|
چهارشنبه 3 تیر 1388- شماره 19394
صدام مصلح و عربستان صلح طلب !
|
 |
|
E-mail:shayanfar@kayhannews.ir |
 |
صدام مصلح و عربستان صلح طلب !
رسانه هاي گروهي جهان به عادت معمول خود؛ در استقبال از سالروز به اصطلاح واقعه ي »هولوكاست« چند هفته اي است كه مظلوم نمايي بسيار شديد صهيونيست ها را، با مانوردادن بر روي دروغ بزرگ «شش ميليون قرباني يهود» در دستور اصلي كار خود قرار داده اند. افكار عمومي بسياري از مردمان كشورهاي مسلمان در اين زمان، مسحور پيگيري پخش زنده و لحظه به لحظه ي بازي هاي سرنوشت ساز! جام جهاني فوتبال 1982 اسپانيا شده است. دولت هاي عربي، در تهيه ي دستور كار اجلاس »كنفرانس سران عرب«، تمام هم و غم خود را در حمايت هر چه بيشتر از رژيم جنگ افروز و متجاوز صدّام حسين المجيد تكريتي، به بهانه ي «حفاظت دروازه ي شرقي جهان عرب در برابر خطر ايران خميني» مصروف كرده اند. بيش از دو سوم كل نيروهاي نظامي صهيونيستي، اعم از كادر، ذخيره و داوطلب اكنون بسيج شده اند تا با شنيدن كلمه ي رمز عبري «اوراني» - به معناي درخت س در - از دهان ژنرال آرييل شاينرمن - معروف به نام مستعار «شارون» - وزير جنگ كابينه ي مناخيم بگين كه براي ياري خواستن از نيروهاي الهي! يهود، لباس مذهبي صهيونيستي پوشيده و با حضور در قرارگاه فرماندهي «پادگان گيپور» در شمال فلسطين اشغالي مشغول به دعاست، از زمين و هوا و دريا، به لبنان بي پناه و مظلوم هجوم بياورند. ... يك هفته ي قبل، يعني نهم خرداد ماه 1361، ژنرال الكساندرهيگ - سرفرمانده كل سابق جناح اروپايي ناتو و وزير خارجه ي ايالات متحده آمريكا در كابينه ي رونالد ويلسون ريگان - طي يك مصاحبه ي مطبوعاتي، استراتژي كاخ سفيد درباره ي مسايل جهاني را، در تمركز فعاليت ها براي رفع بحران در سه محور ذيل بيان مي دارد: اوّل - بحران جنگ ايران و عراق. اكنون ايران، ارتش عراق را از شهرهاي اشغالي خود از جمله بندر خرّمشهر به بيرون رانده و قادر به ورود به خاك عراق است و دولت پرزيدنت صدّام حسين به عنوان دوست ما در خاورميانه، در خطر تهاجم امواج انساني نيروهاي آيت الله خميني است و اين بحران بايد هرچه زودتر به نفع ما پايان پذيرد. دوم - احتمال شكل گيري يك جريان مكنده ي جديد بين المللي كه موجبات اتحاد كشورهاي منطقه ي خليج فارس و خاورميانه را در جهتي مذهبي فراهم آورده، امنيت ملي ايالات متحده ي آمريكا را به خطر بيندازد. سوم - مشكل حضور نيروهاي سازمان ملل - موسوم به «يونيفل» - در جنوب لبنان و تداوم جنگ هفت ساله ي داخلي در اين كشور، كه فجايع عظيم انساني را ايجاد كرده و دولت ايالات متحده، تمام توان خود را براي ا تمام اين بحران به كار خواهد بست. در عكس العملي كم سابقه نسبت به اين سخنان هيگ، اسحاق شامير؛ وزير خارجه كابينه ي بگين، از طريق سفير اسرائيل در واشنگتن، يادداشت اعتراض آميزي به وزارت خارجه آمريكا مي رساند. مهم ترين بخش پيام مزبور اين است كه؛ «چرا اسرار و اهداف نظامي حكومت اسرائيل در تريبون هاي عمومي، آن هم از طريق شخص وزير خارجه ايالات متحده آمريكا فاش مي شود!؟» با كمي تأمل مي توان به روشني دريافت كه سه بحران ذكر شده در سخنان هيگ، به واقع سه محور اصلي تهديدات منافع امپرياليسم جهاني و صهيونيست هاست كه هر سه نيز، تحت الشعاع پيروزي و بقاي كيان انقلاب اسلامي ايران قرار داد. اينكه شامير از سه سرفصل مطرح شده توسط وزير خارجه ي آمريكا با تعبير «اسرار دولت اسرائيل» ياد مي كند، به جهت اتخاذ تصميمي است كه در آن واحد، هر سه تهديد را خنثي سازد و آن تصميم صورتي ندارد جز همان برنامه ي محرمانه تهاجم مستقيم و همه جانبه ي نظاميان صهيونيست به لبنان در قالب جنگي برق آسا. تحليل استراتژيست هاي «كميسيون سه جانبه»، «شوراي روابط خارجي» آمريكا و «آژانس جهاني يهود» به طور مجمل از اين قرار است: اولاً با به نمايش گذاشته شدن قدرت و ابهت پوشالي آمريكا و صهيونيسم در برابر ديدگان وحشت زده ي سران مرتجع منطقه، توجه نيروهاي ايراني به جاي ادامه ي جنگ با قواي متجاوز بعثي عراق، معطوف جنگ با اسرائيل خواهد گرديد؛ ضمن آنكه با توجه به بعد مسافت و حايل بودن كشورهايي چون تركيه و عراق با جبهه هاي جنگ لبنان، ايران اسلامي مجبور به تن دادن به صلح با حكام بعثي بغداد، آن هم بدون اخذ كمترين دستاورد امنيتي، سياسي و اقتصادي و باج دادن به اين رژيم سوگلي ارتجاع عرب و حاميان آمريكايي آن، يا دادن امتياز به تركيه در ازاي دريافت مجوز عبور نيروهاي ايراني از خاك آن كشور خواهد شد. ناگفته پيداست از آنجا كه عنان حكومت سياسي اين دو كشور در دست آمريكا قرار دارد، نيروهاي ايراني درگير در لبنان يا سوريه، بدون عقبه ي پشتيباني و تداركات، از بين رفته، خطر استراتژيك قواي انقلاب اسلامي در منطقه از بين خواهد رفت. ثانياً با تقسيم نيروهاي ايراني و درگيري در چند جبهه ي مختلف و همزمان با وارد آوردن فشارهاي گوناگون سياسي، نظامي و اقتصادي به ايران، انقلاب اسلامي مجبور به عقب نشيني و دست برداشتن از شعارهاي استراتژيك خود، علي الخصوص درباره ي آرمان اسلامي رهايي قدس شريف - قبله ي اول مسلمين جهان - خواهد گرديد. بدين سان، قدرت جذب و مكندگي توان بالفعل و حتي بالقوه ي موجود در جهان اسلام، با بدنام شدن وجهه ي رهبران انقلاب اسلامي ايران در اذهان مجاهدان منطقه و جهان از بين خواهد رفت. ديگر آن كه بحران موجود در لبنان جهت مقابله با صهيونيسم، در پي حضور ماشين جنگي اسرائيل در لبنان، به نفع تروريست هاي متجاوز رژيم تل آويو پايان مي پذيرد. جهت تحقق اهداف فوق است كه در سحرگاه ششم ژوئن 1982، وزير جنگ اسرائيل، ژنرال شارون، دستور حمله سرتاسري دريايي، هوايي، زرهي و مكانيزه ي ارتش غاصب خود به خاك لبنان را صادر مي كند. «بليتز كريك»(1)؛ يا همان جنگ برق آساي اسرائيلي آغاز مي شود! تعرّض دژخيمان صهيونيست در جبهه اي به عرض چهل و پنج و طول نود كيلومتر در داخل خاك لبنان شروع شده، زمين و آسمان لبنان؛ در هاله اي از آتش و خون غرق مي گردد.(2) پس از تجاوز اسرائيل به جنوب لبنان و مقارن با اعلام عقب نشيني سراسري عراق از برخي مناطق اشغالي، حكومت پادشاهي سعودي، درجايگاه ليد ر كشورهاي عرب منطقه، موقعيت را مغتنم شمرده، طي نامه هايي كه با مسؤولين جمهوري اسلامي رد و بدل كرد، عملاً در صدد برآمد تا حقوق حقه ي ايران را ناديده گرفته، نسبت به موقعيت برتر ايران از خود بي اعتنايي نشان دهد. در كتاب «از خرّمشهر تا فاو» مي خوانيم: ... مقام هاي عربستان طي نامه اي به حجت الاسلام خامنه اي -رئيس جمهوري اسلامي ايران - پيشنهاد كردند كه با اعلام آتش بس در جبهه، هيأتي از طرفين جنگ در ايام ماه مبارك رمضان، به شهر مكّه يا مدينه عربستان بيايند و در آنجا، مذاكرات صلح آغاز شود. متقابلاً در پاسخ به پيشنهاد عربستان سعودي، نسبت به تغيير شيوه ي برخورد آنها سؤال شده بود كه سعودي ها در پاسخ گفته بودند: فعلاً مسآله ي اسرائيل مطرح است. ايران چه مي خواهد؟! عراق هم كه عقب نشيني]![ كرد؟(3) در واقع حكومت عربستان به منزله ي سخنگوي استكبار جهاني براي ديكته كردن سياست هاي استعماري اش ايفاي نقش مي كرد و با تبليغات كاذب، سعي در جنگ طلب نشان دادن ايران و صلح طلبي صدّام داشت؛ در حالي كه طبق اسنادي كه از خود عراقي ها به دست رزمندگان اسلام افتاد، اين عمل عراق؛ يعني عقب نشيني از بعضي مناطق مرزي، براي عمق دادن به خطوط پدافندي و برخورداري از آرايش و استحكامات مناسب دفاعي بوده است؛ چرا كه اگر صدّام در اين كار حسن نيّت داشت، ارتش عراق مي بايست از همه ي مناطق اشغالي عقب نشيني مي كرد؛ نه اين كه همچنان 300 كيلومتر از خاك ايران را با حضور در ارتفاعات سركوب مرزي و نفت شهر و منطقه نفت خيز دشت سميده در اختيار خود بگيرد و بعد داعيه ي صلح طلبي داشته باشد. در حقيقت، اين اقدام عراق با هدف سياسي و براي افزايش فشار بين المللي به ايران انجام گرفت؛ به طوري كه علي رغم شكست از ايران، حاميان بغداد حاضر نشدند هيچ گونه امتيازي به ايران مبني بر محكوم كردن متجاوز و پرداخت خسارت به ايران واگذار كنند. در چنين شرايطي، ايران چه راه حلي به جز ادامه ي پيكار در برابر خود مي ديد؟ آيا مي بايست با قبول «آتش بس» - نه «صلح عادلانه و شرافتمندانه» - سال ها خود را گرفتار «جنگ فرسايشي» مي كرد؟ يا اين كه با اتكا به قدرت ايماني فرزندان خود، تصميم به ادامه ي جنگ تا حصول به نتيجه ي مطلوب مي گرفت؟ مسلماً ملّت سلحشور و رهبران حكومت اسلامي ايران، راه دوم را برمي گزيدند و سرافرازانه جنگ را ادامه مي دادند. در چنين شرايطي، ارتش رژيم صهيونيستي در تهاجم گسترده ي خود، با يك پيشروي برق آسا (طي سه روز) خود را به بيروت - پايتخت لبنان - رسانده، ضمن محاصره ي شهر و قطع آب و برق آن، شروع به كشتار شهروندان لبناني و آوارگان فلسطيني كرد. ضمن آن كه سوريه را نيز مورد حمله قرار داد. دمشق ابتدا به متحد سنّتي خود، روسيه شوروي، متوسّل شد تا از سوريه حمايت كند؛ اما با پاسخ سرد و امتناع آميز قطب كمونيزم جهاني مواجه گرديد. به ناچار دولت سوريه از تمام كشورهاي عربي و اسلامي درخواست كمك فوري براي دفع تجاوزات اسرائيل به عمل آورد؛ اما تنها كشوري كه به اين مددخواهي پاسخ داد، جمهوري اسلامي ايران بود. هم از اين رو، امام خميني؛ در پيامي ضمن محكوم كردن حمله ي ددمنشانه ي اسرائيل به جنوب لبنان و سوريه، با آوردن آيه ي كريمه «استرجاع» در ابتداي پيام، نارضايتي خود را از سكوت و بي تفاوتي كشورهاي اسلامي در قبال اين فاجعه ابزار داشت. متن پيام امام خميني كه در تاريخ هفدهم خرداد 1361 صادر شد، به شرح ذيل است: بسم الله الرحمن الرحيم انالله و انا اليه راجعون من كلمه ي مباركه استرجاع را نه براي جنايات اسرائيل و شهادت و آسيب بسياري از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان عزيز مي گويم؛ گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه براي شهرها و روستاهاي آن كشور اسلامي كه به دست جنايتكار رژيم صهيونيستي كافر اسرائيل، اشغال و خراب شده است؛ گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه براي آواره شدن هزاران خواهر و برادر آن محيط مظلوم اسلامي؛ گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه براي فلسطيني هاي مظلوم زير ستم اسرائيل، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه براي شهادت بيش از چهل نفر زن و مرد و كودك شيرخوار ايلام كه به دست جنايتكار صدّاميان، در حال شعار بر ضد آمريكا و اسرائيل خونخوار، هدف بمب واقع، و آسيب بيش از دويست نفر مسلمان عشايري بيگناه و خرابي مسجد، تكيه، بيمارستان و خانه هاي مظلومان؛ اگرچه آن استرجاع دارد، بلكه براي بي تفاوتي كشورهاي اسلامي؛ يعني حكومت هاي آنها استرجاع مي كنم و اي كاش فقط بي تفاوتي بود. من استرجاع براي پشتيباني بسياري از حكومت ها از اسرائيل و صدّام، اين دو ولد نامشروع آمريكا، مي كنم. من و هر مسلماني در هر جا هست، بايد استرجاع كنيم براي كمك هاي مادي و معنوي دولت هاي كشورهاي اسلامي به آمريكا -رأس جنايتكاران - و اسرائيل و بعث عفلقي عراق، پياده كننده ي منويات شوم آمريكا و صهيونيسم جهاني. هر مسلمان غيرتمند بايد استرجاع كند براي پيشنهاد حكم جهاد با يك كشور مخالف اسرائيل به اتهام دروغين دريافت اسلحه از اسرائيل و ]همزمان،[ كوشش در راه به رسميت شناختن اسرائيل متجاوز به كشور اسلامي لبنان و به شهادت رساندن هزاران مسلمان بي گناه جنوب آنجا. اسرائيل متجاوز جنايتكار تأييد بايد شود و آمريكاي رأس متجاوزين، با ذخاير كشورهاي مظلوم مستمند اسلامي، كمك مادي و با كوشش هاي رسانه هاي گروهي منطقه اسلامي، كمك سياسي و معنوي شود و فلسطين و سوريه بايد تنها بمانند. صدّام صد در صد مخالف اسلام، بايد در تجاوز به ايران و هلاكت حرث و نسل ناحيه ي مسلمان عرب نشين و غيره ي آنان تأييد تبليغاتي و كمك هاي مادي و نظامي شود و كشور اسلامي ايران كه براي احياء اسلام و قرآن كريم به پا خاسته، بايد تنها باشد. اينها و مطالب بسيار ديگر، مصايبي براي مسلمانان است كه بايد دسته جمعي استرجاع كنند. اين جانب مصيبت هاي عظيمي را كه بر برادران مظلوم بي يار و ياور جنوب لبنان وارد شده است و همچنين مصايب وارده بر مظلومان ايلام و ديگر مناطق جنگزده ي ايران را تسليت عرض نموده و براي شهدا در طول دفاع هاي مظلومانه ي اين دو كشور اسلامي، رحمت و مغفرت و براي بازماندگان آنان صبر و استقامت از خداوند تعالي مسألت مي نمايم و از خداوند تعالي مي خواهم كه اين دولت هاي بي توجه به مصالح كشورهاي اسلامي و بي اعتنا به احكام قرآن كريم را از خواب غفلت بيدار نمايد و دشمنان اسلام و مسلمين را منكوب فرمايد. والسلام علي من اتبع الهدي روح الله الموسوي الخميني 17/3/1361 چند روز پس از تهاجم نظاميان صهيونيست، رئيس جمهور لبنان در پيامي به تمامي حكومت ها، سلاطين، رؤساي جمهور، گروه ها، احزاب و مجامع جهاني، از آنان تقاضاي امداد نظامي، دارويي و ساير اقلام حياتي كرد؛ اما هيچ كشوري جز «ايران» به اين فرياد مددخواهي لبيك نگفت. جمعي از بلندپايه ترين مسؤولين سياسي - نظامي جمهوري اسلامي ايران، براي بررسي اوضاع و شرايط مظلومين منطقه، در حالي وارد كشور سوريه شدند كه پايتخت آن به طور مستقيم زير بارش گلوله هاي توپخانه دوربرد صهيونيست ها قرار داشت و وضعيت فوق العاده، تمام شهر را در بر گرفته بود. پس از بازگشت هيأت اعزامي از سوريه به تهران، مقرّر شد براي كمك به مردم بي دفاع لبنان و فلسطين، يگان نمونه اي از نيروهاي مسلّح جمهوري اسلامي ايران به سوريه اعزام شود. محسن رضايي، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در اين باره مي گويد: ... ما مي خواستيم با اعزام نيروي كمكي، در حقيقت صداقت خودمان را به جهان اسلام نشان بدهيم تا بعد از آن، از كشورهاي اسلامي بخواهيم كه آنها هم با ما همراه باشند. قبل از اعزام هر نيرويي، اول خودمان به سوريه رفتيم. منطقه را از نزديك ديديم. دقيقاً آنجا را وارسي كرديم و بعد به اين نتيجه رسيديم كه بهترين تيپي كه مي شود اعزام كرد، تيپ 27 محمّدرسول الله (ص) است؛ هم به دليل رزمندگي بچّه هاي اين تيپ كه در دو عمليات فتح مبين و الي بيت المقدس ديده بوديم، هم اينكه اين بچّه ها توي پايتخت زندگي مي كردند و با مسايل سياسي؛ اعم از سياست داخلي و خارجي بيشتر آشنا بودند. ما بايد در آنجا، هم به دمشق مي رفتيم و هم به بيروت و اين براي ما خيلي مهم بود كه نيروهايي كه به آنجا وارد مي شوند، بايد از لحاظ مسايل سياسي، اطلاعات بيشتري داشته باشند، معارف بيشتري داشته باشند و بعد، از لحاظ رزمندگي هم بتوانند آنجا خوب بجنگند. در ثاني؛ اينها بايد توانايي كارهاي چريكي را هم داشته باشند و بتوانند كارهاي نامنظم ]جنگ پارتيزاني[ انجام بدهند. خب، تيپ 27 هر سه ي اين ويژگي؛ يعني رزمندگي، سطح بالاي آگاهي سياسي و آشنايي با شيوه ي جنگ هاي چريكي را داشت. چرا؟ چون اولاً حاج احمد و حاج همّت توي كردستان جنگيده بودند، هم جنگ چريكي را در غرب ديده بودند، هم با دشمن در جبهه هاي جنوب به شيوه ي كلاسيك جنگيده بودند. اين ويژگي ها باعث شد كه ما تيپ 27 را براي اين مأموريت انتخاب كنيم.(4) محمّدعلي جعفري؛ فرمانده كلّ سپاه، درخصوص علت انتخاب تيپ 27 براي اين مأموريت مي گويد: ... همان طور كه مشخص شد، از جمله دلايل انتخاب اين يگان، توانمندي فرماندهي آن، كيفيت نيروها و عملكرد بسيار خوب اين تيپ در دو عمليات فتح مبين و بيت المقدس بود. همين عوامل، موجب انتخاب اين تيپ، براي اعزام به جبهه هاي سوريه و لبنان شد. جعفر جهروتي زاده؛ مسؤول واحد تخريب تيپ 27، در خصوص نحوه ي انتخاب اين واحد اعزامي مي گويد: ... با حاج احمد قرار داشتيم به منزل يكي از شهدا سر بزنيم. وقتي رسيد، گفت: برادر جهروتي، امروز در يك جلسه شركت داشتم. از من خواسته اند بروم پيش آقاي خامنه اي، رئيس جمهور. قرار است ايشان راجع به سفر قريب الوقوع ما، با بنده صحبت كنند. پرسيدم: حالا بفرماييد قضيه چي هست؟ حاج احمد گفت: مثل اين كه قرار است ما را بفرستند به لبنان. ... براي ملاقات با «آقا»، بنده هم همراه حاج احمد به نهاد رياست جمهوري رفتم. البته حاجي رفت داخل و در جلسه شركت كرد. من هم همان بيرون ماندم و خودم را به كاري مشغول كردم، تا مذاكرات تمام شود. نهايتاً در اين جلسه ي شوراي عالي دفاع كه آن زمان رياستش بر عهده ي حضرت آيت الله خامنه اي بود، تصويب شد كه بخشي از تيپ 27 محمّدرسول الله (ص) به اتفاق تيپ 58 تكاور ذوالفقار از نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، عازم لبنان شود. مقرر شد كه اين دو مجموعه در قالب تشكيلات رزمي واحدي تحت عنوان «قواي محمّدرسول الله (ص)» به فرماندهي شخص حاج احمد متوسّليان به سوريه عزيمت كند. محسن رضايي، ملاقات متوسّليان با آيت الله خامنه اي را اين گونه توصيف مي كند: ... برادرمان حاج احمد را بردم خدمت مقام معظم رهبري كه در آن زمان مسؤول شوراي عالي دفاع بودند. در آن ملاقات، من خدمت «آقا» گفتم كه ايشان ]حاج احمد[ كاملاً آماده قبول اين مأموريت است؛ منتها مايل است از زبان شما بشنود كه بايد اين كار را انجام بدهد. وقتي «آقا» به حاج احمد گفتند كه شما انتخاب شده ايد تا به عنوان نماينده ي نظام جمهوري اسلامي ايران به آنجا برويد، حاج احمد خيلي تحت تأثير قرار گرفت. خود «آقا» هم تاكنون بارها آن جملاتي را كه احمد در آن ملاقات به كار برد، به ما يادآور شده اند. احمد در آن ملاقات خدمت «آقا» عرض كرد: يعني خداوند متعال، ما را انتخاب كرده كه برويم با اسرائيلي ها بجنگيم؟ آقا فرمودند: بله! شما نماينده ي نظام هستيد. برويد آنجا و جلوي اسرائيلي ها را سد كنيد.(5) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پانوشت ها : 1- به معناي حمله ي برق آسا. اين اصطلاح، باب طبع سرفرماندهي ارتش فاشيستي هيتلر، جهت نام گذاري حملات غافلگيركننده ي آلمان نازي به كشورهاي ديگر بود كه اكنون، با نهايت افتخار، توسط حكام دولت جعلي اسرائيل به كار گرفته مي شود. 2- ماهنامه ي صبح، سال سوّم، شماره ي 69، ارديبهشت 1376، صص 47 - 45. 3- ر. ك. به كتاب: از خرّمشهر تا فاو، معاونت سياسي ستاد كل سپاه، چاپ اول 1367، ص25. 4- نوار مصاحبه، تهران، بيست و ششم مرداد 1377، آرشيو نوار معاونت فرهنگي لشكر 27. 5- نوار مصاحبه، بيست و ششم مرداد 1377، آرشيو نوار معاونت فرهنگي لشكر 27.
|
|

|