(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 9 تير 1388- شماره 19399
PDF نسخه

طعم آفتاب
mirzaghalamdun@gmail.com
بازخواني ششم تير 1360 به روايت همراهان سيد عيدي فرقان
تلاطم واژه ها از تلخ ترين تيرماه نظام و ششمين روز سومين تابستان انقلاب
تشكيلات
پيشنهاد چي؟؟؟!
من از دور و نزديك ها خسته ام
ساعت 25
همه فرزندان ايران كه 17 تا 26 سالشان است



طعم آفتاب

خرم آن كس كه غم عشق تو در دل دارد
وز همه ملك جهان مهر تو حاصل دارد
جور و بيداد و جفا كردن و عاشق كشتن
زيبد آنرا كه چنين شكل و شمايل دارد
عاشق دلشده را پند خردمند چه سود
رند ديوانه كجا گوش به عاقل دارد

عبيد زاكاني

 



mirzaghalamdungmailcom

خبر اول اينكه...
يك منبع آگاه در وزارت دانش در واكنش به خبر هفته گذشته با تكذيب دستگيري شيرين بانو و ميرزا گفت: اين دو نفر اصلا دستگير نشده اند و مداركش نيز موجود است! وي كه التماس كرد نامش فاش نشود در گفتگوي تلفني با حاجي ادامه داد: ميرزا مشكل شاكي خصوصي داشته و الان داره آب خنك مي خوره، البته غير از آب خنك آش هم بهش مي دن. وي در خصوص اغتشاشات اخير نيز گفت: ردپايي از ميرزا در اين ماجراها ديده نشده اما تا تكميل پرونده او ميهمان بچه هاي وزارت است. وي در توضيح گفت: ميرزا در روز دستگيري يك هندوانه كال در كيفش داشته كه در بازجويي هاي اوليه گفته اين هندونه رو به من انداختن! ولي ماموران معتقدند او از هندوانه براي مقاصد ديگري بهره مي گرفته است. البته از بازجويي هاي ثانويه هنوز اطلاعي ندارم. همچنين وزارت پست و پيامك و پرواز هم با ارسال اطلاعيه تندي نسبت به افشاگري هفته قبل اعتراض كرد و نوشت: اصلا ماجراي باطري ها درست نيست و سيستم پيامك به خاطر نشستن پرندگان مهاجر روي دكل مركزي دچار اختلال شده است . شما بيخود شلوغش كردين. فردا پس فردا وصل مي شه. اين مقام مسئول(!؟) ادامه داد: ضمنا هيچ تجمعي هم از سوي هيچ نامزدي براي دفاع از هيچ ستادي امروز در خيابان
كريم خان برگزار نمي شود.
خبر دوم اينكه...
در پي درگذشت مايكل جكسون - خواننده دورنگ و دونبش امريكايي - شيرين عبادي پيامي بدين شرح منتشر كرد: عزيزم مايكي! غم از دست دادن تو بيابون گردونم كرد... اين روزها همه اش غم تو را دارم بعد از انتخابات ايران تنها دل خوشي ام تو بودي كه بخواني و مرا از غم برهاني اما آه ه ه ه ه ه بگو كجايي؟ ديگر دارم دق مي كنم دنيا بدون تو يعني مرگ...سر قبرت حاضر مي شوم و برايت ساز مي زنم. يادش بخير روزهايي كه تو ساز مي زدي ...بنا بر اين گزارش شيرين عبادي در گفتگويي با بي بي سي فارسي نيز اذعان داشت: اوهو اوهو اوهو( صداي گريه عميق يك زن...) هاااااي هااااي هاااي(صداي گريه عميق تر يك زن) هــــــه هــــه هــــهه ه ه ه ه (صداي انفجار يك زن از گريه).
وي در ادامه اين گفتگو اظهار داشت: من از جمهوري اسلامي به همه جا شكايت مي كنم. اين انتخابات باطله! به جون مايكي از خون 873 دختري كه پس از انتخابات در ايران كشته شدند...اجازه بدين، شد 877 دختر...من واقعا متاسفم كه در اين كشور اينجوريه! وي تاكيد كرد: من بارها گفتم كه يك زن هستم و اصلا سياسي نيستم اما اين دليل نمي شود از حقوق بشر دفاع نكنم. عبادي ادامه داد: ايناهاش اين بشر! اين عكسو خودم تو
17 سالگي ازش گرفتم، اين بشر الان 27 سالشه و من بايد ازش دفاع كنم. وي افزود: پدر بشر معمار بود و در جواني جوان مرگ شد و او را به من سپرد، البته زن داشت اما با ما به از او بود و او را اول طلاق و بعد دق داد، بعد هم بشر را به من امانت داد و گفت مي خوام يه مرد تحويل جامعه بدي و از همه حقوقش دفاع كني. من الان دستم از ايران كوتاهه و نمي دونم با بشر دارن چه مي كنن از همين جا بهت سلام مي كنم؛ بشر دوستت دارم! هاااااي هااااي هاااي.
خبر سوم اينكه...
م. مخملباف در يك كنفرانس خبري جديدترين طنز كلامي خود را براي خبرنگاران اجرا كرد. وي كه در اين نشست، روي صندلي نشست، گفت: آقا! در ايران دهان ملت را بسته اند، چشم ملت را بسته اند، گوش ملت را بسته اند. وي كمي فكر كرد و بعد ادامه داد: آهان دماغ ملت را هم بسته اند، آخر بايد اين ملت چه كار كنند. خبرنگاري پرسيد چطوري؟ كه وي گفت: ايناها! و بعد با كمك مجري مراسم تمام سوراخ هاي سر و صورتش را بست! و گفت: اوم مم مومم مم. خبرنگاري گفت: دستاتو بردار بعد حرف بزن و مخملباف هم گفت: خواستم بگم كه چقدر اين وضعيت خطرناكه داشتم مي مردم!
خبرنگار ديگري پرسيد خب كه چي؟ و مخملباف گفت: من نمي دونم كه چي! من وظيفه ام اطلاع رسانيه شماها برين ببينين تو ايران چه خبره. وي ادامه داد: من اينجا فيلممو مي سازم و پولمو در مي آرم. خبرنگار دوباره پرسيد خب من هم واسه همين پرسيدم كه شما كه اينجا كار خودتو مي كني و سالهاست از افغانستان هم رد نشدي چه برسه به ايران، چطوري راجع به ايران اينقدر دقيق حرف مي زني و اصلا به شما چه؟ مخملباف گفت: خاك تو سرت كنن! احمق من واسه توي الاغ اومدم اينجا حرف بزنم كه تو روزنامه ات چاپ كني و حالشو ببري اونوقت تو ...اينو بندازين بيرون دست نشانده مزدور را! اينديپندنت گزارش داده است كه در ادامه اين مراسم از
«زنان و دختران» بازيگر و دوستان آقاي كارگردان در آخرين فيلم مخملباف رونمايي شد و همگي با هم دورهمي خوش بودند . كوشنر، وزير امور خارجه فرانسه هم پس از اين رويداد كاملا فرهنگي با ابراز نگراني از حمله وحشيانه به مخملباف گفت: او در كشور ما در امنيت كامل است و من اجازه نمي دهم كسي او را ترور كند! او به ما پناه نياورده ولي ما به او پناه داده ايم و پناه مي بريم. وي در باره مسائل داخلي ايران هم گفت: ما از پارسال گفتيم اين انتخابات باطله ولي كسي گوش نكرد. البته ايراني ها ما را ديوار هم حساب نمي كنن ولي من باز هم مي گم انتخابات باطله و نبايد با آدم هايي كه در خيابان به شكل مسالمت آميز اتوبوس آتش مي زنند و بانك غارت مي كنند و بدون توهين به كسي و جرم و جنايتي، شيشه مغازه مردم را خاك شير مي كنند برخورد شود، اينها نشانه دموكراسي است. وي ادامه داد: من واقعا براي اين آدم هاي با تمدني كه در خيابان ها ريخته اند و دارند با آتش حرف خود را به گوش دنيا مي رسانند، نگرانم. خبرنگاري پرسيد اما شما سال گذشته با دانشجوياني كه با سكوت در خيابان تظاهرات كردند، به بدترين شكل ممكن برخورد كرديد و به صورت فله اي همه را دستگير كرديد كه كوشنر گفت: چه ربطي داره! اينجا فرانسه اس؛ اونجا ايرانه!
خبر چهارم اينكه...
اين خبر بنا به مصلحت كشور و براي تزريق آرامش به صفحه و متعاقب آن جامعه و كوبيدن بر دهان استكبار حذف شد. ستون نويس از حق خود گذشت اما شما باور نكنيد. اين دو خط هم هيچ ارتباطي با نامزدهاي انتخاباتي نداردها!
خبر فوري/// سخنگوي شورا به درج خبر حذف شده بالا اعتراض كرد و گفت: راست مي گي اصل خبرو بزن. ما هم در پاسخ اين واكنش، متن كامل اين اعتراض را منتشر نمي كنيم!
ميهمان ميرزا...........جليل صفر بيگي
پدر بزرگ و مرگ
1
ديشب مرگ را ديدم
با پدر بزرگ گپ مي زد
لهجه داشت
2
صبح
چند قطره خون
روي روشويي ريخته بود
مرگ
با ريش تراش قديمي پدربزرگ اصلاح كرده بود
3
دگمه اي افتاده روي تخت
با چهار سوراخ در بدنش
مرگ
با پدر بزرگ
گلاويز شده بود
4
پدر بزرگ را به قبرستان برديم
در غسالخانه
دو سوسك
از ماه عسل بر مي گشتند
5
در قبرستان كسي نبود
مرده ها
به هواخوري رفته بودند

 



بازخواني ششم تير 1360 به روايت همراهان سيد عيدي فرقان
تلاطم واژه ها از تلخ ترين تيرماه نظام و ششمين روز سومين تابستان انقلاب

محسن حدادي
- اصلا اون روز مسجد يه جور ديگه بود...
- راست مي گه! مثل هميشه نبود، هفته ي قبل هم كه برنامه لغو شد، اومده بوديم اما اينطوري نبود!
- توي حياط يه جايي واسه
ضبط صوت ها درست كرده بوديم.
- نماز ظهر كه تموم شد، آقا رفتن پشت تريبون.
- سئوال ها هم خيلي تند و بعضا بي ربط بود...
- پرسيده بودن شما داماد وزير گرفتي و فلان قدر مهر دخترت كردي.
- آقا اول كمي درباره شايعات عليه شهيد مظلوم بهشتي صحبت كرد و بعد هم اشاره كرد كه من اصلا دختر ندارم!
- من ديدم يه نفر با موهاي وزوزي داره با يه ضبط صوت به سمت تريبون مي آد.
- نه يه نفر نبود! ضبط رو دست به دست دادن تا كسي شك نكنه!
- منم فكر كردم ضبط بچه هاي خود مسجده؛ ديگه شك نكردم چرا اين ضبط مثل بقيه توي حياط نيست!
- ولي نفر آخر، از خودشون بود!
- آره! آره! چون دقيقا ضبط رو گذاشت رو به آقا و سمت چپ؛ درست مقابل قلب ايشون!
- من همينطوري رفتم به ضبط يه سري بزنم! كمي زير و بمش را نگاه كردم و بعد ناخودآگاه جاشو عوض كردم، گذاشتم سمت راست، كنار ميكروفن، كمي با فاصله تر از آقا!
- يكدفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن...
- آقا برگشتن گفتن: اين صدا را درست كنيد يا اصلا خاموش كنيد.
- منبري ها اين جور مواقع كمي عقب و جلو مي شن تا بلكه صدا درست بشه!
- من روبروي آقا، كنار در شبستان وايساده بودم، آقا كمي به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه...
- يه صداي عجيبي توي شبستان پيچيد...
- اول فكر كردم، تير اندازي شده...
- سريع اسلحه ام رو درآوردم... تا برگشتم ديدم...
¤ ¤ ¤
شايد همه چيز از آن سخنراني صريح و دقيق در مجلس شروع شد؛ از همان 14 دليل عدم كفايت يك رئيس جمهور كه آراي بالاي مردمي را نشان افتخار خود در جمهوري اسلامي مي دانست...«در محضر خدا و در حضور شما و همه ي كساني كه اين سخن را خواهند شنيد، اعلام مي كنم كه اين جانب آقاي بني صدر، رئيس جمهور را داراي كفايت سياسي براي اشغال پست خطير رياست جمهوري نمي دانم...»
¤
برنامه ي شنبه ي هر هفته مشخص بود؛ پرسش و پاسخ با مردم در ميان مردم. برنامه ي مسجد اباذر دو بار لغو شده بود، يكبار به خاطر ناهماهنگي در اعلام و دفعه بعد هم به خاطر شنبه پركار مجلس و بني صدر و... اين هفته اما مسجد با جمعيت بيشتري ميزبان امام جمعه تهران بود.
¤
ميكروفن بد قلقي مي كرد؛ سروصداي تريبون حكايت همان حكمت و مشيت الهي است... يكي دوبار هم صداي سخنران به اعتراض و ناراحتي درآمد: «آقا اين صدا اگر از آمپلي فاير است، خاموشش كنيد. يك بلندگوي درست بگذاريد صدا ندهد.»
- سؤال ها بعضا خيلي تند و بي ربط بود...
- پرسيده بودن شما داماد وزير گرفتي و فلان قدر مهر دخترت كردي و...حالا آن زمان آقا اصلا دختر نداشت.
¤
سوال پرسيده بودند چرا زن نمي تواند قاضي بشود، طبق حديث «زن ناقص العقل است»، آيا با آزادي زن منافات ندارد؟و... جواب ها اما خيلي شفاف و متقن بود...«نظر اميرالمؤمنين» در «هن ناقصات العقول» به طبيعت زن نيست، بلكه به زني است كه تحت تأثير فرهنگ ستم آلود تمام طول تاريخ كه نسبت به زنان اين فرهنگ، هميشه توأم با ظلم و ستم بوده، ناقص بار آمده. در زمان اميرالمؤمنين زن در همه ي جوامع بشري، نه فقط در ميان عرب ها، مظلوم بود. نه مي گذاشتند درس بخواند، نه مي گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سياسي تبحر پيدا كند. نه ممكن بود در ميدان هاي...
¤
- صداي عجيبي توي شبستان پيچيد... اول فكر كردم تيراندازي شده... سريع اسلحه ام رو درآوردم... تا برگشتم چشمم به يك ضبط صوت افتاد كه مثل يك كتاب باز، دو تكه شده بود. روي جداره ي داخلي ضبط شكسته، با ماژيك قرمز نوشته بودند «عيدي گروه فرقان به جمهوري اسلامي».
- مردم اول روي زمين دراز كشيدند و بعد هم به سمت در هجوم بردند، من اسلحه ام را از ضامن خارج كرده بودم، تا برگشتم سمت جايگاه ديدم «آقا» از سمت چپ به پهلو افتاده روي زمين! داد زدم: حسين! «آقا»... تا برسم بالاي سر «آقا»، «حسين جباري» تنهايي «آقا» را بلند كرده بود و به سمت در مي رفت...
- يكدفعه ديدم كه يك حفره از جراحت، زيرگلويشان بوجود آمده كه هر لحظه دارد خونريزي آن شديدتر مي شود. زير بغل ايشان هم به وسيله تركش هاي انفجار سوراخ سوراخ شده بود. علاوه بر اينها برخي از شريان ها و عروق قطع شده بود و... همانطور كه داشتم به طرف ماشين مي رفتم يك لحظه ديدم كه آقا به هوش آمد و پس از چند لحظه بدن ايشان سست شد و سرشان به روي شانه من افتاد. من يك لحظه به ذهنم آمد كه ايشان شهيد شدند...
¤
بليزر سفيد روشن شد. «جباري، فقط برو!» درها باز و بسته، ماشين حركت كرد...تصورمان اين بود كه ايشان شهيد شده اند. در واقع داشتيم آخرين تلاشمان را مي كرديم. اما آقا بعدها گفتند: در لحظاتي كه شما مرا عقب ماشين گذاشته بوديد و ماشين داشت مي رفت يك لحظه به هوش آمدم و از شدت سرعت، تصور كردم كه اتومبيل در حال پرواز است.
¤
- توي ضبط يك مكعب مستطيل چدني گذاشته بودند و مواد را در درون آن جاسازي كرده بودند. جالب اينجا بود كه اين نوع بمب به صورت فشنگي عمل مي كرد نه انفجاري و فقط فرد مورد نظر را مورد هدف قرار مي داد. صداي مهيبي هم نداشت و اطراف هدف مورد نظر هم آسيب نمي ديد. پس از اين انفجار حتي تريبوني كه آقا پشت آن صحبت مي كردند هم آسيب نديده بود...
¤
- توي مسير يكدفعه گفتم: درمانگاه! هنوز ماشين كاملاً توقف نكرده بود كه در را باز كرديم و پريديم پائين و آقا را روي دست برديم داخل درمانگاه... اكيپ پزشكي آنجا وقتي ما را غرق خون ديدند، از اين ترسيدند كه ما يك گروه تروريستي باشيم...آقا را هم به چهره نشناختند و گفتند كه ما هيچ كاري نمي توانيم براي شما بكنيم. كمي داد و بيداد كرديم اما فايده اي نداشت. موقع خروج يك خانم پرستار داوطلبانه و با كپسول هوا با ما آمد و... بريم بيمارستان «بهارلو»! پرستار پيشنهاد داد.
¤
دكتر مرندي آن روز اتفاقي و براي مشاوره يكي از بيماران در بيمارستان بهارلو بود، خودش را به اتاق عمل رساند. دكتر گودرزي را هم خبر كردند.
- شهيد بهشتي به من خبر داد. تازه رسيده بودم منزل. پيكانم را سوار شدم و راه افتادم. به محض رسيدن، دكتر محجوبي گفت نگران نباش، خون را بند آوردم.
- رگ پيوندي مي خواستيم، پاي راست را شكافتيم. رگ دست راست و شبكه عصبي اش كاملاً متلاشي شده بود. فقط توانستيم كمي جلوي خونريزي را بگيريم و كمي هم پانسمان كنيم. تصميم بر اين شد كه آقا را ببريم بيمارستان قلب.
- جراحت خيلي سنگين بود، سمت راست بدن پر از تركش و قطعات ضبط صوت بود، حتي يكي از تركش ها زير گلوي آقا جا خوش كرده بود. قسمتي از سينه كاملاً سوخته بود! يكي دو تا از دنده ها هم شكسته بود. دست راست هم كاملاً از كار افتاده بود و از شدت ضربه ورم كرده بود. استخوانهاي كتف و سينه كاملاً ديده مي شد. 37 واحد خوني و فرآورده هاي خوني به آقا زده بودند كه خود اين تعداد، واكنش هاي انعقادي را مختل مي كرد... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شديم پانسمان را باز كنيم و دوباره رگ ها را مسدود كنيم... خيلي عجيب بود، انگار هيچ چيز به اراده ما نبود...
¤
- مردم بيرون بيمارستان صف كشيده بودند براي اهداي خون. راديو هم اعلام كرده بود جراحت به قلب آقا رسيده، عده اي توي محوطه جلوي اورژانس ايستاده بودند و مي گفتند مي خواهيم «قلبمان» را بدهيم... با هلي كوپتر، آقا را رسانديم بيمارستان قلب. لوله تنفس داشتند و تا بيمارستان دوبار مونيتور وضعيت نبض، خط ممتد نشان داد... عمل جراحي 3 ساعت طول كشيد و آقا به بخش
«آي سي يو» منتقل شدند. شب براي چند لحظه به هوش آمدند... كاغذ خواستند تا چيزي بنويسند... كاغذ كه داديم با دست چپ و خيلي آرام و با دقت چند كلمه را به زحمت كنار هم چيدند:
- همراهان من چطورند؟
¤
يكي از پزشكان معالج
حجت الاسلام خامنه اي ساعت 30.8 دقيقه صبح امروز ]8تيرماه 1360[ در تماس با خبرنگار كيهان، حال عمومي ايشان را رضايت بخش توصيف كرد.
¤
و چند روز بعد...«اينان آنقدر از بينش سياسي بي نصيبند كه
بي درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند، و به كسي سوء قصد كردند كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است...من به شما خامنه اي عزيز، تبريك
مي گويم كه در جبهه هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.»
¤
پيش آئينه پيشاني تو هر شب و روز
ماه و خورشيد تقاضاي ملاقات كنند
پي به يك غمزه اشراقي چشمت نبرند
گرچه صد مرحله تحصيل اشارات كنند
¤
حالا و در آستانه سي سالگي اين واقعه، درك حمكت آن بمب گذاري راحت تراست ، نيست؟

 



تشكيلات

خواندن تاريخ هميشه لذت بخش و عبرت آموز است؛ خاصه براي نسل ما. حالا هم به احترام يكي از شريف ترين و نجيب ترين و عالم ترين شهداي انقلاب به سي سال قبل مي رويم؛ گرچه حرف هاي شهيدمان عجيب بوي تازگي مي دهد اما خيلي ها خاك گرفتن اين ميراث را دوست مي دارند! ضمنا بد نيست از نسل اولي هاي مورد اعتماد كمي درباره «مظلوميت» عجين شده با نام اين شهيد بپرسيد كه به طرز اعجاب انگيزي راهنماي امروز و فرداي ماست. ضمن اينكه امروز در كشور با كمبود «تشكيلات» و كار تيمي مواجه هستيم. سي سال قبل اين سخنان عنوان شده است؛ سي سال قبل!
¤¤¤
مي گفت: «ما براي اين كه بتوانيم كارهاي بزرگي را انجام دهيم، بي شك بايد متشكل باشيم. رابطه هاي ايماني، اعتقادي، علمي، و ديني سازمان نيافته براي رسيدن به بخشي از اهداف و تحقق بخشيدن به قسمتي از مراحل يك انقلاب مي تواند كافي باشد؛ ولي براي رسيدن به بخشي ديگر از اهداف و تحقق بخشيدن به آن قسمت ديگر از آرمان هاي يك انقلاب كافي نيست... ما همچنان بر داشتن يك تشكل پافشاري داريم؛ اما شرط آن اين است كه اولا تشكل بايد پاسدار ارزش ها باشد، نه پاسدار خود. نگهبان ارزش ها باشد، نه نگهبان خود. ثانيا تشكل بايد سازنده ما، آسان كننده ي خودسازي براي ما و كمكي به «سير الي الله» براي شركت كنندگان در اين تشكل باشد. ثالثا اين تشكيلات به درد مردم بخورد، نه اين كه يك باري باشد بر دوش اين جامعه...
برادرها و خواهرهائي كه بار سنگين مسئوليت ها را بردوش داريد و چشم ها در انتظار نتايج تلاشهاي به هم پيوسته شماست. شماها در اقليت هستيد و ديگر نمي خواهيم تعارف بكنيم كه اقليت هستيم. شما اقليت مؤمن مي خواهيد چه كار كنيد؟ مي خواهيد بر ستون قدرت دولت تكيه كنيد و بگوييد بله، امروز ديگر دولت، دولت ماست؟ مي خواهيد بر ستون قدرت دولت پيروز انقلاب تكيه كنيد و كارهايتان را پيش ببريد؟ نظر ماها اين است كه شما يك اقليتي باشيد كه تكيه كنيدبر:
1- ايمان هر چه قوي تر به آرمان تان و به كارتان؛ نگذاريد اين ايمان در شماها خداي ناكرده پژمرده و ضعيف شود. اين ايمان بايد روز به روز تقويت گردد.
2- برنامه هاي عملي اي كه در آن، تفوق و برتري كاركرد ساختار اسلامي و نيروهاي مؤمن به چشم بخورد؛ بايد به گونه اي باشد كه خواهر مسلمان و برادر مسلمان ما كه از يك هم سن و همكلاسي و هم رتبه ي غير مسلمانش در مقام عمل ديني صالح تر است، در مقام عمل اجتماعي نيز سودمندتر باشد. اگر عمل شما به حال مردم سودمند واقع شو د، ماندني خواهيد بود. اين بيان قرآن است. «فاما الزبد فيذهب جفاءً و امّا ما ينفع الناس فيمكث في الارض» ]كف مي رود و آن چه براي انسان ها سودمند است، مي ماند. رعد/ آيه 17[ سودمندي بيشتر ما باعث پيروزي ماست. به همين جهت در خودسازي فردي و جمعي انجمن هايتان بايد طوري برنامه ريزي كنيد كه در صحنه خدمت به مردم بدرخشيد؛ نه براي تعريف مردم بلكه براي خدا.
3- ارتباط قوي؛ وقتي يك عده در اقليت هستند، بايد بكوشند تا به كمك ارتباطات گسترده، يك جمع بزرگتر شوند. وقتي كه همه يك جا جمع هستيد، احساس دلگرمي و قدرت بيشتر مي كنيد.
4- جذب عناصر جديد؛ گاهي دافعه خيلي قوي است اما جاذبه چندان قوي نيست. مسلمان، هم دافعه دارد و هم جاذبه. شما بايد جاذبه تان زياد باشد. بايد كلامتان و رفتارتان چنان باشد كه اطرافيانتان را يكي يكي جذب كنيد. اصلاً بايد برنامه داشته باشيد براي جذب آنها. مبادا فكر كنيد كه اينهايي كه با ما مخالف هستند ديگر كارشان خراب است و درست شدني نيستند. خير، انسان تغيير مي كند. خيلي ها آدم هاي خوبي هستند، مي لغزند و بد مي شوند. خيلي ها آدم هاي بدي هستند و در اثر ارشاد و معاشرت خوب مي شوند. تعاليم اسلام يادتان نرود. اسلام مي گويد تا آخرين لحظات حيات، در توبه باز است.
5- انضباط؛ هر كار دسته جمعي اي كه انجام مي دهيد بايد همراه باشد با انضباط تشكيلاتي. بچه مسلمان ها به انضباط مقدار كمي بها مي دهند. بايد يك مقدار به انضباط بيشتر بها بدهيم. اما نظم فرعوني نه؛ زيرا نظم گاهي فرعوني و طاغوتي است. نظم ما بايد الهي، سازنده و نوراني باشد.
6- شناسايي و كشف استعدادها؛ كشف عناصر مدير و به دردخور كه بتوانند پستهاي كليدي و مؤثر را با لياقت اداره كنند. گاه ما يك فرد متدين و خوبي را مي گذاريم رأس كاري ولي چون توانايي اش ضعيف است، اثر بدي مي گذارد. شما بايد مديرهاي مومن و متعهد 10 سال آينده را هم كشف كنيد و هم بسازيد.
7- معلومات؛ دانش تان را ببريد بالا در كنار مطالعات اسلامي؛ مطالعاتتان بايد اسلامي باشد، فني هم بايد باشد. هر كدام از شما وظيفه شرعي تان است كه در هفته يك مقدار روي رشته خاص خودتان مطالعه فني كنيد، طوري كه كارداني و كارايي فني شما رو به افزايش پيگير و مستمر باشد.
8- شيوه هاي صحيح برخورد با دشمن و مخالف را ياد بگيريد؛ گاهي برادرها و خواهرها با جريانهاي مخالف مي خواهند برخورد كوبنده داشته باشند اما طرز برخورد آنها طوري است كه در جامعه محكوم مي شوند. شيوه هاي برخورد بايد صحيح باشد. بايد درباره اين شيوه هاي برخورد بنشينيد و تبادل نظر كنيد.
9- انتقاد از خويشتن؛ آيا هيچ وقت دور هم جمع مي شويد بگوييد اين يك هفته نقايص و عيب كارم اين بود. اين كار را مي كنيد يا خير؟ خوب، شروع كنيد! هيچ اشكالي ندارد. «المؤمن مرآت المؤمن» يعني چه؟ برادر و خواهر مسلمان بايد آينه يكديگر باشند. آينه يكي از كارهايش اين است كه عيب هاي آدم را مي گويد. بنابراين هر هفته اي، دو هفته اي، يك ساعت دور هم بنشينيم با روي باز و گشاده رويي هر كسي اول عيب هاي خودش را بگويد بعد آنهايي كه جا مي ماند ديگران بگويند، بعد هم عيب جمع مان را بگوييم.
10- اميد كامل به آينده؛ هيچ مسلماني حق يأس و نااميدي ندارد.
آدم هايي كه ايمان به خدا ندارند آنهايي هستند كه از گشايش آفريني خدا در تنگناها مأيوس مي شوند. انسانهاي مؤمن هميشه بايد اميدوار باشند. آنقدر قرآن و اسلام به ما تعليم مي دهد كه نه با يك غوره سردي تان بشود و نه با يك مويز گرمي تان.
شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي رضوان الله تعالي عليه

 



پيشنهاد چي؟؟؟!

مريم اخوان - محبوب من بيا تا اشتياق بانگ تو در جان خسته ام شور و نشاط عشق برانگيزد! من غرق مستي ام از تابش وجود تو در جام جان، چنين سرشار هستي ام...
دوباره تورنومنت جهاني «بندگي حضرت دوست» آغاز مي شود و دوباره دل در گرماگرم عاشقانه ترين روزهاي خدا، پرواز در حريم ارغواني و كبريايي اش را تكرار مي كند...نفس بكش در اين هواي معطر و مطهر رجب...دوباره ميهماني سه روزه خدا انتظارمان را مي كشد؛ آنها كه زمزمه يارب يارب فرشتگان را مي شنوند و قلبشان تپشي دوباره گرفته است، آنها كه زير آلاچيق آلاله هاي سر به آستان قدسي حضرت معبود لم مي دهند، كمي هم ياد اين دوستان خود باشند كه شايد نتوانند قدم زدن در هواي دلپذير ذكر الهي را تجربه كنند. همه خاطرات و يادداشت هاي شما از هم نشيني با حضرت «محبوب» يكجا مي خريم چرا كه خود حضرتش براي خريد اين 72 ساعت به ديدار بندگانش مي آيد و با آنها عكس يادگاري مي گيرد...
بندگي و دلدادگي جان جهان را براي اين هفته پيشنهاد مي كنيم و منتظر جادوي قلم شما هستيم!

 



من از دور و نزديك ها خسته ام

از اين ظاهرا نيك ها خسته ام
هم از مذهب زاهدان ريا
هم از دين لائيك ها خسته ام
من از اين يقين هاي ناپايدار
در انبوه تشكيك ها خسته ام
از اين خط كشي هاي بي حد و مرز
از اين گونه تفكيك ها خسته ام
از اين بوق ها، زردها، سرخ ها
من از اين ترافيك ها خسته ام
تكاپوي آبي دريا كجاست؟
از اين آب باريك ها خسته ام
ز بس پست كردم براي خودم
از اين كارت تبريك ها خسته ام!
محمدرضا تركي

 



ساعت 25

بابك حامدي
مرد بيكاري براي پست آبدارچي در مايكروسافت تقاضا داد. رئيس دايره كارگزيني با او هم مثل باقي متقاضيان مصاحبه كرد و بعد هم در آزمون عملي او را تست كرد و به عنوان نمونه كار نظافت زمين و حاضر كردن قهوه را ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس اي ميلتون رو بدين تا فرم هاي مربوطه رو واسه تون بفرستم؛ پر كنين تا مراحل اداري انجام بشه. ضمن اينكه تاريخي كه بايد كار رو شروع كنين رو نيز در اي ميل بهتون بگم...
مرد جواب داد: «اما من كامپيوتر ندارم كه اي ميل داشته باشم!»
رئيس دايره كارگزيني شركت مايكروسافت گفت: «متأسفم. اگه اي ميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و كسي كه وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در كمال نوميدي شركت را ترك كرد. نمي دانست با تنها 10دلاري كه در جيبش داشت چه كار كند و چگونه شب را با خبري خوش به خانه برگردد.
تصميم گرفت به سوپرماركتي برود و يك صندوق 10 كيلويي گوجه فرنگي بخرد. بعد خانه به خانه برود و گوجه فرنگي ها را بفروشد و سودي به دست بياورد. در كمتر از چهار ساعت، توانست سرمايه اش را دو برابر كند. اين عمل را سه بار تكرار كرد و شب با 60 دلار به خانه برگشت.
مرد فهميد ميتواند با اتكا به خودش و تلاش بيشتر زندگيش را بگذراند. از فردا شروع كرد به اين كه هر روز زودتر به سر كار(!) برود و ديرتر برگردد خانه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر مي شد.
به زودي يك گاري خريد، بعد يك وانت؛ يك ماه بعد يك كاميون جمع و جور و...دو سال بعد ناوگان شخصي خود را در خط ترانزيت پخش محصولات داشت. پنج سال بعد، مرد ديگر يكي از بزرگترين خرده فروشان امريكا شده بود. او تازه مي خواست شروع كند براي آينده خانواده اش برنامه ريزي كند، و تصميم گرفت بيمه عمر داشته باشد. به يك نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي را انتخاب كرد. وقتي صحبت شان به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس اي ميل مرد پرسيد.
مرد جواب داد: «من اي ميل ندارم.»
نماينده بيمه با كنجكاوي گفت: «شما اي ميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يك امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين.. مي تونين فكر كنين به كجاها مي رسيدين اگه يه اي ميل هم داشتين؟«
مرد كمي فكر كرد و با لبخند گفت: آره مي دونم به كجا مي رسيدم! احتمالاً مي شدم يه آبدارچي در شركت مايكروسافت...
مرد بعدها كتاب خاطراتي منتشر كرد كه در مقدمه اش نوشته بود: براي موفقيت تنها و تنها بايد «تلاش» كرد و ايمان داشت و اميدوار بود.

 



همه فرزندان ايران كه 17 تا 26 سالشان است

و اما اصل داستان: داوطلبان حضور در كارگاه روزنامه نگاري بايد دو اثر خود را در زمينه هاي «گزارش، يادداشت، شعر، داستان و طنز» و يا «خبر، گزارش خبري و مصاحبه» را براي روزنامه ارسال كنند؛ اولويت با كساني است كه ...اولويتي وجود ندارد و دور و نزديك هم نداريم؛ ملاك، استعدادي است كه شما در اثر خود به ما عرضه مي كنيد...
راه هاي ديدار با ما: نمابر روزنامه، ايميل ميرزا و نشاني روزنامه با قيد «صفحه نسل سوم». از همه بهتر همان ايميل است.mirzaghalamdungmailcom

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14