(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 30 آبان 1387 - 21 ذي القعده 1429 -20 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19236
 

صحت بدن و وسعت رزق
رعايت حقوق همسر
اولويت تبليغ عملي
غفلت؛ پيامدها و راههاي نجات (قسمت اول)
عبوديت و ربوبيت خدا، كليد گنج مقصود
تپش قلم



صحت بدن و وسعت رزق

قال الامام السجاد(ع): حجوا واعتمروا تصح ابدانكم و تتسع ارزاقكم.
امام سجاد(ع) فرمود: حج و عمره را به جاي آريد تا بدنتان سالم و روزيتان فراخ شود.(1)

1- الكافي، ج4، ص252

 



رعايت حقوق همسر

درميان صحابه رسول گرامي(ص) صحابي بلند اختر و پاكيزه گوهري به نام «عثمان بن مظعون» بود كه در اخلاص و اطاعت، فردي يگانه و عنصري نمونه، و در كار عبادت منحصر به فرد شمرده مي شد. وي در مقام رياضت چنان بود كه بهره دنيايي و حقوق طبيعي و شرايط ادامه حيات مادي خود را از ياد مي برد و به دست فراموشي مي سپرد و دراين راه چندان پيش رفت كه براي رهايي از فكر و شر وسواس، بر آن شد كه خود را «خصي» سازد تا خاطرش را از انديشه مسائل جنسي برهاند. روزي پيامبراعظم(ص) به حجره يكي از همسران خود درآمد و چند تن از زنان مدينه را ديد كه در آنجا انجمني تشكيل داده و به بحث و گفت وگو درباره مسائل مربوط به وظايف زن مسلمان پرداخته اند. در اين ميان نگاه حضرت به يكي از آن بانوان افتاد كه آثار افسردگي و نشان پژمردگي در سيمايش نمايان و روزگارش حاكي از وضعي آشفته و بي سامان بود. قلب ژرف و ضمير حساس پيامبر(ص) از افسردگي و تاثر آن زن به شدت بيازرد و چون از حال و كار و علت ملال و شوريدگي روزگارش پرسيد، گفتند: او همسر «عثمان بن مظعون» است و افسردگي اش بدان سبب است كه شوهرش او را از نظر انداخته و يكسره به عبادت پرداخته است. همه شب را به نماز مي ايستد و همه روز را روزه مي گيرد. پيامبرگرامي(ص) طاقت تحمل نيافت و به ديدن فرزند مظعون شتافت و فرمود: «آيا تو به من تأسي و اقتدا نمي كني؟ « عثمان گفت: «پدر و مادرم فدايت چه رخ داده؟ چه چيز خاطر عزيزت را رنجانده است؟» حضرت فرمود: آيا روز را روزه و شب را به تهجد مي گذراني؟ پسر مظعون گفت: آري. فرمود: چنين مكن، زيرا بدنت را به تو حقي و همسرت را نيز بر تو حقي است. عثمان، اندرز و فرمان پيامبر(ص) را اطاعت كرد و مقرر داشت تا حق همسرش را ادا كند. بامداد روز بعد، همسر عثمان بن مظعون شاد و خندان چون نوعروسي رعنا با لباسي خوش بوي و زيبا به خانه پيامبر(ص) و حجره همسر حضرت درآمد و زناني كه ديروز او را چنان افسرده و دل مرده اش ديده بودند، درميان گرفتند، و با شگفتي گفتند: در اين مدت كوتاه چه اتفاقي افتاده است؟ زن درحالي كه از اعماق دل مي خنديد گفت: براي ما همان رخ داده كه براي مردم رخ مي دهد.1

1- پيامبر رحمت، ص179

 



اولويت تبليغ عملي

پرسش:
در شرايط كنوني كه اهرم هاي قدرت در اختيار مومنين و متدينين قرار دارد در رابطه با تبليغ ديني و اجراي فريضه امر به معروف و نهي از منكر آيا روش لساني و كلامي تأثيرگذارتر و كارآمدتر است يا تبليغ و دعوت عملي؟
پاسخ:
در رابطه با تبليغ ديني و دعوت ديگران به راه خدا بهترين الگوهاي ما پيامبر اعظم(ص) و ائمه اطهار(ع) هستند كه راه و روش آن بزرگواران در همه عصرها و نسل ها براي انسان حجت است و راهگشاي سعادت و كمال انسان خواهد بود. براساس تحقيقات به عمل آمده در صدر اسلام تعداد كساني كه با دعوت و تبليغ عملي پيامبر اعظم(ص) به اسلام گرويده اند، بيشتر از تعداد كساني بودند كه با روش كلامي و تبليغ لساني آن حضرت به اسلام گرويده اند. اين درحالي است كه تبليغ مستقيم آن ذوات مقدسه در زماني انجام مي گرفت كه آنان خود عامل به اوامر و نواهي به ديگران بودند و هيچ امر و نهي و فريضه اي را از ديگران طلب نمي كردند مگر آنكه خود در عمل به آن مقوله سبقت مي گرفتند. علي(ع) مي فرمايد: هيچ چيزي را به شما امر نكردم مگر آنكه در آن چيز نسبت به شما با عمل سبقت گرفتم. از سوي ديگر ما در شرايطي به سر مي بريم كه همه ابزارهاي قدرت و حاكميت در اختيار مومنين قرار دارد و به لحاظ تجهيزات، امكانات، بودجه، نيروي انساني و مجموعه علل و اسباب و معدات انجام و تحقق يك كار كمبود نداريم و مي توانيم با مديريت صحيح و استفاده بهينه از منابعي كه در اختيار داريم و گره گشايي از مشكلات مخاطبين بيشترين تأثيرگذاري فكري و اعتقادي را بر ديگران داشته باشيم. طبيعي است كه با وجود برخورداري از اين توانمندي ها روش كلامي و لساني در تبليغ و دعوت ديگران به راه خدا و مسير كمال و سعادت تأثيرگذاري كمتري داشته و واگرايي مخاطب را به همراه خواهد داشت. شهيد بزرگوار مرتضي مطهري(ره) به زيبايي اين مقوله را تبيين فرموده و مي نويسد: «شما اگر بخواهيد به شكل غيرمستقيم امر به معروف بكنيد يكي از راه هاي آن اين است كه خودتان صالح و باتقوا باشيد، خودتان اهل عمل و تقوا باشيد. وقتي خودتان اين طور بوديد، مجسمه اي خواهيد بود از امر به معروف و نهي از منكر، هيچ چيز بشر را بيشتر از عمل تحت تأثير قرار نمي دهد، شما مي بينيد مردم از انبيا و اوليا زياد پيروي مي كنند، ولي از حكما و فلاسفه آنقدرها پيروي نمي كنند. چرا؟ براي اينكه فلاسفه فقط مي گويند، فقط مكتب دارند، فقط تئوري مي دهند، در گوشه حجره اش نشسته است، كتاب مي نويسد و تحويل مردم مي دهد ولي انبيا و اوليا تنها تئوري و فرضيه ندارند، عمل هم دارند. آنچه مي گويند اول عمل مي كنند، حتي اينطور نيست كه اول بگويند، بعد عمل كنند. اول عمل مي كنند، بعد مي گويند. وقتي انسان بعد از آنكه خودش عمل كرد، گفت؛ آن گفته اثرش چندين برابر است... هر مصلحي اول بايد صالح باشد تا بتواند مصلح باشد... پيغمبر اسلام اگر در آنچه كه دستور مي داد اول خود پيشقدم نبود، محال بود ديگران پيروي كنند.» (پژوهشي در امر به معروف و نهي از منكر، ص 296)

 



غفلت؛ پيامدها و راههاي نجات (قسمت اول)

رضا شريفي
در نوشتار حاضر كه در دو بخش تقديم خوانندگان عزيز مي شود نويسنده كوشيده با بيان معنا و مفهوم غفلت از ديدگاه قرآن، عوامل و اسباب غفلت را مورد بررسي قرار دهد وي در بخش ديگري از مقاله ضمن معرفي نشانه هاي غفلت، آثار و تبعات و نتايج حاصل از غفلت انسان را واكاوي كرده و در نهايت راهكار رهايي از اين بيماري را بازگو مي كند. اينك بخش اول آن را با هم از نظر مي گذرانيم.
رابطه غفلت و خسران
بيش ترين خسارت و زياني كه انسان در زندگي مي كند ارتباط نزديكي با غفلت دارد، زيرا به دلايلي از چيزي كه در برابرش است غافل مي شود و بي توجه و همراه با نوعي حواس پرتي كنش و واكنش هايي را از خود بروز مي دهد كه پيامدها و تبعات بسيار زيانباري دارد. شايد براي خودتان اتفاق افتاده باشد كه كسي و يا فروشگاهي در آن سوي خيابان توجه شما را چنان به خود جلب و معطوف مي كند كه بي هوا به آن سوي خيابان مي رويد و بي آن كه توجهي داشته باشيد خود را در برابر خودرويي مي بينيد كه ناگهان ترمز مي زند و شما ناگهان از جاي خود بر مي جهيد و هاج و واج به اطراف نگاه مي كنيد. اين همان غفلتي است كه در آيات قرآن عاملي مهم براي دوري از خدا و آيات و نشانه هاي آن مطرح شده است.
در حقيقت غفلت كه همان انصراف توجه انسان از مطلبي است كه بايد متوجه آن باشد، از عوامل مهمي است كه آدمي را به سوي دوزخ مي راند و از خدا و كمالات انساني دور مي سازد. از اين رو خداوند در آيات قرآني با ارايه گزارش هايي از اقوام پيشين كه دچار عذاب مستقيم الهي در زمين شده اند بيان مي دارد كه غفلت ايشان مهم ترين عامل اين هلاكت و عذاب الهي بوده است.
خداوند در آياتي حتي پيامبر گرامي(ص) را از اين كه از اهل غفلت باشد؛ پرهيز داده و راه رهايي از آن را آموخته است؛ زيرا غفلت به شكل عام و خاص آن موجب مي شود تا آدمي از دست يابي به كمال باز ماند و از قرار گرفتن و يا باقي ماندن در مسير كمالي دور شود. بر اين اساس خداوند غفلت را حالتي انساني بر مي شمارد كه آدمي را از قرار گرفتن در مسير حق و حقيقت و بندگي و كمال يابي دور مي سازد و لذا شيوه ها و راهكارهايي را براي رهايي از اين حالت بيان مي كند.
گستره معنايي غفلت
چنان كه از قرآن و روايات معتبر به دست مي آيد، غفلت، حالتي در انسان است كه شخص با وجود حضور مطلوب در برابر خود، متوجه آن نيست. در حقيقت امور ديگر چنان هوش و حواس وي را مي ربايد كه حضور مطلوب را نمي بيند و متوجه آن نمي شود.
اين اصطلاح در كاربردهاي اخلاقي اسلام به معناي آن است كه شخص از خدا و ياد او غافل شود و امور ديگر دنيوي و حتي معنوي او را به خود مشغول دارد. به اين معنا كه گاه شخص با آن كه به دنيا گرايشي ندارد و به امور معنوي متمايل است ولي خود آن امر معنوي اصالت مي يابد و موجب مي شود كه شخص از ياد خداوند غافل گردد و چيزي كه ابزار يادآوري و ذكر الهي بوده است به جاي خداوند،مطلوب و منظور گردد و خدا از يادها برود.
به نظر مي رسد كه غفلت متوجه قلب و دل آدمي است و آنچه اتفاق مي افتد در دل هاست چنان كه در ياد و ذكر خداوند نيز توجه و التفات در قلب و دل مي باشد و شخص متذكر كسي است كه خداوند در قلب وي حاضر است. بر اين اساس مي توان گفت كه حضور قلبي ضد غفلت قلبي دراين اصطلاح و كاربرد مي باشد.
با توجه به مطالب بالا مي توان گفت كه غفلت در كاربردهاي قرآني و اسلامي، يك نوع بي تفاوتي و سستي و مستي قلبي در جان آدمي است كه انسان را از ياد خدا و مسائل اسلام دور نگه مي دارد.
حضور قلب
غفلت به معناي انصراف توجه آدمي به چيزي است، به گونه اي كه همه هوش و حواس شخص از موضوع و مطلب به چيز ديگري معطوف گردد. در اين حالت شخص نسبت به امور پيراموني بي توجه بوده و همه هوش و حواس وي به موضوع و مطلب خاصي متمركز مي شود.
از آن جايي كه در اين وضعيت، شخص از حالت عادي خارج مي شود و موضوع و مطلب خاص به شكل جاذبه، همه قوا و حواس و هوش او را مديريت و كنترل مي كند، نوعي رفتار و كردار غيرطبيعي از شخص بروز مي كند. هرچه موضوع و مطلبي كه شخص را به سوي خود جلب وجذب مي كند مهم تر و براي شخص اساسي تر باشد محو و فنا شدن وي نسبت به آن بيش تر بوده و رفتارها غيرطبيعي تر جلوه مي كند.
باتوجه به اين كه جاذبه هايي كه آدمي را از حالت طبيعي و عادي بيرون مي برد مي تواند امري مثبت و يا منفي باشد در تصوير اخلاقي از آن، دو نوع داوري ارزشي مي تواند انجام پذيرد؛ زيرا شخص همان گونه كه تحت تأثير عامل و يا عواملي چند مجذوب امري مي شود كه براي او زيانبار و خطرساز مي باشد مي تواند تحت تأثير عامل و يا عواملي قرار گيرد كه او را به سوي كمالي هدايت كند.
به اين معنا كه عامل جذب كننده مي تواند امري منفي و غيركمالي و دنيوي باشد و يا امري كمالي و معنوي چون خدا و قيامت و رستاخيز باشد.
در فرهنگ اسلامي از توجه به امري خاص چون خدا و قيامت به شكل شديد آن كه همه هوش و حواس آدمي را به خود جلب و جذب كند به عنوان حضور ياد مي شود. از اين رو همواره سخن از حضور قلب است. حضور قلب به معناي توجه تام و تمام شخص نسبت به خدا و نمازي است كه به جا مي آورد. در اين حالت شخص ممكن است چنان مجذوب خدا و نماز شود كه از همه امور ديگر غافل گردد. اين مطلب درباره نمازهاي اميرمؤمنان(ع) به كرات بيان شده است و حتي در داستان بيرون كشيدن تير از بدن آن بزرگوار بيان مي شود كه تنها در زمان نماز توانستند تيرها را از تن وي بيرون آورند؛ زيرا حضرت در هنگام نماز چنان مجذوب خداوند مي شد كه از همه چيز جز او غافل مي گشت و اين فرصت فراهم مي آمد تا تيرها از تن وي خارج شود.
در حقيقت اين توجه و حضور قلب نسبت به خدا و غفلت از همه چيز ديگر به سبب آن كه به امري مثبت تعلق گرفته است از نظر داوري، امري ستوده و ارزشي است و كساني كه به اين مقام مي رسند افرادي شاخص و مورد قبول و ستايش هستند.
غفلت در تعابير اسلامي
به نظر مي رسد كه اگر بخواهيم باتوجه به حالت پديد آمده در هنگام غفلت داوري ارزشي كنيم نمي توانيم بگوييم كه غفلت امري نكوهيده و زشت است بلكه امري خنثي است كه مي تواند مثبت و يا منفي و هم چنين پسنديده و يا نكوهيده دانسته شود؛ زيرا مراد از غفلت آن است كه شخص نسبت به امري مجذوب و از همه امور ديگر غافل مي شود و هوش و حواس وي از مسايل پيراموني دور مي گردد و توجهي بدان ها نمي كند.
با اين همه در تعابير اسلامي و فرهنگ اسلامي و قرآني غفلت تنها درباره اموري به كار مي رود كه آدمي را نسبت به خدا و حقايق بي توجه مي كند. براين اساس مي توان گفت كه غفلت داراي بار ارزشي منفي مي باشد و نمي توان آن را امري مثبت دانست و اهل غفلت را ستوده و ستايش كرد.
به سخن ديگر هر چند كه غفلت در زبان عربي به معناي انصراف شخص از امور پيراموني و توجه به امري خاص است ولي در كاربردهاي قرآني مراد از آن انصراف شخص از آيات الهي و قيامت و رستاخيز و خداست به گونه اي كه شخص گرفتار هوي و هوس ها شده و از آيه و نشانه بودن همه هستي غافل مي شود و به آيات خداوندي اصالت و استقلال مي بخشد و آن را نشانه اي از خدا نمي داند.
براين اساس غفلت به معناي اين است كه تمام هوش و حواس آدمي در دام دنيا قرار گيرد و دنيا برايش اصالت يافته و خدا را در وراء امور نبيند. چنين شخصي اگر به مسايل و پديده هاي دنيوي مي نگرد آن را به عنوان نشانه و آيه قلمداد نمي كند بلكه براي آن اصالتي قايل شده و خدا را از ياد مي برد.
در مقابل، كسي كه ازخواب غفلت بيدار شده باشد و حضور خداوند را در همه هستي ببيند كسي است كه به همه چيز به عنوان نشانه و آيتي از آيات الهي مي نگرد و هرگز به امور دنيوي اصالت نمي بخشد. چنين شخصي پيش از آن كه چيزي را بنگرد نشانه بودن آن را مي نگرد. اين همان چيزي است كه در اصطلاح از آن به ديدن ملكوت تعبير مي شود؛ زيرا ملكوت و باطن هر چيزي غير از ظاهر آن آن است. در ادبيات قرآني، ملكوت همه چيزها به گونه اي است كه خداوند در آن آشكارتر و هويداتر است. بر اين اساس اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد من پيش از آن كه چيزي را بنگرم قبل و همراه و پس از آن خدا را مي بينم: ما رايت شيئا الا و قد رايت الله قبله و بعده و معه و فيه.
اين همان توجه و بيداري است كه گاه از آن به حضور قلب ياد مي كنند. حضور قلب به اين معناست كه شخص هر چيزي را مي نگرد از خود آن چيز غافل است و پيش و پس و همراه آن خدا را مي نگرد و متوجه ذات اوست.
باباطاهر همداني در اين باره مي سرايد:
به دريا بنگرم دريا ته وينم
به صحرا بنگرم صحرا تو وينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وينم
به هر حال كسي كه غافل است از خدا غافل است و مراد از وجود غفلت در فرهنگ قرآني و اسلامي اين است كه شخص از خدا و آيات بودن جهان مادي و خود غافل شود و دنيا او را به خود جلب و جذب نمايد به گونه اي كه از خدا منصرف شود و ياد او را فراموش كند.
انواع غفلت
به نظر مي رسد كه در اسلام سخن از دو نوع خاص از غفلت است كه از آن به غفلت عام و خاص تعبير مي شود. مراد از غفلت عام همان غفلت كافران از اسلام و حقايق قرآني و آموزه هاي وحياني است؛ زيرا هر كسي كه از قرآن و آموزه هاي وحياني آن غافل باشد، در غفلت كلي و عمومي بزرگي گرفتار است. اين مطلب به ويژه از آن جايي مهم است كه اين دسته از انسان ها با آن كه عظمت آفرينش و بزرگي آن را مي بينند ولي با اين همه از خداوند و حكمت آفرينش غافل هستند و هدف و مقصد و مقصود آفرينش را نمي يابند. اين گونه است كه دنيا و امور و مسايل آن، آنان را به خود مشغول كرده و از توجه به خداوند و هدفمندي آفرينش باز داشته است به گونه اي كه به وحي و آموزه هاي وحياني نيز بي توجه هستند.
خداوند در آيه 3 سوره يوسف با اشاره به نيكوترين داستان و آيات قرآني خطاب به پيامبر گرامي(ص) مي فرمايد: «ما نيكوترين سرگذشت را به موجب اين قرآن كه به تو وحي كرديم، بر تو حكايت مي كنيم، و تو قطعاً پيش از آن از بي خبران بودي.»
علامه طبرسي صاحب مجمع البيان ذيل آيه، دو معنا براي: و ان كنت من قبله لمن العافلين بيان مي كند. به نظر وي مراد اين عبارت مي تواند اين باشد كه: و بي گمان، پيش از اينكه ما اين كتاب آسماني را به تو وحي نماييم، در مورد آن از بي خبران بودي؛ يعني اطلاعات و خبري از داستان حضرت يوسف و رخدادهاي زندگي وي نداشته اي.
علامه سپس با اشاره به معناي دوم مي افزايد: به باور پاره اي ممكن است منظور اين باشد كه: و بي گمان پيش از فرود آن (قرآن)، از سوي خدا برتر، از غافلان بودي و از مقررات و احكام و مفاهيم قرآن، يا از چگونگي سرگذشت يوسف چيزي نمي دانستي.
بنابراين ممكن است كه گفته شود پيش از نزول وحي آن حضرت نسبت به بسياري از حقايق هستي بي خبر بوده است و يا در غفلت بوده و با آن كه در جلو و پيش روي آن حضرت بوده ولي توجه و التفاتي بدان نداشته و اين خداوند بوده است كه با نزول قرآن و انشراح صدر وي موجب شده است تا پيامبر از غفلت بيرون آيد.
به سخن ديگر هر كسي پيش از توجه به آيات قرآني و آموزه هاي وحياني در غفلت است و با خواندن قرآن است كه از غفلت واقعي بيرون مي آيد؛ «از اين رو خداوند قرآن را ذكر دانسته است؛ زيرا ذكر به معناي يادآوري و توجه و التفات دادن است و قرآن از آن جايي كه مردم را متوجه حقايق هستي مي كند و از غفلت رهايي مي بخشد ذكر مي باشد.
اما مراد از غفلت خاص، غفلتي است كه هر كسي در زندگي خويش نسبت به هر چيزي بدان گرفتار مي شود. به سخن ديگر، غفلت آدمي از هر امري كه مي بايست بدان توجه مي داشت و التفات مي نمود تا از بركات و آثار آن بهره مند مي شد، غفلت خاص است. از اين رو كساني كه اهل مراقبت نيستند و يا كم تر متوجه مجاهده نفس مي شوند و يا كم تر به تربيت نفس و تزكيه و محاسبه توجه دارند، اهل غفلت هستند.
اگر براي ايمان و ذكر و تقوا مراتب و درجاتي را فرض كنيم، مي توان براي غفلت نيز درجاتي را در نظر گرفت. از اين رو درجات ذكر و غفلت هر كسي يكسان نيست و مي توان براي هر كسي، غفلت خاصي را بيان كرد. بنابراين غفلت پيامبر(ص) غير از غفلت مؤمنان و يا كافران است و نمي توان همه را در يك سطح ديد. اين گونه است كه خداوند درباره غفلت پيامبر(ص) در آيه 205 سوره اعراف به گونه اي سخن مي گويد در حالي كه درباره غفلت همگاني انسان ها در دنيا در آيه 22 سوره ق مطلب ديگري را بيان مي كند.
از نظر قرآن همه انسان ها در غفلت از اموري چون قيامت و رستاخيز و حساب و كتاب آن هستند؛ از اين رو رفتارهايشان در مسير كمالي ايشان نيست و به گونه اي عمل مي كنند كه گويي تنها همين دنياست و پس از آن هيچ حساب و كتابي براي بشر نخواهد بود.
آياتي كه به مسئله غفلت آدمي توجه مي دهد اگر نگوييم همه آن ها دست كم بسياري از آن ها به مسئله كم توجهي و يا عدم التفات و توجه بشر به قيامت و حساب و كتاب روز رستاخيز پرداخته است. قرآن در آياتي چون 39 سوره مريم و 1 و 97 سوره انبياء و 22 سوره ق به مسئله روز حسرت و قيامت مي پردازد و مي گويد كه انسان ها از آن روز و مسايلي كه با آن روبه رو مي شوند غافل هستند و متذكر و ملتفت آن نمي شوند.
اسباب و عوامل غفلت
اگر به اين آيات توجه شود، به روشني دانسته مي شود كه علت غفلت قلب آدمي و فرو رفتن در حالت بي توجهي و يا عدم التفات به حقيقت هستي و هدف و مقصد و مقصود، دلبستگي به دنيا و ماديات آن است كه آدمي را فريب مي دهد و با غرور خويش به خود مشغول مي دارد. اين گونه است كه پرده اي از غفلت بر چشم هاي آدمي فرو مي افتد تا حقيقت را نبيند و درك نكند.
خداوند در آيه 22 سوره ق مي فرمايد كه آدمي در دنيا با پرده هائي، خويش را از خدا و ديدن آن دور ساخته است و اين دنيا چنان وي را در برگرفته است كه متوجه پشت پرده نيست تا ببيند دنيا در هستي و آفرينش چه اندازه كم و كوچك و كوتاه است و آن چه حقيقت هستي است در پس ظاهر فريبنده دنيا قرار گرفته است كه آدمي با ياد خداوند مي بايست آن را كنار بزند و حقيقت را چنان كه هست بنگرد؛ ولي افسوس كه آدمي تا در دنياست نمي خواهد اين پرده فريبنده دنيا را دست كم به كناري بزند تا پشت پرده را نيز بنگرد. اين گونه است كه زماني پرده هاي غفلت فرو مي افتد كه يا مرگ، وي را در برگرفته باشد و يا قيامت بزرگ برپا شده باشد. آن روز است كه يوم الحسره ايشان است.
دنيا ، بزرگترين عامل غفلت
دنيا بزرگ ترين و مهم ترين عامل فريب و غفلت بشر است. از اين رو خداوند با اين كه به دنيا به عنوان مزرعه الاخره توجه مي دهد و راه دست يابي بشر به هر كمالي را از درون طبيعت دوزخي آن برمي شمارد با اين همه به انسان ها هشدار مي دهد كه دنيا با همه فوايد آن، جهاني براي آزمون ها و امتحانات است و هر چيزي از نعمت و بلا مي تواند آزموني براي دست يابي انسان به حقيقت خويش و مقام و مكانت خداوندي باشد. بنابراين نمي بايست به دنيا به سادگي نگريست و از كنار هر نعمت و نقمتي گذشت؛ زيرا هر يك از آن ها مي تواند موجبات معراج و يا هبوط آدمي را فراهم آورد.
در دنيا امور بسياري است كه آدمي را به خود مشغول مي دارد تا از هدف و مقصد و مقصود بازماند. از جمله اين امور، دشمنان دروني و بيروني آدمي از انسان و جنيان است. در درون آدمي خواسته هاي غريزي و طبيعي، وي را به سوئي مي كشاند چنان كه فطرت پاك و الهام تقوايي نيز او به سوي كمال دعوت مي كند. در بيرون آدمي نيز شيطان و دوستان وي در يك سمت و فرشتگان و مؤمنان در سويي ديگر آدمي را به خير و شر مي خوانند.
همراهي با اهل غفلت موجب مي شود تا آدمي نيز گرفتار غفلت شود؛ زيرا آنان دنيا را در چشمان انسان مي آرايند به گونه اي كه براي او دنيا، اصالت مي يابد و مي كوشد تا همه توش و توان خويش را صرف به دست آوردن آن كند. از اين رو خداوند به بندگان خويش سفارش مي كند با كساني كه آنان را از هدف و مقصد آفرينش و مقصود آن دور مي سازند نشست و برخاست نداشته باشند و مطيع و فرمانبر ايشان نشوند: ولا تطع من اغفلنا عن ذكرنا و اتبع هواه؛ زيرا اطاعت از اهل غفلت موجب مي شود تا نه تنها از ذكر و ياد خدا و قيامت و هدف بازماند بلكه پيرو هواي و هوس شود و به جاي آموزه هاي كمال ساز وحياني در پي القائات شيطاني رود و به دوزخ سقوط كند.
شيطان و ياران وي آدمي را به سوي غفلت فرا مي خوانند تا غفلت قلبي كامل رخ دهد و انسان از خود و ذاتش نيز غافل شود؛ زيرا غفلت از خدا موجب مي شود تا خداوند كاري كند كه شخص ذات خويش را نيز فراموش كند؛ چون كسي كه از خدا غافل است غناي ذاتي خداوند را درك نمي كند و در نتيجه از فقر ذاتي خويش آگاه نمي شود و اين گونه است كه خود را غني ذاتي يا مستغني ذاتي مي يابد و دچار بحران هويت مي شود و نقش و جايگاه خويش را فراموش مي كند. با فراموشي جايگاه خويش و فقر ذاتي است كه مدعي اموري چون انسان محوري به جاي خدامحوري مي شود و فرعون وار ادعاي الوهيت مي كند؛ چنان كه بسياري از كافران اين گونه در جهان امروز ادعاي آن را دارند و اين چنين مستكبرانه رفتار مي كنند.
اهل غفلت به خويش بيش از آن چه بايد و شايد توجه دارند و همواره به مال و فرزند و ثروت و اعتبار خويش مي بالند و از حق و حقيقت گام به گام دور مي شوند و خداوند ديگر جايگاهي در درون ايشان ندارد. اين گونه است كه به دل ها و جان هايشان تنگ مي شود. اهل غفلت به سبب همين خودباوري، انسان هاي متكبر و مستكبر هستند كه استغناي ذاتي شان آنان را به مردمي ظالم به نفس تبديل مي كند. آنان مال و ثروت خويش را نتيجه تلاش و عقل و دانش خويش مي شمارند نه آزمون و يا نعمتي خداوندي.
نشانه هاي اهل غفلت
آثار و مظاهر اين گونه غفلت را مي توان در رفتار ايشان ديد. آنان با از دست دادن مالي اندوهگين مي شوند و هميشه نگران از دست دادن آن مي باشند. در گردآوري و تكاثر ثروت تلاش مي كنند و جانشان به مال و ثروت و قدرت ايشان بسته است. با ياد خداوند آرامش نمي يابند و خواندن قرآن دل هاي آنان را نه تنها آرام نمي كند و بر هدايت ايشان نمي افزايد بلكه موجبات گمراهي آنان شده و حزن و اندوه را در جانشان مي افكند. از اين رو از قرآن خواندن ناخشنود مي شوند و چون جنيان كافر از بسم الله حقيقت فرار مي كنند.
در برابر خداوند اهل تواضع و فروتني نيستند و هرگز در مقابل او زانو نمي زنند و اهل تضرع و ندبه و انابه نيستند. دل هايشان به اشك و تضرع در پيشگاه خداوند آرام نمي يابد و هرگز سر بر آستان سجده نمي سايند. آرامش را در طرب و بزم و عيش و نوش مي دانند و از خلوت با خداوند مي هراسند و شادي و طرب و فرح را در جمعيت مي جويند و از خودشان مي هراسند.

 



عبوديت و ربوبيت خدا، كليد گنج مقصود

علي رضايي
عبوديت به معناي پذيرش وجود فقري خود نسبت به وجود غني خداوند است و ربوبيت خداوندي به معناي پذيرش نياز و فقر ازلي و ابدي آفريده ها از جمله انسان به خدا و حميد بودن وي نسبت به آفريده هاست. به اين معنا كه بپذيريم همه ما نيازمند آن غني بالذات هستيم و فقر همه آفريده ها، فقر وجودي است و اين كه خداوند در مقام حميد نشسته است و به همه آفريده ها از خزانه وجودش روزي كامل و تمام مي رساند و در اين مقام به نقش ربوبيت و پروردگاري تجلي مي كند.
بنابراين همه شناخت ها در عبوديت انسان و ربوبيت خداوندي خلاصه مي شود كه اين معنا به اشكال مختلف بيان شده است و به حكم «عباراتنا شتي و حسنك واحد؛ تعابير ما گوناگون ولي حسن خداوندي يكي است» و يا به حكم «ما امرنا الا واحده» خداوند اين نقطه باي بسم الله را به مظاهر گوناگون در آينه وجودات تابنده است تا هر كسي به اندازه ظرفيت و خواست خويش شماري از اين مظاهر را برگزيند و ذات خداوندي را بشناسد و بندگي كند.
همه آيات وحياني از آدم(ع) تا خاتم(ص) و همه آفريده هاي تكوين، مظهر يك معنا و اسم هستند كه اين گونه در آينه هاي وجودات شكسته و رنگين كمان خلقت را شكل بخشيده است.
جوامع الكلم تورات
اميرمومنان علي(ع) از كتاب تورات، دوازده آيه را به عنوان جوامع الكلم شناسايي و معرفي كرده است كه باطن اين دوازده آيه همان عبوديت انساني و ربوبيت الهي است. با اين همه براي اين كه هر كسي به مقدار ظرفيت خويش توشه از جوامع الكلم و جواهرالكلام آيات توراتي به گزينش امام بردارد همه آن را در اين جا نقل مي كنيم. باشد كه نشانه اي از خود در انبوه حقيقت وجود مطلق خداوندي براي خود بيابيم.
به سخن ديگر در ميان وحدت مطلق وجود الهي براي خود نشانه اي جدا كنيم تا خود را بدان معرفي و بشناسانيم؛ زيرا هدف از عبوديت به نظر مي رسد اتحاد است كه در آن نوعي دوگانگي وجود ذاتي و فقري نمودار است وگرنه همه هستي كه فرياد وحدت وجود دارد و تنها اوست كه هست و هر آنچه غير اوست نمايه و نشاني از اوست.
حضرت علي(ع) فرمود: اخترت من التوراه اثني عشر آيه فنقلتها الي العربيه و انا انظر اليها في كل يوم ثلاث مرات:
دوازده آيه از تورات انتخاب كردم و به عربي ترجمه كردم و هر روز سه مرتبه در آنها مي نگرم:
الاولي يابن آدم لا تخافن سلطانا ما دام سلطاني عليك باق و سلطاني عليك باق ابدا
1-اي فرزند آدم! از هيچ سلطاني مترس تا زماني كه سلطنت من بر تو پايدار است و سلطنت من بر تو ابدي ست.
الثانيه يابن آدم لاتانس باحد ماوجدتني فمتي اردتني مملوه و خزائني مملوه ابدا
2-اي فرزند آدم! تا مرا مي يابي با ديگري انس مگير كه خزانه هاي من هميشه مملو است.
الثالثه يابن آدم لا تانس باحد ماوجدتني فمتي اردتني وجدتني بارا قريبا.
3-اي فرزند آدم! تا مرا مي يابي با كسي طرح الفت نينداز كه هر وقت مرا بخواهي به تو نزديك و با تو مهربانم.
الرابعه يابن آدم احبك فانت ايضا احببني
4- اي آدمي زاده! همانا من تو را دوست دارم پس تو هم مرا دوست بدار
الخامسه يابن آدم لاتامن من قهري حتي تجوز علي الصراط
5- اي آدميزاده! تا از پل صراط نگذشته اي از قهر من ايمن مباش
السادسه يابن آدم خلقت الاشياء كلها لاجلك و خلقتك لاجلي و انت تفرمني.
6- اي فرزند آدم! همه چيزها را براي تو آفريدم و تو را براي خودم در حالي كه تو از من مي گريزي؟
السابعه يابن آدم خلقتك من تراب ثم من نطفه ثم من مضغه و لم اعي بخلقك ايعييني رغيف اسوقه اليك
7- اي آدميزاد! ترا از خاك سپس از نطفه آنگاه از مضغه آفريدم و در خلقت تو در نماندم. آيا از فراهم كردن گرده ناني كه مي خوري در مي مانم؟
الثامنه يابن آدم اتغضب علي من اجل نفسك و لاتغضب علي نفسك لاجلي
8-اي فرزند آدم! به خاطر خود بر من غضب مي كني و به خاطر من بر خود خشم نمي گيري؟
التاسعه يابن آدم عليك فريضتي و عليّ رزقك فان خالفتني في فريضتي فاني لااخالفك في رزقك
9-اي فرزند آدم! تكليف هاي من برعهده توست و رزق تو برعهده من، اگر تو در تكاليف من با من مخالفت كني من در روزي تو با تو مخالفت نمي كنم.
العاشره يابن آدم كل يريدك لاجله و انا اريدك لاجلك فلا تفرمني
10-اي فرزند آدم! همه تو را براي خودشان مي خواهند و من تو را براي خودت، از من مگريز
الحاديه عشره يابن آدم لاتطالبني برزق غد كما لا اطالبك بعمل غد
11-اي فرزند آدم! روزي فردا را از من مطالبه نكن همان طور كه من عمل فردا را از تو مطالبه نمي كنم.
الثانيه عشره يابن آدم ان رضيت بما قسمت لك ارحت قلبك و بدنك و انت محمود. و ان لم ترض بما قسمت لك سلطت عليك الدنيا تركض فيها كركض الوحش في البريه و لا تنال الا ما قدرت لك و انت مذموم.
12-اي فرزند آدم! اگر به آنچه قسمت تو كردم راضي شوي روح و جسمت را آسوده مي كنم و ستوده باشي و اگر ناراضي شوي دنيا را بر سرت مسلط مي كنم تا چون آهوي بيابان بدنبالش بدوي و جز به مقدار روزي نيابي و دچار نكوهش گردي.

1-المواعظ العدديه ، الباب الثاني عشر، الفصل الثاني ص 255 به نقل از كتاب گنج حكمت

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
دانا، خوبي مي كند و خوبيها را ترويج و بديها را براي بدها وا مي گذارد كه همين مجازات براي بدهاي معاند كافي است!

وقتي شيريني ها عامل بيماري و تلخي ها باعث درمان است با قضاوتهاي ظاهري ساده انديشانه نمي توان دردهاي اولاد آدم را درمان كرد!

هرگاه مسئوليت حوادث را هيچ كس برعهده نگيرد، در برابر آن حوادث بزرگترها و بزرگان، بزرگترين مسئوليت را دارند.

اگر با مسايل منطقي، عاطفي برخورد شود، غزالان در طويله درازگوشان چاكري خواهند كرد!

شيطان ناخداي كسي است كه دروغ را قايق نجات خويش كرده است!

كساني كه ايده آلهاي مشترك ندارند، نمي توانند با هم همكاري مشترك ايده آل داشته باشند.

هر لحظه اي خود را بي نياز از صعود بدانيم، همان لحظه آغاز سقوط ماست.

«منافقان كوچك» كاري ترين ضربه ها را به «انسانهاي بزرگ» زده اند و سپس از مدار آنها در رفته اند!

ظالمترين و مكارترين انسان، كودن ترين و احمق ترين موجودي است كه مي بينيد!

محو تماشاي «نفس اماره» بودم كه هاتفي ندا داد: به اين كافر سنگي بزن تا سعي و صفايت ابدي شود!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14