(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 25 آبان 1387 - 16 ذي القعده 1429 -15 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19231
 

طنز دانشجويي آش دانشجويي
انتقاد شديد آيت الله خزعلي ازدانشگاه آزاد
جريان سازي تخريبي روزنامه كارگزاران
حمايت فعال صنفي دانشگاه تهران از طرح گيت هاي ورودي
آبروي نظام را چه كرديم؟ گزارشي درخصوص وضعيت دانشجويان خارجي در كشور(بخش نخست)
بازگشت به آينده روايتي از تراژدي بازگشت احزاب اصلاح طلب به دانشگاه
گذار از نظام آموزشي سكولار به نظام آموزشي ديني



طنز دانشجويي آش دانشجويي

دل نمك
(مواد لازم براي تهيه آش مشروطي ويژه دانشجويان عزيز)
- تخم مرغ... به مقدار گرسنگي هر فرد بستگي دارد
- واحد درسي... 18 تا 22 واحد
- استاد ... 6 الي 7 عدد
- پياز... در صورت نياز
- اشك... 2 تا 3 پيمانه
- نفرين و ناله... به مقدار دلخواه
- روغن... يك وجب (شايد هم 2وجب)
- الفاظ نامربوط (فحش و ناسزا)... به اندازه كافي
طرز تهيه:
براي طبخ آش مشروطي كه بسيار نيز دلچسب است و به همين علت، طعم آن تا مدت ها در خاطر شما خواهد ماند در آغاز (البته اگر در دانشگاه آزاد هستيد كه در ابتدا بايد مبلغ ناچيزي براي حق طبخ پرداخت كنيد تا به شما اجازه طبخ دهند) به ميزان 18 تا 22 واحد برداريد (اگر هم در ترم گذشته از اين غذا نوش جان كرديد كه بايد در ترم هاي آتي به طبخ آن بپردازيد. اگر زياد بخوريد رو دل مي كنيد) و سپس در شب هاي امتحان- توجه فرماييد كه فقط در شب هاي امتحان- سرتان را به لاي كتاب ببريد و شروع كنيد به خواندن مطالب داخل آن، البته در اين مرحله با حوصله رفتار كنيد و اصلا عجله اي نداشته باشيد و زياد هم به خود فشار نياوريد، يك هفته تا ده روز بعد به دانشگاه برويد و نمرات خود را از پشت در اتاق استادان برداشته و به آن ها نگاه كنيد اگر نمره ها خوب جا افتاده بود لازم نيست جمع و ضرب و تقسيم كنيد- حتم به يقين، حاصل آن ها كمتر از 12است- در اين مرحله است كه اشك به خودي خود به مواد ديگر اضافه مي شود اگر هم اضافه نشد با رنده كردن چند پياز اشك را اضافه كنيد. سپس تا اشك هايتان خشك نشده بلافاصله به سراغ استاد رويد و به مقدار لازم اشك بريزيد تا شايد قلب استاد به درد آيد و دلش به حال شما بسوزد ولي اين اتفاق هرگز نمي افتد- مگر در مواردي نادر كه يه جوري با همديگر كنار بياييد!- و حالا موقعي است كه بايد نفرين وناله را به عنوان چاشني اضافه كنيد تا آش شما، عطر و بويي فرح بخش به خود بگيرد. اندكي ديگر پس از افزودن چاشني، يك وجب روغن به طور خودكار بر روي اين آش اضافه مي شود كه بيا و ببين.
حال، غذاي شما آماده است فقط به جاي خوردن ماست و ترشي- چون خطر برش را در بردارد- مي توانيد هر چقدر كه دلتان مي خواهد، بند آخر، را به اين آش اضافه كنيد و ساعات خوبي را در پيش رو داشته باشيد.
پي.ن:
در اين وعده غذايي مي توانيد پس از مدت ها در مصرف تخم مرغ صرفه جويي كنيد!

 



انتقاد شديد آيت الله خزعلي ازدانشگاه آزاد

آيت الله خزعلي با انتقاد از وضعيت فرهنگي دانشگاه آزاد گفت: با اين شرايط بايد واژه اسلامي را از دانشگاه آزاد اسلامي حذف كنيم.
به گزارش «شبكه خبر دانشجو»، رئيس بنياد بين المللي غدير درمراسم گراميداشت دهه كرامت درحرم حضرت معصومه (س) درقم با بيان اينكه در كشور اسلامي ايران كه انقلابش جهان را تكان داده بايد موازين اسلامي به درستي رعايت شود، از ناهنجاري هاي فرهنگي دانشگاه آزاد بويژه وضع حجاب انتقاد كرد.
عضو مجلس خبرگان رهبري افزود: با اين وضع بايد واژه اسلامي را از نام دانشگاه آزاد حذف كرد.
آيت الله خزعلي همچنين با انتقاد از سوء مديريت در دانشگاه علامه طباطبايي گفت: دانشگاه علامه هم متاسفانه مركز بي حجاب ها شده است. ما از كم كاري مديران و مسئولان دراين مورد ناراضي هستيم.
وي درپايان گفت: پاي هر مدير امروزي خون 70 شهيد ريخته شده و مديران بايد پاسخگوي خون شهيدان باشند.

 



جريان سازي تخريبي روزنامه كارگزاران

پروژه روزنامه كارگزاران در جريان سازي بر عليه طرح گيت هاي ورودي و خروجي، هنگامي كليد خورد كه سايت هاي خبرنامه اميركبير ادوار به مدت يك ماه عليه آن تبليغ مي كردند. روند مذكور از نفوذ عناصر تحكيمي و آشوب طلب در ميان رسانه هاي اصلاح طلب پرده برمي دارد. اين نفوذ خزنده به گونه اي است شعار «دانشگاه پادگان نيست» كه سابقاً به عنوان يك علامت براي عناصر تندرو تحكيم طيف علامه و به هنگام آشوب طلبي ها و نزاعهاي سازمان يافته بر عليه بسيج دانشجويي محسوب مي شد، اكنون به عنوان خواسته دانشجويي مطرح مي گردد.
گفتني است روزنامه اعتماد نيز در ويژه نامه شنبه 18آبان با انتشار يادداشتي از الف-ي به انعكاس مطالب مطروحه در روزنامه كارگزاران پرداخت. اين فرد يكي از عناصر فعال انجمن غيرقانوني علامه طباطبائي تحكيم وحدت و هدايت كنندگان كمپين آمريكائي و ضداسلامي يك ميليون امضاء در سطح محافل دانشجويي است كه تا چندي پيش به جرم اقدامات ضدامنيتي در بازداشت قوه قضائيه قرار داشت.
اين در حاليست كه چندي پيش افشاگري كيهان نسبت به حضور عناصر افراطي و آشوب طلب در هسته مركزي حزب كارگزاران اسلامي (شاخه دانشجوئي) با واكنش تند كارگزاران روبرو شده بود. اكنون آرمين سلماسي، يكي از عناصر افراطي وابسته به تحكيم، مسئول شاخه دانشجوئي كارگزاران است.

 



حمايت فعال صنفي دانشگاه تهران از طرح گيت هاي ورودي

مسئول تغذيه شوراي صنفي دانشجويان كوي دانشگاه تهران از طرح گيت هاي ورودي خوابگاه دانشجويان حمايت كرد. وي با بيان اين مطلب كه «اين گيت ها به نفع دانشجوست و البته ممكن است به ضرر خيلي ها باشد» خاطرنشان كرد: «ساكنين كوي دانشگاه به طور متوسط روزانه كمتر از 3000 نفر، و آمار غذايي هر وعده ما حدود 3200 عدد است؛ اما با اين حال هميشه عده اي از دانشجويان با وجود رزرو قبلي، بدون غذا مي مانند و اين اتفاق ناشي از حضور دانشجويان غيرمجاز در خوابگاه است.»
سجاد شرافت در ادامه، ضمن اعتراض به حضور اين دانشجويان غير مجاز در خوابگاه ابراز داشت: «اكثر اعتراضات و شلوغي هايي كه نسبت به كيفيت و كميت غذا صورت گرفته از سوي همين دانشجويان غير مجاز بوده، من حاضرم اين مطلب را با مدرك ثابت كنم. بارها اتفاق افتاده، دانشجويي را كه به خاطر غذا اقدام به ايجاد ناآرامي در كوي نموده، تحويل انتظامات داده ايم و معلوم گرديده كه اصلاً ساكن كوي دانشگاه نبوده، بلكه به صورت غيرمجاز به كوي وارد گرديده است.» وي كه در مقطع كارشناسي ارشد دانشگاه تهران مشغول به تحصيل است، در پايان ابراز اميدواري كرد كه اين گيت ها بتواند موجبات بهره برداري بهينه دانشجويان از امكانات محدود دانشگاه تهران را فراهم آورد.

 



آبروي نظام را چه كرديم؟ گزارشي درخصوص وضعيت دانشجويان خارجي در كشور(بخش نخست)

محمدمهدي تهراني- علي دروديان
«معني صدور انقلاب ما اين است كه همه ملتها بيدار شوند و همه دولتها بيدار شوند و خودشان را از اين گرفتاري كه دارند و از اين تحت سلطه بودني كه هستند و از اينكه همه مخازن آنها دارد به باد مي رود و خودشان به نحو فقر زندگي مي كنند نجات بدهند.»(1)
يكي از كليدواژه هاي اصلي انقلاب اسلامي كه با تاكيد امام راحل مورد توجه قرارگرفت «صدور انقلاب» و به تبع آن تبيين مفاهيمي چون «امت واحده اسلام» و «حكومت جهاني اسلام» بود. جملاتي كه گذشت از فرمايشات ايشان در جمع سفراي كشورهاي اسلامي است. ايشان توجه خاصي به شكل گيري روحيه استكبارستيزي و بيداري ملت ها داشتند و اين مهم را در راستاي شكل گيري حكومت جهاني اسلام ارزيابي مي كردند. در واقع آنچه مورد توجه حضرت امام(ره) بود، پيش از هرچيز انتقال يك فرهنگ و يك روحيه بود. فرهنگ مبارزه و روحيه استكبارستيزي. اگر بخواهيم راهكارهاي صدور انقلاب و انتقال فرهنگ انقلاب را مرور كنيم، قطعا آموزش دانشجويان خارجي در كشور به عنوان يكي از ارزشمندترين و كارآمدترين راهكارها به ذهن متبادر خواهدشد. كساني كه امروز با عنوان دانشجوي خارجي براي تحصيل علوم مختلف وارد دانشگاههاي كشور مي شوند، در آينده اي نزديك سكان دار عرصه هاي مختلف مديريتي، اجرايي كشورهاي متبوعشان خواهندبود و آن گاه است كه اگر توانسته باشيم سفيراني خوب، عالم و آگاه به مسائل روز در كشور تربيت كنيم، توانسته ايم پيامي را كه مدنظر داريم به بهترين نحو انتقال بدهيم. در برحي از كشورها توجه ويژه اي به دانشگاههاي بين المللي به خاطر جايگاه آنها در تربيت نيروي انساني موثر مي شود. اين توجه به گونه اي است كه بعضا شخص رئيس جمهور عهده دار رياست دانشگاه يا عضويت هيئت امناي آن مي شود. مثلا در كشور پاكستان شخص رئيس جمهور رياست دانشگاه بين المللي اسلام آباد را برعهده دارد. دانشگاه پاكستان كه درسال 1980 تاسيس شده است، بيش از 11000 نفر دانشجو از 57 كشور جهان دارد كه 1500 نفر آنها درمقاطع دكترا يا فوق ليسانس تحصيل مي كنند. (2)
در واقع توجه به دانشجويان خارجي حتي در كشورهايي كه داعيه صدور مفاهيمي از اين دست را هم ندارند، مورد توجه جدي قرارگرفته است. برخي كشورهاي اروپايي نيز براي پيگيري سياست هاي خاصي نسبت به بورسيه دادن به دانشجويان ديگر كشورها اقدام مي كنند. آنچه از اين رهگذر فراهم خواهدآمد نشر و ترويج نوع تفكر و فرهنگ كشور بورس كننده خواهدبود.
دكتر رسولي عضو شوراي بورس وزارت علوم دراين خصوص مي گويد: «فارغ التحصيل يك دانشگاه بعد از تحصيل وقتي مي رود در كشورش مشغول به كار مي شود، با ايده هاي آن كشور، با برنامه ها، با منابع درسي، با استادها، با فرهنگ هاي آن كشور انس گرفته. خواه ناخواه در رفتارش، درگفتارش، در تصميم گيري هايش اثر گذار است.» او همچنين اضافه مي كند: «اگر ما بخواهيم از حيث سرمايه گذاري در نظر بگيريم، بهترين سرمايه گذاري در بلندمدت كه بيشترين سود را دارد، سرمايه گذاري در نيروي انساني است. قطعا مسئولين به اين قسمت بايد توجه خاصي داشته باشند. سرمايه گذاري در نيروي انساني براي كشور در واقع يك نوع ثبات آينده كشور و تثبيت نظام آن كشور است »
در برخي كشورها توجه ويژه اي به دانشجويان خارجي و ميزان جذب آنها شده است. دانشگاه بين المللي اسلامي مالزي از حدود 125 كشور جهان بيش از 18000 دانشجو در رشته هاي مختلف فني، پزشكي و... دارد. (3)
در برخي از كشورها تلاش شده تا دانشگاه هايي با عنوان اسامي شخصيت هاي برجسته تاسيس و راه اندازي شوند. اين نامگذاري در راستاي زنده نگاه داشتن ياد و خاطره افراد تاثيرگذار و بعضا ترويج انديشه هاي آنها صورت مي گيرد. در عربستان سعودي دانشگاهي با نام فهد راه اندازي شده است كه اين دانشگاه بيش از 10000 نفر دانشجو مي گيرد. (4) در كشوري مثل ايالات متحده آمريكا دانشگاه هايي با اسامي مارتين لوتر رهبر جنبش اصلاحات پروتستاني و لوتريانيسم، رابرت موريس تاجر معروف و جورج واشنگتن موسس آمريكا تاسيس شده اند. در واقع مي توان اين انتخاب عناوين را در راستاي زنده نگاه داشتن ياد و انديشه چهره هاي مختلف سياسي، مذهبي و... تفسير و تعبير كرد.
توجه به دانشجويان خارجي در اوايل انقلاب
در سال هاي آغازين انقلاب اسلامي، مسئولين كشور درصدد تاسيس دانشگاهي براي تاثيرگذاري در حوزه بين المللي برآمدند. از همين روي بود كه لايحه تأسيس دانشگاه بين المللي اسلامي ايران 28 بهمن سال 61 از جانب دولت به مجلس شوراي اسلامي ارائه شد.
فخرالدين حجازي از موافقين تصويب لايحه دولت، بر اين باور بود كه: «مسئله تشكيل دانشگاه اسلامي در ايران يك وظيفه مهم انقلابي ماست. و چه بهتر كه مجلس شوراي اسلامي چنين افتخاري را نصيبش كند. چون در هر صورت ضرورت ايجاب مي كند كه ما چنين دانشگاهي را در ايران تاسيس كنيم.» او همچنين در جلسه علني مجلس ضمن اشاره به شرايط ايران اسلامي افزود: «آقايان محترم! ما در حال يك جنگ هستيم، هم جنگ نظامي، سياسي، اقتصادي و هم جنگ ايدئولوژي. آنچه امروز در دنيا مطرح است گسترش يك اسلام كاذبي است به نام اسلام آمريكايي...» (5)
در واقع دغدغه ترويج فرهنگ انقلابي و اسلام راستين آن زمان موردتوجه مسئولين و نمايندگان مردم قرار گرفته بود. چرا كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران تحليل هاي رايج در خصوص انقلاب بي اعتبار شد و در سراسر جهان اشتياقي به شناخت ماهيت اين انقلاب پديد آمد. از اين رو بود كه ضرورت تشكيل مركزي كه پذيراي مشتاقان انقلاب اسلامي باشد، دو چندان به نظر مي رسيد. حجازي در ادامه سخنانش به اين موضوع هم اشاره كرد: «من مطمئن هستم آن تشنگان زلال انقلاب اسلامي كه در دنيا هستند، با نهايت تلاش و عشق، به فراگيري اسلام حقيقي در ايران خواهند پرداخت و بسياري از اين جوانان ازما خواسته اند كه به ايران بيايند. زيرا ايران محيط اميد آنهاست و آن اسلامي كه اسلام وحي است امروز در ايران تجلي دارد... من از لحاظ جوان هاي اسلامي كه در مالزي، در اندونزي، در فيليپين، در الجزاير و ليبي تشنه آمدن به ايران بودند، اينجا عرض مي كنم.»(6)
متكي نيز ديگر نماينده موافق تصويب اين لايحه بود. او در تاييد صحبت هاي قبلي در خصوص اشتياق جوان ها در كشورهاي مختلف جهان براي آشنايي با انقلاب اسلامي و طي مدارج آموزشي در ايران اسلامي افزود: «جوان هاي فراواني كه مراجعه مي كردند در اين سفرهايي كه گاهي به خارج انجام مي شد، خواهان اين بودند كه ما بتوانيم به ايران بياييم.» (7)
هاشمي رفسنجاني نيز كه رياست جلسه آن روز را برعهده داشت، اهميت لايحه مطرح شده را مورد اشاره قرار داد: «ما يكي از آرزوهامان در دوران مبارزه اين بود كه يك روزي اگر كشور، اسلامي باشد، مركز نيروهاي صالح فرهنگي و علمي بشود. ما اين لايحه را كه ديديم خيلي خوشحال شديم كه در مقدمه اين آرزو رسيده ايم... اعتباري كه به جمهوري اسلامي مي دهد، اين اعتبار را شما در نظر بگيريد. اگر هزار نفر از اشخاص قابل توجه اينجا جمع بشوند و مدتي كار بكنند و برگردند به كشورهايشان شما بدانيد چه اثري در دنيا مي گذارد.»(8)
سرانجام لايحه ارائه شده توسط دولت با اصلاحاتي در تاريخ 29 دي ماه 1362 تصويب شد. شوراي عالي انقلاب فرهنگي در مصوبه بيست و هشتم خود در خصوص نحوه تعيين سرپرست دانشگاه بين المللي اسلامي تصميم گيري كرد. در مصوبه كوتاه تاريخ 64.4.11 شوراي عالي انقلاب فرهنگي چنين آمده است: «در مورد رياست دانشگاه بين المللي اسلامي مقرر شد كه شخصي براي تمهيد مقدمات و شروع كار به عنوان سرپرست (نه رئيس) از طرف شخص وزير فرهنگ و آموزش عالي انتخاب و مشغول به كار شود.»(9)
تغيير نام دانشگاه
بعدها مجتمع آموزش عالي دهخداي قزوين در دانشگاه ادغام شد و دانشگاه، عنوان بين المللي امام خميني(ره) به خود گرفت. يقيناً آنچه مورد توجه اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و دولت بود و به گنجاندن نام امام راحل در عنوان دانشگاه انجاميد، همان ترويج انديشه هاي ايشان بوده است. در مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي بر يك نكته مهم تاكيد شده است و آن اينكه تا زماني كه اين دانشگاه در شأن نام امام راحل نباشد، مي بايست از استفاده اين عنوان اجتناب كرد. در اين مصوبه آمده است: «حسب تصميمات جلسه مورخ 68.4.13 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و پيشنهاد وزارت فرهنگ و آموزش عالي مبني بر نامگذاري دانشگاه بين المللي اسلامي به عنوان دانشگاه امام خميني(ره)، با اين پيشنهاد علي الاصول موافقت شد. ولي مقرر گرديد كه تا زماني كه دانشگاه هنوز داير نشده است، از به كار بردن نام حضرت امام خودداري شود. زماني اين نام را به كار برند كه دانشگاه داير شده و حيثيت و شأن يك دانشگاه معتبر را پيدا كرده باشد.» (10)
اگرچه در جهت گيري و اهداف، افق بلند و روشني لحاظ شده بود، اما دانشگاه با آنچه بايد باشد، فاصله پيدا كرد. به گونه اي كه گزارش وضع دانشگاه بين المللي كه حالا ديگر ملقب به نام امام خميني(ره) هم شده بود، به دست رهبر انقلاب و شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيد و اين شورا براي بررسي وضعيت دانشگاه تشكيل جلسه داد. در اين جلسه با اشاره به گزارش رسيده و مشكلات و موانع موجود براي تحقق اهداف بلند دانشگاه راهكارهايي تصويب شد.
در مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي با عنوان «راه حل مسائل و مشكلات دانشگاه بين المللي امام خميني در قزوين» چنين آمده است: «گزارشي درباره وضع دانشگاه بين المللي امام خميني در قزوين (موضوع مصوب مورخ 1362.10.19 مجلس شوراي اسلامي) و مسائل و مشكلات آن مطرح و بحث شد. رئيس محترم شوراي عالي فرمودند كه ما براي اين دانشگاه اهميت قائليم و بايد سعي در رفع مشكلات آن كرد. سپس براي حل مسائل دانشگاه در اين مرحله مقرر شد: 1-رئيس تمام وقت براي اين دانشگاه تعيين شود. 2-تعداد دانشجويان ايراني را (تا ساختن خوابگاه و تأمين امكانات ديگر) كمتر كنيم تا امكانات رفاهي به طور نسبي براي دانشجويان خارجي غيرايراني بيشتر شود. 3-اعزام دانشجويان اين دانشگاه به دانشگاه هاي ديگر پس از آموزش زبان فارسي و آموزش هاي مقدماتي حسب نياز به طور موقت ادامه يابد. 4-اصلاحات ضروري اساسنامه پيشنهاد شود.» (11)
اگرچه بنا بر مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار بود اعزام دانشجويان دانشگاه بين المللي امام خميني(ره) به صورت موقتي و برحسب نياز صورت پذيرد، اما اكنون با وجود گذشت بيش از 10 سال از تاريخ اين مصوبه همچنان دانشجويان خارجي اين دانشگاه براي تحصيل به دانشگاه هاي تهران، اصفهان و ديگر شهرها مراجعه مي كنند. اين روند به گونه اي است كه اكنون تعداد دانشجويان خارجي وارد به رشته در دانشگاه انگشت شمار شده است! (12)
اساسنامه دانشگاه در سال 1377 مورد بررسي نهايي شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار گرفت و در نهايت تصويب شد. مطابق اساسنامه، اين دانشگاه به منظور معرفي فرهنگ و تمدن و معارف اسلامي كه بزرگترين حامي علم و عالم در جهان است و احياي شيوه هاي تعليمي، تربيتي و تبليغي آن، دانشگاه بين المللي امام خميني(ره) به عنوان مؤسسه اي آموزشي، پژوهشي و فرهنگي زير نظر وزارت فرهنگ و آموزش عالي با اهداف زير تأسيس شده است:
الف) گسترش و تحقق فرهنگ اسلامي در جهان اسلام.
ب) نشر فرهنگ و معارف اسلامي در سطح بين المللي.
ج) شناساندن شخصيت هاي جهان اسلام براي تعميق فرهنگ اسلامي.
د) بهره گيري از علوم و فنون در راستاي فرهنگ اسلامي.
ه) تربيت متخصصان متعهد به منظور خوداتكايي علمي و فرهنگي كشورهاي اسلامي.
و) كمك به گسترش تحصيلات عالي در ايران (13)
در اساسنامه مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي همچنين باتوجه به جايگاه و نقش بلند دانشگاه بين المللي امام خميني(ره) اعضاي هيئت امناي دانشگاه به اين ترتيب مقرر شد: «1-رئيس جمهور (رئيس) 2-وزير فرهنگ و آموزش عالي (نايب رئيس) 3-وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي 4-وزير امور خارجه 5-رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي 6-معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان برنامه و بودجه 7-چهار تا شش نفر از شخصيت هاي علمي، فرهنگي و اجتماعي كشور كه نقش موثري در توسعه و پيشرفت دانشگاه داشته باشند به پيشنهاد وزير فرهنگ و آموزش عالي و با تأييد و حكم رئيس جمهور» (14)
در اين مصوبه همچنين در ذيل ماده پنجم مقرر شد ظرفيت دانشجو در هر سال مي بايست با رعايت اولويت دانشجوي خارجي صورت پذيرد و به نحوي باشد كه تعداد دانشجويان خارجي از نصف كمتر نشود.(15)
ديدار با رهبر انقلاب
در تاريخ 1379.10.12 جمعي از مسئولين دانشگاه خدمت مقام معظم رهبري رسيدند و مشكلات دانشگاه را با ايشان در ميان گذاشتند. سخنان ايشان در آن جلسه از اين روي براي مسئولين دانشگاه سنگين بود، كه شايد كمتر مي توانستند اين ميزان تأكيد را پيش بيني كنند. تأكيد رهبر انقلاب بر جايگاه دانشگاه بين المللي امام خميني(ره) نشان از دغدغه ايشان كه آينه تمام نماي دغدغه امام راحل بود، داشت. ايشان دانشگاه بين المللي حضرت امام را «آبروي نظام» لقب دادند!
معظم له در آن جلسه خطاب به مسئوليني كه خدمتشان رسيده بودند، فرمودند: «ما آبرومان دست شماست. آبروي كشور و آبروي نظام و دولت الآن دست شماست؛ در اين حد! اگر چنانچه اين دانشگاه از لحاظ علمي، از لحاظ انضباط، از لحاظ اخلاق، از لحاظ رفتارهاي خوب، از لحاظ آنچه در محيطي كه در آن زندگي مي كنند يعني آن شهر به آنها برمي گردد. اگر از اين جهات يك انطباع و تأثر صحيحي پيدا بكنند، نشان دهنده ارتقا باشد، اين براي ما آبرو خواهد شد و اگر خداي ناكرده در يكي از اين جهات اختلالي به وجود بيايد، آبروي ما خواهد رفت. خيلي مهم است.»

 



بازگشت به آينده روايتي از تراژدي بازگشت احزاب اصلاح طلب به دانشگاه

محمد عبدالهي
اواسط آبان ماه جاري، ساختمان نشريه توقيف شده نامه براي چندمين بار پذيراي نشست شوراي عمومي طيف غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت بود. اين بار نيز نشست تحكيم بهانه اي براي گردهم آمدن چهره هاي مخالف نظام بود تا با كوفتن بر طبل تو خالي تئوري پردازي هاي نوين(!) براي مبارزات به اصطلاح مسالمت جويانه(!) چاره انديشي شود. اين نشست با اميد گره گشايي از بخت گره خورده اصلاح طلبان در پشت درب هاي بسته پاركينگ يك نشريه توقيف شده برگزار شد تا شايد راهي براي خروج افراطيون سرخورده از پاركينگ افكار عمومي مردم را مهيا سازد.
از اين رو، پرداختن به اين نشست نه از سر اهميت ميزبانان و مدعوين آن، بلكه در جهت تحليل شروع يك فرآيند نسبتاً جديد در همايش مذكور، صورت مي گيرد، چرا كه مواضع طيف غيرقانوني تحكيم وحدت را قدر و شأني نيست كه بذل فرصت تحليلگري را شايسته باشد. و اما نكاتي در باب اين نشست:
1- سال 1382 را نقطه آغاز قهر اصلاح طلبان و تحكيميان ناميده اند و از همان ابتداي كليد خوردن تراژدي افول اصلاح طلبان، عمق شكاف ميان اين دو گروه، رو به تزايد بوده است. در اين سال ها، از سويي دفتر تحكيم با شعار «دوري از قدرت» و با حربه «عبور از اصلاحات» و از ديگر سو، احزاب اصلاح طلب با تيغ تهديد، انتقاد و تخريب، هريك به مصاف ديگري شتافته اند و صد البته كه تحكيميان در اين ماراتن تخريبي، هماورد اصلاح طلبان نبوده اند. از اين رو، اقبال عمومي تحكيميان در چند سال گذشته به سوي محافل روشنفكري و مشخصاً جريان ملي- مذهبي بوده است. با اين مقدمه، حضور چهره اي همچون تاج زاده- كه در زمره مهره هاي شاخص احزاب تندرو اصلاح طلب به شمار مي رود- در تركيب سخنرانان نشست اخير تحكيم، ناظران را به تأملي عميق تر وامي دارد. آيا اين رويداد به معناي تكرار سناريوي هشت ساله اصلاح طلبان درسواري گرفتن از جريان هاي دانشجويي است؟ با نگاهي به سخنان منعكس شده از تاج زاده در سايت سازمان ادوار تحكيم، چند برداشت ذيل ممكن مي گردد:
اول آن كه، رويكرد احزاب طرفدار كانديداتوري خاتمي در انتخابات آتي، تلاش براي جذب آراء عمومي است و در مرحله نخست اين طرح آراء گروه هاي مرجع سياسي همچون تشكل هاي دانشجويي اولويت دارد. براين اساس و با نظر به كارنامه نامطلوب اصلاح طلبان در استفاده منفعت جويانه از دانشجويان به عنوان ابزار سياست ورزي، اولين گام رويكرد جديد اصلاح طلبان تلاش براي ترميم شكاف پديد آمده با دانشگاهيان خواهد بود. بنابراين بازيابي آراء از دست رفته دانشگاهيان در صدر فهرست برنامه هاي ستادهاي انتخاباتي اصلاح طلبان قرار دارد.
دوم آن كه، اكنون، تلاش براي «احياي سرمايه اجتماعي» از سوي اصلاح طلبان، مقوله اي حياتي براي آنان است، چرا كه مشابه آن چه كه در تعامل با دانشگاه در كارنامه ايشان ثبت شده در افكار عمومي مردم نيز نقش بسته است. از اين رو، اصلاح طلبان يكي از مجاري بازگشت مجدد به جامعه و اعتمادسازي از مردم را جريان هاي دانشجويي مي دانند.
سوم، متقاعد كردن دانشجويان براي ناديده گرفتن ضعف هاي رئيس جمهور سابق و القاء آن كه خاتمي اكنون، «متفاوت» از آن كسي است كه مي شناختيم. براين اساس، مبلغين نامزدي وي سعي دارند كه به همراهي مثبت با منتقدين خاتمي تظاهر نمايند و در عين حال وعده بروز تفاوت هاي اساسي در ديدگاه هاي كنوني وي را بدهند. اين ترفند، نسخه ويژه اي است براي به دام انداختن دوباره گروه هاي منتقدي نظير دفتر تحكيم.
چهارم، اصلاح طلبان براي به صحنه كشاندن آراء خاموش، نياز به يك قرباني راديكال دارند تا با شعارهاي پرطمطراق و رنگين، تهييج افكار عمومي را سبب شود، يعني همان اتفاقي كه در سال هاي نخستين پس از دوم خرداد افتاد. در آن زمان هم، جريان هاي دانشجويي سپر بلاي افراطيون سياستمدار شدند تا آن چه را كه از زبان آنان تحقق نمي يافت، با فشار بدنه اجتماعي و با رويه اي تندروانه متحقق گردد. بر اين اساس، دفتر تحكيم با شاخصه هاي معرفتي و عملكردي اش بهترين گزينه براي اجراي مجدد چنين طرحي خواهد بود. چرا كه راديكاليسم، بر پايه متغيرهايي چون ضعف تئوريك و فقدان قدرت تحليل، استوار است و از نگاه اصلاح طلبان -و به اعتراف صريحشان- تحكيم همه اين ويژگي ها را داراست.
و نكته آخر آن كه، اگرچه احزاب اصلاح طلب در پروژه جديد خود مبني بر فريفتن دوباره جرياني نظير تحكيم موفق بوده اند و مشي تحكيميان به احتمال زياد از موضع تحريم انتخابات خارج خواهد شد، چرا كه پيش از آنها، سازمان ادوار تحكيم -به عنوان مرجع فكري تحكيم- با طرح نام عبدالله نوري عملاً رويه اي متفاوت با گذشته را در پيش گرفته است. اما باز هم به خطا رفته اند، زيرا:
1- دفتر تحكيم كنوني با تحكيم چند سال قبل تفاوت دارد چرا كه، اين عقرب خود زده، در نتيجه افراط كاري هاي سياسي، ديگر نه از توان كيفي و نه از توان كمي برخوردار است تا بتواند حتي بر سياق ناصواب گذشته اش يعني آشوب آفريني توفيقي يابد. با اين حساب، سرمايه گذاري اصلاح طلبان، نقشي است كه برآب مي نگارند.
2- عدم اقبال قاطبه دانشگاهيان، به اين جريان آن قدر عميق است كه به يقين، پرهيز از هر گزاره انتخابي و تبليغي ايشان بر اكثريت دانشجويان مفروضي عقلاني خواهد بود. براين اساس، نمايندگي دفتر تحكيم براي اصلاح طلبان همانند آن است كه «كوري عصاكش كور دگر شود.»
در بخش دوم اين يادداشت، ديگر سخنراني هاي اين نشست مورد تحليل قرار خواهد گرفت.

 



گذار از نظام آموزشي سكولار به نظام آموزشي ديني

مهدي جمشيدي
نظام آموزشي ما در طول چند دهه ي اخير، در عمل نشان داده كه متناسب با اصول و ارزش هاي اسلامي تكوين نيافته و بازخورد آن، با اهداف انقلاب اسلامي، چندان همسو و منطبق نبوده است. بي ترديد، اگر بخواهيم در مسير نشر فرهنگ اسلامي و نهادينه سازي ارزش ها و باورهاي ديني در ضمير افراد گام برداريم و قصد جامعه پردازي ديني و قرآني داشته باشيم، بايد نخست از نهاد آموزشي آغاز كنيم و دست به اصلاح و بازسازي آن بزنيم. پژوهش هاي مختلف جامعه شناختي و تجربيات عيني، نشانگر اين واقعيت است كه قطعاً نظام آموزشي، يكي از عوامل مهم اثر گذار بر فرهنگ ديني فرد و جامعه است. باورها و عقايد ديني و ارزش هاي اخلاقي و رفتاري معلول ساختار و محتواي نظام آموزشي اند، هر چند عوامل ديگر نيز در كنار، اين عوامل، نقش آفرين هستند.
شايد اغلب مخاطبان اين مقاله، از اين واقعيت بي اطلاع باشند كه شهيد سيدمرتضي آويني(ره) طي مقالاتي كه در سال هاي 1364 تا 1366 با عنوان كلي «تحقيقي مكتبي در باب توسعه و مباني تمدن غرب» نگاشته، به موضوعات فوق به صورت دقيق و مفصل پرداخته و ديدگاه هاي بديع و عالمانه اي را مطرح ساخته است. سه مقاله از اين مجموعه با عناوين «نظام آموزشي و آرمان توسعه يافتگي»، «نظام آموزشي غربي، محصول جدايي علم از دين» و «انسان از نسل ميمون، خرافه اي جاهلانه» به صورت مستقيم با بحث ما در ارتباط هستند.1 از اين رو، در اين مجال به نقل و تحليل ديدگاه هاي آن متفكر شهيد در باب غربي بودن نظام آموزشي كشور و ناسازگاري آن با مباني تفكر ديني و ضرورت تحول در نظام آموزشي مي پردازيم.
شهيد سيدمرتضي آويني در سير مباحث خويش، به اين نكته پي برده كه تمدن غرب، تعريفي حيواني از انسان عرضه كرده و همه مقولات و ابعاد زندگي فردي و اجتماعي بشر را در سايه منفعت جويي مادي و لذت خواهي شخصي تبيين كرده است:
«دنياگرايي بشر امروز، كار جهان را به سمتي سوق داده كه اقتصاد بر ساير وجوه حيات انساني غلبه يافته است. در تفكر امروزي غرب كه متاسفانه مقبوليتي عام يافته و در پهنه ي زمين اشاعه پيدا كرده است، بشر را صرفاً از دريچه نيازهاي مادي و دنيايي اش مورد مداقه و بررسي قرار مي دهند.»2
حاصل بسط يافتن اين نگرش، مورد غفلت قرار گرفتن ماهيت حقيقي و فطرت الهي انسان است؛ يعني انسان در مجموعه اي از غرايز حيواني خلاصه مي شود وقتي چنين شد، تكامل انسان مترادف با بهره جويي افزون تر از دنيا تفسير خواهد شد، نه حركت در مسير فطرت الهي.
به علاوه، اين جهان بيني بر چگونگي جامعه پردازي نيز تأثير مي گذارد، به طوري «در نتيجه آن، كه توسعه اقتصادي اصالت مي يابد، نه تكامل روحي و معنوي. اين در حالي است كه در معتقدات اسلامي، روح مجرد و فطرت الهي بشر داراي اصالت است. بدين ترتيب، در دنياي مدرن، لزوم توسعه اقتصادي با روش هاي متعارف غرب، امري مطلق انگاشته مي شود و همه نظامات و نهادهاي اجتماعي ديگر بر محور آن تشكيل مي شوند. اين نوع غلبه اقتصادي را مي توان «ديكتاتوري اقتصاد» خواند.
از جمله نهادهاي اجتماعي اي كه بازتاب اين رويكرد در آن جلوه گر مي شود نهاد آموزشي است. در واقع، نظام آموزشي غربي، در قلمرو ديكتاتوري اقتصاد يا حاكميت سرمايه قرار دارد. به عبارت ديگر، هدف نظام آموزشي بر پايه انگاره هاي اقتصادي و نظريه هاي توسعه تعريف و تعيين مي شود. بنابراين، نظام آموزشي غربي نمي تواند با «فرهنگ ديني»، همخواني و همسويي داشته باشد. در فرهنگ ديني، آموزش و پرورش يا تعليم و تربيت، مبنايي قرآني و روايي دارد، به طوري كه غايت آن، نايل شدن به قرب الهي و تتميم مكارم اخلاق دانسته شده است.
آويني در پاسخ به اين پرسش كه «هدف اصلي نظام آموزشي در غرب چيست؟» تصريح مي كند كه اين نظام آموزشي، در جهت توسعه اقتصادي پايه گذاري شده است:
«اين نظام آموزشي بر محور تعليم و تربيت مطلق يا تعليم و تربيت اخلاقي انسان طراحي نشده است، بلكه هدف اصلي آن، آموزش مهارت هاي فني لازم و تامين كادرهاي تخصصي براي دست يافتن به توسعه يافتگي است.»3
در واقع، ميان آرمان توسعه ي اقتصادي و نظام آموزش و مدرسه اي و دانشگاهي، رابطه اي علي برقرار است. اين نظام آموزشي، معلول گرايش عام بشريت به توسعه اقتصادي با روش هاي معمول است. شهيد آويني براي روشن تر شدن تمايز ميان اين دو نوع نظام آموزشي، فرضي را مطرح مي سازد:
«في المثل مي توانيم غايت و هدف نظام تعليم و تربيت را براساس معتقدات اسلامي خود بر اين فرمايش علوي بنا كنيم كه وليكن... همك في ما بعدالموت.4 اگر بخواهيم نظام آموزشي بر مبناي اعتقاد به معاد بنا كنيم چه اتفاقي مي افتد؟ آيا باز هم مواد اصلي تدريس مي شود؟ يا نه، به نظامي شبيه به حوزه هاي علميه دست خواهيم يافت؟»5
وي در ادامه، در پاسخ شفافي به اين سؤال مي دهد:
«اگر بخواهيم نظامي آموزشي بر مبناي اعتقاد به معاد و براي تتميم مكارم اخلاق بنا كنيم، نتيجه كار ما با كمي تفاوت، همان چيزي خواهد شد كه اكنون در حوزه هاي علميه عمل مي شود و بالعكس، اگر بخواهيم نظامي آموزشي براي دست يابي به توسعه اقتصادي با روش هاي معمول بعد از انقلاب صنعتي بنا كنيم، به سيستمي منطبق بر مدارس و دانشگاه ها خواهيم رسيد.»6
آويني معتقد است كه با تغيير در غايت و هدف آموزش، دو تحول اساسي در نظام آموزش و پرورش رخ مي دهد: يكي «مواد درسي» و ديگري، «روش تعليم». بدين تربيت، ساز و كار متفاوتي با آن چه كه امروز وجود دارد شكل مي گيرد: «ما انتظار دارم كه مدارس و دانشگاه هاي مان، محل تعليم و تربيت به معناي مطلق كلمه باشد و در آن ها، انسان تربيت شود و بر همين اساس است كه تعهد و تزكيه را همواره بسيار فراتر از تعليم و تخصص مي شماريم.»7
نكته ظريفي كه نبايد مورد غفلت و كج فهمي قرار بگيرد اين است كه مراد آويني از تقبيح نظام آموزشي مبتني بر توسعه اقتصادي، به هيچ روي نفي اقتصاد و پيشرفت اقتصادي نيست. از نظر ايشان:
اول: «رفاه اقتصادي و مادي، في نفسه امري مذموم نيست و حتي حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه، يكي از وظايف مواليان و استانداران خويش را تلاش در جهت توسعه بخشيدن به معاش مردم قرار داده اند.»8
دوم: «انسان كامل از نظر ما، «عبدالله» است و پر روشن است كه رسيدن به مقام عبوديت لزوماً با توسعه معاش همراه نيست.»9
سوم: «آن چه كه امروز عنوان رفاه مادي و توسعه اقتصادي گرفته، صورتي افراطي و غيرمعقول از رفاه و توسعه معاش است و اگر بخواهيم منصفانه و از سر عدالت ارزيابي كنيم، بايد آن را لذت پرستي و تمتع جويي و شكم چراني بناميم.»10
اگر از اين زاويه و نظرگاه به واقعيات جهان امروز بنگريم، دريافت هايي متفاوت و متناقض با مشهورات و مقبولات در ما محقق خواهد شد. به عنوان مثال، ديگر نمي توانيم معتقد باشيم كه دنياي غرب، پيشرفته و مترقي است، زيرا نبايد اقتصاد بر ساير وجوه حيات بشري غلبه و حاكميت داشته باشد. به عبارت ديگر، تاريخ را نبايد بر مبناي اقتصاد، تحليل و تفسير كرد، بلكه ملاك راستين ديگري وجود دارد:
«هرگز نبايد ملل غربي را ممالك پيشرفته يا مترقي بخوانيم. پيشرفت و ترقي، الفاظي مترادف با كمال است و انسان كامل، انساني است كه به مقام قرب رسيده و صاحب صفات و اخلاق خدايي باشد. رفاه اقتصادي، حتماً متلازم با كمال روحي نيست.»11
تا بدين جا روشن شده كه غايت نظام تعليم و تربيت ديني با نظام آموزشي غربي تفاوت دارد؛ يكي رسيدن انسان به كمال معنوي و روحي را جستجو مي كند و ديگري، تامين نيازهاي پروژه توسعه به نيروي انساني متخصص. اين تفاوت، محصول جدايي دين و علم در تفكر كنوني بشر است. در تمدن غرب، دين از متن زندگي اجتماعي به حاشيه حريم خصوصي رانده شده و از جايگاه عمومي و تأثيرگذاري اجتماعي برخوردار نيست. تمام نهادهاي اجتماعي غرب، نهادهايي غيرديني و سكولار هستند. نهاد آموزشي نيز از اين جمله است. بدين جهت، آويني معتقد است كه پيوند بين حوزه و دانشگاه، پيوند بين علم و دين است، به اين معني كه «علم بايد بار ديگر خود را بر مبناي حقيقت عالم استوار كند.»
«نظام آموزشي غربي، محصول جدايي علم از دين است و بدين ترتيب، براي اصلاح آن بايد مباني علوم را بار ديگر بر حقيقت عالم- يعني معتقدات ديني- بنا كرد.»12
از سوي ديگر، انگيزه تحصيل نيز در اين دو نظام آموزشي، متفاوت با يكديگر است:
«تعليم و تعلم در نظام حوزه هاي علميه، مسئوليت هايي فردي هستند كه انسان در برابر خداوند برعهده مي گيرد... حال آنكه در نظام آموزش رايج، آنچه كه دانش آموز يا دانشجو را وادار به تحصيل مي كند اين است كه تحصيل مزاياي اجتماعي، فقط در برابر مدرك تحصيلي ممكن است.»13
آويني در بخش ديگر از مباحث خويش، به محتواي نظام آموزشي متداول در دنيا اشاره مي كند كه كاملا مبتني بر آراء و تفكرات غربي است:
«محتواي علمي سيستم آموزشي كنوني كه كاملا بر مبناي تفكرات غربي بنا شده است، به خود حق داده كه همه امور را بر محور همين نحوه تفكر خاص، تحليل و تفسير كند.»14
در حالي كه اين تفكرات خاص و فرآورده هاي آن- يعني علوم رسمي غرب- نه تنها انكشاف از حقيقت عالم نمي كند، بلكه همان گونه كه اكنون در جوامع غربي و غربزده مي بينيم، در اكثر موارد حجاب حقيقت نيز مي گردد. با وجود اين، تفكر غربي به صورت بي سابقه- در طول تاريخ حيات بشر- شيوع يافته و فراگير شده است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14