(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 4 آذر 1387 - 25 ذي القعده 1429 -24 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19239
 

تأثير امور معنوي و عاطفي بر جسم
قرآن و سير هبوطي انسان
نوآوري يا بدعت در روش و محتوا
 



تأثير امور معنوي و عاطفي بر جسم

حسن خليلي
درد عشق
علامه معقول و منقول و استاد عشق و شهود، آيت الله حسن زاده آملي در درس خويش مي فرمود كه عشق از واژه عشقه گرفته شده است كه به معناي پيچك است. پيچك گياهي است كه به دور اصل خود مي چسبد و آن را تكيه گاه خود قرار مي دهد و رشد و نمو مي كند و غذاي خود را نيز با ريشه هاي بسياري كه در درخت اصلي فرو مي كند به دست مي آورد.
وي هم چنين مي گفت كه خشم و غضب برخاسته از آتش دوزخ است كه هفتاد بار آن را فرو كاسته اند تا به شكل خشم در آدمي خود را نشان دهد. از اين رو هنگامي كه انسان خشمگين مي شود خونش به جوش مي آيد و مي سوزد و تباه مي گردد. به اين معنا كه روح در جسم و جسم در روح اثر مي گذارد و آثار آن، هر يك در ديگري به چشم مي آيد. امر روحي و رواني موجب مي شود تا جسم تحليل رود و امري جسمي مي تواند روح و روان را افسرده و حتي به جنون و ديوانگي بكشاند.
درباره استاد عرفان انصاري همداني كه از شاگردان استاد قاضي طباطبايي استاد كل بسياري از انسان هاي وارسته اي چون علامه طباطبايي، هاشم زاده آملي و بهجت و كشميري و ده ها شخصيت برجسته ديگر بوده و در گلزار علي بن جعفر(ع) قم دفن است مي نويسند:
وي را در اواخر عمر به خاطر دردي به بيمارستاني مي برند. پزشك درمان گر و حاذقي را به بالين وي مي برند. پزشك لازم مي بيند كه قلب را جراحي كند و بشكافد. پس از آن كه درمان و معالجه انجام مي شود. پزشك نزد پسر علامه انصاري همداني مي آيد و مي پرسد كه ايشان در جواني عاشق كسي شده كه به وصال وي نرسيده است؟
پسر مي پرسد: چه شده كه چنين پرسشي مي كني؟
پاسخ مي شنود: چون هنگامي كه قلبش را درآوردم تا درمان كنم ديدم همانند دلي بود كه در اثر آتش، كباب و سوخته شده باشد. به نظرم گرفتار عشقي شده و به دليل عدم وصالش چنين دل سوخته داشته است.
پسر علامه موضوع را با پدر در ميان مي گذارد و علامه انصاري همداني مي فرمايد: پزشك حاذق و ماهري بوده ولي نفهميد كه اين دل سوختگي من از كجاست؟
تأثير امور معنوي بر جسم و امور مادي
تحقيقات و پژوهش هاي باليني بسياري اين مطلب را نشان داده است كه امور معنوي در امور مادي و جسمي چنين تأثير شگفتي مي گذارد.
بررسي هاي جديد پزشكان نشان داده كه استرس و واكنش هاي تند عصبي، كشنده است؛ چنان كه تنها زيستن، مرگبار است و از دست دادن يك فرد محبوب به معناي واقعي كلمه «قلب» را مي شكند، گرچه هر چيزي به مقدار متعادلش خوب است، اما در مورد عشق اين قضيه را نمي توان صادق دانست.
دانشمندان مي گويند داشتن يك رابطه عاشقانه سالم براي قلب خوب است، اين امر ممكن است به اين دليل باشد كه افرادي كه روابط سالمي با همسرشان دارند و كمتر سيگار مي كشند، از لحاظ جسمي فعال تر هستند و زندگي شان يك ساختار اجتماعي كاملا تكامل يافته دارد. به گفته پژوهشگران افرادي كه داراي چنين رابطه اي هستند، ممكن است دچار تغييرات عصبي- هورموني شوند كه اثرات مثبتي برروي بدن از جمله دستگاه قلبي- عروقي مي گذارد.
ميزان برخي از هورمون ها در بدن بسته به ميزان استرس و اضطراب فرد متفاوت است.
تعارض يا منفي گرايي در يك رابطه خطرناك و پرتنش ابتلا به بيماري هاي عروق كورونر قلب را مي افزايد.
در يك بررسي كه بنياد قلب و سكته مغزي كانادا انجام داده مشخص شد افرادي كه داراي روابط ناشاد با همسرشان هستند، هنگامي كه با او هستند، به طور مداوم فشار خونشان بالا است.
در حالي كه افراد مبتلا به بيماري فشارخون بالا كه رابطه اي عاشقانه و حمايت كننده با همسرشان دارند، هنگام بودن به همراه او با كاهش فشار خون مواجه مي شوند. البته انواع مختلفي از روابط عاشقانه وجود دارد. اما به گفته پژوهش گران مجموعه اطلاعات علمي حاكي از آن است كه درگيربودن در هر نوع رابطه سالم و صميمانه، ممكن است تاثيرات مثبت بسياري بر سلامت داشته باشد.

 



قرآن و سير هبوطي انسان

خليل منصوري
مقاله حاضر درصدد تبيين مفهوم سير هبوطي و امكان وقوع آن در مورد آدمي است. نويسنده با اشاره به واقعه مسخ گروهي از بني اسرائيل در قرآن نتيجه مي گيرد كه تغيير ماهيت انسانها و سير هبوطي آنها امكان پذير و شدني است و آدميان در روز رستاخيز با هويت خود ساخته خويش محشور خواهند شد. با هم آن را مي خوانيم.
سير هبوطي در جانداران
تاكنون بسيار از تكامل سخن گفته و شنيده ايد. داروين با بيان تكامل انواع، كوشيد تا ارتباط منسجم و ارگانيكي ميان موجودات مختلف كره زمين جست و جو كند. سخن از اين كه پس از پديدار شدن آب در زمين، چگونه موجودات تك سلولي بوجود آمده و در پي آن در يك فرايند طولاني موجودات چند سلولي و بي مهره گان و انواع جانوران آبزي و سپس خشكي زي پديدار شده اند از مسايل پيش پا افتاده علمي است كه مويدات و شواهد عيني بسيار دارد و سنگواره هاي آن ها به دست آمده است.
اما كم تر ازسير هبوطي سخن گفته شده بي گمان تكامل انواع و اقسامي دارد كه شايد بتوان از رشد معكوس كه در نوعي وزغ آمريكاي لاتين مشاهده شده سخن گفت كه زماني به 27 سانتي متر و در نهايت پس از بلوغ و جفت گيري به 4 سانتي متر كاهش مي يابد.
در گزارشي در اين باره مي خوانيم: قورباغه اي عجيب كه بر خلاف ساير موجودات در دوران بلوغ رشد معكوس دارد و همين رشد معكوس موجب كاربرد آن در درمان ديابت نوع دوم مي شود، كشف شد. دانشمندان دريافته اند در پوست اين قورباغه تركيبي وجود دارد كه مي توان از آن براي توليد داروهاي موثر در درمان بيماران مبتلا به ديابت نوع دوم استفاده كرد. در كنار اين ويژگي استثنايي اين قورباغه داراي ويژگي عجيب ديگري نيز هست.
اين قورباغه كه در آمريكاي جنوبي زندگي مي كند دوران نابالغي خود را با رشدي سريع طي مي كند و در زمان كوتاهي به 27 سانتيمتر مي رسد اما در ادامه و در دوران بلوغ با كاهش قابل توجه قد همراه شده و اندازه آن تنها به 4 سانتيمتر مي رسد! اين فرآيند عجيب موجب تحريك قورباغه در انتشار انسولين مي شود.
نسخه تركيبي از اين ماده موسوم به Pseudin را مي توان در توليد داروهاي جديد و موثر در درمان ديابت نوع دوم به كار برد.
دانشمندان دانشگاه الستر و دانشگاه امارات عربي اين نسخه تركيبي را مورد آزمايش قرار داده و با نتايج اميدوار كننده اي نيز روبرو شده اند. آنها دريافتند كه اين تركيب در اين قورباغه موجب حفاظت پوست از عفونتها مي شود...
در گزارش ديگري نيز نوعي رفتار خاص در برخي از انسان ها گزارش شده است كه يكي از آن ها مرتبط به خانواده اي در روستاي تركيه است كه عكس هاي آنان در اينترنت نيز موجود است. در اين گزارش آمده است:
پژوهشگران تركيه اي، راز خانواده عجيبي كه همگي اعضاي آن «چهار دست و پا» راه مي روند را كشف كردند. اين خانواده شش نفري كه ساكن استان ختا در تركيه هستند همانند ميمون روي چهار دست و پا راه مي روند و زبان ويژه خود را دارند.
دانشمندان پس از سه سال تحقيق سرانجام دريافتند علت اين پديده شگفت انگيز، فعال شدني ژني به نام VLDLR است اين ژن نمي گذارد خانواده شش نفره «اولاش» كه با ازدواج خويشاوندي تشكيل شده روي دوپا راه بروند. اين پديده به افتخار كاشف راز آن، «سندروم اونورتان» نام گذاري شده است.
اين مسئله در اخبار علمي به كرات مطرح شده و مي شود كه برخي از موجودات در يك روند رشد معكوس قرار مي گيرند.
اما پرسش اين جا است كه آيا مي توان از سير هبوطي در قرآن چيزي يافت و آيا مدارك و شواهدي در گزارش ها ويا تحليل هاي قرآني وجود دارد كه بر اين مسئله دلالت داشته باشد؟
تكامل عروجي و سيرهبوطي
سيرنزولي مي تواند در دو شكل اتفاق افتد. به اين معنا كه در آيات قرآني و گزارش هاي آن مواردي يافت مي شود كه نشانه هايي از رشد معكوس در آنها به روشني مشهود است.
در قرآن به دو شكل به سقوط و هبوط آدمي اشاره شده است. اين پديده گاه در حوزه امور معنوي اتفاق مي افتد و آدمي از مقامي كه در آن قرار دارد سقوط و هبوط مي كند همانند سقوطي كه براي برخي از صاحب منصبان اتفاق مي افتد و از مقام و منصبي كه در اختيار دارند و يا از امتيازاتي كه از آن بهره مند بوده اند مي افتند.
اين نوع از سقوط را قرآن درباره آدم و ابليس گزارش مي كند و موارد بي شمار ديگري را نيز بيان مي كند كه شخص يا جامعه اي دچار هبوط اخلاقي و انساني شده و از مقام انسانيت فروافتاده اند كه ازجمله ايشان مي توان به سقوط بلعم باعورا و سامري اشاره كرد و حتي برخي از پيامبران نيز دچار نوعي هبوط امتيازي و مقامي شده و براساس آن تنبيه و مجازات شده اند كه ازجمله ايشان حضرت ذالنون يعني يونس(ع) است كه پس از توبه توانست به مقام خويش بازگردد. اين نوع سقوط هرچند كه در تفسير و تحليل قرآني به دليل ترك اولي دانسته شده است ولي برآيندي از هبوط و سقوط معنوي است.
سقوط گاهي ديگر مي تواند فيزيكي باشد كه از آن به رشد معكوس ياد مي شود. هبوط در اصطلاح و كاربردهاي قرآني معناي عام دارد و هرچند كه بيش تر درباره امور معنوي بكاربرده مي شود ولي كاربرد آن به گونه اي است كه شامل سقوط فيزيكي و مادي نيز مي شود، به اين معنا كه هرهبوطي مي تواند سقوط به شمار آيد و مراتبي از سقوط فيزيكي را به همراه داشته باشد ولي اين گونه نيست كه هر سقوطي به معناي هبوط و سقوط معنوي باشد. از اين رو همراه با هبوط مي تواند سقوط فيزيكي و معنوي نيز صورت گيرد اما خلاف آن نادرست است.
امكان سير هبوطي در آدمي
به هرحال آن چه دغدغه اين نوشتار است مسئله رشد معكوس يا همان سير هبوطي است كه آيا در آدمي اتفاق مي افتد؟
به نظر مي رسد كه چنين باشد و سير هبوطي نه تنها امري ممكن و شدني در آدمي است بلكه برپايه گزارش هاي قرآني اين امر اتفاق افتاده است و مردماني دچار اين پديده در همين دنيا شده اند.
برخي براين باورند كه اين نوع رشد معكوس شايد در ميان انسان ها نيز اتفاق بيافتد ولي نه در شكل فيزيك و ظاهر زيستي ايشان بلكه در نوع شخصيت و شاكله وجودي ايشان. ولي باتوجه به گزارش ها و شواهد قرآني مي توان گفت كه اين سير هبوطي در فرآيند سريع و اعجازي در همين دنيا در حوزه فيزيك انساني اتفاق افتاده و موجبات تغيير ماهيت شده است.
در مباحث فلسفي اين مساله مطرح است كه آيا انسان نوع الانواع است كه در زيرمجموعه آن موجودي ديگري نيست يا اين كه خود جنسي از اجناس است كه داراي نوع مي باشد؟
از نظر فلسفي و منطقي تاكنون اين گونه تصوير شده است كه انسان نوع الانواع است و ديگر زيرمجموعه اي براي آن متصور نيست. ماهيت او به گونه اي است كه چيز ديگري را برنمي تابد. بنابراين فيزيك آدمي اجازه نمي دهد كه آن را جنس بدانيم و همانند حيوان كه جنس است آن را بشناسيم و يا بشناسانيم. با اين تصور نمي توان از رشد معكوس ياد كرد.
اما استاد حسن زاده آملي در جلسات علمي خود بر اين باور بود كه آيات قرآني دلالت بر اين دارد كه انسان برخلاف تصور متداول كه نوع الانواع دانسته شده جنس بلكه جنس الاجناس است. به اين معنا كه خود در مقامي قرار مي گيرد كه در زيرمجموعه خود چندين جنس و يا دست كم نوع را دارا مي باشد.
از نظر ايشان شايد بتوان براي ماهيت آدمي تصويري چون جنس منفرد و يا نوع منفرد ارائه داد و گفت كه هر شخص از اشخاص آدمي خود نوع منحصر به فرد است همانند چيزي كه درباره خورشيد منظومه شمسي گفته مي شود كه خورشيد منظومه شمسي خود نوع منحصر به فرد است. چنين مطلبي را استاد درباره فرشتگان چون جبرئيل مطرح مي سازد و آنان را نوع منحصر به فرد مي شمارد.
به نظر ايشان آدمي از چنان قابليت و ظرفيت برخوردار است كه مي تواند به انواع مختلف تغيير ماهيت وجودي دهد. خداوند، آدمي را در حالت اعتدال و استوا آفريده است كه اين حالت مي تواند به دو شكل وجودي، هم در حوزه معنويت و هم در حوزه فيزيك تغيير ماهيت دهد و به هر يك از دو سو گسترش يابد. از اين روهم از نظر معنوي مي تواند هبوط كند و هم از نظر مادي و فيزيكي مي تواند سقوط كند و به شكل جانوران بلكه پست تر از ايشان درآيد و فاقد هرگونه عقل و ايمان گردد.
وحوش آدمي در رستاخيز
استاد در تفسير آيه اذا الوحوش حشرت (تكوير آيه 5) اين احتمال را مي دهد كه مراد مي تواند وحوش آدمي باشد كه در رستاخيز برانگيخته مي شوند. از اين رو اگر در قرآن سخن از حشر وحوش است به معناي آن نيست كه جانوران و حيوانات محشور مي شوند بلكه شايد مراد اين باشد كه انسان ها به اشكال مختلفي درمي آيند و حشر مي شوند. برخي از ايشان به شكل گاو ، پلنگ شتر مي شوند و يا تركيبات ديگري از جانوران را به خود مي گيرند.
در روايات چندي به اين مساله اشاره شده است كه برخي از انسان ها در زماني كه در اين دنيا به سرمي برند تغيير ماهيت مي دهند ولي از آن جايي كه اين فرآيند به آرامي انجام مي شود براي همگان مشخص و معلوم نيست و تنها انسان هايي كه از چشم برزخي برخوردار باشند ماهيت متحول و متغير ايشان را مي بينند. از جمله مي توان به روايتي اشاره كرد كه در بسياري كتب درباره ماهيت برخي از حاجيان آمده است. زماني كه يكي از اصحاب از كثرت حجاج سخن به ميان مي آورد و از ضجيج (همهمه فراوان) ايشان خوشحال مي شود امام صادق(ع) دستي بر چشم ايشان مي كشد تا بتواند پس اين چهره فيزيكي ايشان را بنگرد كه چگونه تغيير ماهيت داده اند. در آن زمان است كه وي گروهي جانور از خوك و خرس و ميمون و مانند آن را مي بيند و به ماهيت و هويت جديد و خودساخته آنان آگاه مي شود اين گونه است كه درمي يابد «ما اكثر الضجيج و اقل الحجيج» چقدر فرياد زياد است و چقدر حاجي كم... (بحارالانوار علامه مجلسي، ج 24، ص 124)
استاد آيت الله حسن زاده آملي با استفاده از آيات قرآني بر اين باور بود كه هر كسي شاكله و هويت وجودي خود را مي سازد و آدمي در آغاز تولد در حالت استوا و اعتدالي با ظرفيت ها و توانمندي هاي بسيار است كه مي تواند به هر شكلي درآيد و هر كسي به اختيار خويش مي تواند هويت خويش را بسازد و براي خود ماهيت منحصر داشته باشد. برخي از اين افراد و بلكه بسياري از ايشان جانوري چندگانه هستند كه از آن به جانوران تركيبي ياد مي شود مانند كساني كه خلق سگي و گرگي و ميمون و مانند آن ها را دارند و جانوراني عجيب و شگفت را پديد مي آورند. اين همان چيزي است كه در قرآن از آن به « اولئك كالانعام بل هم اضل» (اعراف آيه 179) ياد شده است. اين گونه است كه خداوند برخي بلكه بسياري از آدميان را چون جانوران و بلكه «بل هم اضل» معرفي مي كند؛ زيرا برخي از ايشان به شكل چند حيوان وحشي و درنده خو تغيير ماهيت و هويت مي دهند.
مسخ بني اسرائيل، نمونه اي از تغيير ماهيت و سير هبوطي
از نظر استاد، مي توان درباره مسخ گروهي از بني اسرائيل به ميمون و بوزينه و يا خوك همين مسئله را مطرح كرد كه آنان انسان هايي بودند كه در سير هبوطي خويش به ميمون و بوزينه و يا خوك رسيدند. (مائده آيه 60) خداوند در اين باره مي فرمايد: قلنا لهم كونوا قرده خاسئين (اعراف آيه 164)
به نظر مي رسد كه اينان در يك فرآيند طبيعي، تغيير ماهيت و هويت داده و بوزينه شدند و خداوند تنها آن چيزي را كه آنان بدان تبديل و تغيير ماهيت داده بودند آشكار كرد و به اعجازي، فرايند آشكارسازي را سرعت بخشيد. اين همان كاري است كه در طي الارض اتفاق مي افتد و زمان و مكان درهم پيچيده مي شود همانند مسئله خلقت پرندگان به دست حضرت عيسي(ع) كه فرآيند، درهم پيچيده مي شود نه آن كه حذف شود. بنابراين خداوند تنها با اعجاز، آن فرايند را درهم پيچيد تا آن چه را كه واقعا بدان تغيير ماهيت و شكل داده بودند را سرعت بخشد و به شكل فيزيكي در چشم و وجود آيد.
هر چند كه مفسران درباره كيفيت مسخ، اختلاف نظر دارند؛ با اين همه بيشتر آنان در ذيل يكي از آياتي كه درباره اصحاب سبت آمده تصريح دارند كه مسخ آنها جسماني بوده و آنان به صورت ميمون و خوك درآمدند، به گونه اي كه مردم نيز آنان را با اين هيئت مشاهده كردند . حتي برخي از مفسران گفته اند: مردان آنها به صورت ميمون هاي نرينه و زنانشان به ميمون هاي مادينه مسخ شدند.
صدرالمتألهين نيز با بيان استدلالي، بر اين باور است كه مسخ اين قوم مي تواند جسماني باشد و دليلي بر استحاله آن نيست. (تفسير صدرالمتألهين، ج3، ص472). در برابر قول اول، گروهي با استناد به اينكه مسخ جسماني مستلزم بازگشت موجود بالفعل به موجود بالقوه است گفته اند: مسخ نمي تواند جسماني باشد، بلكه قلوبشان مسخ شد. اما علامه طباطبايي ضمن پذيرش استحاله و بازگشت موجود بالفعل به موجود بالقوه، مسخ را از مصاديق آن ندانسته و قول اول را مي پذيرد. (الميزان، ج 1، ص 206).
بنابراين نمي توان گفت كه اين سير هبوطي اتفاق نيافتاده است، بلكه اين سير معكوس در آدمي اتفاق افتاده و برخي از همين انسان هاي كنوني بنابر گزارش قرآن در دوره اي تغيير ماهيت داده و به شكل جانوران و وحوش درآمدند و مدتي نيز در زمين بسر بردند و شايد هنوز همان گونه زيست مي كنند و شايد همين خوكان و بوزينگان باقيمانده فعلي، همان آدميان تكامل معكوس يافته باشند. در هر حال تحقيق علمي در اين حوزه هنوز هم جا دارد و مي توان با بررسي عملي دانست كه آيا در موجودات و جانوران كنوني زمين هم چون خوكان و بوزينگان مي توان سير هبوطي آدمي را جست. به سخن ديگر شايد آن چه داروين در پي آن بود مي بايست دررشد معكوس ميان آدمي و بوزينگان و خوكان مي جست. به ويژه كه از نظر علمي ثابت شده است كه شباهت هاي بسياري ميان خوكان و بوزينگان و آدميان وجود دارد و بر همين اساس است كه تحقيقات علمي و پزشكي بر روي اين جانوران انجام مي شود.
به هر حال آدمي، ماهيتي دست نخورده دارد كه مي تواند خود را فراتر از فرشتگان كروبي و عليين برساند و از جبرييل بالاتر رود و يا خود را چنان پست و خوار سازد كه جانوري به پايش نرسد. اين همان تغيير تكاملي در هويت و ماهيت آدمي است.
بنابراين اگر سخن از تكامل آدمي است مي تواند اين مفهوم را نيز داشته باشد كه هركسي خود را چنان مي سازد كه مي خواهد، و در نهايت شايد برتر از فرشته يا پست تر و گمراه تر از حيواني شود و اين بستگي به اختيار او دارد و اين سير مي تواند به شكل هبوطي و سقوطي باشد و يا به شكل برتري جويي و فرابشري شدن به گونه اي كه به درجه انسان كامل دست يابد كه خليفه الهي است.
آدمي در روز قيامت با تصوير و هويت و شكلي كه خود ساخته است محشور مي شود و اين همان حشر حيوانات و جانوراني است كه اصل ايشان انسان بوده است و در سير هبوطي خويش به مقام «اولئك كالانعام بل هم اضل» (اعراف آيه 179) رسيده است.

 



نوآوري يا بدعت در روش و محتوا

حسن خليلي
نوآوري و شكوفايي در روش ها و محتوا در هر عصري و نسلي مي تواند انسان را در مسير كسب كمالات هرچه بيشتر سوق دهد. چرا كه مرور زمان شرايط و تغيير و تحولات جديدي را به وجود مي آورد كه در پرتو آن مي توان شاخص هاي نوآوري و شكوفايي را به دست آورد. نكته قابل توجه و اساسي در اين فرآيند پرهيز از بدعت گذاري است كه، هم مي تواند در روش ها صورت گيرد و هم در محتوا. نوشتار حاضر نگاهي گذرا به مقوله نوآوري و شكوفايي و تاثير آن در كسب كمالات انساني و الهي و پرهيز از هرگونه بدعت گذاري در اين فرايند دارد كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم:

مظهر اسماي الهي
يكي از نام هاي خداوند مبدع است. ابداع به معناي نوآوري بدون طرح و برنامه از پيش تعيين شده است. در ادبيات فارسي اين معنا را با واژه ابتكار نيز بيان مي كنند كه به معناي ايجاد چيزي بكر و دست نخورده و تازه است. به نظر مي رسد كه نوآوري معادل خوبي براي ابداع باشد؛ زيرا در آن نوعي اطلاق مي توان يافت كه شامل ابداع و ابتكار مي شود.
ازآن جايي كه انسان به عنوان خليفه ربوبي خداوند داراي همه اسماي خداوند به شكل تعليمي است، از اين ظرفيت و قابليت برخوردار مي باشد كه با به فعليت رساندن اسماي موجود خود را متاله كند و رنگ و صبغه الهي به خود گيرد. بر اين اساس توانايي ذاتي و بالقوه در انسان است كه بتواند خود را مظهر همه اسماي الهي و تجلي گاه آن قرار دهد.
بنابراين، در تحليل قرآني، انسان توانايي آن را دارا مي باشد كه به عنوان مبدع و خالق تجلي نمايد و مظهر اين اسماي كامل و حسناي خداوندي گردد، بلكه با توجه به ماموريت بشر مي بايست گفت كه از مسئوليت ها و تكاليفي كه بر بشر گذاشته شده است، تحقق بخشي و تجلي يابي اسماي الهي در ذات خويش است و هر كسي مي بايست در اين مسير تلاش جدي كند تا به آن دست يابد و مظهر همه اسماي الهي گردد.
ابداع و بدعت
در تحليل قرآني انسان در مسير زندگي خويش همانند هر موجودي ديگري از آن جايي كه از خدا آمده به سوي او باز مي گردد و اصل «انا لله و انا اليه راجعون» بر همه هستي حكومت و حاكميت دارد و كسي بيرون از اين دايره حركت نمي كند. با اين تفاوت كه برخي به اسماي حسناي جلال خداوند بازمي گردند و برخي ديگر به اسماي حسناي جمال وي رجوع مي كنند. از اين روست كه برخي در نماد جلال خداوند يعني دوزخ غضب و خشم و انتقام الهي وارد مي شوند و برخي ديگري به نماد جمال الهي باز مي گردند و وارد بهشت رضوان مي شوند.
براين اساس هر كسي به كمال لايق و شايسته خويش مي رسد و با كمال خشم و غضب و يا با كمال مهر و محبت الهي ديدار مي كنند. با اين همه مي توان گفت كه همه با «الله» ديدار مي كنند و لقاء الله منزل و مقصود همگاني است. در اين ميان هر يك از ربوبيتي بهره مند مي شود كه مقتضاي خواهش و اراده اوست. برخي تحت ربوبيت اسمايي چون متكبر و منتقم و مانند آن رشد مي كنند و برخي ديگر به پروردگاري اسمايي چون رحمان و رحيم و مبدع رو مي آورند و تحت اين رب و پروردگار رشد و پرورش مي يابند.
با توجه به مطالب پيش گفته مي توان دريافت كه راه انسان به دو سمت و سوي متضاد مي رود و هر چند كه هر دو در نهايت به يك الله ختم مي شود ولي راه رسيدن آن در دو جهت كاملا متضاد قرار مي گيرد. بنابراين مي توان از يكي به عنوان راه مستقيم و مثبت ياد كرد و از ديگري به كژ راهه و ضلالت ياد نمود كه امري منفي است.
اين امر مثبت و منفي را مي توان در همه امور زندگي يافت و چنان كه قرآن بيان مي كند در برابر انسان همواره و در هر دم و لحظه اي راه رشد و راه غي قرار دارد كه موجبات سعادت و يا شقاوت آدمي را فراهم مي آورد.
درمساله نوآوري و تحقق بخشي به اسم مبدع نيز مي توان اين دو راه و كژ راه را شناسايي و ردگيري كرد. آدمي مي تواند راه اعتدال و ميانه را درپيش گيرد و در صراط مستقيم تحقق بخشي به اسماي حسناي الهي در راه گام بردارد يا به بيراهه و كژ راهه رود.
بر اين اساس است كه قرآن سخن از ابداع و بدعت مي كند. ابداع نوآوري است كه در مسير كمالي و مثبت قرار دارد درحالي كه بدعت همان نوآوري در مسير هبوط و سقوط است و به عنوان امري منفي و سوي خداوند نفي شده است. بدعت تلاشي است كه برخي بيمار دلان در روش هاي و بيش تر در محتوا انجام مي دهند و با تغيير در مفاهيم آن را براي مقاصد دنيوي و پست خويش به كار مي گيرند.
ابداع و نوآوري در روش ها و محتوا
ابداع و نوآوري مي تواند در روش ها و محتوا انجام شود. به نظرمي رسد كه در روش ها ابداع امري كم تر مشكل دار باشد ولي هر روشي مي تواند امري منفي باشد. چنان كه قرآن بيان مي دارد برخي از مردمان براي تاكيد بر روشي چون حس گرايي به گمراهي افتاده اند مانند قوم بني اسرائيل كه دردام حس گرايي خواستار خداي مشهود و رويت خدا را از پيامبرشان شدند. چنان كه قرآن گزارش مي كند همين حس گرايي موجب شده تا به دام بت پرستي افتاده و خود درعمل بتي را به شكل گوساله سامري ساخته و به عبادت آن مشغول شوند.
بنابر اين نمي توان مدعي شد كه روش نمي تواند به شكل منفي و يا مثبت تجلي و نمود پيدا كند؛ زيرا درعمل ديده شده است كه بسياري از مشكلات در محتوا و مفاهيم به سبب نادرستي در روش بوده است و ابداع در روش ها و نوآوري درآن مي تواند مدعي بسيار مضر و زيانبار باشد.
در عصر كنوني برخي روش هاي ابداعي به بدعتي تبديل شده اند كه هنوز جامعه بشري نتوانسته است از آثار مخرب آن رهايي يابد. به عنوان نمونه روش پوزيتويسم هرچند كه آثار سازنده اي داشته است ولي به سبب نوعي جمود و ايجاد گفتمان غالب براي آن، جامعه نتوانست از روش هاي ديگري سود برد.
ايجاد نوعي استبداد روشي مانند روش حسي، يكي ديگر از مشكلات جوامع بشري است كه نوعي آوري بدعت آميز و خطرناك است. درسه سده، روش حسي و آزمايشگاهي، يگانه روشي بود كه جوامع علمي به عنوان گفتمان غالب آن را تحميل كردند و روش هاي عقلي و شهودي را به كناري نهادند. اين روش هرچند دستاوردهاي مهم درحوزه صنعت و علوم تجربي داشته است ولي موجب شد تا معنويت از جوامع رخت بربندد و مسائل روحي و عاطفي بشر تنها در قالب روش هاي حسي تحليل و تبيين شود كه نتيجه اي جز بحران كنوني و سردرگمي بشر را به همراه نداشته باشد.
برخي از دانشمندان و انديشمندان تحت تاثير گفتمان حس گرايي روشي، بر اين باور شدند كه روش حسي تنها منبع دريافت حقيقت و واقعيت است و روش حس مساوي با حقيقت مي باشد.
اين بدان معناست كه چيزي به نام متافيزيك و احساسات و عواطف مفهومي نداشته باشد؛ زيرا روش حس گرايانه و آزمايشگاهي نمي تواند مفاهيم وحقايق فراحسي را ادراك و تحليل نمايد.
به هرحال نوآوري در روش ها نيز مي بايست به دور از هرگونه بدعت باشد.
اما در محتوا هرچند كه همگان از احتمال وقوعي، بدعت آگاه هستند ولي نيازمند تاكيد بسيار است تا به دور از بدعت ها مفاهيم جديد آفريده و توليد شود. توليد و بازتوليد مفاهيم جديد هرچند كه دستيابي به حقايق را بيشتر مي كند و سلطه و توانايي بشر را در چيرگي بر هستي و ربوبيت و خلافت الهي دوچندان مي سازد ولي اين زماني خواهدبود كه درمسير كمالي باشد.
پرسش اين است كه چگونه مي توان بدعت را از ابداع بازشناخت و به دور از بدعت ها به نوع آوري و ابداع دست يازيد؟ معيار و ملاك ابداع چيست و چه چيزي را ابداع و چه چيزي را بدعت مي توان برشمرد؟
معيارشناسي ابداع و بدعت
براي شناسايي بدعت از ابداع مي بايست به آيات قرآني مراجعه كرد. قرآن ضمن بيان بدعت و آثار مخرب آن به بيان روش شناخت ابداع پرداخته است.
ازنظر قرآن هدف از همه آفرينش دستيابي هر موجودي به كمال مثبت و در مسير اسماي حسناي الهي است. براين اساس هرچيزي كه در مسير كمالي جمالي قرار دارد امري مثبت و سازنده است و هرچيزي كه آدمي را به سوي غضب الهي و جلال الهي سوق مي دهد و در دام انتقام وي مي افكند امري غيرمثبت و زيانبار است. براين اساس مي توان گفت كه ابداع و نوآوري روشي و محتوايي اگر به شكلي باشد كه آدمي را به سوي كمال مطلق هدايت مي كند امري مثبت و سازنده است وگرنه مي بايست درحوزه بدعت قرارداده و از آن دوري و پرهيز نمود.
درحوزه مسائل فيزيكي همانند امور متافيزيكي مي بايست به اهداف و مقاصد خلقت توجه كرد و براساس آن به داوري نسبت به نوآوري ها اقدام و آن را به عنوان ارزش و يا ضدارزش طرح نمود.
اگر هدف از آفرينش انسان در زمين و مأموريت وي در آن، استعمار و آباداني و تمدن سازي است چنان كه قرآن بيان مي كند:هوالذي انشاكم من الارض و استعمركم فيها، مي بايست گفت هراقدام خلاقانه و ابداعي بشر كه براساس اسم خالقيت و مبدعيت انجام مي شود تا زماني كه در مسير استعمار و آباداني و اهداف و مقاصد خلافت الهي باشد، امري مثبت و سازنده خواهدبود و هرگاه اين ابداع در مسيري ديگر قرار گيرد به عنوان ابداع زيانبار و بدعت مي بايست مطرود شود.
ارزش گذاري براساس اين معيار و ملاك موجب مي شود كه اگر تغيير در خلقت و آفرينش موجودات هستي كه تحت ربوبيت آدمي قرار مي گيرد، به شكلي باشد كه در مسير كلي استعمار و كمال حسناي و لايق آن چيز باشد، مي توان گفت ابداع ارزشي و نوآوري سازنده خواهدبود.
خداوند در قرآن مي فرمايد كه شيطان مي كوشد تا در خلقت چيزها تغييراتي را ايجاد كند و برخلاف آفرينش و اهداف خلقت آنها را دگرگونه سازد.
اما اگر اين تغييرخلقت براساس كمالات و يا اهداف و مقاصد خلقت باشد در آن صورت مي توان گفت كه هرگونه تغيير و نوآوري ارزشي است. اين مطلب را مي توان از مفهوم مخالف آيه بدست آورد كه خلقت براساس تغيير خلاف كمال و اهداف را نكوهش كرده و درمسير شيطاني ارزيابي مي كند. اما اگر برخلاف كمالات نباشد و در مسير اهداف و مقاصد الهي و انساني انجام شود مي توان از آن به نوآوري سازنده يادكرد.
براين اساس اگر تغييرات ژنتيك در مسير كمالي عضوي و يا قوه اي انجام پذيرد به عنوان نوآوري سازنده شمرده و دسته بندي مي شود. مانند اين كه شخصي موجبات افزايش عقل بشري را با تغييرات ژن سبب شود و يا درحيوان و گياهي توانايي مبارزه با بيماري و نقصي را فراهم آورد. چنين ابداعاتي كه در حال حاضر در مهندسي ژنتيك انجام مي پذيرد نوآوري ارزشي شمرده مي شود.
اما اگر با تصرف و تغيير در خلقت آفريده اي نقصي را تشديد كنند كه با اهداف اصلي خلقت و خلافت الهي انسان مخالف است مي بايست آن را به عنوان بدعت و نوآوري منفي تلقي كرد.
درحال حاضر درجهان معاصر انسان به حكم خلافت ربوبي با فعليت سازي اسم خالق و مبدع توانسته است موجوداتي را خلق و بيافريند و گياهان را تغيير دهد و درمسير كمالي خود و گياه مورد بهره برداري قرار دهد. براين اساس مي توان گفت كه هرگونه نوآوري در حوزه مهندسي ژنتيك و مانند آن در صورتي كه در مسير استعمار و آباداني زمين و خلافت ربوبي و كمالي خود و آفريده ها باشد، نوآوري ارزشي و پسنديده است وگرنه مي بايست آن را در عنوان بدعت در خلق و تغيير در آن به شكل نادرست ارزيابي كرد و جلوي اين گونه ابداعات و نوآوري ها را گرفت.

 

(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14