(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 25 آبان 1387 - 16 ذي القعده 1429 -15 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19231
 

ريشه يابي واژه هاي زبان فارسي
بررسي مجموعه «رجعت سرخ ستاره» سروده محمدعلي معلم احياي حماسي قالب مثنوي
فرود اوج
نوشتن تا آستانه مرگ



ريشه يابي واژه هاي زبان فارسي

سليمان مختاري
¤ فرزند
مصدر «زادن- زاييدن» كه به معناي: فرزند آوردن، به وجود آوردن، توليد كردن، است و از ريشه زن گرفته شده است كه با واژه فرنگي «ژن» هم ريشه هستند. واژه هاي زايا، زايش، زايچه (ورقه اي كه هنگام تولد كودك نوشته مي شود تا شناسنامه كودك طبق آن صادر شود)، زايمان، زائو، زاده، زادبوم، زادمرد (آزادمرد، آزاده)، زن، و نيز واژه هايي كه در اصل پيشوند يا پسوند در ساختن آن ها به كار رفته است: آزاد (نجيب، اصيل، داراي اصالت)، نژاد و همچنين فرزند.
¤ كيهان
مصدر «زيستن» به معناي زندگي كردن و زنده ماندن، از بن مضارع «زي» مي باشد كه «جي.گي» صورت كهنتر «زي» مي باشد. «جي.گي» در واژه هايي چون جيوه، ژيوه، همچنين زيبق (معرب ژيوه)، جهان و نيز گيتي، كيهان (=گيهان) به معني دنيا و عالم ديده مي شود. واژه هاي زندگي، زنده، زي (زندگاني كن)، نيز از همين ريشه است.
آن چنان زي كه بميري برهي
نه چنان زي كه بميري برهند.
سنايي
¤ ارزش و ارجمند
مصدر «ارزيدن» از ريشه ارج به معني ارزشمند بودن، سزاوار بودن، است. واژه هاي ارز، ارزش، ارزشمند، ارزمند (ارژمند)، ارج و ارجمند از ريشه ارج مي باشد.
¤ دوشيزه
مصدر «دوشيدن» از ريشه دوش و آن خود از دوغ به معني دوشيدن شير، است. دوغ خود نيز به معني شير است. كلمه دوخ كه صورت جديد دوغ است در واژه دختر ديده مي شود. دختر در زبان انگليسي و آلماني با تغييري جزيي وجود دارد. وجه تسميه دوشيزه اين است كه دختران اغلب كار دوشيدن شير از گاو و گوسفند را انجام مي دادند، به همين دليل دوشيزه ناميده شدند.
¤ فرهنگ
مصدر «فرهيختن» به معناي ادب آموختن، تربيت كردن؛ تنبيه كردن، از فر+ سخ تشكيل شده است. «فر» پيشوند (پيش راندن) است و سخ خود از ريشه سنگ (درمعني كشيدن، سفت بستن، به هم فشرده، سفت شده) گرفته شده است. از اين ريشه است واژه هايي چون فرهيخته، فرهنگستان (جاي آموزش، دبستان)، فرهنگ.
¤ سنجيدن
مصدر سختن، سنجيدن، از سخ كه خود از ريشه سنگ (به معني كشيدن، وزن كردن) گرفته شده است. از اين ريشه است واژه هاي سنج، سنجش، سنجه (سنگ توزين)، تنگ، هنگ (سنگيني، وقار) بهنگ: باهنگ؛ باوقار. آهنگ (قصد، عزم)، دودهنگ(دودكش) همچنين فرهيختن و سنجيدن از ريشه اي مشترك گرفته شده است.

 



بررسي مجموعه «رجعت سرخ ستاره» سروده محمدعلي معلم احياي حماسي قالب مثنوي

فهيمه بافنده
مجموعه شعر «رجعت سرخ ستاره» اثر استاد محمدعلي معلم دامغاني پس از 25 سال به چاپ مجدد رسيد. اين مجموعه توسط مركز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي منتشر گرديد. كتاب حاضر شامل 21 مثنوي در دو بخش مثنوي (1) و مثنوي (2) و 44 غزل است كه در 224 صفحه، در قطع رقعي گردآوري شده است. اين مجموعه نخستين بار در سال 1360 منتشر گرديد و به علت نايابي چاپ نخست، با وجود اصرارها و مراجعات مكرر به چاپ دوم رسيد. استاد معلم كه از شعراي برجسته نسل اول انقلاب است در سال 1380، در نخستين همايش چهره هاي ماندگار به عنوان چهره اي ماندگار در عرصه شعر وادب فارسي برگزيده شد. اين شاعر فرهيخته علاوه بر تدريس شعر، موسيقي و ادبيات، معاون فرهنگي حوزه هنري سازمان تبليغات، عضو شوراي شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس مركز موسيقي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران بوده است. استاد معلم به عنوان بزرگ ترين شاعر انقلاب، شارح بزرگ منظومه هاي دشوار پارسي از قبيل ديوان خاقاني، بيدل، نظامي و نيز گنجه الاسرار عمان ساماني بوده است. همچنين استاد «بنام» بسياري از شعراي ديني معاصر نيز مي باشد. اين شاعر با شگردي هنرمندانه به احياي حماسي قالب مثنوي پرداخته است و اين قالب را از حد و حدود اوزان سنتي شعر كلاسيك خارج نموده و با توانايي و چيره دستي شاعرانه اي اشعارش را در اوزاني جديد و در قالب و محتواي مثنوي حماسي عرضه نموده است. كه مجموعه «رجعت سرخ ستاره» نمونه اي شيوا و دلنشين از اين شگرد هنرمندانه مي باشد. در اين مجموعه شاعر با خلق مضامين و تركيبات بديع و نوين به توصيف شكل گيري نهضت شكوهمند اسلامي و حوادث و وقايع پيراموني آن پرداخته است، به عنوان نمونه مثنوي «جوبه جو دريا شديم و آمديم» و «كدام جرئت ياغي پيام خواهد برد» داراي مضاميني مذهبي- انقلابي مي باشند همچنين مثنوي «به دست گيري روح خدا، سفر بهتر» نيز به ياد شهيد جمال فريدزاده كه از شهداي ماههاي اول انقلاب بود نيز، در همين راستا در روزهاي اول نهضت اسلامي سروده شده و مثنوي «سيه بپوش برادر، سپيده را كشتند» را در سوگواري شهيد شريعتي در سال 56 سروده كه مضامين اين شعر از كتاب «حسين، وارث آدم» اقتباس شده است. مثنويهاي علي معلم حال و هواي سياسي، اجتماعي و ديني سالهاي اول انقلاب را در خود منعكس مي كند. زبان و آهنگ اشعار او حماسي و استوار و به سبك و سياق سنتهاي زباني شعر و ادبيات كلاسيك نزديك است. پشتوانه فرهنگي شعر او در موفقيت آن تاثير بسياري دارد. اين پشتوانه فرهنگي كاملا برگرفته و غنا يافته از فرهنگ ايراني- اسلامي است با همه تنوع و گستردگي آن، از شاهنامه گرفته تا متون ديني و عرفاني و فرهنگ عامه؛ كه اوج اين بهره وري را در مثنويهاي «قسم به فجر قسم، صبح پشت دروازه است» و «مردم از رونق بازار كسادي كه توداري» مي يابيم .اشعار او كه با زباني توفنده و باشكوه و گاه آتشين سروده شده حس حماسي آن را چندين برابر مي كند. استاد معلم در اولين مثنوي اين مجموعه با فراست و ذوقي شاعرانه تعبيري بسيار عالمانه از سوره قدر دارد، چنانچه شش بيت نخست اين مثنوي شرح و ترجمه اين شب مبارك است كه ارتباط معنايي و موضوعي عميقي با انقلاب و پيروزي آن دارد. در مجموعه «رجعت سرخ ستاره» تلميحات قرآني به زيبايي و بسيار هماهنگ و دلنشين به كار رفته است. اين تلميحات شامل آيات و داستانهاي قرآني است. به عنوان نمونه در مثنوي «باور كنيم سكه به نام محمد است» استاد معلم شعرش را با نظم و سليقه اي هنرمندانه از ابتداي خلقت انسان آغاز نموده، سپس اشارتي شيرين و شاعرانه به داستان پيامبراني چون حضرت ايوب، يعقوب، موسي و ابراهيم(ع) مي كند، تا اينكه در اواسط مثنوي به اين ابيات مي رسد:
راوي بخوان كه رستم افسانه مي رسد
جوهرفروش همت مردانه مي رسد
راوي بخوان كه افسر سيارگان مه است
راوي بخوان كه مهدي موعود در ره است
و با اين ابيات جان و روح مخاطب را تسلي و آرامش بخشيده و شربت گواراي انتظار را به كام منتظران ظهورش مي چشاند. سپس به وصف جهان منتظر مي پردازد و نداي لبيك سرداده، در نهايت نويد مي دهد كه اسلام ناب محمدي جهان را فراخواهد گرفت و سكه دولت به نام حضرت محمد(ص) رقم خواهد خورد:
باور كنيم رجعت سرخ ستاره را
ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را
باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است
باور كنيم سكه به نام محمد است
بخش پاياني كتاب زمزمه هاي عاشقانه و تغزلي استاد معلم را به خود اختصاص داده است. در غزليات او دو ساحت غنايي و عرفاني بيش از پيش با يكديگر تلفيق يافته اند و كلمات و تركيبات در خدمت ارزش ها و مباني انساني و اسلامي قرار گرفته اند. در اين مجموعه تركيبي از گروه تصويري طبيعي و بزمي را مي بينيم كه اساس تصويرگري شاعر قرار گرفته اند. در اشعار معلم طبيعت حالت استواري و سمبليك بر قابليت هاي تصويري اشعارش افزوده است. غزليات استاد معلم با الهام پذيري از اشعار حافظ، سعدي و شعراي سبك هندي، با انديشه و بياني تازه، جلوه اي ديگر از غزل عاشقانه- عارفانه را نمايان مي سازد.
اهميت غزلهاي اين شاعر گرانقدر، در كشف و تقرير حالات عاطفي لطيفي است كه به رشته سخن و وزن و قافيه كشيده است. هنر اصلي استاد معلم در اين است كه با آداب و سنن اسلامي آشنايي عميقي دارد. او با بهره گيري از اين معلومات ارزشمند، مضمون پردازيهاي استادانه اي در اين مجموعه داشته است.
بهره گيري عميق شاعر از منابع عالي و گهربار معنوي يعني قرآن، سنت و حديث ارزش دو چنداني به اين مجموعه بخشيده است. در پايان مي توان گفت كه تلفيق و تركيبي بسيار بديع، دلنشين و استادانه از آموزه ها و مضامين فرهنگ ملي و اسلامي اساس و پشتوانه فكري و فرهنگي اشعار استاد علي معلم را در اين مجموعه تشكيل مي دهند كه محصول آن اشعاري لطيف، بديع، خردمندانه و پارسايانه مي باشد.

 



فرود اوج

مصطفي محدثي خراساني

ماييم و دلي كه بي سرود افتاده ست
در كشمكش بود و نبود افتاده ست
ديري ست كه اين پرنده آبي ها
از اوج به دامن فرود افتاده ست
نسيان
ماييم و دلي كه در حصار افتاده ست
بي هم سخن و مونس و يار افتاده ست
در خاطره كسي نشان از ما نيست
بر آينه زمان غبار افتاده ست
لهجه عشق
عقل است كه عاشقي حسابي شده است
ته لهجه عاقلان شرابي شده است
منظور خدا كه بود در پرده ابر
در آينه تو آفتابي شده است

 



نوشتن تا آستانه مرگ

لوييجي پيراندلو، نويسندأ ايتاليايي در سال 1867 در «آگريجنتو» از شهرهاي سيسيل زاده شد. پدرش به تجارت گوگرد اشتغال داشت و به همين دليل او را به تحصيل در رشته هاي فني تشويق كرد. اما وي به تحصيل در دبيرستان و دانشگاه رم، سپس در آلمان در زمينه ادبيات پرداخت و اولين اشعارش را در سالهاي 3188 تا 8188 تحت عنوان «درد مطبوع» به سال 9188 به چاپ رساند. در سال 3189 در رم مستقر شد و با روزنامه و مجلات مختلف همكاري كرد و اولين رمان خود را به نام «زن مطرود» به صورت پاورقي در مجله «لاتريبونا» منتشر ساخت.
پيراندلو در سال 4189 با «ماريا آنتونيه تاپورتو لانو» پيوند زناشويي بست و در همين سال مجموعه داستاني به نام «عشق هاي بي عشق» را به چاپ رساند. در سال 5189 دومين رمان به نام «نوبت» را نوشت. انهدام معدن گوگرد و از بين رفتن سرمايه پدر و مادر، او را از مزاياي اقتصادي مناسب بي بهره ساخت و همين امر موجب ناراحتي هاي رواني همسرش گرديد. او با عشقي بي مثال به پرستاري از همسر پرداخت ولي شدت ديوانگي، باعث روانه كردن وي به تيمارستان شد.
پيراندلو طي سالها فعاليت ادبي، چه در زمينه رمان و يا نمايشنامه نويسي به درجه اي از شهرت رسيد كه آثارش مورد استقبال بسياري از تئاترهاي اروپا و آمريكا قرار گرفت. در سال 9192 عضو فرهنگستان ايتاليا شد و در سال 4193 جايزه ادبي نوبل را به دست آورد. وي سواي نخستين فعاليت هاي شعري در عمده آثارش (حدود چهل اثر تأتري، هفت رمان، تقريباً 025 داستان كوتاه) شديداً درگير تجزيه و تحليل دراماتيك و طنزآميز انسان معاصري است كه به هر قيمتي مي خواهد خود را بشناسد و كشف كند: زندگي، غيرمنطقي است. روح، اسرارآميز است. حقيقت در تضاد با شكل ظاهري است. آنچه كه هستيم، همان چيزي نيست كه گمان مي كنيم هستيم. و از همين جا تشويش ها، چهره هاي دوگانه زندگي، تناقضات معنوي و رواني، منطق گرايي مضحك، بحران جامعه اي سردرگم و آزمند مطرح مي شود. نمونه چنين انديشه اي ظريف، رمان «يك نفر» هيچ كس، صد هزار نفر» است كه بر مبناي عدم درك مطلق شكل مي گيرد. انسان با ويژگي هاي مشخصش بر اين باور و يا بر اين توهم است كه يك نفر است. در حالي كه هيچ كس نيست يا اينكه صد هزار نفر است. از اين رو بر حسب نظر ديگران، متفاوت به نظر مي آيد. بدين ترتيب، در هر نفر، بي شمار نفرات ديگري كه هركدام به شيوه و منطق خود عمل مي كنند وجود دارد. از اين برخورد آرا كه از استدلالات غيرمنطقي، جانمايه گرفته است سبك پيراندلو شكل مي گيرد.
پيراندلو جز به هنگام هيجانهاي آني قلم به دست نمي گرفت ولي افكار خود را به تفكر دقيق مي آميخت. محو دنياي تصوير مي شد، آن را با چنان تركيبي نظم مي داد كه سبب مي شد شخصيتهاي نمايشنامه هايش مقابل جمعيت اعلام دارند در پس پردأ خانه ها و ضميرشان چه مي گذرد. آنان دربارأ خود همانطور حكم مي كنند كه دربارأ ديگران.
پيراندلو تا قبل از جنگ جهاني اول، شهرتش عمدتاً مرهون داستانهاي كوتاهش بود، حتي طرح بعضي از نمايشنامه هايي را كه بعداً با موفقيت به صحنه آورد، قبلا در قالب داستانهاي كوتاه ريخته بود. ولي مردم اين قصه هاي سرد و دلگير و بيش از حد تحليلي را كه بيشتر در وصف عذابهاي رواني بود، نپسنديده بودند.
پيراندلو در برابر مرگ، هراس مفلوج كننده اي دارد. براي آنكه در ذهن خود و ذهن مخلوقهايش كه چون به حال خود گذاشته شوند اسير حوادث مي شوند و از راه راست بيرون كشانده مي شوند، بر اين هراس غلبه بيابد و براي آنكه نداي اعتقاد و ايماني به گوش ها برساند چنين پنداشت كه نمايشنامه هايش را با اسطوره به پايان برد.
از سال 6191 بيشترين اوقات خود را وقف نمايشنامه نويسي كرد و تا سال 0291 مجموعه اي از نمايشنامه هاي در خور توجه خود را نوشت.
در سال 1291 نمايشنامه «شش شخصيت در جستجوي نمايشنامه نويس» را نوشت كه در بيشترين تئاترهاي جهان به اجرا درآمد. اين نمايشنامه كه واقعيت زندگي را به صحنه نمايش مي كشاند، در آغاز مورد بي مهري تماشاچيان قرار گرفت. اما چندي بعد به عنوان شاهكاري ماندگار در تئاتر مدرن ايتاليا تلقي گشت.پيراندلو تا لحظه مرگ دست از نگارش برنداشت. چندانكه آخرين اثر او به نام «غول هاي كوهستان» نيمه كاره باقي ماند. وي در 96 سالگي از بيماري سينه پهلو در سال 6391 فوت مي كند.
منابع:
1. ابراهيم، محسن، ادبيات و نويسندگان معاصر ايتاليا «جلد اول)، تهران: فكر روز: 6731.
.2 ويژه نامه لوييجي پيراندلو، فصل نامه فرهنگي، ادبي، هنري سمرقند، شماره هفتم، پاييز 3831.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14