(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 6 تير 1388- شماره 19396
 

دارد تابستان مي آيد
نامه هاي دوستي
احترام به نظر ديگران
مزه ي ايمان
سلام بر ماه
مردي به نام «ايپ»
بچه هاي محله
حادثه ي مسجد لولاگر؛ تسليت به دوستان مسجدي
آقا وحيد! خداحافظ



دارد تابستان مي آيد

با سلامي به گرماي تابستان
مسئول محترم صفحه مدرسه اميدوارم خسته نباشيد و هميشه با نشاط و سالم باشيد تا نوجوانان و قلم آن ها را در راستاي هدف بزرگشان كه سازندگي و شكوفا كردن ادب فارسي است را تشويق نمائيد.
درمورد اين صفحه من پيشنهاد هاي داشتم تا تلاش بچه ها و رقابتشان بيشتر شود. اول از همه مسابقاتي در اين صفحه بايد گنجانده شود و اين مسئله در اين صفحه خيلي لازم و ضروري است. مثلاً موضوعي را در شنبه مطرح كنيد مثل موضوع انشا و اسم آن مسابقه را بگذاريد زنگ انشا و بچه ها تا هفته ي بعد مطالب خود را بفرستند و از بين آنان بهترين ها را چاپ كنيد و رتبه بندي كنيد كه نفر اول و دوم و سوم مشخص شود.
دومين پيشنهاد من اين است كه شنبه ها شعرها و سه شنبه ها مطلب و داستان ها چاپ شود.
سومين پيشنهاد اينكه پنج شنبه ها هم صفحه مدرسه چاپ بشود و درآن روز فقط مطالب در مورد امام زمان(عج) انتظار و فقط حول و حوش معنويت و مهدويت باشد.
اميدوارم اين نظرات من مفيد فايده بوده باشد و تغييراتي مثبت دراين صفحه را مشاهده گر باشيم.
البته لازم به ذكر است كه اين صفحه براي نوجوانان تاكنون بسيار عالي بوده و هيچ نقصي نداشته است و اين نظرات ما براي هرچه بهتر شدن و پربارتر شدن اين صفحه مي باشد.
با تشكر فراوان از مسئول صفحه مدرسه.
فاطمه كشراني 14ساله/تهران
(عضو تيم ادبي وهنري مدرسه)

 



نامه هاي دوستي

اگر تقوا پيشه نكني...
مثل هميشه اميدوارم كه حالتان خوب باشد، هرچند كه مي دانم شما هم مثل هر ايراني ديگري در اين ايام نگرانيد...
آقاي عزيزي، شنبه كلي خوشحال شدم از چند جهت، يكي اينكه متوجه شدم پست الكترونيك متروكه ام پس از مدت ها به شما رسيده يا شايد هم شما بعد از مدت ها آن را خوانديد! دوم اينكه بالاخره اولين مطلب سياسي صفحه مدرسه منتشر شد! آن هم با جهت و سمت و سوي روزنامه... از اين واقعه هم خوشحال شدم هم متأسف. خوشحال از اين بابت كه ديدم سياست نيز در ذهن بچه هاي مدرسه هست و بچه هاي مدرسه هم حساس هستند و متأسف از اينكه چرا كار بايد اينقدر بالا بگيرد كه بچه هاي مدرسه هم احساس كنند بايد وارد صحنه شوند! با اينكه بچه ها هميشه در صحنه اند، اما اينكه وارد اين جنجال هاي سياسي شوند برايم تأسف آور بود. هرچند كه كار بچه ها تحسين بر انگيز است، اما تأسف را بايد اينجا خورد كه كار را تا اينجا پيش ببرند! بايد از خدا ترسيد و تقوا پيشه كرد! چهار سال پيش را به ياد مي آوردم و به ياد فيلم تبليغاتي يكي از كانديداها مي افتم كه جمله قشنگي در آن فيلم گفت. گفت: «اگر تقوا پيشه نكني وشيطان بر ديده ات بنشيند خود را خدا مي بيني» و اينجاست كه اشتباهات بزرگ رخ مي دهد! اشتباهاتي كه «تاوان آن را ملت ها بايد بدهند، تاواني گزاف و سنگين!»
راستي آقاي عزيزي مطالب طنز صفحه خيلي كم شده! تقريباً ديگر هيچ طنز درست و حسابي در صفحه نداريم! البته كه شما كاري نمي توانيد بكنيد! پس بايد به بچه ها بگويم بچه ها! يه فكري بكنيد!
در آخر هم دعا مي كنم براي همه! براي رنگي شدن صفحه مدرسه سياه و سفيدمان! كه گاهي وقتي آن را باز مي كني و به تصاوير تك رنگش نگاه مي كني، دلت براي مسئول صفحه كباب مي شود كه بنده خدا با چه زحمتي بايد اين تصاوير را پيدا كند كه صفحه جلوه داشته باشد!
خدايا دلمان را و صفحه مان را رنگي كن!
او
جمعه وقتي حرف مي زد همه ساكت بودند، كسي جرأت نداشت حرفي بزند نه اينكه از كسي بترسد، نه! بلكه مي ترسيد حرفي بزند و سخني بگويد و قسمتي از حرف هاي او را ازدست بدهد! آنان كه او را مي ديدند آن چنان مبهوت نورانيت چهره اش شده بودند كه پلك برهم نمي زدند و آنان كه صدايش را مي شنيدند، آن چنان مبهوت زنگ صدايش شده بودند كه ديگر قدرت تكان خوردن نداشتند! انرژي در درون همه در حال ذخيره شدن بود! همه انرژي مي گرفتند و گاهي هم اين انرژي را با نداي الله اكبر، نشان مي دادند! همه آماده بودند، آماده! آماده براي آنكه جانشان را برايش فدا كنند.
خدايا! او را از همه بلايا محفوظ دار!
محمدجواد رحماني/ تهران
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)
ميزان رأي ملت است
در هفته هاي اخير پس از اعلام كانديداهاي واجد شرايط همه مردم ايران، براي آشنايي با نظرات و برنامه هاي آتي كانديداها، به سخنراني ها گوش سپردند و به مقالات روزنامه اي بيش از پيش توجه خاصي كردند و از همه مهم تر، به مناظرات بين كانديداها به طور شگفت آوري توجه مي كردند. بعضي از مردم هم كه، به طرفداري از كانديداي مورد علاقه خود، و ثابت كردن هوشياري مردم ايران به جوامع، به خيابان ها رفتند و به بيان آزادانه نظرات خود در چهارچوب احترام پرداختند كه با اين عمل مردم ديگر نبايد جاي ابهامي براي غرب در مورد فضاي باز سياسي ايران باقي مانده باشد چرا كه حال، اين مردم هستند كه دموكراسي كشورمان را به جهان اعلام مي كنند.
شما خود شاهد بي نظيرترين مشاركت مردم در حماسه 22 خرداد بوديد و ديديد كه چگونه ايران ثابت كرد كه داراي جامعه اي زنده است و تا چه حد روحيه همدلي ايران و ايرانيان قابل تكريم است. در همين حال برخي از گروهك هاي منافقين براي بر هم زدن افكار عمومي يك سري شايعه هاي ضدانقلابي در بين مردم پراكنده كردند كه به فضل الهي هيچ گونه تأثيري بر مردم فكور و انديشمند ايران نداشت چرا كه حكومت ولايت فقيه، و رهبر راستين و فرزانه ايران، مردم را از تمامي خدعه گري هاي شوم منافقين آگاه كرده است . با خواندن قسمتي از اين شايعه، يك انسان انديشمند مي تواند ذلت و ترسي كه بر وجود منافقين غالب شده است را احساس كند و هر ايراني معتقد و وطن دوست را بر بيشتر كوبيدن منافقين ترغيب كند.
شايعه مذكور اين گونه بود كه جمعي از عناصر وابسته به گروهك هاي منافقين در خارج از كشور، با امضاي بيانيه اي خواستار تحريم انتخابات شدند. به اين بهانه كه در اين دوره از انتخابات حساس، كه مردم با شور و اشتياق بي سابقه شركت كردند، تقلبي صورت گرفته است به اين شكل كه انتخابات چيزي نيست مگر تأييد يكي از كانديداهاي خودي كه از صافي نظارت استصوابي گذشته باشد، كه مهم ترين هدف آن احراز مشروعيت نظام است. شما خواننده عزيز قطعا به اين نتيجه رسيديد كه ترس منافقين چگونه از اين بيانيه آشكار است و قطعا بر خود مي باليد كه يك ايراني باآگاهي هستيد كه در مأمن ولايت فقيه و رهبر سكني گزيديد. حال جالب است كه بدانيد اين بيانيه را عناصر بدسابقه از خائنين به اين مرز و بوم امضا كردند. اين در حالي است كه سايت ضدانقلابي ايران گلوبال كه هم سويي آشكاري با سايت وزارت خارجه رژيم صهيونيستي دارد، سعي مي كند تا شركت بي سابقه مردم ايران به ويژه جوانان را به گونه اي قلم داد كند، كه مبني بر خستگي مردم از وضعيت كنوني ايران باشد.
و ما همگي خوشحاليم كه توانسته ايم در محيط عالي كشور كه در آن دموكراسي خودنمايي مي كند بار ديگر تمام نقشه هاي منافقين و دشمنان ايران را نقش بر آب كنيم.
به اميد شكست هاي ديگر منافقين به سوي وحدت كلمه مي رويم تا دوباره روح انقلاب را در عملكردهاي رئيس جمهور شاهد باشيم و ثابت كنيم همچنان در ايران اسلامي مان «ميزان رأي ملت است».
امام خميني(ره)
يلدا خداداد (فانوس)
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)

 



احترام به نظر ديگران

دوست مهربانم !
سلام بر تو وچشمان مشتاقت كه الان ميهمان صفحه ي مدرسه است .
به لطف خدا اوضاع خيابان هاي تهران خيلي بهتر شده است و ديگر از آشوب ها خبري نيست .
الان كه دارم اين سر خط را مي نويسم چهارشنبه است و صفحه ي ما شنبه به دست شما مي رسد .
شيريني انتخابات با آشوب هاي خياباني تلخ شد ولي رهبر عزيزمان كه انديشمندي بزرگ است راه آرامش را به همه نشان دادند .
شايد بعضي ها بگويند صفحه ي مدرسه كه جاي اين حرف ها نيست بهتر است به جاي حرف از انتخابات برويم سراغ بلبل و كلاغ ها و برايشان شعر بگوييم .
خيلي و قت بود كه شاعران و نويسندگان كودك و نوجوان از نظر دادن درباره ي مسائل سياسي كشور پرهيز
مي كردند.
در انتخابات دهم وضع فرق كرد و من در خبر ها خواندم كه چندين شاعر كودك و نوجوان براي حمايت از كانديداي مورد نظرشان به شهرهاي كشورمان سفر كردند و با خواندن اشعارشان مردم را دعوت كردند به راي دادن به نامزد خودشان.
البته اين حق هر كسي است كه با توجه به اهداف مورد نظرش از شخص خاصي حمايت كند .
در اين ميان آنچه مهم است احترام گذاشتن به نظر ديگران است.
متاسفانه بعد از اعلام نتايج ، عده اي با اعتراض راه آشوب و سوء استفاده كردن را باز كردند . دشمنان ايران و انقلاب اسلامي نيز كه در كمين چنين لحظه هايي بودند بيكار ننشستند و با شارژ كردن مخالفان آشوب ها را هدايت كردند .
به زودي با هوشياري مردم اين سياهي ها از بين خواهد رفت و ايران دوباره در جاده ي پيشرفت قرار خواهد گرفت .
وظيفه ي ما در اين ايام آگاهي از نقشه ي دشمنان و تلاش در راه خنثي سازي آن هاست .
دوست من !
اگر تيم فوتبال كشورمان به جام جهاني راه نيافت و من و تو غمگين شديم بيا در جام جهاني بچه هاي دنيا شركت كنيم و با تلاش علمي و عملي خود گل هاي افتخار را براي كشور اسلامي مان به ثمر برسانيم.
انشاءالله

 



مزه ي ايمان

در يك انجمن ادبي، شنونده ي داستانكي زيبا بودم:
«كارنامه ي كنكورش را كه گرفت. سرش گيج رفت. ناباورانه به رتبه ي چهار رقمي اش نگاه مي كرد.»
¤ ¤ ¤
خواهرش دستگيره را چرخاند و آمد به او بگويد كه به شوخي با روان نويس مشكي يك صفر جلوي رتبه اش گذاشته است اما تا در را باز كرد با جعبه ي خالي قرص و كپسول ها روبرو شد!
¤
خيلي ها براي حال گيري وخنداندن دوستانشان به شوخي دروغ مي گويند. الان هم كه بازار توليد پيامك داغ است، تندتند كلمات را به خدمت مي گيرند تا ديگران را سركار بگذارند.
بعضي ها فكر مي كنند اين دروغ هاي شوخي عيبي ندارد و با گفتن شوخي كردم قضيه را تمام شده مي دانند.
ما براي اين كه تكليف خودمان را بهتر بدانيم، سراغ اميرالمومنين مي رويم.
حضرت علي - كه درود خدا بر او باد- فرمودند:
«تا بنده اي دروغ گفتن- به شوخي و جدي- را ترك نگفته باشد، مزه ي ايمان را نمي چشد.»
ميزان الحكمه ج1 ص 383

 



سلام بر ماه

به ماه مي نگرم و به آرامش لطيفي مي رسم و به اوج عظمت خالق يكتا پـي مي برم كه اين ماه زيبا و توپ نقره اي را در پهنه آسمان با دستان نامرئي اش براي ما قرارداد و شب را با نور ملايمش براي ما زيباتر ساخت. وقتي كه نور مهتاب گون و خوش رنگ ماه درشب تيره بر روي درختان جنگل مي تابد رويايي ترين صحنه بوم نقاشي طبيعت است . بي جهت نيست كه زيبا رويان عالم را به ماه شب چهارده تشبيه مي كنيم و ماه چه زيبا در آسمان چاق و لاغر مي شود.
چه قانون سي روزه عجيبي دارد روز اول متولد مي شود روز چهاردهم به بلوغ مي رسد و در روز سي ام گويي مي ميرد ولي اينگونه نيست. ديده اي در بعضي از روزهاي آفتابي ماه نيز كنار خورشيد ديده مي شود داستانش عجيب نيست؟!و اي ماه تو هميشه هستي روزها هم هستي اما هنگامي كه ما تو را نمي بينيم احساس دلتنگي عميقي داريم ما و پرندگان به عشق نور نقره اي تو به آسمان مي نگريم مگر نه اينكه دريا با ديدنت به وجد مي آيد و «مد» مي شود. همه اين ها بهانه اي بود براي گفتن گوشه اي از عظمت خدا.
فاطمه كشراني تهران
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)

 



مردي به نام «ايپ»

ورزش مهمترين نقش را در زندگي هر فردي بازي مي كند. روح سالم در بدن سالم است. و خدا مؤمن قوي را پاداشي زيادتر از مؤمني كه قوي نيست مي دهد.
¤ ¤ ¤
من سعي مي كنم كه هر روز ساعت 17 در پارك روبروي خانه مان كه هميشه ي خدا خلوت است، بدوم. ركوردم هم از 4 تا 6كيلومتر است.
در يكي از همين روزها دوستم نيز با من آمد. بعد همان روز هم سعيد پلنگ جوان پرشور و شر محله با ما همراه شد. سعيد پلنگ هيكلي تقريباً قوي و بزرگ دارد. قبلاً كنگ فو كار كرده است و اگر بيشتر تمرين مي كرد چه بسا كه الان هيكلي درشت تر داشت و يا مربي باشگاهي مي شد.او به ما نحوه درست تمرين كردن و نرمش هاي تخصصي كه در ورزش هاي رزمي و كنگ فو انجام مي شود را آموزش مي دهد.
اعتراف مي كنم كه در چند روزي كه با او تمرين كرده ام، هيكل نداشته و لاجونم قوت پيدا كرده است. اما او در هنگام آموزش دادن گاهي اوقات كم مي آورد و ما (من و دوستم) كه لاغر هستيم مي توانيم با جون كندن به اندازه ي او شنا برويم. بارفيكس بزنيم. بدويم و...
او در آموزش به ما مي گويد: «چنان بدنتان را در مدت كوتاهي قوي كنم كه بتوانيد هركسي را كه خواستيد بزنيد و...»
او اصلاً خبر ندارد كه روحش مريض است. اگر اين را مي دانست مي توانست بدني قوي تر داشته باشد ولي او كر و لال و ناشنوا مي شود وقتي بخواهند نصيحتش كنند.
يادم مي آيد شبكه سه فيلمي به اسم «مردي به نام ايپ» را در نوروز 88 نمايش داد. فيلمي به كارگرداني ويلسن لييپ، محصول 2008 هنگ كنگ و داستان واقعي استاد« ايپ من »كه در سبك وينگ چان مهارت قابل توجهي را كسب كرده بود. اين فرد استاد بروسلي نيز بوده است.
در قسمتي از فيلم (كه براساس واقعيت نوشته شده است.) استاد ايپ من وقتي مي خواهدبا ژاپني زورگو (اگر اشتباه نكنم آن ژاپني سرهنگ بود) كه در سبك كاراته استاد است مبازره كند با خود مي گويد: اساس پيدايش ورزش هاي رزمي كمك به ديگران است، نه زورگويي.
به نظرم هركسي كه ورزش مي كند در هر رشته (دو ميداني، فوتبال، كاراته، تنيس، شنا، اسب سواري، تيراندازي، كوهنوردي، شطرنج(!) و...) بايد تمام هدف هايش در ورزش كردن و آن رشته انتخابي اش مقدس باشد و در رأس آنها هدف از ورزش كردنش كمك به ديگران باشد نه بهم ريختن دكوراسيون چهره شخصي يا زور بازو را به دختر همسايه نشان دادن و...
وحيد بلندي روشن
31/3/1388

 



بچه هاي محله

را از شماره ي آينده
در صفحه ي مدرسه
بخوانيد.

بازي هاي محله
تيم فوتبال محله
مجله ي بچه هاي محله
و...

 



حادثه ي مسجد لولاگر؛ تسليت به دوستان مسجدي

متأسفانه در حملات ناجوانمردانه ي آشوبگران
از خدا بي خبر، مسجد باصفاي لولاگر در خيابان آذربايجان تهران پيش روي مسلمانان در آتش سوخت.
ديدن اين صحنه در هر جاي دنيا كه بود دل مسلمانان را آتش مي زد چه برسد به تهران.
به راستي خانه ي خدا چرا؟ ما اين مصيبت از ياد نرفتني را به تمام مسلمانان به ويژه بچه هاي مسجدي تسليت عرض مي كنيم و اميدواريم خداي پرندگان ابابيل خودش عاملان آن را مجازات نمايد. اگر بچه هاي اين مسجد دلسوخته صفحه ي ما را خواندند، روزهاي يكشنبه و چهارشنبه ظهر به شماره 33110717 زنگ بزنند و حرف هايشان را براي چاپ در اين صفحه بيان كنند.

 



آقا وحيد! خداحافظ

عصر يكشنبه ي گذشته مشغول آماده كردن صفحه بودم كه تلفن زنگ زد. يكي از دوستان خبر داد كه دم در با شما كار دارند.
رفتم و ديدم آقا وحيد بلندي روشن با كتابي در دست روي صندلي مشغول مطالعه است. وقتي مرا ديد لبخندي زد و گفت: آمدم براي خداحافظي.
- خداحافظي براي چي؟
- داريم مي ريم براي هميشه.
- كجا؟
- تبريز
بعد وحيد برايم توضيح داد كه به خاطر كار پدرش قرار است به زادگاهش تبريز برگردند. يك دفعه دلم گرفت. بغضي ناگهان گلويم را فشرد ولي به روي خودم نياوردم لحظه ي سختي بود. دلم مي خواست وحيد را به مسجد محله مان دعوت كنم و با هم انجمن ادبي راه بياندازيم و...
وحيد آخرين نوشته اش در تهران را به دستم داد و بعد از روبوسي خداحافظي كرد و رفت.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14