(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 23 آبان 1387 - 14 ذي القعده 1429 -13 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19230
 

كشيش ها و آزار جنسي كودكان بي گناه
پدر، مادر! ما مسلمان شديم پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 92

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




كشيش ها و آزار جنسي كودكان بي گناه

6- فحشاء و قمار و روابط نامشروع در ميان كشيش ها
«بدتر از مفاسد مالي، فساد اخلاقي كشيش ها و رهبران مسيحي بود. «اسقف تورچلو» گفته است (1458م):
«اخلاق روحانيان فاسد است، آنها براي عموم مايه ي دردسر و دل آزاري شده اند.»
از چهار فرقه ي رهباني كه در اواخر قرن سيزدهم تأسيس يافته بودند، يعني فرقه هاي فرانسيسيان، دومينيكيان، كرمليان، و آوگوستينوسيان، اكثراً به نحو شرم انگيزي از تقوا و پرهيزگاري دست كشيده بودند. هزاران تن از راهبان و فرايارهاي مسيحي كه ثروت آنها را از رنج كار بدني آسوده ساخته بود، خدمات مذهبي را نيز به غفلت سپردند، از چهارديواري ديرهايشان قدم به بيرون نهادند، به ولگردي پرداختند، در ميخانه ها به
باده نوشي نشستند، و به دنبال عشق ورزي سرگردان ديارها شدند. راهبي از فرقه دومينيكيان، موسوم به جان بروميار، درباره فرايارهاي هم مسلكش چنين مي گويد:
آنان كه بايستي بينوايان و فقرا را پدر باشند ... بر غذاهاي لذيذ حريص شده اند و از خواب نوشين تلذّذ مي جويند. ... عده ي بسيار معدودي، با منت فراوان، در سر نماز صبحگاهي و يا مراسم قداس حاضر مي شوند... همه شان در شكمبارگي و باده خواري و ناپاكي غرق شده اند. از اين روي، اكنون مجامع راهبان را فاحشه خانه مردمان هرزه و محل بازيگران مي نامند.
يك قرن بعد از او، «اراسموس» اين اتهام را تكرار كرد: «بسياري از
صومعه هاي مردانه و زنانه تفاوت چنداني با فاحشه خانه هاي عمومي ندارند.» ... با وجود اين « يوهانس تريتميوس»، رئيس دير «شپونهايم» (حدود1490م)، راهبان مسيحي را چنين مورد اتهام قرار داد:
اينان به ميثاق هاي سه گانه ي مذهبي چنان بي اعتنايي مي كنند كه گويي هرگز براي حفظ آنها سوگند نخورده اند. ... تمام روز را به زشت گويي و ياوه سرايي مي گذرانند و همه ي وقتشان را وقف بازي و شكمبارگي
كرده اند. با تصرف علني املاك خصوصي مردم هريك در خانه خصوصي خود به سر مي برند. ... از خداوند ابداً نمي ترسند و به او محبتي ندارند؛ به زندگي پس از مرگ معتقد نيستند، و شهوات جسماني را بر نيازهاي روحاني ترجيح مي دهند. ميثاق فقر را خوار مي دارند، از عفت و پاكدامني بدورند، و اطاعت و فرمانبرداري را مسخره مي كنند. دود گناهان و هرزگي هاي آنان همه جا را فرا گرفته است.
«گي ژونو»، مشاور پاپ، كه براي اصلاح صومعه هاي بنديكتيان به فرانسه رفته بود، با گزارش تأسف باري بازگشت (1503م): بسياري از راهبان قمار مي بازند، لب به لعن و نفرين مي آلايند، در قهوه خانه ها مي لولند، مال مي اندوزند، زنا مي كنند، چون باده خواران عياش زندگي مي گذرانند و به قدري در فكر دنيا فرو رفته اند كه كلمه (دنياپرست) هم دنيادوستي شان را نمي رساند ... اگر من بخواهم همه ي آنچه را كه با چشم ديده ام بيان كنم، سخن سخت به درازا خواهد كشيد. بر اثر افزايش بي نظمي و بي انضباطي در ديرها و صومعه ها، عده ي زيادي از راهبان نسبت به كارهاي نيكي كه آنها را مورد اعتماد مردم قرار داده بود - دستگيري از مستمندان، تيمارداري بيماران و مسافران، و تعليم و تربيت - راه بي اعتنايي در پيش گرفتند.
پاپ «لئوي دهم» مي گفت (1516م): «فقدان انضباط در ديرها و زندگي نامتعادل و بيرون از رويه ي راهبان چنان بالا گرفته است كه هيچ كس، نه پادشاه، نه حاكم، و نه مردم، برايشان ارزش و احترامي قائل نيست.»
يك تاريخ نويس كاتوليك وضعيت اين زمان (يعني 1490م) را، چنين خلاصه مي كند:
اسناد و مدارك بي شمار اين زمان را بخوانيد، حكايات تاريخي، سرزنش ها و ملامت هاي اخلاقيون، هجاهاي شاعران و اديبان، توقيعات پاپي، و احكام سينودها، در آنها چه نوشته شده است؟ هيچ، جز همان حقايق و همان شكايات، فساد زندگي رهباني، از ميان رفتن نظم و انضباط و اخلاق ... و تعداد بي شمار دزدان و فاسقان. براي پي بردن به بي نظمي هاي داخلي اكثر ديرهاي بزرگ، بايد گزارشات مشروحي را كه نتيجه ي تحقيقات قضايي است بخوانيم. ... اعمال نكوهيده در ميان كاتوزيان به حدي زياد بود كه آوازه بدنامي آنها در همه جا شيوع داشت. ... زندگي راهبانه از راهبه خانه رخت بربسته بود. ... همه ي اينها دست به دست يكديگر دادند تا اين محراب هاي دعا را به مراكز عياشي و بي نظمي تبديل كنند.»84
7- شهوتراني و زناكاري در درون كليساها
«يادداشت هاي مرتاضان مشحون است از رؤياها و تخيلات جنسي؛ حجره هاي آنان پر بود از طنين ناله هايي كه در نتيجه كشمكش با وسوسه هاي خيالي وافكار شهواني سر مي دادند؛ و باور داشتند كه فضاي اطرافشان آكنده از شياطيني است كه همواره در حال حمله به ايشان هستند؛ ظاهراً راهبان حفظ عفت و پرهيزگاري در خلوت را، دشوارتر از حفظ آن در زندگي شهري با همه فرصت ها و امكاناتش يافتند. ديوانه شدن در ميان راهبان منفرد امري غير عادي نبود. «روفينوس» داستان راهبي را مي گويد كه زن زيبايي وارد حجره اش شد و او در برابر زيباييش تاب و توان از كف داد، ولي آن زن بلافاصله، به گمان او در هوا، ناپديد شد؛ راهب وحشيانه بيرون جست و به نزديك ترين ده شتافت و براي فرو نشاندن لهيب روح خويش به كوره يك حمام عمومي جست. در موردي ديگر، زن جواني، به بهانه ي اينكه مورد حمله حيوانات وحشي واقع شده است، از راهبي تقاضاي ورود به حجره اش را كرد؛ آن راهب راضي شد كه او را اندك زماني بپذيرد؛ اما آن زن اتفاقاً او را لمس كرد، و شعله ميل چنان در وجود او زبانه كشيد كه گويي ساليان دراز رياضت نتوانسته بود آن را زائل سازد. او كوشيد تا آن زن را در آغوش گيرد، اما زن خود را از چنگ او رها ساخت و از نظرش ناپديد شد.
... در ابتدا كليسا، مراقبتي بر رهبانان، كه در سلك روحانيان رسمي در مي آمدند، نداشت؛ اما، در قبال عمليات افراطي آنان احساس مسئوليت مي كرد، زيرا در افتخار اعمالشان سهيم بود. كليسا نمي توانست كاملاً با آرمان هاي رهباني آنان موافقت كند؛ تجرد، بكارت، و فقر را مي ستود، اما نمي توانست ازدواج، توليد مثل، يا مالكيت را محكوم سازد؛ حال ديگر كليسا بقاي نسل را به نفع خود مي ديد. برخي از رهبانان به ميل خود حجره يا صومعه خويش را ترك مي كردند و با تكدي موجب زحمت مردم
مي شدند؛ برخي از شهري به شهر ديگر مي رفتند و به تبليغ رياضت
مي پرداختند، آثار قدسي حقيقي يا جعلي مي فروختند، شوراهاي مذهبي را تهديد مي كردند.»85
«در ميان كشيشان معمولي مشكل اخلاقي گاهي ازدواج بود و زماني داشتن همخوابه. در قرون نهم و دهم در انگلستان، گل، و ايتالياي شمالي رسم ازدواج بين كشيشان رواج داشت. پاپ، «هادريانوس دوم» (867-872 م) خودش مرد متأهلي بود. «راتريوس» اسقف «ورونا» (در قرن دهم) نوشت كه در قلمرو وي تقريباً تمامي كشيشان متأهل هستند. در آغاز قرن يازدهم بين كشيشاني كه از طرف مقامات ملكي منصوب مي شدند، مجرد ماندن از مستثنيات بود. هرچند كه ازدواج كشيشان خلاف شرايع و آرمان هاي كليسا بود. در «ميلان» يك كشيش متأهل در نظرعامه ي مردم مقامي والاتر از يك كشيش مجرد داشت، زيرا در مورد دومي همواره ظن روابط نامشروع و همخوابه داشتن مي رفت.
... در 742 م، اسقف «بونيفاكيوس» به پاپ قديس «زاكارياس» شكايت كرد كه درجات اسقفي را به «افراد حريص غير روحاني و كشيشان زناكار» داده اند و پاره اي از شماسان كليسا «چهار يا پنج همخوابه دارند.«
... نزديك به پايان اولين هزاره ي مسيحي، اين گونه اتهامات بيشتر شد. «رالف گلابر»، كشيشان آن عهد را به طور كلي در اعمال منافي اخلاق سهيم دانست.»86
«راهبه ها فقط به راهبان تعلق داشتند و راهبه اي كه خود را تسليم مردي عامي مي كرد مورد تعقيب قرار مي گرفت و به زندان مي افتاد ولي ديگران با راهبان عروسي مي كردند و در عروسي شان حتي تشريفات ديني به جا مي آمد و قرارداد ازدواج منعقد مي گرديد و خوردني و نوشيدني به مقدار فراوان به كار مي رفت. من خود نه يك بار بلكه بارها حاضر بودم و همه اينها را به چشم ديدم. اين گونه راهبه ها، راهبان كوچولو به دنيا مي آوردند يا كودكان خود را پيش از تولد سقط جنين مي كنند، و كسي كه اين سخن را باور ندارد چاههاي ديرها را بكاود و به يقين بداند كه در آن جا به اندازه ي چاه هاي بيت اللحم در زمان هرودس استخوان كودك خواهد يافت. البته كشيشان به هنگام اعتراف در نزد يكديگر، كار را بر يكديگر آسان مي كردند و كفاره اي كه براي پاك شدن از گناه به عهد معترف
مي نهادند، خواندن دعايي ساده بود در حالي كه اگر شخصي عامي مرتكب همان گناه مي شد آن را دليل بي ديني اش مي شمردند و از بخشودن تقصيرش خودداري مي ورزيدند.»87
آخرين نمونه نيز خبر CNN در 30.1.86 بود كه همزمان با سفر پاپ به آمريكا و استقبال گرم بوش، اعلام كرد. فقط در2006 م، حدود هفتصد مورد كودك آزاري و تجاوز جنسي يا همجنس بازي ميان كشيش هاي كاتوليك، ثبت و شكايت رسمي شده كه كليسا مجبور به پرداخت بيش از دو ميليارد دلار خسارت به خانواده هاي قربانيان شده است.
8- اشرافي گري، دنياپرستي و زنبارگي، پشت پرده هاي كليسا
اين موارد نه فقط در اواخر قرون وسطي، بلكه در اوائل نيز جريان داشت:
«قديس هيرونرموس» در سال 379 م، به انطاكيه بازگشت و در زمره كشيشان درآمد. در 382 م، در رم به دبيري پاپ «داماسوس» برگزيده شد و از طرف او مأموريت يافت كه عهد جديد را به صورت بهتري به لاتين ترجمه كند. او همچنان رداي قهوه اي و قباي خاص راهبان را مي پوشيد و در دربار پرتجمل پاپ زندگي مرتاضانه اي را مي گذراند. «ماركلا» و «پائولاي» پرهيزكار در خانه هاي اشرافي خود از او به منزله ي مشاور روحاني پذيرايي مي كردند؛ نقادان مشرك گمان داشتند كه وي بيش از آنچه شايسته ي يك ستاينده تجرد و بكارت باشد، از آميزش با زنان بهره مند مي شود. او، با هجو كردن جامعه رم آن زمان با عباراتي كه هرگز كهنه نمي شود، چنين پاسخ گفت:
آن زناني كه گونه هاي خود را با غازه و چشمان خو را با سرمه رنگين مي سازند و رخسارشان را از سفيدآب مي پوشانند... در هيچ سن و سالي نمي پذيرند كه پير هستند؛ سر خود را با گيسوان عاريه مي پوشانند... و رفتارشان در برابر كساني به سن نوه هايشان، مانند دختران نوجوان هراسان است... بيوگان مشرك با جامه هاي حرير فخر مي فروشند و خود را با گوهرهاي درخشان مي آرايند، و بوي مشكشان مشام را مي آزارد. ... زنان ديگري هستند كه جامه مردان مي پوشند، گيسوان خود را كوتاه مي كنند ... از زن بودن شرم دارند و ترجيح مي دهند كه به خواجگان همانند باشند. ... برخي از زنان مجرد با دواهاي مخصوص از آبستني پيشگيري مي كنند و نطفه هاي انساني را پيش از شكل گرفتن معدوم مي كنند؛ برخي ديگر وقتي كه بر اثر گناه آبستن مي شوند، با صرف دارو وسيله ي سقط جنين را فراهم مي آورند. ... و تازه، زناني هم هستند كه مي گويند: «براي پاكان همه چيز پاك است... چرا من بايد خود را از نعمتي كه خداوند براي لذت من آفريده محروم كنم؟»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
84. «تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، صص 25-23.
85. همان، صص 77-76.
86 .«تاريخ تمدن ويل دورانت، عصر ايمان»، صص 701-700.
87. «فرهنگ رنسانس در ايتاليا»، ياكوب بوركهارت، محمدحسن لطفي، ص 420.

 



پدر، مادر! ما مسلمان شديم پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 92

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر خوانديم كه فرهاد و مهتاب به خانه پدر فرهاد رفتند. فرهاد از خانواده اش خواست كه به او توضيح دهند كه چرا وسايل خانه، اجناس مغازه و خودرو او را دزديده اند. شجاع الدين شروع به بهانه تراشي كرد اما فرهاد حرف هاي او را با دليل و منطق رد كرد. ادامه ماجرا.
در چهره شان به نوعي شرمساري احساس كردم و اين نشان مي داد كه آنها مجري محض دستورات تشكيلات بوده اند و مجبور شده اند بي گدار به آب بزنند. آنها آنقدر غرق در افكار خود بودند كه فراموش كردند حتي بپرسند در اين مدت شما كجا بوده ايد، تا اينكه همسر شجاع الدين سكوت را شكست:
«خب حالا كه طوري نشده، ما اشتباه كرديم و از شما عذرخواهي مي كنيم و در آينده درصدد جبران برمي آييم، به شرط آنكه شما بفرماييد در اين مدت كجا بوده ايد و چه مي كرديد؟!»
و من پاسخ دادم:
«حالا كه شما سخنگو شده ايد و از طرف جمع حرف مي زنيد، اجازه بدهيد خدمت شما عرض كنم كه ما مشغول تحري حقيقت بوديم و بالأخره با عقل و عشق اعتقاد قلبي پيدا كرديم. »
در اين ميان مژگان با تعصبي ساختگي پرسيد:
«مگر شما موقع تسجيل شدن، تحري حقيقت نكرده بوديد، پس حالا چرا دوباره دنبال تحري حقيقت افتاده بوديد؛ چون طبق فرمايش جمال مبارك اگر كسي تحري حقيقت نكرده باشد از ياران ايشان به حساب نمي آيد، شما هم تسجيل شده ايد. پس اين تحري حقيقت ديگر چه صيغه اي است؟!»
گفتم:
«ما حقيقت را در اسلام جست وجو كرده و در اين دين يافتيم، بدين خاطر شهادتين را به زبان آورديم، اما در مورد تحري حقيقت از شما مي پرسم مژگان خانم! آيا تا به حال به شما اجازه داده اند حتي يك كتاب اسلامي بخواني؟! مگر قرار نيست ما جست وجوگر واقعي حقايق باشيم، پس چرا دامنأ مطالعات ما را محدود مي كنند؟! خب معلوم است، وقتي نوجوان بهايي تنها حق داشته باشد كتاب هاي تبليغي بهائيت را بخواند، مجبور است تسجيل شود بي آنكه بداند حرف اديان الهي ديگر چيست، پس اين حكم ميرزا حسين علي نوري غلط است؛ چون جست وجو زماني معنا مي يابد كه شما اجازه مطالعه آزاد داشته باشيد. »
وقتي نام سركردأ بهائيان را بدون القاب بر زبان آوردم احساس كردم صورت جماعت از فرط خشم تبديل به آتشي گدازان شده است، درست مثل لبوي قرمز در روزهاي سرد زمستان.
در اين حال مادرم با حالتي نصيحت گونه گفت:
«اول اينكه به جمال مبارك توهين نكن كه سزايش را مي بيني، ديگر اينكه مگر پدربزرگ شما مسلمان نبود، خب او تحري حقيقت كرد و بهايي شد، بدون هيچ اجباري. ضمناً در دين اسلام ظاهراً توهين به بزرگان توصيه شده كه شما به جمال مبارك توهين مي كني. »
گفتم:
«مادر جان اگر مي بيني امروز من اينجا هستم و در كمال خضوع با شما حرف مي زنم اين از آموزه هاي اسلام است، اما من به كسي توهين نكردم، فقط نام فردي را به زبان آوردم كه از نظر شماها خداوند در او تجلي يافته است و من در مكتب اسلام آموخته ام اين سخن شرك محض است.
در مورد پدربزرگم هم بايد بگويم، مثلاً در يك خانواده هفت نفري، شش نفر به راه راست مي روند و يك نفر خطاكار مي شود و اين در ميان همه اديان وجود دارد كه چند برادر از يك پدر و مادر باشند، اما در درون آنها خاطي هم باشد، خادم هم باشد. مطمئن هستم اگر پدربزرگم در مورد اسلام علم و آگاهي لازم را داشت، بهايي نمي شد. »
در اين حال جمع هر لحظه به انفجار نزديكتر مي شد؛ چون من داشتم پرده هاي پوشيده يك قصر متروك را به كناري مي زدم تا آفتاب به درون خانه بتابد. خانه اي كه به عمد ساكنان آن را در تاريكي محض قرار داده اند. بعد از كمي مكث گفتم:
«از آن طرف آدم هاي فرهيخته اي مثل آقاي آيتي هم داريم كه از فرط علاقه به او لقب آواره دادند اما اين آدم وقتي حقايق موجود در عكا را مي بيند، باز مي گردد و يا مرحوم صبحي كه خواندن كتابش براي شما ممنوع شده، مگر چه نوشته كه اين همه از اين كتاب مي ترسند. او چهره واقعي افراد در اسرائيل را آنگونه كه ديده ترسيم كرده، همين وگرنه او به مرتبه كاتب وحي رسيده بود، پس دليلي نداشته به آن مرتبه و مقام پشت كند و بيايد قصه گوي راديو ايران بشود. كساني هم بوده اند مثل ابوالفضل گلپايگاني كه پي بردند در چه دامي گرفتار آمده اند، در دل اسلام آورده اند اما از ترس تشكيلات حرفي نزدند، اجازه بدهيد حالا من از شما بپرسم كه چرا از پيامبران و ائمه معصوم(ع) با احترام ياد نمي كنيد و با بي حرمتي از آنان ياد مي كنيد؟!»
شجاع الدين كه بشدت عصباني شده بود، ناگهان بهت حاكم بر مجلس را شكست و براي رهايي از بن بستي كه به آن گرفتار آمده بودند، گفت:
«من مطمئن هستم شما را به اجبار مسلمان كرده اند، شما را شستشوي مغزي كرده اند. »
گفتم:
«هيچ كس نمي تواند بزور چيزي را به ما بقبولاند، مطمئن باش كه ما دو نفر از سر آگاهي دست به اين انتخاب زده ايم. »
شجاع الدين كه ديگر كاملاً مستأصل مي نمود، گفت:
«پس بگذاريد ما گمراهان، گمراه بمانيم، شما هم كه ظاهراً عاقبت بخير شده ايد، پس ما را رها كنيد تا در ناداني عمرمان را تلف كنيم. »
بهرام هم از سر دفاع از شجاع الدين گفت:
«پس لازم نيست ما را ارشاد بفرماييد. . . »
اما همسرم بجاي من پاسخ داد:
«آقابهرام اشتباه گفتي؛ چون اين بهائيان هستند كه با كلاس هاي متعدد و جلسات پي درپي و چاپ جزوه، جلسه رقص و آواز قصد تبليغ دارند، نه مسلمانان. اين تشكيلات و سران بيت العدل هستند كه انتظار شنيدن اين خبرهاي ناگوار را ندارند و نمي توانند قبول كنند كه دوباره گروه گروه افراد گمراه شده بهايي به آغوش دين الهي كه همانا اسلام است برگشته و اظهار ندامت و پشيماني كنند. هضم اينگونه پيشامدها براي آنان كه دنيوي هستند نه تنها سخت بلكه همانند خنجري است كه در قلبشان فرو رفته و ياراي نفس كشيدن را در خود نمي بينند و اما آمدن ما به اينجا و رفت وآمد با شما كه ديگر پي برده ايم كه در چه حد از گمراهي بسر مي بريد، فقط اجراي حكم صريح اسلام است كه صلأ رحم را بايد هميشه بجاي آورد و حال اگر خانواده ها بهايي باشند يا كافر فرقي نمي كند. »

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14