(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 7 تير 1388- شماره 19397
 

نتيجه از خود راضي بودن
تپش قلم
نگاه قرآن به آشوب گران
قدرت تأثيرگذاري
مثبت نگري
راههاي جدال احسن



نتيجه از خود راضي بودن

قال الامام الهادي (ع): من رضي عن نفسه كثرالساخطون عليه.
امام هادي(ع) فرمود: كسي كه از خودش راضي شود، ناراضيان او فراوان شوند.(1)

1- بحارالانوار، ج 72، ص .316

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
& اگر غبار غم بر چهره انسانها بپاشيم، خويش را از تماشاي زيباترين تابلوهاي هستي محروم كرده ايم، به شادي ديگران بينديشيم!
¤¤¤
& هرگاه سنگي را از سر راهي برمي دارم، احساس مي كنم كه جاده اي را در درونم هموار كرده ام!
¤¤¤
&آنگاه كه عينك بدبيني مي زنيم، «خوب ديدن» خويش را مخدوش كرده ايم در درون امت اسلامي، خوش بيني چاره ساز است.
¤¤¤
& هركس طالب تماشاي درست زيبايي هاست، بايد اول زشتي ها را خوب ببيند، بايد نيكوديدن را تمرين كرد.
¤¤¤
& باور كرده ام كه حتي اگر يك نفر را فريب دهم، به همه اجازه داده ام كه مرا فريب بدهند. بنابراين به فريب دادن كسي نمي انديشم.
¤¤¤
& آنكه دامن به گناه مي آلايد، الي الابد بايد با شخصيت متعفن زندگي كند، چگونه مي شود چنين خوشبخت شد؟!
¤¤¤
&وقتي ديگران را كوچك مي انگاريم، بزرگي خويش را مخدوش مي كنيم!
¤¤¤
& اگر رنگها را آنچنان كه هستند، نبينيم، در دام موجودات رنگارنگ، سياه مي شويم!
¤¤¤
¤باور كرده ام كه هيچ چيز در آفرينش معدوم نمي شود، بنابراين فقط به افزايش نيكوكاري و كسر خطاها و اشتباهات مي انديشم!
¤¤¤
¤ گفتن و نگفتن هردو مسئوليت دارد، بنابراين بايد سخن و سكوت بجا انتخاب شوند.

 



نگاه قرآن به آشوب گران

رضا حامدي
جامعه نيازمند امنيت و آرامش است؛ زيرا خوشبختي و سعادت را جز به آرامش و آسايش نمي داند. هرگونه رفتاري كه به اين بخش از زندگي بشر آسيب رساند به عنوان رفتاري نابه هنجار و غيرقانوني شناخته شده و به شدت با آن مقابله مي شود.
قرآن نيز به سبب آن كه براساس فطرت انساني نازل شده شامل آموزه هاي دستوري در اين باره است تا محيطي آرام و امن براي شهرونداني كه از آن به نام امت ياد مي كند فراهم آورد.
نويسنده در مقاله حاضر كوشيده است تا نقش آشوبگران و اغتشاشگراني را كه با روش ها و رفتارهاي ضدقانوني خود امنيت اجتماعي را به خطر مي افكنند، بر پايه آموزه هاي قرآني تحليل و واكاوي كند. با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤
آشوب و اغتشاش، دشمن قانون و امنيت
زماني كه اميرمومنان علي(ع) به دنبال انقلاب توده هاي مردم به همراهي گروهي از نخبگان و ياران خاص پيامبر(ص) به خلافت ظاهري دست يافت، مي دانست كه بازگشت به مسير خط مستقيم پيامبر(ص) بسيار سخت و دشوار است؛ زيرا جامعه پيش از پيامبر(ص) در شرايطي به سر مي برد كه به دور از هرگونه مدنيت و قانون گرايي بود. پيامبر(ص) توانست از مردماني كه به عنوان كودكاني در حوزه فرهنگ و تمدن بودند، مرداني قانونگرا و مدني بسازد. جامعه مدني در حقيقت يك جامعه مدني به اصطلاح امروز بود كه قانون و مدنيت در آن پايه و اساس رفتاري مردم را شكل مي بخشيد. از اين رو شهري كه پيش از اين تنها به سبب حضور توده اي مردم و انباشت گروهي، شكل شهري داشت و از قانون و كتاب و مدنيت بي بهره بود به عنوان يك دولت شهر با تمامي اشكال و ابعاد مدنيت شكل مي گيرد و نام آن به مدينه النبي تغيير مي يابد.
اما در پي يك انتخاب و تحميل نابه جاي برخي از صاحبان قدرت در كنار گروه هائي از منافقان قديم و جديد، مسير تمدني جامعه و امت اسلامي تغيير مي يابد و در يك فرآيند زماني، اشرافيت مدرن و پيشرفته اي در جامعه اسلامي پديد مي آيد. اين جامعه اشرافي مدرن به سبب آگاهي از قانون و حتي قدرت در تغيير قانون و وضع قوانين جديد توانستند تا امت و منابع دولت را به سمت و سويي بكشانند كه منافع مادي آنان را تامين كند.
پذيرش مردمي به عنوان بنيانگذاران نهضت و همراهي با رهبري جامعه به آنان مشروعيت خاصي بخشيده بود تا بتوانند هر چيزي را به نام دين و دولت جا بزنند و منافع خود را تامين كنند. و بدين ترتيب اشرافيت جديد در عصر اسلامي شكل مي گيرد.
در اين ميان به سبب تجاوزطلبي و فشارهاي سنگين به توده ها برخي از رهبران آشنا به پيامبر(ص) و اهداف جنبش و انقلاب اسلامي مي كوشند تا آب را در مسير اصلي خود بازگردانند و دولت اسلامي را چنان كه خواست رسول الله(ص) بود پديد آورند.
پس از انقلاب دوم و پيروزي بر مفسدان اقتصادي و سياسي جامعه اشرافيت جديد با پشتوانه حضور در كنار بنيانگذار مكتب اسلام مي كوشد تا به مقابله با دولت عدالت علوي برخيزد.
اين گونه است كه سه جريان در عصر علوي(ع) پديد مي آيد و اجازه بازگشت به عدالت نبوي را از امت و امام سلب مي كند.
جريانات سه گانه زمان علي(ع)
امير مؤمنان علي(ع) به سه جريان مارقين و ناكثين و قاسطين رو به رو مي شود. نخستين جرياني كه در برابر امير مؤمنان(ع) قد علم مي كنند، مارقين هستند. آنان خود روزگاري عضوي از نهضت انقلاب اسلامي و رهبري آن بودند، ولي اشرافيت پس از پيامبر(ص) آنان را از خط مستقيم اسلام و اهداف آن دور مي كند. از اين رو چون تيري به جاي آن كه دشمن امت و امام را نشانه گيرد راه كج كرده و به سوي امام و امت نشانه مي رود. پيمان شكنان يعني ناكثيني كه در اين زمان پديد مي آيند در حقيقت نه تنها نسبت به امام و قراردادي كه با وي بسته اند پيمان شكني مي كنند بلكه با زير پا گذاشتن قانون، نسبت به جامعه مدني و قانون، بي حرمتي روا مي دارند و اهل امت و جامعه مدني را تضعيف مي كنند.
گروهي از بهترين ياران پيامبر(ع) چون طلحه و زبير كه سيف الاسلام پيامبر(ص) بود با همراهي عايشه همسر پيامبر(ص) از مدينه النبي خارج مي شوند تا بيرون از قانون اسلام و برخلاف شيوه و خواسته و اهداف پيامبر(ص) خواسته هاي نامشروع و غيرقانوني خود را با شورش و آشوب و اغتشاش تحميل كنند. اين جاست كه نخستين گروه اهل بغي و آشوبگران تاريخ اسلامي پديد مي آيد و در برابر دولت عدالت خواه علوي قد علم مي كند. در كنار اين ناكثين و پيمان شكنان، گروهي دومي به نام قاسطين كه همان اشرافيت و نفاق قديم است به رهبري فرزند ابوسفيان شكل مي گيرد. قاسطين كساني هستند كه اصولا با عدالت، ميانه اي ندارند و تنها خواهان آزادي هاي جاهلي و بي بند و باري هاي آن دوران هستند. دشمني آنان با قانون چنان معروف و زبانزد است كه كسي از گروه قاسطين در دوره پيامبر(ص) و پس از آن را نمي توان يافت كه بر اجراي قانون توجه داشته و يا آن را براساس وجدان خويش اجرايي كرده باشد. آنان هرگز تن به قوانين اسلام نداده و در دوره پيامبر(ص) همواره با قانون شكني و قانونگريزي بر آن بودند تا اشرافيت خود را حفظ كنند و خوش گذراني ها و بي بند و باري هاي خود را داشته باشند. اين گروه دوم از قانون گريزان و دشمنان عدالت به همين نام نيز در تاريخ معروف شدند؛ زيرا پيامبر(ص) پيش از اين به حضرت امير مؤمنان علي(ع) اخطار داده بود كه با سه گروه از آشوب گران و قانون گريزان مواجه خواهد شد. در حقيقت اگر پيامبر(ص) براي تنزيل و نزول قوانين ناچار شده بود تا با گروه ها و احزاب مختلف جنگ كند، حضرت امير مؤمنان علي(ع) ناچار بود تا براي تاويل و اجرايي كردن همان قوانين و مدنيت نازل شده از سوي خداوند در جامعه با سه گروه از اغتشاشگران و آشوب طلبان ضدقانون بجنگد.
همكاري و هماهنگي دو گروه ناكثين و قاسطين، دو جنگ بزرگ و خطرناك را بر جامعه اسلامي تحميل كرد و قوانين مسلمانان و دولت اسلامي را به تحليل برد. گروه ناكثين در بصره، جنگ جمل را به رهبري عايشه و طلحه و زبير بر اسلام و دولت اسلامي تحميل كردند و اجازه ندادند تا قوانين اسلامي عدالت محور، منابع مادي و معنوي را به طور يكسان در ميان مردم توزيع نمايد.
انديشه اين كه دولت عدالت بخواهد از علل ثروت هنگفت و راه هاي درآمدي آنان بپرسد و يا آنان را به غارت و چپاول بيت المال متهم سازد، چون خوره خواب را بر ايشان حرام كرده بود و جان و تنشان را مي خورد. آنان دريافته بودند كه اگر سكوت كنند راهي جز اعمال قانون و مصادره بسياري از اموال در پيش رو نخواهند داشت. از اين رو با ثروت هاي باد آورده به جمع لشكر و بسيج آنان پرداختند و گروه هاي ديگري را با نام عايشه و انقلابيون ديروز تحريك و بسيج كردند. اين گونه است كه پول و ثروت در كنار چهره هاي موجه ديروزين اپوزيسيوني را گردآورد تا با اصل نظام علوي به سبب عدالت به جنگ پردازند. حربه آنان اين بود كه دين از مسير اصلي خارج شده و آنان نسبت به دولت اسلامي و امت، احساس خطر مي كنند؛ زيرا دولت علوي همانند دولت هاي گذشته براساس سنت ابوبكر و عمر و عثمان مديريت نمي شود و مي خواهد تا براساس دولت نبوي و شرايط زماني خود عمل كند.
جنگ دوستان ديروز و پيمان شكنان امروز به بهانه بازگشت به اصول دولت هاي گذشته، موجب شد تا قاسطين دور معاويه، نيز به ميدان آيند و دشمنان تنزيل امروز به عنوان دشمنان تأويل به اصل انقلاب حمله كنند. اين گونه است كه دو گروه مخالف يكي به رهبري معاويه از ا شراف و نفاق قديم عصر تنزيلي و ديگري به رهبري عايشه و طلحه و زبير از نفاق و اشرافيت جديد در كنار هم ريشه انقلاب دوم را تهديد مي كنند.
يورش ها و آشوب هاي دو گروه نخست قاسطين و ناكثين موجب شد تا گروه ساده لوح و متعصب به سبب حضور برخي از اصحاب پيامبر(ص) گمان كنند كه شايد علي(ع) اشتباه مي كند و آن دو گروه بزرگ حق دارند. اين گونه است كه از دل دو جنگ جمل و صفين، گروه مارقين بيرون مي آيند و در رهبري و سياست هاي علي(ع) تشكيك مي كنند و گروه مارقين را پديد مي آورند كه خواهان مصالحه و عدول از برخي از قوانين سخت عدالت خواهانه مي شوند تا دست كم دولت اسلامي در ظاهر و شكل، باقي وبرقرار بماند و خون به ظاهر مسلمانان ريخته نشود.
به سخن ديگر، ناكثين (پيمان شكناني) كه جنگ بصره را بر دولت علوي تحميل كردند، در كنار قاسطيني كه جنگ صفين را ايجاد كردند زمينه را براي حضور و مخالفت گروه سومي فراهم مي آورند كه پيامبر اكرم (ص) از آنان به نام مارقين ياد مي كند. آنان كساني هستند كه از فرمان رهبري عبور مي كنند و به دلايل داخلي و خارجي، همانند تيري از كمان بيرون رفته از هدف دور مي افتند و شرايطي را بر دولت قانوني و قانون گرا و عدالت محور تحميل مي كنند.
آشوب هاي داخلي سه گروه پديد مي آورد و موجب مي شود تا اهل بغي كه در آيات قرآني از آنان يادشده در عصر علوي به خوبي خود را نشان دهند آنان چنان زمينه را براي تخريب امنيت و آرامش مردم فراهم مي آورند كه دشمنان دين و ملت به سادگي در شهر «انبار» وارد بر خانه هاي زنان مسلمان و زنان اهل پيمان از شهروندان امت اسلامي مي شوند و خلخال از پاهاي زنان و گوشواره از گوش هايشان بيرون مي كشند وشهر را غارت كرده و به آتش مي كشند و هر كاري را انجام مي دهند بي آن كه از سوي كسي مقاومتي انجام شود.
اميرمومنان علي (ع) به عنوان امام امت و رئيس دولت اسلامي از شنيدن وضعيت پديد آمده به شدت اندوهگين مي شود و بيان مي دارد كه اگر كسي از شنيدن اين مساله دق كند و بميرد بر او ملامتي نيست.
تهديد امنيتي آشوبگران
آن چه در آشوب ها و اغتشاشات داخلي پديد مي آيد، فقدان امنيت و آرامش و آسايش مردم است. جامعه اي كه در آتش آشوب و اغتشاش مي سوزد نه تنها گرفتار بي قانوني و نابودي عناصر جامعه مدني و مدنيت است بلكه مهم ترين عنصر سعادت و خوشبختي فردي و جمعي يعني امنيت و آرامش را از دست مي دهد و اضطرب و نگراني و تشويق دايمي، آن را در بر مي گيرد.
از اين رو خداوند به شدت با هرگونه آشوب و اغتشاش برخورد مي كند و آنان را به عنوان اهل بغي از كساني مي داند كه فساد در زمين كرده و خون ايشان هدر است.
از آن جايي كه آشوب و اغتشاش گري دقيقا در برابر قانون و جامعه مدني قرار مي گيرد، اسلام به گونه اي با آنان رفتار مي كند كه خودشان مي خواهند. به اين معنا كه اغتشاش و آشوب، رفتار و رويه اي است كه قانون را ناديده مي گيرد و جامعه مدني را با خطر هرج و مرج و قانون گريزي رو به رو مي سازد. از اين رو قرآن فرمان مي دهد كه با قانون شكنان و آشوبگران همانند آنان رفتار شود و اعمال قانون در حق آنان به يك معنا بي معناست.
به سخن ديگر، اگر افرادي از امت و شهروندان جامعه اسلامي به هر شكل و علتي قانون شكني كردند، با آنان براساس قوانين برخورد مي شود، اما كساني كه آشوب گر و اغتشاش آفرين هستند و اصولا با قانون و جامعه مدني مشكل دارند، مي بايست به گونه اي ديگر رفتار كرد. از اين رو، لازم نيست كه قوانين درباره آنان به همان شكلي كه با ديگران عمل مي شود، اعمال شود، بلكه شكل ديگري از اعمال مجازات براي آنان تعيين مي شود كه بسيار شديدتر و سخت تر است؛ زيرا اصل مقابله به مثل و قصاص است كه در اين موارد خود را بر قوانين، حاكم و تحميل مي كند.
خداوند درباره اهل بغي و آشوبگران و اغتشاش گراني كه جامعه مدني و قانون را ناديده مي گيرند و مي كوشند تا نابه هنجاري و ضد قانون گرايي را در جامعه نهادينه كنند، رفتاري بسيار سخت را در پيش گرفته است. براساس اين رويه فوق العاده و خاص خداوند اموري را كه براي ديگران حلال است بر ايشان حرام مي كند. (بقره آيه 173 و انعام آيه 145 و نحل آيه 115)
زيرا از نظر اسلام كساني كه اهل بغي مي شوند، از دايره اسلام و قوانين آن بيرون مي روند و شهروندي امت از آنان سلب مي شود و اموري كه به سبب همين شهروندي و اسلام براي آنان مجاز و مباح بود، حرام مي شود (مائده آيه 54)
عدم اجراي قانون در حق آشوبگران
بغي كه به معناي ظلم و ستم (ترتيب العين، ج1،ص 181) و طلب تجاوز از حد ميانه در اموري است كه حد وسط در آن مطلوب مي باشد (مفردات راغب اصفهاني ذيل واژه) در اصطلاح شرعي و فرهنگ قرآني درمورد كسي گفته مي شود كه از امام و رهبري امت نافرماني كرده و از اطاعت امام عادل (القاموس الفقهي) و يا امام معصوم (ع) بيرون رود. كسي كه بر امام عادلي خروج كند، اهل بغي و آشوبگري است كه مي بايست قانون خاصي را درباره او اجرا كرد كه يكي از اين امور، عدم اجراي قوانين عادي و جاري درحق اوست.
به سخن ديگر، خروج از اطاعت امام و نافرماني نسبت به رهبري و دولت اسلامي عادل موجب مي شود تا شخص از حقوق شهروندي خود بيرون رود و قوانين عادي جاري درحق وي اجرا نشود، بلكه قوانين خاص بر او جاري و اعمال گردد. از اين رو چيزهايي كه براي ديگران حتي در شرايط غير عادي حلال مي باشد و شخص به عنوان مضطر مي تواند از آن بهره گيرد، آشوبگر و اهل بغي نمي تواند از آن استفاده كند.
اين بدان معناست كه خروج و نافرماني از رهبري امام عادل و دولت عادل اسلامي وي را از بسياري از حقوق شهروندي بيرون مي برد و شرايط خاص و قوانين خاصي را بر او تحميل مي كند؛ زيرا نافرماني و خروج از اطاعت امام عادل به معناي تن ندادن به قانون و مدنيت است؛ از اين رو رفتار و قوانيني مناسب با آن انجام مي گيرد تا ديگر، كسي خيال خروج از قانون وجامعه مدني را به ذهن خود راه ندهد.
به عبارت ديگر، جامعه مدني بر مدار و محور قانون معنا و مفهوم مي يابد و اين قانون است كه حافظ جان و مال و عرض اوست. اكنون آشوب گر و اهل بغي با خروج از اطاعت رهبري، اصل قانون و هسته اصلي آن را نشانه رفته است؛ بنابر اين مي بايست به گونه اي با او برخورد شود كه راهي جز بازگشت به قانون و مدنيت را نيابد و ديگران نيز اجازه قانون گريزي و مخالفت با رهبري را به خود ندهند.
خداوند درهمين آيات پيش گفته آشوب گران و اهل بغي را بيرون از رحمت خود معرفي مي كند و بغي بر امام را سبب محروميت از آمرزش خود مي داند. بنابر اين اگر كسي حتي درحال اضطراري قرارگيرد كه به دنبال بغي براي او پديد آمده است نمي تواند قوانين اضطراري را براي خود بخواهد و اموري كه دراين زمان حلال است براي خود حلال بشمارد، بلكه به سبب آن كه خود اين شرايط را پديد آورده و از باب اضطرار به اختيار مي باشد نمي تواند از قوانين اضطراري سود برد و در صورت استفاده مجازات مضاعف خواهد شد.
بنابراين شرايط براي اهل بغي و آشوبگر و اغتشاشگر بسيار سخت تر و شديدتر است و قوانين به شكل ديگر درباره او اجرا مي شود؛ زيرا اهل بغي به نوعي دچار ارتداد هستند. به اين معنا كه ارتدادگاه به خروج از اسلام تحقق مي يابد و گاه به نافرماني از رهبري و اطاعت از وي تحقق پيدا مي كند. از اين رو امير مومنان علي (ع) پس از جنگ جمل كه با ناكثين و پيمان شكنان رخ داد فرمودند: به خدا سوگند جنگي با اهل اين آيه (آيه 54سوره مائده) انجام نشد مگر امروز و آن گاه آن حضرت همين آيه را قرائت نمود.(فقه القرآن، راوندي، ج 1، ص 566 و 568).
دراين آيه به صراحت بيان شده كه اهل بغي به سبب و آشوب هايي كه درجامعه اسلامي ايجاد مي كنند، از امت اسلام بيرون رفته و قوانين شهروندي و ايماني درباره آنان اعمال نمي شود و اموري كه براي ديگران حلال است بر ايشان حرام بوده و به شدت در دنيا و آخرت مواخذه و مجازات خواهند شد.
علامه شهير طبرسي در تفسير خود بر اين نكته تاكيد مي كند كه مقصود از قوم در آيه فوق اميرمومنان علي (ع) و اصحاب وي مي باشند كه با باغيان و آشوبگراني چون ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده وجهاد كرده اند. (مجمع البيان، ج 3 ص 260) بسياري از مفسران مفاد آيه مذكور را از اخبار غيبي و بيان واقعه پيش از وقوع آن دانسته اند (كشاف زمخشري، ج 1، ص 644 و تفسير التحرير، ج 4، جزء 6، ص 235) زيرا اين واقعه هرگز درعصر پيامبر (ص) اتفاق نيفتاد بلكه درعصر اميرمومنان (ع) و خلافت ظاهري آن تحقق يافته است چنان كه خود آن حضرت (ع) به صراحت اعلام مي دارد كه اين جنگ پيش از جمل اتفاق نيفتاده است. بنابر اين بايد گفت ارتدادي كه در جنگ جمل رخ داد به سبب نافرماني از رهبري عادل بوده است.
به سخن ديگر، نافرماني از قوانين و جامعه مدني كه با نافرماني از فرمان هاي رهبري و پيمان شكني پديد مي آيد خود نوعي از انواع ارتداد است و قوانين ارتداد بر آنان بار مي شود كه از جمله اين قوانين كشتن و قتل مرتدان به ويژه به دنبال قانون شكني و تعرض به امنيت و آرامش شهروندان است.
علت تشديد مجازات وبه شكلي عدم اجراي قوانين عادي نسبت به آنان را مي بايست در تهديدات امنيتي رفتارهاي اهل بغي و آشوبگران جست؛زيرا آشوبگران، جامعه را درمسيري قرار مي دهند كه برخلاف هدف و فلسفه وجودي دين و ارسال پيامبران است؛ چون هدف و فلسفه وجودي دين و پيامبران، آموزش قانون و تربيت انسان ها برپايه قانون است كه از آن به تعليم و تزكيه براساس كتاب ياد شده است. (حديد آيه 25) بنابر اين آشوبگران و اهل بغي دقيقا در برابر رسالت هستند. و از آن جايي كه قانون شكني و قانون گريزي و از ميان بردن جامعه مدني، از درون امت انجام مي پذيرد، بسيار خطرناك تر و زشت تر است؛ زيرا پايه هاي جامعه مدني وامت را از ميان مي برد و به دشمنان نيز امكان هجوم و يورش و موفقيت آسان را مي دهد. بنابر اين لازم است كه به شدت با اهل بغي و آشوبگران و اغتشاش گران داخلي برخورد كرد تا جامعه و امت براساس آموزه هاي الهي باقي و برقرار بماند و اهداف و رسالت پيامبران به سرانجام خوشي برسد.

 



قدرت تأثيرگذاري

يكي از طاغوت هاي عصر امامت آن حضرت واثق (نهمين خليفه عباسي) بود. گروهي از دژخيمان واثق براي سركوبي شورشيان حجاز به مدينه آمده بودند و فرمانده آنها يكي از افسران ترك بود.
ابوهاشم جعفري مي گويد: امام هادي(ع) به ما كه در محضرش بوديم فرمود: برخيزيد با هم برويم و از نزديك آمادگي و تجهيزات اين فرمانده ترك را مشاهده كنيم. از خانه بيرون آمديم و به سوي لشكر آن فرمانده ترك حركت كرديم، و در كنار آن لشكر به تماشا پرداختيم.
ناگاه فرمانده ترك سوار بر اسب به سوي ما آمد. امام هادي(ع) چند كلمه به زبان تركي با او سخن گفت. او به قدري مرعوب عظمت معنوي امام شد كه همان دم از اسب پياده شد و سم مركب امام را بوسيد. پس از آن فرمانده پرسيدم: چه موجب شد كه اين گونه شيفته امام هادي(ع) شدي؟ گفت: آيا اين شخص (امام هادي) پيامبري از پيامبران است. گفتم: نه گفت: اين آقا مرا به همان نامي كه در كودكي در منطقه تركستان داشتم صدا زد، با اينكه هيچ كس تاكنون نمي دانست كه من چنين نامي داشتم!!(1)

1- اعلام الوري، ص 343

 



مثبت نگري

پرسش:
چگونه مي توان روحيه مثبت نگري را در انسان تقويت و از آفات منفي نگري پرهيز نمود، لطفاً راهكارهاي تقويت مثبت نگري را توضيح دهيد؟
پاسخ:
خوش بيني و مثبت نگري يكي از مهم ترين متغيرهاي مؤثر در انسجام و تقويت انسجام و وحدت اجتماعي است. به گونه اي كه هم روان شناسان به آن توجه نموده، و با برافراشتن پرچمي به نام «روان شناسي مثبت انديشي، به آن بيشتر پرداخته اند و هم پيشوايان ديني بر آن تأكيد ورزيده اند كه در روايات از آن به حسن ظن يا خوش گماني ياد شده است.
مفهوم مثبت نگري
خوش بيني را مي توان استفاده كردن از تمامي ظرفيت هاي ذهني مثبت، نشاط انگيز و اميدوار كننده در زندگي، براي تسليم نشدن در برابر عوامل منفي ساخته ذهن و احساس هاي يأس آور ناشي از دشواري ارتباط با انسان هاي ديگر و رويارويي با طبيعت دانست.
خوش بين كسي است كه از واقعيت ها و رفتار ديگران، تفسير بدبينانه به ذهن خود راه نمي دهد و افكار منفي و خيال بافي را از خويش دور مي سازد. چنين فردي از شخصي سازي مشكلات خود و گوشه نشيني، پرهيز نموده، نگاهي اميدوارانه به آينده دارد و از زندگي اظهار رضايت مي كند.
اهميت مثبت انديشي
ارزش مثبت انديشي وقتي معلوم مي شود كه بدانيم اميد و نشاط در زندگي در سايه خوش بيني حاصل مي شود. پيشوايان دين اين موضوع را در روايات خود تأكيد كرده اند و بزرگان و فقها نيز بابي مستقل براي آن گشوده اند. امام علي(ع) مي فرمايد:
حسن الظن من أفضل السجايا و أجزل العطايا؛ (غررالحكم و درر الكلم، ج3، ص388)
خوش گماني، از بهترين صفات انساني و پربارترين مواهب الهي است.
اقسام مثبت نگري
خوش بيني، از حيث تعدد متعلقاتش به سه قسم تقسيم مي شود:
1- خوش بيني به خدا
يكي از صفات پسنديده مؤمنان، حسن ظن به خدا به معناي اميد بستن به وعده هاي الهي، اعم از رزق و روزي، ياري و پيروزي مجاهدان، آمرزش گناهان و مانند اينهاست. پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
سوگند به خدايي كه جز او شايسته پرستش نيست، به هيچ مؤمني هرگز خير دنيا و آخرت داده نشد جز به سبب خوش بيني اش به خدا و اميداري اش به او و حسن خلق و اجتناب از غيبت، و به خدايي كه جز او سزاوار عبادت نيست، هيچ مؤمني را بعداز توبه و استغفار عذاب نكند مگر به سبب بدگماني اش به خدا و كوتاهي اش در اميدواري به او و بدخلقي و غيبت از مؤمنان. (اصول كافي، ج3، ص115)
امام صادق(ع) نيز مي فرمايد:
حسن ظن به خداوند اين است كه تنها به او اميد داشته باشي و جز از گناهت نترسي. (همان، ص116)
امام رضا(ع) نيز مي فرمايد:
گمان خود را به خدا نيكو سازيد كه او مي فرمايد: من با گمان بنده مؤمن هستم؛ اگر گمانش خوب باشد، من نيز با وي آن گونه عمل كنم و اگر گمان بدي داشته باشد. عمل من نيز طبق همان خواهد بود. (همان)
نشانه هاي بدبيني به خداوند عبارت اند از:
1- بيهوده دانستن عالم هستي؛ 2- انتظار استجابت فوري دعا؛ 3- اعتراض به قضا و قدر الهي؛ 4- توقع پيروزي بدون تلاش و فعاليت؛ 5- ترك ازدواج به دليل ترس از فقر.
سوءظن به خداوند غالباً به مواقع بحراني و در وجود افراد ضعيف الايمان پيدا مي شود. قرآن نمونه هايي از آن را در جنگ احزاب، احد و حديبيه نقل مي كند. گروهي از منافقان يا افراد تازه مسلمان گمان مي كردند و عده هاي الهي به پيامبرش هرگز تحقق نمي يابد و مسلمانان به پيروزي نمي رسند. خداوند اين بدبيني را قدر مشرك ميان منافقان و مشركان شمرده است. (فتح-6) در غزوه احد، وعده الهي درباره پيروزي بر دشمن، در آغاز جنگ تحقق يافت؛ ولي به دليل نافرماني عده اي از مسلمانان، آنان طعم شكست را چشيدند و تعدادي به شهادت رسيدند؛ از اين رو، برخي از افراد تازه مسلمان به خدا بدبين شدند، زيرا انتظار داشتند خداوند درهر حال مسلمانان را پيروز كند. خداوند خطاب به آنها مي فرمايد: بايد به خود بدبين باشند، نه به خدا (آل عمران -54)
قرآن مجيد اين نوع سوء ظن را به شدت نكوهش كرده و وعده عذاب هاي دردناك به صاحبان آن داده است. علاوه بر آنكه اين گونه بدبيني ها آثار مخربي در بنيان ايمان و عقايد انسان دارد، خود را نيز از خدا دور مي سازد. امام علي (ع) مي فرمايد:
داوود(ع) دردعايش مي گفت: پروردگارا! كسي كه تو را بشناسد وحسن ظن به تو نداشته باشد، به تو ايمان نياورده است. (بحارالانوار، ج 64، ص 394)
پي آمد ديگر سوء ظن به خدا، محروميت از عنايات الهي است؛ زيرا خداوند با هركس مطابق حسن ظن و سوء ظن او عمل مي نمايد. متأسفانه بعضي از جوانان در استجابت دعاي شان عجله دارند، وقتي به خواسته خود نمي رسند، مأيوس و نااميد مي شوند و به خدا سوء ظن پيدا مي كنند؛ در حالي كه اگر قصوري هست از ناحيه خود ماست. قرآن مجيد صراحتاً به مؤمنان وعده اجابت دعا داده، ولي شرط آن را خواستن از خدا، دل بريدن از ديگران و قطع تعلقات مادي دانسته است.
نمونه ديگري كه متأسفانه با آن روبه روييم، تأخير در ازدواج به دليل ترس از فقر و مشكلات اقتصادي است. در روايات متعددي اين حقيقت بيان شده است كه ترك ازدواج، بدگماني به خداست. امام صادق (ع) مي فرمايد:
كسي كه به سبب ترس از فقر، ازدواج نكند، به خداوند بدگمان است.(فروع كافي، ج 5، ص 330)
زيرا خداوند به همگان وعده تأمين روزي را داده است. (نور-32) البته ترك ازدواج به دليل فقدان شرايط، بدبيني به خدا نيست؛ از اين رو قرآن مجيد مي فرمايد:
آنان كه قادر به ازدواج نيستند، عفت پيشه كنند تا خدا را از كرم خويش بي نيازشان گرداند. (نور-33)
2- خوش بيني به خود
از نظر اسلام؛ اين قسم از خوش بيني، ناپسند است،زيرا كسي كه به خود خوش بين باشد، خود را بي نقص ديده و به عجب و خودبيني مبتلا مي گردد.
امام علي (ع) مي فرمايد:
مؤمن صبح نمي كند و درشبان گاه داخل نمي شود مگر آن كه نفسش نزد او متهم است. (نهج البلاغه، خطبه 211)
هر كه نقص خويش را ديد و شناخت
اندر استكمال خود ده اسبه تاخت (مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت 3217)
آن حضرت مي فرمايد:
الثقه بالنفس من أوثق فرص الشيطان (غررالحكم و دررالكلم، شماره 4733)
اطمينان و خودبيني به نفس، از استوارترين فرصت هاي شيطان مي باشد.
البته اين سخن به معناي عدم تكيه بر استعدادها و توانايي هاي خدادادي نيست. اين دو را بايد از هم جدا كرد. خوش بيني به خود، غفلت از كمبودهاست كه مذموم است؛ ولي اعتماد به نفس، كشف قابليت ها براي ترميم كاستي ها و جبران ضعف هاست كه پسنديده مي باشد.
ابراهيم(ع) آن قدر به خود بدبين بود كه از خليل الله شدن خويش تعجب كرد. امام صادق (ع) مي فرمايد: ابراهيم (ع) مهمان را بسيار دوست مي داشت و هرگاه مهماني نداشت از خانه بيرون مي رفت و با خود مهمان به منزل مي آورد. روزي شخصي را درخانه خود ديد و گفت: اي بنده خدا! با اجازه چه كسي وارد خانه شده اي؟ گفت: به رخصت پروردگار و اين جمله را سه مرتبه تكرار كرد. ابراهيم(ع) دانست كه جبرئيل است و خدا را حمد گفت. جبرئيل گفت: پروردگار تو مرا به سوي بنده اي ازبندگانش فرستاد تا بشارتش دهم كه خداوند او را خليل خود قرار داده است. ابراهيم(ع) گفت: آن بنده كيست تا به او خدمت كنم؟ جبرئيل گفت: تو همان بنده اي. ابراهيم گفت: چه شده كه خداوند مرا خليل خود گردانيده است؟ جبرئيل گفت: چون جز از خدا از هيچ كسي چيزي نخواستي و هيچ گاه سائل را محروم نساختي (اصول كافي، ج4، ص 20)
3-خوش بيني به ديگران
نگاه خوش بينانه به اطرافيان و مسائل مختلف، از توصيه هاي دين اسلام است كه روان شناسان نيز بر آن تأكيد كرده اند. فرد مسلمان وظيفه دارد كار ديگران را حمل بر صحت كند. امام علي (ع) مي فرمايد:
هرگز به سخني كه از كسي صادر مي شود گمان بد مبر، درحالي كه مي تواني توجيه صحيحي براي آن بيابي. (نهج البلاغه، حكمت 360)
درمقابل اين صفت برجسته اخلاقي، بدبيني و سوء ظن به مردم قرار دارد كه از نظر قرآن مجيد گناه محسوب مي شود؛ آن جا كه مي فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم» (حجرات-21)
اي كساني كه ايمان آورده ايد، ازبسياري گمان ها بپرهيزيد كه بعضي از آنها گناه است.
البته اصل گمان بد- كه بي اختيار در ذهن آدمي نقش مي بندد- گناه نيست، بلكه ترتيب اثر دادن و عمل به آن است كه مذمت شده است.

 



راههاي جدال احسن

محمد مهدي رشادتي
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اورع الناس من ترك المراء و ان كان محقاً»(1)
پارساترين مردم، كسي است كه مجادله را رها كند هر چند حق با او باشد.
واژه هاي مجادله و مراء هر دو مربوط به طرز سخن گفتن و ازروش هاي دعوت و تبليغ و مباحثه و گفتگو است، به نحوي كه گوينده با چيزهايي كه طرف مقابل، آنها را قبول دارد، سعي مي كند نظر او را رد نمايد.(2)
به عبارت ديگر: جدال و مراء به معناي ايراد گرفتن از سخن فرد ديگري به منظور كوچك شمردن و اهانت نمودن به او و نشان دادن زيركي و هوش و به رخ كشيدن توانمندي خود است، بدون اين كه هيچگونه انگيزه و فايده ديني داشته باشد. اين دو صفت از اخلاق ناپسند شمرده مي شود(3).
همه ما در امور زندگي فردي و اجتماعي خود، پيوسته با ديگران در ارتباط هستيم و با اطرافيان خود، مانند: خانواده، فاميل، دوستان، همسايگان، همكاران، همسفران، همشهريان، و... بحث و گفتگو مي كنيم. ممكن است با فاميل و يا همكاران درباره مسائل سياسي همچون انتخابات و گزينش نامزد اصلح براي رياست جمهوري و يا عملكرد دولت ها با يكديگر مباحثه داشته باشيم و يا دو نفر در امور ورزشي و يادرباره يك مسأله علمي با هم بحث نمايند. به همين ترتيب در روابط اجتماعي، شهروندان دائماً در موضوعات گوناگون اقتصادي، سياسي، اجتماعي و... به گفتگو و تبادل نظر و رد و قبول نظر يكديگر مي پردازند.
سؤال مهم اين است كه چرا در بسياري از اين مباحثات، در پايان به جاي «وحدت و همبستگي» بيشتر، به اختلافات دامن زده مي شود، دوستي ها كمتر و دشمني ها زيادتر مي گردد و آشتي و صلح به قهر و نزاع منجر مي شود.
آيا به نظر شما بسياري از اين موارد ناخوشايند و دل آزار، بخاطر اين نيست كه روش مباحثه و گفتگوهايمان، درست نمي باشد؟
حقيقت اين است كه غالباً به جاي گفتگوي سالم و سازنده كه قرآن مجيد از آن به «جدال احسن» (نحل125) ياد مي كند، از شيوه هاي تخريبي و نامناسب بهره مي بريم. در اينجا بطور خلاصه به برخي ازآثار سوء مجادله هاي ناصحيح اشاره مي شود و سپس شيوه هاي درست مجادله معرفي مي گردد.
پيامدهاي مجادله ها و گفتگوهاي ناصحيح ازديدگاه روايات:
- دلگير شدن دوستان و برادران
- ايجاد نفاق بين طرفين مباحثه
- شعله ور شدن آتش دشمني
- فراهم كردن موجبات آزار و اذيت همديگر(4)
- از بين رفتن يقين
- كاشتن تخم بدي و شرارت در دل
- افزايش زمينه لغزش و خطا در آدمي
- دور شدن از حق
- كمرنگ شدن دوستي ها ومحبت ها(5)
- غلتيد در گمراهي و تاريكي(6)
- آشكار شدن عيب هاي انسان(7)
- نرسيدن به حقيقت ايمان
- برباد رفتن آبرو و حيثيت ها
- كنار رفتن فروتني و تواضع
- گسسته شدن پيوندها و ارتباطات
- از بين رفتن احترام متقابل(8)
- ايجاد شك و دو دلي و ترديد
- عامل گمراهي و تباهي در انسان
- ضايع شدن عمر آدمي(9) و...
راه كارهاي موفقيت در گفتگو و مجادله احسن:
- هدف ما از مباحثه بايد روشن گري باشد نه محكوم كردن يكديگر.
- نبايد كاري كرد كه طرف مقابل به لجبازي و عناد بيفتد و يا عصباني گردد.
- براي ردكردن افكار مخاطب نبايد از افكار باطل و غلط استفاده كنيم.
- ازدشنام دادن و فحش دادن پرهيز نمائيم.
- ازسوء تعبير عبارات و كلمات طرف مقابل پرهيز كنيم.
- از بكار بردن كلمات و عبارات زشت و بي عفتي در كلام اجتناب كنيم.
- به شخصيت مخاطب توهين ننمائيم.(10)
- ازصداي بلند و تند و خشن دوري كنيم.
- از حركات ناپسند سر و دست و چشم و ابرو و ساير اعضاي بدن كه بيزاري بوجود مي آورد، خودداري كنيم.
- به صحبت هاي طرف مقابل خوب گوش كرده و سخن او را قطع نكنيم.
- به عقايد و افكار مخاطب احترام بگذاريم.
- بحث را طولاني نكنيم.
- پس از ارائه دلائل خود، چنانچه طرف گفتگو قانع نشد، بحث را ادامه ندهيم و پافشاري و تكرار ننمائيم.
- از مخاطب، اقرار نگيريم كه آيا قانع شديد يا نه؟
- انتظار نداشته باشيم كه بگويد من روشن شده يا قانع شدم.
- شما نيز در عقايد و افكار خود مدعي نباشيد كه حق با من است.
- مي توانيد از عبارت هاي معتدل استفاده كنيد مانند:
اين طور بنطر مي رسد، شايد اين چنين باشد، آيا مي شود جور ديگري باشد، اين طور هم ممكن است گفته شود و...
- با افراد نادان، مغرور، متكبر، ناسزاگو، بددهن، بدبين، بدسابقه و آدم هاي شكاك، مجادله نكنيم.
در پايان تأكيد مي شود كه آيا به نظر شما اين طور بهتر نيست كه:
ما ديدگاههاي خود را با دلايل روشن و با احترام كامل به مخاطب ارائه دهيم و چنانچه وي قانع نشد، دنباله بحث را نگيريم و اصرار نداشته باشيم كه در نهايت بخواهيم او را محكوم كرده و نظرش را تغيير دهيم. بلكه گفت و گو را به پايان برسانيم و هر دو طرف با احترام بر عقايد و نظريات خود باقي بمانند. لكم دينكم ولي دين (كافرون 6)
يك نمونه از مباحثه صحيح (جدال احسن)
در مجلس مباحثه اي كه مأمون براي علماي مذاهب و اديان تشكيل داده بود و حضرت رضا(ع) نماينده مسلمانان بود، بين حضرت رضا(ع) و عالم مسيحي درباره الوهيت يا عبوديت عيسي(ع) بحث در گرفت. عالم مسيحي براي عيسي(ع) مقام الوهيت و فوق بشري قائل بود، حضرت رضا(ع) فرمود: عيسي مسيح همه چيزش خوب بود جز يك چيز و آن اين كه برخلاف ساير پيامبران به عبادت علاقه اي نداشت. عالم مسيحي گفت از تو اين چنين سخن عجيب است، او از همه مردم عابدتر بود.
همين كه حضرت، اعتراف عبادت عيسي رااز عالم مسيحي گرفت، فرمود: عيسي(ع) چه كسي را عبادت مي كرد؟ آيا عبادت دليل عبوديت نيست؟ آيا عبوديت دليل عدم الوهيت (مقام خدايي) نيست؟ به اين ترتيب امام(ع) با استفاده از امري كه مقبول طرف بود، البته مقبول خود امام هم بود، او را قانع كرد.(11)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشتها
1) منتخب ميزان الحكمه ، محمد ري شهري، ج 2 ص 916
2) تفسير الميزان ج21 ص 533 و ج 31 ص 375
3) معراج السعاده ، ملااحمد نراقي، ص 954 و مجموعه آثار شيخ عباس قمي، دارالثقلين، چاپ 2، 68 ص 144
4) اصول كافي ج3 ص 904
5) غررالحكم و دررالكلم آمدي، سيدهاشم رسولي محلاتي 2جلدي ج 2 ص 424
6) نهج الفصاحه، مرتضي فريد تنكابني، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 371
7) معراج السعاده (همان) ص 046
8) منتخب ميزان الحكمه (همان) ج 2 ص 719 و ج 1 ص 183
9) نصايح لقمان حكيم، سيد هدايه الله مسترحمي، انتشارات اسلاميه ص 307-311
01- تفسير الميزان (همان) ج 13 ص 375
11- آشنايي با علوم اسلامي (منطق و فلسفه)، شهيد مطهري، صدرا، ص 511

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14