|
شنبه 6 تير 1388- شماره 19396
خميازه هاي خستگي پشت ميز كار علت يابي فرسودگي شغلي در چرخه كار- بخش نخست
|
 |
 |
خميازه هاي خستگي پشت ميز كار علت يابي فرسودگي شغلي در چرخه كار- بخش نخست
كار و تلاش براي بهبود زندگي و رسيدن به رشفاه اجتماعي در تمامي جوامع دنيا به يك ارزش مبدل شده و همه به نوعي در تلاشند تا به آن نقطه مطلوب دست يابند. اما با اين حال فرسودگي شغلي و بي معنا بودن بازنشستگي و دشواري هاي محيط كار سبب گرديده تا سلامت روحي و رواني نيروهاي كار با چالشي جدي و اساسي روبرو شود. فرسودگي شغلي، پديده اي شايان توجه است چرا كه انجام كارهاي موظفي در موقعيت هاي دشوار و استرس بار و انباشت فشارهاي رواني و نبود بازخورد و يا فرايندهاي آرامش بخش در پروسه هاي كاري به نظر مي رسد كه مي توانند به مرور زمان كارايي را در نيروي كار جابه جا كنند گرچه به ظاهر محسوس نباشد و ليكن تاثيرات آن در متن زندگي و رفتار و خلق و خوي و تندرستي جسم و سلامت روان انسان، شناور خواهد شد. به جرات مي توان گفت كمتر انساني حتي در سطح جهان وجود دارد كه در محيط كار، اجتماع، موقع رانندگي، تجارت و... دل مشغولي هاي زندگي را نداشته باشد. چرا كه اصل و اساس زندگي بر پايه انگيزه و بهره مندي از تمامي فعاليت هاي انسان مي چرخد. البته كارشناسان معتقدند كه داشتن دغدغه خاطر امري طبيعي است و در برخي موارد سبب تحول و پيشرفت در امور مختلف زندگي مي شود. منحني هاي مخل سلامت در محيط كار «فراهاني» مشاور تربيتي، پيرامون «فرسودگي» شغلي به گزارشگر كيهان مي گويد: «شتاب هاي برخي از افراد هنگام رانندگي، سوار شدن مترو، عبور پرجنب و جوش در پياده روهاي شلوغ و امثالهم ربطي به نفس آزردگي هاي شغلي ندارند چون از نوع هنجارهاي بديهي و لحظه اي كنترل شده محسوب مي شوند. ولي آن چه كه به فرسودگي شغلي مرتبط است فعل و انفعالات كار، شغل، معيشت، نيازها، توقعات و مسئوليت پذيري هاست كه در برخي از افراد منحني هاي منفي مخل سلامت در حس و حال و فكر شخصي ترسيم مي شود. در چنان حالت است كه راه و روش متعادل انسان دچار اختلال و ناسازگاري هايي خواهد شد. اين قبيل اتفاقات در هر جامعه و هر موقعيت شغلي گاه مي تواند به طور كامل در جهت رضايتمندي كارگزار نباشد. در نتيجه باعث ايجاد دغدغه خاطر كارمند، كارگر و غيره خواهد شد. اصولا انسان در طول زندگي در برابر موقعيت هاي مختلف عكس العمل هاي متفاوتي نشان مي دهد. فرضا يك دانش آموز يا جواني كه در امتحان تحصيلي و كنكور دانشگاه نمره كم مي گيرد طبيعي است دچار بهم ريختگي روحي- فكري غيرمتعارف شود. يا فردي كه بيش از يك مدت زمان مقرر كاري همچنان مشغول فعاليت در محل اشتغال است و يا در پي پايان مثلا 8 ساعت كار به مسافركشي روي مي آورد مسلم است كه از زمان استراحت خود مي زند. يعني تحت فشار مضاعف روحي و فكري قرار مي گيرد، غافل از آن كه با اين شيوه به طور نامحسوس خويشتن را فرسوده و قواي طبيعي خود را تضعيف مي كند. يا شخصي كه سال ها در يك قسمت محل كار تشكيلاتي- اداري تابعه فعاليت كرده و با آن محيط و همكاران انس پيدا كرده است، به هر دليل به قسمت ديگر همان اداره و يا محل ديگر منتقل مي شود كه شايد نتواند با محيط جديد خود را انطباق دهد. اين قبيل نيروي كار در اثر تضاد با آنچه اتفاق مي افتد غالبا افسرده مي شوند. اين مشاور تربيتي در ادامه سخنان خود مي گويد: «به عنوان مثال فردي كه موقعيت شغلي اش ارتقا پيدا مي كند و براساس آن، مسئوليت كاري اش متحول و سنگين مي شود، خود را موظف مي داند حتي بيش از قبل كار كند، زودتر به سر كار آيد و ديرتر از زمان ماقبل، از محل كار خارج شود. در چنين گردش كاري خستگي و ناآرامي بيشتر روحي نسبت به وضعيت سابقش احساس مي كند. اين تغييرات روي رفتار و گفتار او هم اثر مي گذارد و چه بسا اين فرد بار فشارهاي كار را در محيط خانواده به نوعي تخليه مي كند، يعني بدخلقي مي كند و يا از همصحبتي با اهل خانواده طفره مي رود. در كل، ناسازگاري به هر صورت و عنوان در محيط كار چنانچه استمرار يابد به همان حد روي انرژي، فعاليت مفيد، خلق و خوي و سلامت شخص اثرگذار است تا جايي كه بعضا فرد در فروماندگي انجام كارهاي اداري يا كارگاهي و فروشندگي، خود به گوشه نشيني تمايل نشان مي دهد.» يك راننده مسافربر كه حدود 60 ساله مي نمايد با لحني ملايم مي گويد: «جواني و اوج قدرت كاري ام را در سازماني طي كردم حالا كه بايد دوران استراحت را داشته باشم باز از صبح تا غروب توي ترافيك دنبال جور كردن هزينه پنج سر عائله هستم. معلوم است ديگر كه آدم فرسوده مي شود، كسل و خسته مي شود. آنان كه برنامه براي زندگي و كار و اقتصاد مردم مي ريزند چه تعريفي از فرسودگي ما دارند؟ زندگي كه همه اش دوندگي و بدو بدو كردن نيست. ماشين هم ايستگاه دارد و استراحتگاه. آدم كه فولاد نيست...» از پشت فرمان بيرون مي آيد. با دستمال دور گردنش، نخ هاي عرق صورت پرچينش را جمع مي كند. صدا مي زند: زير پل كريمخان... پركاري، نامساعد بودن شرايط محيط كار، ناكافي بودن مزد (حقوق) نسبت به هزينه هاي ملزومات زندگي، محدوديت سني نيروي توانمند و مفيد و خروج آن از چرخه اشتغال عوامل عمده و تاثيرگذار دغدغه خاطر و تهديد سلامت روحي و فكري نيروي انساني از ديدگاه «معاون امور استان هاي خانه كارگر كشور» است. حقوق ناكافي، پركاري و تخريب رواني بيان نظرات «حسن صادقي» درباره علل فرسايش شغلي، نخست نقل كوتاه اين موضوع در كشورهاي» توسعه يافته است. او مي گويد: «كشورهاي مختلف توسعه يافته در ارتباط با فرسودگي نيروي كار دلايل متعددي ارايه كرد ه اند و از جمله علت ها را پركاري و پير شدن زودرس نيروي كار و كاهش عمر مفيد آنان در محيط كار مي دانند كه در چنان كشورها شدت بيشتري دارد. لذا شاهد كاهش سلامت نيروي كار هستيم. براساس آمارهاي جهاني، اين موضوع به ميزان اندك به درآمد نيروي كار برمي گردد، چرا كه چنان نيروهايي كه مزد روزانه شان يك تا دو دلار باشد در محدوده فقر و گرسنگي هستند كه طبعا روي سلامت شان اثر مخرب دارد. از طرف ديگر، نداشتن دستمزد مكفي براي تامين اقتصاد خانوار يك سري دغدغه هاي فكري خارج از محيط به بار مي آورد كه مي تواند روي سلامت نيروي كار بسيار موثر باشد كه اثرات آن نامحسوس خواهد بود، مثل افسردگي رواني و پرخاشگري.» وي مي گويد: «طبيعي است وقتي يك كارگر هزينه هاي معاش، بهداشت و مخارج تحصيلي فرزندانش كه احتمالا يكي شان دانشجو در يك شهر دور از زادگاه و ديگري در شهر مسكوني خانواده اش تحصيل مي كند را نتواند پوشش بدهد، ضمن آن كه اثر تخريبي روي كار و بهره وري مي گذارد و روند تندرستي، روحي، جسمي و زندگي اش با تهديد مواجه خواهد شد. بنابراين، آثار تخريبي و نبود مكانيزم بازدارنده عوامل يا كاهش آلودگي محيط كار و دغدغه هاي موقعيت خانواده، نشأت گرفته از ناكافي بودن امكانات مالي است و همه اين عوامل ممكن است دست به دست هم دهند و كلا عمر مفيد نيروي كار را كاهش داده و حتي او را دچار انواع بيماري كند.» از اين مقام مسئول مي پرسم كه عمر مفيد نيروي كار در كشورمان چقدر است، در پاسخ مي گويد: «سقف زمان مفيد كار شصت و پنج سال است اما بايد گفت مسئولان اجرايي فكر مي كنند اين ميزان عمر كار براي شخص به نفع سيستم اجرايي و برنامه ريزي است. به گفته رئيس اتحاديه پيشكسوتان جامعه كار، حدود پانصد هزار نفر كارگر تنها در يك بخش از جامعه كاري مشغول كارهاي سخت و زيان آور هستند در حالي كه آن ها همچنان جوان و پركارند اما از شغل خود بيكار و مشمول قانون بازنشستگي مي شوند و بازدهي شغلي شان به صفر مي رسد. يا آن كه برخي با بيست وپنج سال سابقه كار و يا ديگراني با ده سال ترفيع و كلا عدم استفاده از توانمندي بالقوه نيروي كار كشور، به اشتغال شان پايان داده مي شود. اين شرايط براي آن است كه بحران وضعيت كار را پشت سر بگذاريم در حالي نيروي پركار و توانمند را عملا از محيط شغلي و كاري خارج مي كنيم.» ايجاد انگيزه و تعادل بين دخل و خرج اما يك شهروند بازنشسته در پاسخ به سوالم مي گويد: «امنيت شغلي، ايجاد انگيزه و دريافتي برابر پرداخت ها به همه دغدغه هاي شغلي خاتمه مي دهد.» او كه خود را «عبداللهي» معرفي مي كند و پرانرژي است، حالا مقداري آرام صحبت مي كند اما طوري كه انگار پيش از بيان، كلمه ها را مي خواهد صيقل بدهد چون هرچند لحظه مكث مي كند و برخي ا ز حرفش را به سختي ادا مي كند مثل اين: ما آدم هاي به قول برو بچه ها، قديمي ها هر يك حداقل سي سال در دستگاه هاي كشور كار كرديم حقوق ها پايين اما تب عشق كار بالا بود مسئوليت پذير بودم. بارها ماه ها مامور خدمت در شهرهاي دور بودم. اين كه شما مي پرسيد فرسودگي شغلي و آثار آن، در فكر خيلي از ما كارمندان جايي نداشت چون كه كار را جزو عمرمان مي دانستيم. آدم از كار فرسوده نمي شود، اعتقاد دارم كار آدم را سرپا نگه مي دارد. الان هم پس از چند سال پايان خدمت اداري حاضرم همان كاري كه داشتم ادامه بدهم وليكن آنچه آدم را فرسوده مي كند و دغدغه مي آورد، كم لطفي هاي بعد از اتمام كار و اختلاف زياد بين حقوق و مخارج است. چند و چون از هم ريختگي برآمده از فرسودگي شغلي به روايت علم روان شناسي، عوامل زمينه ساز پيامدها و چگونگي پيشگيري اين پديده منفي را از زبان يك پژوهشگر و كارشناس ارشد روان شناسي مي خوانيم. «محمد كيوان زاده» مي گويد: «فرسودگي شغلي به عنوان از دست دادن انرژي و نشاط تعريف شده است. شخصي كه دچار فرسودگي شغلي مي شود از خود احساس كسالت نسبت به انجام رفتار شغلي بروز مي دهد.» به گفته وي، فرسودگي شغلي به وجود آمده در فرد شاغل پيامدي از فشار شغلي دايمي است، به گونه اي كه شخص در محيط كاري به علت وجود عوامل دروني و بيروني احساس فشار مي كند. هنگامي كه اين فشار دايمي و مكرر مي شود، تبديل به احساس فرسودگي مي شود در چنين حالت، شخص انرژي خود را از دست مي دهد. از ديدگاه روان شناسي، فرسودگي شغلي آن نوع از فرسودگي رواني است كه با فشار روحي با استرس هاي مربوط به شغل و محيط كار توام شده باشد. در تحليل و واكاوي موضوع فرسودگي شغلي، اين فرآيند نيز واقع مي شود كه در اثر فشار ناشي از فرسودگي، گم شدن شخص در نقش خود با ضعف عملكرد شغلي اش همراه است. علت اين اتفاق در دو جنبه فردي و محيط كاري مطرح مي شود. عملكرد شغلي حاصل از فرسودگي شغلي به شيوه هاي گوناگوني از قبيل كناره گيري ازكار، غيبت و تغيير عملي كار مشاهده مي شود. وي ادامه مي دهد: «اما فرسودگي شغلي در مورد افرادي كه در شغل خود باقي مي مانند موجب كاهش توليد و اثربخشي در كار مي شوند. همچنين با كاهش رضايت شغلي و تعهد سازماني نسبت به كار يا سازمان، مرتبط مي شود. ازسوي ديگر افرادي كه دچار فرسودگي شغلي مي شوند مي توانند روي احساس همكاران خود تاثير بگذارند و اين امر، حالت مسري به خود مي گيرد. علاوه بر آن، بر روي شيوه متعارف زندگي خانوادگي نيز اثر منفي خواهند گذاشت، چرا كه از ديدگاه روان شناسي، فرسودگي شغلي قادر است بهداشت اخلاقي و رفتاري افراد را تحت تاثير قرار دهد و فرايندهايي از قبيل اضطراب، افسردگي و كاهش عزت نفس را در اين گونه افراد تشديد كند»
|
|

|