(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 27 آبان 1387 - 18 ذي القعده 1429 -17 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19233
 

بازار داغ رشوه در دستگاه پاپ ها
در حرم دوست پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 94

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




بازار داغ رشوه در دستگاه پاپ ها

13- مفاسد مالي زير ش نل پاپ ها
«در پايان قرن سيزدهم كليساي صدر قرون وسطي كه مركزيت كامل يافته بود و در رأس آن پاپ قرار داشت، در اوج اقتدار و اشتهار بود و روزبه روز بيشتر فريفته مال و منال دنيوي شد، مزه ي قدرت را چشيد، به دام بوروكراسي افتاد، از عقايد و آراي مردم بي خبر ماند، بيشتر در صدد حفظ جلال و عظمت بود تا درك معناي واقعي ديانت، نه قادر بود كه خود را اصلاح كند و نه حاضر بود كه ديگران به اصلاح مسيحيت دست بزنند. ضمناً نيروهايي خارج از كليسا و دستگاه خلافت روحاني پاپ، قوايي كه نسل ها پيش از سال 1300 ميلادي در رشد و اعتلا بود، بعد از سال 1300م، چنان نيرومند گرديد كه نگه داشتن آنها در قالب هاي قديمي ممكن نشد، لهذا اين قوا سربلند كرد و با شدت تمام تري با طبقه رسمي مسيحيت و پاپ و كليساي بين الملل درگير شد. طبقه بازرگاني كه در شهرها ايجاد گرديده بود و سلطنت هاي موروثي جديدي كه پديد آمده بود، همگي در زمره اين قوايي بودند كه با پاپ ها در افتادند.»96
«كليسا به صورت هاي مختلف اموال، زمين ها و املاك گسترده اي به دست آورد و اين اموال فراوان و نيز طريقه كسب آن باعث فساد لجام گسيخته دربار پاپ، كليسا و كارگزاران آن شد.
خدّام كليسا چون به امور دنيوي آلوده گشتند، اغلب مانند عمّال حكومت هاي معاصر، پست و پولكي شدند. دادگاههاي كشوري در برابر فريبايي پول، به نحو رسوايي انگيزي، رام مي شدند؛ و انتخاب شدن هيچ پاپي، از لحاظ دادن رشوه، به پاي انتخاب شدن شارل پنجم به امپراتوري نمي رسيد. بزرگترين رشوه ها در دادگاه رم پرداخت
مي شد. براي اموري كه در دستگاه اداري دربار پاپها انجام مي شد
حق الزحمه هاي مناسبي تعيين شده بود؛ اما حرص و مال اندوزي كارمندان، آن را تا بيست برابر مقدار قانوني اش بالا برد.
14- حرام ها، حلال است
هر حرامي را مي شد حلال كرد و از هر جرم، و حتي گناهي، مي شد برائت حاصل كرد، به شرط آنكه انگيزه كافي ارائه مي شد. «انئاسيلويو»، پيش از آنكه به مسند پاپي نشيند، نوشت:
«در رم همه چيز فروختني بود و هيچ چيز را بدون پول نمي شد به دست آورد.»
يك نسل بعد، راهب «ساوونارولا»، با اهانتي اغراق آميز، كليساي رم را فاحشه اي خواند كه الطاف خويش را به پول مي فروشد.
بعد از يك نسل ديگر، «اراسموس» خاطرنشان كرد:
«بي شرمي دربار پاپ به اوج خود رسيده است.»
«لودويك فون» پاستور مي نويسد:
«فساد عميقي بر تمام كارمندان دستگاه پاپي حكمفرما بود... مقدار غير متعارف انعام ها و رشوه هايي كه مطالبه مي شد از اندازه بيرون بود. به علاوه، مأموران از هر جانب به تحريف و حتي جعل اسناد مي پرداختند. از اين روي شگفت نيست اگر از تمام نقاط دنياي مسيحيت فرياد اعتراض نسبت به فساد و رشوه ستاني كارمندان دستگاه پاپي به آسمان بلند است.»97
15- همه چيز، فروختني شد!
«از هر دو نفر كارگزار كليسا، يا دو تن اسقف، يكي فاسد بود و به نحوي از انحاء از راه اخاذي و ارتشاء كيسه ي خود را مي انباشت. خونسردي و بي اعتنايي و مقاومت منفي اينها اقدامات «پيوس» را در راه اصلاح كليسا با شكست مواجه ساخت. از سوي ديگر، جنگ هاي بي ثمر و شكست خورده ي صليبي با مسلمانان يا تركان عثماني هم نيرو و ثروت اروپا را تباه كرد. از اين رو در اواخر دوران حكومتش، براي واپسين بار، جهت اصلاح كليسا دست به دامن كاردينال ها شد و خطاب بدان ها چنين گفت:
مردم مي گويند كه ما زندگي را به لهو و لعب مي گذرانيم، ثروت
مي اندوزيم، با تكبر و نخوت حركت مي كنيم؛ و بر استرهاي فربه و اسبان برازنده سوار مي شويم ... براي نخجير، تازي مي پرورانيم، و مبالغ هنگفتي صرف بازيگران و طفيلي ها مي كنيم، و كاري براي دين انجام نمي دهيم. بايد گفت كه سخنان آنها تا حدي حقيقت دارد؛ كاردينال ها و مأموران دربار ما زندگي را به اين سان كه گذشت مي گذرانند. حقيقت را بگوييم، تجمل و شكوه دربار ما بيش از اندازه است، به همين جهت مردم از ما بيزار و متنفرند، و حتي وقتي سخني به راستي مي گوييم، به گفته مان گوش فرا نمي دارند. به نظر شما در چنين وضع شرم انگيزي چه بايد كرد؟ ... ما بايد تحقيق كنيم كه پيشينيان ما به چه وسايلي آن همه قدرت و شايستگي براي كليسا كسب كردند ... و بكوشيم تا با همان وسايل براي كليسا كسب قدرت كنيم.
... هرچه قرن پانزدهم به پايان خود نزديك مي شد، فساد و تباهي دربار پاپ ها فزوني مي گرفت. «پاولوس دوم» تاجي بر سر مي نهاد كه بيش از كاخي مي ارزيد. «سيكستوس چهارم» برادرزاده ي خود را ميليونر ساخت، آزمندانه قدم در بازي سياست نهاد، توپ هايي را كه براي وي مي جنگيدند تقديس كرد، و مخارج منازعات خود را، از راه به مزايده گذاشتن مناصب كليسايي تأمين كرد. «اينوكنتيوس هشتم» براي فرزندانش در واتيكان جشن عروسي گرفت. «آلكساندر ششم»، مانند لوتر و كالون، تجرد كشيشان را كار باطلي شمرد و پيش از آنكه بدان درجه از عصمت و پرهيزگاري كه بايسته پاپي است برسد، پنج فرزند و يا بيشتر به وجود آورد. شهوت راني هاي او، چندان كه ما گمان مي بريم، به مذاق اهل زمانه ناخوش نيامد، زيرا در ميان اسقف ها و كشيش ها، عشق بازي هاي پنهاني مجاز و رايج بود. ... ديگر هيچ فرمانروايي در اروپا حكومت پاپ ها را حكومتي اخلاقي كه تمام ملل را به صورت يك كشور مشترك المنافع مسيحي به هم پيوسته باشد
نمي دانست. خود حكومت پاپ ها نيز، به عنوان يك دولت غير مسيحي، جنبه ي ملي پيدا كرده بود. چون دين و ايمان قديم سستي گرفت، سراسر اروپا به بخش هاي كوچكي با حكومت هاي ملي منقسم شد كه به هيچ قانون اخلاقي فوق ملي يا بين المللي پايبند نبود؛ و اروپا مدت پنج قرن مبتلا به جنگ هاي داخلي شد.»98
«در غرب، مدّت ها پاپ ها، تابع دولت روم بودند، و تا قرن هفتم در انتخاب خود به تأييد امپراطور استظهار داشتند. اما بعد مسافت از امپراطوري شرق، و ضعف فرمانروايان غرب، پاپ ها را در رم قدرت بخشيد؛ وقتي كه امپراطور و سناتوران در برابر هجوم بربرها فرار اختيار كردند و حكومت روم غربي از پا در آمد، چون پاپ ها بدون ترس در مسند خود استوار ماندند، حيثيت آنان به زودي بالا رفت. گرويدن بربرهاي غرب به دين مسيح اقتدار و نفوذ اسقفيه ي رم را شديداً بسط داد.
16- پول پرستي، غارت و اختلاس به نام مذهب
هرچه خانواده هاي ثروتمند و اشرافي دست از شرك مي كشيدند و به مسيحيت مي گرويدند، كليساي رومي بيش از پيش در مكنتي كه به پايتخت امپراطوري غرب مي آمد سهيم مي شد. «آميانوس» از اينكه اسقف رم مانند اميري در قصر «لاتران» مي زيست و با كوكبه ي يك امپراطور در شهر حركت مي كرد، در شگفت بود. در اين دوران (400 م) كليساهاي باشكوه شهر را مي آراستند. يك جامعه ي درخشان شكل مي گرفت كه در آن روحانيان عالي رتبه مسيحيت مسرورانه با زنان پر زيور مي آميختند و آنان را در تنظيم وصيتنامه هايشان ياري مي كردند.» 99
««مارتينوس» دستگاه اداري دربار پاپ ها را براي آنكه مؤثرتر انجام وظيفه كند، از نو سازمان بخشيد، اما براي تأمين ماليه ي آن راهي جز تقليد از روش حكمرانان غير روحاني و فروش مناصب و مقامات كليسايي نيافت. وي با توجه به اين مسئله كه كليسا توانسته بود، بدون اصلاح، مدت يك قرن پايدار بماند، ولي بدون پول يك هفته هم باقي نمي ماند، چنين استنتاج كرد كه احتياج دستگاه به پول فعلاً بيش از احتياجش به اصلاحات است.»100
«كليسا در سراسر قرن چهاردهم گرفتار شكست و انحطاط سياسي و فساد اخلاقي بود كه به صورت يك دلبستگي شديد و مستمر به شهرت طلبي و مال اندوزي تنزل مي يافت. «فيليپ چهارم» وسايلي برانگيخت تا يك نفر فرانسوي به پاپي برگزيده شد؛ آنگاه او را بر آن داشت تا مقر خود را به «آوينيون» در ساحل «رون» منتقل سازد. پاپ ها مدت شصت و هشت سال چنان آشكارا وسيله ي مطامع و زنداني شاهان فرانسه بودند كه احترام و درآمدشان از ممالك ديگر به سرعت كاهش پذيرفت. پاپ ها، وحشتزده از اين رويداد، خزائن و گنجينه هاي خويش را با مضاعف ساختن ماليات هايي كه براي مناصب كليسايي، صومعه ها، و كليساهاي محلي وضع شده بود پر ساختند. هر كه به يك مقام كليسايي منصوب مي شد، لازم بود كه در سال اول (annates) تمام درآمد حوزه خود، و در سال هاي بعد يك دهم را به دربار پاپ- يعني دستگاه اداري پاپ - بپردازد. هر اسقف اعظم جديدي براي تحويل گرفتن نشان اسقفي - رشته اي از پشم سفيد كه نشانه ي تأييد سمت و قدرت او بود - مبلغ هنگفتي به پاپ رشوه مي پرداخت. وقتي كاردينال، اسقف اعظم، اسقف، يا رئيس ديري مي مرد، دارايي شخصي او تمام و كمال به پاپ مي رسيد. در فاصله ميان مرگ يك مأمور كليسايي و انتصاب جانشينش، عوائد منصب او به خزانه ي پاپ واصل مي شد، و پاپ ها متهم بودند كه، براي كسب اين عايدي، در انتخاب جانشين شخص متوفا تعلل مي ورزند. تحصيل رأي و نظر موافق دربار پاپ مستلزم آن بود كه هديه اي به علامت سپاسگزاري تقديم شود؛ و گاهي نحوه رأي و قضاوت بستگي كامل با كيفيت هديه داشت.
بيشتر ماليات هايي كه پاپ ها دريافت مي داشتند براي پر ساختن كيسه مقامات مذهبي كليسا و افزايش روسپياني به مصرف مي رسيد كه به «آوينيون» هجوم آورده بودند.»101
17- پاپ، مظهر اشرافيت مذهبي
«اسقف ها غالباً از ميان اشراف برگزيده مي شدند و در دربار سلطنتي در ناز و نعمت زندگي مي كردند. برخي از اسقف ها درآمد سالانه اي برابر صدها هزار دلار داشتند. سراسقف «استراسبورگ» سالانه بيش از يك ميليون لير دريافت مي كرد (در سال 1750 م، يك لير تقريباً معادل حدود 32.6 دلار فعلي بود.)
منتقدان بر اين عقيده بودند كه چنين اسراف كاري هايي، پول و زمين بسيار زيادي را از دست مردم عادي خارج مي كند. كليسا بابت زمين هاي زيادي كه در تملك داشت هيچ مالياتي نمي پرداخت. كليسا نيز مانند اشرافيت، هزاران فرانسوي را مجبور مي كرد به صورت سرف (رعايا) بر روي املاك بسيار وسيعش تقريباً به حالت بيگاري كار كنند. افزون بر آن، روحانيان غالباً از اقتدارشان استفاده مي كردند تا مسيحيان را وادار سازند زمين ها و دارايي هاي خود را به هنگام مرگ براي كليسا به ارث بگذارند. همه اين اعمال، به گفته فيلسوفان، رژيم كهنه را سرپا و مردم فرانسه را در جهل و ترس نگه مي داشت.»102
«با بودجه هاي سلطنتي و اموال مردم، آيين تشريفات باشكوه پاپ و كليسا برگزار مي شد. فنجان ها و بشقاب هايي كه در مراسم عبادي از آنها استفاده مي شد از طلاي خالص بودند، لباس رسمي كشيشان از ابريشم كمياب بود و با مرواريد و نخ هاي طلايي گلدوزي شده بود. موزيك به طرز مخصوص براي مراسم كليسا نواخته مي شد و هم خوانان كاملاً مجرّبي آن را اجرا مي كردند.»103
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
96. «تاريخ جهان نو»، رابرت روزول پالمر، ابوالقاسم طاهري، صص 8-7.
97. «مسيحيت»، عبدالرحيم سليماني اردستاني، صص 184-183.
98. «تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، صص 16-15.
99. «تاريخ تمدن ويل دورانت، عصر ايمان»، كتاب اول، ص 65.
100. «تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، ص 13.
101. همان، صص 8-7.
102. «عصر روشنگري»، جان ام.دان، مهدي حقيقت خواه، صص 54-53.
103. «درآمدي بر مسيحيت»، مري جوويور، حسن قنبري، ص 151.

 



در حرم دوست پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 94

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه بالاخره خانواده فرهاد، فرزند و عروسشان را به عنوان يك زوج مسلمان در كنار خود پذيرفتند، اما آزار و اذيت هاشان تمامي نداشت. فرهاد به همراه همسرش راهي حرم امام رضا(ع) شد تا نذرش را ادا كند. آنها به حرم امام(ع) رسيدند و غرق فضاي معنوي آنجا شدند. ادامه ماجرا:
كتاب زيارتنامه حضرت را برداشتم و مطابق متن زيبا و معنوي آن، زيارتنامه را خواندم و از حضرت و اجداد بزرگوارش، اذن دخول طلبيدم. بعد وارد مرقد اصلي شدم، ناگهان موج جمعيت مرا با خود برد. يك لحظه به خود آمدم و ديدم دستانم بر ضريح مطهرش گره خورده است. دلم نمي آمد دستانم را رها كنم، اما مقاومت امكان ناپذير بود. درد پاهايم را از فرط عشق از ياد برده بودم و مثل ابر بهار مي گريستم و با آقا درد دل مي كردم. كسي كه وجود نازنينش را سال ها از ما دريغ كرده بودند. مطمئنم كه بزرگترين نويسندگان و هنرمندان جهان نيز در ترسيم اين لحظات معنوي اظهار عجز مي نمايند؛ زيرا اين لحظه ها ناگفتني است و تنها براي كسي ملموس است كه آن را تجربه كرده باشد. آنقدر در دنياي خود غرق بودم و آنقدر در رازونياز و اشك و آه گم شده بودم كه زمان را از ياد بردم، اين را زماني دريافتم كه براي پيدا كردن همسرم به قسمت ورودي زنانه رفتم، اما از وي اثري نبود. به ناچار به بخش گمشدگان رفتم، اما همسرم آنجا نبود. در آن مركز با چاي و شيريني از من پذيرايي شد. مسئولان اين قسمت با حيرت از من سؤال مي كردند؛ چرا تاكنون به زيارت نيامده بوديد؟! و اين پرسشي بود كه صاحب مسافرخانه هم از من پرسيد و من اكراه داشتم بگويم بهايي بوده ام؛ چون از بهايي بودن شرم داشتم، اما در آن مكان مقدس ديگر جايي براي انكار وجود نداشت. به همين خاطر به پهناي صورت اشك ريختم و حديث سال ها گمراهي و فراق را با آن عزيزان باز گفتم.
وقتي حرف هايم تمام شد، ديدم چشم هاي مدير قسمت گمشدگان هم مثل چشم بقيه شنوندگان رنج نامأ من باراني است. او در اين حال دست هايش را به سوي آسمان برد و خداوند سبحان را سپاس گفت و افزود:
«پسرم شما با اين كارتان دل امام رضا(ع) را شاد ساختيد، يقيناً لطف خداوند شامل حال هر دوي شما بوده كه توانسته ايد به آغوش اسلام بازگرديد. »
بعد از مدتي همسرم هم پيدا شد، چنان فضاي معنوي در آن آستان به وجود آمده بود كه كاركنان آن ميان خنده مي گريستند و خداوند را شكر مي كردند.
يك بار ديگر در برابر آن امام غريب با ادب و احترام ايستاديم و از ضامن آهوي عشق، درخواست كرديم تا در نزد خداوند سبحان ما را شفاعت نمايد تا بتوانيم زندگي جديدي را آغاز كنيم و بتوانيم در برابر توطئه هاي كثيف تشكيلات پايداري كنيم.
پذيرايي گرم مدير و ساير كاركنان شاغل در آن بخش، هرگز از خاطرم پاك نمي شود. اينكه با چه شور و علاقه اي ما را به بازديد از قسمت هايي همچون كتابخانه آستان قدس، موزه، آشپزخانه، بخش شفايافتگان و دفتر بين الملل بردند. در اين قسمت با برادر عزيزي به نام غفارزاده آشنا شديم كه ايشان نيز نهايت لطف و صفا را نثار من و همسرم نمود، بعد هم به دعوت دوستان مهمان سفره خانأ آقا شديم. لذت آن مهماني را هرگز از ياد نخواهم برد.
آنقدر به فضاي معنوي حرم وابسته شده بوديم كه ما را ياراي بدرود نبود، بدين خاطر تا پاسي از شب در آن حرم مصفا مانديم. نماز مغرب و عشاء را به صورت جماعت خوانديم. جمعيتي كه قابل شمارش نبود، جمعيتي كه تك تك آنها با عشق آمده بودند تا در صحن متبرك امام هشتم نماز بگذارند. چه شور و حالي داشتيم آن شب.
هر كس از شرح و احوال ما باخبر مي شد، با ما به مهر و احترام رفتار مي كرد به گونه اي كه من در ميان تمام اين جمعيت عاشق خود را غريب احساس نمي كردم. در حالي كه در جمع بيست و اندي نفرأ ضيافت هاي بهائيان احساس غربت مي كردم.
شب، راهي مسافرخانه شديم، صاحب مسافرخانه از غيبت ما سخت نگران شده بود، در پاسخ او گفتم:
«حرم آقا امام هشتم(ع) اينقدر معنويت دارد كه آدم، زمان و مكان را گم مي كند. »
پيرمرد سري تكان داد و گفت:
«بالأخره ما نفهميديم؛ چرا در طي اين همه سال به مشهد نيامده بوديد؟!»
گفتم: «انشأالله در فرصتي مناسب تر با هم حرف خواهيم زد. »
آنگاه تصميم گرفتيم به نزديكترين دوستمان آقاي ياوري از كاركنان صادق سازمان تبليغات همدان، تلفن بزنيم و از سلامتي خودمان، ايشان را با اطلاع سازيم.
آقاي ياوري گفت:
«ببينيد يكي از برادران سازمان تبليغات با هماهنگي قبلي به سراغ شما مي آيد تا اتاقي بهتر در اختيار شما بگذارد. »
گفتم: «حاج آقا، جايمان خوب است و نزديك حرم هستيم. »
اما ايشان اصرار داشت كه شما از اول هم قرار بوده مهمان ما باشيد. صاحب مسافرخانه كه صحبت هاي ما را مي شنيد در پايان گفت:
«من كه نمي گذارم از اين جا برويد، توي اين شهر شما غريب هستيد، كسي را نداريد. . . »
و ما حديث سال هاي فراق خويش را به او گفتيم و اينكه تازه اسلام آورده ايم. صاحب مسافرخانه با شنيدن اين موضوع با شور و شوقي غريب به خانه اش تلفن كرد و در ميان بهت و حيرت ما گفت:
«امشب يك خانم و آقا مهمان ما هستند. »
در منزل اين مرد بزرگوار اصلاً احساس غربت نكرديم، انگار همه اعضاي خانواده ايشان ما را از قبل مي شناختند، بعد از صرف شام صاحب مسافرخانه گفت:
«ما امشب جلسه مداحي و روضه خواني داريم، صندوق قرض الحسنه هيأت نيز امشب قرار است تأسيس بشود. اميدوارم دعوت مرا قبول كنيد و بر معنويت اين جلسه بيفزاييد. »

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14