(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(10(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 2 تیر 1388- شماره 19393
PDF نسخه

طعم آفتاب
نخبه پروري به شرط نخبه سالاري يك قوري چاي با نفر اول آزمون كارشناسي ارشد 87
تمام شدتمام شد
پس از يك ماه تلاش بي وقفه ماموران گمنام نسل سوم و
بازنده انتخابات
اندوه نيستان



طعم آفتاب

تو را به پنج چيز سفارش مي كنم: اگر مورد ستم واقع شدي، ستم مكن! اگر به تو خيانت كردند، خيانت مكن! اگر تكذيبت كردند، خشمگين مشو! اگر مدحت كردند، خرسند مشو! و اگر تو را نكوهش كردند، بيتابي مكن!
حضرت باقر سلام الله عليه

 



نخبه پروري به شرط نخبه سالاري يك قوري چاي با نفر اول آزمون كارشناسي ارشد 87

خوش برخورد، صميمي و بانشاط! اين ها بارزترين ويژگي هاي رتبه اول كارشناسي ارشد در رشته تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش است. زياد تعجب نكنيد توضيح مي دهم؛ اين رشته يكي از زير شاخه هاي گروه علوم تربيتي است كه دست بر قضا صداي سركار خانم هم مويد گرايش عملي در «علوم تربيتي» است. نخبه عزيز ما 24 ساله و بچه گچساران كهكيلويه و بوير احمد است؛ فرزند دوم خانواده اي 5 نفره كه دغدغه اصلي اش نوع تربيت و پرورش نسل آينده است، براي پاسخ به اين دغدغه و با توجه به اينكه يك سال در همان شهرستان محل تولد مشغول تدريس زبان انگليسي به دانش آموزان دبيرستاني بوده، رشته تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش را برخلاف رشته دوره كارشناسي خود يعني زبان انگليسي انتخاب كرده است. خانم نخبه نظرات جالبي درباره نظام بيمار آموزشي كشور دارد كه خواندنش اول براي مسئولان و دوم براي همه و سوم براي نسل سوم(!) خالي از لطف نيست؛ پس با تبريك حضور ميليوني جوانان هم نسلي خودم در انتخابات 22خرداد، خودم(!) و شما را به خواندن گفتگوي نسل سوم با
اسماء اسدي پور كه خيلي دوست دارد غريبه و گمنام باشد، توصيه مي كنم؛ باشد كه همه عاقبت به خير شويم.
مريم اخوان
از كجا اين رشته را پيدا كرديد؟!
بعد از فارغ التحصيلي از دوره ليسانس چون كارمند آموزش و پرورش هستم اين فكر به ذهنم رسيد كه بايد براي اين نظام آموزشي ايده و طرح هاي تازه اي ارايه و اجرا كرد اين مبنايي شد تا تصميم بگيرم براي ادامه تحصيل در دوره كارشناسي ارشد رشته اي را انتخاب كنم تا با افكار و ايده هايي كه در ذهن داشتم همخواني داشته باشد. درست آخرين روز ثبت نام آزمون كارشناسي ارشد با اين رشته آشنا شدم. به خاطر اينكه خودم زن بودم و در آينده مسئوليت مادري را نيز دارم خيلي به مسئله تربيت فرزندم فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه نه تنها فرزند من بلكه نسل آينده بايد طوري تربيت شود كه از آنها راضي باشيم به همين دليل اين رشته را انتخاب كردم.
فكر مي كردي همچين رتبه اي كسب كني؟
بعد از آزمون كه جواب ها را روي سايت ديدم فكر مي كردم رتبه ام زير 10 بشود ولي تصور نمي كردم نفر اول بشوم.
فكر مي كني «شانس» در موفقيت چقدر تاثير دارد؟
به نظر من در اين دنيا شانسي وجود ندارد. پشت هر واقعه اي، حكمتي است اگر الان هم حكمتش را نفهميديم چند وقت ديگر خدا آن را جلوي چشم آدم مي آورد كه اگر فلان موقع تو چيزي را خواستي و من ندادم يا چيزي را نمي خواستي و من دادم به اين دليل و اين حكمت بود.
چند ساعت در روز درس
مي خواندي؟
من در گچساران دبير زبان انگليسي هستم و محل كارم 14 ساعت با تهران فاصله دارد و هيچ وسيله اي مثل قطار و هواپيما براي آنجا نيست ولي من اين 14 ساعت را با اتوبوس در رفت و آمدم از آنجايي كه
نمي توانستم محل زندگيم را تغيير دهم و آموزش و پرورش هم نه انتقالي مي داد و نه مرخصي تا بتوانم يك سال براي كنكور درس بخوانم، در مسير رفت و آمد درس مي خواندم دقيقا حدود دو ماه و روزي حدودا 5تا
6 ساعت در روز.
براي قبول شدن نذر و نياز هم داشتي؟
}با خنده مي گويد{ نذر و نياز نه اون طور! ماجرا خيلي ساده است خدا خودش گفته است از تو حركت از من بركت. با اين حال فكر كنم پدر و مادرم نذر و نياز كردند اما من تنها تلاشم را بيشتر كردم البته براي حفظ اعتماد به نفس و رفع اضطراب بايد توكل داشت.
خب حالا كمي هم از رشته تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش بگيد؟
بهتر است يك مقدمه اي را قبل از پاسخ به اين سوال بگويم و آن اينكه متفكران غربي چارچوب هايي را از قبل تعيين كرده اند و هر اتفاقي كه در نظام بين المللي مي افتد آن را داخل آن چارچوبي كه خودشان تعيين كردند، مي گذارند. وقتي انقلاب اتفاق افتاد اين معادلات بهم خورد و آنها هرچه سعي كردند اين انقلاب را در چارچوبي خاص قرار دهند و بگويند اين انقلاب در اين چارچوب يا فلان قانون و تئوري مي گنجد، نتوانستند. انقلاب ما يك اتفاق خاص و نو بود و به همين خاطر به نظرم براي اينكه بتوانيم اين انقلاب را سرپا نگاه داريم احتياج داريم كه نسل بعد هم با
عقبه اي خودساخته و نه مبتني بر نگاه شرق و غرب تربيت شود؛ اين پديده نو، اهداف و آرمانهايش را بايد به نسل بعد آموزش داد كه اين برعهده آموزش و پرورش است چرا كه هر تمدن و جامعه اي براي اينكه پايدار بماند، ناچار است آموزش و پرورشش را مجهز كند تا بتواند براي تربيت
انسان ها با همان اهدافي كه مد نظردارد، گام بردارد.
شهيد آويني در بخشي از كتاب «توسعه و تمدن مباني غرب» مي گويد: اگر ما غايت تعليم و تربيت را رسيدن به كمال انساني بدانيم نظام آموزش كنوني نه تنها نظامي متناسب و مطلوب نيست بلكه در اكثر موارد نتيجه اي معكوس دارد » متاسفانه در حال حاضر هم ما اين دغدغه را داخل مدارس مي بينيم و آموزش رسمي و غير رسمي دانش آموزان ما كاملا با هم فرق دارد حتي گاهي دانش آموزان را به تناقض هم مي رساند.
جالب شد! كمي بيشتر توضيح مي دين؟
مثلا مدارس مسائل خاصي را مطرح و ارايه مي كنند اما همين دانش آموز هنگامي كه بين همسالان خود
مي رود، مسائل ديگري را فرا مي گيرد در كنار آن صدا و سيما و ابزارهاي تبليغاتي روز از جمله اينترنت و
شبكه هاي ماهواره اي يك چيز متناقض با آن مسائلي كه تاكنون دانش آموز آنها را در جمع همسالان يا نظام آموزشي فرا گرفته است به او ارايه مي دهند و جالب اينكه داخل خانه؛ پدر و مادر نيز چيزي وراي آنچه دانش آموز تا به حال ديده و شنيده و آموخته، از او مي خواهند! اينها دانش آموز را به سمت بي سمتي يا همان چهارراه سرگرداني مي كشاند.
دانش آموز مي تواند در تمامي اين جهات فعاليت كند اما هيچ كدام به هم ربطي ندارند. من از مدت ها قبل به اين فكر مي كردم كه نظام آموزشي ما بايد يك برنامه جامع داشته باشد كه همه گير باشد و هدفش هم يك چيز باشد يعني دانش آموز را به يك سمت خاص ببرد و داخل اين برنامه نبايد فقط خود آموزش و پرورش را در نظر بگيريم بلكه همه ارگان هايي كه با دانش آموز ارتباط دارند بايد در اين برنامه مدنظر قرار گيرد مثلا والدين، توليدكنندگان فرهنگي، حوزه علميه، تفريحگاه ها و فرهنگسراها و... بايد ديد اين نهادها چه وظايفي در قبال دانش آموز دارند. همه اينها بايد در آن برنامه جامع مطرح شود و آموزش و پرورش از همه اين ارگان ها بخواهد وظيفه شان را انجام دهند. آموزش و پرورش نبايد خودش را جدا ببيند و فقط خودش بخواهد روي دانش آموز كار كند بلكه بايد از همه ارگانها كمك بگيرد. به اعتقاد من اين رشته مي تواند با بررسي تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش ما را در دستيابي به اين نقطه آرماني كمك كند.
فكر مي كنيد چقدر اين رشته در جامعه كارايي داشته باشد؟ بالاخره بين آرزو و تحقق آرزو فاصله زيادي است.
به نظرم اين رشته كارايي خوبي در جامعه دارد چون با مهمترين موضوع جامعه يعني تعليم و تربيت سروكار دارد. متاسفانه در حال حاضر گروهي معتقدند بايد براي كسب مدرك درس خواند كه من اصلا اين را قبول ندارم. اگر آدم مي خواهد ادامه تحصيل بدهد حداقل بايد در رشته اي ادامه تحصيل دهد كه به درد جامعه بخورد. اصلا براي من توجيه نداشت كه بخواهم مدرك داشته باشم يا حالا به من نسبت خانم دكتر يا خانم مهندس بدهند. اينها براي من ملاك نبود بايد هر فرد مشتاق ادامه تحصيل در جامعه، خود كنكاش كند و ببيند چه مشكلي در آن وجود دارد كه مي تواند با ادامه تحصيل و اشتغال در آن رشته آن مشكل را از دوش جامعه بردارد؛ اگر همراهي عملي دستگاه هاي فرهنگي باشد اين رشته در جامعه جواب مي دهد.
فلسفه خون مان زياد شد؛ كمي سوالات كوتاه بپرسم؛ به چه كسي نخبه مي گويند؟
به اعتقاد من نخبه فردي است كه براي جامعه مفيد باشد و بتواند كاري براي مملكت خود انجام دهد و باري را از دوش جامعه بردارد و گره اي را بگشايد؛ همين!
خودتان را نخبه مي دانيد؟
نه! من كه هنوز مانده تا به اين مرحله برسم. من فقط يك ايده دارم و براي رسيدن به آن تلاش مي كنم. با در نظرگرفتن اينكه در حال حاضر در آموزش و پرورش تلاش هايي در جهت بومي سازي و اسلامي كردن نظام آموزشي مي شود احساس مي كنم اگر بتوانم در اين زمينه موثر باشم توانسته ام به جايگاه نخبه بودن برسم.
حالا بگين نخبگان چه وظايفي دارند؟
دست مردم را بگيرد و آنها را بالا ببرد نه اينكه روي دوش آنها سوار شود و از آنها بالا برود.
شهرت را دوست دارين؟
اصلا! چون دوست ندارم يك جايي كه راه مي روم مرا به يكديگر نشان بدهند، دوست دارم غريبه و ناشناس باشم.
بنياد ملي نخبگان؟
فقط در حد اسمش با آن آشنا هستم؛ البته دورادور مي دانم كه كارهاي پژوهشي انجام مي دهد و از نخبه ها هم حمايت مي كند به طوري كه با
فراغ بال به پژوهش هاشان برسند اما فقط در اين حد آن را مي شناسم.
در همين حد آشنايي فكر مي كني بايد براي موفقيت بيشتر چه كار كند؟
فكر مي كنم آنقدر بودجه ندارد كه همه نخبگان را تحت پوشش قرار دهد و براي همين يك عده را ناديده مي گيرد و حمايت كاملي از نخبه ها نمي شود. ببينيد با توجه به اينكه توقعات از جوانان امروز ايران زياد است جوان نخبه ايراني از اين بنياد انتظار دارد كه شرايط زندگي آنها را طوري فراهم كند و به گونه اي از آنها حمايت كند كه به راحتي به كارهاي پژوهشي شان برسند.
نخبه پروري يا نخبه سالاري با كدام بيشتر صفا مي كنيد؟!
نخبه پروري. اما اگر نخبه اي پرورش يابد ولي از او استفاده نشود، عقده
مي شود. بايد حتما از اين ظرفيت و پتانسيل استفاده كرد. متاسفانه امروز احساس من اين است كه كسي سرجاي خودش نيست مثلا در بخش هاي اقتصادي و فرهنگي هم آدم هاي سياسي وارد مي شوند در حاليكه اينها نخبه و متخصص خاص خودش را مي خواهد كه در كشور هم هست و آنها بايد سركار بيايند. به دولت خاصي هم منحصر نمي شود كلا اين مشكل وجود دارد كه نخبه ها وارد سيستم مديريتي نشده اند.
نظرتان درباره فرار مغزها چيست؟
علت وقوع اين پديده آن است كه گفتم؛ از ظرفيت و پتانسيل جوانان و نخبه ها استفاده نمي شود يعني بر مبناي ارزش گذاري اين نسل و
نخبه ها از آنها استفاده نمي شود البته ممكن است بعضي ها به دلايل شخصي، كشور را ترك كنند ولي اكثرا به دليل همين بي توجهي است؛ در غير اين صورت مطمئن باشيد يك جوان دوست دارد در كشور خودش و در كنار خانواده اش باشد.
ايران هسته اي؟
خوبه ديگه! خيلي عاليه! من هميشه دوست داشتم جزو آن دسته از كساني باشم كه الان در نيروگاه هاي
هسته اي كار مي كنند.
ايران 1404 از نظر شما چگونه است؟
ما منتظر رسيدن به اين روز هستيم البته بايد براي رسيدن به آن تلاش كنيم. من در حوزه خودم مي گويم از آنجا كه انقلاب ما يك انقلاب منحصر به فرد است؛ نظام آموزش و پرورش ما هم بايد خاص خودش باشد نمي توانيم از نظام هاي ديگر الگوبرداري كنيم. بايد بدانيم كه از نسل هاي بعد چه مي خواهيم و سپس به اين فكر باشيم كه چطور آن را عملياتي كنيم. وقتي فكر و ايده يك چيز است و اجرا يك چيز ديگر؛ نسل بعدي طوري تربيت مي شود كه آن الگوي غير بومي برداشت شده از نظام هاي ديگر مي خواهد نه آن طوري كه خودمان مي خواهيم.
به نظرت داريم به سمت آن قله حركت مي كنيم؟
داخل آموزش و پرورش كه نه! چون هنوز تغييراتش را آغاز نكرده است اما به دانشگاه ها مي توان اميد داشت با توجه به نسل جوان فعالي هم كه در حال حاضر داريم و به نظر نيروي انساني خوبي هستند مي توانيم براي سرعت بخشيدن به اين حركت، از آنها كمك بگيريم.
از مسئولان چه انتظاري هست؟
به مردم نقاط دورافتاده برسند چون خودم مستقيم با آنها در ارتباط هستم؛ به نظرم تهراني ها ناشكرند چون خيلي امكانات دارند ولي قدردان آن نيستند. در نقطه مقابل، مردم شهرستان هاي ما خيلي امكانات را ندارند و ساكتند. مسئولان بايد به آنها برسند البته در دولت نهم اقداماتي براي مناطق محروم انجام شده اما بايد تلاش بيشتري صورت بگيرد.
كمي هم از آرزوهاتان بگوييد؟
آرزوي خاصي ندارم! يعني نمي توانم بگويم.
اهل مطالعه غير درسي هستيد؟
بله همين چند روز پيش مطالعه مجموعه خاطرات سيده زهرا حسيني با نام «دا» كه از نمايشگاه بين المللي كتاب تهيه كرده بودم، تمام شد
چطور بود؟
خيلي خوب و زيبا توصيف كرده بود اينكه چطور مردم با تمام وجود براي حفظ خرمشهر تلاش كردند، نقش زنان خرمشهري را هم در حفظ روحيه مردان مرد اين خطه به خوبي تصوير كرده بود.
براي آينده چه فكرهايي داريد؟
دوست دارم يك مادر موفق باشم. دوست دارم هم براي فرزند خودم و با توجه به رشته تحصيلي و شغلم براي همه بچه هاي ايران يك مادر و معلم خوب باشم.
نسل سوم؟
يك نيروي انساني عظيم. خدا كند از آن به درستي و به شكل مناسب استفاده شود چون هركسي استعداد خاصي دارد و آن استعدادها بايد كشف شود.
الگوي شما در جامعه؟
يك نفر خاص نيست؛ افراد زيادي در دوره هاي مختلف بودند اما بيشتر شهيد آويني.
اخبار روز را چطور پيگيري مي كنيد؟
بيشتر از طريق تلويزيون و اينترنت از اخبار روز مطلع مي شوم ولي زياد اهل روزنامه نيستم.
ميانه ات با سياست چطور است؟
اگر با سياست آشنا نباشي جاده جلوي خود را نمي تواني، ببيني. شما بايد با توجه به سياست، تصميم گيري كنيد. يك نخبه اي اگر بخواهد از پتانسيل فكري استفاده كند اما از اتفاقات روز و جريانات سياسي بي اطلاع باشد يك پايه اصلي كار را ندارد و اين يك ضعف است.
اهل شعر و شاعري هستي؟
مطالعه شعري زياد دارم و كلا با مقوله شعر ارتباط تنگاتنگي دارم اما ذوق شعر گفتن ندارم. با حافظ انس خاصي دارم و بيت مورد علاقه ام نيز متعلق به رهبري است:
ازشوق شكرخنده لبش جان نسپردم شرمنده جانان، زگران جاني خويشم
پررنگ ترين مشكل جامعه ما چيست؟
فكر كنم بحث بي توجهي به نخبگان يكي از بزرگترين مشكلات جامعه است بايد هر عرصه را به دست افراد كاردان، متخصص و متعهد همان حوزه سپرد و بايد به اين افراد بها داد.
اگر وزير علوم شدي چه مي كني؟
كلاس هاي كارشناسي ارشد و دكترا را كه تعداد دانشجوهايش مثل دوران كارشناسي شده، كم مي كنم. اين كلاس هاي پر جمعيت هيچ كارايي ندارد در حقيقت اين كلاس ها همان كلاسهاي كارشناسي مي شود.
آخرين اس ام اسي كه قبل از تعطيلي سامانه اين پديده جهاني دريافت كردي؟
خب انتخاباتي بوده!
و حرف آخر؟
به اعتقاد من براي موفقيت تنها كافي است هر فردي «اراده» كند و اگر خانواده هم او را در حركت در مسيري كه مي خواهد ياري برساند ديگر
هيچ چيز سخت نيست.

 



تمام شدتمام شد

¤ بايد سعي كنيم، دقت كنيم كه انتخابات مايه انشقاق نشود؛ اين حرف اصلي من است. اينكه ما تصور كنيم كه يك گروه مثلاً 24 ميليوني يك طرفند، يك گروه 14 ميليوني يك طرفند، اين به نظر من يك خطاي بسيار بزرگي است.
¤ آن كساني كه به رئيس جمهور منتخب اين دوره از انتخابات رأي دادند، همانقدر وابسته به انقلاب و كشور و نظامند، كه آن كساني كه رأي ندادند... اين خطاست كه ما اين دو مجموعه رأي دهنده را كه يك عده اي رأي به يك نامزدي دادند، يك عده اي رأي به آن نامزد ندادند، اينها را ما متخاصم و متقابل فرض كنيم؛ نه!
¤ آن كسي كه به آقاي دكتر احمدي نژاد رأي داده، آن كسي كه به آقاي مهندس موسوي رأي داده، يا به آقاي كروبي رأي داده، يا به آقاي رضائي رأي داده، همه در ايجاد اين حماسه بزرگ سهيمند و كشور مديون آنهاست و نظام حقيقتاً مديون اين حضور حماسي مردم است.
¤ هر طرفي ملاحظاتي بايد بكند؛ هم آن طرفي كه توانسته اكثريت را به دست بياورد، ملاحظاتي لازم است بكند، مراقبتهائي در كيفيت رفتار و حركت انجام بدهد، هم آن طرفي كه اين رأي اكثريت را كسب نكرده، او هم مراقبتهائي لازم دارد. همه بايد حلم داشته باشند. همه بايد ظرفيت تحمل داشته باشند، بتوانند تحمل كنند؛ تحمل پيروزي هم كار آساني نيست، تحمل عدم پيروزي هم كار آساني نيست.
¤ اين تخريب هائي كه انجام مي گيرد، اين كارهاي زشتي كه انجام مي گيرد، بعضاً جناياتي كه واقع مي شود، مربوط به هيچكدام از اين اطراف قضيه نيست؛ اين مربوط به مردم نيست، مربوط به نامزدها نيست؛ مربوط به خرابكارهاست، مربوط به اخلالگرهاست. نبادا كسي توهم كند و تصور بكند كه اين مربوط به اين است كه اينها طرفدار فلان نامزدند؛ نه!
¤ دو جناح و دو گروه، همديگر را عصباني نكنند؛ نه آن كساني كه نامزد مورد علاقه شان پيروز شده، جوري حرف بزنند، جوري رفتار كنند كه آن طرف مقابل را عصباني كند، جريحه دار كند؛ نه آن كساني كه نامزد مورد علاقه شان رأي نياورده، جوري حرف بزنند، جوري اقدام كنند كه آن طرف را عصباني كند؛ نه!
¤ اين انتخابات براي دشمنان شما يك زلزله ي سياسي بود؛ براي دوستان شما در اكناف عالم يك جشن واقعي بود؛ يك جشن تاريخي بود.
¤ فرض ما اين بود و هست كه اين رقابتي كه وجود دارد بين چهار نامزد انتخابات، اين رقابت ميان افراد و جريانهاي متعلق به نظام اسلامي است. ايني كه دشمنان سعي ميكنند در رسانه هاي گوناگون - كه غالباً هم اين رسانه ها مال اين صهيونيستهاي خبيث و رذل است - اينجور وانمود كنند كه دعوا بين طرفداران نظام و مخالفان نظام است، نخير، اين جوري نبود؛ آنها غلط مي كنند اين حرف را مي زنند؛ اين واقعيت ندارد.
¤ اين رقابت درون نظام تعريف شد؛ نه رقابت بين درون نظام و بيرون نظام، كه راديوي صهيونيستي و راديوي آمريكا و راديوي انگليس خبيث و ديگران هي مي خواهند اين را دامن بزنند. نخير!
¤ خواست من، تشخيص من، نه به مردم گفته شد، نه مردم لازم بود آن را مراعات كنند. مردم خودشان طبق معيارهاي خودشان تشخيص دادند، حركت كردند، عمل كردند؛ ميليون ها اين طرف، ميليون ها آن طرف.
¤ خيلي خوب است كه اين جور مناظره ها در سطوح مديريتي ادامه پيدا كند - البته با حذف عيوبش - و افراد، مسئولين، خودشان را در معرض نقد و انتقاد قرار بدهند و پاسخگو باشند و پاسخ بدهند و تبيين كنند. اگر اين جور مناظره ها در طول سال و در طول چهار سال ادامه داشته باشد، ديگر وقتي در هنگام انتخابات پيش آمد، حالت انفجاري پيدا نمي كند.
¤ در طول اين مدت - 52 سال آشنايي با آقاي هاشمي رفسنجاني- هيچ موردي را سراغ نداريم كه ايشان براي خودش از انقلاب يك اندوخته اي درست كرده باشد. اينها يك حقايقي است؛ اينها را بايد دانست. در حساسترين مقاطع ايشان در خدمت انقلاب و نظام بوده. البته در موارد متعددي با آقاي هاشمي اختلاف نظر داريم، كه طبيعي هم هست؛ ولي مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگري فكر كنند.
¤ بين آقاي هاشمي و آقاي رئيس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينه مسائل خارجي اختلاف نظر دارند، هم در زمينه نحوه اجراي عدالت اجتماعي اختلاف نظر دارند، هم در برخي مسائل فرهنگي اختلاف نظر دارند؛ و نظر آقاي رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است.
¤ ما مدعي نيستيم در نظام ما فساد مالي و اقتصادي وجود ندارد؛ چرا، اگر وجود نداشت كه بنده آن نامه هشت ماده اي را چند سال قبل خطاب به رؤساي محترم سه قوه نمي نوشتم و اينقدر روي آن تأكيد نمي كردم. چرا، هست؛ اما مي خواهم اين را بگويم: نظام جمهوري اسلامي، همين امروز يكي از سالم ترين نظام هاي سياسي و اجتماعي در دنياست. اينكه ما بيائيم به استناد گزارش فلان مرجع صهيونيستي، نظام را و كشور را متهم كنيم به فساد، اين مطلقاً درست نيست. اين هم كه ما اشخاص را، مسئولين را بي جهت در زمينه فساد زير سؤال ببريم، اين هم درست نيست.
¤ رقابت ها تمام شد. همه كساني كه به اين چهار نامزد رأي دادند، مأجورند؛ ان شاءاللّه اجر الهي دارند. خط انقلاب، چهل ميليون رأي دارد؛ نه بيست و چهار و نيم ميليون كه رأي به رئيس جمهور منتخب است. چهل ميليون به خط انقلاب رأي دادند.
¤ افراط وقتي در جامعه به وجود آمد، هر حركت افراطي به افراطي گري ديگران دامن ميزند. اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براي اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج ها، آنهايند.
¤ انتخابات اصلاً براي چيست؟ انتخابات براي اين است كه همه اختلاف ها سر صندوق رأي حل و فصل بشود. بايد در صندوق هاي رأي معلوم بشود كه مردم چي مي خواهند، چي نمي خواهند؛ نه در كف خيابان ها.
¤ اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتي آنهائي كه رأي نياوردند، اردوكشي خياباني بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائي كه رأي آورده اند هم، در جواب آنها، اردوكشي كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟
¤ جمهوري اسلامي، پرچم دار حقوق انسان است. دفاع ما از مردم مظلوم در فلسطين، در لبنان، در عراق، در افغانستان، در هر نقطه اي كه مردم مظلوم واقع شدند، نشانه اين است كه پرچم حقوق بشر به وسيله اعتقاد به اسلام، ايمان به اسلام در اين كشور برافراشته شده است. ما احتياج نداريم كه براي حقوق بشر كسي ما را نصيحت كند.
سيد علي خامنه اي حفظه الله
بعد التحرير:
خواندن اين خطوط «بايد» همه آنها را كه در اين مدت از خط اصلي نظام منحرف شدند با اعتراف به اشتباه و عذرخواهي از ملت، به اين خط اصيل و ماندگار بازگرداند و اين البته در عمل و گفتار «بايد» ديده شود كه نسل سوم انقلاب سخت در روزها و شب هاي ملتهبي به سر مي برد.

 



پس از يك ماه تلاش بي وقفه ماموران گمنام نسل سوم و



بچه هاي وزارت، بالاخره مشخص شد كه ميرزا قلمدون كيهاني به جرم تشويش اذهان خصوصي و گفتگو با رسانه هاي
غير خودي در اوين به سر مي برد. نامبرده پس از نگارش چند ستون انتخاباتي و انتشار گفتگوهاي منتشر نشده با برخي سران نظام بدون دستور قضايي ولي با تلفن «حاجي» و همراهي بروبچ حاجي بدون هيچگونه مقاومتي دستگير و پس از چند روز خوردن آب خنك ضمن ابتلا به بيماري گلودرد روانه اوين شد. يك منبع آگاه در اوين به دبير صفحه نسل سوم گفت: خودم ديدم يه تيكه نعش آش و لاش رو اوردن اينجا! من از خودكار لب جيبش فهميدم ميرزاست وگرنه كه از
صورت مورت چيزي نمونده بود!
بنا بر اطلاع ما، ميرزا در حين آخرين گفتگويش با يك رسانه خارجي عنوان كرده بود: نه آقاجون، من سعيد حجاريان نيستم؛ اشتباه گرفتين! چي؟ دستگيري؟ نه بابا اين حرفا چيه آبجي؟ اصلا كسي به ما كاري نداره. چي؟ نامزد؟ اي بابا من توي ستاد آقاي حدادي هستم و به ايشون راي مي دم...هان؟
خبرگزاري آسوشيتدپرس نيز ساعاتي پيش از دستگيري «شيرين بانو» خواهر ميرزا خبر داد. يك منبع آگاه كه با منبع آگاه ما خيلي فرق داشت، گفت: اين بانوي روزنامه نگار در خيابان آزادي در جمعي از هواداران آقاي بييييييييييب دستگير شده است. شيرين بانو كه دقايقي پيش با وساطت رييس مجلس آزاد شد در اولين هواخوري خود پس از 11 ساعت بازداشت در آخرين پست وبلاگش نوشت: من گوجه سبز گرفته بودم برم ديدار ميرزا كه تاكسي پيچيد سمت آزادي و منو پياده كرد و رفت! من داشتم توي خيابون به جد و آباء راننده تاكسي فحش مي دادم كه به جرم حضور غير قانوني در راهپيمايي حمايت از آقاي بييييييييييييييب دستگيرم كردن.
وي البته توضيح نداده كه در شعارهاي خياباني چه چيزهايي گفته و چگونه دستگير شده اما در پايان مطلب وبلاگش نوشته است: به محض دستگيري بيانيه اي را تيو همان ماشيني كه ما را مي برد نمي دانم به كجا، منتشر كردم كه خطاب به ميرزا بود و در آن نوشتم: ميرزا! تو براي من هم پدر بودي و هم مادر! بدان و آگاه باش كه در بازگرداندن تو به آغوش ملت از هيچ اقدامي فروگذار نخواهم كرد حتي اگر بميرم، از ياد تو نمي رم!
شايان ذكر است در خبرها آمده بود ماموران دستگيري اين بانوي معترض روزنامه نگار، اموال شخصي او را از جمله
2كيلو 200گرم گوجه سبز فرد اعلاء را به غارت برده اند البته برخي معتقدند اين اموال به عنوان آلات اغتشاش ثبت و ضبط شده است.
همچنين بنا بر گزارشي كه هم اكنون به دستمان رسيد، هيلاري كلينتون در آخرين نطق خود در كاخ سفيد گفت: ما از دستگيري ميرزا شديدا نگرانيم و احساس مي كنيم كه اين يك خودزني سياسي است چون ميرزا اصلا عددي نبوده كه دستگير شود و با اين كار رژيم خواسته ما را تحت فشار قرار دهد تا از دستگيري او اعلام انزجار كنيم اما عمرا! وي تاكيد كرده است كه: آقا اينقدر نگهش دارين تا جونش درآد!
اين سخنان بازتاب گسترده اي در ميان همه داشته است به طوري كه اين بازتاب گسترده تا لحظه تنظيم خبر 27 كشته و 64 مجروح بر جاي گذاشته است!
هنوز واكنشي از سوي مقامات مسئول و يا مسئولان مقام و حتي لباس شخصي هاي غير مسئول در قبال اين اخبار ديده نشده است و اين در حالي است كه شنيده مي شود ميرزا
73 ساعت است كه اعتصاب غذا كرده و اصلا هيچ نوع
آب خنكي را نخورده است.
خبر دوم اينكه...
سايت كيهان هفته گذشته و به محض انتشار جديدترين صفحه نسل سوم، مورد هجوم كوردلان كاربلد اينترنتي(!) قرار گرفت و ميليون ها مشتاق نسل سوم را در سرتاسر گيتي به عزا نشاند. خبرگزاري دويچه وله از آلمان گزارش داد: در روزهاي سرنوشت ساز پس از انتخبات، حمله به سايت كيهان براي پنهان ماندن نيمه پنهان حقايق بويژه محروم ساختن اقشار مختلف جهان از آخرين مطالب خواندني ترين صفحه
روزنامه نگاري در تاريخ معاصر جهان - نسل سوم - معنايي جز ترس منابع ثروت و قدرت از فراگيرشدن اين صفحه جهاني ندارد. اين خبرگزاري با تحليل اوضاع ايران ادامه داده است: بلافاصله پس از اين حمله هاي اينترنتي به صفحه نسل سوم و متعاقب آن روزنامه كيهان، برخي سايت ها با خرج كردن مقادير هنگفتي خواستار هك شدن و حملات اينترنتي شدند و گفتند «مگه ما چي مون از نسل سوم كمتره؟» بر اين اثاث (!) خبرگزاري بيييب و بيييييب و سايت بيييييييييييب ساعاتي بعد از حمله به كيهان، تركيدند به طوري كه اين تركيدگي باعث آسيب ديدن جدي برخي مخاطبان اين سايت ها شد.
شايان ذكر است روزنامه كيهان پس از اندك زماني سايت خود را آپلود كرد اما باز هم كوردلان كاربلد به هدف خبيث خود كه همانا عدم دست يابي مخاطبان جهاني به نسل سوم بود؛ دست يافتند و چشم ميليون ها عاشق و منتظر صفحه را خيس كردند. اين در حالي است كه سركرده يكي از همين اعضاي خرابكار در تماس تلفني تهديد آميزي با مسئول صفحه گفت: اين اولشه!
خبر سوم اينكه...
عامل اصلي قطع سامانه پيامك در كشور شناسايي شد.
بنا بر گزارش رويترز، با دستور فوري و صريح دبير صفحه نسل سوم به مقامات مسئول و پس از بي توجهي كامل به اين دستور و در پي تماس نامبرده با برخي عوامل مخفي در مخابرات مشخص شد مهندس«الف. ژ» مسئول باطري قلمي سيستم اصلي ارسال پيامك كشور در روزهاي پاياني هفته گذشته با در دست داشتن باطري قلمي سيستم به تعطيلات رفته كه در مسير و پس از تصادف قطار در تونل، مجروح و روانه بيمارستان شد. شايان ذكر است باطري زاپاس نيز در دست همسر اين فرد بوده كه او هم در اين سفر در كنار مهندس الف بوده و مجروح شده است. گزارش هاي تكميلي حاكي از آن است كه نامبرده عصر ديروز با خروج اضطراري از بيمارستان به سمت تهران حركت كرده كه با توجه به امنيتي بودن شخص در حال حاضر تصميم گرفته پياده و به صورت ناشناس تا تهران بيايد. گفتني است مسئولان سامانه پيامك در كشور نيز درخواست خريد يك جفت باطري قلمي اصل را داده اند كه با توجه به شرايط خاص تهران ممكن است انجام اين درخواست كمي طول بكشد. با اين همه رسانه ملي به عنوان خنثي كننده جوسازي ها و دروغ پراكني هاي استكبار جهاني در چند روز گذشته، با اجراي مسابقات و برنامه هاي مختلف و فراخوان همراهي هموطنان از طريق پيامك ضمن آنكه شايعات قطع بودن اين سيستم را خنثي كرد از توانايي برخي هموطنان در ارسال پيامك استفاده كرد .
 



بازنده انتخابات

از دستتان رفت. آقاي قلم چي! من از شما تعجب مي كنم چطور گذاشتيد اين يكي از دستتان برود؟
شما به راحتي مي توانستيد كلاس هاي آمادگي آزمون دهم را برگزار كنيد، برايش كتاب تست طراحي كنيد، كنكور آزمايشي بگيريد ولي از اين فرصت طلايي استفاده نكرديد. به فكر آزمون يازدهم باشيد. از همين الآن به فكر آزمون يازدهم باشيد. مواردي كه براي برگزاري كلاس و تهيه كتاب هاي كمك آموزشي پيشنهاد مي شود اينهاست:
دوره نمودار شناسي
شما به راحتي مي توانيد با چاپ كتاب هاي كمك آموزشي در زمينه فلاكت متوسط، فلاكت نقطه به نقطه، فلاكت فراگير، فلاكت بماهو فلاكت، مردم را در اين امر خطير ياري دهيد. چطور يك نفر آدم عادي ممكن است يك شبه از اين نمودارهاي تخصصي سر در بياورد و تازه بين چند نفر كه هركدام مي گويد آن يكي دروغ مي گويد يا راست نمي نمايد، قضاوت هم بكند. مي بينيد كه بازار كار كاملا آماده است. ما به تست هاي چهارگزينه اي در زمينه بانك مركزي شناسي احتياج داريم. چطور مي شود بانك مركزي يك كشور همه طرفين يك دعوا را هم تاييد و هم تكذيب كند؟ مردم ما واقعا براي درك اين موضوع نياز به تمرين دارند و در اين راه از هيچ جان و مال فشاني دريغ نخواهند كرد.
كتاب هاي كمك آموزشي براي وصل كردن نقطه چين
آخرين تجربه اي كه همه ما از وصل كردن
نقطه چين به هم داريم مربوط به دوره دبستانمان است. حروف را به شكل نقطه چين مي دادند و به هم وصل مي كرديم و ذوق مي كرديم كه مي شد الف يا ب. شكل هاي گربه يا سگ يا خانه را هم پيش از دبستان نقطه چين هايش را به هم وصل كرده بوديم و هميشه واقعا همان شكلي كه از اول معلوم بود در مي آمد. يكهو بعد از اين همه سال يك نموداري مي گذارند جلوي آدم كه نقطه هايش را وصل مي كني يك چيز مي شود خط پيوسته اش يك چيز. اين چه توقع زيادي است كه از ما دارند؟
دوره شناخت تاريخ اسلام
براي متوجه شدن منظور همه طرفين دعواها در اين انتخابات مردم به معلومات تاريخي زيادي احتياج داشتند. هر چهار طرف از صدر اسلام براي تشبيه استفاده مي كردند و تا آدم مي خواست دربياورد كه اين را در تاريخ كلاس چندم خوانده، رفته بودند سر تشبيه بعدي.
تصويرهاي كمك آموزشي براي فهميدن اندازه جمعيت
اين يكي را بطور اختصاصي براي نامزدها و ستادهايشان برگزار كنيد. يك حقيقت ساده هست كه دوستان يادشان مي رود: اصولا جمعيت زياد شده. هر كانديدايي مي رود اصفهان ميدان نقش جهان پر از جمعيت مي شود. كانديداي مورد نظر بر مي گردد و ادعا مي كند كار تمام است و حضور بي سابقه ملت همه چيز را ثابت كرد و مشت محكم را كوبيد. آدم در مي ماند يا اين ملت اصفهان خيلي}...{اند يا موضوع ديگري در كار است. در حاليكه اگر شما با كمك تصويرها و ابزارهاي كمك آموزشي آنها را توجيه كنيد متوجه مي شوند كه عمو پورنگ هم كه برود اصفهان، آن ميدان پر مي شود؟!
كلاس هاي آمادگي حركات موزون همراه با پرچم و پوستر
اين يك رشته تخصصي از حركات موزون است كه چون فقط چهارسال يك بار به آن نياز پيدا مي شود مغفول واقع شده و زمينه استعداد يابي در آن فراهم نشده، در نتيجه هركسي از روي ناآگاهي وسط خيابان توانايي خود را در اين رشته امتحان مي كند كه باعث انزجار عمومي مي شود.
نفيسه مرشدزاده

 



اندوه نيستان

كي مي شود آهت بيابان را بسوزاند
سوز نگاهت باد و بوران را بسوزاند
كي مي رسد اندوه تلخ ماجراي تو
ديري نمي پايد كه باران را بسوزاند
- خاري شود در چشم طوفان هاي بعد از اين-
از ريشه اندوه نيستان را بسوزاند
يك شعله از سرچشمه چشمان تو كافي است
تا هستي شب هاي عريان را بسوزاند
تا كي گرفتار غم پنهان و پيدايت
آهي بكش! پشت زمستان را بلرزاند
¤¤¤
قدري نگاهت را بچرخان تا كه از داغت
امواج در امواج دريا را بلرزاند
طومار شب ها را بپيچد، كهكشان ها را
از هم بپاشد كوه و صحرا را بلرزاند
سلول در سلول دل ها را بسوزاند
پشت زمين و آسمان ها را بلرزاند
بر حجم اين پهناور متروكه پا بگذار
بلكه قدم هاي تو دنيا را بلرزاند

مريم سقلاطوني

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(10(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14