(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 3 آذر 1387 - 24 ذي القعده 1429 -23 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19238
 

دعوت عملي
اوصاف مؤمنين
علل انحطاط مسلمين
فرار به سوي خدا غفلت؛ پيامدها و راههاي نجات (قسمت دوم و پاياني)
اسراف و صرفه جويي در فرهنگ اسلامي



دعوت عملي

قال الصادق(ع): كونوا دعاه الناس باعمالكم و لاتكونوادعاه الناس بالسنتكم.
امام صادق(ع) فرمود: به وسيله عمل و رفتار پسنديده خود، مردم را دعوت به سوي خوبي ها كنيد و دعوت گر زباني نباشيد.(1)

سفينه البحار، ج2، ص87
7

 



اوصاف مؤمنين

پيامبر اعظم(ص) در فرازي گهربار و پر ارزش مؤمن را بدين گونه توصيف فرموده اند: حركاتش ملايم و آرام است، ديدار و مشاهده اش شيرين است، از ميان همه كارها برترينش را انتخاب مي كند و از اخلاق، با ارزش ترينش را برمي گزيند، نسبت به كسي كه كينه دارد، ستم نمي كند، و به خاطر محبوبش وارد گناه نمي شود، هزينه زندگي اش اندك و كمك و ياري اش به مردم بسيار است، عملش را نيكو انجام مي دهد كه گويي بيننده اي با دقت و درايت به او مي نگرد، چشم از حرام فرو مي پوشد، اهل جود و سخاوت است به طوري كه سائل و درمانده را از خود نمي راند، سخنش را پيش از سخن گفتن مي سنجد، زبانش نسبت به ناحق و باطل لال است (بدين گونه كه) باطل را از دوستش نمي پذيرد و حق را ولو از دشمنش باشد مي پذيرد ، نمي آموزد مگر براي دانستن و دنبال دانش نمي رود جز براي عمل كردن، اگر با اهل دنيا سلوك كند از همه آنان زيرك تر است و اگر با اهل آخرت زندگي كند از همه آنان پرهيزگارتر است.(1)

1- بحارالانوار، ج 64، ص 310

 



علل انحطاط مسلمين

پرسش:
چرا و به چه دلايلي جوامع مسلمين كه روزگاري در اوج فرهنگ و تمدن اسلامي و انساني بودند، در مقايسه با برخي كشورهايي كه به ظاهر هم مسلمان نيستند دچار عقب ماندگي و انحطاط شده اند؟
پاسخ:
پاسخ مستدل به اين سؤال و كنكاش و واكاوي عميق درباره علل و عوامل انحطاط و عقب ماندگي مسلمانان به طور قطع در اين مختصر نمي گنجد. بنابراين در اينجا به تناسب فضاي موجود به برخي ديدگاه هاي كلان و رويكردهاي كلي صاحب نظران و انديشمندان كه در اين باره اظهارنظر كرده اند مي پردازيم.
شاخص هاي انحراف و انحطاط از ديدگاه قرآن
قبل از بيان و طرح نظرات و ديدگاه ها شايسته است به اين نكته تفصيلي اشاره كنيم كه اگرچه غربي ها از نظر فني و تكنولوژي پيشرفت و رشد بسياري كرده اند، ولي از نظر ارزش هاي اخلاقي، معنوي و انساني سير نزولي داشته اند. در اين راستا تأكيد قرآن بر ملاك ها و معيارهاي پيشرفت و تعالي جوامع، عمدتا مبتني بر جنبه هاي اخلاقي، معنوي و انساني است.
از نظر قرآن موارد ذيل از عوامل انحراف و انحطاط جوامع انساني به شمار مي روند:
1- نزاع و اختلافات نفساني- (انفال- 46)
2- ظلم و ستم نمودن (هود- 116)
3- كفران نعمت هاي الهي (مائده- 33 تا 35)
4- اعراض از فرمان خداوند (بقره- 65)
5- گناه و معصيت (اعراف- 100)
ديدگاه امام خميني(ره)
امام راحل در سخنان و نوشته هاي هدايتگرانه و حكيمانه خود درباره گرفتاري ها و عوامل عقب ماندگي مسلمين، مطالبي را ارائه نموده اند كه به اهم محورهاي آنها در ذيل اشاره مي كنيم.
1- وجود حكومت هاي فاسد حاكم بر جوامع مسلمين
2- تن به ذلت دادن مسلمين
3- جدايي دين از سياست
4- بي توجهي از درك بيان اسلام واقعي
5- از خود بيگانگي و غرب زدگي و شرق زدگي
6- روحيه مصرف گرايي
ديدگاه مقام معظم رهبري
رهبر معظم انقلاب در آثار و سخنان انديشمندانه و روشنگرانه خود به عوامل انحطاط مسلمين اشاره نموده اند كه به برخي از آنها ذيلا اشاره مي كنيم:
1- نشناختن انسان و پايمال كردن صفات ويژه انسان
2- آشفتگي و سردرگمي زندگي انسان ها
3- غلبه تمدن مادي كنوني و زندگي ماشيني و حيواني
4- حاكميت نظام سرمايه داري
5- برداشت هاي نادرست و بدفهمي نسبت به مفاهيم ديني
ديدگاه سيد جمال الدين اسدآبادي
سيد جمال يكي از مصلحان بزرگ اجتماعي بود كه تمام عمر خود را صرف پيشرفت و ترقي مسلمانان و آگاه ساختن آنان از علل عقب ماندگي كرد. وي عوامل زير را به عنوان دردها و مشكلات جامعه اسلامي برشمرده است:
1- نقض روح فلسفي و عقلاني
2- استبداد حكام
3- جهالت و بي خبري توده مسلمان و عقب ماندن آنها از كاروان علم و تمدن
4- نفوذ عقايد خرافي در انديشه مسلمانان و دور افتادن آنها از اسلام
5- رذايل اخلاقي و جدايي و تفرقه ميان مسلمانان به عناوين مذهبي و غيرمذهبي
6- نفوذ استعمار غربي
ادامه دارد

 



فرار به سوي خدا غفلت؛ پيامدها و راههاي نجات (قسمت دوم و پاياني)

رضا شريفي
در نخستين بخش از مقاله حاضر پيرامون معنا و مفهوم غفلت، غفلت عام و غفلت خاص، انواع و علل پيدايش غفلت سخن گفته شد. در دومين و آخرين بخش اين مقاله به آثار و نتايج غفلت و راه درمان آن اشاره شده است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
آثار و نتايج غفلت
غفلت به معناي انصراف قلب و هوش و حواس از خدا و آيات او، پيامدها و آثار مخرب و زيانباري دارد كه مي توان از آن جمله به گرفتاري شخص و جامعه به دنياگرايي اشاره كرد. كسان و جامعه اي كه از خدا و آيه بودن جهان غفلت مي ورزند و به آن اصالت مي بخشند گرايشي به رستاخيز و آخرت و حساب و كتاب نداشته و گرفتار دنيا و امور دنيوي مي شوند و تمام تلاش خود را بكار مي بندند تا از دنيا بهره مند شوند.
اين گونه بينش و نگرش به هستي و دنيا موجب مي شود تا نسبت به آموزه هاي وحياني بي توجه بوده و تمام كوشش خويش را مبذول به دست آوري آن كرده و رفتارهاي ضدهنجاري و اخلاقي و حتي قانوني را در پيش گيرند.
از آن جايي كه خداوند و رستاخيز در انديشه و نگرش آنان جايگاهي ندارد به سادگي اصول اخلاقي و هنجاري را كنار نهاده و برخلاف قوانين عقلاني و عقلايي رفتار مي كنند و آن را دور مي زنند. اين گونه است كه ظلم گرايي و پايمال كردن حقوق ديگران براي آنان امري عادي و طبيعي است؛ زيرا مي كوشند تا خود را به هر چيزي كه مي خواهند برسانند و از همه مواهب مادي دنيا بهره مند شوند.
خداوند در آيه 146 سوره اعراف در اين باره مي فرمايد: «به زودي كساني را كه در روي زمين بناحق تكبر مي ورزند، از آيات خود منصرف مي سازم، آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانه اي را ببينند، به آن ايمان نمي آورند، اگر راه هدايت را ببينند، آن را راه خود انتخاب نمي كنند و اگر طريق گمراهي را ببينند، آن را راه خود انتخاب مي كنند (همه اينها) بخاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند.»
در اين آيه توضيح داده شده كه اهل غفلت در تحليل قرآني چه كساني هستند. از خصوصيات و ويژگي هايي كه قرآن براي اين افراد بيان مي كند مي توان دريافت كه ويژگي مهم آنان غفلت از دنيا به عنوان نشانه و آيه بودن آن نسبت به خداوند است. از اين رو انسان هايي متكبر و خودپسندي مي شوند كه در زمين نسبت به ديگران تكبر و استكبار مي ورزند و رفتارهايي بيرون از دايره حق و حقيقت از آنان سر مي زند. اصولا نه تنها به آيه بودن جهان توجهي ندارند و به جهان مادي اصالت و استقلال مي بخشند بلكه حتي در برابر آيات روشن و بينات الهي كه به صراحت و روشني، آيه بودن را فرياد مي زنند نيز بي توجه هستند و به معجزات الهي هم ايمان نمي آورند.
با توجه به همين نگرش نادرست هستي شناسي و جهان بيني غلط است كه راه رشد و كمال را نمي بينند و نسبت به ادله روشن، واكنش درست نشان نمي دهند. تاكيد بر نديدن، از آن روست كه آنان از نشانه بودن غافل مي باشند و براساس اين نگرش و بينش نادرست است كه آنان حق و حقيقت را نمي توانند ببينند و آن را به عنوان مسير كمالي خويش انتخاب كنند و به جاي آن در پي گمراهي و باطل مي روند. اين گونه است كه اهل غفلت نسبت به آيات الهي واكنشي منفي نشان مي دهند.
خداوند در آيه 136 سوره اعراف در بيان آثار و تبعات منفي غفلت، به عذاب دنيوي اشاره مي كند. به اين معنا كه اهل غفلت هرگاه در غفلت خويش غرق شوند به سبب اعمالي چون تكذيب آموزه هاي وحياني و مخالفت با اصول اخلاقي و قانوني و شرعي و تكذيب آيات الهي، خود را گرفتار خشم و غضب الهي مي كنند و خشم خداوند آنان را در دنيا به خود مي گيرد و عذاب سخت و دردناكي را بر آنان تحميل مي نمايد. خداوند با اشاره به نمونه فرعوني مي فرمايد: «ما از فرعونيان انتقام گرفتيم و آنان را در دريا غرق نموديم زيرا آنان آيات ما را تكذيب مي كردند و نسبت به آن غافل بودند.» (اعراف.136)
غفلتي كه خداوند در اين آيه از آن سخن به ميان مي آورد مي تواند هم آيات تكويني و هم تشريعي باشد چنان كه مي تواند تكذيب نسبت به آيات اعجازي قرآن نيز باشد. به اين معنا كه فرعونيان كساني بودند كه نسبت به آيه بودن جهان توجهي نداشته و از خداوند و رستاخيز وي غفلت ورزيده و به آيات تشريعي و آموزه هاي وحياني كه از سوي حضرت موسي(ع) ابلاغ مي شد بي توجه بودند و يا در برابر معجزه هاي دهگانه آن حضرت واكنش منفي نشان مي دادند. اين امور موجب شد تا خداوند آنان را به سختي در همين دنيا عذاب كند و در دريا غرق نمايد.
امور بسياري آدمي را به غفلت دچار مي سازد كه از آن جمله مي توان به امور غريزي و شهوي اشاره كرد. به اين معنا كه امري طبيعي و غريزي چنان آدمي را به خود مشغول مي سازد كه از خدا و امور معنوي و اخروي غافل مي شود. بسياري از مردم در زندگي چنان مجذوب شهوات جنسي و مادي مي شوند كه خداوند با آن كه در برابر ديدگان ايشان است از آن غافل مي شوند و همين امور جنسي و شهوي كه مي بايست نشانه و آيه اي براي يادآوري و ذكر خداوند باشد عامل غفلت آنان مي شود. از اين رو اهل غفلت گرفتار امور پست و مادي و دنيوي مي گردند و از خداوند غافل مي شوند و رفتار و كرداري را در پيش نمي گيرند كه آنان را به سوي كمال سوق دهد.
راه درمان و رهايي از غفلت
بهترين درمان همان پيشگيري است. آدمي پيش از آن كه گرفتار غفلت شود و چيزي از امور دنيوي، او را به خود مجذوب كند مي بايست مجذوب خداوند شود. از اين رو خداوند از بندگان خويش مي خواهد تا از همه چيز به سوي او فرار كنند و او را گريزگاه خويش قرار دهند چنان كه در آيه 50 سوره ذاريات مي فرمايد: ففروا الي الله؛ به سوي خداوند بگريزيد. تاكيد بر گريز و فرار به سبب آن است كه همه دنيا اگر به عنوان نشانه خداوند مورد توجه قرار نگيرد مي تواند دامي براي آدمي باشد و او را به غفلت براند. كسي كه غافل شود و مجذوب امري گردد ديگر به سادگي نمي توان او را بيدار كرد. اهل غفلت همانند جاهل مركب است كه نمي داند كه نمي داند كه نمي داند. به اين معنا كه اهل غفلت آن چنان مجذوب چيزي مي شود كه به سادگي نمي توان او را بيدار كرد. براي بيداري چنين شخصي مي بايست نخست او را از جهل مركب و ديدن هاي نادرست رهايي بخشيد. شخص غافل با هر حركتي بيدار نمي شود؛ زيرا شخصي مجذوب است.
از اين رو قرآن بر ذكر و ياد كرد دايمي خداوند تاكيد مي ورزد؛ زيرا انسان از همان آغاز چنان ساخته و پرداخته شده كه مي تواند خداوند را پيش از خود بشناسد. يعني شخص پيش از آن كه خود را بشناسد خداوند را شناخته است؛ زيرا شناخت خود به معناي شناخت ديگري است و اگر شخصي بخواهد خود را بشناسد مي بايست ديگري را بشناسد كه آن ديگري چيزي جز خداوند نيست. پس هر كسي پيش از شناخت و ديدن خود، خدا را ديده است. از اين رو خداوند مي فرمايد: «هنگامي كه پروردگار تو از فرزندان آدم از پشت هايشان پيمان و آنان را بر خودشان گواه گرفت و گفت: آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بله گواهي داديم.»
اين گواهي دادن به معناي آن است كه آدمي پيش از اين كه خود را بشناسد و بيابد خدا را يافته و شناخته است. حال اگر اين شناخت را تداوم بخشد مي تواند در مسير كمالي قرار گيرد و از غفلت رهايي يابد. اما اگر اين گونه عمل نكند ناچار در دام مي افتد و خود و خدا را فراموش مي كند؛ زيرا اهل غفلت پيش از آن كه خدا را از ياد ببرد خود را به عنوان آيه بودن فراموش كرده و گرفتار نسيان خود شده است.
بر اين اساس براي پيشگيري مي بايست همواره خود را به عنوان آيه به ياد آورد و خدا را ياد كند. اين همان چيزي است كه در آيات قرآني به ياد خود بودن از آن تعبير مي شود؛ زيرا كسي كه به ياد خود است و خود را فراموش نمي كند خدا را فراموش نخواهد كرد چنان كه كسي اگر خدا را فراموش نكند و همواره متوجه و متذكر باشد، خود را فراموش نمي كند و اهل غفلت نمي گردد.
راه رهايي آن است كه آدمي همواره آيه بودن را در نظر گيرد و با تصحيح نگرش و بينش خود نسبت به هستي و خود، رفتاري براساس بينش حقيقي داشته باشد. چنانكه گفته شدخداوند براي آن كه مؤمنان گرفتار آثار و پيامدهاي وخيم و زيانبار غفلت نشوند در آيات قرآني و آموزه هاي وحياني راهكار برونرفت و رهايي از غفلت را بيان مي كند؛ زيرا غفلت دشمني بس بزرگ است كه موجبات نابودي آدمي را فراهم مي آورد. حضرت علي(ع) فرمودند: غفلت، زيان بخش ترين دشمنان آدمي است. آن حضرت در جاي ديگري مي فرمايند: «الغفله ضلاله» غفلت يك نوع گمراهي است.
دليل چنين مطالبي از سوي آن حضرت(ع) اين است كه غفلت باعث مي شود انسان راه هدايت و نور را گم كند و اين گونه است كه از خداوند و ذكر او نيز غافل مي شود و از چشم خداوند مي افتد؛ از اين رو خداوند متعال در حديث قدسي به حضرت رسول اكرم(ص) مي فرمايند:... من يغفل عني لاابالي باي واد هلك.» كسي كه از من غافل باشد باكي ندارم (اهميتي نمي دهم) كه او در چه بيابان و دره اي به هلاكت مي رسد. (نگاه كنيد: به كتابهاي غررالحكم، ميزان الحكمه و اصول اخلاقي امامان، محمد مهدي اشتهاردي، ص85)
ياد خدا بطور پيوسته، درمانگر غفلت
خداوند در آيه 205 سوره اعراف مي فرمايد: «و در دل خويش، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و آشكار و پنهان يادكن و از غافلان مباش.»
علامه طبرسي در ذيل آيه در كتاب شريف تفسير مجمع البيان مي نويسد: به باور برخي روي سخن در آيه شريفه با پيامبر گرامي است، اما پيام به مردم با ايمان است؛ چرا كه آن حضرت آن گونه كه شايسته و بايسته بود با آفريدگارش راز و نياز مي كرد. پاره اي نيز بر آنند كه روي سخن با مردم است و به آنان دستور مي دهد كه: هان اي مردم! خداي خود را با تضرع و ترس و آرام و آهسته بخوانيد و آن گونه كه شايسته است او را ستايش كنيد و بزرگ داريد و به ياد آوريد.
«زراره» از حضرت باقر(ع) يا از حضرت صادق(ع) آورده است كه: هرگاه به عنوان مأموم به نماز ايستاده اي و امام، قرائت را آهسته مي خواند سكوت كن و در دل خدا را ستايش نما.
به باور برخي منظور اين است كه با تفكر و انديشه در نعمت هاي خدا به ياد او باش. اما به باور برخي ديگر منظور اين است كه به ياد شكوه و عظمت و نامهاي نيكو و صفات بزرگ خدا باش. و بدان دليل مي فرمايد كه با تضرع و بيم او را بخوانيد زيرا دعا با اين ويژگيها بهتر پذيرفته مي شود.
«جبايي» مي گويد: ياد خدا به آرامي و در دل، خالص تر و از ريا دورتر است. و منظور از اين نكته كه قرآن خاطر نشان مي سازد دعا به آرامي و آهسته باشد اين است كه صدا معتدل باشد و از مرحله دلنشين آن نگذرد؛ همان گونه كه در آيه ديگري مي فرمايد: و نمازت را به آواز بلند و يا بسيار آهسته مخوان؛ و لاتجهر بصلاتك و لاتخافت بها...
«ابن عباس» در اين مورد مي گويد: منظور اين است كه شرايطي به وجود آيد كه امام صداي خود را به گوش مردمي كه به جماعت ايستاده اند برساند. بالغدو والاصال به باور برخي، قرآن بدان دليل روي نيايش بامدادان و شامگاهان انگشت مي نهد كه انسان در اين دو وقت از انديشه دنيا و كسب و كار آسوده است و بهتر مي تواند دل در گرو ياد خدا و عشق او بسپارد، ولا تكن من الغافلين و از آن كساني مباش كه از ياد خدا و نيايش با او و نماز و دعا غافل هستند.
به عقيده گروهي از جمله «ابن زيد» روي سخن در آيه شريفه با كساني است كه به سكوت و شنيدن آيات قرآن فرمان يافته اند؛ به همين جهت بود كه مسلمانان هرگاه صداي تلاوت قرآن را مي شنيدند، سراپاگوش و ادب مي شدند و با شنيدن نام خدا و بهشت و دوزخ او، صداي خود را به دعا و نيايش با خدا بلند مي كردند.
ديدگاه علامه طباطبايي(ره)
علامه طباطبايي درباره اين آيه مي نويسد: آيه، ذكر و ياد پروردگار را بدو قسم تقسيم كرده، يكي توي دل و يكي به زبان و آهسته، اسراف كنندگان برادران شيطان هايند. (سوره اسري آيه 27) آن گاه هر دو قسم را مورد امر قرار داده، و اما ذكر به صداي بلند را مورد امر قرار نداده بلكه از آن اعراض كرده، و اين نه به خاطر ذكر نبودن آن است، بلكه به خاطر اين است كه چنين ذكر گفتني با ادب عبوديت منافات دارد.
دليل اين معنا روايتي است كه از رسول خدا(ص) وارد شده كه در بعضي از جنگهايش با اصحابش طي مسافت مي كرد تا رسيدند به بياباني هولناك، و اتفاقاً آن شب شبي تاريك بود يكي از اصحابش به صداي بلند تكبير مي گفت، حضرت فرمود: آن كسي را كه شما مي خوانيد نه دور است و نه غايب- البته ناگفته نماند كه اين روايت نقل به معنا شده. «تضرع» از «ضراعه » و به معناي تملق توأم با نوعي خشوع و خضوع است، و «خيفه » يك نوع مخصوصي از ترسيدن را گويند، و منظور، آن نوعي است كه با ساحت مقدس باري تعالي مناسب است، بنابراين در معناي «تضرع» ميل و رغبت به نزديك شدن به شخص متضرع- اليه، و در معناي «خيفه» پرهيز و ترس و ميل به دور شدن از آن شخص نهفته است، پس مقتضاي اينكه ذكر را توصيف كرد به دو وصف تضرع و خيفه، اين است كه آدمي در ذكر گفتنش حالت آن شخصي را داشته باشد كه چيزي را هم دوست دارد و به اين خاطر نزديكش مي رود و هم از آن مي ترسد و از ترس آن به عقب برگشته و دور مي شود، و خداي سبحان هرچند خير محض است، و شري در او نيست، و اگر شري به ما مي رسد از ناحيه خود ما است، و ليكن خداي تعالي ذو الجلال والاكرام است، هم اسماء جمال را دارد كه ما و هر چيزي را به تقرب به درگاهش دعوت نموده و بسويش جذب مي كند، و هم داراي اسماء جلال است كه قاهر بر هر چيز است، و هر چيزي را از او دفع و دور مي كند، پس ذكر شايسته او- كه داراي همه اسماء حسني است- به اين است كه مطابق با مقتضاي همه اسماءش بوده باشد چه اسماء جماليه او و چه اسماء جلاليه اش (نه اينكه تنها بر طبق اسماء جماليه اش باشد) و اين صورت نمي گيرد مگر اينكه تضرعاً و خيفه و رغبا و رهبا باشد.
«ولا تكن من الغافلين»- اين جمله تأكيد امر به ذكر در اول آيه است، و در آن از خود غفلت، نهي نكرد بلكه از داخل شدن در زمره غافلان نهي فرمود، و مقصود از غافلان آن كساني هستند كه غفلت در ايشان مستقر شده است.
با اين بيان روشن مي شود آن ذكر مطلوبي كه در اين آيه به آن امر شده عبارت است از اينكه انسان ساعت به ساعت و دقيقه به دقيقه به ياد پروردگارش باشد، و اگر احياناً غفلت و نسياني دست داد مجدداً مبادرت به ذكر نموده و نگذارد كه غفلت در دلش مستقر گردد، و در آيه بعدي نيز دلالت بر اين معنا هست.
پس آنچه كه از آيه استفاده مي شود استمرار بر ذكر خدا در دل است درحالت تضرع و خيفه، ساعت بساعت و ذكر به زبان در صبح و شام. كه قرب به خدا فقط به وسيله ياد و ذكر او حاصل مي شود.
به نظر مي رسد كه براي رهايي از غفلت، انسان چاره اي جز ذكر و ياد كرد دايم و هميشگي خداوند ندارد. از اين رو خداوند بر ذكر دايمي در شبانه روز تأكيد مي كند تا غفلت قلبي و آثار آن از دل ها و زندگي آدمي دور شود.
لازم است كه شخص همواره در طول شبانه روز ياد خدا را در دل زنده نگهه دارد و دمي از خداوند غافل نشود تا گرفتار غفلتي نگردد كه داراي عذاب الهي شود.
خداوند در آيه92 سوره يونس مي فرمايد كه اگر كسي همواره خداوند را در برابر و حاضر و شاهد داشته باشد هرگز در دام غفلت گرفتار نمي شود: فكفي بالله شهيدا بيننا و بينكم ان كنا عن عبادتكم لغافلين. در حقيقت كساني دچار غفلت مي شوند كه خداوند را در همه جا و در همه امور بين خود و ديگران شاهد و حاضر نبينند.
مطالعه در آثار تكوين و تشريع و تحقيق دايمي در ايات و نشانه هاي گوناگون خداوندي موجب مي شود تا از اهل غفلت بودن رهايي يابد و به عنوان اهل ذكر و حضور باشد. اين مطلب به گونه اي در آيه 651 سوره انعام بيان شده است.

 



اسراف و صرفه جويي در فرهنگ اسلامي

حامد علي اكبرزاده
در مقاله حاضر نويسنده با بررسي مقوله اسراف و صرفه جويي از ديدگاه آيات و روايات، بر ضرورت فرهنگ سازي براي صرفه جويي و قناعت در جامعه تأكيد كرده است كه آن را با هم از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤
مسأله اسراف و قناعت از مفاهيم و گزاره هاي مورد اهتمام دين مبين اسلام است كه در آيات قرآني و روايات اهل بيت(ع) بر روي اين دو موضوع تأكيدات فراوان صورت گرفته است.
معني و مفهوم اسراف
«اسراف در لغت به معني تجاوز و زياده روي است و بنابراين در امور اعتقادي و همچنين در تمام افعال و اعمال انساني متصور است. اسراف در عقيده آن است كه انسان درباره خود يا ديگري چيزي را كه دروغ و سزاوار نيست، معتقد شود، مانند اعتقاد فرعون به ربوبيت خودش كه گفت: براي شما غير از خودم خدائي نمي شناسم» (قصص.38) و پروردگار عالم او را از مسرفين خواند. (يونس.83) يا اينكه آنچه را كه سزاوار تصديق و اعتقاد است باور نكنند مانند اعتقاد به خدا و نبوت پيغمبران و امامت ائمه و معاد و... چنانچه در قرآن مجيد مي فرمايد: و اينچنين جزا مي دهيم كسي را كه از حد بگذراند (اسراف كند) و به آيات پروردگارش ايمان نياورد و عذاب آخرت سخت تر و باقي تر است.»(1)
موضوع صرفه جويي به قدري در اسلام اهميت دارد كه علماي اخلاق تأكيد مي كنند: «سزاوار است مؤمن در امور مباح هم سعي كنند كه اسرافي از آنها سر نزند، مانند اسراف در خواب، بيداري، حرف زدن و خوردن، چنانكه در حديث است خدا هر پرخور و پرخوابي را دشمن مي دارد.(2)
فرهنگ ديني ما به خوبي ابعاد و انواع مختلف اسراف را ترسيم مي كند و به انسان مسلمان مي آموزد كه چگونه خود را از سقوط در اين ورطه حفظ كند. يكي از علماي اخلاق اسلامي در تعريف اسراف و انواع آن مي گويد:
«اسراف، به معناي تجاوز از حد و زياده روي كردن است و آن يا از جهت كميت است كه صرف كردن مال است در موردي كه سزاوار نيست هر چند به مقدار درهمي باشد و يا از جهت كيفيت است و آن صرف كردن مال است در موردي كه سزاوار است، لكن بيشتر از آن چه شايسته است و از همين رو بعضي صرف مال را در موردي كه سزاوار نيست تبذير گفته اند و صرف مال را در زيادتر از آنچه سزاوار مي باشد، اسراف دانسته اند.(3)
اسراف در قرآن و روايات
آيات قرآن درباره نكوهش اسراف و تبذير و ارزش و جايگاه ميانه روي و بهره گيري صحيح از نعمت هاي الهي به اندازه اي روشن و واضح است كه ما به عنوان يك مسلمان بايد به چنين مكتب دقيق و اخلاقي افتخار كنيم.
قرآن در جاي جاي خود به مسئله اسراف اشاره مي كند و اسراف كننده را مورد سرزنش قرارمي دهد، برخي از اين آيات عبارتند از:
-«خداوند كسي را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست، هدايت نمي كند.» (غافر.8)
-«اسرافكاران اهل آتش جهنم هستند.»(غافر.43)
-از نعمت هاي الهي بخوريد و بياشاميد، اما اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمي دارد.» (اعراف.31)
-(بندگان خداوند) كساني هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مي نمايند و نه سختگيري، بلكه در ميان اين دو، حد اعتدالي دارند.»(فرقان.67)
-«و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.» (انعام.141)
قرآن كريم مسئله اسراف را در معناي بسيار وسيعي به كار برده است و همانگونه كه در روايات نيز عنوان شده اسراف مراتب مختلفي دارد، اسراف در مرتبه اي مختص خوردن و آشاميدن است و در جايي ديگر فرعون نيز در رتبه اسرافكاران قرارمي گيرد، قرآن به انسان هايي كه زياده روي و اسراف مي كنند توصيه مي كند كه از راهي كه در پيش گرفته اند، بازگردند و از رحمت و بخشش الهي مأيوس نشوند.
خداي متعادل در آيه27 سوره بني اسرائيل نيز اين گونه تكليف مسئله اسراف و تبذير را روشن مي سازد كه: «اسراف مكن و مال خودت را پراكنده مساز، به درستي كه اسراف كنندگان برادران شياطين هستند و شيطان به پروردگارش سخت (منكر) و كفران كننده است.» فرهنگ اسلامي همانگونه كه ديديم زياده روي در مصرف و استفاده از نعمت هاي مادي را از پائين ترين مراتب اسراف مي داند، در حاليكه دايره اين موضوع در اسلام بسيار گسترده است، تا جائيكه بحث از اسراف در عقايد و اعمال نيز به ميان مي آيد.
احاديث و اخبار درنكوهش اسراف از ائمه شيعه بسيار نقل شده و به جرأت مي توان گفت كه در هيچ مذهب ديگري به اين اندازه درباره مسئله ميانه روي و اعتدال در مصرف تأكيد نشده است، نگاهي به روايات زير اين مسئله را بيشتر آشكار مي سازد.
امام كاظم(ع) در وصيت نامه اي به هشام مي فرمايد: يكي از لشكريان عقل ميانه روي و از لشكريان جهل زياده روي است.(4)
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمودند: «زياده روي و اسراف مكن، زيرا بخشش اسراف كار مورد ستايش نيست و تنگدستي او هم مورد ترحم واقع نمي شود.(5)
رسول خدا نيز در اين باره اينچنين مي فرمايد (السرف يورث الفقر»(6) زياده روي فقر به بار مي آورد.
امام موسي بن جعفر(ع) در جايي ديگر فرمود: كسي كه در زندگي ميانه روي و قناعت ورزد، نعمت او باقي مي ماند و آنكه با تبذير و اسراف زندگي كند، نعمتش از بين مي رود.(7)
علاوه بر اين در سخنان گوهر بار ائمه هدي عليهم السلام بارها از اسراف و زياده روي به عنوان عامل تباهي مال و ثروت، از بين رفتن بركت و مقدمه و زمينه فقر و تندستي ياد شده است.
قناعت، فضيلت بزرگان
دركنار بحث اسراف كه همواره دراسلام مورد مذمت قرار گرفته است، مسئله قناعت خصلت و ويژگي ارزشمندي براي يك انسان مسلمان به شمار مي رود. در فرهنگ اسلامي صفت قناعت از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است و از آن به عنوان وسيله اي كه سعادت ابدي آدمي را به بار مي آورد ياد شده است. امام محمدباقر(ع) در اين رابطه مي فرمايند: هركه قناعت كند به آنچه كه خدا به او مي دهد، غني ترين مردم است. (8) علاوه بر اين در كتب اخلاقي اسلامي نيز مي بينيم كه روشهاي تحصيل اين صفت پسنديده مورد بحث و بررسي قرارگرفته و علماي اخلاق به صورت مفصل به اين موضوع پرداخته اند كه حاكي از توجه دين مبين اسلام به اين مسئله است، به عبارتي در آموزه هاي ديني ما علاوه بر اينكه مسئله قناعت و صرفه جويي يك مسئله تاثيرگذار درجامعه محسوب مي شود و به ابعاد اجتماعي آن پرداخته شده، هر فرد مسلمان نيز به كسب و تحصيل اين ويژگي اخلاقي پسنديده به عنوان يك فضيلت تشويق شده است. همچنين با نگاهي به ادبيات اين مرز و بوم خواهيم ديد كه ادبيات و شعراي ايراني نيز در جايگاههاي گوناگون به مسئله اسراف و در مقابل آن به صرفه جويي و قناعت توجه ويژه اي داشته اند. همچنانكه در گلستان سعدي بابي در فضيلت قناعت وجود دارد و در كتاب بوستان نيز باب ديگري به قناعت اختصاص يافته است. سعدي مي گويد:
چو كم خوردن طبيعت شد كسي را
چو سختي پيش آيد سهل گيرد
وگر تن پرورست اندر فراخي
چو تنگي بيند از سختي بميرد
يا اينكه مي گويد:
اي قناعت، توانگرم گردان
كه وراي تو هيچ نعمت نيست (9)
آثار متعددي از ادبيات فارسي وجود دارد كه به بحث قناعت و صرفه جويي پرداخته اند و بسياري از اين مباحث ريشه در فرهنگ ديني و سنت ها و آيين هاي ملي و بومي ما دارند كه توجه به اين آثار و بازگونمودن آنها در جامعه به شكل مطلوب مي تواند اشاعه دهنده فرهنگ مصرف صحيح و پرهيز از اسراف باشد.
ضرورت احياي فرهنگ ميانه روي و قناعت
موضوع اسراف و زياده روي و در مقابل آن صرفه جويي به قدري گسترده و مبسوط در كتب ديني و اخلاقي اسلامي مورد بحث قرار گرفته كه هر شك و شبهه اي را از ذهن انسان برطرف مي سازد و بسياري از ما به رغم اينكه به ابعاد مختلف آن احاطه نداريم، اما بازهم به دليل همين تاكيدات فراوان لزوم صرفه جويي و به قولي اندازه گيري مقتصدانه درمصرف را به عنوان يك ارزش ديني و انساني پذيرفته ايم. اگرچه براي ما انسانهاي غافل تنها هنگامي كه به خشكسالي و محدوديت قطعي برمي خوريم، مسئله صرفه جويي جلوه پيدا مي كند، اما اسلام به عنوان مكتبي كه براي سعادت بشر برنامه دارد، درهمه حال و همه جا اسراف را امري ناپسند ذكر مي كند و مومنان را از زياده روي برحذر مي دارد. حال اگر مي خواهيم در عرصه هاي گوناگون به موفقيت دست بيابيم، بايد فرهنگ اسلامي مصرف صحيح را در جامعه ترويج كنيم.
به نظر مي رسد مسائلي از قبيل كم آبي و خشكسالي و غيرآن، يك محصول معنوي ارزشمند را براي ما به ارمغان آورده است و آن چيزي نيست جز احياي مجدد فرهنگ مصرف صحيح به رغم همه نواقص. درست است كه بايد به اين موضوع بيش از آنچه كه هست، پرداخته شود، لكن قطره ها هستند كه جريان ساز مي شوند و جرقه ها و شعله ها و زبانه هاي آتش را مهيا مي سازند.
براي مبارزه با اسراف و ترويج مصرف صحيح بايد به ريشه هايي توجه داشت كه بتواند تاثير عميق در دل و جان مردم بگذارد، زيرا در غير اين صورت ممكن است روزگاري فرا رسد كه ديگر خبري از اين ريشه ها نيز نباشد. حال كه اين ريشه ها هنوز خشك نشده بايد به آن توجه داشت و غفلت نورزيد، همانطور كه اسراف به معناي گسترده آن محصول فرهنگ بيگانه است، صرفه جويي و ميانه روي و اعتدال در امور مختلف نيز از دل فرهنگ اسلامي و بومي ملت ما بيرون آمده است، بنابراين براي آنكه بتوانيم الگويي صحيح از مصرف را ارائه دهيم، ناچار هستيم كه به احياي فرهنگي جامعه بهايي بيش از پيش دهيم و از اين فرصت ايجادشده به نحو احسن استفاده كنيم، فرصتي كه امروز به بهانه كم آبي و خشكسالي تجلي يافته است. بنابراين از منظري ديگر كم آبي و خشكسالي بركات معنوي را نيز به همراه خود داشته است و مي تواند به نقطه آغازين براي برنامه ريزي و ترويج فرهنگ اسلامي صرفه جويي نيز تبديل شود.
فراموش نكنيم كه فرهنگ مقوله اي مجرد و يك وجهي نيست، بلكه مسائل فرهنگي همواره تحت تاثير امور ديگري قرار مي گيرند، نمي توان از يك سو شاهد رواج فرهنگ مدگرايي در جامعه بود و ازطرفي انتظار داشت مردم به صرفه جويي درمصرف اهتمام داشته باشند.
به هرحال به نظر مي رسد اين اراده مردمي در زمينه صرفه جويي بايد با فرهنگ سازي و تلاش همه جانبه، استمرار يابد تا در آينده اي نزديك مشكلات ناشي از محدوديت منابع كمترين تاثير منفي را در جامعه ما داشته باشد.
يادمان باشد كه اسراف كاري مي تواند از پايين ترين مراتب آغاز شده و به نقطه اوج خود برسد، دراين ميان تنها فرهنگ مبتني بر آموزه هاي اخلاقي منبعث از وحي است كه مي تواند درمقابل آن بايستد، اين فرهنگ در جامعه ما ريشه دارد و بايد به اشاعه آن كمك كرد.

پانوشتها:
1و 2- گناهان كبيره، شهيد دستغيب، جلد2، ص120
3- همان، ص103
4-تحف العقول، ص300
5-غررالحكم، ص34
6-مجموعه الاخبار، باب 171، حديث6
7-تحف العقول، ص301
8-معراج السعاده، ملا احمدنراقي، ص387
9-كليات سعدي، تصحيح بهاءالدين خرمشاهي، ص89

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14