(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


دوشنبه اول تیر 1388- شماره 19392

حيرت بي بي سي و صداي آمريكا از فتح خرمشهر

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




حيرت بي بي سي و صداي آمريكا از فتح خرمشهر

سرگرد ستاد كامل جابر كه در مراسم ا عطاي نشان شجاعت به فرماندهان ارتش بعث توسط صدّام در روز هفتم خرداد 1361 حضور داشته، در يادداشت هاي خصوصي خود مي نويسد:
... چند روز پس از آزادي خرّمشهر، صدّام فرماندهان ارتش خود را براي اعطاي نشان شجاعت به كاخ رياست جمهوري فراخواند؛ فرماندهاني كه با دست خالي از خرّمشهر بازگشته بودند. پس از بيرون فرستادن خبرنگاران و فيلمبرداران رسانه ها از محل مراسم، صدّام خطاب به فرماندهان حاضر در كاخ، كه حالا ديگر سربازي برايشان باقي نمانده بود، گفت:
... من از مقاومت شما در محمّره راضي نيستم. اعطاي اين مدال ها براي تسكين افكار عمومي است. آرزو مي كردم در محمّره كشته مي شديد و عقب نشيني نمي كرديد. آيا شما واقعاً شايستگي دريافت نشان شجاعت را داريد؟ نه، اصلاً نداريد. وجدان من آرام نخواهد شد؛ مگر سرهاي له شده ي شماها را زير شني تانك ها ببينم...
در اين حال، صدّام از فرط عصبانيت، ليواني را كه جلوي دستش بود، چنان روي ميز كوبيد كه تمام تكه هاي آن در كف سالن پخش شد. او با يأس و نااميدي ادامه داد:
... اي واي، محمّره از دست رفت. چگونه آن را دوباره بگيريم؟
در اين هنگام، سرتيپ ستاد »ساجت الدليمي« گفت: قربان ببخشيد...
صدّام در حالي كه از خشم دندان روي دندان مي فشرد، نگاه تندي به «ساجت» كرد و گفت: ساكت باش بي شعور! ساكت باش ترسو! همه ي شماها ترسو هستيد! همه ي شما مستحق اعدام هستيد! چرا عليه ايرانيان از سلاح هاي شيميايي استفاده نكرديد؟
يكي از افسران در پاسخ صدّام گفت: قربان، در اين صورت، سلاح شيميايي بر سربازان ما هم تأثير مي گذاشت؛ چرا كه نيروهاي ايراني به ما خيلي نزديك بودند.
صدّام بلافاصله جواب داد: سربازان تو بميرند، مهم نيست. مهم اين بود كه محمّره در دست ما باقي بماند. اي حقير... اي پست... اي بزدل... اي بي شرف!
وقتي سرتيپ ستاد «نبيل الربيعي» شروع به صحبت كرد، صدّام كفش خود را از پاي درآورد و به طرف آن سرتيپ پرتاب كرد. صدّام در پايان صحبت هايش، با لحني كه نفرت و خفت از آن مي باريد، گفت: من در مقابل خود چهره ي مرد نمي بينم. همه ي شما زن هستيد. ...هرچند، غيرت زنان عراق از شما بيشتر است.
بعضي از فرماندهان هنگام خروج از سالن گريه مي كردند؛ چون ارتشبد ستاد صدّام حسين؛ مردي كه حتّي سابقه ي يك روز خدمت سربازي در ارتش عراق را هم نداشت، براي سومين بار در اين جلسه، به صورت آنها تف كرده بود...(1)
عمليات آزادسازي خرّمشهر، ضربه ي اساسي و تعيين كننده اي بر پيكر دشمن وارد ساخت و تمامي معادلات، باورها و ذهنيت هايي را كه در مورد توانايي و قابليت هاي نظامي جمهوري اسلامي ايران وجود داشت، تغيير داد. بسياري از كارشناسان نظامي و تحليل گران رسانه هاي خارجي، در برابر «سرعت عمل» و «ويژگي هاي عملياتي» نيروهاي ايراني به هنگام فتح خرّمشهر، غافلگير، مبهوت و شگفت زده شدند.
بي.بي.سي؛ راديو دولتي انگلستان كه در شامگاه نهم ارديبهشت 1361 اعلام مي كرد: ... چنانچه ايرانيان درصدد باز پس گرفتن خرّمشهر برآيند، سخت ترين «گردو» را براي شكستن برگزيده اند(2)، سرانجام ناچار شد سكوت خود را بشكند و طي گفتاري در روز 5/3/61 حيرت زده اعلام كند:
... از زماني كه خبرنگاران غربي از نيروهاي عراقي در خرّمشهر ديدن كرده و از روحيه ي خوب آنها گزارش داده اند، بيش از سه يا چهار روز نمي گذرد كه ناگهان، همه ي شهر از دست عراقي ها بيرون كشيده شد.
سرويس فارسي راديو دولتي «صداي آمريكا»، پس از پنج شبانه روز سكوت و امتناع از انعكاس خبر فتح خرّمشهر توسط نيروهاي ايراني، سرانجام در «گزارش ويژه« 8/3/61 خود مي گويد:
... به رغم مشكلات تداركاتي، ناآرامي هاي ناشي از انقلاب و كاهش تدريجي قدرت عملياتي نيروي هوايي ايران، ماشين نظامي ايران به گونه اي اعجاب آور عمل كرد.
روزنامه ي گاردين؛ چاپ انگلستان درباره ي فتح خرّمشهر مي نويسد:
... سقوط خرّمشهر؛ يعني سقوط آخرين و مهم ترين افتخار جنگي عراق كه ايراني ها با بازپس گرفتن آن، اين برگ برنده را كه به وسيله ي آن عراق مي كوشيد ايران را به پاي ميز مذاكره بكشاند، از دست بغداد ربودند.(3)
نقش كارساز تيپ 27 در نبرد بزرگ الي بيت المقدس به گونه اي بود كه بسياري از ناظران نظامي، رمز پيروزي در اين عمليات بزرگ را مانورهاي درخشان آفندي و مقاومت حيرت انگيز رزمندگان تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) در خطوط پدافندي مي دانند. محسن رضايي ميرقائد، فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي طي دوران دفاع مقدّس، در اين باره مي گويد:
... در عمليات الي بيت المقدس يك طرحي ريخته شد كه طرح پيچيده و خيلي مهمي بود و يكي - دو نقطه ي آن تنگنا داشت. اين طرح، از طرح هايي كاملاً انقلابي بود كه ما در آن، اصلاً از شيوه هاي كلاسيك استفاده نكرديم؛ منتها رمز و شرط موفقيت طرح، بسته به اين بود كه آن تنگناهاي عمليات با قاطعيت، عمل و رفع مي شد. موفقيت اين طرح، مرهون سه رمز بوده است: يكي اين كه ما وقتي از رودخانه عبور كرديم، بايد به سرعت خودمان را به جاده ي آسفالت اهواز - خرّمشهر مي رسانديم. اين وسط؛ يعني حد فاصل غرب كارون تا جاده، نبايد كسي متوقف مي شد. بعضي ها پيشنهاد مي كردند كه شما بياييد سرپل را محدود بگيريد؛ اما خود آن، در حقيقت خطري بسيار جدي براي ما بود؛ يعني اگر ما اين سرپل را محدود مي گرفتيم، كار تمام شده بود و هيچ وقت موفق نمي شديم.
اولين رمز موفقيت عمليات اين بود كه به محض اين كه نيروها از رودخانه ي كارون عبور مي كنند، در آن طرف ]غرب[ ساحل متوقف نشوند؛ بلكه بروند و به جاده برسند. اين يك مطلب.
مطلب دوم يا همان رمز دوم موفقيت اين بود كه از سمت جاده ي اهواز - خرّمشهر، ما فلش حمله مان به اين صورت بود كه از شرق مي رفتيم به غرب؛ به عبارتي، از رودخانه ي كارون كه در آنجا شمالي - جنوبي مي شد، مي رفتيم به جاده ي آسفالت مي رسيديم و باز مستقيم مي رفتيم، تا به مرز مي رسيديم. خرّمشهر، سمت چپ ما قرار داشت و اهواز در سمت راست ما.
خب، وقتي اين طور جلو مي رفتيم و به جاده ي آسفالت مي رسيديم، در آن منتهي اليه يگان هاي ما به سمت خرّمشهر، پيش بيني مي شد كه آنجا ما سخت ترين درگيري هاي جنگ را داريم. و اين نقطه، نقطه ي دوم پيروزي ما بود كه اگر اينجا حفظ بشود، كل اين سرپل بزرگ حفظ مي شود و اگر اين نقطه سقوط كند، آن سرپل هم از دست مي رود.
نقطه يا رمز سوم موفقيت اين بود كه چون ما داشتيم مي رفتيم تا دشمن را محاصره كنيم، بعد از جاده ي آسفالت، بايد مي رسيديم به مرز و با رسيدن به مرز بين المللي، مي پيچيديم به سمت چپ و جاده ي «خرّمشهر - شلمچه» را مي بستيم تا دشمن نتواند از خرّمشهر فرار كند. دوتا از اين سه نقطه ي پيروزي به تيپ 27 محول شد. يعني كنار اين جاده ي اهواز - خرّمشهر، سمت چپ و منتهي اليه جبهه را به تيپ 27 داديم؛ به خاطر آن تجربه ي موفقي كه توي عمليات «فتح مبين» به دست آورده بود. ما براي تك تك تيپ ها تصميم مي گرفتيم. مثلاً گاه در يك نقطه، سه تا تيپ ما كانديدا بود. از بين سه تا بحث مي كرديم. آخر به اين نتيجه مي رسيديم كه اين تيپ بايد بيايد اينجا عمل كند.
بعضي اوقات، كوچك ترين اشتباه در جايگزيني تيپ ها و اين كه هر تيپ در كدام نقطه بايد قرار بگيرد، كل جبهه ها را با مشكلات حادّي مواجه مي كرد؛ چون هريك از تيپ هاي رزمي ما يك ويژگي هايي داشتند. مثلاً يكي توي ارتفاعات بسيار خوب مي جنگيد. بعضي توي دشت خوب مي جنگيدند. بعضي هم بودند كه توي »هور« خوب حركت مي كردند.
خب، ما آن سرسختي يي كه از بچّه هاي تيپ 27 ديده بوديم، به شكلي كه حتي بعضاً بدون سنگر هم مي جنگيدند؛ روحيه ي سلحشوري خاصي كه توي بچّه هاي تهران، همدان و مازندران و مقداري از بچّه هايي كه آن موقع در تيپ 27 جمع بودند، وجود داشت، يك ويژگي خاصي را به اين تيپ داده بود؛ لذا ما در بحث و استدلال ]براي طراحي مانور مرحله يكم عمليات،[ به اين نتيجه رسيديم كه تيپ 27 را بگذاريم در منتهي اليه سمت چپ جبهه؛ يعني درست توي پيشاني پاتك هاي اصلي دشمن.
از طرف ديگر، در مرحله ي سوم هم؛ مأموريت پيچيدن از مرز به سمت جاده ي شلمچه در جنوب و بستن عقبه ي نيروهاي عراقي مستقر در خرّمشهر را، باز به تيپ 27 محول كرديم. وقتي عمليات شروع شد، مشاهده كرديم كه عبور از رودخانه توسط نيروهاي اين تيپ خيلي خوب انجام شده بود؛ ولي مهم تر از همه، مقاومت اين بچّه ها كنار جاده اهواز - خرّمشهر بود؛ طوري كه از ظهر روز جمعه دهم ارديبهشت 1361 به بعد، ديگر تمام فكر و ذهن ما معطوف به كسب اطلاع از اوضاع و احوال بچّه هاي «حاج احمد» بود. چندين تيپ وارد عمليات شده بود؛ اما بيشترين وقت ما صرف اين مي شد كه من ببينم «حاج احمد» كجاست، چه كار مي كند و وضعيت تيپ او به چه صورت است؟ متر به متر، ما از حاج احمد گزارش مي خواستيم.
روز دهم ارديبهشت، روي جاده ي آسفالت اهواز - خرّمشهر وضعيت جنگ بسيار سخت شد؛ طوري كه ديگر در ساعت پنج و شش بعدازظهر، اوضاع خيلي ابهام آميز شده بود. سرانجام در يك لحظه، طوفان شني راه افتاد و بعد از آن بچّه ها با ما تماس گرفتند و گفتند ما حالا ديگر احساس آرامش مي كنيم؛ بعد از تقريباً هفت، هشت ساعت جنگ پي درپي و آتش انبوه و حملات پي درپي تيپ مستقل 10 زرهي ارتش عراق كه تانك هاي تي - 72 آنها جلو آمدند و حتي بعضي از اين تانك ها مي آمدند درست سر جاده؛ يعني تانكي كه مي تواند دو تا سه كيلومتر را دورادور بزند، از همان سر جاده و از فاصله ي بيست - سي متري، بر روي اين بچّه ها اجراي آتش مي كرد. اصلاً آر.پي. جي هم به زره اين تانك ها كارگر نبود.
در حقيقت، روي جاده ي اهواز - خرّمشهر، «جنگ تن با تانك» صورت گرفت. متأسفانه در بيان اين واقعيات، تاريخ ما عاجز و ضعيف است كه بگويد بر اين مملكت چه گذشت. در جنگ چه گذشت. در كنار جاده ي اهواز - خرّمشهر چه گذشت. بر ملتي كه بعد از سال ها منتظر بودند تا يك بار ديگر پيروزي خودشان را بر دنيا ببينند، چه گذشت. در كنار همين جاده ي اهواز - خرّمشهر، بايد تابلوهايي نصب كنند و حاج احمد و تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) را به مردم نشان بدهند كه چگونه يك بار ديگر اينها لبخند پيروزي را بر لبان ملّت ايران نشاندند. خب، الان فكر نمي كنم كه در اين خصوص خيلي كار شده باشد. خيلي از اين زمين ها كه حكايت صدها حادثه از اين نوع را در دل خود دارند، همين طور دارند فراموش مي شوند.
برگرديم به اصل مطلب و آن اين كه كار تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) در كنار جاده ي اهواز- خرّمشهر، بسيار بسيار عالي بود و واقعاً دومين كليد پيروزي ما را اين تيپ، كنار همين جاده به دست آورد.
در مرحله ي سوم هم بچّه هاي اين تيپ توانستند جاده ي خرّمشهر- شلمچه را ببندند و از فرار نيروهاي عراقي ]از داخل خرّمشهر به سمت مرز[ جلوگيري كنند و همين كار تيپ 27 باعث شد ما تعداد زيادي از نيروهاي ارتش عراق را به اسارت بگيريم. اينها از كارهاي درخشان تيپ 27 در عمليات الي بيت المقدس بود كه بايد براي اين نسل گفته شود. بايد تاريخ شفاهي جنگ را كه همراه تصاوير باقيمانده از آن ايام و نوار مكالمات فرمانده گردان ها هم باشد، براي مردم بازگو كرد.(4)
محمّدعلي جعفري؛ فرمانده كّل كنوني سپاه، كه در نبرد
الي بيت المقدس مسؤوليت جانشيني قرارگاه عملياتي قدس را برعهده داشت، درباره ي نقش تيپ 27 در اين عمليات مي گويد:
... عمليات الي بيت المقدس، از نظر مقاومت در برابر فشارهاي دشمن عمليات بسيار سختي بود؛ با اين وجود، رزمندگان اسلام با دست خالي در مقابل تانك ها و نيروهاي زرهي دشمن مقاومت كردند و صحنه هاي زيبايي از رزم و ايثار را به نمايش گذاشتند و نيروهايي مانند تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) به فرماندهي سردار جاودان اثر احمد متوسّليان، مقاومت خوبي از خود نشان دادند و اين يگان بيشترين شهيد را در عمليات الي بيت المقدس تقديم امّت شهيدپرور ايران كرد. بي ترديد اين شهدا با مقاومت خود باعث شدند جبهه ي جنوبي ما در اين عمليات سقوط نكند و در واقع نقش بالا و تعيين كننده اي در آزادسازي خرّمشهر داشتند.(5)
حسن ختام اين بخش را اختصاص مي دهيم به؛ جمع بندي دستاوردهاي عمليات الي بيت المقدس كه توسط احمد متوسّليان، روز شنبه هفت خرداد 1361 در جلسه رده هاي مختلف ستادي و عملياتي تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) در دارخوين، قرارگاه تاكتيكي تيپ 27 ارايه گرديد:
... در مورد عمليات اخير گفتني زياد است؛ ليكن در يك تحليل فشرده بايد گفت كه از لحظه ي سقوط رژيم طاغوت تا به امروز، به تعبير تمام خبرگزاري هاي عمده، سابقه نداشت كه چنين ضربه ي سياسي مهلكي به منافع آمريكا وارد شود. فتح خرّمشهر باعث شد توازن نظامي يي كه آمريكا در منطقه برقرار كرده بود، به شدت به ضرر غرب بر هم بخورد. وزير امور خارجه ي آمريكا رسماً در شوراي امور خاورميانه ي وزارت خارجه شان مي گويد: پيروزي هاي اخير ايران در جنگ با عراق، براي آمريكا نگران كننده است و منافع غرب؛ خصوصاً آمريكا را در منطقه به خطر انداخته است.(6)
اين حرف كمي نيست كه آدمي مثل «الكساندر هيگ» - وزير خارجه ي حكومت ريگان - بگويد كه پيروزي ايران، منافع غرب را در منطقه به خطر انداخته!
يكي از روزنامه هاي معتبر غربي، در تجزيه و تحليل مسأله ي فتح خرّمشهر، مي نويسد:
«اكنون ايران يكي از بزرگ ترين كشورهاي حاكم بر مقدّرات منطقه ي خليج فارس و دومين قدرت برتر خاورميانه است.»
برادرها، اين اعتراف كم ارزشي نيست. البته همه ي اينها؛ اثرات مادي قضيه ي فتح خرّمشهر است. شما بايد اين را در نظر بگيريد كه اثرات مادي اين فتح بزرگ در مقابل اثرات معنوي آن، پشيزي ارزش ندارد؛ دستاوردهاي معنوي ارزشمندي از قبيل: تثبيت اقتدار حاكميت اسلامي در اين مملكت و تأثيرپذيري تمامي نهضت هاي آزادي بخش؛ خصوصاً جنبش هاي نوپاي اسلامي از اين پيروزي الهي ملّت ايران. بايستي بدانيم كه هرگز به مخيله ي احدي خطور نمي كرد كه اين دژ مستحكمي كه عراق در جبهه ي خرّمشهر درست كرده بود، به اين سهولت سقوط كند و اين، جز كار خدا، معلول هيچ چيز ديگري نيست.
برادرها، ما و شما غرّه نشويم به اين كه ما بوديم كه رفتيم، ما بوديم كه زديم، ما بوديم كه جلوي عراق ايستاديم، ما بوديم كه پاتك هاي وحشتناك او را در شلمچه دفع كرديم و ما بوديم كه شهيد و مجروح داديم. من و شما كوچك ترين نقشي در اين ماجرا نداشتيم. هدايت كل عمليات، فقط به عهده ي خدا بود و اين كه ديديد نزديك به بيست هزار سرباز عراقي به آن صورت گلّه وار تسليم مي شدند، فقط ناشي از هدايت الهي اين واقعه بود و بس.
مطابق اخباري كه از تهران و ساير شهرها و روستاها دريافت كرده ايم، بعد از پيروزي بيست و دوم بهمن 1357، اين بزرگ ترين جشني بوده كه مردم ما در سرتاسر مملكت گرفته اند. به محض شنيدن خبر آزادي خرّمشهر از راديو، مردم ريختند تو خيابان ها و جشن گرفتند. حتي در بعضي مناطق مرفه نشين شمال تهران، مردم به خيابان ها ريختند و به شكرانه ي اين فتح، شيريني پزها، شيريني هايشان را حراج كردند. ميوه فروش ها، ميوه هايشان را حراج كردند. كسبه، دكان هايشان را باز كرده، اجناس شان را بين مردم تقسيم مي كردند.
برادرها، كار خيلي بزرگي انجام شده. عظمت اين كار را خودمان درك نمي كنيم؛ ولي بعدها تاريخ، عظمت اين كار را بيان مي كند. چقدر اين مردم چشم انتظاري كشيدند، چقدر خون دادند، جوان دادند، صبر كردند، از همه چيزشان گذشتند! از كجا بگويم؟ ما در مرحله ي دوم اين عمليات، توي جبهه شلمچه، درست در اوج درگيري براي دفع پاتك هاي سيصد تانك دشمن بوديم كه ديديم مردم با ماشين شخصي آمده اند و براي ما بستني آورده اند. خدا گواه است آدم احساس شرم مي كند. ملّت براي بچّه هاي توي خط، بستني آورده بودند!
بنده خدايي را ديدم آمده توي جبهه ي شلمچه، پاي دژ مرزي، كنار ماشينش ايستاده و در حالي كه باران خمپاره و توپ روي سرمان مي ريخت، او به همان سبك ميوه فروش هاي قديمي در ميدان بار تهران مي گفت: «حراجه! هندوانه آورده ام برادرها، بياييد برداريد، نوش جان كنيد.» اين صحنه را در كنار خط مرزي شلمچه، با چشم هاي خودم ديدم.
از همه ي اينها مهم تر، خبر رسيده وقتي به امام خبر آزادي خرّمشهر را داده اند، ايشان لبخند زده اند. ص رف همين لبخند امام، براي ما بزرگ ترين تسلّي قلب محسوب مي شود.
ما - البته شما بهتر مي دانيد كه ما به آن صورت من و مايي نداريم - آنقدر سعادت داشتيم كه قلب امام را شاد كنيم، قلب ملّت را شاد كنيم. شاد كردن اين ملّت ، برادرها، بزرگترين نعمتي است كه خداوند در زمان بودن ما، به ما عطا كرده. اين بزرگ ترين اجري است كه خدا به ما داد. كمتر آدم هايي پيدا مي شوند كه اجر اعمال شان را در حيات دنيوي شان از خدا گرفته باشند. خيلي از انبيا در زندگي شان زجر كشيدند. خيلي از اوليا زجر كشيدند و متحمل مشقت شدند و از همه چيزشان مايه گذاشتند و بالأخره مقدّر بود اجرشان را در سراي آخرت دريافت كنند. شما كساني هستيد كه دل اين مردم را شاد كرديد و بدين ترتيب، در حيات دنيوي، اجرتان را از خدا گرفتيد. اين خيلي سعادت بزرگي است كه يك انسان در دوران حياتش از خدا اجر بگيرد. اين اجر دنيوي كه فعلاً براي هفت پشت ما بس است و ان شاءالله كه خداوند توفيق دريافت اجر باقي در سراي آخرت را هم، به ما و شما عطا فرمايد... صلوات ختم كنيد.(7)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها :
1- دوهفته نامه ي كمان، شماره 19، سي ام ارديبهشت 1376، ص 10.
2- تلكس خبرگزاري جمهوري اسلامي، دهم ارديبهشت 1361.
3- روزنامه ي اطلاعات، نوزدهم خرداد 1361.
4- نوار مصاحبه، دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ تهران، بيست و ششم مرداد 1377، آرشيو نوار معاونت فرهنگي لشكر 27.
5- روزنامه ي كيهان، مصاحبه ي اختصاصي، ششم خرداد 1376.
6- الكساندر هيگ اخطار كرد: »...جنگ با نتايج ناخوشايند آن براي منافع غرب، منطقه را در مخاطره ي بزرگي قرار داده و ادامه ي جنگ، تعادل قدرت را بر هم زده است. يك تغيير احتمالي در توازن قدرت، بر واشنگتن اثر نامطلوبي خواهد گذاشت و نفوذ عربستان در برابر يك ايران مسلط تنزل خواهد يافت«. به نقل از كتاب: تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، فصل سوم، ص 113 و 114.
7- نوار جلسه ي جمع بندي دستاوردهاي عمليات الي بيت المقدس، شنبه هفت خرداد 1361، قرارگاه تاكتيكي دارخوين، آرشيو نوار معاونت فرهنگي لشكر 27.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14