(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


دوشنبه اول تیر 1388- شماره 19392

نوآوري؛ ارزش يا ضدارزش؟
روش اصلاح فرهنگ فرآيند اصلاح لايه هاي دروني فرهنگ



نوآوري؛ ارزش يا ضدارزش؟

جواد شريف زاده
نوآوري يكي از علل وعوامل رشد و پيشرفت انسان و جوامع انساني است. انسان با كمك ظرفيت ها و توانمندي هاي سرشته در ذات كه از آن به عنوان علم اسمايي ياد مي شود و بهره گيري از انباشت تجربيات و دانش هاي اكتسابي و قوه تخيل و تفكر، مي تواند ابداعات و نوآوري هايي داشته باشد كه حتي هيچ گونه پيشينه اي نداشته است. بدين ترتيب رشد كمالي در انسان تحقق مي يابد و جوامع به بركت اين رشد فردي به چيزي مي رسد كه از آن به تمدن و فرهنگ ياد مي شود.
با اين همه برخي از نوآوري ها كه در اصطلاح فقهي و عرف عمومي جامعه از آن به بدعت تعبير مي شود، به جاي آن كه موجبات كمال شود، زمينه اي براي سير قهقرايي فرد و جامعه مي شود. نويسنده در اين مطلب سعي كرده به اين دسته از نوآوري ها براساس آيات و آموزه هاي قرآني اشاره اي بنمايد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
بدعت، نوآوري ضدارزشي
نوآوري از نظر قرآن و اسلام امري خنثي تلقي مي شود و نمي توان براي آن، بار ارزشي قرار داد. با اين معنا كه همانند عدالت و نيكوكاري نيست كه امري ارزشي بوده و از همان آغاز در جنبه مثبت قرارگيرد و حكم به درستي و كمالي بودن آن شود. از اين رو نمي توان به صرف نوآوري، امري را پسنديده و ارزشي معرفي كرد و با آن موافقت نمود. چنان كه هر چيزي كه قديمي و سنت و كهنه است و صرف كهنگي و قدمت نمي توان آن را ضدكمالي و ضدارزشي دانست و در جرگه امور ناپسند و خرافي و باطل دسته بندي كرد.
بنابراين هر نوآوري نمي تواند تنها به صرف نو بودن، به عنوان امري حق و پسنديده و ارزشي مورد پذيرش قرار گيرد، بلكه مي بايست به اصطلاح اصولي به متعلق نوآوري توجه داشته و براساس آن به قضاوت و داوري پرداخت.
در دهه ها و بلكه سده هاي اخير با توجه به نوآوري ها بسيار سودمند و تحول و تمدن ساز، برخي در اين دام افتادند كه هر گونه نوآوري مي تواند سازنده و ارزشي و پسنديده باشد و اصولا نوآوري نمي تواند چيزي جز حق و درستي باشد؛ چنان كه هر چيز كهن و قديمي نيز نمي تواند امري جز امور خرافي و باطل قلمداد گردد. اين گونه است كه جوامع بشري به مدرنيته و تجدد به عنوان يك ارزش مطلق و دايمي مي نگريست و به سنت ها و ارزش هاي كهن همانند ابزارهاي بي فايده توجه مي كرد و آن را مطرود مي داشت.
نتيجه چنين رويكردي نسبت به مسئله نوآوري و مدرنيته در برابر سنت ها و چيزهاي كهن و قديمي آن شد كه حتي بسياري از ارزش هاي انساني و اخلاقي همانند ابزارها و سازه هاي قديمي و كهن به كناري گذاشته شد و جوامع به صرف آن كه نوآوري در كاري از جمله رفتارها و كردارها وجود دارد كه آن را پذيرفته و به همت سنت ها و آداب و رسوم، بي مهري روا داشته و به جنگ آن به عنوان خرافات و اموري ضدارزشي رفتند.
اين در حالي است كه عقل ونيز سيره عملي خردمندان نشان داده است كه چنين قضاوت و داوري نسبت به امور و مسايل جديد و قديم نمي تواند درست باشد. هر چند كه بسياري از مردم و حتي دانشمندان مياني، تحت تأثير گفتمان چيره علم گرايي تجربي و نوآوري ها، اين گونه رفتار مي كردند و داوري روا مي داشتند اما تنها شماري اندك از انديشمندان و فرهيختگان جامعه بودند كه در برابر چنين روش داوري، مي ايستادند و به پاسداشت بسياري از دستاوردهاي بشري در طول تاريخ به عنوان دانش و روش هاي درست و سالم و سازنده مي پرداختند.
هر چند كه در سال هاي پاياني سده اخير ميلادي و هزاره سوم، برخي از انديشمندان، خواهان گفتمان تازه به عنوان پسانوگرايي شده اند، ولي همين نهضت و جنبش نيز دچار بدفهمي و بدرفتاري شده و از مسير اصلي و اهداف واقعي خود دور شده است. پسانوگرايي گاه به مفهوم بازگشت به همه سنت ها و آداب و روش هاي پيشنيان تلقي شده است، بي آن كه پيش از آن به ارزش گذاري آن پرداخته شود. از اينرو در همه جاي جهان بسياري از آداب و سنت هاي خرافي و باطل و ضدانساني در قالب حفظ و دفاع از سنت ها در دوره نوگرايي و مدرنيته احيا مي شود و جوامع بشري را به سوي حفظ و تقليد از اموري مي كشانند كه كاملا ضدعقلانيت و سيره عقلايي و عقل جمعي مي باشد.
بي گمان همان اندازه كه نوگرايي صرف به عنوان يك ارزش مطلق، قضاوتي نادرست و بي پايه بوده است، هم چنين بازگشت به عصر پسانوگرايي و بهابخشي به همه سنت ها و امور كهن و قديمي، رفتاري ضدارزشي و ناپسند به شمار مي آيد كه عقل و خرد جمعي نيز آن را برنمي تابد.
در حقيقت جوامع تحت تأثير دوگفتمان غالب باطل و نادرستي قرارگرفته است كه مي توان آن را نمادي از افراط و تفريط بشر دانست. بشر پيش از اين، متأثر از گفتمان نوآوري و علم گرايي تجربي، راه افراط را پيمود و جامعه را از بسياري از ارزش ها و اصول اخلاقي و رفتاري تهي كرد و نوعي بي هويت انساني را در جامعه ايجاد نمود، به گونه اي كه پوچ گرايي و بي معنايي در همه سطوح جامعه رخنه كرد و بسياري را به كام مرگ و خودكشي كشاند؛ و اكنون تحت تأثير گفتمان كاملا مخالف، كه از آن به پسانوگرايي البته با تحليل غلط ياد مي كنند به سوي تقليد از همه سنت ها رو آورده است و راه تفريط را مي پيمايد، به گونه اي كه گاه هر نوآوري به عنوان ضدارزش تلقي مي گردد و با عدم بهره گيري از آن نشان مي دهند كه ضدنوگرايي هستند و به آن افتخار مي كنند. اين گونه است كه مخالفت با هر نويي خود به خود ارزش شده و همراهي با هر سنت و كهن در هر جامعه اي به عنوان ارزش مورد تأكيد و اهتمام قرار مي گيرد.
به نظر مي رسد كه در اين ميان راه اعتدال و ميانه روي گم شده است و جوامع تاكنون نتوانسته است راه ميانه را بجويد و در عمل پاي بندي خود را بدان نشان دهد.
از نظر اسلام و تحليل قرآني هيچ يك از نوگرايي و يا سنت ها نمي تواند خود به خود به صرف نوبودن يا كهن بودن ارزش باشد. از اين رو به جاي آن كه اين دو را مبناي داوري و قضاوت ارزشي قرار دهد، به متعلق و آثار و پيامدهاي آن دو مي نگرد. بنابراين برخي از نوآوري ها را به عنوان امري ضدارزشي و بدعت تلقي كرده و با آن به مبارزه و مخالفت مي پردازد و هم چنين با برخي از سنت ها به عنوان تقاليد كور از گذشتگان ستيز مي كند و اجازه نمي دهد تا در جامعه ايماني باقي و برقرار باشد.
هر چند كه واژه بدعت در كاربردهاي قرآني و عرف عربي به معناي نوآوري و ايجاد چيزي بدون پيشينه است و خداوند خود را به بديع مي ستايد كه جهان و هستي را بدون طرح از پيش وجود داشته، ايجاد كرده است، ولي در اصطلاح فقهي و كاربردهاي شرعي، بدعت به معناي ايجاد و وضع حكمي برخلاف حكم خداوند و شريعت آمده است. از اين رو بدعت مفهومي ضدارزشي پيدا كرده وهر نوآوري كه ضدقوانين و ارزش هاي ديني باشد به عنوان بدعت حرام و مطرود مي باشد. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص110 ذيل واژه بدع)
بنابراين مي توان گفت كه در كاربردهاي قرآني و ديني، بدعت در بيش تر موارد به مفهوم نوآوري ضدارزشي معنا مي شود و اين معنا در كاربردهاي فارسي بسيار رايج و مفهوم غالب است.
نوآوري و تغيير ارزش ها و اهداف
از اين جا معلوم مي شود كه مراد از نوآوري كه موجب تغيير ارزشي و اهداف مي شود همان بدعت است كه شخص و يا جامعه مي كوشد تا با آوردن چيزي كه در گذشته وجود نداشته است، ارزش هاي ثابت و مثبت جامعه را از ميان بردارد و رفتار و روش هاي ديگري را جايگزين نمايد كه با اصول و فلسفه ايجادي جامعه مخالفت دارد و در جهت تقابلي آن قرار مي گيرد. بر اين اساس هرگونه نوآوري به معنا تغيير، درست و اصلاحي نيست و نمي توان با شعار نوآوري به عنوان يك ارزش مطلق به سوي آينده اي روشن و تمدني و فرهنگي حركت كرد.
قر آن تبيين مي كند كه بسياري از افراد و جوامع درگذشته، نوآوري هاي بسيار ضد ارزشي و اخلاقي و هنجاري داشتند و گام هاي بلند به سوي تباهي و سقوط با همين نوآوري برداشتند.
برخي از آنها با ادعاي تغيير اصلاحي و درست دقيقا در مسير ضد ارزشي قرارگرفتند و چون براي هرگونه تغييري، ارزش قابل شدند، در دام فساد و تباهي و در نهايت فروپاشي دروني افتادند و از صحنه هستي محو شدند.
البته قرآن گزارش مي كند كه كساني درهر جامعه يافت مي شوند كه خود را مصلحان مي شمارند و تغييرات را براساس ادعاي اصلاح شروع مي كنند. اگر چه كار اصلاحي از نظر قرآن به عنوان يك ارزش تلقي مي شود؛ زيرا اصلاح به معنا بهسازي و بازسازي ارزشي است، ولي بسياري هستند كه از اين اصطلاح سوء استفاده مي كنند و درحقيقت كارهاي فاسد و ضد ارزشي خود را با اين عنوان انجام مي دهند، چنان كه كاربردهاي نادرستي از عدالت و آزادي در طول تاريخ شده و مي شود.
آيات نخست سوره بقره به گروه منافقان در هرجامعه اشاره مي كند كه اين گونه از اصطلاحات و واژگان ارزشي براي مقاصد ضد ارزشي خود براي استفاده مي كنند.
به هرحال از نظر قرآن هر نوآوري و تغيير نمي تواند به عنوان ارزش تلقي شود و هر نوآوري و يا تغيير مساوي با حقيقت و يا ارزش نيست چنان كه بهره گيري از روش تجربي و آزمايشگاهي برخلاف برخي از علم زدگان به معناي حقيقت نمي باشد.
براين اساس براي قضاوت و داوري درباره هر موردي مي بايست نخست به متعلق نوآوري و تغيير توجه داشت و سپس براساس كاركردهاي مثبت و مفيد آن براي شخص و يا جامعه حكم به ارزشي بودن و يا ضد ارزشي بودن نمود.
بسياري از نوآوري ها مي تواند به عنوان بدعت تلقي شود، زيرا اين نوآوري ها ناظر به تغيير اهداف و فلسفه وجودي و ايجادي آفرينش هستي و يا انسان و يا حتي جوامع مي باشد. به اين معنا كه هر جامعه اي براي دست يابي به اهدافي متعالي، شكل گرفته است و دراين ميان امت ها بيش از هر جامعه ديگري ناظر به ابعاد ارزشي درايجاد و بقاي خود مي باشند. به اين معنا كه اصولا امت ها گروه ها و افرادي از اقوام و نژادها و فرهنگ ها و تمدن هاي مختلفي هستند كه براي دست يابي به هدف مشخص و والايي شكل گرفته اند. بنابر اين اگر نوآوري ها برخلاف فلسفه وجودي امت و اهداف و مقاصد آن باشد مي بايست به عنوان يك ضد ارزشي تلقي و با آن مبارزه كرد.
انقلاب اسلامي نيز به يك معنا درپي ايجاد امتي با اهداف بلند بوده است كه درتحليل امام خميني (ره) و تفسير و تصوير وي همان اهداف دولت نبوي و علوي و مهدوي مي باشد. بر اين اساس هرگونه نوآوري و تغييري برخلاف اين اهداف ارزشي امت امام، مي تواند به معناي بدعت تلقي گردد. بنابر اين شناسايي و مبارزه با آن نيز امري ضروري و دايمي است.
دراين ميان شناسايي و ردگيري علل و عوامل بدعت مي تواند براي آمادگي براي مقابله با عوامل دروني و بيروني بدعت ها و نوآوري هاي ضد ارزشي و تغييرات نادرست و اصلاحات دروغين مفيد باشد. از اين رو دراين جا با بهره گيري از آموزه هاي قرآني برخي از اين علل و عوامل معرفي مي شود.
علل وعوامل بدعت و نوآوري ضد ارزشي
بي گمان ريشه بسياري از بدعت ها و نوآ وري ها و تغييرات ضد ارزشي را مي بايست درجهل و ناداني مردم جست و جو كرد. انسان ها به سبب ناداني و جهل نسبت به حقايق هستي و اهداف و فلسفه وجودي آفرينش خود و يا اهداف امت و جامعه و هم چنين جهل نسبت به روش ها و آثار و پيامدهاي آن، از روش ها و ابزارهايي استفاده مي كنند كه آنها را از حقيقت و اصالت دور مي سازد و به ورطه سقوط و تباهي مي كشاند.
خداوند در آياتي چند از جمله 103 سوره مائده و 119 و 144 سوره انعام با معرفي برخي از بدعت ها، به جهل مردم دراين رفتار اشاره مي كند. در اين آيات به خوبي روشن مي شود كه چگونه جهل و ناداني موجب مي شود رفتارهاي بسيار سخيف و پوچ و بيهوده اي را به عنوان ارزش و هنجار قرار دهند و نه تنها نسبت به آن علاقه مند باشند بلكه براي پاسداشت و حفظ و نگهداري اين امور ضد ارزشي بكوشند.
البته در اين ميان نمي توان از دشمن واقعي بشر يعني ابليس سوگند خورده و ايادي و اذناب وي غافل بود. اولياي شيطان تحت فرماندهي وي مي كوشند تا آدمي را از مسير انسانيت دور سازند (انعام آيه 142 و نساء آيات 117 و 119) و در اين ميان هواپرستي ها و نفس اماره نيز به كمك ابليس و اوليا و دوستان وي مي آيد تا نوآوري ها و تغييراتي را ايجاد كنند كه مطابق ميل و كشش نفس و در مسير اهداف ابليس مي باشد. (انعام آيه 119 و 148 و 150)
اگر خداوند در آيه 103 مائده، كفر را از علل و عوامل بدعت گرايي و نوآوري هاي ضد ارزشي بر مي شمارد، درحقيقت با توجه به ريشه كفر كه جهل و هواپرستي و ابليس مي باشد مي توان گفت كه ريشه همه بدعت ها در همين سه چيز نهفته است.
حتي اگر ما كفر را به عنوان علت مستقل و چهارمين برشماريم مي توانيم به يقين بگوييم كه هر جا نوآوري ضد ارزشي و هنجاري ديده مي شود مي بايست جهل، هواپرستي نفس، ابليس و كفر را در آن جا شناسايي كنيم. و در هرنوآوري و تغييرات ضد ارزشي ردپاي اين چهار عامل درآن جا ديده خواهد شد. بنابراين لازم است براي مقابله با تغييرات و نوآوري هاي ضد ارزشي، به مبارزه با اين چهار عامل خطرناك رفت كه در اين ميان هواي نفس و جهل دشمنان مهم ترين هستند، زيرا ابليس به مدد اين دو عامل است كه بر انسان سوار مي شود و او را به سوي كفر و بدعت مي كشاند.
نتيجه آن كه بدعت ها و نوآوري ها عامل بسيار مهم در تغييرات ضد ارزشي درهر جامعه هستند و انسان ها مي بايست همواره متوجه باشند كه ابليس اين دشمن انسان و انسانيت با كمك دوستان خويش درجهان مي كوشند تا نوآوري ها وتغييراتي را سبب شود كه آدمي را از مسير كمال دور مي سازد.
اين گونه است كه آدمي نه تنها از محبت خدا (مائده آيه 87) و هدايت خاص او (انعام آيات 140 و 144) محروم مي شود و هرگز رنگ رستگاري و سعادت دنيوي و اخروي را نخواهد ديد و مزه آن را نخواهد چشيد (نحل آيه 116) بلكه در مسير گمراهي گام برداشته (انعام آيه 140 و 144) و در نهايت به عنوان ستمكار به خود و جامعه و خدا (آل عمران آيات 93 و 94و 144) در زيانكاري دايمي و بدبختي ابدي گرفتار مي آيد. (انعام آيه 140)
براين اساس مي بايست گفتمان هايي كه درجامعه از سوي رهبران ايجاد مي شود گفتمان هائي براساس درست و كامل باشد و اجازه داده نشود تا گفتماني چون نوگرايي و يا تغيير به شكل مطلق به عنوان يك ارزش تلقي شود و يا در قالب كژانديشي و كژ فهمي از پسانوگرايي به سنت ها و گذشته هاي باطل بازگرديم و همان انديشه هاي باطل و خرافي را زنده كنيم.
بسيار ديده شده است كه بازگشت به گذشته ها و تقليد از گذشتگان جوانان را گمراه كرده است و كوبيدن بر طبل فرهنگ تصفيه نشده هزار و چند ساله موجب شده تا آيين هاي باطل و دين هاي از رده خارج شده دوباره جان گرفته و در جامعه ريشه بدواند باشد با انديشه ورزي و خردگرايي به جنگ هر چه جهل و ناداني و خرافات است رفته و با داوري ارزشي نسبت به نوگرايي، گام هاي بلند به سوي تمدني بزرگ و انساني برداريم

 



روش اصلاح فرهنگ فرآيند اصلاح لايه هاي دروني فرهنگ

سيدموسي صدر
در بخش هاي قبلي اين نوشتار مباحثي درخصوص روش اصلاح فرهنگ آسيب ديده با الهام از آيات و روايات شامل: قرآن و روش اصلاح، ماهيت روش قرآني، ويژگي هاي روش اصلاح قرآني اعم از شكلي و محتوايي و حل ريشه اي آسيب ها مطرح شد. اينك در بخش پاياني، دنباله مطالب را پي مي گيريم.
4- فطرت گرايي
طبق گزارش قرآن، اسلام در كليتش برآمده از فطرت انسان و متكي بر آن است؛
«پس روي خود را با گرايش تمام به حق، به سوي اين دين كن، با همان سرشتي كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداي تغيير پذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولي بيشتر مردم نمي دانند.» (روم-30)
از همين رو قرآن خودش را ذكر (ان هو الا ذكر للعالمين) (يوسف/104) و پيامبر(ص) را نيز مأمور به تذكر مي داند؛ (فذكر انما انت مذكر) (غاشيه/21)
اگر فطرت را به معناي ساختار ويژه وجودي انسان بگيريم، (طباطبايي، 16/179-180) بازتاب مستقيم فطري بودن آموزه هاي اسلام در روش تفسير و تطبيق آن آشكار مي شود. بدين معنا كه فهم آموزه هاي اسلام در لايه هاي بينش ها، باورها، ارزش ها، سنت ها و هنجارهاي اجتماعي و نيز تفهيم و تطبيق آن در ساحت هاي گوناگون زندگي بايد به گونه اي باشد كه ساختار فيزيكي و رواني انسان در ابعاد عقلي، عاطفي و غريزي بپذيرد.
بر اين اساس آن گاه كه عناصر فرهنگ جامعه ديني گرفتار آسيب و آفت گردد، شيوه اصلاح و بازيابي آنها نيز ناگزير بايد تابع همين ويژگي باشد، زيرا همان گونه كه اشاره شد، اسلام در حقيقت يك اصلاح بزرگ بود و شيوه به كار رفته در نفوذ و دروني سازي آن فرمول كلي هرگونه اصلاح و تجديد است.
5- علم گرايي
يكي از راهبردهاي اصلي قرآن در انجام رسالت پيامبر(ص)، تكيه بر علم و آگاهي مخاطبان است. آيات وحي نه تنها از مخاطبان مي خواهد كه در مواجهه با باورها، ارزش ها و سنت ها آگاهانه عمل كنند، بلكه خود بر تعليم و آگاهي بخشي مخاطبان مي پردازد. نمونه بارز اين اقدام، جريان شناسي اجتماعي است. يكي از چالش هاي جامعه اسلامي هنگام نزول قرآن، پديده نفاق بود. قرآن با اين پديده چگونه برخورد كرده و چه راه هايي را براي مبارزه با آن ارائه كرده است؟
اگر به مجموع آيات در اين زمينه نگاه شود، مشاهده مي شود كه تكيه اصلي قرآن بر آگاهي بخشي است. قرآن از يك سو به آشكار ساختن انگيزه ها و انديشه هاي پنهان منافقان مي پردازد، از سوي ديگر حالات روحي و روانيشان را بر ملا مي كند و از سوي سوم بي تأثير بودن توطئه ها و برنامه هايشان عليه مؤمنان و اينكه خودشان بيشتر در دام توطئه هايشان گرفتار مي شوند را مطرح مي نمايد. اين گام هاي سه گانه بدين معناست كه قرآن شيوه تعليم و آگاه ساختن را براي از بين بردن و جلوگيري از گسترش اين پديده در ميان مؤمنان را در پيش گرفته است. عين همين سياست در مورد مشركان، يهوديان و ديگر جريان هاي اجتماعي وجود دارد.
شكل ديگري از آگاهي بخشي، طرح پديده ها به صورت مقايسه اي و تطبيقي و تصوير ويژگي هاي آنها در مقابل هم است كه اين روش نيز در قرآن به صورت گسترده به كار رفته است. مقايسه انسان هاي خوب و بد، كارهاي زشت و زيبا، پيامدههاي ناگوار و گواراي رفتارها و... نمونه هايي از اين روش به شمار مي آيد.
6- تجدد گرايي
تصور عمومي اين است كه آموزه هاي ديني امور ثابت و هميشگي و تغيير ناپذير است. اين تصور نسبت به باورها و ارزشهاي ديني درست است، اما نسبت به تشريعات و هنجارهاي ديني به صورت مطلق درست نيست؛ زيرا احكام و هنجارهاي ديني آنجا كه با امور و موضوعات متغير و سيال پيوند مي يابد، تغييرپذير و دگرگون شونده است. اين حقيقتي است كه قرآن با وارد كردن پديده نسخ در احكام به ما مي آموزد. گرچه در گستره و مصاديق نسخ ميان مفسران اختلاف نظر وجود دارد، اما اصل وقوع و مشروعيت آن مورد ترديد نيست؛ (ما ننسخ من آيه أو ننسها نأت بخير منها أو مثلها) (بقره/ 106)
اين واقعيت هنگامي كه در عرصه رسالت فرهنگي قرآن مورد ارزيابي قرار گيرد، حكايت از يك ضرورت در زمينه روش اصلاح فرهنگ مي كند و آن اينكه هر نوع تغيير يا جايگزيني در سطوح هنجاري و سنت هاي اجتماعي بايد نسبت به واقعيت هاي آينده و پديده هاي پيش رو گشوده و باز باشد. اراده و اصرار بر ايجاد هنجارها و سنت هاي ثابت و تغييرناپذير، فرايند اصلاح فرهنگ را با چالش مواجه مي سازد.
7- بهره گيري از معادله سود و زيان
تصور دين هميشه همراه است با اخلاص و كارها را براي خدا انجام دادن، زيرا لب اللباب دين، بندگي و تسليم بودن انسان در برابر اراده الهي است. اما نكته شگفت آور اين است كه قرآن براي ترغيب و تشويق انسان ها به تغيير باورها يا پذيرش ارزش هاي متعالي يا دست برداشتن و رها ساختن سنت ها و هنجارهاي ناصواب، يا از روش اخلاص استفاده نمي كند، يا بسيار بسيار اندك استفاده مي كند، بلكه به جاي آن از يك معامله سخن مي گويد و از يك معادله مبتني بر سود و زيان شخصي بهره مي گيرد؛
(يا أيهاالذين آمنوا هل أدلكم علي تجاره تنجيكم من عذاب أليم) (صف/01)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! آيا شما را بر تجارتي راه نمايم كه شما را از عذابي دردناك مي رهاند؟»
(ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و أموالهم بأن لهم الجنه ... فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به...) (توبه/ 111)
«در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به ]بهاي[ اينكه بهشت براي آنان باشد، خريده است... پس به اين معامله اي كه با او كرده ايد شادمان باشيد...»
حجم آياتي كه پيامدهاي گوارا يا ناگوار رفتار يا گرايش انسان را بيان مي كند و نيز تعداد آياتي كه به توصيف نعمت هاي بهشت و نقمت هاي جهنم مي پردازد يا از خرسندي و ناخرسندي خدا به عنوان پاداش و كيفر عمل سخن مي گويد، و همچنين تعبير تجارت، بيع، شراء و... در ادبيات قرآن راجع به رابطه بنده با خدا، و به طور كلي گفتمان ربح و خسران در قرآن به خوبي از روش راهبردي قرآن در انگيزش انسان ها و جوامع پرده برمي دارد.
به نظر مي رسد اصل بهره گيري از روش معامله با توجه به آيات وعده و بشارت به بهشت و نعمت هاي اخروي قابل ترديد نيست، آنچه نيازمند تأمل بيشتر است و بايد به آن پرداخت، پرسش هاي زير است:
1- آيا قرآن در انگيزش انسان تنها بر معادله سود و زيان تكيه دارد يا بر اقتضاء و خواسته وجدان- جداي از سود و زيان- نيز نگاه دارد؟ به تعبير ديگر آيا قرآن در روش انگيزش، تنها سودگراست يا وظيفه گرا نيز است؟
2- آيا قرآن در فرمول سودگرايي تنها به سود اخروي نگاه دارد يا سود دنيوي را نيز مورد توجه قرار داده است؟
3- آيا سود و زيان مورد نظر قرآن كه آن را انگيزه تحريك و تشويق قرار داده است، فقط سود و زيان شخصي است يا سود و زيان جمعي و اجتماعي را نيز در برمي گيرد؟
راجع به پرسش نخست، حقيقت اين است كه جستجو و تتبع در آيات قرآن- تا جايي كه براي نويسنده مقدور بود- بيانگر اين مطلب است كه آموزه هاي اخلاقي و تشريعي قرآن كه بخش عظيمي از عناصر فرهنگي در ساحت رفتارها و سنت ها را نشان مي دهد، بر بنياد نظام پاداش و كيفر (اعم از دنيوي و اخروي) استوار است. نمي توان موردي يافت كه نظام پاداش و كيفر در آن مطرح نباشد. اين ادعا را مي توان از دو راه به اثبات رساند: يكي از طريق تتبع در آموزه هاي قرآن كه در اين زمينه نتيجه به دست آمده نشان مي دهد كه هيچ دستور يا سفارشي در زمينه رفتار، اخلاق، تغيير سنت ها و... نيست كه به دنبالش نوعي پاداش يا كيفر به عنوان مشوق و ترغيب كننده يا مانع و بازدارنده بيان نشده باشد، حالا چه اين پاداش و كيفر در قالب بهشت و جهنم باشد يا خشم و خشنودي خداوند يا...
ديگر از طريق ديدگاه قرآن نسبت به رابطه زندگي دنيوي انسان با زندگي اخروي وي. قرآن دنيا را زمينه عمل و آخرت را زمان نتيجه گيري مي داند؛ (و تزودوا فان خير الزاد التقوي)(بقره/791)، (فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره¤ و من يعمل مثقال ذره شرا يره) (زلزله/8-7). آموزه هاي قرآن بر تجسم اعمال تأكيد دارد؛ (و أن ليس للانسان الا ما سعي) (نجم/ 93). يكي از نام هاي قيامت، يوم الدين، يعني روز كيفر و پاداش است (حمد/4)، همه اين حقايق نشان از آن دارد كه در نگاه قرآن، زندگي دنيوي انسان با تمام ساحت ها و عرصه هايش بر بنياد پاداش و كيفر، البته به معناي اعم استوار است.
بنابراين، نظريه وظيفه گرايي اخلاقي به اين معنا كه رفتار اخلاقي بايد براساس احساس وظيفه و مسئوليت انجام گيرد و وجدان بدون در نظر داشت پاداش يا كيفر، انسان را به عمل اخلاقي وا دارد، مورد تأييد آموزه هاي قرآن در ساحت انگيزش انسان نيست. شايد دليل اين مطلب، عمق گرايش انسان به خود دوستي يا حب نفس باشد كه عميق ترين و تأثيرگذارترين رويكرد وجودي انسان به شمار مي آيد.(64)
اما در رابطه با پرسش دوم بايد گفت گرچه آيات قرآن عمدتا و غالبا به لحاظ رويكرد آخرت گرايي اش سود و زيان را در بستر زندگي جاودانه، يعني آخرت، تفسير و تعريف مي كند و براي زندگي دنيا در برابر آخرت جايگاهي در تعيين سود و زيان قائل نيست، اما اين بدان معنا نيست كه قرآن مصالح و مفاسد زندگي دنيوي انسان را ناديده مي گيرد و براي آنها اهميتي در محتواي پيام يا شيوه پيام رساني قائل نيست، بلكه برعكس، براساس آموزه هاي آيات، بخشي از كاركردهاي دين، اصلاح و بهسازي زندگي دنيوي انسان است؛ رفع اختلافات انسان ها: (كان الناس امه واحده فبعث الله البيين مبشرين و منذرين و أنزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه) (بقره/12)، اقامه قسط و عدل: (لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و أنزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس) (حديد/ 52) و... كه به عنوان فلسفه آمدن پيامبران و كتاب هاي آسماني مطرح شده است، در همين راستا قرار دارد.
بنابراين رويكرد آخرت گرايي قرآن به معناي جهت دادن زندگي دنيا به سوي آخرت است، نه ناديده گرفتن زندگي دنيا، از اين رو پاداش ها و تشويق ها يا كيفرها و تهديدهاي دنيوي به صورت قابل توجهي در معادله سود و زيان قرآن مطرح است. به عنوان نمونه وقتي به ارزشي مانند تقوا فرا مي خواند، علاوه بر پاداش اخروي، پيامد دنيوي آن را نيز به عنوان مشوق مطرح مي كند؛ (ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض) (اعراف/ 69)، (و من يتق الله يجعل له مخرجا¤ و يرزقه من حيث لا يحتسب) (طلاق /3-2). يا هنگامي كه اهميت قصاص را به عنوان يك قانون يا سنت در جامعه تثبيت مي كند، به نقش بازدارنده اجتماعي آن تكيه مي كند؛ (و لكم في القصاص حياه ) (بقره / 971). وقتي رفتار يا هنجاري را در جامعه ايجاد يا امحا مي كند، به آثار و پيامدهاي مثبت يا منفي دنيوي آن اشاره مي نمايد.
نمونه هايي از اين دست كه در قرآن فراوان وجود دارد، بيانگر اين حقيقت است كه سود و زيان مورد نظر قرآن اعم از پاداش ها و كيفرهاي اخروي و مصالح و مفاسد دنيوي است و اختصاص به آخرت ندارد.
اما پرسش سوم. واقعيت اين است كه براي سود و زياني كه قابليت انگيزش دارند، سه حالت مي توان فرض كرد: 1- سود و زيان شخصي براي شخص 2- سود و زيان جمعي براي جمع 3- سود و زيان جمعي براي شخص.
در قرآن كريم از دو قسم نخست نمونه هاي فراواني وجود دارد، يعني مواردي كه ارزشي يا هنجاري خطاب به شخص القا شده و منافع يا مضاري مربوط به شخص در آن گوشزد گرديده است، يا جامعه مورد خطاب قرار گرفته است و سود و زيان باورها، بينش ها يا سنت هاي آن كه به خود جامعه برمي گردد مطرح شده ، بي شمار است.
اما در رابطه با قسم سوم كه سود و زيان جمعي عامل انگيزش فرد قرار داده شده باشد، آيات صريحي به دست نيامد، البته برخي آيات مي تواند در اين راستا تفسير شود، مانند: يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا اليهود و النصاري اولياء بعضهم اولياء بعض و من يتولهم منكم فانه منهم) (مائده/ 15) كه ايجاد پيوند عاطفي با يهوديان و مسيحيان را عامل پيوستن روحي و يافتن هويت جمعي آنان معرفي مي كند. يا آيه (ومن يتول الله و رسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون) (مائده/ 65) كه دوستي با خدا و رسول و مؤمنان را عامل ورود در فضاي جمعي و بهره مندي از پيروزي حزب پـيروز الهي مي داند. يا آيه (من قتل نفسا بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعاً و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً) (مائده/ 23) كه حفظ و اصلاح يا كشتن و افساد يك فرد را برابر با حفظ و اصلاح يا كشتن و افساد يك جامعه تلقي مي كند و آن را عامل محرك يا بازدارنده قرار مي دهد، و آيات ديگري از اين دست. اما همان گونه كه اشاره شد، اين آيات صراحت و وضوح لازم را ندارد. اگر دلالت اين آيات را بر وجود قسم سوم از انگيزش بر مبناي سود و زيان بپذيريم يا خطابات قسم سوم را انحلالي بدانيم كه نتيجه اش طرح سود و زيان جمعي براي فرد خواهد بود، در اين صورت مي توان گفت قرآن از هر سه نوع سود و زيان در نظام پاداش و كيفر خويش استفاده كرده است، اما اگر دلالت آيات را نپذيريم يا آيات را انحلالي ندانيم، نتيجه آن مي شود كه قرآن از سود و زيان جمعي براي انگيزش فرد بهره نگرفته است و تنها به سود و زيان هايي توجه نشان داده است كه ارتباط مستقيمي با مخاطب دارد.
از مجموع آنچه گفتيم، اين نتيجه به دست آمد كه قرآن در روش اصلاح گري خويش بر معادله سود و زيان به معناي اعم از دنيوي و اخروي توجه و تأكيد دارد. اين حقيقت از يك سو از عمق سودگرايي انسان ها و همچنين از سازگاري اين رويكرد با دينداري حكايت مي كند و نشان مي دهد كه سوداگرايي تا زماني كه سمت و سوي وابستگي به زندگي دنيا ايجاد نكند، بلكه براي دست يابي به منافع پايدار و هميشگي (نعمت هاي اخروي) يا منافع دنيوي كه زندگي دنيا را انساني تر مي كند، باشد. با دينداري و بندگي ناسازگار نيست، و از سوي ديگر به لحاظ روشي، اين نكته را مي رساند كه هرگونه جرياني كه تغيير انديشه و انگيزه انسان ها را هدف گرفته است، نمي تواند بدون توجه به اين رويكرد فطري و ژرف قرين توفيق باشد. حركت اصلاح و تغيير بايد با تكيه بر عميق ترين انگيزه انسان ها كه همان جلب منفعت و دفع مضرت است صورت گيرد.
8-تدريج و گام به گام
آموزه هاي قرآن كريم در دو مورد، سياست تدريج و گام به گام را در پيش گرفته است، يك در ابلاغ و بيان، چرا كه مي توانست يك باره نازل شود، اما مرحله به مرحله و تكه تكه نازل گرديده است؛
و قرآنا فرقناه لتقراه علي الناس علي مكث و نزلناه تنزيلا ) (اسراء/601)
«و قرآني ]با عظمت را[ بخش بخش ]بر تو[ نازل كرديم تا آن را به آرامي بر مردم بخواني، و آن را به تدريج نازل كرديم.»
و قال الذين كفروا لولا نزل عليه القرآن جمله واحده كذلك لنثبت به فؤادك ورتلناه ترتيلا) (فرقان/23)
«كساني كه كافر شدند، گفتند: «چرا قرآن يك جا بر او نازل نشده است؟» اين گونه ]ما آن را به تدريج نازل كرديم[ تا قلبت را به وسيله آن استوار گردانيم و آن را به آرامي ]بر تو[ خوانديم.»
و ديگر در اجرا و تطبيق نسبت به عادت ها و سنت هايي كه با كشش هاي نفساني انسان گره خورده است.
فلسفه تدريج در مقام نخست را خود قرآن به وضوح بيان كرده است كه عبارت است از تثبيت و استوارسازي قلب پيامبر(ص) به عنوان مخاطب و گيرنده مستقيم سخن از يك سو و خواندن و ابلاغ آهسته و با درنگ پيام به مردم از سوي ديگر. اما راز تدريج در مقام عمل و تطبيق بيان نشده است. مفسران بر اين باورند كه فلسفه تدريج در تعامل با سنت ها و عادت هاي ياد شده، در نظر داشت واقعيت رفتار انسان است، چه اينكه پيوند رواني و نفساني كه ميان انسان و يك رفتار پديد مي آيد، باعث مقاومت در برابر جدايي و ترك آن مي شود. اگر مبارزه عليه آنها يك دفعه و ناگهاني صورت گيرد، در نخستين گام با واكنش منفي مواجه شده و شكست خواهد خورد.
به نظر مي رسد هر دو مقام در يك نكته مشتركند و آن اينكه اصلاح باورها، ارزش ها و سنت هاي اجتماعي كه گاهي با ايجاد باورها و ارزش هاي جديد و گاهي با زدودن و از بين بردن آنها همراه است، يك نوع تربيت اجتماعي است وتربيت برخلاف تعليم كه مي تواند دفعي و يكباره صورت گيرد، فرايند مرحله اي است كه بايد در زمان ها و مناسبت هاي لازم تحقق يابد؛ زيرا در تربيت، اراده ها بايد به منصه ظهور برسد و آموزه ها در جان انسان ترسيخ و تثبيت گردد و اين مي طلبد كه زمان ها و رويدادها به عنوان بستر آموزش و انگيزش تلقي گردد. علامه طباطبايي ج 51، ص 112 مي گويد:
«سخن خدا كه فرمود: كذلك لنثبت به فؤادك بيان كاملي است براي فلسفه نزول تدريجي قرآن. توضيح مطلب اين است كه تعليم و آموزش هر نوع علوم، به ويژه اگر مرتبط با عمل باشد، به شيوه القاي مسئله مسئله تا پايان فصل، تنها اثري كه دارد، ايجاد تصوير مسائل در ذهن دانش آموز است كه در خزانه ذهنش ذخيره شده و هنگام نياز به آن مراجعه مي كند، اما تثبيت و ترسيخ آنها در نفس به گونه اي كه نفس براساس آن رشد كند و آثارش در نفس آشكار گردد، نيازمند ضرورت و رسيدن وقت عمل است. آري، فرق است بين اينكه طبيب يك مسئله بهداشتي را به شاگرد خود (به طور نظري) ياد دهد و بين اينكه همين مسئله را در بالين مريضي (به طور عملي) به او بياموزد و از مريض نشانه هاي مرض را بپرسد و او پاسخ دهد و اين پرسش و پاسخ را با قواعدي كه به شاگرد درس داده تطبيق كند كه در اين صورت آنچه مي گويد، با آنچه مي كند مطابق مي شود.
از اينجا معلوم مي شود كه القاي يك نظريه علمي در هنگام احتياج و رسيدن هنگام عمل، در دل شاگردي كه مي خواهد آن را بياموزد، بهتر ثبت مي گردد و در قلب مي نشيند و پا بر جاتر هم خواهد بود، مخصوصاً در معارفي كه فطرت بشري بدان رهنمون شود، چون فطرت وقتي آماده پذيرش مي شود كه احساس نياز كند... قرآن كريم هم همين رويه را دارد. يعني آيات آن هر يك در هنگام احساس حاجت نازل شده، در نتيجه بهتر اثر گذاشته است، همچنان كه خود قرآن فرموده: (و قرآنافرقناه لتقراه علي الناس علي مكث و نزلناه تنزيلا) و نيز همين معنا مورد نظر آيه است كه مي فرمايد: (كذلك لنثبت به فؤادك)- و خدا داناتر است.»
بنابراين، تدريج و حركت براساس عينيت ها و جلو رفتن بر مبناي كارهاي شده و تغييرات انجام گرفته، لازمه فرايند اصلاح لايه هاي دروني و عميق فرهنگ در جامعه بشري است.
9- تلقي واقعي از خود
يكي از سنت هاي رايج در ميان نخبگان، مخصوصاً در ميان سياستمداران ستايش از تاريخ و فرهنگ تاريجي جامعه خود است. علت اين كار گذشته از دلبستگي و پيوند عاطفي انسان با پيشينه اش، نقش فرهنگ در شكل گيري هويت و شخصيت جامعه است. همان گونه كه جامعه شناسان و پژوهشگران عرصه فرهنگ گفته اند، تاريخ و فرهنگ يك جامعه، هويت آن جامعه را مي سازد و طبيعتاً هر فرد يا جامعه اي نسبت به هويت خويش ديدگاه مثبت و ستايش آميز دارد. اين حقيقت تاجايي ريشه دارد كه حتي مصلحان يك جامعه نيز در مقام اصلاح گري، گاهي از كنار ضعف ها و كاستي ها با سكوت مي گذرند و در سكوت، به تغيير آن مي انديشند.
اما قرآن كريم در اين زمينه روش معكوس دارد. قرآن در راستاي تربيت انسان و جامعه انساني يكي از چيزهايي كه بر آن تأكيد دارد، فهم و باور صادقانه انسان و جامعه نسبت به ضعف ها و كاستي هاي خود است. در همين راستا حقايق زيادي از ضعف ها ونقص هاي رواني و رفتاري انسان يا كاستي ها و انحرافات در سنت ها بينش ها و ارزش هاي جامعه عصر نزول يا جوامع گذشته در قرآن مطرح شده است، با اين هدف كه اين كاستي ها و كژي ها مورد توجه قرار گيرد و در مسير اصلاح و ايجاد شخصيت و رفتار درست يا پايه گذاري سنت ها و ارزش هاي پسنديده، از آنها عبرت گرفته شود. (فضل الله، 6/672)
و نيز به همين خاطر تقديس و پيروي كوركورانه و نابخردانه مشركان و منحرفان نسبت به تاريخ و فرهنگ گذشته شان به عنوان يك تفكر غلط، نقد و نفي شده است؛
(اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه آباء نا اولو كان آباؤهم لا يعقلون شيئا و لايهتدون) (بقره /071)
«و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پيروي كنيد، مي گويند: «نه، بلكه از چيزي كه پدران خود را بر آن يافته ايم، پيروي مي كنيم.» آيا هر چند پدرانشان چيزي را درك نمي كرده و به راه صواب نمي رفته اند ]باز هم در خور پيروي هستند[ً!
(قالوا اجئتنا لتلفتنا عما وجدنا عليه آباءنا) (يونس /87)
«گفتند: آيا به سوي ما آمده اي تا ما را از شيوه اي كه پدرانمان را بر آن يافته ايم بازگرداني؟»
(و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا عليه آباءنا اولو كان الشيطان يدعوهم الي عذاب السعير) (لقمان /12)
«و چون به آنان گفته شود آنچه را كه خدا نازل كرده پيروي كنيد، مي گويند: «]نه[ بلكه آنچه كه پدرانمان را بر آن يافته ايم پيروي مي كنيم». آيا هر چند شيطان آنان را به سوي عذاب سوزان فرا خواند؟!»
بنابر اين، فرهنگ گرچه هويت اجتماعي انسان و روح كلي جامعه است، اما در مقام اصلاح و جراحي، به جاي تقديس و ستايش يا چشم فروبستن بر كاستي ها و خلاهايش، بايد منصفانه و بي طرفانه شناخت و شجاعانه بدان اعتراف كرد و اين آگاهي و اعتراف را به وجدان اجتماعي تبديل نمود تا انگيزش دروني نسبت به تغيير آن پـديد آيد.
سخن آخر
آنچه گفتم، برخي از مباني و اصولي است كه قرآن به عنوان راهبردهاي اصلي روش پيامبر (ص) اسلام و ساير پيامبران الهي در راستاي انجام رسالتشان مطرح كرده است. اصول و قواعد ديگري نيز وجود دارد، مانند نگاه به الگوها در فرآيند اصلاح، جايگزين سازي هنگام نقد ونفي سنت ها و ارزش ها، رعايت قاعده «الاهم فالاهم» در تغييرها و دگرديسي هاي باورها و هنجارها، بسترسازي براي تحولات سطوح زيرين فرهنگ و... كه جهت اختصار، از توضيح آن صرف نظر مي كنيم.
اگر آنچه به عنوان نمونه آمد، مورد مداقه و تأمل قرار گيرد، نيازها و بايسته هاي شيوه اصلاح فرهنگ در سطوح گوناگون آن به خوبي آشكار مي گردد. هر تعريفي از فرهنگ در نظر بگيريم، اين واقعيت را نمي توان انكار كرد كه فرهنگ فرآورده انسان است و هرگونه تعامل با آن، چه در جهت تغيير و تبديل يا ساماندهي و مديريت يا كاراسازي و اثربخشي آن، بايد بر اساس سازوكار و ويژگي هاي رواني انسان، اعم از انديشه، احساس، نيروها و گرايش هاي وجودي، آن هم با رويكرد بالندگي و فراروندگي، ونه به عنوان يك موجود ثابت و ساكن يا فرو رونده و رو به انحطاط، صورت گيرد. تمام اصول و مباني روشي قرآن، تأكيدي بر همين حقيقت است.
فاصله گرفتن از خطوط فطري حركت،تمايلات علمي وعملي انسان يا ناديده گرفتن رويكرد تعالي طلبي وي و نگريستن تنها به بعد مادي گرايي و حيواني انسان، مديران و مصلحان اجتماعي را به خطا خواهد كشيد و كار مهندسي و مديريت فرهنگ يا نهادهاي اجتماعي در سايه فرهنگ، به سامان مطلوب نخواهد رسيد.

منابع
1- ابن عاشور، محمدبن طاهر؛ التحرير و التنوير، الدار التونسيه للنشر - الدار الجماهيريه للنشر و التوزيع و الاعلان
2- حجازي، محمد محمود؛ التفسيرالواضح، دارالجيل، بيروت، 3141 ق.
3- دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي؛ مجموعه مقالات اولين همايش ملي مهندسي فرهنگي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سال 6831 ش.
4- دروزه، محمد عزت؛ التفسير الحديث، داراحياء الكتب العربيه، قاهره، 3831 ش.
5- زحيلي، وهبه؛ المنير في العقيده و الشريعه و المنهج، دارالفكر المعاصر، بيروت - دمشق، 8141 ق.
6- زحيلي، وهبه؛ التفسير الوسيط، دارالفكر، دمشق، 2241 ق.
7- زمخشري، جارالله؛ الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، دارالكتاب العربي، بيروت، 7041 ق.
8- سيد قطب، في ظلال القرآن، دارالشروق، بيروت - قاهره، 2141 ق.
9- صادقي تهراني، محمد؛ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، انتشارات فرهنگ اسلامي، قم، 1365 ش.
01- طباطبائي، سيد محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن.
11- فضل الله، سيدمحمد حسين؛ تفسير من وحي القرآن، دارالملاك للطباعه والنشر، بيروت 1419 ق.
21- مدرسي، سيد محمد تقي، من هدي القرآن، دارمحبي الحسين، تهران، 1419 ق.
31- مغنيه، محمد جواد، الكاشف، دارالكتب الاسلاميه تهران، 4241 ق.
41- مغنيه، محمد جواد؛ التفسير المبين، بنياد بعثت، قم
51- مكارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه ، تهران، 4731 ش.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14