(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 3 آذر 1387 - 24 ذي القعده 1429 -23 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19238
 

پاسدار بازي با امام
خطر مرگ براي زنده ترين تصاوير گفت وگو با سازندگان مستند دفاع مقدس
جنگ ايران وعراق



پاسدار بازي با امام

هفته پيش مصادف بود با شهادت مهدي زين الدين فرمانده شجاع لشگر 17 علي ابن ابيطالب (ع) و يادواره شهداي استان قم .
دوست عزيز آقاي «بهشتي پور» خاطرات خواندني زير را از قم برايمان ارسال كرده اند. بهتر است مطالب مناسبتي حداقل دو هفته قبل از موعد به دست ما برسد تا بتوانيم در وقت مناسب آن را چاپ كنيم. البته دو هفته قبل مطلب مفصلي در مورد شهداي گرانقدر لشگر 17 در اين صفحه چاپ كرده بوديم.
بيعت با امام
45 روز مي شد كه براي عمليات لحظه شماري مي كرديم. بيكاري و انتظار، حسابي حال همه را گرفته بود. روزهاي كسالت بار و آزاردهنده اي را پشت سر مي گذاشتيم.
يك روز اعلام شد فرمانده لشگر آمده و قرار است با نيروها صحبت كند. همگي با اشتياق تمام جمع شديم. آقاي مهدي زين الدين در مقابل بسيجي ها ايستاد و گفت:«از محضر حضرت امام مي آييم و وضعيت نيروها را خدمت ايشان بيان كرديم و گفتيم تا يك ماه ديگر شايد نتوانيم عمليات را شروع كنيم. امام فرمودند: سلام مرا به رزمندگان برسانيد و خودتان از طرف من از آنها بيعت بگيريد. آنها را به مرخصي بفرستيد و بگوييد: موقعي كه از مرخصي برمي گردند، هر كدام يكي- دو نفر ديگر همراه خودشان بياورند.
هنوز حرف هاي آقا مهدي تمام نشده بود كه بچه ها با شنيدن نام مبارك حضرت امام به گريه افتادند. حال خوشي به همه دست داده بود.
صداي آقا مهدي با هق هق گريه هاي عاشقانه ياران امام گره مي خورد و در آن دشت سوخته، به آسمان مي پيچيد.
بعد از سخنراني، آقا مهدي گفت: «چون بايد به كارها برسم، برادر «مهدي محب» به جاي من از شما بيعت خواهد گرفت. بيعت با ايشان، بيعت با حضرت امام است.»
بعد از سخنراني، «فرمانده آزاده، آماده ايم آماده» شعاري بود كه از حلقوم بچه ها به آسمان مي رفت.
بچه ها به مرخصي رفتند. پس از پايان مرخصي، ياران با وفاي امام با «150» نيروي تازه نفس بازگشتند و به اين ترتيب مي رفت كه عمليات «محرم» آغاز شود.
عمليات خيبر، عمليات بسيار دشواري بود. در آن عمليات، من بي سيم چي گردان سيدالشهداء بودم كه در انتهاي جزيره جنوبي مجنون عمل مي كرديم. فرمانده گردان ما شهيد «مصطفي كلهر» بود. من به اقتضاي مسئوليتم در گردان، پا به پاي برادر كلهر پيش مي رفتم.
در دو- سه روز اول عمليات، به محاصره دشمن درآمديم. پشت سر ما هم باتلاق بود و عبور و مرور غيرممكن. با شدت گرفتن درگيري، فشار زيادي به گردان ها وارد شده بود. از بي سيم صداي فرماندهان گردان ها را مي شنيدم كه چگونه تقاضاي نيرو و تسليحات مي كردند. هيچ راهي براي كمك رساني نبود.
وضع رقت باري داشتيم. كوه اگر بود چكه چكه آب مي شد! گاه صداي چند فرمانده گردان با هم از بي سيم شنيده مي شد كه كمك مي خواستند. بعد از اين كه اميدشان از همه طرف قطع مي شد، با شهيد زين الدين تماس مي گرفتند. او هم با همان آرامش مخصوص به خود، جواب يك يكشان را مي داد. آن وقت آنها با قوت قلبي كه از سخنان فرماندهشان مي گرفتند، تا پاي جان مقاومت مي كردند.
شهيد مهدي زين الدين در اولين سخنراني اش بعد از عمليات، در مقر انرژي اتمي گفت: «فرماندهان گردان هاي ولي عصر (عج)، امام رضا (ع)، موسي بن جعفر (ع) و سيدالشهداء(ع) تا جان در بدن داشتند، زير ضربات خرد كننده دشمن كه آهن را آب مي كرد، مقاومت كردند و از دستورات فرماندهي اطاعت نمودند.
آنها مي دانستند تا لحظاتي ديگر شهيد، اسير و يا مجروح مي شوند. وضعيت خط آن قدر اضطراري و نوميدكننده بود كه از بي سيم مي شنيدم كه مي گفتند: ديگر كسي زنده نمانده است. تنها مانده ايم. الان تانك ها از روي بدن ما عبور مي كنند. آخرين پيام فرمانده گردان ها قبل از شهادت اين بود كه سلام مرا به امام برسانيد. به حضرتش بگوييد ما تا آخرين قطره خونمان مقاومت كرديم.»
آقا مهدي وقتي حال فرماندهان گردان ها را وصف مي نمود، انگار كوهي از غم بر چهره اش نشسته است و از شدت ناراحتي زار زار گريه مي كرد.
راوي: محمدرضا اشعري مقدم
نمي گفت نمي شود
يك از ويژگي هاي بارز شهيد مهدي زين الدين تبعيت از فرماندهان بود. بعضي از عزيزان بودند كه وقتي فشار دشمن زياد مي شد و نمي توانستند به پيشروي ادامه دهند، مي گفتند: فلان منطقه قفل شده و نمي توان آن را فتح كرد. اما آقا مهدي برعكس همه مي گفت: «ما مقدمات كار را فراهم مي كنيم، خط را مي شكنيم و پيش مي رويم، خواه پيروز شويم و خواه شكست بخوريم. ما مطيع ولي امر هستيم و مكلف به اجراي فرامين او مي باشيم.»
سخنان او خود به خود در ديگران اثر مي گذاشت و اگر كمترين ابهامي بر ايشان وجود داشت، از بين مي رفت و همه با هم متحد شده و عمليات را انجام مي دادند.
راوي: سرتيپ مرتضي صفاري
فرمانده نيروي دريايي سپاه
ليلي مجنون
با تمام وجود به حضرت امام(ره) عشق مي ورزيد. هنگامي كه سخنان ايشان را از تلويزيون مي شنيد، محو تماشاي چهره امام مي شد و لبخند خاص بر لبانش مي نشست و اشتياق به امام در نگاهش موج مي زد و وقتي سخني از امام به ميان مي آمد، گوش جان به آن مي سپرد.
در عمليات خيبر، بعد از فتح جزاير جنوبي و شمالي مجنون، عمليات به اصطلاح نظاميان، گره خورده بود. در نزديكي صحنه عمليات، يك فرودگاه نظامي وجود داشت كه به دشمن اين امكان را مي داد تا بتواند به راحتي از نيروهايش پشتيباني كرده و مواضع نيروهاي ما را زير آتش بگيرد.
از طرفي ديگر، به علت باتلاقي بودن زمين جزيره، امكان ترابري و پشتيباني براي ما نبود. وضعيت به صورتي درآمده بود كه جنگيدن در آن واقعا دل شير مي خواست. انگيزه و تفكر مادي مسلما نمي توانست قدرت مقاومت و رويارويي با دشمن را به نيروهاي ما در اين جنگ نابرابر بدهد.
در همين موقعيت، پيامي با مضمون حفظ جزاير از طرف امام رسيد. در اين مرحله، شهيد مهدي زين الدين چهره اي از يك سرباز وفادار و فداكار از خود به يادگار گذاشت. چهره اي از يك زاهد با ايمان در صحنه نبرد و يك سردار فاتح در جزاير مجنون، ايشان در اين عمليات موفق شد براي اولين بار، جنگ در روز را امتحان كند.
راوي: سردار احمد فتوحي
پاسداربازي در نياوريد!
معمولا بعد از هر عملياتي با محبت هاي حضرت امام(ره) روبرو مي شديم و فرماندهان به نمايندگي از رزمندگان اسلام خدمت ايشان مي رسيدند. در بسياري از موارد قبل از اين كه عملياتي شروع شود، براي دست بوسي خدمت حضرت امام مي رفتيم.
يادم هست در آن سفري كه به همراه شهيد زين الدين براي دست بوسي خدمت امام رفته بوديم، پس از آن كه مشكلات را گفتيم و مسايل مختلف و از جمله مسايل شرعي را مطرح كرديم، حضرت امام پس از صحبت هاي فرماندهان، فرمودند: «اي كاش من هم يك پاسدار بودم.» سپس سفارش فرمودند كه: «در امور تدبر كنيد و با دقت كار كنيد، شما رزمندگان اسلام هستيد. چه بكشيد و چه كشته شويد، پيروزيد.»
وقتي فرمايشات امام تمام شد، برادرهاديگر تحمل نكردند و گرد امام حلقه زدند. يكي پاي امام را مي بوسيد، يكي دست امام را مي بوسيد. يكي از برادرها گفت كه پاسدار بازي درنياوريد.
امام را ديديم كه دستشان را به كمر شهيد حسن درويشي زدند و فرمودند كه «اشكال ندارد، پاسدار بازي در بياوريد. بگذاريد راحت باشند.» ما اين خاطره بسيار دلچسب را در ذهن داشتيم و با تمام وجود براي عمليات آمديم. عمليات «فتح المبين» بعد از آن ديدا رانجام شد.
راوي: سردار مرتضي قرباني

 



خطر مرگ براي زنده ترين تصاوير گفت وگو با سازندگان مستند دفاع مقدس

سميرا خطيب زاده
پخش مستند دفاع مقدس در هفته اول مهرماه به هفته دفاع مقدس حال و هواي ديگري داد.
با مستند دفاع مقدس اشك ريختيم، خنديديم، احساس غرور كرديم، عاشق شديم، متنفر شديم و فهميديم چقدر مظلوم بوده ايم.
راويان اين داستان پرفراز و نشيب امامي، مرآتي و قاسم زاده بودند و البته تهيه كنندگان اين مستند.
«سي دي» اين مستند به بازار آمده و اتفاقاً با استقبال خوبي هم مواجه شده است. به همين بهانه سراغ اين سه مستند ساز جوان رفتيم تا هم خدا قوتي بگوئيم و هم پاي حرف هايشان بنشينيم.
¤ خودتان را معرفي كنيد؟
- مجتبي قاسم زاده، متولد 1344 سال 1378 وارد سازمان صدا و سيما شدم، ابتدا گروه سياسي بودم هم اكنون در گروه اقتصادي مشغول به كار هستم.
(و آقاي امامي مي گويد): ايشان در معرفي خود و سوابقشان خيلي شكسته نفسي مي كنند بگذاريد بگويم كه از بچه هاي جنگ و دفاع مقدس است، خاك جبهه خورده، تقريباً در تمام عملياتهاي جنوب حضور داشته اند و اشراف خوبي بر روي آنها دارند. و چون در طول كار وسواس زيادي داشتيم كه مستند بر واقعيت عملياتها منطبق باشد از تجربه ايشان نيز بهره برديم.
¤ حتماً در سال هاي دفاع مقدس سن و سال كمي داشتيد؟
- (قاسم زاده) مهم اين است كه خداوند چند ثانيه اش را قبول كند. اينكه چند سال در جبهه بوده ايم يا در چه سني وارد شده ايم زياد اهميتي ندارد. دعا كنيد كه خداوند چند ثانيه اي از آن سال ها را هم از ما بپذيرد. براي ما كافي است.
- حميد امامي هستم متولد 1346 و از سال 1374 وارد سازمان صدا و سيما شدم. از سال 1377 در قسمت خبر مشغول به كار شده ام.
- ايمان مرآتي متولد 1355، از سال 1378 وارد سازمان شدم. سال 79 وارد شبكه خبر و سال 1380 به واحد مركزي خبر آمدم و تا هم اكنون هم اينجا مشغول به فعاليت هستم.
¤جرقه اوليه ساخت اين مستند چگونه ايجاد شد؟
- چند سالي بود كه نياز به يك كار منسجم و بزرگ در زمينه دفاع مقدس كاملا احساس مي شد.
سال هاي قبل، جسته و گريخته كارهاي كوچك و كوتاهي در قالب گزارش هاي خبري مثل هفت سردار، روزهاي سخت جنگ صورت گرفته بود؛ اما همه ما اذعان داشتيم كه حق مطلب چه در مورد رزمندگان آن دوران پرشكوه و چه حوادث آن هشت سال ادا نشده است. تا اينكه امسال به پيشنهاد رياست واحد مركزي خبر قرار شد يك كار جدي انجام شود. در واقع جرقه اصلي كار، همان پيشنهاد رياست واحد مركزي خبر بود.
¤ چه شد كه شما سه نفر براي انجام اين كار انتخاب شديد؟
مرآتي: آقاي امامي و قاسم زاده قبلا كارهاي خوبي را در همين زمينه انجام داده بودند، من هم از چندي پيش مسئوليت تهيه گزارش از مانورها و رزمايش هاي ارتش، سپاه و بسيج را برعهده داشتم. شايد ديدند چهره هاي ما با بچه هاي جنگ به نوعي همراه شده است. (با خنده) در طول كار مستند هم من لباس ارتش و دو دوست ديگرم لباس سپاه و بسيج را بر تن داشتند .مي خواستيم با اين كار حضور و نقش هر سه نيروي مؤثر در دفاع مقدس را به نمايش بگذاريم.
¤ كار مستند چند ماه طول كشيد؟
- حدوداً هشت ماه.
¤ قبل از مستند دفاع مقدس، تجربه كار مستندي ديگري هم داشتيد؟
- در زمينه دفاع مقدس، خير. وكارهايي كه قبل از اين مستند، در اين حوزه صورت گرفته بود از سطح خيلي پايين تر و كوچك تري برخوردار است. مثلاً هفت سردار و روزهاي سخت جنگ هر كدام هفت قسمت بيشتر نبود و بقيه كارها هم بيشتر به صورت مناسبتي و درحد يك گزارش خبري انجام شده بود. اما سابقه چنين كاري به عنوان يك كار متمركز و منسجم در خود صداوسيما هم وجود ندارد و اين مستند در واقع يك روايت از آنچه در اين هشت سال گذشته است.
¤ يكي از ويژگي هاي برجسته اين مستند، تصاوير و فيلم هايي بود كه بعضاً براي اولين بار به نمايش درمي آمد، اين تصاوير را از كجا تهيه كرديد؟
- انصافاً همه كمك كردند. سپاه نهايت همكاري را داشت. ارتش هم تا آنجايي كه توانست كمك كرد. آرشيو خود سازمان هم منبع بسيار خوبي براي ما بود. از طريق نامه نگاري سعي كرديم از همه آرشيوها و منابع موجود در كشور بهره ببريم. يكسري از نوارها بود كه براي اولين بار از حالت يك اينچي به نوار بتاكم تبديل شد تا بتوانيم از آن استفاده كنيم.
در اين ميان يك دردل بزرگ وجود دارد كه از اين فرصت استفاده كرده و آن را نقل مي كنيم و آن هم كم توجهي يا بهتر بگوييم بي توجهي به حفظ آثاري است كه از آن دوران طلايي به جا مانده. شايد هزاران ساعت فيلم گرفته شده، بخشي در دست افراد مانده است، بخشي در يگانهاي رزم است، بخشي در قرارگاه ها، بخشي در ستاد مشترك سپاه، نيروي مقاومت بسيج و ارتش.
آن نكته اي كه ما درحين انجام اين مستند به آن دست پيدا كرديم اين است كه آرشيو دفاع مقدس متولي ندارد! خيلي از اين تصاوير درحال نابود شدن هستند و اين زنگ خطري براي همه ما است. كساني كه دغدغه ماندگاري اين تصاوير ناب را دارند بايد به اين موضوع توجه كنند و بايد فكري صورت بگيرد! اگر روال كاربه همين شكل ادامه پيدا كند آن چيزي كه نبايد اتفاق مي افتد و ديگر كاري از دست كسي برنمي آيد. ما درحين كار مستند دفاع مقدس گاهي با تصاويري مواجه مي شديم كه از لحاظ محتوي بسيار ناب بودند ولي كيفيت آنها به قدري پايين بود كه امكان پخش وجود نداشت، آن هم به دليل اينكه بسياري از اين تصاوير كيفيت خود را در اين سالها از دست داده اند و اين خيلي زجرآور است!
درحاليكه هر ثانيه اي از آن دوران ميليون ها يا حتي ميلياردها تومان ارزش دارد و درست آن است كه بگوييم نمي توان براي آن قيمتي گذاشت.
در دنيايي كه اين همه دانش و فناوري به كمك ما آمده است تا چنين آثاري حفظ شود و ماندگار بماند، چرا ما از نگهداري و حفظ اين آثار غافليم و گويا هيچ متولي احساس نمي كند كه وظيفه اي در قبال اين سرمايه ارزشمند دارد. اين درد بزرگي بود كه همواره ما را در طول تصويريابي آزار مي داد و همچنان هم يكي از دغدغه هاي ما همين موضوع است.
¤ يعني هيچ مركزي يا مسئولي براي حفظ اين آثار در سطح كشور وجود ندارد؟
- متولي بسيار است و هر جايي براي خودش تصميم مي گيرد كه چه تصاويري را نگه دارد و چه تصاويري را عرضه كند. اما متولي واحدي كه تنها تصميم گيرنده كار باشد وجود ندارد. در همين خانه هاي مردم شهرهاي ما، فيلم هايي وجود دارد كه هنوز تبديل نشده و در پشت بام منازل آنقدر آفتاب و باران خورده كه خراب شده است.
و حتي با وجود اصرارهاي ما مبني بر تبديل فيلم هايشان به صورتي كه قابل استفاده باشد، از تحويل فيلم ها خودداري مي كنند! مثلا فيلمبردار آقاي بني صدر شخصي است كه فيلم هايش را به هيچ كس تحويل نمي دهد.
¤ در آرشيو صدا و سيما چطور؟ آيا نگهداري و بايگاني اين اسناد و فيلم ها به نحو شايسته اي انجام مي شود؟
- در صدا و سيما كار عظيمي صورت گرفته است، مخازن عظيمي كه حتي دماي آن مخازن نيز به گونه اي تنظيم مي شود كه فيلم ها خراب نشود و استانداردها رعايت شود. اما نياز به كار بيشتر در همه مراكز، حتي صدا و سيما هم احساس مي شود. مثلا نيازاست كه متن نوارها و فيلم هاي موجود در يك نسخه مكتوبي نوشته شود تا هر زمان كه براي انجام كاري نياز به اين نوارها و فيلم ها احساس شد، لازم نباشد تمام فيلم مورد بازبيني قرار گيرد و از كيفيت آن كاسته شود. يا دستگاه هاي پيشرفته، بايد اين نوارها، تصاوير و فيلم ها را از حالت آنالوگ خارج كند و به صورت ديجيتال دربياورد.
¤ در ساخت مستند دفاع مقدس چه مراحلي را طي كرديد؟
- كار ما به دو مرحله جداگانه تقسيم مي شد. مرحله اول تحقيقات كار بود كه تمامي كتاب هاي مربوط به دفاع مقدس جمع آوري شده بود، كه اين منابع از مراكز متعدد ارتش، سپاه و بسيج و ساير منابع موجود در كشور بودند. همه اينها مورد مطالعه قرار گرفت. وقتي اطلاعات اين كتاب ها براساس عمليات ها، جلسات و موضوعات مهم دسته بندي شد، بعد به نزد فرماندهان اصلي و قديمي جنگ كه در بطن همه اين حوادث حضور داشتند، رفتيم و مصاحبه هاي طولاني مدت در زمينه همين عمليات ها و جلسات وحوادث اين هشت سال از آنان گرفتيم.اين مصاحبه ها پياده شد و با متن هاي جمع آوري شده از كتاب ها مقايسه و تطبيق داده شد. همه اين كار به دليل اين بود كه هيچ محل اشكال و نقصي در اين مستند نباشد. حالا برحسب متن هايي كه نوشته و يا پياده شده بود قرار شد تصاوير پيدا بشود. مشكل اصلي هم يافتن همين تصاوير بود.
يكي از نكات اين بود كه خيلي از مباحث مهم بين فرماندهان مطرح مي شده كه به هر دليل تصويربرداري نشده بود، درحالي كه اين مباحث بسيار مهم و براي چگونگي انجام عمليات پيش ر و يا نحوه ادامه جنگ از اهميت زيادي برخوردار بوده است و لازم بود با فرماندهاني كه در آن جلسات حضور داشتند و هم اكنون نيز هستند مصاحبه اي صورت بگيرد كه اين هم در مرحله اول كار انجام گرفت.
¤ تعداد نوارهايي كه براي تهيه مستند به كار گرفتيد چقدر بود؟
- چهارصد نوار فيلم كه سيصد تاي آن را استفاده كرديم. كه هر كدام از اين نوارها خلاصه شده 20 نوار خام است. بعد مي نشستيم محتويات نوار را به صورت مكتوب نوشته و موضوعات آن را مشخص مي كرديم تا كار با آنها راحت تر انجام شود.
متن مستند را از روي همين مكتوبات نوشتيم يعني كار بسيار سنگيني صورت گرفت شب ها تا ساعت يك و دونصف شب اينجا مي مانديم.
¤ گفتيد بزرگترين مشكل شما يافتن تصاوير بود، اين مشكل چطور حل شد؟
- نامه نگاري هاي خوبي از سوي رياست واحد مركزي خبر صورت گرفت و آقاي ضرغامي هم دستور همكاري كامل مجموعه را با ما دادند. ساير ارگان ها نيز همكاري لازم را داشتند. در ابتدا از صبح ساعت هشت تا غروب مي نشستيم نوارها را پياده مي كرديم. اما بعدها ديديم كار خيلي وقت گير است بنابراين دوستان ديگري را هم به ياري طلبيديم. متن نوشته مي شد و در اختيار ما قرار مي گرفت ما مشغول تدوين و ضبط كار مي شديم. به قول بعضي از همكاران، اين اولين كار گروهي سازمان صدا و سيما بود كه همه اش زيبايي بود و خستگي را هيچگاه احساس نمي كرديم. انگار همه چيز مهيا شده بود آن هم به شكل خيلي زيبا و كامل.
¤ براي ضبط تصاوير به كجاها رفتيد؟
- برنامه ما رفتن به جنوب بود تا صحنه ها هرچه طبيعي تر به نظر برسد. اما زمان ضبط برنامه به ماه مبارك رمضان برخورد كرد و ما هم نمي توانستيم خارج شويم لذا به شهرك سينمايي دفاع مقدس رفتيم و صحنه ها را آنجا ضبط كرديم. بعضي صحنه ها هم در سطح شهر بود. در پلاتويي كه مربوط به صحنه هور بود چون چنين صحنه اي را در شهرك سينمايي نداشتيم خيلي جستجو كرديم. زير يك پلي كه به شهرك سينمايي مي خورد با يك نيزار روبرو شديم و صحنه خور را نيز آنجا ضبط كرديم. الحمدلله خداوند خودش برنامه ها را مهيا مي كرد.
¤ در طول كار با چه خاطره هاي جالبي روبرو شديد؟
- يك نكته جالبي كه در طول كار براي ما پيش آمد و همه هم به آن اعتراف كرديم اين بود كه ما در طول مستند دفاع مقدس سعي داشتيم در پايان هر قسمت يك تصوير يا نكته زيبا را قرار دهيم حالا اين نكته زيبا كلام رزمنده اي، شهيدي و... بود. خيلي سخت بود كه براي پايان هر قسمت نكته اي زيبا پيدا شود چرا كه بحث اصلي كار ما مستند بود. اما براي هر قسمتي در همان شبي كه برنامه موردنظر ضبط مي شد آن نكته زيبا مهيا مي شد. يكدفعه يكي از دوستان نكته جالبي را پيدا مي كرد. در حاليكه ممكن بود از چند روز قبل ما آن نوار فيلم را چندين بار براي يافتن تصوير زيبا مرور كرده باشيم ولي در همان شب آن نكته اي كه بايد پيدا مي شد، از همان نوار بدستمان مي رسيد.
يكي ديگر از خاطرات ما اين بود كه ما در اين مستند تصاويري از شهيد موحد پخش كرديم، كه حاج علي موحد يكي از فرماندهان سپاه بود در طول كار چند نوار فيلم از ارتش به دست ما رسيد و من هم اتفاقي رفتم كه اين فيلم ها را ببينم و تصميم بگيريم كه در كجاي كار ما مورد استفاده قرار بگيرد، يك نواري را ناخودآگاه داخل جعبه گذاشتم و نوار كناري را برداشتم حتي خودم هم نمي دانم كه چرا اين كار را انجام دادم. بعد كه محتوي نوار را ديدم برايم خيلي عجيب بود؛ چهره اي را ديدم كه به نظرم خيلي آشنا آمد. فيلم را برگرداندم ديدم شهيد علي موحد است. شهيدي كه هميشه خيلي هم پرهيز مي كرد از اينكه فيلم يا عكسي از او بگيرند. و فكر نمي كنم تا بحال فيلمي از ايشان پخش شده باشد، كسي بود كه به شدت از دوربين فراري بود. حالا تصور كنيد كه چنين فيلمي از ارتش به دست ما رسيده ! وقتي ابتداي فيلم را نگاه كردم ديدم جلسه اي است كه مربوط به اعزام نيرو به لبنان، همان تجاوز رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان بود و جلسه اي كه فرماندهان سپاه و ارتش برگزار كرده بودند و در مورد چگونگي اعزام نيرو صحبت مي كردند. از قضا همان شب روال مستند ما به همين قضيه نيز رسيده بود و اين جمله معروف امام كه راه قدس از كربلا مي گذرد، و ما آن تصاوير از شهيد موحد را پخش كرديم.
حالا چرا اين فيلم از ارتش به دست ما رسيده بود ظاهراً يك گردان از ارتش هم در اين مسئله بودند و همان شب آقاي ظهيرنژاد براي آن جمعي كه قصد اعزام به لبنان را داشتند، صحبت مي كردند و اين فيلم را نيروي هوايي گرفته بود.
حتي خود بچه هاي سپاه هم با پخش آن تصاوير از شهيد موحد دانش تعجب كردند و گفتند شما اين تصاوير را از كجا بدست آورديد؟!
يا يكي ديگر از خاطرات ما اين بود كه در طول پخش برنامه يك جواني از اهواز زنگ زد و گفت كه من تصاوير نابي از جبهه دارم و هم اكنون نيز عازم تهران هستم مي خواهم اين تصاوير را به شما بدهم. ما هم استقبال كرديم .جالب اينجا بود كه ما در حين ساخت آن قسمتي از مستند كه مربوط به عمليات خيبر بود پيوسته به دنبال تصويري از شهيد علي هاشمي بوديم چرا كه ايشان در شناسايي منطقه خيبر و اجراي اين عمليات بسيار تلاش ارزنده اي داشتند، اما موفق به يافتن تصويري از اين شهيد نشديم ولي در همان فيلم هايي كه آن جوان براي ما از اهواز آورد تصاوير اين شهيد بزرگوار را يافتيم و اين نشان مي دهد دست ديگري در كار است و ما فقط وسيله هستيم!
¤ بعضي معتقدند اين مستند تحليل خاصي از وقايع در برنداشت چه پاسخي داريد؟
- اصلاً قرار نبود در اين مستند تجليل صورت بگيرد. وقتي مي گوييم مستند، يعني استناد به آن چيزها و حقايقي كه وجود داشته، شايد كار ماجزء اولين مستندهايي است كه در رابطه با دفاع مقدس ساخته مي شود اما يك مصاحبه امروزي گرفته نمي شود، شما وقتي مصاحبه امروزي مي گيريد، مسائل امروز و مسائلي كه بعد از جنگ اتفاق افتاد به نوعي برسخنان مصاحبه حاكم مي شود و كسي نمي تواند ادعا بكند كه اين مسائل هيچ تاثيري بر صحبت هاي ندارد. حتي خود مخاطب هم نمي تواند اين موضوع را بپذيرد كه كسي در مورد وقايع 30 سال پيش صحبت كند اما امروز سخن بگويد؛ ولي وقتي شما بيايد صحبت همان لحظه را در همان مكان و زمان و درهمان موقعيت جبهه پخش كنيد، دقيقاً چيزي است كه اتفاق افتاده، بازسازي نشده و تحريفي صورت نگرفته است و اين شبهات برطرف مي شود و مستند درست يعني اين. و چنين كاري بايد معيار مستندسازي قرار بگيرد.
آقاي بوالي ، رياست مركز كه مسئوليت اصلي كار را هم برعهده داشتند با اين قضيه مخالف بودند و تاكيد وجود داشت كه مصاحبه امروزي اصلاً در كار نباشد.
چون قضاوت را برعهده بيننده مي گذارد.
¤ نظرسنجي ها آمده بود كه 86% از جوانان و نوجواناني كه سالهاي جنگ را نديده اند اين مستند را در حد «نسبتا زياد» پسنديده اند، علت موفقيت خود را چه مي دانيد؟
- بعضي واژه ها را به صورت انتزاعي در كتاب ها خوانده ايم مثل ايثار، شهادت، از جان گذشتگي و عشق به وطن ولي مادر حين انجام اين كارگاه با تصاويري روبرو مي شديم كه چندين بار بر مي گشتيم و دوباره از نو آن را تماشا مي كرديم چرا كه ما اوج عشق، اوج ايثار و از جان گذشتگي را در ثانيه به ثانيه آن تصاوير با تمام وجود درك مي كرديم.
يكي از دلايل موفقيت اين كار وجود تصاوير و لحظاتي در اين مستند است كه با هيچ كتاب و واژه نامه اي، قابل بيان نيست. قطعاً عنايت شهدا و خداوند نيز تاثيرگذار اصلي بوده است و انسان را فطرتاً به سوي موضوع جلب مي كند. و همه تصاوير واقعيت است و هيچ كدام شعار نيست. حتي وقتي شما فيلمي را پخش مي كنيد و مي گوييد كه براساس يك داستان واقعي ساخته شده است، بازيگران و تمام ديالوگ ها كه ديگر واقعي نيستند، اما در مستند همه چيز واقعي است.
¤ يكي از ويژگي كار شما اين بود كه دركنار موفقيت هاي به صراحت به شكست ها زمان جنگ نيز اشاره مي شد و حتي گفته مي شد در فلان عمليات اين تعداد شهيد و مجروح داشتيم، علت اين صراحت را توضيح دهيد؟
- معمولاً وقتي مي گوييم دفاع مقدس بيشتر بر جنبه حماسي و احساسي موضوع تكيه مي شد و بيان نمي شد كه يك پيروزي در عمليات بزرگ حاصل چندين جلسه شب تا به صبح نخوابيدن و بحث و بررسي فرماندهان بوده است و كليه جوانب كار بررسي شده كه به پيروزي منجر رسيده است. شرايط بين المللي و فشارها هيچ گاه مورد اشاره قرار نمي گرفت و شكست هايي كه ناشي از همين عوامل بوده است. سعي شد در اين مستند ناگفته هاي جنگ بيان شود. ناگفته هايي كه مي تواند جلوي بسياري از شبهه ها را هم بگيرد.
به هر حال وقتي بحث مستند در كار است همه حقايق بايد گفته شود، هم نيمه پرليوان، هم نيمه خالي آن. بايد گفته شود كه جامعه جهاني از هيچ كمكي به صدام فروگذار نكرد و گاهاً شكست هاي ما در برابر چنين نيروهاي مجهزي كاملا طبيعي است و بايد علتها را گفت، اگر ما شكست خورديم نه اينكه بچه ها ترسو بودند نه اينكه بچه ها از ترس جانشان اقدامي نكردند، بلكه تجربه دو جنگ جهاني اول و دوم، جنگ كره و ساير جنگ هاي سده اخير همه در اختيار صدام قرارمي گيرد و پيشرفته ترين اسلحه ها و بعضي از عمليات ها با وجود رشادت بچه ها و عبور از موانع بسيار آنچنان پيچيده مي شود كه شكست ديگر امري طبيعي است و وقتي دليلش را بگويي مردم هم مي پذيرند و آن موفقيت ها نيز بيشتر خود را نشان مي دهد. بايد گفته شود. شكست ها بيان شود اما در كنارش ما گفته ايم كه فرماندهان ما در عمليات هاي بعدي چگونه آن شكست ها را تدبير مي كردند و اين تدبيرهاست كه مهم است.
عملياتي مثل خيبر واقعا عظمتي شگفت دارد و ما شرمنده همه كساني هستيم كه درگير انجام اين عمليات بودند چرا كه ما عمليات والفجر 1و 2 و 3 و 4 و خيبر را در يك برنامه گنجانديم.
¤ اين مستند چند قسمت بود و براي آينده چه برنامه اي داريد؟
-19قسمت. ما به بچه هاي جنگ خيلي احساس دين مي كنيم هرگاه برنامه اي در ارتباط با آنان بوده هميشه از صميم قلب حضور داشته ايم. حتي گاهي مأموريت خارج از كشور را رها كرده ايم و خواسته ايم در كاري با موضوع شهدا سهيم باشيم. حالا بايد ديد برنامه ريزان و متوليان اصلي چه برنامه هايي دارند.

 



جنگ ايران وعراق

363 مرتبه مناطق مرزي ايران پيش از آغاز رسمي جنگ مورد تجاوز ارتش بعث قرار گرفته بود.
بالاخره در 31 شهريور ارتش صدام با 12 لشگر پياده، مكانيزه و زرهي، 15 تيپ مستقل، ده ها تيپ گارد مرزي، 4500 تانك و نفربر، 360 جنگنده و 400 قبضه توپخانه به طور رسمي به ايران حمله كرد.
از همان ابتدا جنگ در 1300 كيلومتر مرز مشترك آغاز و پنج استان كشور به طور مستقيم وارد جنگ شدند. بلافاصله امام دستور داد: «هركس مي تواند سلاح به دست بگيرد به جبهه برود، در مقابل دشمن بايستد و از پيشروي دشمن جلوگيري كند.»
سردار علي فضلي
44 كشور به طور علني از ارتش بعث صدام در طول جنگ با ايران حمايت مي كردند كه تعدادي از آنها اسلامي بودند و حتي در ايران اسير هم داشتند.بنا بر اخبار منتشره روزانه 1500 تريلر و كاميون از مرزهاي عربستان، كويت و ديگر همسايگان عراق براي پشتيباني از بغداد وارد اين كشور مي شد.كويت در طول جنگ پايگاه هوايي «علي السام» را در اختيار جنگنده هاي عراقي قرار داده بود. استفاده از اين پايگاه راه بمباران سكوهاي نفتي ايران را براي خلبانان بعثي 200 كيلومتر كوتاه تر مي كرد.
3 عمليات توسط بني صدر در طول در اختيار داشتن پست فرماندهي كل قوا طراحي و هدايت شد كه همگي با شكست مواجه شدند.
بني صدر دو جبهه ديگر نيز در برابر كشور گشود. يكي دشمن خارجي و ديگري منافقين داخلي كه با سخنراني 14 اسفند 1359 وي در دانشگاه تهران اوج گرفت.بني صدر اعتقادي به نيروهاي مردمي نداشت. تجهيزات در اختيار آنان نمي گذاشت و مي گفت اينها از جنگ چيزي سردرنمي آورند و فقط دست و پاگير هستند. جنگ و جبهه جاي سپاه و بسيج و جهاد نيست. اينها از نظامي گري چيزي نمي دانند.
فشار آنقدر زياد بود كه رزمندگان در چهار ماه ابتداي جنگ تنها چند نوبت غذاي گرم خوردند.
34 شبانه روز طول كشيد تا ارتش تا دندان مسلح صدام خرمشهر را اشغال كند.
سپاه سوم عراق متشكل از سه لشگر مأمور اشغال خرمشهر بود و هيچ نيروي منسجمي براي دفاع از شهر وجود نداشت.نيروهاي معدود سپاه و ارتش هم كه در شهر حاضر بودند از نبود امكانات رنج مي بردند و كمكي به آنها نمي رسيد.مدافعين روزها دشمن را به عقب مي راندند و شب به دليل نداشتن تجهيزات، نيرو و خستگي مفرط مواضع را از دست مي دادند.فرمانده مدافعين شهر «محمد جهان آرا» و قلب شهر «مسجد جامع» بود. چهارم آبان 1359 خرمشهر اشغال شد.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14