(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 29 آبان 1387 - 20 ذي القعده 1429 -19 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19235
 

پول بدهيد تا آمرزيده شويد!
عبدالبهاء به خواب آدم هم مي آيد! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 96

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




پول بدهيد تا آمرزيده شويد!

21- پاپ به جاي خدا، مي آمرزد
«ويل دورانت» همچنان از تاريخ نويس كاتوليك نقل مي كند:
«تقريباً تمام نادرستي ها و سوءتعبيرهاي مربوط به آمرزش نامه ها از اينجا سرچشمه مي گرفت كه مؤمنان، پس از آنكه به عادت هميشگي به گناه خويش اعتراف مي كردند و به كفاره و حدي كه برايشان تعيين مي شد به عنوان يگانه وسيله ي موثّق آمرزش گردن مي نهادند، اغلب مي ديدند كه از آنها درخواست مي شود تا به نسبت وسع خويش اعانه اي نقدي هم بپردازند كه در بعضي موارد، شرط عمده ي بخشايش شد. ... چه بسيار كه به جاي نيكي و پاكي روح، نياز پولي هدف يگانه ي بخشودگي شد. ... با آنكه در عبارت بندي توقيعات پاپي از اعتقاد و نظريه ي كليسا تجاوز نمي شد، و اعتراف و توبه و طلب آمرزش و پرداختن به كارهاي عام المنفعه كماكان شرط اساسي آمرزش به شمار مي رفت، جنبه ي مالي موضوع كاملاً روشن بود و ضرورت تقديم داشتن اعانات نقدي، به بي شرمانه ترين وجهي، در سرلوحه ي كار قرار داده شده بود. به تدريج آمرزشنامه ها صورت زدوبندهاي مالي به خود گرفت و به بروز كشمكش ميان كليسا و قدرت هاي كشوري، كه هميشه براي خود سهمي از اين كار مي خواستند، انجاميد.»110
«نارضايتي و شكايتي كه سرانجام چون جرقه اي آتش انقلاب اصلاح ديني را برافروخت، فروش آمرزشنامه بود. به اين ترتيب، تنها عده ي بسيار معدودي از تائبان تا هنگام مرگ به انجام كفارات مقرر بر مي آمدند، و لازم بود براي آنكه كاملاً از گناه پاك شوند، پس از مرگ نيز روحشان چندي در عالم برزخ، كه خداوند بخشاينده مهربان آن را به مثابه ي دوزخي موقتي براي تطهير ارواح قرار داده بود، بسر برند.
22- اعتراف كنيد و اموالتان را به پاپ بدهيد
شخصي كه اعتراف مي كرد و بخشيده مي شد، با پرداخت اين پول ها معافيتي جزئي يا كلي تحصيل مي كرد، و اين معافيت براي آن بود كه روحش فلان روز، ماه، يا سالي از عذاب برزخ برهد؛ در غير اين صورت، تمام مدتي را كه براي كفاره و تطهير گناهانش لازم بود مي بايست در آنجا به سر برد. آمرزشنامه جرم گناه را از ميان نمي برد؛ معصيت گناه، هنگام اعتراف شخصي تائب، به وسيله كشيش بخشوده مي شد. بنابراين، آمرزشنامه عفو قسمتي يا تمام جريمه هاي موقتي (نه ابدي) ناشي از گناهاني بود كه معصيتشان در عمل اعتراف و تعيين كفاره آمرزيده شده بود.
ديري نگذشت كه اين فرضيه ي زيركانه و بغرنج، بر اثر ساده لوحي مردم و طماعي بخشايش دهندگان، يعني كساني كه مأمور توزيع آمرزشنامه ها بودند، صورت ديگري به خود گرفت. از آنجا كه به اين كارچاق كنها اجازه داده شده بود كه وجوه دريافتي را خود برداشت كنند، بعضي از آنها در باب توبه و اعتراف و نماز تأكيدي نمي ورزيدند و خريدار را آزاد مي گذاشتند تا آمرزشنامه را برگ معافيت از همه چيز، از توبه، اعتراف، آمرزش طلبي، و كفاره گناه، تعبير كند و آن را كلاً منوط و مربوط به پولي كه مي دهد بداند.
23- به حساب پاپ، گناه كنيد!!
در حدود سال 1450م، «تامس گسكوين»، رئيس دانشگاه «آكسفورد»، شكايت مي كرد كه: امروزه گناهكاران مي گويند: «من پروايي ندارم كه در برابر خداوند چقدر گناه و كار زشت مي كنم، زيرا با اعتراف و طلب آمرزش در نزد كشيش و خريدن آمرزشنامه پاپ، كلاً از تمام معاصي و كفاره ها برائت حاصل مي كنم. من آمرزشنامه ي پاپ را به چهار يا شش پنس خريده ام، يا در بازي تنيس با توزيع كننده ي آن، به عوض داو و شرط، برده ام.« زيرا آمرزشنامه فروشان در سراسر كشور پراكنده اند و آمرزشنامه ها را به دو پنس، گاهي به دو جرعه شراب يا آبجو ... حتي به جاي مزد فاحشه اي، يا در ازاي لاسيدن با او مي فروشند.»111
«آن قدر مكرر در مكرر، و براي موارد مختلف و متوارد، توقيع صادر كرده بودند كه مردم ايمان و اعتقادي به نظر آنان ابراز نمي داشتند و كليسا را به سوء استفاده هاي بيشرمانه از سادگي و اميد انسانها متهم مي كردند. در بعضي موارد، همچون آمرزشنامه هايي كه «يوليوس دوم» در 1510م، و «لئوي دهم» در 1513م، صادر كردند، عبارت بندي رسمي آمرزشنامه ها طوري بود كه جز جنبه ي پولي تعبير ديگري بر داشت نمي شد. يك فرايار عالي رتبه ي فرقه فرانسيسيان با خشم بيان مي كند كه چگونه در تمام كليساهاي آلمان صندوق هايي گذاشته بودند تا آنها كه نتوانسته بودند در سال بخشش (1450م) به رم روند در آنها پول بريزند، و براي معافيت و آمرزش از كفارات و گناهان خويش، از همان آمرزشنامه ها دريافت دارند. اين فرايار فرانسيسي، نيم قرن پيش از لوتر، مردم آلمان را آگاه ساخت كه رم، با آمرزشنامه ها و وسايل ديگر، دارد ذخيره هاي آنان را مي چاپد.»112
24- به نام آخرت، به دنبال دنيا
«نخستين و دردناك ترين اتهام كليسا، پول دوستي و مال اندوزي بيش از حد آن بود. در لايحه ي صد شكايت، كه «ديت نورنبرگ» (1522م) عليه كليسا جمع آوري و اقامه كرد، ادعا شده بود كه كليسا نيمي از ثروت و دارايي آلمان را تصاحب كرده است. تاريخ نويسان كاتوليك يك سوم دارايي آلمان و يا يك پنجم دارايي فرانسه را متعلق به كليسا مي دانند؛ ولي طبق محاسبه ي يك نماينده ي تام الاختيار پارلمان، در 1502م، سه چهارم همه ي ثروت فرانسه از آن كليسا بود. آنچه مسلم است اين است كه در ايتاليا يك سوم اراضي، به نام ايالات پاپي، به كليسا تعلق داشته، و در بقيه ي نقاط نيز كليسا ملك هاي پردرآمدي را صاحب بوده است.»113 *
«تخمين زده اند كه هر سال بيش از 000.300 سكه ي نقره از آلمان به ايتاليا مي رود ... در اينجاست كه ما به اين مطلب مي رسيم ... چرا ما آلماني ها بايد اجازه دهيم كه دسترنجمان از راه يغما و دزدي به كيسه ي پاپ فرو ريزد؟ ... ما كه دزدان را به دار مي كشيم و راهزنان را گردن مي زنيم، چگونه است كه اين هرزه رومي را به حال خود گذارده ايم؟ براي اينكه وي بزرگترين دزد و راهزني است كه تاكنون به جهان آمده است، و همه ي اين كارهاي ننگين را به نام مسيح و پطرس حواري مرتكب مي شود! چه كسي مي تواند تخطيات وي، را بيش از اين، ناديده گيرد و لب فرو بندد؟
چرا كليساي آلمان بايد لاينقطع به يك دولت خارجي باج دهد؟ روحانيان آلمان بايد گريبان خويش را از چنگ رم برهانند و، به رهبري اسقف «ماينتس»، كليسايي ملي تشكيل دهند. شماره ي فقراي فرقه هاي مسيحي بايد كاهش يابد، به روحانيان بايد اجازه ي زناشويي داده شود، و كسي نبايد قبل از سي سالگي براي پيوستن به نظام رهباني سوگند ياد كند. احكام محجوريت، زيارت اماكن مقدس، برگزاري مراسم قداس براي مردگان، و ايام تعطيل (جز يكشنبه ها) منسوخ شوند. كليساي آلمان بايد با هوسيان در بوهم مصالحه كند؛ زيرا كليسا، با سوزاندن هوس، امان نامه ي امپراطور را نقض كرد. به هر حال، «ما بايد بر مخالفان دين، با كتاب پيروز شويم نه با آتش.» همه قوانيني كه به دست كليساي رم وضع شده اند بايد منسوخ شوند، و كشيش ها و افراد مسيحي بايد تابع قوانين يكساني باشند.
بالاتر از همه، ما بايد نمايندگان پاپ را، كه اختيارات خويش را به بهانه گزافي به ما مي فروشند، غارتگري و آزمندي خويش را مشروع و قانوني قلمداد مي كنند، سوگندها و نذرها و پيمان هاي خويش را مي شكنند، و براي توجيه فرومايگي خويش صلاحيت پاپ را به رخ ما مي كشند، از سرزمين آلمان برانيم ... هرگاه مكر و حيله ي ديگري هم در ميان نمي بود، همين كارها ثابت مي كردند كه پاپ ضد مسيح است. اي پاپ گوش فرا بده، تو نه تنها پاك ترين مرد جهان نيستي، بلكه از همه گناهكارتري؛ باشد كه خداوند هرچه زودتر تخت ترا در هم شكند و به قعر دوزخ سرنگون كند! ... اي خداي من مسيح، لحظه اي بر زمين بنگر، روز داوري خود را زودتر فرا رسان، و لانه ي شيطان را در رم فرو ريز!»114
25- انتقال ثروت كليسا، از پدر به فرزند
«رؤساي ديرها صاحب عنوان بودند و از يك دوم تا دو سوم درآمد ديرها را به خويشتن اختصاص ميدادند، ولي ملزم نبودند چون راهبان زندگي كنند. ... خانواده هاي صاحب عنوان، براي آنكه زمين هايشان به دست وارثان تقسيم نشوند، مي كوشيدند جوان ترين فرزندشان را به اسقفي يا به رياست دير برسانند. از 130 اسقف فرانسه در 1789م، تنها يكي از ميان مردم عادي برخاسته بود. اشراف زادگان نخوت، سرگرمي ها و دلبستگي خويش را به آسايش و تجمل، با خود به كلسيا مي بردند. شاهزاده كاردينال «ادواردو روآن» رداي سفيدي داشت كه 000.100 ليور مي ارزيد، و ظروف او همگي از نقره بودند.
«ديلون»، اسقف اعظم «ناربون»، كه پس از تحريم شكار براي كشيش هاي زير دستش خود به شكار مي رفت، به «لويي شانزدهم» مي گفت:
«قربان، گناهان روحانيان من از خود آنان است، ولي گناه من از پيشينيانم به من رسيده است.»
آشوب اخلاقي دوران نيابت سلطنت به مردان هرزه و خوشگذراني چون «دوبوا» و «تانسن» امكان داده بود، برغم هرزگي هاي جنسي، زنبارگي و همجنس بازي، به عالي ترين مقامات كليسايي برسند. بسياري از اسقفان بيشتر سال را در پاريس يا ورساي مي زيستند، و در خوشگذراني هاي دربار شركت مي جستند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
110. «مسيحيت»، عبدالرحيم سليماني اردستاني، صص 188-187.
111. «تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، صص 27-26.
112. همان، ص 28.
113. همان، ص 20.
* «يكي از علل زوال و سقوط كليساي آلمان در ثروت بي اندازه ي آن بود، كه ازدياد ناصواب آن از يك سو غبطه و نفرت عامه را برانگيخت، و از سوي ديگر اثر بسيار مخربي بر خود كارگزاران كليسا باقي گذاشت»، «تاريخ پاپ ها»، لودويك فون پاستور، ص 293.
114. همان، صص 422-421.

 



عبدالبهاء به خواب آدم هم مي آيد! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 96

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه فرهاد و مهتاب شبي را در منزل صاحب مسافرخانه گذراندند. آنها پس از 10 روز اقامت در مشهد مقدس به شهر خود بازگشتند. در فرودگاه خانواده فرهاد منتظر فرزند خود بودند و تا آنها را ديدند شروع به طعنه زدن و فحاشي كردند كه فرهاد قاطعانه جوابشان را داد. ادامه ماجرا:
خانواده ام زماني كه احساس كردند ما به كمك مطالعه از بسياري از نكات تاريخي آگاه هستيم، ما را به سكوت دعوت كردند؛ زيرا مي دانستند در صورت مناظره آنها كم خواهند آورد. بدين سبب در سكوت غذا خورديم و از خانأ پدري ام بيرون آمديم. وقتي روي تختخواب آپارتمان كوچكم آرام گرفتم، به مشكلات بي شماري فكر مي كردم كه در سر راه من قرار داشت. بسياري از چك هاي مرا به اجرا گذاشته بودند، از سوي ديگر به تمام بهايي ها هم گفته شده بود، حتي در صورت خريد نقدي به من جنس ندهند تا بدين وسيله به لحاظ اقتصادي به زانو دربيايم، خلاصه همه راهها را به روي من بسته بودند.
به هر حال با عزمي راسخ و سعي و تلاش كم كم توانستم به كارم سروسامان بدهم و بدهكاري هايم را پرداخت كنم و افراد جديدي را از بين عينك سازي هاي شهرهاي اطراف پيدا كنم، اما تا رسيدن به اين شرايط، سختي بي اندازه اي كه ناشي از بي پولي بود را به دوش كشيديم. با همأ اين سختي ها و مشكلات به وجود آمده از سوي تشكيلات فرقه اجراي آنها از سوي خانواده ام، خدا را شاكر بوديم كه الطافش را از ما دريغ ننموده و شادي دروني و ظاهري ما همچنان پابرجاست. كم كم زندگي ما روي غلطك افتاد و به آرامي در حال صعود بود كه پاي خانواده مهتاب و بالأخره شوكت و كيومرث خواهر و شوهر او به منزل ما باز شد. مدتي بود كه خانواده هاي ما با اصرار و يا تمسخر كردن ما كه چرا مسلمان شده ايم و اينكه بالأخره خودتان خسته مي شويد و پي خواهيد برد كه اسلام حق است يا امر جمال مبارك و. . . سعي در بازگشت مجدد ما را به بهائيت نمي كردند و ما نيز از اين امر هم خوشحال و هم متعجب بوديم، خوشحال، به دليل اينكه راحت تر مي توانستيم زندگي خود را سروسامان بدهيم و بيشتر مي توانستيم با افراد مؤمن و مسلمان ارتباط برقرار كنيم و نيز با خانوادأ طبقأ پايين كه صاحبخانه به حساب مي آمد، نشست و برخاست نماييم، اما از طرفي مي گفتيم آنها حتماً نقشه اي كشيده اند كه اينگونه رفتارشان را تغيير داده اند. بالأخره شوكت و كيومرث به منزل ما آمدند. ما نيز طبق سفارشات قرآن و ائمأ اطهار(ع) صله رحم را بجا آورده و به گرمي از آنها استقبال كرديم، اما پي برديم كه اينها كه جزو افراد نزديك تشكيلات مركز (تهران) هستند. حتماً بحث هايي را با ما خواهند داشت، به همين علت خود را آماده كرده تا ببينيم از كجا شروع خواهند كرد. بعد از اينكه از حال يكديگر جويا شديم، من براي خريد ميوه بيرون رفتم و تقريباً نيم ساعتي طول كشيد به محض اينكه برگشتم ديدم شوكت و كيومرث به اتفاق مهتاب هر سه گريه مي كنند نگران شدم و پيش خود فكر كردم حتماً خداي نكرده اتفاقي رخ داده كه ما از آن بي خبر بوده ايم و حالا در غياب من آن را به مهتاب گفته اند. متعجب به آشپزخانه رفتم و پاكت ميوه ها را آنجا گذاشتم و به جمع آنها پيوستم. با حالتي نگران از آنها پرسيدم چيزي شده كه شما داريد گريه مي كنيد، لطفاً به من هم بگوييد تا بدانم. شوكت در حالي كه سعي مي كرد كنترل خود را حفظ كند جواب داد: نه! آقافرهاد دل ما براي مهتاب و ياد روزگار گذشته تنگ شده بود، همين امر باعث شد كه نتوانيم خود را كنترل كنيم. نفسي به راحتي كشيدم و گفتم:
«الهي شكر كه حادثه اي پيش نيامده. »
مهتاب هم براي آوردن ميوه به آشپزخانه رفت، من نيز سريع پشت سر او به آشپزخانه رفته و يواشكي از او پرسيدم:
«مهتاب! اينها راست گفتند كه فقط به خاطر دلتنگي اين حالت به شما دست داده، يا موضوع چيز ديگري است؟»
مهتاب در حالي كه مشغول آماده كردن ميوه بود با صدايي آهسته گفت:
«شوكت چند شب پيش خواب عبدالبهاءرا ديده كه ناراحت و نگران است، با خواهش علت نگراني را از او مي پرسد او نيز در جواب مي گويد كه ناراحتي من به خاطر وضعيت خواهرت مهتاب است كه از لطف و كرامات جمال مبارك دور شده، حال اگر مي خواهيد قلب جمال مبارك را شاد نماييد به همدان نزد خواهرتان رفته سعي كنيد به هر نحوي كه شده او را به آغوش احباي الهي برگردانيد، در صورت عدم موفقيت شما و قبول نكردن خواهرتان براي بازگشت به او بگوييد كه لطف جمال مبارك به كلي از او بريده خواهد شد و ديگر راهي جهت برگشت به دست نخواهد آورد. آنها با پيش كشيدن مسئله پيري پدر و مادرم دل مرا مملو از غصه كردند و من وقتي فكر كردم، ديدم كه به هيچ وجه نمي توانم پدر و مادر و خانواده ام را ملاقات نكنم و از طرف ديگر هرگز حاضر نيستم دوباره به سمت بهائيت برگردم. همين امر باعث شد كه گريه ام بگيرد كه آنها نيز با من همدردي و گريه كردند. »
با شنيدن اين حرف ها از سوي مهتاب به او گفتم:
«مهتاب! آمدن آنها به منزل ما بي دليل نيست. تعريف خواب هم، حرف ها و دستورات تشكيلات و سران بهائيان مركز است وگرنه خواب كيلويي چنده؟ مگر ما در اين مدت، يك بار هم خواب عبدالبها را ديده ايم كه حالا به خواب آنها بيايد و پيغام بدهد، در ثاني چرا جمال مبارك دروغين آنها، نمي تواند خودش به خواب ما بيايد و حرفش را مستقيم به خود ما بگويد، به خواب فردي مي آيد كه صددرصد دست به سينه و سرسپرده تشكيلات به حساب مي آيد. پس مواظب باش كه آنها با اين حرف ها، روح و ذهن و جان تو را مورد اذيت و آزار قرار ندهند، الآن هم سريع وسايل پذيرايي را بياور شايد آنها بخواهند ما سؤال هاي خود و دليل مسلماني خود را براي آنها بازگو نماييم. »
مهتاب با شنيدن حرف هاي من قوت قلب گرفت، اشك هايش را پاك كرد و بعد از رفتن من، صبر كرد و بعد از چند دقيقه به جمع ما پيوست. هر چهار نفرمان روي ميز ناهارخوري كه داخل هال بود، نشسته و مشغول صحبت بوديم و حرف هاي عادي ردوبدل مي كرديم. بعد از گذشت ربع ساعتي كيومرث رو به من و مهتاب كرد و گفت:
«آقافرهاد و مهتاب خانم ممنون از پذيرايي شما از همه حرف ها كه بگذريم، بايد اصل كلام را براي شما دو عزيز بگويم و آن اين است كه من و شوكت در مرحله اول به خاطر ديدار هر دوي شما آمده ايم، اما در مرحلأ بعدي مي خواهيم دليل مسلمان شدن شما را بدانيم و خواهشي كه از شما داريم اين است كه حرف هايي كه از اين لحظه به بعد بين ما صورت مي گيرد كسي از آن خبردار نشود و اين اصول را هم در بين گفت وگوي خود مدنظر داشته باشيم كه بي احترامي به عقايد يكديگر نكرده و خداي نكرده جار و جنجال به راه نيندازيم. ابتدا با اين سؤال از آقافرهاد سخن را آغاز كرده و مي پرسم چه دليلي باعث شد كه شما مسلمان شده و از الطاف جمال مبارك خارج شويد؟»

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14