|
یکشنبه 7 تير 1388- شماره
19397
متوسليان : بروم لبنان، ديگر برنمي گردم
|
 |
|
E-mail:shayanfar@kayhannews.ir |
 |
متوسليان : بروم لبنان، ديگر برنمي گردم
چنان كه از قراين و شواهد متعدد برمي آيد، سوري ها خيال نداشتند از اين نيروها بهره ي نظامي ببرند؛ بلكه در صدد بودند تا صرفاً به عنوان اهرم فشار از آنها استفاده كنند متوسّليان از اين وضعيت به هيچ وجه راضي به نظر نمي رسيد. از اين رو در صدد برآمد تا مراتب اعتراض خود را به مقامات سوري ابراز كند. محسن كاظميني، از كادرهاي تيپ 27 مي گويد: ... كاسه ي صبر نيروها لبريز شده بود. همه به احمد فشار مي آوردند كه حاجي، چرا در سوريه زمينگير شده ايم؟ پس كي مي گذارند وارد عمل شويم؟ كار به حدي بالا گرفت كه هنگام بازديد رفعت اسد - برادر رئيس جمهور و مرد شماره ي دو حكومت سوريه - از پادگان زبداني، احمد براي تعيين تكليف بچّه ها با او صحبت كرد. در آن ديدار، طرف سوري از مواجهه با اصل مطلب طفره مي رفت و با يك سري تعارفات، از قبيل اينكه شما ميهمانان عزيز ما هستيد و اين قبيل تعارف ها، سعي داشتند ما را مجاب كنند. سرانجام حاج احمد طاقت نياورد و به رفعت اسد گفت: ما براي ميهماني به سوريه نيامده ايم. شما بهتر مي دانيد كه هنوز تكليف جنگ ما با صدّام، يكسره نشده. اگر حاضر شده ايم به اينجا بياييم، براي اين بود كه ثابت كنيم اگر محور جهاد، اسلام باشد، بچّه هاي پانزده - شانزده ساله ي مسلمان سوري هم مي توانند مثل شير به ارتفاعات اشغالي »جولان« كشور شما حمله ببرند، گوش سرباز اسرائيلي را بگيرند و او را با خفّت بياورند در خيابان هاي دمشق بچرخانند؛ مثل همان كاري كه بسيجي هاي نوجوان ما در فتح مبين و بيت المقدس، با كماندوهاي بعثي صدّام كردند ... تعارف بس است. تكليف ما را مشخص كنيد. اگر به هر علت قرار است حضور ما در سوريه صرفاً در حد وجه المصالحه و برگ برنده اي در مذاكرات سياسي شما باشد، ما اهل آن نيستيم.!. فرمانده قواي محمّد رسول الله(ص) پس از اين گفت وگو، براي تعيين تكليف نيروها، ظهر روز پنج شنبه سوم تيرماه 1361 با يك پرواز فوق العاده از دمشق راهي تهران شد. در همان چهل و هشت ساعتي كه متوسّليان در تهران حضور داشت، طي مصاحبه اي با مجله ي »پيام انقلاب«؛ ارگان رسمي سپاه پاسداران، به تشريح كامل ابعاد حمله ي گسترده ي رژيم صهيونيستي به لبنان و سوريه پرداخت و گفت: ... يك آتش بس نمايشي در جبهه ها اعلام شده كه متأسفانه بايد عرض كنم آتش بس در آن مناطق بيشتر به صورت يكجانبه رعايت مي شود؛ يعني فقط از طرف برادران سوري ما؛ اما اسرائيل بر خلاف كليه ي مقررات، به طور مداوم آتش بس را نقض مي كند. هواپيماهاي اسرائيلي ها؛ خصوصاً هواپيماهاي شناسايي آنها مرتب مي آيند و از مواضع طرف مقابل عكسبرداري مي كنند. در حال حاضر، در مناطقي از لبنان كه فلسطيني ها حضور دارند، درگيري به شدّت ادامه دارد؛ مخصوصاً در »بيروت« و مناطق حومه ي آن. به طوركلّي مي توانيم بگوييم »آتش بس«، يك چيز عبث و بي معنايي است كه در جبهه ها فقط اسمي از آن وجود دارد. شهرهايي كه در اين حملات اسرائيلي ها سقوط كرده اند، عبارتند از شهرهاي بسيار مهمي همچون »صور« و »صيدا«؛ همين طور در جبهه ي جنوب لبنان، يكي از نقاط فوق العاده سوق الجيشي، موسوم به »قلعه ي شقيف« است كه به دست نيروهاي اسرائيل سقوط كرده. اين قلعه باستاني، كه يادگار امپراتوري روم باستان است، مسلط به تمام مناطق جنوب لبنان بوده؛ همچنين بر مناطق اشغالي شمالي اسرائيل هم مشرف هست. تلفاتي كه در رابطه با حملات ارتش اسرائيل از شروع جنگ تا به امروز وارد شده، عمدتاً تلفات مردمي بوده. آمار تلفات مردم، حداقل بالاي پانزده هزار نفر است. كلاً نيروي زميني ارتش اسرائيل، ده لشكر زرهي دارد و به طور كل فاقد لشكر پياده است. بيشترين اتكاي اسرائيل، به نيروي هوايي اوست و از نظر مانور زميني، به تانك هايش. طبيعي است كه ما به روش مقابله با تانك ها، مخصوصاً در مناطق كوهستاني خيلي وارديم و در صورت درگيري، مقابله با آنها براي ما خيلي راحت است. اصولاً اسرائيل از يك طرف تا به حال نيرويي كه در برابرش مقاومت بكند، نديده است. يعني هيچ نيرويي در مقابل آنها مقاومت نكرده و نيروي هوايي اسرائيل با يك رشته بمباران، نيروهاي طرف مقابل را متفرق مي كرده است. از طرف ديگر، عمده ي توفيق اسرائيلي ها در مانورهاي سريع هجومي شان؛ متكي بر اين اصل بوده كه در دل مردم و اهالي مناطق مورد حمله، يك رعب و وحشت شديدي به وجود بياورند. به تعبير صريح تر بايد بگويم بيشترين كاري كه اسرائيل در طي مدت موجوديت خودش كرده، ايجاد رعب و وحشت و هراسي است كه بر دل اعراب انداخته است. بر همين اساس، ما در حقيقت در دو جبهه بايد بجنگيم؛ اول با اين وحشتي كه اسرائيل در دل مردم ايجاد كرده، مقابله كنيم، و در جبهه ي دوم، جنگ با خود اسرائيلي هاست. به اعتقاد من، جنگ با اسرائيلي بي نهايت راحت تر و سهل تر از جنگ با عراق است؛ چرا كه عراقي ها به روش و تكنيك جنگيدن وارد هستند؛ در حالي كه اسرائيلي ها خصوصاً از نظر جنگ زميني، كاملاً ناوارد و ضعيف هستند. مطلبي كه لازم است بنده در اينجا به آن اشاره كنم، اين است كه بايد حقايق و واقعيت ها را به مردم ايران گفت. بايد به مردم گفت كه اسرائيلي ها چه جنايت هايي دارند مرتكب مي شوند. واقعيت اين است كه الان نيروهاي سوريه و لبنان دارند تلفات سنگيني را متحمل مي شوند. مطبوعات ما در ايران، بايد تحليل بدهند كه چرا اسرائيل بلافاصله بعد از فتح خرّمشهر به جنوب لبنان حمله كرد. بايد اين مسايل را در «چرا»ها قرار بدهند و بعد، جواب مناسب را به مردم بدهند تا مسايل براي مردم تحليل شود ... متأسفانه رسانه هاي ما؛ بي تفاوت و همين طور بدون تحليل، از كنار حمله ي توطئه آميز و در ماهيت سياسي اسرائيل به جنوب لبنان گذشتند!(1) همزمان، امام خميني به مسؤولين سياسي و نظامي كشور تفهيم فرمود كه اقدام اسرائيل مبني بر حمله به سوريه و لبنان، دسيسه اي بوده تا ايران را از مسأله ي اصلي اش، يعني جنگ با رژيم جنگ افروز صدّام باز دارد؛ از اين رو با اعلام اينكه راه قدس از كربلا مي گذرد، سريعاً دستور بازگشت نيروها را صادر فرمودند. علي صيّادشيرازي فرمانده نيروي زميني ارتش در اين خصوص مي گويد: ... ]روز شنبه پنجم تير 1361[ رفتيم سراغ حضرت امام گزارش بدهيم كه در آنجا چه كرده ايم و بايد چه بكنيم. حضرت امام، به گزارش ها گوش دادند و بعد يكباره فرمودند: اين نيروهايي كه برده ايد آنجا، اگر خون از دماغشان بيايد، من مسؤوليتش را قبول نمي كنم. بگوييد سريع برگردند. من تا آن روز دستوري به اين قاطعيت و صريح، مستقيماً از امام نشنيده بودم كه فرمانده كل قوا به ما مستقيم دستور بدهند كه چه بكنيم. فرمودند: بگوييد سريع برگردند. ما اصلاً تعجب كرديم كه چطور شد؟ به سرعت رفتيم براي اجراي دستور.(2) آيت الله هاشمي رفسنجاني در يادداشت هاي روزانه سال 1361 خود، پيرامون اين ماجرا مي نويسد: جمعه 4 تير ... عصر با احمدآقا ]فرزند امام[ تلفني صحبت كردم: درباره ي وضع لبنان، كه اسرائيل آنجا در حال پيروزي كامل است و «جبهه ي نجات ملّي» ]متشكّل از احزاب و سران طوايف مسيحي، سنّي، دروزي و بخشي از شيعيان ميانه رو لبناني طرفدار سازش با اسرائيل[ دارد جا مي افتد و فلسطيني ها ]در جنگ[ رفته رفته شكست مي خورند و كمك هاي ما خيلي مؤثر واقع نمي شود. قرار شد با امام صحبت كند. او سپس به منزل ما آمد و گفت: امام مخالف اعزام نيرو به لبنان هستند. با آقاي خامنه اي تلفني صحبت كردم. قرار شدكه با امام ملاقات كنيم وموضع روشن اتّخاذ شود... شنبه 5 تير رئيس جمهوري به منزل ما آمدند و با هم به زيارت امام رفتيم. راجع به كمك به سوريه در مقابل ]حملات[ اسرائيل مذاكره كرديم. امام باحضور ما در آن جبهه، با شرايط موجود، مخالفت دارند و معتقدند؛ عرب ها ]با اسرائيل[ جنگ جدّي نخواهند كرد و درگيري بيشتر ما ]در آن جبهه[، باعث مي شود كه در جبهه ي جنگ با عراق، دچار وقفه شويم و در آنجا هم به جايي نرسيم. بالاخره قرار شد اگر به طور جدّي از طرف سوريه جنگ شد، شركت كنيم. ... افطار مهمان آقاي خامنه اي بودم. سرهنگ صيّاد شيرازي هم ماند و راجع به لبنان، براساس نظر جديد امام، تصميم هايي اتّخاذ شد.(3) در آن زمان هنوز تعدادي از نيروهاي كادر تيپ 27 در پادگان امام حسين (ع) سپاه تهران حضور داشتند و بي صبرانه منتظر بودند تا راهي سوريه شوند. متوسّليان به منظور سركشي از اين كادرها وارد پادگان امام حسين (ع) شد. عبّاس برقي مي گويد: ... آن روز كه برادر احمد از سوريه به تهران بازگشت، قرار شد بعد از اداي نماز مغرب و عشا، به اتفاق ايشان و برادران جعفر جهروتي زاده، محسن حياتي پور و يك برادر روحاني از پادگان امام حسين (ع) به خانه ي حاجي در محله ي امامزاده سيّد اسماعيل تهران برويم. بنا بود شب خدمت حاجي باشيم و صبح به همراه ايشان، برويم فرودگاه براي اعزام به سوريه. حوالي نيمه شب بود كه دو نفر از بچّه هاي سپاهي پادگان امام حسين(ع) به در خانه ي حاجي مراجعه كردند. ما، در طبقه ي بالا، داخل اتاق حاجي نشسته بوديم. حاجي رفت دم در و مدّتي بعد با يك حالت آشفته اي برگشت بالا. پرسيديم: قضيه چيست؟ حاجي گفت: از قراري كه اينها مي گفتند، گويا سه نفر از برادرهايي كه در نوبت اول به داخل لبنان رفته اند، توسط شبه نظاميان مسيحي متّحد اسرائيل؛ موسوم به »نيروهاي لبناني« دستگير شده اند. حاجي خيلي ناراحت بود. توي آن اتاق كوچكش قدم مي زد. اولين باري بود كه من در يك حالت عادي، گريه ي اين مرد را مي ديدم. بي تاب بود، اشك مي ريخت، گريه مي كرد و مي گفت: چرا تيپ به اين حالت درآمده؟ يك نيمه از آن در سوريه و لبنان و يك نيمه در جنوب و يك تعداد هم در تهران پراكنده اند. تيپ قدرتمندي كه در حمله ي بيت المقدس داشتيم، حالا از هم پاشيده شده و مشكل سازمان دهي و وحدت فرماندهي داريم. جمع كردن اين وضع خيلي مشكل است. در همين حالت ناراحتي و گريه، ايشان جمله ي عجيبي را به زبان آورد كه ما بار اوّل آن را به شوخي گرفتيم؛ ولي بعد كه به منطقه ي لبنان رسيديم، ديديم آنچه حاجي در آن شب گفت، عين حقيقت بود؛ حقيقتي بس ثقيل كه ما در آن شب نتوانستيم آن را هضم كنيم. حاجي با چشم هايي خيس از اشك گفت: من كه بروم لبنان، ديگر برنمي گردم. اينها بايد به فكر خودشان باشند. من مي دانم كه بروم لبنان، ديگر برنمي گردم. ما باز هم حرفش را جدّي نگرفتيم. با خودمان گفتيم؛ مگر ممكن است كسي كه مي داند اگر به لبنان برود، ديگر برگشتني نيست، باز هم عازم چنين سفري بشود؟ براي همين هم من با لحني دوستانه به حاج احمد گفتم: شوخي نكن حاجي، اين حرف ها ديگر چيست كه مي زني؟ ان شاءالله سالم مي روي و برمي گردي و هيچ مشكلي هم پيش نمي آيد. به خواست خدا، موفق و پيروز برمي گردي. ايشان باز هم با همان حالت محزون، در حالي كه لاينقطع اشك مي ريخت، گفت: نه! من ديگر برنمي گردم. خيلي تعجب كرديم. با اصرار از او خواستيم علّت اين يقين خودش را - كه البته ما صرفاً حمل بر توهّم مي كرديم - به ما هم بگويد. حاج احمد سرانجام تسليم شد و گفت: عمليات فتح را به ياد داريد؟ گفتيم: خب، بله، خدمتتون بوديم. گفت: يادتان هست كه پيش از عمليات قرار بود 90 دستگاه نفربر »آيفا«، 100 دستگاه «تويوتا» و امكانات وسيعي را براي عمليات به ما بدهند؛ ولي در عمل، امكاناتي خيلي جزئي در اختيارمان قرار گرفت؟ گفتيم: بله، خوب يادمان هست. حاجي گفت: من آن زمان خيلي ناراحت بودم كه خدايا، آخر با اين امكانات جزئي، چه جوري مي توانيم عمليات كنيم. مثلاً ما را از كردستان آوردند، به عنوان عده اي كه قادريم يك تيپ جديدي تشكيل بدهيم و عمليات موفقي در جنوب داشته باشيم؛ حالا با اين وضع، مي ترسم اين عمليات موفق نباشد و مايه ي آبروريزي بشود. خلاصه توي همين عوالم، باخودم كلنجار مي رفتم كه شب شد. آمدم از ساختمان ستاد تيپ بيرون وضو بگيرم كه از پشت سرم توي تاريكي شب، يك برادر سپاهي دست بر شانه ام گذاشت و آن را فشار داد. با تعجب سر چرخاندم كه اين كيست؟ ديدم مي گويد: برادر احمد، شما خدا و ائمه را فراموش كرده ايد؛ به فكر آمبولانس و امكانات مادي اين دنيا هستيد. توكّل بر خدا كن و اين امكانات را ناديده بگير. به حق قسم، شما پيروز خواهيد شد، ان شاءالله. بعد از اين عمليات هم عمليات ديگري در پيش داريد به نام «بيت المقدس». شما بعد از عمليات بيت المقدس، براي جنگ با اسرائيل، عازم لبنان خواهيد شد. پايان كار شما در آنجاست و از آن سفر بر نخواهيد گشت! وقتي كه حاج احمد داشت اين مطالب را براي ما تعريف مي كرد، به شدّت منقلب بود. ما هم كه بيشتر حواس مان متوجه انقلاب روحي اين مرد بود تا حرف هاي حيرت آوري كه به زبان مي آورد، به اصطلاح مطلب را جدّي نگرفتيم و خواستيم به او دلداري بدهيم. براي همين هم گفتيم: اصلاً هم اين طور نيست. چه كسي از فرداي خودش خبر دارد؟ ان شاءالله همه چيز به خوبي و خوشي انجام مي شود و سالم مي روي، سالم و موفق هم برمي گردي؛ اما باز هم حاجي حرفش يكي بود؛ اين رفتن برگشتني در پي ندارد! در سحرگاه همين شب به يادماندني بود كه متوسّليان به همراه تعدادي از نيروها عازم سوريه شد. به محض رسيدن به آنجا، در مذاكره با نمايندگان احزاب لبناني، تهديد كرد كه اگر چند نفر از نيروهاي ايراني كه توسط عوامل اسرائيل، يعني فالانژها دستگير شده اند، آزاد نشوند، دست به اقدام نظامي خواهد زد. اين تهديد موثر واقع شد و ربايندگان، مجبور شدند سه نفر از نيروهاي ايراني را آزاد كنند. همزمان با اين چالش ها، در تهران روند تصميم گيري جهت مراجعت نيروها، مي رفت تا نهايي شود، آيت الله هاشمي رفسنجاني در يادداشت هاي روزانه خود، در اين باره مي نويسد: دوشنبه 7 تير ... به منزل آمدم و تا ساعت پنج بعدازظهر استراحت كردم. عصر، احمدآقا ]فرزند امام[ آمد و راجع به مسائل جنگ لبنان؛ بر اساس نظر امام، بحث شد ]...[ از دفتر آقاي خامنه اي و دفتر امام اطلاع دادند ]...[ با توجه به ملاقات فرماندهان سپاه و ارتش با امام و مذاكره درباره ي جنگ لبنان، خواستار تشكيل جلسه «شوراي عالي دفاع» براي فردا شده اند. آقاي محسن رفيق دوست كه ديشب از سوريه آمده، امروز به ملاقات آمد و از اين كه امكانات ]ارسالي ما[ در سوريه راك د مانده اظهار نگراني نمود. قرار شد كه اين مطلب را خدمت امام بگويد. سه شنبه 8 تير ... ساعت ده صبح، در دفتر آقاي رئيس جمهور، »شوراي عالي دفاع« جلسه داشت ]...[ در مورد عدم اعزام نيرو به سوريه هم تصميم هايي گرفتيم. در مجموع، به اين نتيجه رسيديم كه، تصميم به جايي است. ]...[ سفير سوريه آمد و از اين كه ما به جنگ با عراق اولويت داده ايم و با اعزام نيرو از ايران، به آنها براي ادامه ي جنگ فشاري وارد نمي شود، خوشحال بود و مي گفت؛ اسرائيل سلاح هاي ناشناخته جديدي به كار گرفته و فعلاً نمي خواهيم با آن بجنگيم.(4) در پي اخذ تصميم توسط «شوراي عالي دفاع»، بعدازظهر روز چهارشنبه نهم تيرماه 1361، فرماندهي كل سپاه كه در قرارگاه مركزي كربلا حضور داشت، طي تلفنگرامي، دستور مراجعت هرچه سريع تر تيپ 27 به ايران را، به داوود كريمي؛ فرمانده سپاه منطقه 10 تهران ابلاغ كرد. متن دستور، بدين شرح است: بسمه تعالي ارجحيت: آني تلفنگرامشماره: 693 - 72 از: فرماندهي قرارگاه مركزي كربلا (سپاه)تاريخ: 9/4/61 به: فرماندهي سپاه منطقه 10 تهران با توجه به رهنمودهاي امام بزرگوارمان در مورد سرعت دادن به ]روند[ پايان جنگ تحميلي، خواهشمند است دستور دهيد كه تيپ 27 محمّدرسول الله (ص) تا پايان روز 15 تيرماه سال جاري در منطقه جنوب حضور يابد. بديهي است معاون تيپ واركان ستادي اين يگان، مخصوصاً عناصر اطلاعات - عمليات وتداركات، تا روز 12 تيرماه بايستي در قرارگاه كربلا حضور پيدا كنند. ان شاءالله خداوند زيارت كربلا و شكست صدّاميان را نزديك فرمايد. قرارگاه مركزي كربلا فرماندهي كل سپاه برادر محسن رضايي رونوشت: طرح و برنامه ي عمليات ستاد مركزي؛ جهت پي گيري گوينده: حجازي - گيرنده: سردرودي - تاريخ: 9/4/61 ساعت: 45/14 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پانوشت ها : 1- مصاحبه با مجله ي پيام انقلاب، شماره ي 62، تاريخ انتشار: نوزدهم تيرماه 1361. 2- ناگفته هاي جنگ، ص 317. كلمات داخل كروشه از ماست. 3- پس از بحران، صص 159و160. عبارات داخل كروشه ها از ماست.
|
|

|