(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 4 آذر 1387 - 25 ذي القعده 1429 -24 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19239
 

فئوداليست ها در لباس كشيش
سؤال هايي كه بي جواب ماند پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 98

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




فئوداليست ها در لباس كشيش

29- واتيكان، در خدمت شبكه سرمايه داري غرب
ذخاير طلاي واتيكان و مبالغ كلان سرّي در مكاني كه ذخائر طلاي آمريكا قرار دارد به نام «فورت نكس» نگهداري مي شود.»117
«شش عامل سبب شدند كه اراضي، تحت تملك پاپ ها درآيند:
بيشتر كساني كه از خود ملكي به ميراث مي گذاشتند، سهمي نيز به عنوان «بيمه آتش سوزي» براي كليسا كنار مي نهادند؛ و چون كليسا در تنظيم و تصويب وصيتنامه ها دست داشت، كارگزاران آن مي توانستند چنين ميراث گذاري هايي را تشويق كنند.
چون اموال و املاك كليسا از دستبرد دزدان، سربازان و دولت ها بيشتر در امان بودند، عده اي از مردم املاك خود را به قيوميت كليسا وا
مي گذاشتند و كليسا مانند رعيت خود از آنها مواظبت و حراست مي كرد، و هنگام مرگ تمام حقوق شان را مسترد مي داشت. عده اي ديگر تمام يا بخشي از املاكشان را به كليسا وامي گذاشتند، بدان شرط كه در ايام پيري و ناتواني از آنها نگاهداري و تيمارخواري كند؛ در اين مورد كليسا به مثابه بيمه ي كهولت و ناتواني بود.
صليبيون، براي فراهم ساختن پولي كه با آن لشكركشي هايشان را راه بيندازند، زمين هاي خود را به كليساها فروخته، يا به رهن گذاشته و يا سپرده بودند.
صدها هزار جريب زمين باير، كه به وسيله فرقه هاي رهباني اصلاح و آباد شده بود، به كليسا تعلق گرفت.
زميني كه به تصرف كليسا در مي آمد قابل انتقال به غير نبود، و يا اگر بود، مشكلات فراواني در برداشت.
املاك كليسا معمولاً از ماليات معاف بود؛ ولي گاهي برخي از پادشاهان لعن و تكفير كليسا را ناديده مي گرفتند و بر املاك كليسا ماليات مي بستند يا، با تدبيرهاي شرعي، قسمتي از دارايي منسوب به كليسا را ضبط مي كردند. فرمانروايان اروپاي شمالي، در صورتي كه كليسا عايداتي را كه از املاك آنجا و يا از طريق اعانات اشخاص متدين به دست مي آورد در داخل مرزهاي ملي به مصرف مي رسانيد، چندان از ثروت آن گله مند نمي بودند؛ خشم آنها از اين بود كه مي ديدند طلاهاي شمال، به صورت هزاران نهر كوچك، به سوي رم جاري است. ... بيشتر اسقف ها از طرف مقامات غير روحاني منسوب مي شدند و اشرافزادگاني بودند كه به زندگي پرتجمل و عشرت طلبي عادت و مباني اخلاقي سستي داشتند؛ ماليات مي گرفتند و مانند شاهزادگان ولخرجي مي كردند و گاهي وارد جنگ مي شدند و در جهت منافع خويش، اعمال خشونت مي كردند، و با اين اعمال، مقدسان مسيحي را به لجن مي كشيدند. انتخاب كاردينال ها به ندرت بر اساس دينداري و پرهيزگاري شان بود؛ آنها بيشتر به لحاظ ثروت يا وابستگي شان به يك مقام سياسي و يا داشتن قدرت مديريت بدين مقام برگزيده مي شدند. آنان به خويشتن به ديده ي راهباني كه در زير بار تعهدات و پيمان هاي مذهبي گرانبارند نمي نگريستند، بلكه خود را سياستگران و سناتورهاي يك ايالت توانگر و نيرومند مي ديدند. در بسياري از موارد، كشيش و پيشواي روحاني نبودند و نمي گذاشتند كلاه سرخ اسقفي، آنها را از لذت هاي زندگي محروم سازد. كليسا زهد مسيحي را فداي قدرت كرد.»118
«اما هركس كه مي پنداشت پاپ ها از تاريخ درس مي گيرند و ادعاهاي مبالغه آميز خود را مهار مي كنند، سخت در اشتباه بود. سازوبرگ مقام پاپي، اداره ي امور مالي و سازوكار مناسك پاپي به بهاي گزافي در «آوينيون» برپا شد. با پايه ريزي دولت پاپي قصر بسيار بزرگ جديد در آوينيون با كاپيلا براي عبادت و بالاخره تحصيل و تعليم اهالي آوينيون به مبالغ هنگفتي پول نياز داشت. وضع ماليات اجباري پاپي بر تمام اروپا به نحو روزافزون
سخت تر مي شد. بهره كشي بي سابقه از تمام كليسا كه در همه جا مايه تأسف بود و منجر به نوعي جدايي خطرناك ميان مقام پاپي و بسياري از كشورها شد، زنگ خطري بود كه روزي به صدا در مي آمد.
در قرون وسطاي متأخر، مقام پاپي رمي به نحو روزافزوني رهبري ديني و اخلاقي خود را از دست داد و در عوض به نخستين و بزرگ ترين قدرت مالي اروپا تبديل شد. البته پاپ ها براي خواسته هاي دنيوي خود مبنايي معنوي قائل بودند، اما براي جمع آوري درآمد، از هر وسيله اي كه در اختيار داشتند، از جمله تكفير و ممنوعيت ها، استفاده مي كردند.»119
30- مفاسد سياسي در دستگاه پاپ ها
«امپراطور «تئودوسيوس» در سال 381 م، مسيحيت را دين امپراطوري و اديان ديگر را ممنوع اعلام نمود و پيروان ساير مذاهب را مجازات مي كرد. در اين هنگام كه مسيحيت به دين حكومتي مبدل شده بود، سران كليسا هرچه بيشتر به حاكمان نزديك مي شدند، حاكمان نيز از اين سو در امور ديني و كليسايي دخالت مي كردند... بنابراين مسيحيت صوري رواج يافت و ارباب كليسا به دنياگرايي روي آوردند.»120
««ترتوليانوس»، «اوريگنس» و «لاكتانتيوس» عليرغم آن كه گفته بودند جنگ در هر حال نامشروع است؛ اما كليسا، اينك به جنگ هايي براي حفاظت منافع دولت و منافع كليسا فتوي مي داد. كليسا براي توسل به زور و پيشبرد منويّات خود از دولت و اشخاص هداياي گرانبها، پول، يا زمين دريافت مي داشت؛ كليسا ثروتمند مي شد و براي حفظ حق مالكيت خود به حمايت حكومت احتياج داشت. حتي پس از سقوط امپراتوري هم كليسا ثروتش را حفظ كرد.»121
«بي جهت نبود كه كليسا از سقوط امپراطوري آسيبي نديد؛ چون براي خود شالوده ي سياسي و اقتصادي محكمي بنا كرده و براي حفظ خود سازماني در بسته ايجاد كرد كه هم جنبه سياسي و هم جنبه ي اقتصادي داشت.
.... در قرن سوم، كليساي مسيحي، گرچه هنوز اقليتي بيش نبود، نيرومندترين، گسترده ترين و بانفوذترين سازمان سياسي اروپا به شمار مي رفت و در قرن چهارم ديگر بر همگان روشن بود كه تنها راه نجات امپراطوري به چنگ آوردن كليسا است.»122
«در اين هنگام (1054- 1049م) سه مشكل داخلي مايه تشتت كليسا بود: خريد و فروش مقام هاي اسقفي و پاپي؛ عادت يا داشتن همخوابه كه ميان طبقه كشيشان رواج داشت؛ و عدم تقواي جنسي در بين رهبانان به طور پراكنده.
31- پول بدهيد، پاپ بشويد
خريد و فروش مناصب كليسايي يا خدمات روحانيون در ميان كشيشان آن عهد درست حكم فسادي را داشت كه امروزه در امر سياست به عيان مي بينيم. يكي از انگيزه هاي اين امر مردمان نيكوكار بودند. مثلاً مادر «گيبردونوژان» چون اشتياق فراوان داشت كه پسرش را نذر كليسا كند، مبالغي به مقامات روحاني پول داد تا او را در يازده سالگي به جرگه ي كشيشان عالي مقام يك كليسا وارد كنند. ... از آنجا كه در انگلستان، آلمان، فرانسه، و ايتاليا اسقفان علاوه بر تمشيت امور و مشكلات مذهبي به قضاياي دنيوي نيز رسيدگي
مي كردند و به رسم فئودال ها براي عوايد ضروري خويش موقوفاتي از قبيل املاك يا قصبات يا حتي شهرهايي را در اختيار داشتند، افراد جاه طلب براي تحصيل چنين مناصبي حاضر بودند مبالغ گزافي به حكومت ها تسليم كنند و پادشاهان خودكامه ي حريص نيز، براي به دست آوردن اين قبيل رشوه ها، هر نوع اصولي را زير پا مي گذاشتند. در «ناربون» كودك ده ساله اي در برابر پرداخت صدهزار سوليدوس به مقام اسقف اعظم منصوب شد. (سال 1016 م).
32- كيسه ي پول، به جاي قلب و معنويت
«فيليپ اول» پادشاه فرانسه، يكي از خواستاران منصب سراسقفي حوزه اي را كه با عدم توفيق مواجه شده بود با شوخ طبعي چنين استمالت مي كرد:
بگذار من از كاميابي رقيب تو سود برم، آنگاه مي تواني او را به جرم خريد منصب روحانيش تحقير كني، و پس از آن ترتيبي خواهم داد تا رضايت تو حاصل آيد. پادشاهان فرانسه، به حكم سنتي كه پايه گذار آن خود شارلماني بود، مرتباً اسقف هاي سانس، رنس، ليون، تور و بورژ را خود تعيين مي كردند. در ديگر نقاط فرانسه انتخاب اسقف ها برعهده ي دوك ها يا كنتها بود. بسياري از اسقف نشين ها در خلال قرن يازدهم در شمار دارايي موروث خانواده هاي اشرافي درآمدند و به تأمين آينده پسران خردسال تر و اطفال حرام زاده اين قبيل خانواده ها اختصاص پيدا كردند. در آلمان يك بارون مالك اراضي هشت اسقف نشين بود، و تمام اين اراضي را به ورثه خود منتقل كرد. يك كاردينال آلمان (حدود سال 1048 م) ادعا كرد كه اشخاصي كه مقامات كشيشي و عوايد آنها را با پول خريده بودند، براي جبران هزينه هاي خويش به فروش سنگ هاي مرمرنماي كليساها و حتي سفال هاي پشت بام آنها مبادرت كردند. اين قبيل اشخاص مردماني بودند دنيادار؛ بسياري در عين تجمل زندگي مي كردند، به جنگ
مي پرداختند، در محاكم اسقفي رشوه گرفتن و رشوه دادن را مجاز
مي شمردند، خويشان و نزديكان خود را به مناصب روحاني
مي گماشتند، و با كمال صداقت رب النوع جيفه دنيوي را ستايش مي كردند. پاپ اينوكنتيوس سوم درباره شخصي كه اسقف اعظم ناربون بود، گفت كه:
«وي در سينه، به جاي قلب كيسه پول دارد.«
خريد حوزه هاي اسقفي چنان متداول شد كه اهل عمل آن را امري عادي تلقي كردند.»123
33- اطاعت پاپ گناهكار نيز واجب است
«در سال 1324 م «آگوستينو تريونفو»، تحت حمايت پاپ «يوآنس بيست و دوم»، در جواب حملات «ويليام آكمي» و «مارسيليوس پادوايي» به حكومت پاپها، رساله اي نوشت و گفت كه قدرت پاپ از جانب خداوند است، و اطاعت پاپ، حتي اگر مستغرق در گناه باشد، واجب است. شوراي عمومي كليسا تنها به جرم الحاد و بدعت بزرگ و آشكار مي تواند وي را معزول كند، اما غير از اين، هيچ قدرتي، فوق قدرت او نيست؛ مقام پاپ برتر از مقام فرشتگان و در خور همان ستايش و تقديسي است كه به مريم عذرا و ديگر قديسان گذارده مي شود.»124
«لوديك فون پاستور» در كتاب تاريخ مي نويسد:
«ثروت بي اندازه كليساي آلماني از يك سو غبطه و نفرت عامه را برانگيخت، و از سوي ديگر اثر بسيار مخربي بر كارگزاران كليسا باقي گذاشت.
و «مارك بلوخ» مي نويسد:
بزرگان كليسا و جامعه صومعه، ثروت هاي بي كراني مي انباشتند كه از لحاظ اراضي و حقوق اربابي كمترين تفاوتي با بزرگترين فئودال ها نداشت.»125
«كليسا از قرن 11 تا 13م، در اوج اقتدار به سر مي برد، و در اين ايام حتي عزل و نصب پادشاهان نيز جز وظايف كليسا به شمار مي رفت. برخلاف آن، كليساي قرن 14 و 15م چنان دچار انحطاط سياسي و فساد اخلاقي گرديد، كه دنيايي ترين اوقات خويش را در پيش گرفت. در آن دوران 99% كل مجرمين را كشيش ها تشكيل مي دادند در حالي كه تعداد آنان كمتر از 2 درصد كل جمعيت بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
117. همان، صص 171-169.
118. «تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، صص 22-21.
119. «تاريخ كليساي كاتوليك»، هانس كونگ، حسن قنبري، ص 171.
120. «سيري در اديان زنده جهان»، عبدالرحيم سليماني اردستاني، ص 229.
121. «تاريخ تمدن ويل دورانت، عصر ايمان»، كتاب اول، ص 59.
122. «علم در تاريخ»، جان برنال، حسين اسدپور، پيرانفر، كامران فاني، ج 1 و 2، صص 198-197.
123 .«تاريخ تمدن ويل دورانت، عصر ايمان»، صص 700-699.
124 .«تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، صص 9-8..
125. «واتيكان (كليساي جهاني كاتوليك)»، مجتبي عبد خدايي، ص 36.

 



سؤال هايي كه بي جواب ماند پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 98

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر خوانديم كه فرهاد با دلايل محكم و منطقي علت اسلام آوردن خود و همسرش را به كيومرث و شوكت گفت. مهتاب نيز گفت كه با مطالعه كامل دين اسلام را پذيرفته است. وقتي سؤالات كيومرث در مورد علت اسلام آوردن مهتاب و فرهاد تمام شد، فرهاد گفت كه چند سؤال در مورد بهائيت از آنها دارد. او سه سؤال اساسي پرسيد. حال سؤال چهارم:
4- علي محمد شيرازي، ميرزا حسينعلي و. . . همه ايراني بوده اند. حال چرا كوشيده اند كتاب هاي خود را به زبان عربي و آن هم پر از اغلاط صرفي و نحوي بنويسند، پرسشي است بي پاسخ. هر پيامبري با زبان مادري اش دعوت به توحيد كرده است. تازه بسياري از جملات آنها اصولاً فاقد معني است و من حاضرم روي تك تك آنها بحث كنم.
5- علي محمد شيرازي جنگ را جايز مي شمارد، اما بهأالله آن را حرام مي كند؛ چرا؟! معلوم نيست.
6- اگر بهائيت بر حق بود، بايد طيف وسيعي از مردم دنيا بويژه مسلمانان به آن مي پيوستند و نيازي به اين همه تبليغ نبود، در حالي كه همه شما مي دانيد كه تشكيلات حاضر است پول هم خرج كند تا حتي يك آدم شرور بهايي شود. آيا فكر كرده ايد چرا رشد بهائيت در طول يك صد سال گذشته اين همه اندك بوده است؟!
7- الآن متن اصلي توبه نامه سيد علي محمد شيرازي معروف به باب وجود دارد. قابل كتمان هم نيست. بعد مي فرماييد در دين ما تقيه وجود ندارد و هر كس بهايي بودن خود را انكار كند، خود به خود مطرود است، پس با اين تعريف ها او هم از دايرأ بهائيت مطرود است؛ چون از ترس جانش به فرض شما در حضور علماي تبريز تقيه كرده است. اين را هم عرض كنم كه متن مباحثات وي با علماي تبريز و تهران وجود دارد و در همه آنها مي بينيد علي محمد شيرازي در موضع ضعف است.
8- براساس وصيت باب، يحيي صبح ازل جانشين وي بود؛ چرا برادرش عليه او كودتا كرد؟! آيا بجز كودتا تعريف ديگري مي توان براي آن قائل شد؟!
9- چه كسي سال شمسي يا قمري را عوض مي كند كه در محاسبات خودش دچار اشتباه نشود. خوب بهائيان 91 روز و 91 ماه دارند، اما هر سال چهارپنج روز زياد مي آيد و مي گويند اين چند روز ايام «ها» است. براي پاك كردن صورت مسئله.
01- برخي از احكام بهائيت جاي سؤال دارد. مثلاً مي گويند روي پيشاني دزد مهر بزنيد! اگر كسي زنا كرد، جريمه طلا مي دهد و بخشيده مي شود، البته طلا به محفل مي رسد.
11- خداوند در قرآن كريم ما را اشرف مخلوقات مي خواند و آن وقت اين شأن در بهائيت در حد گوسفند سقوط مي كند.
21- تبليغ مي كنند صورت بها آنقدر نوراني بوده كه فيلم را مي سوزانده، در حالي كه از خورشيد سوزان هم مي توان عكس گرفت، از اين اغراق كه بگذريم پس آن عكس ايشان در بيت العدل با چه دستگاهي گرفته شده است، در حالي كه يك عكس معمولي است. »
وقتي حرف هاي من به پايان رسيد، شوكت با تعجب رو به سوي شوهرش كيومرث كرد و گفت:
«آيا واقعاً در آيين ما اين همه اشكال وجود دارد، آيا اين اشكال ها درسته؟!»
كيومرث كه در بد مخمصه اي افتاده بود با استيصال گفت:
«نمي دونم، شايد بعضي هاش درست باشه. »
و همسرش با ريشخندي گفت:
«مثلاً تو ناسلامتي اومده بودي مناظره. . . »
و كيومرث با حالتي كه نشان مي داد از دست همسرش دلگير است، گفت:
«خانم من قرار بود بشنوم و اين اشكالات را به گوش اهل محفل برسانم، يقين دارم آنها براي تك تك اين پرسش ها پاسخ هاي كوبنده اي خواهند داشت. »
ديدار و دامي ديگر
پاسي از شب گذشته بود، اما شوكت خواهرش را رها نمي كرد. دلم گواهي مي داد كه دوباره نقشه اي در حال اجراست، با اين همه تجسس نكردم و از فرط خستگي به خواب رفتم.
صبح به مغازه رفتم، اما به محض تماس با خانه ديدم شوكت و همسرش برنامأ بردن ما را به تهران چيده اند و همسرم نيز قبول كرده بود؛ زيرا او بشدت از اينكه خانواده اش او را رها كنند، وحشت داشت. در تهران به طبقه چهارم منزل پدري كيومرث رفتيم، شادي تصنعي جمع نشان مي داد كه دوباره توطئه اي در حال انجام است.
شب هنگام بالأخره شوكت اجازه داد براي لحظه اي من و همسرم تنها باشيم و اين بهترين فرصت بود تا از او بپرسم:
«خانم من به اين ماجرا سخت مشكوكم، شما هم. . . »
ناگهان مهتاب پچ پچ را قطع كرد و با حالتي عادي گفت:
«چرا پچ پچ مي كني، اين بيچاره ها كه نه به ما بي احترامي كرده اند و نه حرفي زده اند. از حضور ما هم بسيار شاد شدند، پس مشكل تو هستي كه به هر چيزي مشكوك هستي. »
در اينجا بود كه من سخت احساس خطر كردم؛ زيرا جلسات دونفرأ همسرم و خواهرش بالأخره نتيجه اش را نشان داد و اين وحشت باعث شد كه تا صبح خواب به چشمم نيايد. صبح هم پس از خوردن صبحانه به بازار رفتم تا مقداري لنز و فريم عينك تهيه كنم و مهتاب را با خواهرش تنها گذاشتم. قبل از رفتن فقط به همسرم هشدار دادم:
«عزيزم، شما انسان احساساتي هستي، سعي كن با اينها وارد بحث و مجادله نشوي، خب. »
و او با تكان دادن سر مرا مطمئن ساخت. در پاساژ سعيديان با برادرم شجاع الدين روبه رو شدم. سرد و بي روح با من برخورد كرد. آنچنان كه حتي يك تعارف هم نزد كه اي كاش به خانأ ما آمده بوديد. من هم بلافاصله از او جدا شدم؛ چون ممكن بود با حرف هاي او بين ما دعوايي سر بگيرد. تا عصر مشغول خريد جنس بودم و عصر به افسريه محل خانه كيومرث به راه افتادم. ساعت هشت شب بود اما كسي در را به رويم باز نكرد. به ناچار زنگ طبقه پدر كيومرث را زدم كه او بلافاصله در را به رويم باز كرد. وقتي وارد شدم، ديدم همه اعضاي خانوادأ مهتاب و خانوادأ رحمتي دور هم جمع هستند. از ديدن آنها شگفت زده شدم؛ چون اصلاً قرار نبود آنها به تهران بيايند. آن هم از سنندج. آن سوتر همسرم را ديدم كه روسري اش را برداشته و در جمع خانواده مشغول گفت وگو است؛ چون مهتاب از لحظه مسلمان شدن جلوي غريبه ها حفظ حجاب كرده بود، سخت شگفت زده شدم؛ چون حتي جلوي شوهران خواهرش و مردان مهمان هم رعايت حجاب نكرده بود. برادر همسرم (ذبيح) كه حالت مرا ديد براي آنكه مرا بيشتر بسوزاند گفت:
«تعجب كردي جناب جهانديده. . . ؟!»

 

(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14