(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 29 آبان 1387 - 20 ذي القعده 1429 -19 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19235
 

شاعر كيست؟
زمان در «خشم و هياهو»
شعر
داستانك
مشهورترين كتابخانه هاي ايران
در وادي هنر و ادبيات



شاعر كيست؟

فرهاد فرقه
براي انسان معمولي كه پيوسته با مسايل سطحي برخورد مي كند و به ندرت در عمق آن فرو مي رود و اگر فرو هم برود به علت كمبود قدرت تجزيه و تحليل راستين دست خالي از آنجا برمي گردد، يا انسانهايي كه رنج روزمره تدارك آب و نان فرصت تعمق را از آنان بازمي گيرد، وجود شاعر به عنوان ميانجي آگاهي و ناآگاهي غنيمتي بزرگ است. بدين ترتيب عدم اين تعمق در نزد اكثريت، دليل بر عدم رويت يا فقدان اين مسايل نيست. كدام انسان است كه بدبختيها و رنجهاي ديگران را هم اگر نبيند، احساس بدبختي و رنج خويش را نداشته باشد. پس او همه چيز را مي بيند، ليكن يا فرصت تعمق ندارد، يا سهل انگار است و دچار تسامح، يا قدرت درك ظرايف آن را ندارد، و يا امكانات بيان دريافت ها از او سلب شده است. شاعر و سراينده قدرتمند كسي است كه اين فرصتهاي از دست رفته را بار ديگر به ما ارزاني مي دارد و نقص لكنت زبان ما را برطرف مي سازدو غبن ما را از ژرف بيني جبران مي كند.
به نظر نيما شاعر كسي است كه بتواند «يك مطلب عادي به گوش همه كس رسيده را قويتر از آن اندازه قوت كه هست به ديگران ابلاغ كند. اگر نتواند مسئله اي را ثابت يا رد كند شاعر نيست. بنابراين او حتي اگر به طرزي موزون بتواند اين نكته را «كارگر بايد مزدش را بخواهد و زندگي كند.» كه بارها تكرار شده است عرضه كند كاري احمقانه كرده است. شاعر بايد اين مطلب را زنده كند. كاري كند كه ديگران آن را وقتي مي شنوند تكان بخورند. شاعر بايد موضوع را، لباس واقعه و صحنه بدهد. آن وزن را كه در خود او دارد، در مردم توليد كند.» از طرفي نيما مي گويد : «شاعر كسي است كه زياد مي خواند و در عين حال سرسري نمي خواند. خواندن به نظر او مهم نيست.» او معتقد است دنياي ما دوران تخصص است و چرا شاعر چنين نباشد. پس سفارش نيما به شاعران معاصر مطالعه اي سنجيده نه تنها از متون ادبي بلكه متون فلسفي از قبيل آثار هگل و ديگران و متون زيباشناسي است.
طبيعت در پديد آوردن انديشه هاي شاعرانه و عارفانه تأثير فراوان دارد، زيرا كه شاعر با طبيعت همخويي و همسويي بسيار دارد و بايد آن را بشناسد و رام فكر خويش سازد، چونان كه پيامبران و اولياي دين ساختند. از اين رو شاعر بايد هميشه پذيراي طبيعت و موجوداتي باشد كه در آن زندگي مي كنند، به آواز پرندگان گوش بدهد، پرندگاني كه از «اسرار» باخبرند و آوازشان از همه علوم دنيا آگاهي دهنده تر است.
شعر اصولاً هنر مجرد است و شاعر نيز مجرد است. مجرد، نه به معناي واقعيتهاي طبيعي و غريزي زندگي، بلكه تجرد از بعد عدم وابستگي به زواياي محدود حيات. اين عدم وابستگي است كه ذهن شاعر را به تكاپو و جستجو وامي دارد، و همين وضعيت است كه تنهايي، غربت و تجرد او را اعلام مي دارد. انزوا گزيني و تنها نشيني شاعر غير از رهبانيت است و گهگاه اين گريز و دوري از خلق، روح را صيقل مي دهد و نفس را تزكيه مي كند.
با اين همه آيا گمان مي رود كه شاعر، موجودي رام نشدني باشد؟ در حقيقت چنين نيست، زيرا او با تمام سركشي و عصيان و از بند گريزي ممكن است به ظاهر، روحي آرام و ملايم داشته باشد تا آنجا كه به راحتي مي توان اين پرنده ناآرام و رمنده را به چنگ آورد و مطيع ساخت.
از نظر سارتر شاعر از زبان بيرون است، كلمات را وارو مي بيند، گويي كه او از جبر زندگي بشر آزاد است و چون به سوي آدميان بازآيد نخست با كلام چنان برخورد مي كند كه با مانعي. به جاي آنكه اشياء را از طريق نامشان بشناسد، گويي در آغاز، بي واسطه الفاظ، تماس خاموش با اشياء مي يابد و سپس به سوي دسته اي ديگر از اشياء، كه همان الفاظند روي مي آورد؛ آنها را لمس مي كند، مي بويد و در آنها درخششي مي يابد و كشف مي كند كه ميان آنها با زمين و آسمان و آب و همه اشياء آفريده و حادث پيوندي هست. چون نمي تواند آنها را به عنوان نشانه يكي از جلوه هاي جهان بكار برد، ناچار كلمه را «تصوير» يكي از اين جلوه ها مي بيند.
زبان شاعر، زباني است شگفت انگيز و خارق العاده، واژگان او پر از ابهام و ايهام و چند معنايي است. شاعر خوب، براي يافتن چنين زباني زحمت مي كشد، مطالعه مي كند ، دقت دارد و از كنار هيچ چيز به سادگي نمي گذرد.
چون شاعر با تكيه بر الهام خداوندي مي تواند صاحب كشف و كرامت باشد، پس قلبهاي رنجديده و روحهاي آزرده نبايد دستخوش يأس و دلسردي شوند، همگان بايد به سخنان او گوش فرا دهند و به رهبري او به سوي آينده اي روشن و درخشان روان گردند، زيرا كه شعر، انسان را مقرب درگاه آفريننده مي كند.
ويكتور هوگو «شاعر كامل» را چنين توصيف مي كند:
«هيچ زنجير و هيچ تعهدي پاي شاعر كامل را به بند نمي كشد. او در عقايد، افكار، اعمال و واكنش هايش آزاد است. آزاد است كه با كارگران دلسوز و مهربان باشد و از ستم پيشگان متنفر، آزاد است كه به خدمت گزاران عشق ورزد و به آنان كه رنج مي برند رحم و شفقت آرد ؛ آزاد است كه تسلي بخش بينوايان و مرهمي بر زخم دردمندان باشد، آزاد است كه در مقابل تمام افراد فداكاري كه مي ستايد ، زانو بزند.»
اگر شاعر خدمت گزار ارزنده اي باشد، شان و مقامش نقصان نمي گيرد. او به هنگام و برحسب وظيفه، فرياد مردم را به گوش مي رساند و در وقت لازم، هق هق بشريت را در سينه دارد. اما با اين همه، آواي رمز و رازها در قلبش طنين مي افكند، بسيار بلند سخن مي گويد اما چون نجوا كردن را نيز مي داند، محرم اسرار و رازدار كساني است كه عشق مي ورزند، مي انديشند، اعتراف مي كنند و آه مي كشند.

 



زمان در «خشم و هياهو»

محمد منتظري
«خشم و هياهو» اثر «ويليام فاكنر»، يكي از مهمترين آثار در عرصه رمان نو معاصر در آمريكاي شمالي و همچنين در جهان است. اين اثر داراي پيچيدگي هايي است كه خواننده را در فهم دقيق اثر و سير تكامل داستان، دچار دشواري مي كند و او را ناچار مي نمايد تا بعضي از فصول آن را دوباره خواني كند. اين امر معلول استفاده از شيوه جريان سيال ذهن (stream of consciousness) توسط خالق اين اثر است. جريان سيال ذهن نوعي حركت در زمان هاي مختلف است كه در ذهن راوي اول شخص رخ مي دهد و از آنجايي كه اين جابجايي بدون مقدمه و ناگهاني انجام مي شود، خواننده را در فهم زمان داستان دچار اشتباه مي كند.
در مختصري كه در ادامه خواهد آمد به بررسي رويكرد شخصيت هاي كليدي اين داستان به زمان پرداخته مي شود تا اندكي از ابهام حاكم بر زمان هاي اين اثر كاسته شود.
در «خشم و هياهو» ما شاهد چهار نوع زمان هستيم. اين چهار نوع زمان از ديدگاه چهار شخص متفاوت در اين رمان مطرح مي شوند فلذا هر يك از آنها آگاهانه يا ناخودآگاه، رويكردي ويژه نسبت به آن دارند.
در زمان كلي داستان، به نظر مي رسد تاريخ هشتم آوريل به درستي در آخرين فصل آمده، لكن اين طور كه پيداست نمي توان دليل منطقي يافت كه چرا نويسنده ششم آوريل را بعد از هفت آوريل و دوم ژوئن را بين آن دو قرار داده. اگر اين رمان را داستان نو قلمداد كنيم آن گاه ايجاد تعليق به واسطه شكستن زمان ها نمي تواند توجيه مناسبي باشد. چرا كه اساسا ايجاد جذابيت در داستان نو، توسط تعليق موضوعيت ندارد و اگر داستان را رئاليستي بدانيم، آن گاه نحوه روايت فصول يك و دو ناقض سخن ما خواهد بود.
البته براي «خشم و هياهو» نمي توان شخصيت اصلي در نظر گرفت. شايد بتوان «كدي» را محور داستان دانست، اما عاقلانه تر آن است كه صفت شخصيت اصلي را در هر فصل، به طور جداگانه به شخصيت محوري آن فصل اطلاق كنيم. بدين ترتيب با اغماض مي توان «بنجي» را قهرمان فصل اول، «كونتين» دوم، «جيسن» سوم و «ديلسي» را شخصيت محوري فصل چهارم دانست. پس براي بررسي مفهوم زمان در «خشم و هياهو» بايد به ديدگاه ايشان نظر افكند.
سردرگمي خواننده در فصل اول در مواجهه با شيوه روايت «بنجي» از ماجرا به آن خاطر است كه «بنجي» درك درستي از زمان ندارد. او با اولين تداعي (كه همان نام كدي است) از زمان حال كنده شده و به گذشته مي رود. در تمام فصل اول، «بنجي» با تداعي هاي متعدد از حال به گذشته و با تداعي ديگري در گذشته به زمان ديگري در همان گذشته مي رود. حتي گاهي ذهن «بنجي» به شكلي گيج كننده با تداعي آزاد به سمت خاطراتي نامربوط جريان مي يابد. ذهن «بنجي» چنان در تمايز قايل شدن بين زمان هاي حال و گذشته عاجز است كه اگر به كمك علائم نوشتاري نبود خواننده به سختي مي توانست حركت ذهن را از زماني به زمان ديگر تشخيص دهد. گواينكه «بنجي» در تمام فصل اول در زمان حال سير مي كند و هيچ گذشته اي در كار نيست. البته اين نكته را نيز مي توان ازنقاط ضعف اثر دانست كه چطور خاطرات گذشته حتي با فواصل زماني 20 سال و اندي، چنين شفاف در مقابل چشمان «بنجي» پرده از رخ مي كشد كه حتي دست «بنجي» را براي توصيف ريزترين جزئيات باز مي گذارد. البته اين عدم ادراك نسبت به زمان گذشته در نزد «بنجامين»، يك كيفيت روايت نمايشي به دست مي دهد، كه به نويسنده در جهت دادن يك دورنما از حوادث داستان در بستر تاريخ كمك مي كند.
در مقابل ديدگاه ناآگاهانه «بنجامين» نسبت به زمان ما شاهد توجه مازوخيستي و بيمارگونه «كونتين» به مقوله زمان هستيم. گو اينكه زمان به شكل بي رحمانه اي بر وي تحميل مي شود، حال آن كه «كونتين» دائما سعي در گريختن از آن دارد.
و اما اين رويكرد به زمان در نزد «كونتين» از كجا ناشي مي شود. همان طور كه اشاره شد علاقه «كونتين» به «كدي» يك نوع علاقه بيمارگونه بود.«كونتين» ابتدا خود را متهم مي كند تا به اين وسيله با «كدي» به يك جاي دور بگريزد. اما اين ترفند وي موفقيتي به همراه ندارد. حال «كونتين» پس از يك ماه در جستجوي «كدي» است. «كونتين» با اين انديشه كه مجازات او و «كدي» خلود در آتش جهنم است يك سلسله از قضايا را براي خود نتيجه گيري مي كند. او ديگر زمان- و به تعبير درست تر زيستن در زمان- بدون «كدي» را برنمي تابد و براي هموار كردن اين آشفتگي تمهيداتي مي انديشد. خوابيدن البته يكي از آنهاست كه براي مدت زمان كوتاهي وي را از جهان پيرامون جدا مي كند، ليكن به محض بيدار شدن با سيل ديوانه كننده و جنون آور صداي تيك تاك ساعت ها مواجه مي شود. در قسمت هاي گوناگون اين فصل صداي ناقوس و عقربه هاي ساعت مانند پتكي بر سر او كوبيده مي شوند.پس كونتين ساعت جيبي اش را كه هميشه همراهش است مي شكند تا از زمان رهايي يابد، لكن ساعت از تيك تاك نمي افتد چرا كه هر چند عقربه هاي ساعت از بين بروند زمان باز نمي ايستد و اين حقيقت تلخي است كه «كونتين» با آن مواجه مي شود و به سوي تمهيد نهايي روان مي گردد. تنها راه نجات از زمان گذرا و به عبارت اصح گذر زمان- پيوستن به زمان سرمدي است و اين به جز چشم پوشي از زندگي حاصل نمي شود. به ويژه آنكه او با خودكشي به سوي جهنم و خلود در آتش البته همراه «كدي» روانه مي شود. پس «كونتين» دست به ارتحال مي زند.
در نقطه مقابل «كونتين» كه دائما در حال گريز از زمان بود، «جيسن» قرار دارد كه دائما در انديشه شكار آن است. اين رويكرد نسبت به زمان كاملا با روحيه «جيسن» مطابقت دارد، فردي عقل گرا و سودمحور، چنانكه در فصل اول با توصيفي ظريف و زيبا به آن چندين بار اشاره شد. در فصل اول دست «جيسن» دائما در درون جيب هايش قرار داشت به شكلي كه چندين مرتبه زمين خورد و «ورش» او را از روي زمين بلند كرد.مراقبت كردن و محكم نگه داشتن جيب ها كنايه اي است ظريف از حسابگري ذاتي «جيسن» كه از كودكي همراهش بوده به شكلي كه تا سنين بزرگسالي به تمام شئون زندگي اش تسري مي يابد و زمان را نيز شامل مي شود. البته وي با دويدن هاي ديوانه وار به اين طرف و آن طرف هميشه زمان را از دست مي دهد و مقصود را حاصل نمي كند.
در نهايت ما شاهد ديد تكامل يافته و جامع و شامل «ديلسي» نسبت به زمان هستيم. ديدي كه نه مانند «بنجي» زمان را از ياد مي برد نه مانند «كونتين» از آن مي گريزد و نه همچون «جيسن» در پي آن مي دود. نگاه «ديلسي» نسبت به زمان كاملا رئاليستي است. او هم مي تواند مانند «كونتين»، نسبت به مقوله زمان انتزاعي بينديشد، هم مانند «جيسن» در راستاي مصالح و منافعش از آن بهره ببرد. او حتي مي تواند مانند «بنجي» با ديد كلي از روزنه زمان به امور نگاه كند و بيان جامعي نسبت به امور و حوادث ارائه دهد آن چنان كه بگويد: «اول و آخرش را ديده ام»

 



شعر

غم و شادماني به سر مي رود
به مرگ اين دو از سر به در مي رود
چه آن را كه بر سر نهادند تاج
چه آن را كه بر گردن آمد خراج
اگر سرفرازي به كيوان پر است
وگر تنگدستي به زندان در است
چو خيل اجل در سر هر دو تاخت
نمي شايد از يكديگرشان شناخت
سعدي

 



داستانك

پژمان كريمي
مرد ژنده پوش
مرد ژنده پوش قلاب ماهيگيري را به درون رودخانه انداخت. قلاب را جابه جا كرد. ناگهان قلاب سنگين شد. مرد كنجكاو و متعجب، قلاب را بالا كشيد. بر سر آن، كفشي آويزان بود. مرد ژنده پوش به آرزويش رسيده بود. كفش را به زحمت به آن پاي برهنه اش كرد و دويد.
آنسوي ديوار
قد پسر بچه به زنگ در خانه نمي رسيد. بزرگترها به صداقت او ايمان نداشتند و بي اعتنا از كنارش عبور مي كردند. پسرك كلافه شد. تصميمي را كه پيشتر گرفته بود، عملي كرد. از تنه درخت بالا رفت و خود را به آنسوي در حياط خانه اش رساند.
مثل هر روز...
پيرمرد مثل هر روز، گوشي تلفن را برداشت و شماره گرفت. مي دانست كه باز مثل هر روز و هر دفعه، با نگاه به شماره آسايشگاه، كسي گوشي را برنمي دارد. پيرمرد، باز مثل هر روز، صداي پسرش را روي پيامگير شنيد... و آرام گرفت.

 



مشهورترين كتابخانه هاي ايران

احمد امين
از قديمي ترين كتابخانه هاي ايران اسلامي يكي كتابخانه ابوالوفابن سلمه در همدان است كه آثار مهمي درباره موضوع هاي مرسوم در سده سوم هجري در آن گرد آمده بود.
كتابخانه رصدخانه مراغه كه به همت خواجه نصيرالدين طوسي در جوار رصدخانه برپا شد و كتاب هايي كه از غارت كتابخانه هاي شهرهاي بغداد، دمشق، حلب، موصل، خراسان، الموت، سمرقند، بخارا، مرو، قزوين، ساوه و نيشابور بدست آمده بود، در آنجا جمع آوري مي شد. همچنين خود خواجه، ماموراني را به اطراف عالم مي فرستاد كه هر جا كتاب مفيدي يافتند خريداري شود. در اثر تلاش وي در مدت كوتاهي كتاب هاي رصدخانه به چهار صد هزار جلد رسيد.

 



در وادي هنر و ادبيات

¤ بزرگداشت «طاهره صفارزاده» ديروز 29 آبان در موزه هنرهاي معاصر فلسطين برگزار شد.
موزه هنرهاي معاصر فلسطين، در تهران خيابان برادران شهيد مظفر واقع و حضور در اين مراسم براي عموم علاقه مندان آزاد بود.
¤ پنج نشان ادبي جلال آل احمد كه طرحي از امضاي اين نويسنده است، شنبه 2 آذر همراه با 110 سكه بهار آزادي به پنج نويسنده ايراني اهداء مي شود.
نخستين جايزه جلال آل احمد امسال در بخش هاي داستان بلند، داستان كوتاه، نقد ادبي، تاريخ نگاري و مستندنگاري شنبه آينده از ساعت 16 تا 18 در تالار وحدت برگزار مي شود.
اعضاي 9 نفره هيئت علمي جايزه جلال آل احمد كه پيش تر با حكم وزير ارشاد به اين سمت منصوب شده بودند صادق آيينه وند، مرتضي سرهنگي، عباس سليمي نمين، رسول جعفريان، راضيه تجار، عباسعلي وفايي، مجتبي رحماندوست، محمدرضا سرشار و سهراب هادي هستند. دبير علمي اين جايزه نيز محمدعلي رمضاني، مديركل فعلي اداره كتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است.
-مديركل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس خراسان شمالي گفت: نخستين جشنواره استاني دفاع مقدس در خراسان شمالي برگزار مي شود. سعادت جلال دوست در گفتگو با فارس، انتقال مفاهيم ارزش هاي دفاع مقدس از طريق شعر به نسل جوان را از اهداف مهم برپايي اين جشنواره شعر عنوان كرد.
مديركل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس خراسان شمالي اظهار داشت: براي انعكاس رشادت هاي رزمندگان در طول هشت سال دفاع مقدس بايد از تمام ظرفيت ها و ابزار استفاده كنيم و حوزه ادبيات و شعر يكي از بهترين شيوه ها براي انتقال و حفظ اين ارزش ها است.
وي مهلت ارسال آثار شعرا براي شركت در نخستين جشنواره استاني شعر دفاع مقدس اين استان را 15 دي ماه امسال ذكر كرد.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14