(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 30 آبان 1387 - 21 ذي القعده 1429 -20 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19236
 

پاكستان در دوره جديد
اوباما و نفوذ صهيونيسم در آمريكا
رژيم صهيونيستي در بحران



پاكستان در دوره جديد

محمد صرفي
اشاره
با حذف پرويز مشرف از قدرت و روي كار آمدن دولت جديد در اسلام آباد، نه تنها ناآرامي ها در پاكستان كاهش نيافته بلكه با حملات مكرر آمريكا به مناطق مرزي اين كشور ابعاد تازه اي نيز يافته است.
در اين مقاله سعي مي شود ضمن بررسي اوضاع سياسي و امنيتي پاكستان، تجاوزات آمريكا به اين كشور نيز مورد بررسي قرار گيرد.
براي تفسير دقيق وقايع مهم اخير در پاكستان- مانند ترور بي نظير بوتو، حذف مشرف، حملات آمريكا و ... بايد رويدادها را در روندي تاريخي مورد بررسي قرار داد.
پاكستان از ابتداي اعلام استقلال خود، طي 60 سال گذشته به تناوب با چنين رويدادهايي رو به رو بوده و از اين لحاظ، اتفاقات ماه هاي اخير در اين كشور چيز جديدي محسوب نمي شود.
پاكستان در قلب شاهراهي استراتژيك واقع شده كه از سويي به خاورميانه، از سويي ديگر به غرب چين و همچنين جمهوري هاي شوروي سابق مرتبط است.
عوامل جغرافيايي فوق به همراهي عواملي ديگر اين كشور را همواره مورد توجه واشنگتن قرار داده است. اين توجه را به طور مداوم مي توان در دو قالب اصلي كمك هاي تسليحاتي و البته عمليات جاسوسي و امنيتي مخفيانه مشاهده كرد.
«ذوالفقار علي بوتو»- پدر بي نظير بوتو و بنيانگذار حزب مردم پاكستان- طي كودتايي در 5 ژوئيه 1977 از قدرت خلع و متعاقب آن اعدام شد.
اين كودتا كه توسط ژنرال «ضياءالحق» و با حمايت آمريكا به وقوع پيوست، سومين مورد از قبضه قدرت به دست نظاميان بود.
حزب مردم در ابتداي تاسيس (اوايل دهه 60) گرايشاتي سوسياليستي و البته سكولار داشت و معتقد بود بايد سياستي مستقل از آمريكا در پيش گرفت.
اما ضياءالحق با سوءاستفاده از گرايشات مذهبي جامعه، حكومتي خودكامه بر پا كرده و سنگ بناي طالبان و جنگجوياني را كه امروز آنها را به عنوان القاعده مي شناسيم بنيان نهاد.
اگرچه اين ژنرال پاكستاني در اين قضيه بيشتر نقش يك عامل را اجرا مي كرد و نمي توان او را مغز متفكر و طراح مسئله دانست. در دوره ضياءالحق، پارلمان منحل و دادگاه هاي نظامي با اختيارات گسترده تشكيل شد.
دو سال پس از كودتا در پاكستان، ارتش سرخ شوروي سابق حمله به افغانستان را آغاز و بخش اعظم اين كشور را اشغال كرد. اين حمله سرآغاز فصل تازه اي از بازي آمريكا توسط سيا در پاكستان و افغانستان بود.
سيا همكاري گسترده اي را با «آي.اس.آي»- سازمان اطلاعاتي و فوق العاده پرنفوذ پاكستان- آغاز كرد. دلارهاي نفتي از كشورهاي عربي به خصوص عربستان و امارات، طراحي و مديريت توسط سيا، آموزش و هدايت عملياتي به دست «آي.اس.آي» و بالاخره جنگجويان افغاني آخرين حلقه از زنجيره اي بودند كه بخشي از جنگ عليه شوروي در افغانستان را تشكيل مي دادند.
برژينسكي مشاور امنيت ملي كارتر رئيس جمهور اسبق امريكا در ارتباط با ظهور طالبان در پاكستان و سازماندهي آنان تصريح مي كند: آمريكا با هدف كشاندن اتحاد جماهير شوروي سابق به دام افغانستان با همكاري و مساعدت سازمان اطلاعات ارتش پاكستان، مصر، عربستان و سازمان جاسوسي فرانسه، طالبان را سازماندهي كرد.
محموله هاي مهمات و اسلحه از بندر كراچي به پاكستان رفته و از طريق مرزهاي غربي اين كشور در ايالت سرحد وارد افغانستان مي شد. حجم اين محموله ها در سال 1983 ده هزار تن بوده و در سال 1987 به بيش از 65 هزار تن رسيد.
كاميون هاي حامل مهمات توسط ماموران «آي.اس.آي» اسكورت شده و پليس پاكستان در هيچ جا اجازه بازرسي آنها را نداشت. اين كاميون ها در بازگشت از مرزهاي غربي، هروئين توليد شده در آزمايشگاه هاي ايالت سرحد را بارگيري كرده و به بندر كراچي مي رساندند تا به مقاصد خود در جهان ارسال و بخشي از هزينه جنگ تامين شود.
نكته مهم در اين فرايند آن است كه كمك هاي همه جانبه تنها به گروه هاي خاص از مبارزان افغاني مي رسيد و مجاهدين واقعي افغان مانند احمدشاه مسعود كه حاضر نبودند مزدور سيا باشند، از اين پشتيباني ها نصيب بودند.
حتي دستگاه تبليغاتي غرب نيز در اين بازي نقشي عمده داشت. آگهي هاي دعوت به جهاد در رسانه هاي بزرگ جهان منتشر مي شد و طي يك دهه 35 هزار تن از 43 كشور اسلامي در پاكستان براي جنگ در افغانستان آموزش ديدند. اين آموزش ها صرفاً نظامي نبوده و جنبه هاي ايدئولوژيك قوي نيز داشت. هزاران «مدرسه» در پاكستان علاوه بر آموزش نظامي به داوطلبان، تفكر وهابيت را نيز به آنان القا مي كردند.
نبايد فراموش كرد كه تمام اين اتفاقات مصادف با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بود. خطر گسترش تفكر انقلاب ايران در كشورهاي همسايه، نوعي همگرايي و همكاري را ميان غرب و كشورهاي منطقه به وجود آورد و در حقيقت وجهي از اشاعه تفكر وهابي گري افراطي براي مقابله با خطر جدي ايران بود.
بامرگ مشكوك ضياءالحق در سال 1988 در حادثه اي هوايي، بي نظيربوتو و نواز شريف به تناوب قدرت را در پاكستان به دست گرفتند. اين در حالي بود كه شوروي مجبور به ترك افغانستان شد و اندكي پس از آن نيز فرو پاشيد.
نواز شريف را به لحاظ فكري مي توان جانشين خلف ضياءالحق دانست. طالبان با كمك و پشتيباني نواز شريف در دهه 90 به تدريج بر افغانستان مسلط شد.
واشنگتن كه كاملاً با مشي و تفكرات سياسي طالبان آشنا بود، نه تنها مخالفتي با اين روند نكرد بلكه روابط دوستانه و آشكاري نيز با طالبان برقرار ساخت.
در اوايل پاييز 1999 ژنرال پرويز مشرف در كودتايي نواز شريف را بركنار و خود بر مسند قدرت نشست. مشرف كه خود يك نظامي سكولار و تحصيلكرده آمريكا بود اما از پشتيباني طالبان دست برنداشت تا اينكه واقعه 11 سپتامبر باعث چرخش سياست هاي اسلام آباد شد.
پس از اين واقعه افغانستان مورد هجوم آمريكا واقع شد و پاكستان نيز در معرض تهديد جدي قرار گرفت.
مشرف با اعلام همراهي با واشنگتن در جنگ ادعايي عليه تروريسم دست به تغييراتي در سياست اسلام آباد زد.
البته برخي از ناظران معتقدند اين تغييرات تاكتيكي بوده و اسلام آباد هيچگاه عملاً دست از حمايت از طالبان برنداشت و «آي.اس.آي» به طور پنهاني روابط خود را با اين گروه حفظ كرد.
روند نزولي و افول قدرت مشرف از اوايل سال گذشته ميلادي آغاز شد و سير حوادث وي را در ابتدا مجبور به واگذاري فرماندهي ارتش و سپس رياست جمهوري كرد.
اگر چه حوادث و عوامل بسياري در بركناري مشرف نقش داشت اما ترور بي نظير بوتو در راولپندي را مي توان يكي از اصلي ترين اين عوامل دانست چرا كه جو عمومي مردم و سياستمداران پاكستاني را عليه ژنرال بسيج كرد و همه انگشت اتهام را به سوي وي نشانه رفتند.
اگرچه تاكنون به طور مشخص عامل قتل بوتو مانند بسياري از ترورها در پاكستان مشخص نشده اما فارغ از عاملان آن، اين حادثه يك بازنده و دو برنده داشت.
بازنده بزرگ مشرف بود چرا كه شرايط روز به روز بر او تنگ تر شد، انتخابات پارلماني را از دست داد و بالاخره مجبور به استعفا شد.
برنده اول حزب مردم بود كه اگرچه رهبر خود را از دست داد اما موج احساسي ايجاد شده اين حزب را پيروز انتخابات سراسري كرده و حتي پست رياست جمهوري را نيز به اين حزب بخشيد.
برنده دوم واشنگتن بود. اگر چه ورود بوتو به قدرت نقشه اي آمريكايي- انگليسي بود و ترور وي اين نقشه را به هم ريخت اما اين مسئله برگ برنده اي بزرگ نيز دراختيار آمريكا قرار داد.
آن برگ برنده هرج و مرج سياسي وامنيتي در پاكستان و روي كار آمدن دولتي ضعيف بود و بدون شك در چنين موقعيتي فضا براي مانور سياسي و امنيتي آمريكا بسيار بازتر از گذشته خواهد بود.
پارلمان جديد پاكستان «آصف علي زرداري» همسر بي نظير بوتو را به عنوان رئيس جمهور جديد اين كشور برگزيد.
رئيس جمهور در پاكستان از اختيارات فراواني مانند قدرت انحلال پارلمان، برقراري حالت فوق العاده، عزل و نصب فرماندهان ارتش، فرماندهي كل قوا و ... برخوردار است.
اين قدرت اينك دراختيار زرداري قرار گرفته است، مردي كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان به دليل پيشينه خود نمي تواند گزينه مطلوبي براي اين پست باشد.
زرداري كيست؟
«آصف علي زرداري»، رهبر قبيله «زرداري» و همسر «بي نظير بوتو»، رهبر فقيد حزب مردم است كه دو دوره به عنوان نخست وزير در پاكستان انتخاب شد.
وي در 21 ژوئيه سال 1956 در «كراچي»، واقع در ايالت «سند» پاكستان چشم به جهان گشود.
آصف فرزند «حكيم علي زرداري»، يكي از سياستمداران پاكستاني است. او بيشتر دوران آموزش خود را در مدرسه «سن پاتريك» كراچي، جايي كه «پرويز مشرف»، رئيس جمهور سابق اين كشور در آنجا مشغول تحصيل بود، سپري كرد. وي سپس به دانشكده اقتصاد لندن براي ادامه تحصيلات خود رفت.
آصف در 18 دسامبر 1987 با بي نظير بوتو ازدواج كرد. آنها پس از ازدواج صاحب سه فرزند به نام هاي «بيلاوال»، «بختاور» و «آصفه» شدند.
آصف در زمان نخست وزيري همسرش در پاكستان به عنوان عضو مجمع ملي و وزير محيط زيست اين كشور فعاليت كرد. او تا سال 1999 به عنوان سناتور در آخرين سمت شغلي خود در دولت كار كرد تا آنكه «پرويز مشرف»، رئيس جمهور مستعفي پاكستان در آن زمان طي يك كودتاي بدون خونريزي «نواز شريف» نخست وزير وقت پاكستان را بركنار كرده و سنا و مجامع اين كشور را منحل كرد.
زرداري حدود 11 سال از عمر خود را به اتهامات مختلف از فساد مالي گرفته تا قتل در زندان سپري كرد. در آن زمان در پاكستان به علت فساد مالي به وي لقب «مرد 10 درصدي» دادند.
وي براي اولين بار در سال 1990 به اتهام بستن يك بمب كنترل از راه دور به پاي «مرتضي بخاري»، يك تاجر پاكستاني مقيم انگليس و فرستادن او به بانك براي خالي كردن موجودي حساب بانكي اش به ميزان 800 هزار دلار دستگير شد.
اما او در سال 1993 زماني كه حزب مردم و همسرش قدرت را در دست گرفت، تبرئه شد.
زرداري در سال 1996 دوباره به اتهام فساد مالي دستگير شد و در مدت زمان كوتاهي از دستگيري وي در آن سال، به قتل «مير مرتضي بوتو»، برادر بي نظير بوتو نيز متهم شد.
اتهامات مالي عليه زرداري شامل موارد زير است:
1- خريد جواهرات به ارزش يك ميليون دلار از طريق حساب يك بانك سوئيسي و كارت اعتباري «آمريكن اكسپرس»
2- دريافت بازپرداخت از يك تاجر طلا در دوبي
3- توافق پيمانكار فرانسوي «داسالت اوييشن» با زرداري مبني بر پرداخت 200 ميليون دلار به وي در ازاي عقد قرارداد 4 ميليارد دلاري فروش جنگنده به پاكستان (اين قرارداد با پايان تصدي بي نظير بوتو فسخ شد)
آصف در نوامبر 2004 به قيد كفالت آزاد شد. اما در 21 دسامبر 2004 به دليل حضور نيافتن در جلسه استماع دادگاه كراچي دوباره دستگير شد.
وي به دنبال مذاكرات حزب مردم و دولت مشرف در سال 2004 آزاد شد.
يك نوار مكالمات ضبط شده بين قضات و «نواز شريف»، نخست وزير سابق پاكستان نشان داد كه قضات مجبور به اعلام آزادي زرداري شده بودند.
آصف پس از آزادي خود در سال 2004 كمتر در عرصه سياست حاضر شد و براي درمان و مداوا رهسپار آمريكا شد. زرداري مبتلا به ديابت و ناراحتي در ستون فقرات خود بود.
زرداري پس از ترور بي نظير بوتو در 27 دسامبر 2007 به همراه پسرش «بيلاوال بوتو زرداري» به عنوان رهبران حزب مردم انتخاب شدند، اما قرار بر اين شد كه بيلاوال 19 ساله كه اكنون در دانشگاه «آكسفورد» انگليس مشغول تحصيل است، پس از پايان دوران آموزش خود رهبري حزب مردم را برعهده گيرد.
نگاهي به سوابق نه چندان قابل افتخار فوق نشان مي دهد زرداري تجربه سياسي چنداني جز همسر بي نظيربوتو بودن ندارد و اين مسئله در كشوري با پيچيدگي هاي پاكستان نقطه ضعفي است كه مي تواند براي او گران تمام شود.
چالش هاي دولت زرداري
اگرچه رسانه هاي داخلي پاكستان و غرب به طور عمده اغلب مشكلات دوره زمامداري مشرف را ناشي از سوءمديريت وي عنوان مي كردند اما تغيير و تحولات اخير نشان مي دهد اوضاع نابسامان پاكستان فراتر از ناكارآمدي هاي فردي است.
مهم ترين چالش ها و مشكلات دوران فعلي پاكستان را مي توان به شرح زير عنوان كرد:
1- ناامني
ناامني در پاكستان معضلي تقريباً هميشگي محسوب مي شود اما نگاهي به رويدادهاي اخير اين كشور نشان مي دهد طي اين دوران اين ناامني به شدت افزايش پيدا كرده است بطوريكه انفجارهاي متعدد در مناطق مختلف اين كشور از ابتداي سال جاري صدها كشته و چندين برابر مجروح برجاي گذاشته است.
ناامني ها در اين كشور از انفجار در شهرهاي دور از مركز گذشته و شديدترين حملات در اسلام آباد انجام مي شود كه به عنوان نمونه مي توان به انفجار هتل ماريوت و مركز پليس ضد تروريسم اشاره كرد.
اين حوادث نشان مي دهد عاملان ناامني در پاكستان از پشتيباني اطلاعاتي و تجهيزات بالايي برخوردارند كه جز با حمايت دستگاه هاي اطلاعاتي كشورهاي بيگانه دست زدن به چنين اقداماتي تقريباً غيرممكن است.
2- اقتصاد ورشكسته
پاكستان در دوره كنوني يكي از بدترين برهه هاي اقتصادي خود را طي مي كند. گزارش ها حاكي است 80درصد مردم اين كشور حتي از تأمين آرد روزانه براي تهيه نان نيز عاجزند. قيمت بالاي سوخت يكي ديگر از مشكلات عمده اين كشور بوده كه در زمستان پيش رو دردسرهاي بيشتري را براي مردم ايجاد خواهد كرد.
بدهي خارجي سنگين و ريسك سرمايه گذاري بالا از ديگر مشكلات اقتصادي اين كشور است.
چنين اقتصاد ضعيفي به پيامدهاي گوناگوني (از جمله عدم رشد سواد و فرهنگ عمومي، بهداشت نامناسب، رشد قاچاق موادمخدر و...) منجر مي شود كه در چرخه اي طبيعي افزايش افراطي گري و ناامني در اين كشور را به دنبال خواهد داشت.
3- اختلافات سياسي
يكي از مهمترين موانعي كه باعث مي شود حاكمان پاكستان نتوانند با قاطعيت در برابر معضلاتي مثل ناامني بايستند، اختلافات و كشمكش هاي سياسي دروني است كه انرژي فراواني را از آنان سلب مي كند.
اين شكاف را به طور عمده مي توان ميان حزب مردم به عنوان حزب حاكم و مسلم ليگ شاخه نواز مشاهده كرد.
مهمترين رقيب زرداري در حال حاضر نوازشريف نخست وزير اسبق اين كشور است. شريف سال هاي متمادي در پست هاي مهم و سطح بالا حضور داشته است و رابطه اي محكم نيز با گروه هاي افراطي و كشور عربستان دارد.
حزب شريف و زرداري اتحادي تاكتيكي براي حذف مشرف برقرار كردند اما هرچه زمان مي گذرد اختلاف اين دو حزب عميق تر مي شود. يكي از مهمترين مسائل اختلاف دو طرف بازگشت قضات معزول به كار است. اين قضات در زمان پرويز مشرف عزل شدند.
در حالي كه نوازشريف به دليل پيوند با آنها خواهان بازگشتشان به قدرت است اما حزب مردم در برابر اين مسئله ايستادگي مي كند. موضوع قضات از آن جهت حائز اهميت است كه آنان به نوعي نقش مشروعيت دهنده به اعمال حاكمان را بازي مي كنند و موافقت يا مخالفتشان مي تواند تأثير مهمي بر روند حوادث و البته افكار عمومي كشور بگذارد.
4- افراطي گري در مناطق قبيله اي
نواحي غرب و شمال غربي پاكستان كه در مجاورت افغانستان واقع شده ارتباط تنگاتنگي با بحث ناامني در اين كشور دارد و مي توان آن را يكي از بحراني ترين نواحي دنيا در زمان فعلي عنوان كرد.
اين نواحي را در تقسيمات كشوري پاكستان با نام ايالت سرحد شمال غربي يا به اختصار سرحد مي شناسند. مركز اين ايالت پيشاور و اغلب ساكنان آن از قوم پشتون است.
بخشي از اين مناطق كه با ايالت هاي افغاني كنر، ننگرهار، خوست و پكتيا در شرق افغانستان هم مرز است، از نوعي خودمختاري برخوردار بوده و زير نظر حكومت ايالتي نيستند. اگرچه طبق توافقنامه اي كه در دوره مشرف امضا شد اين مناطق تحت حكوت دولت مركزي است اما در واقع در آنجا هيچ قانون رسمي و حكومتي برقرار نبوده و قبايل حكومت مي كنند.
به اين مناطق در اصطلاح «فتا» (Federally Administrated Tribal Areas) گفته مي شود. منطقه «فتا» حدود يك سوم مساحت ايالت سرحد را در برمي گيرد و از جنوب به شمال شامل هفت ناحيه وزيرستان جنوبي، وزيرستان شمالي، كرام اجنسي، اوراكزائي اجنسي، خيبر اجنسي، مهمند اجنسي و باجور اجنسي است.
شرايط خاص جغرافيايي و امنيتي باعث شده اين منطقه به محمل امن و مناسبي براي اقدامات شبه نظاميان موسوم به «طالبان محلي» تبديل شود. برخلاف تبليغات رسانه هاي غربي كه همه مردم منطقه را حامي طالبان معرفي مي كنند تنها عده اي اندك حامي طالبان بوده و قاطبه مردم خواستار برقراري امنيت هستند.
طبق توافقات انجام شده ميان قبايل و دولت، اين منطقه از نوعي خودمختاري برخوردار بوده كه به گزارش رئيس جديد «آي.اس.آي»- ژنرال احمد شجاع پاشا- اينك اين توافق عملا از بين رفته است.
درگيري و ناامني محدود به «فتا» نشده و ساير نقاط ايالت سرحد از قبيل «سوات» در شمال پيشاور نيز به طور متناوب شاهد ناامني و كشتار است.
اگرچه دولت بارها با شدت و حدت در اين مناطق وارد عمل شده اما بدون شك هيچ نيروي نظامي و ارتشي نمي تواند آرامش را به آن مناطق بازگرداند. به نظر مي رسد تنها راه بازگشت آرامش به ايالت سرحد با ميليون ها نفر جمعيت كه اغلب آنان مسلح هستند و شرايط خاص جغرافيايي، توافق سياسي با سران قبايل منطقه است.
5- تجاوزات حملات آمريكا
آمريكا از حدود دو ماه پيش حملات خود به مناطق مرزي را آغاز كرده و همچنان نيز ادامه دارد. اين حملات عمدتاً به صورت موشكي و توسط هواپيماهاي بدون سرنشين انجام مي شود.
بيشتر اهداف نيز در دو ناحيه وزيرستان شمالي و جنوبي بوده اند و تاكنون بيش از 100 تن از جمله چندين نظامي پاكستاني در اين حملات كشته و تعداد بيشتري نيز مجروح شده اند.
يك بار نيز كماندوهاي ارتش آمريكا با ورود به خاك پاكستان عملياتي زميني انجام داده و تعدادي را كشتند بعدها منابع آمريكايي فاش كرد «جرج بوش» رئيس جمهور اين كشور مستقيماً دستور اين حملات را صادر كرده است.
اين حملات خشم شديد مردم پاكستان را در پي داشته و هر چند روز يك بار شهرهاي مختلف پاكستان شاهد تظاهرات ضدآمريكايي در محكوميت اين حملات است. مقامات پاكستاني نيز اگرچه در ابتدا سعي داشتند با احتياط با موضوع برخورد كرده و با تغافل از كنار آن بگذرند اما تكرار اين حملات و جوعمومي كشور باعث شد واكنش ها و عكس العمل هاي تندي اتخاذ كنند.
به طوري كه ژنرال «اشفق كياني» فرمانده ارتش اين كشور طي اظهاراتي عنوان كرد ارتش از تماميت ارضي پاكستان به هر قيمتي دفاع مي كند. سياستمداران پاكستاني نيز با حمايت از اظهارات كياني موضع وي را موضع سياسيون نيز خواندند.
در حالي كه انتظار مي رفت با جو ايجاد شده تغييري در شرايط به وجود آيد، انفجار در هتل ماريوت اسلام آباد باعث شد همه انگشت اتهام را به سوي افراطيون در مناطق قبيله اي نشانه رفته و نوعي مشروعيت ضمني و مقطعي براي تجاوزات ايجاد شد.
آمريكا با استفاده از وضعيت به وجود آمده بر شدت حملات خود افزود و فشار افكار عمومي بر مقامات پاكستاني نيز تا حدود زيادي كاهش يافت.
يكي از مسائلي كه اين روزها نگاه تحليلگران منطقه را به خود مشغول ساخته، موضوع مذاكره كابل با طالبان است. اين مذاكرات با ميزباني عربستان و دلالي نواز شريف انجام مي گيرد.
دو ديدگاه در مورد حملات اخير آمريكا به پاكستان و ارتباط آن با مذاكره با طالبان وجود دارد. ديدگاه اول آن است كه باتوجه به سابقه پاكستان در پشتيباني از طالبان و نفوذ در اين تشكيلات، اسلام آباد سعي دارد با آشتي دادن طالبان و كابل، حملات آمريكا به مناطق مرزي خود را متوقف سازد.
ديدگاه بعدي معتقد است اين يك بازي آمريكايي حول محور طالبان خوب و بد است. براساس اين ديدگاه واشنگتن مي خواهد با راه اندازي اين بحث در صف طالبان خلل وارد كرده و شدت حملات آنها در افغانستان بكاهد.
دستگاه تبليغاتي غرب نيز طي اين مدت به تطهير چهره طالبان پرداخته و اين مسئله را مطرح مي كند كه طالبان جنبشي قومي (پشتون) است كه شامل ميليون ها تن در افغانستان و پاكستان است و بايد حساب آن را از شبكه القاعده جدا كرد. نگاهي به تحولات و اظهارات اخير مقامات درگير ماجرا حاكي است فرضيه دوم از قوت بيشتري برخوردار است.
البته در تكميل ديدگاه دوم عده اي معتقدند، آمريكا و انگليس در حال زمينه سازي براي روي كار آوردن دوباره طالبان در افغانستان است. اين مسئله خود موضوعي است كه مي تواند به طور مستقل و مفصل مورد بحث و بررسي قرار بگيرد و از حوصله اين مقاله خارج است.
به طور كلي در مورد حملات آمريكا به پاكستان نكات ذيل قابل تامل است:
1-اين حملات نمونه بارز تجاوز به خاك يك كشور بوده و طبق قوانين بين المللي قابل پيگيري و جرم محسوب مي شود.
2-حملات آمريكا به پاكستان به بهانه مبارزه با تروريسم انجام مي شود، حال آنكه اين حملات در نهايت به افزايش گرايشات افراطي و تروريسم منجر خواهد شد.
3-يكي از اصلي ترين دلايل اين حملات سرپوش گذاشتن آمريكا بر ناكارآمدي ارتش اين كشور به عنوان فرمانده ناتو در جنگ افغانستان است.
4-دولت اسلام آباد بر اثر تداوم اين حملات روز به روز ضعيف تر شده و مشروعيت خود را از دست مي دهد.
5-اقدامات تلافي جويانه در سراسر پاكستان گسترش يافته و شهروندان بي گناه بيشتري قرباني خواهند شد.
نتيجه گيري
در پايان بايد به چند نكته اساسي اشاره كرد. اگرچه زرداري با ايجاد تغييرات اساسي در سران ارتش سعي كرده است اين نهاد را تحت كنترل خود درآورد اما هنوز هم ارتش يكي از مهمترين بازيگران صحنه پاكستان است كه تجربه تاريخي اين كشور نشان داده در مواقع لزوم وارد عمل شده و قدرت را قبضه كرده است.
نكته ديگر در مورد ارتش آن است كه اگرچه سران ارتش اغلب روحيه اي سكولار داشته و تحصيلكرده آمريكا هستند اما همانطور كه واشنگتن هم به خوبي مي داند، بدنه ارتش روحيه اي ضدآمريكايي دارد كه اين مسئله آمريكا را براي رسيدن به اهداف خود در پاكستان دچار دردسرهاي اساسي مي كند.
مجموع شرايط سياسي و امنيتي و اقتصادي فعلي در پاكستان برآيند مثبتي نداشته و خوشبينانه ترين ارزيابي ها نشان مي دهد حداقل در كوتاه مدت اوضاع بهبود نخواهد يافت.
ثبات در پاكستان به نفع آمريكا يي ها نيست و آنها نوعي بي ثباتي قابل كنترل را بهترين وضعيت براي اين كشور مي دانند.
به عقيده برخي كارشناسان مسائل پاكستان، اين كشور مركز فعاليت هاي جاسوسي و مخفيانه سازمان سيا در منطقه است و براي سرويس هاي امنيتي، يك كشور ناآرام و پرهرج و مرج بهتر از يك كشور باثبات است.

 



اوباما و نفوذ صهيونيسم در آمريكا

ذوالفقار پريشان
صهيونيست ها در ساختار حكومتي آمريكا نقش كليدي دارند. سياست داخلي و به ويژه سياست خارجي آمريكا به شدت تحت تأثير اراده و خواست آنهاست. حمايت 80درصدي صهيونيست ها از اوباما راهي براي وامدار كردن وي به صهيونيسم است.
خبر پيروزي باراك اوباما در پنجاه وششمين انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا به همراه انتشار خبر حمايت 80درصدي صهيونيست ها از وي بار ديگر اين سؤال را در منظر تحليلگران سياسي و بين المللي و افكار عمومي جهان قرارمي دهد كه به راستي صهيونيست ها و جامعه 2.5درصدي يهوديان چه نقشي در ساختار حكومت آمريكا ايفا مي كنند كه به راحتي حاضرند با هر گروهي در آمريكا كنار بيايند؟ پاسخ اين سؤال كه در بستر بررسي و مطالعه ميزان نقش آفريني و چگونگي نفوذ يهوديان صهيونيست آمريكايي در ساختارهاي مختلف به ويژه سيستم سياسي و قدرت ايالات متحده انجام مي شود، از چند جهت ضروري و با اهميت است؛ اولا از حيث دشمن شناسي مهم جلوه مي كند زيرا هم رژيم صهيونيستي اسرائيل و هم آمريكا، به فرموده مقام معظم رهبري، دشمن شماره يك جمهوري اسلامي ايران در معادلات بين المللي و منطقه اي محسوب مي شوند. ثانيا اين شناخت كمك مي كند تا با شناخت كافي از ساختار آمريكا و سرك كشيدن به لايه هاي مخفي قدرت در اين كشور، به تجزيه و تحليل صحيح مسايل مربوط به تحولات بين المللي و منطقه اي بپردازيم و اسير بسياري از تحليل هاي خوشبينانه نشويم.
اما در پاسخ به سؤال فوق، كارشناسان و تحليلگران داخلي وخارجي مسايل ايالات متحده معتقدند، بررسي ساختارهاي جامعه و حكومت آمريكا نشان مي دهد:
1- صهيونيست ها در نقاط كليدي اين ساختارها حضور فعال و نقش مؤثري دارند. سياست داخلي و به ويژه سياست خارجي ايالات متحده آمريكا به عنوان ابرقدرت وقت به شدت تحت تأثير اراده و خواست آنهاست. به طوري كه پيروزي يك نامزد در انتخابات رياست جمهوري يا كنگره آمريكا بدون جلب حمايت گروه هاي صهيونيستي تقريبا غيرممكن است. حضور 45درصدي وزيران، معاونان و مشاوران يهودي با گرايش هاي افراطي صهيونيستي در دولت اسبق آمريكا، بيل كلينتون و همچنين حضور چشم گير و تأثيرگذار اقليت صهيونيستي در دستگاه خارجي و دفاعي جرج بوش پسر و پيوند آنها با شاگردان نومحافظه كار و جنگ طلب لئواشتراوس در كابينه اول بوش و رأي 80درصدي صهيونيست ها به اوباما و انتخاب رام امانوئل صهيونيست افراطي به عنوان رئيس دفتر كاخ سفيد از سوي وي در همين راستا قابل تحليل است. سياستمداران آمريكايي كه در سر سوداي قدرت دارند، اين مطلب را بسيار روشن و بديهي مي دانند كه لابي قدرتمند صهيونيستي با نماد «آيپك» از پشت صحنه هاي اصلي قدرت در آمريكاست و كسي كرسي نمايندگي كنگره و رياست جمهوري را به دست مي آورد كه برنامه هاي خود را در راستاي حمايت از آرمان صهيونيسم و تجلي بيروني آن، يعني رژيم صهيونيستي تنظيم و تدوين كند و با وعده هاي خلل ناپذير درباره سهيم سازي آنها در قدرت و تضمين انواع كمك هاي مالي، نظامي و حمايت هاي سياسي در عرصه هاي مختلف داخلي، منطقه اي و بين المللي به رژيم صهيونيستي سرسپردگي خود را به اسرائيل نشان دهد.
از اين رو مشاهده مي شود شعارهاي انتخاباتي معتدل ترين نامزد رياست جمهوري نوامبر 2008 آمريكا (باراك اوباما) در سرزمين هاي اشغالي و در جمع اعضاي آيپك در مورد چگونگي برخورد با ايران رنگ و بوي ديگري مي گيرد و به شدت تند مي شود به گونه اي كه اگر كسي شعارهاي انتخاباتي او را نشناسد گمان مي برد فردي تندرو از حزب جمهوريخواه در آن جمع اعلام موضع مي كند.
2- صهيونيست ها در ساختار اجتماعي آمريكا از سازمان ها و طبقات مختلف اجتماعي گرفته تا نظام آموزشي نفوذ كرده، نقش مهمي در همسو كردن فعاليت آنها با اهداف صهيونيسم ايفا مي كنند. دامن زدن به اختلافات قومي- مذهبي، حضور دانشجويان و استادان صهيونيست در نظام آموزشي و فعاليت بيش از 300سازمان و انجمن يهودي- صهيونيستي مصاديق اين نوع نفوذ است.
3- سيطره اقتصادي از جمله روش هايي است كه در پيوند با ديگر روش ها- سياسي، فرهنگي، نظامي و اجتماعي- انديشه دولت جهاني يهود را تحقق مي بخشد. صهيونيست ها براساس آموزه هاي اعتقادي، تمامي اموال دنيا را متعلق به خود مي دانند كه بايد به هر وسيله و حربه اي از دست غاصبان خارج شود. برهمين اساس، مراكز عمده اقتصادي و تجاري آمريكا در اختيار يهوديان است. شركت هاي چندمليتي، كارتل هاي نفتي، مجتمع هاي بزرگ صنعتي- نظامي، بازار بورس سهام و چهاربانك از پنج بانك بزرگ ايالات متحده، شركت هاي سينمايي و... و به طور كلي حدود 80درصد از ثروت و امكانات مادي آمريكا در چنگال اختاپوسي صهيونيست ها (اقليت 2.5درصدي جامعه آمريكا) است كه براي امور راهبردي و بنيادي از جمله جلب توجه جهانيان به اسرائيل و تغيير ارزش ها و باورهاي فرهنگ هاي ديگر از جمله مسيحيت و اسلام هزينه مي شود. با توجه به همين مطالب است كه كارشناسان و متخصصان مسائل آمريكا عوامل تأثيرگذار و تعيين كننده در پيروزي نامزدها در نظام انتخاباتي آمريكا را كه تلفيقي از دموكراسي مستقيم و اليگارشي بلندپايگان سياسي است، منوط به حمايت سه فاكتور و عامل مهم مي كنند:
الف- رسانه هاي ارتباط جمعي كه بررسي ها نشان مي دهد كه پنج غول بزرگ رسانه اي دنيا يا به طور مستقيم و يا غيرمستقيم تحت نفوذ و مديريت و مالكيت صهيونيست هاي آمريكا اداره مي شوند.
ب- پشتيباني لابي قدرتمند يهود از يك حزب و كانديدا كه برگزاري ماراتن بين كانديداها براي جلب حمايت و سرمايه صهيونيست ها در مبارزات انتخاباتي درستي اين مدعا را به اثبات مي رساند.
ج- ميزان مبلغ تخصيص يافته از سوي هر كانديدا در اردوگاه انتخاباتي از ديگر عوامل تعيين كننده نتيجه انتخابات آمريكاست. انتخابات 2008 آمريكا كه حدود دو سال طول كشيد، با دو ميليارد دلار هزينه، پرخرج ترين انتخابات دنيا و تاريخ آمريكا بود كه در بين نامزدها نيز هزينه هاي انتخاباتي اوباما با حدود يك ميليارد دلار بيشترين بود. اين هزينه ها از طريق كمك هاي مردمي و حمايت لابي هاي قدرتمند از جمله سازمان هاي صهيونيستي مثل آيپك در اختيار اوباما قرارگرفت. مسلما صهيونيست هاي آمريكا از اين طريق منويات خود را به سيستم سياسي آينده تحميل خواهند كرد.
4- افكار عمومي يكي از نهادهاي غيررسمي تأثيرگذار بر سياست خارجي آمريكاست. از طرفي مهمترين ابزار تأثيرگذاري براي افكار عمومي، رسانه ها هستند. رسانه هاي جمعي آمريكا از شبكه هاي تلويزيوني گرفته تا رسانه هاي مكتوب و از خبرگزاري هاي بين المللي گرفته تا سينما و تئاتر، به طور باورنكردني و قابل ملاحظه اي تحت مديريت صهيونيست ها قرار دارند. اما اين همه نفوذ چگونه و به چه دليل براي صهيونيست ها مهيا شده است؟ آيا به راستي آمريكا از تل آويو و از طريق جامعه يهوديان آمريكا اداره مي شود يا اسرائيل همانند ايالتي متعلق به آمريكا حافظ منافع اين كشور در منطقه مهم خاورميانه محسوب مي شود؟
به نظر مي رسد نفوذ بيش از حد صهيونيست ها در ساختارهاي حكومت آمريكا كه گاهي از فرط فراواني و گستردگي آن باورپذير نيست، به دو دليل عمده ميسر شده است:
1- ماهيت كثرت گراي جامعه آمريكا و نظام باز سياسي و حزبي آن كه زمينه مناسبي را براي فعاليت انواع گروه هاي فشار تجاري، قومي و مذهبي پديد آورده است. البته در درستي اين مطلب هم مي توان با آوردن مثال نقض ترديد كرد. زيرا اگر اين امكان لابي گري براي همه گروه هاي قومي، نژادي و سياسي و... پديد آمده باشد، چرا از ديگر لابي هاي سياسي، قومي و نژادي مثل مسلمانان خبري نيست. البته علت آن يا درست نبودن اين مطلب و در واقع اعطاي فرصت گزينش به گروه ها و نژادهاست يا اينكه گروه هاي ديگر مثل مسلمانان ساكن آمريكا كه تعداد آنها از يهوديان نيز بيشترند، از تشكيل لابي تأثيرگذار عاجزند و فرهنگ همكاري و همگرايي با هم را ندارند. در هر صورت يهوديان آمريكا با جمعيتي حدود 5ميليون تنها اقليتي هستند كه توانسته اند با استفاده از اين فرصت ها اقدام به تشكيل انواع سازمان ها و گروه هاي فشار سياسي و اجتماعي براي تحميل خواسته خود به مراكز تصميم گيري و اجرايي كنند.
2- انسجام دروني و قدرت لابي صهيونيستي در آمريكا كه به مدد كار گروهي و قابليت هاي اقتصادي بسيار بالاي يهوديان حاصل شده، امكان نفوذ صهيونيست ها به ساختار مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه آمريكا را فراهم كرده است.
بنابراين، با توجه به چنين ساختار سياسي و سيستم حكومتي در ايالات متحده آمريكاست كه جهان همواره شاهد زياده طلبي ها، برتري طلبي زورمدارانه جهاني و حمايت هاي جانبدارانه از رژيم صهيونيستي از سوي آمريكا خواهد بود. لذا خيلي نمي توان به تاكتيك هاي فردي و شعار «تغيير» اوباما دل خوش كرد و به چراغ سبزهاي تبليغاتي اين حكومت به ويژه به كشورهاي اسلامي علي الخصوص جمهوري اسلامي ايران اميدوار بود. بلكه كشورهاي اسلامي و ايران اگر راحت جان مي طلبند، بايد در بستر داشته هاي اعتقادي، ملي، اسلامي و اقتصادي خود را قوي كنند. از اين رو نمايش بزرگ دموكراسي انتخاباتي در آمريكا كه خيلي ها ذوق زده از آن تعبير به انقلاب و تحول جامعه شناختي در آمريكا كردند، تنها فرصت تنفسي براي نخبگان و قدرتمداران اصلي و پشت صحنه اين كشور براي ترميم چهره كريه شده آمريكا از فضاحت هاي بوش و تيم نومحافظه كار آن است. منحني انزجار و نفرت دنيا از آمريكا به عنوان ابرقدرت به ميزاني رشد صعودي داشت كه نخبگان آمريكا، تمدن پوشالي ليبرال دموكراسي را در سراشيبي سقوط احساس كردند و سناريوي چنين نمايشي را نوشتند.

 



رژيم صهيونيستي در بحران

پس از شكست نخست وزير رژيم صهيونيستي براي تشكيل كابينه جديد؛ رئيس اين رژيم دستور برگزاري انتخابات زودهنگام پارلماني را براي خروج اسراييل از بن بست سياسي كنوني صادر كرد اما به نظر نمي رسد حتي اين تدبير نيز راه موثري براي خروج صهيونيست ها از منجلاب بحران هاي داخلي و خارجي باشد. چرا كه برگزاري انتخابات زودهنگام براي جوامعي كه با مشكلات و بحران هايي نه مانند اسراييل رو به رو باشند؛ ممكن است كارآيي داشته باشد؛ اما براي رژيمي كه با بحران هاي عظيم داخلي و خارجي روبه رو بوده و همين بحران ها باعث شكست تلاش ها براي تشكيل كابينه جديد شده است؛ كارآيي نخواهد داشت.
يكي از عواملي كه باعث خواهد شد تا انتخابات زودهنگام در سرزمين هاي اشغالي نيز صهيونيست ها را از بن بست سياسي بي سابقه كنوني خارج نكند؛ اختلافات شديد داخلي است، هم اكنون در مجلس رژيم صهيونيستي موسوم به كنست كه 120 نماينده دارد؛ احزاب و گروه هاي مختلف نمايندگاني دارند كه مهمترين آنها در دولت قبلي اسراييل به نخست وزيري ايهود اولمرت مشاركت داشتند، اما اين گروه ها با كنار رفتن اولمرت تصميم گرفتند به ائتلاف شكننده خود با حزبي كه بيشترين تعداد نمايندگان را در مجلس كنوني دارد؛ يعني حزب كاديما به رياست تزيبي ليوني پايان دهند و همين امر باعث شد تا ليوني در تلاش براي تشكيل كابينه ائتلافي شكست بخورد، اين اختلاف ها مسايلي سياسي در رژيم صهيونيستي است كه به نظر نمي رسد حتي با برگزاري انتخابات زودهنگام رفع شود.
مهمترين اختلافاتي كه سران صهيونيستي در داخل با آن رو به رو هستند؛ موضوع مذاكره با فلسطيني ها است، احزاب تندرو مانند شاس و حزب قدرتمند ليكود به رهبري بنيامين نتانياهو اساسا با مذاكره در مورد تقسيم شهر قدس به شرقي و غربي و تحويل بخش شرقي آن به فلسطيني ها مخالفند اما مسئولان حزب حاكم كاديما كه ليوني در حال حاضر رياست آن را برعهده دارد؛ معتقدند اسراييل براي خروج از بن بست مذاكرات تاريخي با فلسطيني ها بايد به اين تقسيم تن داده و امتيازهايي براي فلسطيني ها قايل شود، بنابراين حتي اگر انتخابات زودهنگام نيز برگزار شود؛ اين بحران اساسي را حل نخواهد كرد زيرا احزاب تندرو مانند شاس و ليكود شانس آن را ندارند كه اكثريت قاطع (لااقل 61 نمايندگان در مجلس) را از آن خود كرده تا به روش مورد نظرشان عمل كنند و اگر باز هم حزب دست راستي ديگري مانند كاديما بتواند اكثريت عددي را به دست آورد چون اكثريت كارآمد (61 نماينده) را نخواهد داشت؛ بار ديگر ناچار خواهد بود براي تصميم گيري درخصوص مسايل مهم به ائتلاف با احزاب ديگر روي آورد كه نتيجه آن تكرار همين وضع موجود خواهد بود و دور و تسلسل باطلي روي خواهد داد.
اين اختلاف در مواردي بسيار شديدتر وجود دارد از جمله اينكه حتي اگر تشكيل دولت مستقل فلسطيني در سرزمين هاي اشغالي سال 1967 به عنوان راه حل مناسبي براي مذاكره با فلسطيني ها مطرح شود؛ احزاب مهمي چون حزب ليكود با آن به مخالفت برخواهند خاست چون نتانياهو گفته است كه حاضر نيست هيچ بخشي از كرانه باختري و قدس را به فلسطيني ها دهد بنابراين؛ وجود اختلاف هاي ريشه اي در درون حاكميت صهيونيستي اجازه نخواهد داد حتي نيروهاي ميانه رويي مانند ليوني و يا اولمرت و امثال آنها بتوانند راه حلي براي اين معضل بيابند و در چنين وجهي وضعيت كنوني همواره قابل تكرار خواهد بود. اين موضوع از اين جهت مهم است كه فلسطيني ها و جهان عرب نيز به كمتر از طرح صلح عرب براي پايان دادن به اختلافات خود با صهيونيست ها راضي نخواهند شد، براساس اين طرح كه به زمين در برابر صلح معروف شده اگر اسراييل از سرزمين هاي اشغالي سال 1967 خارج شود و پناهندگان فلسطيني به سرزمين هاي خود بازگردند و قدس شرقي پايتخت دولت مستقل فلسطين باشد؛ آنها نيز اسراييل را به رسميت خواهند شناخت. هرچند صهيونيست ها به ويژه شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي به دليل قرارگرفتن در بن بست تاريخي و سياسي ناچار شده تن به پذيرش اين طرح دهد؛ اما از آنجا كه قدرت در اين رژيم در دست يك شخص نيست و رئيس و يا نخست وزير اين رژيم نمي تواند به طور مستقل در اين زمينه تصميم بگيرد؛ لذا بحران كنارآمدن با فلسطيني ها و جهان عرب نيز از معضلات دايم صهيونيست ها خواهد بود. در همين رابطه نتايج نظرسنجي هايي كه در اسراييل انجام شده نشان مي دهد اگر همين امروز انتخابات پارلماني برگزار شود؛ احزاب كنوني تقريبا به همين نسبت رأي خواهند آورد و اين نشانگر اين واقعيت است كه توازن قدرت بين احزاب اسراييلي تغييري نخواهد كرد و احتمال اينكه معضل كنوني اين رژيم به همين شكل ادامه يابد؛ قوي است.
خبرگزاري جمهوري اسلامي

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14