(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 30 آبان 1387 - 21 ذي القعده 1429 -20 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19236
 

نيمه پنهان پاپ بنديكت شانزدهم
چرا مسلمان شديم؟! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 97

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




نيمه پنهان پاپ بنديكت شانزدهم

26- زاهدان دنياپرست
اسقفان و رؤساي ديرها از حقوق و تكاليف خاوندها برخوردار بودند، تا جايي كه حتي براي باردار ساختن گاوان رعايا، گاوهاي نر خود را در كشتزارهاي آنان رها مي كردند. املاك پهناور آنان كه گاه گاه تمامي يك شهر را نيز در بر مي گرفتند، چون املاك خاوندان فئودال اداره مي شدند. بخش پهناوري از شهر «رن» و بيشتر زمين هاي گرد آن، به صومعه ها تعلق داشتند. در پاره اي از جوامع فرانسه دادرسان و سران اداري را اسقفان بر مي گزيدند. اسقف اعظم «كامبره» كه تيولي با 000.75 رعيت داشت، همه كارمندان اداري «كاتو-كامبرزي» و نيمي از كاركنان ادارت كامبره را بر
مي گزيد. نظام سرفداري در املاك كليسا بيش از جاهاي ديگر كشور پايدار ماند؛ روحانيون مسيحي كليساي كاتوليك رومي «سن-كلو»، در «ژورا»، 000.12 سرف داشتند و با كاهش اختيارات تيولداران به سختي مخالفت مي ورزيدند. مصونيت ها و امتيازات كليسا با نظام اجتماعي پيوند داشت، و همين امر سبب مي شد كه سلسله مراتب روحاني نفوذ بسيار محافظه كارانه اي در فرانسه اعمال كند.
كليسا همه ساله، عشريه ي محصول و احشام هر صاحب زميني را از او مي گرفت. كليسا با اين عشريه و با اعانات و ميراث هايي كه از مردم مي گرفت، و نيز باعايداتي كه از املاك خود به دست مي آورد، كشيشان بخش هاي كليسايي را در فقر و بينوايي و اسقفان را در آسايش و تجمل نگاه مي داشت؛ كليسا، پس از شاه و ارتش او، بزرگترين قدرت فرانسه بود. با برآوردهاي مختلفي كه كرده اند از شش تا دوازده درصد زمين هاي كشور و يك سوم ثروت آن، به كليسا تعلق داشتند. درآمد سالانه ي اسقف «سانس» از 000.70 ليور، درآمد سالانه اسقف «بووه» از 000.90 ليور، درآمد سالانه اسقف اعظم «روآن» از 000.100 ليور، درآمد سالانه اسقف اعظم «ناربون» از 000.160 ليور، درآمد سالانه ي اسقف پاريس از 000.200 ليور، و درآمد سالانه اسقف اعظم «استراسبورگ» از 000.000.1 ليور فزون تر بود. دير «پرمونتره» در نزديكي «لان» 000.000.45 ليور سرمايه داشت. دارايي 236 فرايار فرقه ي دومينيكيان «تولوز» از املاك فرانسه، كشتزارهاي مستعمراتي، و بردگان سياهپوست به چند ميليون ليور مي رسيد. ارزش دارايي 1672 راهب دير «سن مور» 000.000.24 ليور، و درآمدشان 000.000.8 ليور در سال بود.
از املاك و درآمد كليسا ماليات گرفته نمي شد، ولي سران كليسا در نوبت هاي معين در گردهمايي ملّي مبلغي از دارايي كليسا را به دولت مي بخشيدند. در سال 1773م، اين مبلغ به 000.000.16 ليور در پنج سال رسيد، و «ولتر» آن را سهم عادلانه اي از درآمد كليسا خواند.
در سال 1749 م، «جي.بي.ماشود آرنوويل»، ناظر كل دارايي پيشنهاد كرد كه، به جاي اين اعانه، پنج درصد از همه ي درآمد كليسا ماليات گرفته شود. مقامات كليسا با «سرسختي انعطاف ناپذيري» با اين پيشنهاد مخالفت كردند. ماشود، همچنين پيشنهاد كرده بود، كسي حق نداشته باشد بدون تصويب دولت ميراث خود را به كليسا واگذار كند، همه سازمان هاي كليسايي كه پس از سال 1636م بدون اجازه ي شاه تأسيس شده اند برچيده شوند، و همه كساني كه از درآمد كليسا بهره مي گيرند دولت را از ميزان درآمد خود آگاه سازند. مجمعي از روحانيان با اين پيشنهاد مخالفت كردند و اعلام داشتند:
«اجازه نخواهيم داد آنچه كه ثمره محبت و احترام ما بوده به خراج فرمانبرداري مبدل شود.»
«لويي پانزدهم» فرمان انحلال اين مجمع را صادر كرد، و شوراي او به مباشران دولت دستور داد از املاك كليسا 000.500.7 ليور ماليات بگيرند.
لويي مي دانست كه نيمي از قدرت او مرهون تأييد مقام شاهي به دست كليساست. به ديده توده مردم، كه هرگز چندان با او آشنايي نداشتند كه از شماره معشوقه هايش آگاه شوند، شاه سايه خدا بود و با اختيارات خدايي بر آنان فرمان مي راند. اگرچه مردم از تاج اسقفان مي هراسيدند، اما همان مردم كشيش بخش را، كه شريك تنگدستي آنان و گاه گاه سهيم مشقات آنان در كشت و كار بود، دوست مي داشتند. هرگاه كه كشيش بخش از مردم درخواست عشريه مي كرد، آنان غرولند مي كردند، اما مي دانستند كه او چاره اي جز اين ندارد، و ناچار است دستور بزرگتر از خود را اجرا كند؛ دوسوم اين عشريه به كيسه اسقف يا صاحبان ناشناخته ي سفيس ها مي رود، در صورتي كه كليساي بخش همانند آنان با زهد و پارسايي اجباري از يأسي دردناك مي پژمرد.
... به موازات كاهش شماره راهبان، فرايارها، و راهبه ها پارسايي و دارايي آنان فزوني مي يافت. آنان كه اكنون دريافته بودند گرفتن ميراث از مردگان و دادن وعده بهشت به آنان خردمندانه تر از تكدي پول سياه در روستاهاست، به ندرت به گدايي تن مي دادند.
... رئيسه ي دير «اورينيي» كالسكه ي چهار اسبه داشت و در خانه راحتش از پسران و دختران پذيرايي مي كرد؛ در صومعه ي «آليكس» راهبه ها جامه و رداي آراسته به خزقاقم مي پوشيدند؛ در راهبه خانه هاي ديگر، راهبه ها با افسران اردوگاههاي مجاور به خورد و نوش و پايكوبي مي پرداختند. اينها ظاهراً خوشگذراني هاي مباح بودند. بسياري از داستان هايي كه از هرزگي و تباهي صومعه نشينان در قرن هجدهم پراكنده شدند داستان هاي گزافه آميزي بودند كه رقابت فرقه ها بر سر زبان ها افكنده بود. كمتر دختري اكنون برخلاف دلخواه خويش در صومعه مي زيست.»115
27- پاپ ها در كنار ديكتاتورها و مستكبران
اين تعامل و بده بستان ميان پاپ و كليسا با قدرت ها تا امروز و دوره معاصر نيز ادامه دارد. به عنوان نمونه:
«در 20 ژانويه 1923م، اولين ملاقات محرمانه كاردينال «گاسپاري» از جانب «واتيكان» و «موسوليني» برگزار گرديد. در اين ملاقات موسوليني متعهد گرديد كه دولت ايتاليا براي جلوگيري از ورشكستگي بانك رم - كه بخش عمده سهام آن متعلق به كليسا بود - به آن كمك كند. در مقابل توافق گرديد يكي از نمايندگان متمايل به حزب فاشيسم در مجلس، به عنوان رئيس بانك منصوب شود.
طي سال هاي 1926 تا 1929م، يكسري مذاكرات ميان واتيكان و دولت موسوليني صورت پذيرفت. سرانجام در 11 فوريه 1929م، پيمان آشتي در كاخ «لاترانوي» شهر رم ميان كاردينال گاسپاري و موسوليني منعقد گرديد. بر اساس اين قرارداد قلمرو اراضي واتيكان مشخص شد و كليسا با دريافت 750 ميليون لير نقد و معادل يك ميليارد لير سهام دولتي به عنوان غرامت، نسبت به خسارت هايي كه واتيكان با از دست دادن سرزمين هاي پاپي متحمل شده بود، رضايت داد. دولت ايتاليا متعهد گرديد كه حاكميت واتيكان را به رسميت شناخته و هيچگونه تعرضي نسبت به آزادي عملكرد پاپ ننمايد، و هزينه عمليات مهندسي و فني ايجاد تأسيسات در شأن يك كشور امروزي را براي واتيكان متقبل شود.
همچنين مسائلي از قبيل مصونيت كشيش ها منصوب از طرف واتيكان از هرگونه تعرض، تطبيق حوزه هاي اسقفي با تقسيمات كشوري ايتاليا، و تعيين روزهاي تعطيل رسمي ايتاليا مشخص شد. اين قرارداد، اگرچه واتيكان را در زمينه فعاليت هاي غيرمذهبي محدود مي ساخت، ولي پاپ «پيوي يازدهم» ترجيح مي داد براي نفوذ واتيكان از طريق غير مستقيم به اعمال نفوذ سياسي بپردازد و اين سياستي است كه واتيكان تا به امروز آن را پيگيري مي نمايد.
28- پاپ ها، هم سفره ي فاشيست ها و صهيونيست ها
مصالحه واتيكان و دولت فاشيسم ايتاليا، كه به عنوان ازدواج مصلحتي معروف گرديد، با شادماني محافل رسمي واتيكان روبرو شد. يكي از ارگان هاي رسمي واتيكان نوشت:
«ايتاليا به خدا و خدا به ايتاليا بازگردانده شد.»
پيوي يازدهم، موسوليني رهبر فاشيسم، را مردي خواند كه دست سرنوشت براي كليسا فرستاده است. موسوليني با زيركي اظهار داشت:
«ما بايد افتخار كنيم كه ايتاليا تنها كشور اروپايي است كه مركز يك دين جهاني را در خود دارد. اين دين در فلسطين ظهور كرد اما در رم كاتوليك شد. اگر در فلسطين مانده بود به احتمال بسيار دچار سرنوشت همه فرقه هاي كوچك و گمنامي مي شد كه از ميان رفتند و اثري از آنها بجاي نماند.«116
در مورد پاپ جديد (بنديكت شانزدهم) نيز مي دانيم كه در جواني در آلمان، عضو داوطلب ارتش هيتلر و يك داوطلب نازي بوده است و اخيراً نيز همزمان با حمله به اسلام، به صراحت از رژيم صهيونيستي دفاع كرد. راجع به ارتباط مالي و سياسي و اقتصادي واتيكان با نظام استكباري غرب، اسناد بسياري در دست است.
«نويسنده كتاب «تارعنكوبت هاي مالي و دكاكولا» توضيح مي دهد كه واتيكان در شركت هاي بزرگ چندمليتي، داراي سهام مي باشد از جمله اين شركت ها عبارتند از: شركت هاي آمريكايي مانند: شركت اتومبيل سازي جنرال موتورز، جنرال الكتريك، IBM، TWA (شركت هواپيمايي بين المللي آمريكا)، شركت آهن و فولاد بتلم استيل، شركت نفتي شل و گلف اويل، شركت مستغلات مالك مجتمع ساختماني واترگيت، بانك چيس منهتن، بانكرتراست، بانك مورگان. و شركت هاي ايتاليايي همچون: شركت گراندي آلبرگي (مالك و اداره كننده هتل هاي لوكس و پر درآمد ايتاليا)، شركت مالك هتل هيلتون رم، شركت سراميكاپوزي (توليدكننده مهم لوازم بهداشتي حمام و دستشويي با 23 ميليارد لير سرمايه)، شركت فيات، و ديگر شركت هايي مانند: شركت منتدسيون در فرانسه، مؤسسات مختلف مالي روچيلدها، در زوريخ در بانك Credit Suisse.
او مي نويسد: «مسئولان امور مالي واتيكان كه مي خواستند از سودآوري فعاليت هاي اقتصادي شان اطلاع حاصل كنند به مؤسسه مشهور تحقيقاتي مك كينزي در آمريكا رجوع و تقاضا مي كنند، بررسي عميقي درباره چگونگي درآمد بخش هاي مالي و اقتصادي واتيكان انجام شود و سپس مشورت دهند كه سازمان آنان چگونه مورد تجديد نظر قرار گيرد. مؤسسه مزبور پس از ماهها بررسي و موشكافي كه توسط كارشناسان خود انجام مي دهد گزارشي تهيه مي كند كه عيناً به دست شخص پاپ مي رسد. در آن گزارش چنين نتيجه گيري مي شود: دست از دكان دين و مذهب برداريد و فقط به كار خريد و فروش سهام و امور مالي بپردازيد، زيرا نتيجه كارتان بسيار عالي بوده است.»
شايد اين حكايت به عنوان طنز مطرح شده باشد، اما حاكي از ذهنيت بسياري از كاتوليك ها نسبت به فعاليت هاي عظيم اقتصادي واتيكان است. همچنين واتيكان عوامل خود را در هيأت هاي مديره شركت هاي مالي مختلف گمارده است. به عنوان مثال «ماسيموا سپادا» شخص مورد اعتماد واتيكان، مدير شركت «لانچيا» و معاون بانك قدرتمند رم و شركت مالي جنوب (با يكصد و بيست و سه ميليارد لير سرمايه) و عضو هيئت مديره چند شركت صنعتي و مؤسسه مالي است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
115. «تاريخ تمدن، ويل دورانت، عصر ولتر»، كتاب دوم، صص 289-286.
116. «واتيكان (كليساي جهاني كاتوليك)«، مجتبي عبدخدايي، صص 61-60.

 



چرا مسلمان شديم؟! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 97

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر خوانديم كه فرهاد و مهتاب زندگي آرامي را شروع كرده بودند كه پاي خانواده مهتاب به زندگي آنها باز شد. شوكت به مهتاب گفت كه عبدالبها به خوابش آمده و گفته كه نگران مهتاب است! اما فرهاد به او هشدار داد كه كيومرث و شوكت از طرف تشكيلات مأمور اجراي نقشه ديگري عليه آنها هستند. در پايان كيومرث از فرهاد پرسيد كه چه چيزي باعث شده كه مسلمان شده و از الطاف جمال مبارك خارج شوند! ادامه ماجرا:
در جواب آقاكيومرث گفتم:
«در ابتداي سخن بايد بگويم كه اين نحوه سؤال كردن شما اشكال فاحش دارد و آن اينكه تعصب را در آن به كار برديد. »
شوكت گفت:
«چه تعصبي آقافرهاد كيومرث فقط در چند كلمه سؤالي از شما پرسيد. »
گفتم:
«اينكه آقاكيومرث مي گويد از الطاف جمال مبارك خارج شده ايد، خود نشان از سياست و تعصب او دارد؛ چون من كه مسلمان شده ام حتماً از قبل از مسلمان شدن هم لطف جمال مبارك را نديده و قبول نداشته ام، حال كه مسلمانم ديگر اظهار چنين حرفي برايم بي ارزش است، پس درست آن بود كه مي پرسيدند چطور شد كه از بهائيت خارج و مورد الطاف دين اسلام قرار گرفته ايد؟ بنابراين جواب سؤال شما را خيلي راحت در چند جمله مي گويم:
1- بهائيت نمي توانست از لحاظ روحي و معنوي مرا سيراب كند؛ چون تاريخ و احكام و سخنان سران آنها، نه تنها بي محتوا بلكه در بعضي مواقع هم سؤال برانگيز بودند. بله صدها سؤال به ذهن انسان مي آمد كه جوابي هم نمي توانست برايش داشته باشد در ثاني من از چندين سال پيش تصميم گرفته بودم مسلمان شوم و حتي براي رسيدن به آن نيز تلاش كردم، اما تشكيلات با ابزاري به نام خانواده، سد راه من شد و نگذاشت در آن زمان به هدفم برسم، اما امروز از اينكه ما مسلمان شده ايم و جزو گوسفندان به حساب نمي آييم، بي نهايت خوشحالم، طوري كه اگر شما هم اندكي تعصب را براي ساعتي كنار بگذاريد، مي توانيم با بياني ساده نه در حد يك عالم مسلمان، شما را نيز به راه اسلام كه راه حقيقت و يكتاپرستي است دعوت نماييم و شما نيز به خيل ياران منتظر ظهور آقا امام زمان(عج) بپيونديد. اين برخي از دلايلي بود كه عرض كردم و اگر مايل بوديد، مي توانم چند سؤال جزئي از صدها سؤال بي جواب در بهائيت را از شما بپرسم. نمي دانم آيا شما خواهيد توانست به آنها جواب بدهيد يا نه؟»
كيومرث گفت:
«قبل از اينكه من نظرم را بگويم مي خواهم خود مهتاب نيز دليل مسلمان شدنش را برايمان بگويد. »
مهتاب هم گفت:
«من نيز مانند فرهاد صدها سؤال در ذهنم از بهائيت جان گرفته بود و زماني كه تصميم گرفتم رماني بنويسم و مي بايست جهت تكميل آن اطلاعاتي در مورد اسلام داشته باشم با كتاب هاي مسلمانان آشنا شدم و آنها را مطالعه كردم و پي بردم كه جواب تمام سؤال هايم را مي توانم در اسلام پيدا كنم، كم كم روح و روانم آرام و قرار گرفت و پي بردم كه گمشدأ خود را پيدا كرده ام، پس تصميم گرفتم با مطالعه بهتر و بيشتر و صحبت با علماي اسلام اين نياز دروني خود را پربارتر نمايم و با در ميان گذاشتن تصميم خود مبني بر مسلمان شدن با فرهاد و قبول كردن خالصانه او مسلمان شدم. »
كيومرث بعد از پايان حرف هاي ما در حالي كه آشكارا كم آورده بود، گفت:
«بايد به شما بگويم كه دين جمال مبارك، تنها عشق است و نه عقل و تاريخ و ياران او عاشق هستند. به حدي كه ايمان آنها حتي اگر با عقل نيز مطابقت نداشته باشد باز عاشق، عاشق است و فرقي به حالش نمي كند پس تا جايي اوج مي گيرد كه جان به كف، در راهش قدم برمي دارد و براي رسيدن به اين هدف ما عقيده داريم كه انسان بايد با قلبش عاشق شود و عقل كه دنباله آن علم است را فراموش نمايد. ما نيز عاشقيم پس ديگر به عقل و علم نيازي نداريم اين فرق بين ما و شماست. »
در پاسخ او گفتم:
«شما مثل اعراب جاهليت و مردم مصر در دوران فراعنه، خداوند سبحان را نعوذبالله انكار مي كنيد و آن وقت، يكي از آفريده هاي حقير او را پرستش مي كنيد؟! اعراب دوران جاهليت، بت سنگي را مي پرستيدند و مصريان فراعنه را خدا مي پنداشتند، شما هم همين گونه هستيد. در نتيجه براي رها شدن از هر پرسشي كه شما را دچار مخمصه سازد، هي از عشق دم مي زنيد. »
در اينجا باز هم كيومرث كم آورد، بدين خاطر زمينأ سخن را عوض كرد و گفت:
«راستي كدام سؤال هاي شما در بهائيت بي پاسخ مانده، خوب است ما هم بدانيم. »
حالا قرار بود كه من سؤال هاي بي پاسخ خود را در بهائيت بيان كنم، بدين لحاظ بدون آنكه خونسردي خود را از دست بدهم، گفتم:
«1- براساس مستندات سيد علي محمد شيرازي خودش را با عناوين مختلفي معرفي كرده است، يك جا ادعا كرده كه من فقط باب امام عصر هستم، يعني چيزي در حد نائب، اما همين آدم بعد از چندي ادعاي مهدويت مي كند و اگر از چشم انداز بهائيت هم به اين مسئله نگاه كنم بالأخره يكي از اين دو ادعا دروغ است. تازه در صورت صحت يكي از اين دو ادعا تبليغ او بايد در محدودأ شيعيان باقي مي ماند در حالي كه وي ادعاي شريعت جديدي مي كند و الآن شما در ميان بودائيان و يهوديان و. . . نيز مبلغ داريد. بنابراين اگر ايشان مبشر بوده حق نداشته نماز و روزه جديدي خلق كند و احكام ديگري بياورد.
2- ايشان ادعا مي كند 9 سال بعد، جانشين من ظهور خواهد كرد. در حالي كه در هيچ يك از روايات جانشين امام زمان(عج) در دوره هاي پاياني آخرالزمان ظهور نمي كند.
3- برخلاف ادعاي او ميرزا يحيي يا همان غصن اكبر زودتر مدعي جانشيني مي شود، اما ميرزا حسينعلي كه روزي ادعا مي كرد برادرم را مخفي كرده ام تا گزندي به او نرسد با استفاده از غيبت او خودش بجاي برادر مي نشيند و اين جايگزيني با ادعاي علي محمد شيرازي منافات دارد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14