(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 4 آذر 1387 - 25 ذي القعده 1429 -24 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19239
 

جلال ادبيات ايران
ما تو را مي جوييم
مشهورترين كتابخانه هاي ايران
ريشه سه واژه بردن، آوردن، نبرد
رزمنده اي كه خاطراتش را به نسل آينده منتقل نكند ايثارش ناتمام است
گزارش دوازدهمين جشنواره كتاب سال دفاع مقدس
ماهنامه تخصصي كتاب ماه كودك و نوجوان منتشر شد



جلال ادبيات ايران

محمدعلي گوديني
نقطه عطف زندگي جلال آل احمد، بهره مندي از بينش اسلامي و پافشاري هوشمندانه اش بر حفظ ارزش هاي ايراني است.
جلال آل احمد نويسنده، مترجم و متفكر و مرد نجيب و متعهد نسل معاصر ادبيات ايران كه آثار و گفتار صادقانه اش، در روزگار سياه ستم شاهي و دوراني كه بسياري از توانمندان عرصه سياست و قلم در خلسه پيله خود بافته خود بزرگ بيني ها و مردم گريزي هاي شبه روشنفكرانه شان و دوري از فرهنگ ملي و عقيده و باورها و پايبندي هاي مردم، هر كدام ساز خود را مي زدند و يا در برابر زرق و برق رياست و ميزهاي وزارت و وكالت با خودباختگي تمام، سست شدند و با وسوسه رسيدن به ثروت و قدرت، چونان شاگردي مطيع سر خم كردند و با پشت پا زدن به انتظارات و چشمداشت مردم و جامعه محروم خود، در پشت ميزهاي رياست و مسئوليت هاي دروغين و فورماليته، بله قربان گويان يك به يك جاخوش كردند. اين تحفه هاي جدا تافته، نه انگار در برهه اي از زمان، گاه پز مبارزه در جامعه عقب نگهداشته شده شان را داده بودند!
جلال ادبيات ايران كه خود، خواسته يا ناخواسته، يك دور همه مكاتب اصلي و فرعي روزگار خود را سير كرده بود و در كسوت سياحي ريزبين، شوروي سوسياليستي و آمريكاي امپرياليستي را سياحت كرده بود. خسي در ميغات رهاورد سفرش به سرزمين وحي بود. رادمرد تنهاي عرصه قلم ايران. شجاعت و آزادگي را در هم تنيد و با نرمي قلم و ضرباهنگ نثر روان، زيبا و دست نيافتني اش تا بدانجايي بر نامرادي ها و نامردمي ها و كج انديشي ها راند كه هنوز هم راز مرگ مرموزش بر خاص و عام ناگشوده مانده است!
جلال آل احمد نويسنده اي آگاه و مترجمي چيره دست بود و با جوهره قلمش آگاهانه نوشت و آگاهانه دل به خطر زد تا جامعه نيمه خفته اش را بيدار نمايد. او تا آنجايي پيش رفت كه خود نيز جلال ادبيات ايران شد.
جلالي كه صرير قلمش گوش نواز بود. جلالي كه گنده گويي را دوست نمي داشت اما در همان حال، با هوشياري غربزدگي را نوشت. جلال با سري پرشور، هرگز راكد و ايستا نبود. زيرك و هوشمند بود. از همان نوجواني كه از گلدسته ها بالا رفته بود. از وقتي ضرب شلاق خط كش بر دست چپ اش فرود آمده بود!
جلال مكاتب رنگارنگ زمانه اش را نه طوطي وار و شعارگونه كه با اندوخته تجربه همچون كف دست مي شناخت. از مردم نوشت و با نامردمان سري ناسازگار داشت. نفير گيراي قلمش روايتگر حديث و حكايت ناميمون روزگارش بود. خسي در ميقاتش. داستان هاي كوتاهش. سفرنامه هايش، داستان هاي بلندش، ترجمه هايش فغان و فريادهاي اعتراض قلمش، همه نشان از درد درونش بود. عصيانگري قلمش بر عليه كج فهم ها، دروغ پردازها، نان به نرخ روز خورهاي باصطلاح منورالفكر بود. به همان اعتباري كه بچه مردم اش، به وضوح فوران حسرت است.
اوج احساس و عاطفه است و تفي است بر غيرت مرد سالاري هاي جاهلانه و بي عاطفگي ها و نهايتا غليان سوز دل خودش از وجود بچه هرگز نداشته اش. سه تارش، دهن كجي به خشكه مقدس هاي كوته بين. مدير مدرسه اش، نمايشگر زشتي هاي نظام فرهنگ و آموزش زمانه اش. همچنين ديگر آثارش، هر يك به نحوي زباني گويا از ناملايمات.
جلال قلم ايران، اگر چه انبوه نوشته هايش به نسبت شخصيت ژرفش، ناكافي به نظر مي رسد. اما هر چه نگاشته، گزيده نگاري بوده و ماندگار. همين بس كه مانايي و طراوت قلمش پس از دهه ها، گواهي صادق بر اين مدعاست. هرچند به قول شمس، هنوز هم بيش از هزار صفحه مطالب چاپ نشده از جلال بر زمين مانده است. جلالي كه بي اغراق هنوز هم كسي به نثر جذاب و منحصر به فردش نزديك نشده است. همان جلالي كه با وجود گذشت چهل سال از مرگ نابه هنگام و راز نامكشوف مانده اش، آثارش همچنان خواندني، پركشش، تأثيرگذار و مهمتر آنكه همه كس فهم است. فضاهاي آثارش، همه تصويرگر شهرها، خيابان ها و كوچه هاي زمانه خودش و با همان حال و هواست. چهره شخصيت هايش در قواره قباهاي روزگارش همچنان تماشايي اند و مردمي اند و صميمي اند و گويي در همان كوچه هاي خاكي با بوي ديوارهاي كاهگلي با تو سخن مي گويند!
جلال زيبايي هاي وادي ادب و سركشي ها و شوريدگي هاي قلم دهه چهل ايران. تراوش دلنشين قلمش از درون ناآرامش بود و همواره، همراه و همنوا با مردمش بوده و بي گمان راز ماندگاريش در دل ها را بايد در آن جست. جلالي كه ميان معاصرانش يگانه بوده انگار جلالي كه تنها با پشتوانه اعتماد به نفس اش و اعتقاد به راهش و باتجربه هاي فراوان، از سركشي هاي كنجكاوانه اش به مراكز مكاتب وارداتي شرقي و غربي، در مقابل شرايط و تغييرات و زرق و برق ها، خود را وا نداد. نه زير بيرق غرب غارتگر و استعمارگر سينه زد و نه بطور جد، توده مردم سرزمينش را با قلم فرسايي هاي كذايي، مشتاق و اميدوار به اراجيف و اوهام فريبنده و واهي شرق ملحد و فرصت طلب كرد. مهم تر آنكه نه هيچگاه قدم در محفل جشن هاي فرخنده گذاشت و نه تملق گوي رژيم وابسته زمانه خودش بود.
روح قلم جلال آل احمد، ايراني بود با جوهره مردمي و حقيقت نگار. جلال در چارچوب داستانها و مقالات و مطالبش، با زيركي يك سياستمدار، همواره افشاگر ناهنجاري ها و ناملايمات بود و علت ها و معلول ها را مي نماياند. از همين روست كه در پس گذشت بيش از نيم قرن از چاپ آثار جلال، هنوز هم نوشته هايش بوي تازگي دارد. با طراوت است و خواندني و تو گويي هيچ قصد ندارد، در گذر زمان كهنه گردد. هرچند ناگزير زمانه دستخوش تغيير عمده اي شده باشد. اگرچه به همان نسبت كه بسياري از آثار كم جوهره و كم مقدار هم نسل هاي جلال بخودي خود در بوته فراموشي روزگار، متروكه شده است و غبار فراموشي بر آنها نشسته. اما هر از گاه ديده مي شود يكي از آن آثار كپك زده با ترفندي و از روي نياتي خاص، بيرون آورده مي شود و روي طبق بازارگرمي هاي رايج ريخته مي شود. درحاليكه به وضوح بوي نا و كهنگي از آنها به مشام مي رسد. بوي وابستگي ها و نيرنگ ها و خود فريبي مي دهند. چراكه هيچ رنگ و بويي از مليت مردم زمانه اش را در خود ندارد!
و اينك جايزه ادبي جلال آل احمد، اگرچه دير هنگام صورت مي گيرد، كمترين قدرشناسي از جلال ادبيات ايران است. جلال يگانه اي كه سالهاست، حتي روشنفكران معاصرش هم آشكار و پنهان، نام او را خوش نمي دارند و مانايي اش را برنمي تابند. شايد حتي برخي از آنهايي كه گاه دم از جلال شناسي مي زنند، چندان مطلبي در چنته نداشته باشند. شايد اگر نشر رواق شمس اوراق نمي شد، برادر با دل گرمي به تجديد چاپ آثار جلال مي پرداخت و غبار غربت و فراموشي را از مطالب چاپ نشده و بر زمين مانده اش مي زدود و يكايك بدست چاپ مي سپرد.

جلال بر مدار دانستگي

مصطفي جمشيدي
زنده ياد جلال آل احمد با نيروي عظيم معنوي خويش بعد از چند دهه بار ديگر چهره دلرباي خود را براي ادبيات معاصر به رخ كشيده است. چه سعادتي بالاتر از اين كه نويسنده اي نام خود را زنده و تكرار كند و تعبير «حي» بودن كه از مختصات انسان مؤمن است به نوعي تجلي گر شود!
زيبنده اين است كه علاوه بر نامگذاري خيابان ها، بزرگراه ها، مدارس و غيره... اصلي ترين نام را متوجه جايزه اي ادبي با اين نام دانست و اين بار براي اولين بار به صورت جدي نام اين بزرگ داستان نويس معاصر مسلمان، زينت بخش جايزه اي ادبي گردد تجربه شخصي من درباره نويسندگي و نام زنده ياد جلال به دو وجه ادبي و شخصي برمي گردد. ديداري طولاني با برادر بزرگوار ايشان شمس آل احمد كه به حق در سينه خود چه رازها از زندگي ادبي و سياسي او و تاريخ گذشته داشته و دارد و طي اين ديدار با او بر سر همين ها حديث ها، او گفت و ما شنيديم.در وجه شخصي نيز البته علاوه بر خواندن آثار او، ارتباطكي روحاني نيز با نام و شخصيت او داشته ام. واقعيت اين است كه حرفه قصه نويسي حرفه اي، مظلوم است. اگر پر بيراه نگفته باشم آثار عامه پسند جاي نابحق خود را در جامعه يافته است و به لحاظ صنفي و حرفه اي براي نويسندگان آثار جدي ادبي جاي كوچكي اينك باقي مانده است.آن ارتباط روحاني كوچك با وي شايد حديث نفس گفتن ما نويسندگان است با روح او؛ كه قدري آلام خود را تسكين دهيم و از تجربه او در تنها ماندن، پيشرو بودن، درس ها بياموزيم.
زيبنده اين است كه در رثاي او بنويسيم تا متصل شدن به نام وي، براي نويسنده اي كه جايزه جلال را از آن خود مي كند اهميتي بيشتر گيرد قدردان آن نام و جايزه بيشتر شود!- اگرچه وجوه مادي جايزه در روزگار تورم و مظلوم ماندن اهالي فرهنگ نيز ناديدني انگاشته نخواهد شد!
زنده ياد جلال آل احمد براي مخاطب خود احترام خاصي قائل بود. مقداري از دانستگي را معلوم و آشكار مي دانست و آن را از آن و از سهم مخاطب محسوب مي كرد. مخاطب را آن قدر فاضل مي دانست كه احياناً خود را... و از اين مهم دستاورد شگرف او همه گير بودن، محترم بودن و با روح بودن نوشته هاي او گشته است.
اين خصوصيت «دانستگي نقل» يا «شريك انگاشته مفروض دانستن مخاطب» ديگر خصوصيت نثر وي است كه نثر مختص او را با دو ويژگي ديگر يعني تلگرافي نوشتن و عصبي بودن (ريتم پر چگالي و پر تأثير نثر او!) ممزوج كرده است تا خصوصيت اعتباري نثر وي بيشتر شود.
جلال بر مدار دانستگي و حتي دلزدگي مخاطب از واقعيت (واقعيت سياسي و واقعيت معنوي زندگي) مي چرخيد. آنچنان اعتبار دلزدگي مخاطب از واقعيت را استوار مي دانست كه حق خود را بر حمله كردن بر فرض هاي پيش رو محفوظ نگه مي داشت.
خصوصيات بومي نويسي او علاوه بر درك جهان نگر او از ايران آن زمان و اعتبارات سياسي- اجتماعي زمانه اش را نمي توان ناديده گرفت. و همين ويژگي است كه او را از هزاران نام- كه ديگر ياد و خاطره اي از بسيارانشان در اين زمان نيست- متمايز كرده است. به نظر من مظلوم ماندن او در زمانه اي كه مدگريز از مذهب يكي از مؤلفه هاي روشنفكر زمان بود، مي تواند دستاورد و درسي باشد براي نويسنده امروز! حتي در زمانه ما نيز گرايش به دين، و باورهاي ديني در قصه نويسي معاصر در نزد بسياري پديده اي مذموم است.
با اعتبار بلند به دستاوردهاي جلال نگاه كنيم و او را در صدر غيرت ديني و دين خواهان بخوانيم. اين ويژگي ما را در هزاره اصالت لذت (هزاره سوم) كمك خواهد كرد كه به پيشينيان خود متكي شويم و از ذخاير معنوي آنان براي عاشقان جهان و دين باوران توشته آوريم.
بي شك جايزه جلال آل احمد بايد مستولي بر درك و شناخت چنين باوري از چنين نويسنده اي برقرار و برپا شود وگرنه نامي است بر تارك صرفاً جايزه ادبي و نه چيز ديگر.

جايزه جلال آل احمد در سال نو آوري و خلاقيت

فرخنده حق شنو
همواره هدف از برگزاري همايش و جشنواره هاي ادبي ، بالا بردن و ارتقاء سطح آن رشته از ادب و هنر و ادبيات و ... بوده است .ضمن اينكه اگرنام اين جايزه و يا جشنواره مختص به نام شخص خاصي باشد، سبب به خاطر آوردن آن شخص و ماندگاري نام او در اذهان خواهد شد . ودر ادامه اين روند، هدف اين جشنواره نيز ارتقاء زبان و ادبيات ملي ديني اعلام شده است.
برگزاري اولين دوره جايزه ادبي آل احمد توسط معاونت وزارت فرهنگ و ارشاد و خانه كتاب، در شرايطي صورت مي گيرد كه با يك سال تأخير مواجه است . چرا كه اين جايزه قرار بود سال 86 برگزار شود .و قبل از آن نيز در آبان 85 توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي با هدف ارتقاء زبان و ادبيات در پنج رشته ي داستان كوتاه ، داستان بلند ، نقد ادبي ، مستند نگاري ، تاريخ نگاري به تصويب رسيده بود . اما به دلا ئلي كه گفته شده يكي از آن ها مشخص نشدن هيئت علمي جشنواره ، قبل از اعلام فراخواني و همچنين دليل ديگر آن ، تداخل زمان آن با جايزه پروين اعتصامي اعلام شده بود، اين مسابقه به تعويق افتاد ،كه خوشبختانه امسال با حل اين مشكلات ، جشنواره آغاز به كار نموده واكنون در مراحل پاياني خود است .
منوچهر اكبري دبير نخستين جايزه ادبي جلال آل احمد كه دبير جايزه كتاب سال و كتاب فصل و پروين اعتصامي نيز مي باشد، در مصاحبه اي گفته است كه اعضاي هيئت علمي جايزه نه نفر هستندكه از سوي وزير ارشاد انتخاب شده اند
اسامي اين 9 نفر به قرار زير مي باشد :
صادق آئينه وند ، محمد رضا سرشار، راضيه تجار ، مجتبي رحماندوست ، سهراب هادي ، مرتضي سرهنگي ،عباس سليمي نمين،رسول جعفريان ، عباس علي وفايي .
در تاريخ 21.6.87 اعلام شد، به تقديري ها ي جشنواره نيز 25 سكه همراه با نشان جلال آل احمد و لوح تقدير، اهداء مي شود . مواردي را كه هيئت علمي جشنوارها اعلام كرده است كه بايد براي انتخاب اثر لحاظ كنند ،بايد معيار هاي زير را داشته باشند :
تأثير گذاري در ارتقاي سطح ادبي كشور ،تازگي ،نوآوري درساختار ،ارزشمندي محتواي كتاب، استحكام و زيبايي زبان برخورداري از تعالي معني و ارزش هاي ديني،برخورداري از قدرت اقناع و...
گفتگو ها و بحث هاي زيادي در زمينه تعلق گرفتن اين جايزه به افراد و گروه هاي ديگربه وجود آمده است . از جمله مطلبي كه در مورد عموميت بخشيدن اين جايزه و همچنين تعلق دادن آن به اهالي سينما و تئاتر هم از آن نشأت
مي گيرد. وهمچنين اين مسئله كه اگر قرار است جايزه اي به نام آل احمد برگزار شود ، بهتر است قبل از آن مجوز چاپ كتاب هاي سنگي بر گوري و جلد سوم نامه هاي جلال به سيمين صادرشود . و همچنين صحبت هايي در باب انتخاب داوران و اعضاي هيئت علمي و... اما نكته ي مهمي كه در ارتباط با اين موضوع ، به نظر مي رسد، اين است كه براي كارهاي اجرايي و داوري مسابقات و به خصوص اين مسابقه خاص، بهتر است از اشخاصي كه داراي درجه علمي ، ادبي ، فرهنگي بالا وكاملتري هستند، همچنين اشخاصي كه از هر نوع وابستگي به گروه و شخص و سازمان تأييد نشده، و صاحب استقلال رأي و تعهد و صاحب انديشه باشند، استفاده شود . چرا كه شرايط اين جايزه- به لحاظ ارزش مادي آن- با بقيه ي جوائزي كه تا امروز در ايران اعلام شده است، متفاوت است . در واقع اين ميزان جايزه تا امروز در كشورمان سابقه نداشته است . بنا بر اين مسئولين، برگزار كنندگان و به طور كلي تمام كساني كه حتي مسئوليت كوچكي در اين جشنواره دارند ، خود را موظف مي دانند براي پايمال نشدن حقي از كسي وهمچنين حفظ امانتداري و استقلال رأي خود بكوشند . تا بتوانند از اختلاف نظر هايي كه در جوائز ديگر ادبي ،گاه اتفاق
مي افتد جلوگيري نمايند . يكي از مواردي كه مي توان در اين مورد به آن اشاره كرد و براي خيلي ها سئوال به وجود آورد، بالا بودن ميزان زياد جايزه نقدي آن است . كه به طور ناگهاني تا اين حد از جوائز ديگر بيشتر است . شايد بهتر باشد هر جايزه ي 110 سكه ايي را به دو يا سه برگزيده بدهند تا شايد اشخاص بيشتري كه اهل و ادب و هنر و فرهنگ هستند از آن بهره مند شوند . يعني به جاي مثلاً سه برنده ، 10 برنده انتخاب شود ، تا زمينه ي اي براي دلگرمي بيشتر شركت كنندگان فراهم آيد كه در اين بازار بي رونق ادبي - به لحاظ مادي - شايد فرجي برايشان شود ؟ به طور مثال به هر كدام 30 سكه به عنوان جايزه داده شود. يا لااقل برندگان دو برابر شوند و جايزه نصف شود . به نظر مي رسد به اين ترتيب اميد براي انتخاب شدن بيشتر و بالطبع تعداد شركت كنندگان نيز بيشتر خواهد شد .اما از طرفي اين جايزه مي تواند نويد ي باشد براي تبديل شدن به جايزه اي چون نوبل ،- البته نه با مفهومي كه امروز پيدا كرده است كه با نام يك ايراني نامگذاري شود كه عموميت بيشتري هم داشته باشد . و در آن مخترعين و مكتشفين هم بتوانند شركت كنند .
اما ممكن است اين سؤال پيش آيد كه اين جايزه چرا به نام جلال آل احمد بايد باشد و نه با نام كس ديگر ؟ كه يك مورد آن توجه به وصيت نامه اوست و مورد ديگر شايد امتيازات آل احمد نسبت به نويسندگان هم عصر خود چون چوبك و هدايت باشد .اما آنچه مهم است اين است كه اين حركت ، در سالي كه با نام - سال نوآوري و خلاقيت - نام گذاري شده است ، مي تواند نويد و آغازي پر بركت باشد براي چنين فعاليت هايي كه هم به سبب شكل واجد ارزش است هم محتواي. چنين ايده ي با ارزشي براي انتخاب عنوان سال بايد پيامدي چنيني نيز داشته باشد و بايد كه به طرح هايي اين چنيني با اهدافي والاتربه مراحل تكاملي ادب و انديشه و هنر در سرزمين ادب و هنر پرورمان بيانجامد. چه بهتر كه اين امر سبب همكاري بين تمام اقشار ادبي و فرهنگي و هنري باشد كه خود زمينه هاي وحدت بين آن ها كه هدفي جز تكامل انسان و انديشه هاي او را ندارند ، فرا هم آيد . جلال آل احمد، هم مي تواند در راستاي رسيدن به هدف والا ي نو آوري و خلاقيت - بهانه باشد . چه بسا بعد از آن كسان ديگري چون او مي توانند عنوان اين جوائز و جشنواره ها باشند. جايزه آل احمد مي تواند بهترين شروع اين مشاركت و همفكري ووحدت باشد . چه براي كساني كه به سبب پاره اي از آثار جلال - نامه هاي او به سيمين و يا سنگي بر گوري- ، او را براي انتخاب اين جشنواره ناموجه
مي دانند وچه كساني كه طرفدار حتي همان نوشته ها هم هستند ، در ارائه آثار خود به اين جشنواره از هم جدا نمي شوند . از جهتي هم چون اين جشنواره محور جداگانه اي را پيش روي عده اي خاص قرار نمي دهد كه موجب شود فقط گروهي خاص در آن شركت كنند . به طور مثال تنها مربوط به آثار علمي تخيلي ، يا دفاع مقدس ، ياانقلاب ، يا داستان ميني مال ، ياتحقيق در موردي خاص و يا نقد كتاب هايي كه مورد نظر عده اي خاص باشد ، نيست ، بالطبع مي توان پيش بيني هايي براي مشاركتي همه گيرتر كرد .چنانكه شرط اساسي براي شركت در اين مسابقه اين است كه چاپ و انتشار كتاب ها از سوي كتابخانه ملي و وزارت ارشاد و طبق قوانين جمهوري اسلامي باشد.
مطلب آخر اين كه به تعويق افتادن اين جايزه را شايد بتوان از جهتي به فال نيك چرا كه مقارن با سال نو آوري و خلاقيت شده است كه خود مي تواند يك نو آوري و خلاقيت باشد .








 



ما تو را مي جوييم

اميرعلي مصدق
(1)
يك روز اسير پيچ يك گيسوييم
يك روز شهيد تيغ يك ابروييم
مابين اسارت و شهادت اي دوست
خود مي داني كه ما تو را مي جوييم


(2)
در معبد عشق، گوشه اي مي خواهم
از عشق تو راه توشه اي مي خواهم
اي تاك بلند عشق، در سايه تو
از نام خوش تو، خوشه اي مي خواهم


(3)
در موج حوادث زمان گم شده ايم
محتاج به يك غنچه تبسم شده ايم
درماندگي ما بنگر تا به كجاست؟
قرباني يك خوشه گندم شده ايم


(4)
بر سينه شب تيغ فلق خواهدخورد
بر حنجر كفر تيغ حق خواهدخورد
سوگند به فارسان والفجر، آخر
تاريخ به دست ما ورق خواهدخورد

 



مشهورترين كتابخانه هاي ايران

فرهاد فرقه
از كتابخانه هاي قديمي و مشهور ايران، كتابخانه نظاميه اصفهان، كتابخانه سيدنا حسن صباح، كتابخانه ابوالفضل عميد و فاضل ديلمي، كتابخانه شمس المعالي درطبس، كتابخانه رستم شهريار در ري، كتابخانه انوشيروان دركاشان، مهلان ساوجي و بوطاهر در ساوه، كتابخانه آل خجنديان در اصفهان و كتابخانه ربع رشيدي در تبريز را مي توان نام برد.

 



ريشه سه واژه بردن، آوردن، نبرد

سليمان مختاري
بردن: كشيدن. برداشتن. با خود برداشتن. نقل كردن. منتقل كردن. مقابل آوردن. نقل كردن خواه بر پشت خود و خواه بر پشت چيزي.
من شست بدريا فرو فكندم
ماهي برسيد و ببرد شستم
معروفي
و اين ] مداين[ شهري بزرگ بود و با آباداني و آباداني وي به بغداد بردند.
برد- بر (ببر) از ريشه بر (bar) به معني حمل كردن، بردن، بالا بردن، تحمل كردن، واژه هاي بردبار، بردباري (شكيبايي)، باردار (كسي كه چيزي را حمل مي كند، حامله)، بر «ميوه»، بار، باره «اسب»، برنده- بردار در فرمان بردار از اين ريشه به وجود آمده اند. آوردن «حمل كردن به سوي متكلم» و بردن «حمل كردن از متكلم» در فارسي معني مي دهد.
آوردن: «از:آ، به معني سوي+بردن) بردن چيزي بسوي كسي، چيزي را آوردن، مقابل بردن، آورد- آور از ريشه آ+ ور است كه «ور=بر» به معني «حمل كردن» است و با پيشوند «آ» «حمل كردن به سوي متكلم» معني مي دهد.
بگيريدش از پشت آن پيل مست
به پيش من آريد بسته دو دست
فردوسي
بسيندخت فرمود پس نامدار
كه رودابه را خيز و نزد من آر
نبرديدن، نبرد كردن، جنگيدن ازني+بر+ د تشكيل شده است و «بر» ريشه آن به معني زدن، ضربه زدن، جنگيدن، غلبه كردن، است. واژه نبرده «جنگجو» و همچنين «نبرد» را با «آورد» در واژه هاي آوردگاه و هماورد، آوريدن به معني «حمله و جنگ آوري كردن» مي توان مقايسه كرد.

 



رزمنده اي كه خاطراتش را به نسل آينده منتقل نكند ايثارش ناتمام است
گزارش دوازدهمين جشنواره كتاب سال دفاع مقدس

احمد امين
دوازدهمين جشنواره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس، روز شنبه بيست و هشتم طي مراسمي در تالار انديشه حوزه هنري برگزار شد. در اين مراسم ابتدا دكتر محمدرضا سنگري دبير علمي جشنواره، با اشاره به فرجام بد گروهي از افراد و قبايلي كه در واقعه عاشورا، در ظاهر سرجنگ با امام حسين عليه السلام را نداشتند و به اردوي امام هم نپيوستند، گفت: امروز رزمنده اي كه خاطرات خودش را به نسل آينده منتقل نكند، ايثارش ناتمام مانده است.
وي افزود: سابق بر اين ما براي يافتن نمونه هايي از ايثارگري گذشتگان مي بايد كتابهاي زيادي را جستجو و مطالعه مي كرديم تا به بخشي از مطالب تاريخي اي كه در نظر داشتيم برسيم. اما حالا با وجود اين همه ايثارگر، وظيفه داريم داشته هاي خود را به آينده منتقل نماييم. زيرا در همين جا ماندن، به واقع ظلم است به آيندگان.
سنگري در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به 398 عنوان كتاب مورد ارزيابي قرار گرفته در دوازدهمين دوره كتاب سال دفاع مقدس گفت، متأسفانه كمترين مطلبي كه در حوزه دفاع مقدس به چاپ رسيده، در حوزه كودك و نوجوان است. سنگري افزود: با اين حال خوشبختانه امسال كتاب ترجمه هم به ساير شاخه ها اضافه شده است و كتاب ربع قرن دفاع مقدس را نيز در سال 88 خواهيم داشت.
سخنران بعدي، امير دريابان علي شمخاني، رئيس مركز تحقيقات استراتژيك نيروهاي مسلح، در آغاز سخنانش گفت، وقتي صحنه صداي انفجار، آتش و دود، بوي باروت و سرخ فامي صحنه خون ناشي از جراحت شهدا به بي بويي، بي رنگي و بي صدايي تبديل مي شود. اين اراده اصحاب قلم است كه مي تواند به درستي بهترين اقدام آن زمان را به شيواترين شكل جاودانه كند. اين گراميداشت، نه از زحمت قلمزنان، كه از حضور اوست كه قلمزنان را به انعكاس آن رهنمود مي كند. شمخاني در ادامه افزود، امروز مراسم دوازدهمين جشنواره كتاب سال دفاع مقدس است. اما متأسفانه، جشنواره مسير رشد يابنده اي را طي نكرده است. چرا كه سال به سال رو به كاهش رفته. هرچند امسال به ظاهر نسبت به سال قبل كمي رشد داشته است. ولي بازهم با توجه به گسترش شاخه ها بايد گفت، رشدي نداشته ايم. چرا كه با نگاهي به اين سيزده رشته، در برخي رشته ها، رتبه هاي اول و دوم و سوم مشاهده نمي شود و آثار فقط در حد تقدير است!
امير دريابان شمخاني گفت: چرا ما نمي توانيم آنچه امروز ملت ايران در مقابل پرهزينه ترين تهاجم و پرنيروترين و پر پشتوانه ترين مهاجمان زمان پرحادثه ترين حادثه تاريخ را آفريدند و در حالي كه دفاع هشت ساله هر ثانيه اش، حادثه اي در متن خود دارد، پس چرا در اين زمينه از نظر كمي و كيفي، نتوانسته ايم پيش برويم؟
است. اينكه بعضي كتابها بقدري قوي هستند كه بايد براي پديد آورندگانش شعر گفت. اما متاسفانه بايد پرسيد چرا اين مسير نه تنها رشد يابنده نيست، كه كاهنده است. پس بطور قطع بايد اين علت را در خودمان جستجو كنيم. كتاب «دا» در مدت كوتاهي، هشت بار تجديد چاپ شده است. از اين نتيجه مي توان گرفت كه مخاطب داريم. بايد از خود پرسيد چرا نمي توانيم مخاطب را شناسايي كنيم و چرا نتوانسته ايم مطابق ذوق مخاطب، واقعيات را منعكس كنيم. دفاع ملت ايران ابعاد مختلفي دارد كه در هر بعدش مي توان كتاب ها نوشت، آن هم نه به تعداد عمليات ها و تعداد كشته ها و اسيرها و سرزمين آزادكردن ها، كه خيلي بيشتر.رئيس مركز تحقيقات استراتژيك نيروهاي مسلح در فرازي ديگر از سخنانش گفت، درانتقال مفاهيم جنگي، گاه بقدري غلو شده كه قابل باور نيست ؛چرا كه غلوي كه درباره شهيد دوره جنگ مي شود. براي شهيد سال 85 هم به همان شيوه مي شود. در حالي كه شهيدان جنگ تفاوت دارند. چون نفس قدسي امام(ره) از آن آدم هاي خاكي و بي ادعا و معمولي و كم توقع، افراد برجسته اي ساخت.
علي شمخاني با همان لحن انتقادآميز خود ادامه داد، ما بايد بگونه اي بنويسيم كه «آه» آن دوران را به نسل آينده منتقل كنيم. بايد قدرت تقليد را منتقل كنيم تا از شهيدان افسانه نساخته باشيم. اين ضعف تنها در صحنه ادبيات نيست. در زمينه هاي ديگر هم وضع به همين گونه است. لذا در كنار داستانسرايي بدون غلو، ما مي توانيم واقعيات را بنگاريم. ما هيچ نيازمند غلو نيستيم. در دفاع مقدس و در ثانيه هايش، آنقدر از مردان و زنان گمنام وجود دارد كه مي شود داستاني حجيم، همچون جنگ و صلح را نوشت. چرا كه دستمايه اش را به وفور در اختيار داريم.
جوايز رشته هاي برتر در حضور آقايان صفارهرندي وزير ارشاد در پايان علي شمخاني، امير سرتيپ سيدناصر حسيني، سردار سرتيپ سوداگر، حسن بنيانيان رئيس حوزه هنري، سردار باقرزاده و دكتر سنگري اهدا شد. از ميان برگزيدگان در خاطره خود نوشت جايزه اول به كتاب «نوشتم تا بماند» از محسن كاظمي خاطره (ديگر نوشت) به كتاب «دسته يك» از اصغر كاظمي جنگ و زندگينامه غيرداستاني به كتاب «شيخ شريف» از جواد كامور بخشايشي شعر (گردآوري شده) به كتاب «ئي باغه سرخه گولان» از اسماعيل محمدپور ساير رشته ها، رتبه برتر نداشت. همچنين در پايان از زنده ياد داود بختياري دانشور- آقاي كورش پارسانژاد- آيت الله غلامحسين جمي امام جمعه آبادان و خانواده شهيد قنوتي، تجليل و تقدير به عمل آمد.
اين مراسم كه از ساعت 18 شروع شده بود. در ساعت 20 به پايان رسيد.

 



ماهنامه تخصصي كتاب ماه كودك و نوجوان منتشر شد

شماره دهم و يازدهم كتاب ماه كودك و نوجوان ويژه مرداد و شهريور 87، در چهار بخش ادبيات استاني، شعر، تصويرگري، گزارش و خبر منتشر شد.
كتاب ماه كودك و نوجوان به صاحب امتيازي خانه كتاب و سردبيري خسرو آقاياري است. در اين شماره در بخش ادبيات داستاني مي خوانيد؛ حكايت پردازي هاي بي پايان، حسن پارسايي، بيان مفاهيم انتزاعي در ادبيات كودك و نوجوان، آذر جبارزاده، دوست ندارم كتابم را سرسري بخوانيد؛ عباس پژمان؛ بچه غول واگيردار، سيده ربابه ميرغياثي؛ آيا شما را در نمايش مكبث نديده ام، نسرين وكيلي؛ تصحيح طنز؛ الهه چيت سازي؛ نقد ادبي در ادبيات كودك، انواع ادبي، ربكاجي كنزست.
كتاب «بچه غول بايد در مدرسه بماند» عنوان كتابي است از سيد نويد سيدعلي اكبر، با رويكرد تازه اي به دغدغه هاي كودكان در فضاي تازه اي در كلاس نوشته شده است. اين كتاب درباره بچه غول هفت ساله اي است كه به مدرسه مي رود و كارهايش برعكس آدميزاد است. مثلاً وقتي خانم معلم به بچه هاي كلاس مي گويد: «بنشينيد كوچولوهاي گلم! «بچه غول بلند مي شود و مي ايستد و....
كتاب ماه كودك و نوجوان در بخش شعر اين بار در مبحث نقد و بررسي به كتاب هاي عروسيه عروسي، بازي بازي بازي و... (از مجموعه ترانه هاي خانه)؛ كتاب ماه نو، نگاه نو از اسدالله شعباني و كتاب پرنده گفت شاعرم، افسانه شعبان نژاد پرداخته است.
و همچنين در دو قسمت تصويرگري و گزارش و خبر به موضوعات مختلفي ازجمله صورتي در زير دارد آن چه در بالاستي، مجيد بوربور، جشن كتابخانه هاي خانگي و... پرداخته است.
براي ارتباط بيشتر با ماهنامه كتاب ماه كودك و نوجوان مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه نماييد:
wwwKetabir

 

(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14