(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


دوشنبه اول تیر 1388- شماره 19392

اهميت فزاينده سازمان شانگهاي
خاطرات رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا عراق؛ يك سال قبل از اشغال حمله قطعي است
مسكو و تصميم درباره كره شمالي
كنترل تسليحات؛ چالشي نوين در روابط روسيه و آمريكا



اهميت فزاينده سازمان شانگهاي

اواسط ژوئن 2009 در شهر يكاترينبورگ دو
نشست هاي سران سازمان شانگهاي و بلوك اقتصادي بريچ (برزيل، روسيه، هند و چين) برگزار خواهند شد كه روسيه با عنايت به موقعيت ممتاز خود در اين دو نشست به تقويت موقعيت خود در منطقه و سطح جهاني مبادرت كند. چندي پيش دميتري مدويديف، رئيس جمهور روسيه با دبيران شوراي امنيت كشورهاي عضو سازمان شانگهاي ملاقات و طي سخناني بر توسعه اين سازمان به عنوان يكي از اولويت هاي سياست خارجي روسيه تأكيد كرد. شايان تأمل اينكه در راهبرد جديد امنيت ملي روسيه تا سال 2020 نيز تقويت و تحكيم اين سازمان نيز به نحوي خاص مورد تأكيد قرار گرفته است . اما، علت التفات شايان تأمل مسكو به سازمان همكاري هاي شانگهاي چيست؟
مساحت عمومي كشورهاي عضو سازمان شانگهاي معادل سه پنجم قاره اورآسيا و جمعيت آن نيز يك چهارم جمعيت كره زمين است. يك چهارم ذخاير و توليد جهاني نفت، يك سوم ذخاير جهاني گاز و نيمي از ذخاير كشف شده اورانيوم نيز در كشورهاي عضو اين سازمان قرار دارد. با عنايت به برنامه ريزي هاي صورت گرفته براي توسعه و تقويت اين سازمان از جمله شكل دهي به نهادي خاص در حوزه انرژي درآن به نظر مي رسد قدرت اين نهاد به نحو روزافزوني درحال فزوني است .
به عنوان نمونه، در باب افزايش توان نفوذ گذاري اين سازمان مي توان به موضوع پايگاه هوايي «ماناس» قرقيزستان اشاره كرد. شايان يادآوري است كه اين سازمان در نشست سران خود در سال 2005 خواهان تخليه اين پايگاه از نيروهاي آمريكايي به علت پايان مرحله فعال عمليات نظامي در افغانستان شده بود. به همين واسطه بود كه كشورهاي غربي پس از اين نشست و برگزاري رزمايش مشترك نيروهاي حافظ صلح سازمان شانگهاي بحث هايي را در خصوص احياي پيمان ورشو و ظهور قدرت «ضد ناتو» يي جديد مبادرت كردند. بايد به اين مهم نيز عنايت داشت كه شكل گيري چنين ائتلافي در گستره اورآسيا هميشه «كابوس » سياستمداران غربي بوده است. زبيگنو برژينسكي در كتاب «صفحه شطرنج» در اين خصوص آورده؛ «تشكيل ائتلاف با شركت چين، روسيه و احتمالاً ايران بزرگ ترين محور تحولات آينده خواهد بود ».
با اين وجود، هنوز زود است كه سازمان شانگهاي به عنوان نيروي تمام عيار مقابل ناتو فرض شود. اين سازمان از نظر نظامي از ناتو ضعيف تر است و تمام توان نظامي آن به مركز منطقه اي ضد تروريستي و رزمايش هاي مشترك
ضد تروريستي آن خلاصه مي شود. اما اين را نيز نبايد از نظر دور داشت كه در حال حاضر، فقط دو سازمان يعني سازمان پيمان امنيت جمعي و سازمان شانگهاي مي توانند با گسترش نفوذ آمريكا و ناتو مقابله كنند. ولي حوزه فعاليت و دامنه تأثير اين دو نيز واجد ويژگي ها و تفاوت هاي خاصي است. سازمان پيمان امنيت جمعي كه در حال افزايش توانمندي خود است، نسبت به سازمان شانگهاي در عرصه بين المللي وزن كمتري دارد. با اين وجود در آن، هيچ يكي از اعضاء در باب نقش برتر روسيه بحثي ندارند، در حالي كه در سازمان شانگهاي رهبري را مي توان توزيع شده دانست .
هند، پاكستان و چين مدعاي هژموني آسيايي دارند و ادعاهاي متقابل سرزميني، مذهبي و هسته اي را نسبت به يكديگر ايراد مي كنند. بنابراين در داخل سازمان شانگهاي انضباط «فولادين» شبيه به آنچه در ناتو جاري است، وجود ندارد. با اين وجود، و با التفات به ضعف هاي مفرط كشورهاي آسياي مركزي، امور جاري در شانگهاي را مي تواند در بينش و سياست روسيه و چين خلاصه دانست. اعضاي سازمان شانگهاي از زمان تشكيل آن در سال 2001، دورنماي توسعه اين سازمان را به گونه هاي متفاوت پيش بيني مي كردند. چين، سازمان شانگهاي را به عنوان يكي از سازوكارهاي اساسي سياست خارجي خود در جهت گسترش نفوذ به آسياي مركزي تلقي كرده و مي كند. پكن در مورد نقش برتر و قابل ملاحظه خود در آينده اين سازمان يقين دارد، چرا كه توان اقتصادي و نظامي اين كشور نسبت به ساير اعضاء و حتي روسيه به نحو فزاينده اي در حال افزايش است .
دولت هاي آسياي مركزي اين سازمان را مكانيسمي براي حفظ موازنه و بازدارندگي ميان دو كشور بزرگ روسيه و چين مي دانند و همين مسئله، يكي از علل برخورد محتاطانه اين كشورها و از حمله قزاقستان با ابتكار روسيه مبني بر گسترش سازمان و از جمله پذيرش ايران است. روسيه هميشه طرفدار افزايش توان سياسي سازمان بوده، زيرا اين امر را عامل مؤثري در جهت برقراري جهان جديد چند قطبي مي داند. برگزاري مشترك نشست سران سازمان شانگهاي و نشست سران «بريچ»در يكاترينبورگ در دوره رياست روسيه بر سازمان شانگهاي مي تواند مؤيدي بر اين مدعا باشد. اين دو نهاد در برگيرنده بزرگترين مراكز رشد اقتصادي و نفوذ سياسي در جهان هستند . مسايل مهم جهاني مانند مقابله با تروريسم بين المللي، چگونگي تأمين امنيت انرژي و غيره نمي توانند بدون مشاركت اين كشورها حل شوند. بنا بر اين، راه كار بهينه توسعه سازمان شانگهاي در معماري جديد جهاني، تبديل تدريجي آن به اتحاديه نظامي- سياسي كارآمدي است كه بتواند به اعضاي خود و همسايگانش در گستره اورآسيا ضمانت هاي امنيت و سياسي واقعي بدهد

 



خاطرات رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا عراق؛ يك سال قبل از اشغال حمله قطعي است

ترجمه و تنظيم : ميثم نجات
اوائل ژوئيه 2002 به ديدار كاندوليزا رايس كه در آن زمان مشاور امنيت ملي جرج بوش بود رفتم. در آن هنگام من به عنوان طراح سياسي و عضوي از اتاق فكر وزارت خارجه با وي ديدار كردم؛ اما ما دوستاني قديمي بوديم، دوستيمان به دوران بوش اول، يعني حدود يك دهه قبل برمي گشت و روابطمان بسيار فراتر از روابط كاري و رسمي بود.
طبق عادت هميشگي ام، ده-دوازده عنوان مسائلي كه قصد طرح آنها در جلسه 30 تا 45 دقيقه اي ام با رايس داشتم را روي كاغذ زرد رنگي نوشتم. مهمترين موضوع در ليستي كه تهيه كرده بودم، عراق بود. هفته ها بود كه كارمندان زيردستم كه مسئول پيگيري حوادث عراق وخاورميانه بودند، مي گفتند كه دولت بوش لحنش را در مورد منطقه خاورميانه تغيير داده است. همكاران آنها در پنتاگون، شوراي امنيت ملي و دفتر معاون رئيس جمهور نشانه هايي ارسال مي كردند مبني بر اينكه حرفشان به كرسي نشسته و بالاخره قرار است آمريكا به جنگ با عراق برود. اما من علاقه اي به جنگيدن با عراق نداشتم و باورم اين بود كه ما گزينه هاي بهتر ديگري براي مقابله با صدام داريم و مي ترسيدم از اينكه درگيري با عراق بسيار سخت تر از آن باشد كه طرفداران جنگ پيش بيني مي كردند. من همچنين نگران اين بودم كه در دوره اي استثنايي كه آمريكا فرصت اين را يافته بود كه نفوذ خود را گسترش دهد، يك حمله خارجي مي توانست ضربه سختي به سياست خارجي واشنگتن وارد سازد.
ديدارم با رايس را با بيان اين نكته شروع كردم كه گويا دولت قصد حمله به عراق را دارد و من درباره موفقيت اين جنگ ترديد دارم. به او خاطرنشان كردم در دولت بوش پدر كه مشاور خاورميانه شوراي امنيت ملي بودم، اطلاعات زيادي درباره موضوع جنگ با عراق به دست آوردم. سپس صريحاً از او پرسيدم «آيا مطمئن هستيد كه مي خواهيد عراق را در مركز توجه سياست خارجي خود قرار دهيد؟»
مي خواستم سؤالات ديگري نيز بپرسم كه رايس سخنانم را قطع كرد: «رئيس جمهور تصميمش را در مورد عراق گرفته و از تو كاري ساخته نيست.» لحن رايس نشان دهنده اين بود كه جنگ با عراق قطعي است.
رايس مرا به ياد گذشته ها انداخت. سياست از آنچه من تصور مي كردم بسيار فراتر رفته بود. اما، به دلايل مختلف، در آن موقع بر سر موضوع جدل نكردم. رايس برايم موضوع را روشن كرد كه هرگونه بحث ديگري درباره عراق، اتلاف وقت است. اما من فكر كردم كه براي دفاع از موضع خودم درباره عراق فرصت هايي را خواهم داشت.
يكي ديگر از فاكتورهاي دخيل در سكوت من اين بود كه مخالفتم با جنگ عراق صددرصدي نبود. اخيراً در گفت وگو با دو تن از دوستانم گفته بودم كه با جنگ عراق مخالفم. مخالفت من جدي نبود به خاطر اينكه فكر مي كردم عراق سلاح هاي بيولوژيك و شيميايي دارد. همچنين تصورم اين بود كه اين بار نيز جنگ با عراق مانند جنگ قبلي خواهد بود- يعني تنها در صورت حمايت قاطع داخلي و بين المللي و نيز با نيروهاي كافي و طرح دقيق وارد جنگ خواهيم شد- اگر آن روز مي دانستم آنچه را كه امروز مي دانم، كه در عراق هيچ سلاح كشتار جمعي وجود ندارد و از اين مداخله آمريكا در دنيا به خوبي استقبال نخواهد شد، بي ترديد با آغاز جنگ به طور جد مخالفت مي كردم. اما حتي در آن موقع، با حمله مخالفت كردم.
فكر مي كنم اولين كسي نباشم كه در آمريكا با رئيس خود مخالفت مي كند، و طبعاً آخرين شخص مخالف هم نخواهم بود. مخالفت در فرهنگ آمريكايي چيز غريبي نيست. اين كشور با مخالفت به وجود آمد، با مخالفت پرورش يافت و با مخالفت تغيير كرد. جنبش هاي كارگري، حقوق مدني و نيز تظاهرات ضدجنگ ويتنام همه به تغيير منجر شد. آيزنهاور گفته بود كه آمريكايي ها نبايد «مخالفت دلسوزانه را با براندازي و عدم فرمانبرداري اشتباه بگيرند.» ويليام فولبرايت سناتور سابق گفته بود «در يك كشور دموكراتيك، مخالفت عين اخلاق مداري است.»
اينها همه درست، اما در تجربه شخصي من، مخالفت بيشتر در خيال تقديس شده است. تا در عمل. «جوزف هلر» در رمان سياسي معروف خود با نام «خوب مثل طلا» كه در سال 1979 منتشر شد، اين حقيقت را به خوبي دريافته است. در اين رمان، «رالف» كه مشاور رئيس جمهور است، به يك جوياي كار مي گويد كه «اين رئيس جمهور بله قربان گو نمي خواهد. ما افرادي مستقل مي خواهيم كه پس از آنكه ما تصميماتمان را گرفتيم، با آنها موافقت كنند.
مخالفت سخت است. مخالفت مي تواند براي مخالفت كنندگان گران تمام شود. از يك سو، شما خود را موظف مي دانيد كه به رئيسان خود آنچه را كه آنان نيازمند شنيدن هستند بگوئيد تا آنچه را كه دوست دارند بشنوند، گفتن حقيقت به صاحبان قدرت عين وفاداري است. اين بهترين و گاه تنها راهي است كه مي توان اطمينان حاصل كرد دولت (يا هر سازمان ديگر) به اهدافش مي رسد. مهم نيست كه پيشنهاد چقدر خوب باشد. مواقعي پيش مي آيد كه با پيشنهاد شما مخالفت كنند و حتي ردش كنند.
وقتي شما ناديده گرفته مي شويد چه بايد بكنيد؟ يك راه مي تواند اين باشد كه به مخالفت خود ادامه دهيد. البته در صورت خطر اخراج شدن شما وجود دارد. سياست گذاري در دولت يا هر سازمان ديگري شباهت زيادي به بازي فوتبال دارد. فعاليت اصلي در خط حمله است. اگر شما مي خواهيد نقشي در بازي داشته باشيد، نبايد در نقاط پرت زمين مستقر شويد. در سياست نيز دقيقاً ماجرا همين است اگر همه نظرها متوجه مسائل خاصي است، ارزشي ندارد كه خود را از بحث جاري خارج كنيد و به طرح مسائلي بپردازيد كه ديگران آن را نامربوط مي خوانند.
براي من اين معما چيزي جز يك امر انتزاعي نبود. تصميم به حمله به عراق تصميم دوران ساز رياست جمهوري جرج بوش بود. هم در آن هنگام و هم اكنون، عقيده من اين بود كه اين جنگ، جنگ انتخاب است؛ و فكر مي كنم ما را ه اشتباه را انتخاب كرديم گزينه اي كه پيش روي من وجود داشت، اما انتخابش نكردم، افشاي اين تصميم يا حتي تضعيف اين سياست بود. اما اين نه مخالفت كه نافرماني است. گزينه ديگر اين بود كه پس از اتخاذ تصميم جنگ هم به مخالفت خود ادامه دهم. تقريباً اين كار را انجام دادم، اما نه به طور جدي و قطعي مواقعي هست كه شما بايد روند امور را به حال خود رها كنيد، و جنگ با عراق يكي از اين مواقع بود. من در نتيجه محاسباتم دريافتم كه اگر نتوانم با اصل ماجرا مخالفت كنم، مي توانم روي بخش هاي مهمي از اين سياست اثر بگذارم.
خطراتي اين سياست مرا تهديد مي كرد، چرا كه توانستم در واقع نقشي ايفا كنم. يكي از راه هاي گريز من استعفا بود. استعفا در بسياري از موارد دراماتيك ترين نوع مخالفت است. اگر دلايل شخصي را ناديده بگيريم (مثل مسائل خانوادگي، سلامتي و مالي) دو دليل معتبر براي استعفا وجود دارد.
دليل اول اين است كه شما در يك مورد اساسي با رئيس خود اختلاف داريد خيلي ها از شوراي امنيت ملي در پي تصميم دولت نيكسون در سال 1970 براي گسترش جنگ از ويتنام به كامبوج، استعفا كردند. سايروس ونس وزير خارجه وقت در سال 1980 در پي تصميم جيمي كارتر براي حمله به ايران استعفا كرد.
مسئله عراق هم موضوعي اساسي بود و من مخالف حمله به اين كشور بودم، اما استعفا ندادم. دلايلم روشن بود. همانطوريكه گفتم، مخالف حمله به عراق بودم.اگر قرار باشد هرگاه كاركنان 60 درصد مخالف و 40 درصد موافق امري بودند، استعفا دهند، نه دولت، كه هيچ سازماني دوام نمي آورد. اگر مي دانستم كه در عراق به هيچ وجه سلاح هاي كشتار جمعي وجود ندارد، مخالفتم 90 به 10 مي شد و قطعاً استعفا مي دادم و جرج بوش را د راين راه رها مي كردم. اما دركم از واقعيات اينگونه نبود.
سرانجام من استعفا كردم. تا حدي اين به خاطرجذابيت احراز پست رياست شوراي روابط خارجي بود مركزي كه مي توان آن را مهم ترين سازمان غيردولتي روابط خارجي آمريكا دانست. اما در مورد استعفا مختار بودم. در بحث هايي كه صورت مي گرفت نه تنها در مورد عراق، بلكه در مورد افغانستان، ايران، كره شمالي، تغييرات آب و هوا، مناقشه اعراب اسرائيل و موضوع دادگاه جنايي بين المللي، من بيشتر بازنده بودم تا برنده. من بيشتر طرفدار ديپلماسي و اقدامات جمعي بودم، اما دولت مخالف بود.
علاوه بر همه اينها، آنها مرتبا از من مي خواستند از سياست هايي كه خود مخالف آن بودم، دفاع كنم. كوردل هال، وزير خارجه روزولت به دوستي در مورد خودش گفته بود «خسته شده ام از اينكه در انظار عمومي به من اعتماد كنند و در خلوت ناديده ام بگيرند.» در بسياري از موارد من مجبور بودم نظرات مخالفان دولت را در خارج از مجموعه دولت رد كنم.، نظراتي كه خود طرفدار آنها بودم! البته اينها اتفاقات بعيدي نيستند و هر متخصصي در شرايطي خاص شايد آنها را تجربه كند. اما وقتي به يك روال تبديل مي شود زمان آن است كه در مورد آنچه انجام مي دهي كمي بينديشي استعفا از دولت برايم بسيار سخت بود. براي احراز پستي كه در آن بودم بسيار تلاش كرده بودم. در دنيا شايد كمتر چيزي جالب ترو هيجان انگيزتر از تاثيرگذاري بر روند تاريخ باشد.
آنهايي كه در پي مخالفت با قوانين سفت و سختند بايد در انتظار نااميدي نيز باشند گاه مخالفت بهتر است و گاهي همكاري بهتر به نظر مي رسد. زماني استعفا جواب مي دهد، زماني ماندن. اما وقتي قرار بر مخالفت است، پاسخ دقيقي به اين دوگانگي ها نمي توان داد. اين است كه انسان در تنگنا قرار مي گيرد.
منبع: نيوزويك

 



مسكو و تصميم درباره كره شمالي

آزمايش هسته اي و پس از آن آزمايش چند موشك ميان و بلندبرد از سوي كره شمالي دوستان و دشمنان اين كشور از جمله امريكا، اروپا، ژاپن، كره جنوبي از يك سو و چين و روسيه را از سوي ديگر به واكنش واداشت. روسيه كه در ابتدا خواهان خويشتن داري در برابر اقدامات نظامي
كره شمالي شده بود، در ادامه و با استمرار آزمايشات موشكي اين كشور بر ضرورت واكنش مناسب عليه پيونگ يانگ از جمله صدور قطعنامه جدي عليه اين كشور تأكيد كرد. اما در عين حال، مقامات كرملين با درنظر داشت ملاحظات راهبردي و ژئوپوليتيكي خود در شبه جزيره كره مذاكره و راه حل ديپلماتيك را مناسب ترين و تنها راه كار حل مسئله كره شمالي عنوان كرده اند .
در همين راستا، شوراي امنيت سازمان ملل متحد در حال تمهيد قطعنامه اي است عليه فعاليت هاي هسته اي و موشكي كره شمالي است. اهميت فعاليت هاي اخير پيونگ يانگ به حدي بود كه برخي مفسران سناريوهاي مختلف حمله آمريكا و متحدانش به كره شمالي را متبادر كردند، و اين در حالي است كه كمتر كسي به اين مسئله حتي فكر مي كند امريكا به ماجراجويي جديدي در نزديكي مرزهاي روسيه مبادرت كند. واقعيت آشكار اين است كه ايالات متحده، ژاپن و كره جنوبي پس از روي كار آمدن «لي ميون باك » در سال 2008 براي از بين بردن كره شمالي متحد شده اند. اميد بعضي ناظران به اينكه دولت باراك اوباما ابتكارات جديدي در جهت حل و فصل ديپلماتيك اين مسأله مطرح كند، برآورده نشده و پيونگ يانگ بر همين اساس ادعا مي كند كه سياست كره اي اوباما، ادامه خط دولت بوش است .
هدف نهايي ايالات متحده، نه غير هسته اي كردن
شبه جزيره كره، بلكه ايجاد كره متحدي است كه شريك ايالات متحده در امور جهاني باشد. به زبان ساده تر، كره شمالي بايد از بين برود و به جاي آن دولت متحد كره ايجاد شود كه در عمليات پليسي آمريكا در سراسر جهان نقش فرعي بازي كرده و در مرز روسيه و چين حكم تكيه گاه مهمي را براي حمايت از سياست هاي واشنگتن داشته باشد. شخصيت هاي سياسي و تحليل گراني كه طرفدار مصمم گسترش ناتو به شرق بوده و در عين حال مقاومت پيونگ يانگ در برابر فشارهاي آمريكا را محكوم مي كنند، به اين نكته توجه ندارند كه در صورت از بين رفتن كره شمالي، در آينده نزديك با ناتوي آسيايي نيز روبرو خواهيم شد كه از ايالات متحده، ژاپن، كره متحد و استراليا تشكيل خواهد شد (استراليا در سال 2007 با ژاپن قرارداد همكاري نظامي امضا كرد ). در صورت شكل گيري اين سناريو نيروهاي آمريكايي كه هم اكنون در قسمت جنوبي شبه جزيره مستقر هستند، به قسمت شمالي منتقل شده و در نزديكي مرز 1400 كيلومتر با چين و مرز 17 كيلومتري با روسيه مستقر خواهند شد. طبيعي است كه آنها هدف از اين اقدام را جلوگيري از دستيابي تروريست ها به زرادخانه هاي هسته اي كره شمالي و برقراري ثبات در اين منطق عنوان كنند،« و غيره خواهد بود، اما اين تنها بهانه اي براي حضور بلندمدت در اين منطقه است .
كارشاسنان ستاد كل نيروهاي مسلح روسيه بهتر از هر كسي مي توانند عواقب نظامي - راهبردي تحقق اين گزينه را براي امنيت روسيه و خاور دور تشريح كنند. اما به نظر
مي رسد تبعات اين اين تحول احتمالي حتي بدتر از از دست دادن جزاير كوريل خواهد بود كه حركت بلامانع زيردريايي هاي اتمي روسيه را به درياهاي آزاد تسهيل مي كنند. اگر براي حل مسئله كره راه حل نظامي انتخاب شود، اين اقدام براي روسيه، شبه جزيره كره و كل منطقه آسياي شرقي اثرات فاجعه باري به دنبال خواهد داشت. در كره جنوبي كه مساحت آن حدود 99 هزار كيلومتر مربع است، 20 نيروگاه اتمي فعاليت مي كنند و كافي است 5-4 عدد از اين نيروگاه به وسيله بمب هاي متعارف هدف قرار گيرد تا تمام
شبه جزيره كره براي زندگي انساني نامناسب شود. ابر مسموم هسته اي يك ساعت بعد وارد آسمان منطقه پريموريه روسيه خواهد شد، اما بعيد است كه اين آثار بيولوژيكي و زيست محيطي به سواحل آمريكا برسد .
تبعات سياسي حمله نظامي احتمالي نيز بسيار جدي خواهد بود. با اين ملاحظه، روسيه نبايد در سياست كره اي خود اشتباهات گذشته را تكرار كند. مسكو در نيمه اول دهه 1990 بيشتر از همه در تنبيه اقدامات نظامي پيونگ يانگ عجله داشت و حتي زودتر از واشنگتن مجازات هاي اقتصادي عليه كره شمالي را پيشنهاد كرد. با اين وجود، كشورهاي غربي مسكو را از مذاكرات درباره حل و فصل اولين بحران هسته اي كره شمالي در سال هاي 1994-1993 و توافقات KEDO در سال 1995 كنار گذاشتند. آمريكا و كره جنوبي نيازي به مشاركت روسيه در مذاكرات چهار جانبه سال 1996 نيز نديدند. اين وضعيت در مذاكرات شش جانبه نيز احتمال تكرار داشت كه عمدتاً با موضع گيري كره شمالي، امكان شركت روسيه در اين مذاكرات فراهم شد. در سال هاي ابتدايي دهه 90 كه مسكو روابط خود را با پيونگ يانگ به يك باره به هم زد، ناگهان متوجه شد كه نه تنها پيونگ يانگ بلكه سئول، واشنگتن و توكيو شركت روسيه را در اين روند لازم نمي دانند .
به هر تقدير، دو راه حل براي رفع مسئله موشكي و هسته اي كره شمالي وجود دارد. راه اول يعني عمليات نظامي در عراق مورد آزمايش قرار گرفت. اما آيا روسيه مايل است در نزديكي مرزهاي خود شاهد چنين عملياتي باشد؟ راه حل دوم، پيشنهاد بسته مشخص مشوق هاي اقتصادي به كره شمالي مانند بسته اي است كه اتحاديه اروپا به ايران پيشنهاد كرد، است. ايالات متحد هرگز اين گزينه را بررسي نكرده است، اما روسيه و چين بايد ضمن مخالفت قاطع با هر گونه عمليات نظامي در مرزهاي خود، بر اين گزينه پاي بفشارند. آنها بايد ايالات متحده و ژاپن را به جست وجوي راه حل ديپلماتيك اين مسئله دعوت كرده و هم زمان تلاش هاي ديپلماتيك خود را بر مجاب كردن بازگشت كره شمالي به ميز مذاكرات متمركز كره و از و گزينه سياسي را تنها و آخرين راه براي حل مسئله كره اعلام كنند .

 



كنترل تسليحات؛ چالشي نوين در روابط روسيه و آمريكا

اشاره: خلع سلاح و كنترل تسليحات كشتارجمعي همواره يكي از مهمترين مسائل مطرح در سطح نظام بين الملل و به خصوص در ميان قدرت هاي بزرگ بوده است. در اين بين تلاش برخي كشورهاي غربي به رهبري ايالات متحده جهت حذف معاهدات خلع سلاح و كنترل تسليحات از حوزه حقوق بين الملل، دغدغه هاي نويني را به همراه داشته است. از اين رو در شرايطي كه مخارج و بودجه هاي نظامي جهان طبعا بعد از پايان جنگ سرد بايد به سمت كاهش حركت مي كرد، با اين حال افزايش بودجه هاي نظامي در جهان، بيانگر اين مسئله است كه هنجارهاي حقوقي بين المللي خلع سلاح و كنترل تسليحات، تا حد زيادي در دستيابي به اهداف خود ناكام مانده اند. در جديدترين اقدام ها براي دستيابي به توافقي جامع جهت كنترل تسليحات راهبردي ميان روسيه و آمريكا نيز به نظر مي رسد تلاش هاي طرفين بي نتيجه باقي بماند. مطلب حاضر نگاهي گوتاه به پيشينه ي تاريخي كنترل تسليحات ميان روسيه و آمريكا دارد و سپس موانع دستيابي به توافقي نوين ميان طرفين را مورد بررسي قرار مي دهد .
پيشينه تاريخي
از سال 1960 تا كنون، همواره يك پيمان و مبناي حقوقي ميان مسكو و واشنگتن وجود داشته كه هر دو طرف را به كنترل تسليحات راهبردي ملزم
مي ساخته است . در آخرين پيماني كه ميان آمريكا و اتحاد جماهير شوروي در 31 جولاي سال 1991 ، پنج ماه پيش از فروپاشي اتحاديه كمونيستي امضا شد و بين آمريكا و روسيه و سه كشور از اتحاد جماهير شوروي سابق ( بلاروس، قزاقستان و اوكراين) لازم الاجرا باقي ماند، هر دو كشور حق داشتند حداكثر 6 هزار كلاهك هسته اي آماده پرتاب و هزار و600 موشك حمل كننده را در اختيار داشته باشند. همچنين تجهيزات اساسي كه در اين پيمان به آنها اشاره شده بود، شامل موشك هاي قاره پيماي بالستيكي زميني، موشك هاي بالستيكي در زير دريايي ها، و بمب افكن هاي سنگين استراتژيكي مي شود .
به هر حال در شرايطي كه مدت پيمان »استارت-1» در 5 دسامبر سال 2009 به پايان
مي رسد، لذا آمريكا و روسيه ناگزير به عقد پيمان نويني براي جايگزيني اين پيمان مي باشند. در اين راستا در اول آوريل 2009، باراك اوباما و همتاي روسي وي ديمتري مدودف، در حاشيه نشست سران گروه 20 اعلام كردند كه مي كوشند هرچه زودتر بر سر يك پيمان خلع سلاح تازه به توافق برسند. پس از آن، هيلاري كلينتون و سرگئي لاوروف، وزراي خارجه آمريكا و روسيه در 6 مارس 2009 در ژنو از آغاز مذاكرات براي خلع سلاح اتمي سخن گفتند و در خصوص آغاز مذاكرات در روزهاي 19 الي 21 ماه مه به توافق رسيدند. بر اين اساس نخستين دور از مذاكرات رسمي روسيه و امريكا در مسكو، با هدف تدوين توافق نامه جديدي پيرامون كاهش تسليحات تهاجمي راهبردي، در حالي آغاز شده كه از يك سو مدت زمان زيادي تا پايان پيمان پيشين باقي نمانده است و از سوي ديگر موانع متعددي بر سر راه انعقاد يك پيمان جديد، وجود دارد .
موانع دستيابي به توافقي نوين
به نظر مي رسد در حال حاضر اختلافات موجود ميان روسيه و آمريكا مانع از هرگونه توافق جامع و جدي آنها در خصوص كنترل تسليحات راهبردي گردد. نخستين دليلي كه براي عدم دستيابي دو طرف به توافقي جامع وجود دارد را بايد در مسائل امنيتي ـ راهبردي موجود در ميان آمريكا و روسيه جستجو نمود. بر اين اساس روسيه قصد دارد مسائل مربوط به كاهش تسليحات تهاجمي راهبردي را با مسئله استقرار سيستم دفاع ضد موشكي آمريكا در شرق اروپا مرتبط سازد و بالطبع چنين امري به هيچ وجه مورد قبول واشنگتن قرار نخواهد گرفت. چنانكه پيش از اين »ولاديمير پوتين«، نخست وزير روسيه در جريان سفر خود به ژاپن اعلام كرده بود كه روسيه مسلما همه مسائل مربوط به سيستم دفاع ضد موشكي و كاهش تسليحات تهاجمي راهبردي را به يكديگر مرتبط مي داند. پوتين در مصاحبه اي با رسانه هاي گروهي ژاپن اعلام كرده بود: »فكر مي كنم كه براي درك اين مسئله نياز به علم كارشناسي نباشد. اگر يكي از طرفين بخواهد و يا در فكر آن باشد كه چتري را براي دفاع دربرابر هرگونه تهاجم بالاي سر خود قرار دهد، اين توهم برايش ايجاد خواهد شد كه اجازه انجام هر كاري را دارد؛ آنوقت است كه حس تهاجم در عملكرد آن چندين بار افزايش خواهد يافت و تهديد رويارويي جهاني به سطح بسيار خطرناكي خواهد رسيد.»(1)
از اين رو همانطور كه دميتري مدويديف در جريان ديدار ماه آپريل خود از هلسينكي تاكيدكرده بود كه پيمان جديد محدوديت تسليحات استراتژيكي تهاجمي بايد ابزار انتقال نظير موشك هاي قاره پيماي بالستيكي،
موشك هاي بالستيكي درزير دريايي ها و بمب افكن هاي استراتژيكي را نيز شامل شود، »سرگئي لاوروف« وزير امور خارجه روسيه نيز در جريان برگزاري مذاكرات اعلام كرد كه »پيمان جديد استارت بايد كليه عواملي كه به تامين امنيت مربوط مي شوند از جمله سپر ضد موشكي و استقرار تسليحات در فضا را در نظر گيرد.»(2) وزير امور خارجه روسيه تاكيد كرد كه »اين مسئله بدون در نظر گرفتن اوضاع در زمينه دفاع ضد موشكي و بسياري از عوامل ديگر مانند استقرار سيستم هاي تهاجمي در فضا، برنامه ايجاد كلاهك هاي غير هسته اي و وضعيت نيروهاي مسلح متعارف تامين نخواهد شد.»(3)
اين در شرايطي است كه اگر چه دولت باراك اوباما هنوز موضع خود در قبال استقرار سامانه هاي دفاع ضد موشكي در اروپاي شرقي را بطور قطعي مشخص نكرده است، با اين حال به نظر مي رسد كه دولت آمريكا قصد ندارد در خصوص طرح هاي مربوط به استقرار سيستم دفاع ضد موشكي در اروپا تجديد نظر كند. به خصوص كه آمريكايي ها سعي دارند كنترل تسليحات را امري مرتبط با بخش هاي تهاجمي و سامانه دفاع موشكي را امري مرتبط با مسائل دفاعي عنوان نمايند. از اين رو مرتبط دانستن اين دو مسئله به يكديگر در ديدگاه روسيه و عدم ارتباط آنها در نگاه امريكا، مي تواند به معناي آن باشد كه انعقاد پيمان جديد كاهش تسليحات تهاجمي راهبردي بين دو كشور عملا غير ممكن خواهد بود .
دومين دليل ناكامي و شكست مذاكرات به اختلافات دو كشور در خصوص پايه و مبناي مذاكرات باز مي گردد. زيرا در حال حاضر، ايالات متحده آمريكا 5 هزار و 200 كلاهك هسته اي آماده پرتاب و 4 هزار كلاهك غيرفعال ذخيره دارد. همچنين تعداد كلاهك هاي هسته اي آماده پرتاب روسيه، 5 هزار و 200 عدد و تعداد كلاهك هاي غيرفعال و ذخيره آن 8 هزار و 800 عدد تخمين زده مي شود. بر اين اساس با توجه به برتري روس ها در تعداد
كلاهك هاي هسته اي آماده ي پرتاب و غيرفعال نسبت به آمريكايي ها، لذا واشنگتن سعي دارد مذاكرات را به سمت كاهش تسليحات هسته اي سوق دهد. از سوي ديگر با توجه به برتري آمريكايي ها در تسليحات متعارف نسبت به روس ها، مقامات كرملين قصد دارند مذاكرات را به حوزه ي تسليحات متعارف بكشانند. در اين بين پنهان كاري طرفين در خصوص اعلام دقيق ميزان تسليحات نيز يكي ديگر از چالش هاي پيشبرد مذاكرات محسوب مي شود. چنانكه مسئله محدوديت كلاهك هاي موجود در انبارهاي آمريكا كه به عقيده طرف روسي بايد در محاسبات كاهش به حساب آورده شود، با مخالفت آمريكايي ها مواجه شده است. در واقع آمريكايي ها قصد دارند تنها كلاهك هاي هسته اي و موشك هاي حامل استقرار يافته را شامل توافقات جديد بدانند و روس ها تمايل دارند كه پيمان جديد، تمام تسليحات راهبردي را در بر گيرد .
نتيجه گيري
در مجموع مي توان چنين اذعان كرد كه با توجه به اختلافات موجود، امكان دستيابي طرفين به هرگونه توافق پيرامون كاهش تسليحات راهبردي، در مدت زمان باقي مانده (تا ماه دسامبر) بسيار بعيد و دور از انتظار خواهد بود. بديهي است كه بدون اين پيمان، هيچ مكانيزمي براي نظارت بر پيمان هاي كنترل تسليحات وجود ندارد و اين امر به اين معنا است كه طرفين نمي خواهند هيچ نوع محدوديتي در به كارگيري تسليحات تهاجمي استراتژيك داشته باشند. بر اين اساس عدم دستيابي به توافقي جديد، به ايالات متحده آمريكا اجازه خواهد داد تا با توجه به گرايش هاي يكجانبه گرايانه، حملات سريع و دقيقي را در هر جايي از جهان انجام دهد. اين مسئله نه تنها صلح و امنيت جهاني را به خطر مي اندازد، بلكه مي تواند توازن نيروهاي استراتژيك هسته اي ميان آمريكا و روسيه را نيز از ميان ببرد و جهان را وارد يك مسابقه تسليحاتي جديد نمايد .
از اين رو عليرغم آنكه پيش بيني دقيق پيامدهاي خاص و بلندمدت عدم دستيابي روسيه و آمريكا به توافقي جاع در خصوص تسليحات راهبردي دشوار است، با اين حال به يقين مي توان گفت كه چنانچه خلع سلاح و كنترل جامع تسليحات مورد بازانديشي قرار نگيرد، آنگاه ديدگاه كاملا جديد و بديعي در نظام بين الملل بوجود خواهد آمد و اين امر مي تواند تمام كشورهاي جهان را وارد مرحله ي نويني از رقابت هاي تسليحاتي سازد. به خصوص كه اولويت گسترده يك كشور به انواع پرقدرت تسليحات كشتار جمعي اعم از هسته اي و متعارف، ممكن است ساير كشورها را نيز به كسب سلاح هاي كشتارجمعي به عنوان يك ابزار پاسخگويي ترغيب نمايد .
منبع : ايراس

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14