(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 31 خرداد 1388-شماره19391
 

هفت شهر عشق گفت وگو با دبير جشنواره ره آورد سرزمين نور
گزارشي از مركز توانبخشي جانبازان ثارالله مرداني به سرسختي «زمستان» به لطافت «بهار»
كتابشناسي شهيد چمران
گلچيني از مناجات هاي شهيد چمران خوش دارم با ستارگان نجوا كنم



هفت شهر عشق گفت وگو با دبير جشنواره ره آورد سرزمين نور

همه در طول زندگي خود، كم و بيش به سفرهايي مي روند. گاهي سفرها با سفرنامه همراه مي شود و در روزگار جديد اين سفرنامه تنها چند برگ خاطره نيست. مي تواند چند عكس يا فيلم باشد.
بي شك مرور چنين سفرنامه هايي، سال ها بعد بسي شيرين خواهد بود.
سالانه ميليون ها ايراني راهي مناطق عملياتي مي شوند و با كوله باري از نور و معنويت باز مي گردند. ره آورد سرزمين نور بهانه اي است براي ثبت و ضبط اين نورانيت.
امسال هفتمين دوره جشنواره ره آورد سرزمين نور برگزار مي شود. با دكتر حسين جعفري، دبير جشنواره به گفت وگو نشسته ايم تا از كم و كيف آن بيشتر بدانيم.
¤ آقاي جعفري، سابقه اي از جشنواره ره آورد سرزمين نور ارائه مي دهيد؟
- جشنواره ره آورد سرزمين نور سابقه اش به سال 1378 برمي گردد و امسال به لطف خدا هفتمين دوره آن برگزار خواهد شد.
اين جشنواره از همان ابتدا با استقبال خوبي از سوي زائران روبرو شد. جشنواره در سال 82 مصادف شد با تجاوز آمريكا به عراق و به همين دليل سفر كاروان ها به مناطق عملياتي لغو شد و در نتيجه جشنواره هم لغو شد.
اولين دوره جشنواره فقط در سه رشته خاطره، شعر و عكس برگزار شد و هر سال هم اين مراسم با حضور مقامات بلندپايه نظام اجرا مي شود.
كم كم بخش هاي ديگري هم به جشنواره اضافه شد كه مي توان به متن ادبي، وبلاگ، فيلم و فيلمنامه اشاره كرد.
¤ امسال جشنواره در چه بخش هايي برگزار مي شود؟
- همانطور كه عرض كردم امسال در بخش خاطره، شعر، متن ادبي، وبلاگ، فيلم، فيلمنامه، عكس و فيلم و عكس هاي موبايل، آثار مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
در اولين دوره جشنواره حدود سه هزار اثر رسيده بود و در دوره قبل تعداد آثار ارسالي حدود 5200 اثر بود.
يك نكته ديگر هم اضافه كنم كه بين دوره ششم و هفتم يك جشنواره در استان ها هم برگزار شد كه ارزيابي ها نشان داد اين حركت پتانسيل ملي دارد و بهتر است به صورت كشوري برگزار شود.
¤ آيا جشنواره هفتم ويژگي خاصي هم دارد؟
- بله از جمله ويژگي هاي خاص اين جشنواره، تشكيل دبيرخانه دائمي آن به همت سازمان اردويي، راهيان نور و گردشگري نيروي مقاومت بسيج است.
مورد ديگر اينكه امسال از كليه افرادي كه سال هاي قبل در جشنواره شركت داشتند دعوت كرديم آثار قبلي خود را بازنويسي كرده و براي دور جديد بفرستند يا اگر آثار جديدي دارند ارسال كنند.
در واقع قصد داريم ارتباطي دائمي با زائرين برقرار كنيم. اين افراد تحت آموزش قرار مي گيرند. اين آموزش هم شيوه هاي گوناگوني دارد. يك راه آن ارسال مكتوبات، جزوات و لوح فشرده براي مخاطبين است. روش بعدي آموزش مجازي از طريق سايت راهيان نور است، البته آموزش هاي حضوري در سطح كشوري و استاني هم پيش بيني شده است. در واقع ما سعي داريم آثار كمي را به لحاظ كيفي نيز ارتقاء بدهيم تا شاهد توليد آثار فاخري باشيم.
¤ چه برنامه اي براي اين آثار فاخر داريد؟
- قصد داريم آثار ارزشمند را در قالب هاي مختلف مثل كتاب هاي جيبي، لوح فشرده و محصولاتي براي تلفن همراه به مردم ارائه كنيم. اين توليدات در بين زائرين آينده نيز توزيع مي شود تا آنها نيز به نوشتن و ثبت نگاه خود نسبت به اين سفر روحاني ترغيب شوند.
البته اين آثار فاخر در اختيار رسانه ها نيز قرار خواهد گرفت تا به اين وسيله در ديد عموم نيز قرار بگيرد.
¤ ضرورت برگزاري چنين جشنواره اي از نگاه شما چيست؟
- براي تبيين ضرورت اين موضوع بايد نگاهي ريشه اي و عميق داشته باشيم. دفاع مقدس ما ريشه در حماسه عاشورا و قيام امام حسين(ع) دارد. همانطور كه ارزش هاي آن حماسه عظيم، بدون تحريف و سينه به سينه به آيندگان منتقل شده است مي توان گفت هنر اين جشنواره در اين است كه دفاع مقدس را در فضاي خودش معرفي كند.
همانطور كه رهبرمعظم انقلاب فرمودند شلمچه قطعه اي از بهشت است. اين پيام را زائران بايد به مردم منتقل كنند. جوانان بسياري جنگ را اصلاً نديده اند. اين حركت ها مي تواند بار ارزشي جنگ را با نگاهي نو و جذاب به نسل جديد منتقل كند.
جنگ گنجينه اي تمام نشدني است و اين جشنواره مي تواند با تشكيل سپاهي فرهنگي كه به دوربين و قلم مسلح است، دفاع مقدس را در كل تاريخ ايران نهادينه كند.
¤ به نظرتان چقدر تا رسيدن به اين هدف بزرگ فاصله داريم.
- به عقيده من بايد همه دستگاه ها و سازمان ها خود را مسئول و موظف بدانند و وارد ميدان شوند. اين جشنواره را بايد به حركتي ملي تبديل كرد. البته منظور ما از حمايت سازمان ها و ارگان ها فقط حمايت مالي نيست. در اين حركت نياز به حضور همه از جمله وزارت ارشاد، آموزش و پرورش، آموزش عالي، دانشگاه ها و كتابخانه ها داريم. جوانان مشتاق شنيدن و دانستن درباره اين مقطع حماسي و درخشان كشورشان هستند و همه دستگاه هاي ذيربط در اين مورد مسئوليت دارند.در همين راستا ما از جناب دكتر محمود احمدي نژاد با توجه به حضورشان در مناطق عملياتي هم تقاضا كرده ايم اثرشان را براي جشنواره ارسال كنند. اين يك حركت نمادين مي تواند باشد تا نهادها و چهره هاي شاخص كشور نسبت به قضيه حساس شوند.
¤ به عنوان آخرين سوال بفرمائيد جشنواره هفتم الان در چه مرحله اي است؟
- الان در مرحله فراخوان آثار هستيم. مهلت ارسال آثار تا پايان خرداد است اما با توجه به بحث اردوهاي مناطق عملياتي شمال غرب به احتمال زياد اين مهلت تا پايان شهريورماه تمديد خواهد شد. مرحله نهايي جشنواره هم به اميد خدا اواخر آبان ماه برگزار خواهد شد. يك مژده هم به شركت كنندگان عزيز بدهم كه هديه نفرات اول جشنواره سفر به مكه مكرمه و زيارت خانه خداست.

 



گزارشي از مركز توانبخشي جانبازان ثارالله مرداني به سرسختي «زمستان» به لطافت «بهار»

صنوبر محمدي
پس از تماسهاي مكرري كه با روابط عمومي سازمان امور ايثارگران و جانبازان برقرار كرديم، بالاخره موفق شديم نظر مساعدشان را مبني بر گزارشي از اين آسايشگاه دريافت كنيم البته در «چارچوب»!
ما هم به سراغ مرداني رفتيم كه اگر چه تنشان زخمي اما دلشان دريايي بي كران است ، آنهايي كه هنوز هم اگر لازم باشد حاضرند به ميدان بيايند و از آرمان هاي مقدسشان دفاع كنند .
اتومبيل پس از عبور از خيابانهاي پرترافيك و شلوغ مركزي شهر، راه خود را به سمت شمالي ترين نقطه شهر مي گشايد. مقصد ما خيابان ولنجك، خيابان ثارالله. مركز توانبخشي ثارالله است.
روبروي مركز پياده مي شوم و به سمت اطلاعات مي روم.
به درب ورودي آسايشگاه كه مي رسم، محوطه وسيعي كه درختان سر به فلك كشيده آن حكايت از قديمي بودن ساختمان آن نيز دارد. درختان كاج كه روزگاري جوان بوده اند و اينك گرد پيري بر تنه شان نشسته است حتي رنگ آنان نيز در گذر زمان به تيرگي نشسته و استخر بزرگ پر آبي كه كاشي هاي لاجوردي رنگ برسينه آن كوبيده شده در وسط محوطه ديده مي شود و آدمي را بي اختيار به آرامش فرامي خواند. چمن ها و گل هاي سرخ و سفيد زيبايي كه دورادور استخر را فراگرفته و تقريبا تمامي فضا را پوشانده اند. جايي دنج و ساكت. ابتدا از اين سكوت دلم مي گيرد ولي گاه گاهي كارگراني را مي بينم كه مشغول كار و نظافت هستند، احساس آرامش مي كنم.
با هماهنگي كه انجام مي شود به طرف ساختمان بزرگي كه امور اداري در آن واقع است مي روم. درب چوبي قهوه اي رنگ بسيار بزرگي كه آدمي را به ناگاه به ياد قلعه هاي قديمي مي اندازد.
آقاي افخمي كه بيش از 20 سال است در روابط عمومي اين مركز مشغول به كار است برايم مي گويد: مجروحان اين مركز را جانبازان 70% تشكيل مي دهند كه قطع نخاعي هستند. اين مركز در سال 1362 شروع به كار كرده و 26 جانباز به طور ثابت در اين مركز هستند ولي تعداد جانبازان تحت پوشش اين مركز به مراتب بيشتر از اينهاست و به اصطلاح متغير هستند. يعني زماني كه نياز هست به اين مركز مي آيند و از خدمات اينجا استفاده مي كنند ولي به طور ثابت در مركز نيستند و در منازلشان بسرمي برند.
از خدماتي كه دراين مركز ارائه مي شود مي توان به كلاس آموزش شطرنج، تنيس روي ميز، سالن بدنسازي ويژه جانبازان، آموزش كامپيوتر و كلاس هاي نهج البلاغه نام برد.
آنچه اين مسئول را به خدمت در اين مركز واداشته اول لطف خداست و بعد هم خدمت به اين عزيزان. او مي گويد كه بارها امكان رفتن برايش فراهم شده ولي طوري با بچه ها مأنوس شده كه نمي تواند از اينجا دل بكند.
¤¤¤
در محوطه آسايشگاه، برادران جانباز روي ويلچر نشسته اند و با هم گفت و گو مي كنند. بعد از سلام و احوالپرسي هدف خود را از اين گزارش بازگو مي كنم. مرا به جمع صميمي خود راه مي دهند. همه روي ويلچر نشسته اند و براي اين كه من هم راحت باشم، برايم صندلي مي گذارند. چاي در فضاي سالم و صميمي صرف مي شود و گفت وگوها ادامه دارد:
آقاي ملك زاده كه درسال 65 به درجه جانبازي نايل شده ليسانس مديريت دارد و خيلي خوب صحبت مي كند. از آن دسته بچه هايي است كه نسبت به بسياري از مسائل روز آگاهي دارد. با شور و حرارت حرف مي زند و بقيه را نيز به حرف مي كشاند.
از اهدافش مي پرسم كه چرا به جنگ رفته و او مي گويد: هدف من از رفتن به جبهه، رضايت خدا و اهداف و ارزش هاي انقلاب بوده و با وجود مجروحيت، پشيمان هم نيستم.
از امكانات آسايشگاه راضي است ولي كمبودهايي را هم احساس مي كند. او مي گويد ما دراين آسايشگاه دو ماشين «هايس» داريم كه در مواردي كه جانبازان در داخل شهر و كار ضروري دارند از اين دو ماشين استفاده مي شود. البته اين ماشين ها طرح ترافيك ندارند، سهميه بنزين ندارند،....
او مي گويد همه شعار مي دهند كه جانباز بايد در اجتماع باشد، نبايد منزوي باشد ولي ما امكانات مهندسي درستي براي تردد در شهر نداريم و دچار مشكل مي شويم. مثلا با ويلچر كه نمي شود از پل هوايي گذشت.
از انتظاراتش از مسئولين مي گويد: در مورد ايثارگران به وظيفه خود عمل كنند و آنچه در بخش نامه هاي ايثارگران آمده را اجرايي كنند. او مي گويد وقتي براي كار به وزارتخانه هاي........ نامه مي دهيم مي گويند چشم رسيدگي مي كنيم ولي عملا از هماهنگي و رسيدگي خبري نيست.
¤¤¤
آنچه برايم جالب است اين كه دراين آسايشگاه از پرسنل «خانم» استفاده نمي شود. وقتي علت را جويا مي شوم مي گويند:
اين درخواست خود جانبازان است مي گويند نمي خواهيم كه پرسنل «خانم» داشته باشيم، با آنان راحت نيستيم.
البته كمبود يك روانشناس خوب، يك مددكارخوب، يك مشاور خوب در اين مكان حس مي شود.
آقاي كريميان يكي ديگر از معلولين قطع نخاعي است. او نيز روحيه بالايي دارد. به او مي گويم: از اين كه سلامتت را از دست داده اي ناراحت نيستي؟ با قاطعيت مي گويد: نه، اگر بازهم جنگي باشد، من به جبهه مي روم.
الله اكبر...
وقتي از برخورد پرسنل از آنان مي پرسم همگي مي گويند اينجا جوي صميمي بين اعضاء و كادر خدماتي برقرار است.
پس از صحبت هاي كلي كم كم «جانبازان» پراكنده مي شوند و هركدام پي برنامه هاي خود مي روند.
مسئول آسايشگاه مرا به همراه يك سرباز به محل استراحت جانبازان كه در طبقه دوم ساختمان است هدايت مي كند.
پيش از من آقاي ملك زاده به اتاقش رسيده. در يكي از اتاق ها كه جاي نسبتاً وسيعي است سه تخت ديده مي شود. در كنار هر تحت لوح هاي تقدير از جانبازان به اسم شان به چشم مي خورد كه از سازمان هاي مختلف براي آنان فرستاده شده است.
دور تا دور اتاق را تابلوهاي نقاشي زيبايي احاطه كرده كه درلحظه ورود نگاه هر تازه واردي را به خود جلب مي كند. تابلوهايي از غروب آفتاب، گل و گلدان، منتظره هاي پاييز و بهار كه بي اختيار آدمي را مبهوت مي كند و توانايي نقاشان آنان را به رخ مي كشاند. مي گويد: كار بچه هاست. درهمين حين استاد نقاشي سرمي رسد به او مي گويد كه براي آموزش آمده است. با او خداحافظي مي كنم و به اتاق ديگري مي روم.
آقاي فتاح خاتمي يكي ديگر از اين جانبازان است. با تلفن مشغول صحبت است. وقتي مرا مي بيند تلفن را قطع مي كند. با اشاره به او مي فهمانم كه عجله اي نيست به صحبت هايش ادامه مي دهد. مي گويد: اشكالي ندارد. حاج خانم بود. ده دقيقه ديگر تماس بگيريد و گوشي را مي گذارد.
اهل ايلام است. به گرمي صحبت مي كند. 22 سال است به درجه جانبازي نايل شده و بيشتر زمان خود را در آسايشگاه مي گذراند. مي گويد: در شهر ما امكانات كم است و ما براي گرفتن خدمات به تهران مي آييم. او از آقاي «نوري» به عنوان فيزيوتراپيست اين آسايشگاه نام مي برد و مي گويد بنويسيد كه همه بچه هاي آسايشگاه «ازصميم قلب» از او تشكر مي كنند. او مي گويد اگر درمان او و فيزيوتراپي دائمي او نبود ما حتما تا به حال به پوكي استخوان دچار مي شديم.
از توقعاتش از مسئولين مي پرسم مي گويد: ما از مسئولين مي خواهيم براي جانبازان قطع نخاعي امكانات و تسهيلات ويژه اي اختصاص بدهند چون ما در دوران پيري مطمئنا با مشكلات بيشتري مواجه خواهيم شد.
وقتي درباره توقعاتش از مردم مي پرسم با تواضع و مهرباني خاصي مي گويد: ما از مردم توقعي نداريم همانقدر كه بعضي مواقع به ديدارمان مي آيند برايمان كافي است. ولي گله مند است از اين است كه مي گويد افرادي هستند كه وقتي در جامعه تورم را مي بينند «ما را مقصر مي دانند» ولي در كل مردم خوبند.
از اينكه طي اين 22 سال چه سختي هايي براو گذشته هيچ نمي گويد ولي وقتي اصرار مرا مي بيند با بي اعتنايي مي گويد: زخم بستر، عفونت مثانه، عفونت كليه و...
درهمين حين يكي از جانبازان در را باز مي كند من كه او را درجمع نديده بودم با او احوالپرسي مي كنم. گويي شنيده است كه براي گرفتن گزارش آمده ام. مرا به نام مي خواند. برمي گردم. جوانتر از بقيه است و تند و آتشي. مي گويد با من هم صحبت كنيد. از اينكه خود داوطلب شده خوشحال مي شوم مي گويم بفرماييد. مي گويد راجع به انتخابات. به او مي گويم: سياسي كار نمي كنم... چند لحظه مي گذرد ولي دلم نمي آيد كه سخنانش را نشنيده بروم.
مي گويم بفرماييد: مي گويد من به احمدي نژاد رأي مي دهم. چون شجاع است، چون مرد است، از دشمن نمي ترسد و در كل يك بسيجي است.
از او درباره انتظارات از دولت آينده مي پرسم مي گويد: راه امام را برود كه راه اسلام است. راهي كه فقر را از بين ببرد. درمقابل دشمن بأيستد و كم نياورد.
¤¤¤
صداي تلاوت قرآن كه پخش مي شود تازه مي فهمم كه زمان چه زود گذشته است.
مهياي رفتن مي شوم. وقتي آسايشگاه را ترك مي كنم سؤالات جديدي در ذهنم نقش مي بندد.
براستي وظيفه ما در قبال اين عزيزان چيست؟ چگونه زحماتشان را ارج مي نهيم؟ و اينكه چه چيزي آنان را اينطور محكم و پابرجا نگه داشته است؟ و خود پاسخ مي دهم: ايمان به خدا، اعتقاد به ارزش ها و عشق به ميهن،...
و اما آخرين كلام: بياييد اگر مرحمي بر زخم هايشان نيستيم با حرفهايمان نمك بر زخم شان نپاشيم. بياييد هرازچندگاهي به ديدارشان برويم، حرفهايشان را بشنويم و به آنان بگوييم هرچند گرفتار روزمرگي شده ايم ولي فراموششان نكرده ايم. براي سلامتي شان دعا كنيم و يادمان باشد كه يادشان باشيم

 



كتابشناسي شهيد چمران

مصطفي چمران سال 1311 در تهران متولد شد. وي تحصيلات دوران متوسطه را در دارالفنون و دبيرستان البرز گذراند و سپس در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد. چمران سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغ التحصيل شد و يك سال به تدريس در دانشكده فني پرداخت. وي در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام و با ممتازترين درجه علمي موفق به اخذ مدرك دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما شد.
مصطفي چمران در آمريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين بار انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا را پايه ريزي كرد و از موسسان انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا بود. به همين دليل بورس تحصيلي وي از سوي رژيم شاه قطع شد.
وي پس از قيام 15 خرداد سال 1342 رهسپار مصر شد و مدت دو سال سخت ترين دوره هاي چريكي و پارتيزاني را آموخت. وي به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته شد و فوراً مسووليت تعليم چريكان مبارز ايراني را برعهده گرفت.
ايجاد پايگاه چريكي مستقل براي تعليم مبارزان ايراني ضرورت پيدا كرد و از اين رو دكتر چمران رهسپار لبنان شد تا چنين پايگاهي را ايجاد كند. او به كمك امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان »امل« را بر اساس اصول و مباني اسلامي پي ريزي كرد.
دكتر چمران با پيروزي انقلاب اسلامي بعد از 21 سال به ايران بازگشت و همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب به كار گرفت.
پس از درگيري با ضد انقلاب در پاوه، فرمان انقلابي امام خميني (ره) صادر و فرماندهي منطقه نيز به دكتر چمران واگذار شد.
چمران بعد از پيروزي در اين صحنه وزير دفاع شد. نمايندگي مردم تهران در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي و نمايندگي حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع از ديگر مسووليت هاي اوست.
دكتر مصطفي چمران پس از شروع جنگ تحميلي رژيم صدام عليه ايران به جنوب كشور رفت.
چمران سي ام خرداد ماه 1360 يعني يك ماه پس از پيروزي در ارتفاعات الله اكبر، در جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز، از عدم تحرك و سكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهاد هاي نظامي خود را و از جمله حمله براي آزادسازي بستان ارائه داد. وي سي ويكم خرداد 1360 در دهلاويه و بر اثر اصابت تركش خمپاره دشمن به شهادت رسيد.
تعدادي از مهم ترين كتاب هايي كه از شهيد مصطفي چمران و درباره ايشان تاكنون منتشر شده اند، عبارتند از:
ـ زندگينامه شهيد دكتر مصطفي چمران
/بنياد شهيد چمران .
ـ مرد عمل، جهاد و شهادت (سخنراني استاد سيدعلي خامنه اي به مناسبت چهلمين روز شهادت شهيد دكتر مصطفي چمران)/ حزب جمهوري اسلامي / 1360.
ـ جهاد و شهادت / حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامي / 1361.
ـ جنايات بعث عراق در ارتباط با صهيونيست جهاني و انقلاب اسلامي / مصطفي چمران / قيام (قم) / 1364.
ـ اي خون آرام باش (مجموعه خاطرات رزمندگان ارتش جمهوري اسلامي ايران ) / مصطفي چمران؛ به كوشش سيدامير معصومي / دفتر ادبيات و هنر مقاومت / 1372.
ـ لبنان / مصطفي چمران / بنياد شهيد چمران / 1376.
ـ سردار خوبي ها /بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس، مديريت انتشارات / 1377.
ـ تاريخ انقلاب براي كودكان و نوجوانان (كتاب 8: 1362: به سوي پيروزي) / با اهتمام مصطفي خرامان / نشر تاريخ و فرهنگ / 1378.
ـ تاريخ انقلاب، براي كودكان و نوجوانان (كتاب 6: 1360: آسمان پر ستاره ) / با اهتمام مهرداد غفارزاده / نشر تاريخ و فرهنگ / 1378.
ـ يك آسمان ستاره / مهدي فتحي / اسپيد / 1378.
ـ رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست / شهيد دكتر مصطفي چمران / بنياد شهيد چمران؛ بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس / 1378.
ـ چمران، به روايت همسر شهيد (نيمه پنهان ماه؛ 1) / حبيبه جعفريان / روايت فتح / 1378.
ـ شهيد سرافراز دكتر مصطفي چمران (ياران امام به روايت اسناد ساواك؛ 11) / وزارت اطلاعات، مركز بررسي اسناد / 1378.
ـ شهيد چمران / احمد دهقان / مدرسه (دفتر انتشارات كمك آموزشي سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي) / 1379.
ـ زمزم عشق / اسماعيل منصوري لاريجاني / مركز نشرفرهنگي آيه / 1379.
ـ پاوه سرخ / داوود بختياري دانشور / دفتر ادبيات و هنر مقاومت / 1379.
ـ سردار 14 / تدوين احمد امامي راد / مهديه / 1380.
ـ كردستان / مصطفي چمران؛ تهيه و تدوين بنياد شهيد چمران / دفتر نشر فرهنگ اسلامي / 1380.
ـ علي زيباترين سرود هستي / مصطفي چمران، گردآوري و تدوين مهدي چمران /دفتر نشر فرهنگ اسلامي؛ بنياد شهيد چمران / 1380.
ـ مباني، آفات و راهكارهاي انقلاب اسلامي از ديدگاه شهيد چمران / اسماعيل منصوري لاريجاني/ مؤسسه فرهنگي انتشاراتي آيه / 1380.
ـ بينش و نيايش (مجموعه) / بنياد شهيد چمران / دفتر نشر فرهنگ اسلامي / 1380.
ـ خدا بود و ديگر هيچ نبود / مصطفي چمران؛ به كوشش مهدي چمران / وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات / 1380.
ـ مجاهد هنرمند / مهدي مطهرنيا / دفاع (سازمان عقيدتي سياسي وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح) / 1381.
ـ يادگاران (جلد 1: كتاب چمران ) / رهي رسولي فر / روايت فتح / 1381. ـ آيت مجاهدان / مجيد نظري / مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما / 1381.
ـ دعاي كميل / ترجمه مصطفي چمران / دفتر نشر فرهنگ اسلامي / 1382.
ـ پروانه هاي سوخته (جلد 1: مروري بر زندگي وزراي شهيد وزارت دفاع) / سازمان عقيدتي سياسي وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، معاونت پژوهش و اطلاع رساني / انتشارات دفاع / 1383.
ـ يادنامه شهيد بزرگوار دكتر مصطفي چمران / به كوشش ابراهيم يزدي، تهيه و تدوين بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان / قلم / 1383. ـ مرگ از من فرار مي كند (كتاب چمران ) / فرهاد خضري / روايت فتح / 1384.
ـ افلاكيان زمين (جلد 4: مصطفي چمران ) / محمدحسين عباسي ولدي / نشر شاهد / 1384.
ـ اينجا چه مي كني گل سرخ / اصغر فكور / نشر شاهد / 1385.
ـ سردار سالك (خاطراتي از زندگي سردار شهيد دكتر مصطفي چمران) / علي پاك / كتاب مسافر / 1386.
ـ نيايش ها (شهيد دكتر مصطفي چمران) / به كوشش مهدي چمران / وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات / 1386 (چاپ سوم 1387)

 



گلچيني از مناجات هاي شهيد چمران خوش دارم با ستارگان نجوا كنم

پرگشايم
خوش دارم كه در نيمه هاي شب در سكوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا كنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق كهكشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود در گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نكنم.
توكل و رضا
« ترا شكر مي كنم كه از
پوچي ها ، ناپايداري ها ،
خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردي و مرا در طوفانهاي خطرناك حوادث رها ننمودي، و درغوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردي، لذت مبارزه را به من چشاندي ، مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي... فهميدم كه سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست ، بلكه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.
خدايا ترا شكر مي كنم كه به من نعمت « توكل » و « رضا» عطا كردي، و در سخت ترين طوفانها و خطرناكترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادي كه با سرنوشت و همه پستي ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده اي رضا دادم.
خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي ، تو در كوير تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و كمك كردي... كه هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه پيش بيني نبود، تو بر دلم الهام كردي و به رضا و توكل مرا مسلح نمودي، و در ميان ابرهاي ابهام و در مسيري تاريك مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردي.»
مي خواستم شمع باشم
« هميشه مي خواستم كه شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداكاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا كنم.
مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كسي در معركه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي كسي نماند...»
در سرزمين كفر ، تو بودي
« خدايا مي داني كه در زندگي پرتلاطم خود، لحظه اي تو را فراموش نكردم.همه جا به طرفداري حق قيام كرده ام. حق را گفته ام. از مكتب مقدس تو در هر شرايطي دفاع كرده ام. كمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منكران وجودت عرضه كرده ام و از تهمت ها و بدگويي ها و ناسزاهاي آنها ابا نكردم. در آن روزگاري كه طرفداري ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگري تعبير مي شد و كمتر كسي جرأت مي كرد كه از مكتب مقدس تو دفاع كند، من در همه جا، حتي در سرزمين كفر، علم اسلام را بر مي افراشتم و با تبليغ منطقي و قوي خود، همه مخالفين را وادار به احترام
مي كردم و تو اي خداي بزرگ! خوب مي داني كه اين فقط بر اساس اعتقاد و ايمان قلبي من بود و هيچ محرك ديگري جز تو نمي توانست داشته باشد.»
دنيا
« دنيا ميدان بزرگ آزمايش است كه هدف آن جز عشق چيزي نيست. در اين دنيا همه چيز در اختيار بشر گذاشته شده، وسايل و ابزار كار فراوان است، عاليترين نمونه هاي صنعت، زيباترين مظاهرخلقت، از سنگريزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنايتكار تا دلهاي شكسته يتيمان، از نمونه هاي ظلم و جنايت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چيز و همه چيز در اين دنياي رنگارنگ خلق شده است. انسان را به اين بازيچه هاي خلقت مشغول كرده اند. هر كسي به شأن خود به چيزي مي پردازد، ولي كساني يافت مي شوند كه سوزي در دل و شوري در سر دارند كه به اين بازيچه راضي
نمي شوند. اين نمونه هاي زيباي خلقت را دوست دارند و مي پرستند.
تو مرا عشق كردي
« خدايا تو مرا عشق كردي كه در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشك كردي كه در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه كردي كه از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود كنم. تو مرا فرياد كردي كه كلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق كردي و در كوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي.»
سه طلاقه
« من دنيا را طلاق دادم. خداي بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقياسها و معيارهاي جديد بر دلم گذاشت و خواسته هاي عادي و مادي و شخصي در نظرم حذف شد. روزگاري گذشت كه دنيا و مافيها را سه طلاقه كردم و ازهمه چيز خود گذشتم. از همه چيز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهمترين و اساسي ترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد.»
آرامش غروب
« خوش دارم آزاد از قيد و بندها درغروب آفتاب بر بلنداي كوهي بنشينم و فرو رفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده كنم و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم و اين زيبايي سحرانگيز، با پنجه هاي هنرمندش با تار و پود وجودم بازي كند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درد و غم را آزاد كنم، اشك را كه عصاره حيات من است، آزادانه سرازيرنمايم، عقده ها و فشارهايي را كه بر قلب و روحم سنگيني مي كنند بگشايم . غم هاي خسته كننده اي را كه حلقومم را
مي فشرند و دردهاي كشنده اي كه قلبم را سوراخ سوراخ مي كند، با قدرت معجزه آساي زيبايي تغيير شكل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداكاري مبدل كند و آنگاه حياتم را بگيرد و من ديوانه وار همه وجودم را تسليم زيبايي كنم و روحم به سوي ابديتي كه نورهاي زيبايي مي گذرد پرواز كند و در عالم آرامش و طمأنينه از كهكشانها بگذرم و براي لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملكوتي لذت ببرم.»
آفرينش دريا
« خدايا تو را شكر مي كنم كه دريا را آفريدي ، كوهها را آفريدي و من مي توانم به كمك روح خود در موج دريا بنشينم و تا افق بي نهايت به پيش برانم و بدين وسيله از قيد زمان و مكان خارج شوم و فشار زندگي را ناچيز نمايم. خدايا تو را شكر مي كنم كه به من چشمي دادي كه زيباييهاي دنيا را ببينم و درك زيبايي را به من رحمت كردي تا آنجا كه زيباييهايت را و پرستش زيبايي را جزيي از پرستش ذاتت بدانم.»
سوگند
« خدايا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علي سوگند، به حسين سوگند، به روح سوگند، به بي نهايت سوگند، به نور سوگند، به درياي وسيع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به كوههاي سر به فلك كشيده سوگند، به شيپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداييان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجركشيده گان سوگند، به اشك يتيمان سوگند، به آه جانسوز بيوه زنان سوگند، به تنهايي مردان بلند سوگند كه من عاشق زيبائيم. چه زيباست همدردعلي شدن، زجر كشيدن، از طرف پست ترين جنايتكاران تهمت شنيدن، از طرف كينه توزان بي انصاف نفرين شنيدن، چه زيباست در كنار نخلستان هاي بلند در نيمه هاي شب، سينه داغدار را گشودن و خروشيدن و با ستارگان زيباي آسمان سخن گفتن، چه زيباست كه دراين موهبت بزرگ الهي كه نامش غم و درد است، شيعه تمام عيارعلي شدن.»
شرف شيعه
« خدايا تو را شكر مي كنم كه شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز كردي كه عليه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قيام كنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاك كنند و ارزش و اهميت شهادت را در معركه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت جسدي و روحي نجات بخشند. علي وار زندگي كنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را كه قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره كسب كنند.»
افزايش ظرفيت
« خدايا از تو مي خواهم كه طبع ما را آنقدر بلند كني كه در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را كور نكند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده كه در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده كه كوچكي و بيچارگي خويش را فراموش نكنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم.»
فقر مرا پروراند
« فقر و بي چيزي بزرگترين ثروتي بود كه خداي بزرگ به من ارزاني داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند كرد كه زمين و آسمان ها نيز در نظرم ناچيز شدند. هنگامي كه شهيدي خون پاكش را در اختيارم مي گذارد و فقر اجازه نمي دهد كه يتيمانش را نگبهاني كنم. هنگامي كه مجروحي در آخرين لحظات حيات به من نگاه مي كند و با نگاه خود از من تقاضاي كمك دارد ، من مي سوزم، آب مي شوم و قدرت ندارم كمكش كنم. هنگامي كه در سنگر خونين ترين قتالها و جنگ آوري، از گرسنگي شكمش خشك شده و نمي تواند آب را از گلو فرو بدهد من كه اينها را مي بينم و صبر مي كنم ديگر ترس و وحشتي از فقر ندارم. اين قفس آهنين را شكسته ام و آنقدر احساس بي نيازي مي كنم كه زير سخت ترين ضربه ها و كوبنده ترين هجوم ها از هيچ كس تقاضاي كمك نمي كنم. »
گذشت
« من اينقدر احساس بي نيازي مي كنم كه در زير شديدترين حملات هم از كسي تقاضاي كمك نمي كنم ، حتي فرياد بر نمي آورم حتي آه نمي كشم در دنياي فقر آنقدر پيش مي روم كه به غناي مطلق برسم و اكنون اگر اين كلمات دردآلود را از قلب مجروحم بيرون مي ريزم براي آنست كه دوران خطر سپري شده است و امتحان به سر آمده و كمر فقر شكسته و همت و اراده پيروز شده است.»
بي نياز
« خدايا از آنچه كرده ام اجر
نمي خواهم و به خاطر فداكاريهاي خود بر تو فخر نمي فروشم، آنچه داشته ام تو داده اي و آنچه كرده ام تو ميسرنمودي، همه استعدادهاي من، همه قدرتهاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم كه ارائه دهم، از خود كاري نكرده ام كه پاداشي بخواهم.
خدايا هنگامي كه غرش رعد آساي من در بحبوحه طوفان حوادث محو مي شد و به كسي نمي رسيد، هنگامي كه فرياد استغاثه من در ميان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپديد مي شد... تو اي خداي من، ناله ضعيف شبانگاه مرا مي شنيدي و بر قلب خفته ام نورمي تافتي و به استغاثه من لبيك مي گفتي. تو اي خداي من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نا اميدي دست مرا گرفتي و هدايت كردي. در ايامي كه هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام كردي و به رضا و توكل مرا مسلح نمودي... خدايا تو را شكر مي كنم كه مرا بي نياز كردي تا از هيچكس و از هيچ چيز انتظاري نداشته باشم.
مغموم
خدايا عذر مي خواهم از اينكه در مقابل تو مي ايستم و از خود سخن مي گويم و خود را چيزي به حساب مي آورم كه تو را شكر كند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدايا آنچه مي گويم از قلبم مي جوشد و از روحم لبريز مي شود. خدايا دل شكسته ام، زجر كشيده ام، ظلم زده ام، از همه چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده اي تيره و مبهم و تاريك فرو رفته ام، تنها ترا مي شناسم ، تنها به سوي تو مي آيم، تنها با تو راز و نياز مي كنم.
خدايا ، فقط تو
« هر گاه دلم رفت تا محبت كسي را به دل بگيرد، تو او را خراب كردي، خدايا، به هر كه و به هرچه دل بستم، تو دلم را شكستي، عشق هر كسي را كه به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، هر كجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يكباره همه را برهم زدي، و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم كردي، تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نكنم... تو اين چنين كردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم، و جز تو به چيزي يا به كسي اميد نبندم، و جز در سايه توكل به تو، آرامش و امنيت احساس نكنم... خدايا ترا بر همه اين نعمتها شكر مي كنم.»
من آه صبحگاهم
« من فريادم! كه در سينه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله دلخراش يتيمان دل شكسته ام كه درنيمه هاي شب از فرط گرسنگي بيدار مي شوند و دست محبتي وجود ندارد كه براي نوازش آنها را لمس كند، از سياهي و تنهايي مي ترسند. آغوش گرمي نيست كه به آنها پناه بدهد. من آه صبحگاهم كه از سينه پر سوز بيوه زنان سرچشمه مي گيرم و همراه نسيم سحري به جستجوي قلبها و وجدانهاي بيدار به هر سو مي روم و آنقدر خسته مي شوم كه از پاي مي افتم. نا اميد و مأيوس به قطره اشكي مبدل مي شوم و به صورت شبنمي در دامن برگي سقوط مي كنم. من اشك يتيمانم كه دل شكسته در جستجوي پدر و مادر به هر سو مي دوند، ولي هر چه بيشتر مي دوند كمتر مي يابند. واي به وقتي كه يتيمي بگريد كه آسمان به لرزه در مي آيد.»
افتادگي
اي خداي من! من بايد از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا دشمنان، مرا از اين راه طعنه زنند. بايد به آن سنگ دلاني كه علم را بهانه كرده و به ديگران فخر مي فروشند ثابت كنم كه خاك پاي من نخواهند شد. بايد همه آن تيره دلان مغرور و متكبر را به زانو درآورم، آنگاه خود، خاضع ترين و افتاده ترين فرد روي زمين باشم.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14