(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 23 آبان 1387 - 14 ذي القعده 1429 -13 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19230
 

ظرفيت هاي سياسي- اجتماعي حج از ديدگاه قرآن
علامه طباطبائي، غواص درياي قرآن به مناسبت 24 آبان
روز بزرگداشت علامه سيد محمد حسين طبا طبايي (ره)



ظرفيت هاي سياسي- اجتماعي حج از ديدگاه قرآن

سيدمهدي موسوي
حج ميراث انبياي الهي و يادگار ابراهيم خليل الله است كه دل هاي موحدان را يكدل مي كند و رايحه صفا و عطر دل انگيز معنويت را در عمق جان عاشقان حرم دوست مي پروراند. حج از اركان دين الهي است كه اسلام بر پايه آن بنيان نهاده شده(1) و تبلور كامل اسلام در لباس جامع معنويت و سياست، و نمايشگر احكام و هدايتگاه قلوب عالميان است.
حج، كنگره اي عظيم از گردهم آيي شمار بسياري از مسلمانان و پيروان قرآن كريم است كه از نواحي مختلف دنيا به سرزمين مكه در موسم حج روي مي آورند تا در كنار خانه خدا با جسم و جان و تمام وجود به نداي پروردگار خود لبيك بگويند:
«به ياد آور هنگامي كه مكان كعبه را براي ابراهيم خليل(ع) معين كرديم تا مرجع عبادت پرستندگان را فراهم كند و به او گفتيم كه: خانه مرا براي طواف كنندگان و نمازگزاران و راكعان و ساجدان پاكيزه نگه دار و در بين مردم دعوت حج را اعلان كن تا از هر سو و به هر وضع و با هر وسيله ممكن از پياده و سواره و از دور و نزديك به نداي تو پاسخ دهند و به منظور انجام و زيارت كعبه گرد آيند.»(حج27.)
حج نمايشگر معارف اسلامي است كه داراي ظرفيت هاي بسياري در تعيين خط مشي حيات انساني و پاسخ به نيازهاي آدمي و وسيله جامعه سازي و دربرگيرنده منافع اسلام و مسلمين است و زائران كشورهاي اسلامي در اين كنگره، از آن منافع بهره مند مي شوند. امام خميني(ره) احياگر حج ابراهيمي مي فرمود:
«حج كانون معارف الهي است كه از آن محتواي سياست اسلام را در تمامي زواياي زندگي بايد جستجو نمود.»(2)
در نوشتار حاضر گوشه هايي از ظرفيت هاي سياسي- اجتماعي اين كنگره عظيم با توجه به آيات قرآن بيان شده است كه آن را با هم از نظر مي گذرانيم.
پيوند دين و سياست
از ابعاد مهم حيات آدمي بعد سياست و اجتماع است. دست يابي به بهترين شيوه زندگي در راه رسيدن به آرمان هاي عالي و ديرينه بشر و نيل به كمال مطلوب در زير سايه عدل و قسط با رعايت اصول انسان دوستي و حق مداري از مهم ترين دغدغه ها و تلاش هاي آدمي در ميدان انديشه و عمل بوده است. اين هدف و آرمان در ظل دست يابي به مدينه فاضله كه زمينه ساز تحقق آن آرمان ها و وصول به كمال مي باشد در انديشه متفكران و مصلحان جهان نمودار گشته است كه سياست را به عنوان ابزاري لازم در خدمت همه جانبه اين برنامه دانسته اند.
از ويژگي هاي دنياي معاصر و انسان متجدد، ظهور سكولاريسم يا فرهنگ دنيوي است. اين مسئله مهم- رابطه انسان با سكولاريسم و عصري سازي دين- به طور گسترده اي ميان متفكران مسلمان مطرح شده است و مواضع دوگانه اي نسبت به آن اتخاذ نموده اند؛ گروهي پروژه سكولاريزه كردن اسلام را مطرح كرده و همه امور ديني و مذهبي را از صحنه جامعه و از متن عمومي انسان رانده و آن را يك امر شخصي قلمداد مي كنند.
درحالي كه با مطالعه قرآن كريم مي توان به پيوند ذاتي ميان اسلام به عنوان يك برنامه جامع براي تنظيم زندگي انسان و ميان دغدغه هاي دنيوي بشر و تلاش براي دستيابي به شيوه مطلوب زندگي پي برد. اگر جوهر وحقيقت سياست، هنر زيستن وكار كردن با ديگران است، در اين صورت اركان خمسه اسلامي (نماز، روزه، زكات، حج، ولايت) مناسب با اعتلاي روحيه همكاري و فعاليت گروهي انسان ها است و آموزه هاي اسلام در پي زندگي سعادتمند مادي و معنوي انسان شكل گرفته است. و اگر جان و جوهر سياست، تلاش در پي كسب قدرت باشد، باز هم به سختي مي توان جهان بيني سياسي تر از اسلام پيدا كرد؛ اسلام كه همواره طبيعت انساني را با نيازهاي جسمي و روحي اش مي شناسد، هرگز به صرف شرح و بيان آرمان هايش راضي نيست بلكه مدام درصدد فراهم ساختن وسايلي براي جامه عمل پوشاندن به آنهاست و قدرت يك وسيله اساسي براي رسيدن به اهداف والاي دين است.(3)
حج نمونه اي از آموزه هاي اسلامي است كه- برخلاف مدعاي سكولاريسم- پيوند ميان دين و اجتماع، معنويت و سياست بوده و ناظر به ابعاد مختلف حيات آدمي است. مراسم عبادي- سياسي حج كه ركن مهمي از اركان اسلامي است، از تار و پود معنويت و سياست بافته شده است كه قابل تفكيك از هم نيستند مگر آنكه حج را از مفهوم و حقيقت آن تهي نماييم.
حج نمونه يك زندگي پوياي جمعي و پرتحرك در ابعاد مختلف براي يافتن هنر استفاده از امكانات در يك نظم زمانمند با هدف رشد و تعالي فرد و جامعه است. با ظرفيت هاي سياسي- اجتماعي حج مي توان برنامه زندگي بهتر را بر محور توحيد و نفي طاغوت و صلح جهاني پي ريزي كرد و بر سر اين سفره گسترده، مسلمين را متحد و منسجم نمود. آيات حج در قرآن به جنبه هاي سياسي- اجتماعي آن توجه فراواني دارد.
از ديدگاه قرآن، كنگره جهاني حج، در برگيرنده منافع مسلمين است و زائران كشورهاي اسلامي در اين كنگره، از آن منافع بهره مند مي شوند: «در ميان مردم آهنگ حج را صلا ده تا پياده يا سواره، بر شتران لاغر (رهوار) از سرزمين هاي دور به سوي تو آيند و شاهد منافع خود باشند و در روزهاي معين خدا را ياد كنند كه آنان را از گوشت حيوانات روزي داده است. پس بخوريد از آنها و به مستمندان نيازمند بخورانيد.»(حج.28)
ابن عباس در تفسير اين آيه مي گويد: «منافع ياد شده در آيه، عبارت است از منافع دنيا و آخرت. منافع آخرت خشنودي خداوند است و منافع دنيا آن چيزي است كه مردم از گوشت قرباني و تجارت به دست مي آورند.»(4)
در اين آيه، جمله «ليشهدوا منافع لهم» اطلاق دارد و منافع دنيوي و اخروي را شامل مي شود و لذا حج، جامع منافع فردي، اجتماعي، دنيايي و آخرتي است.
امام علي بن موسي الرضا(ع) در توضيح منافع فرمود: «منافع و آثار حج تمام اهل زمين از شرق و غرب و در دريا و خشكي را فرا مي گيرد؛ چه آنها كه حج به جا مي آورند و چه آنها كه به جا نمي آورند.»(5) حضرت امام (ره) در تفسير جمله «ليشهدوا منافع لهم» فرمود:
«چه نفعي بالاتر از آنكه دست جباران جهان و ستمگران عالم از سلطه بر كشورهاي مظلوم كوتاه شود و مخازن عظيم كشورها براي مردم خود آن كشور باشد... حج براي اين است كه مشكلات يك سال مسلمين را بررسي كنند و درصدد رفع مشكلات برآيند.»(6)
بنابراين حج وسيله قيام و حركت مردم در تمام ابعاد حياتي اعم از فردي و اجتماعي، و معنوي و سياسي است كه: «خداوند كعبه و بيت الحرام را وسيله استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است.»(مائده.97) تا اين «پرچم مقدس» و مراسم شكوهمند آن برپاست آئين اسلام نيز برجاست. امام ششم عليه السلام فرمود: «لايزال الدين قائما ما قامت الكعبه ؛(7) پيوسته دين پابرجاست تا زماني كه كعبه برقرار است.» حضرت زهرا(س) فرمود: «جعل الله الحج تشييدا للدين؛(8) خداوند، حج را مايه استحكام و تقويت پايه هاي دين قرار داد.»
تشكيل امت واحد
زندگي جمعي به معناي صرفا دور هم بودن نيست بلكه زندگي انسان زماني ماهيت اجتماعي به خود مي گيرد كه نوعي ايده، خلق و خوي و انديشه بر عموم مردم حكومت كند تا به آنها وحدت و يگانگي بخشد.(9) بنابراين امت واحده را مي توان جامعه اي هماهنگ، با هدف واحد به سوي كمال و سعادت تعريف كرد. اين ظرفيت مهم سياسي- اجتماعي كه نياز آدمي براي نيل به سعادت است در حج نهفته شده است. حج، صرفا عبارت از مجموعه اي از «مسلمانان» نيست، بلكه از يك مجموعه فراتر رفته، به يك حالت عمومي، اجتماعي و تاريخي مي رسد كه در زمينه ها و صحنه هاي مختلف عقيدتي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي عرض اندام مي كند. در حج همه جامه احرام پوشيده و به سوي دوست بر گرد محور كعبه پروانه وار در حركت اند. امت اسلامي يكدست، يك رنگ، با يك شعار، همرزم و هم عزم، بي هيچ تشخص و بي هيچ نشانه اي كه فرديت را نشان دهد در يك صف، لبيك گويان به دعوت معبود خويش در صحنه اند. در گردهمايي بزرگ حج همه از خود رها و هر كس همچو ابراهيم يك امت مي شود.
آيات حج، عموم مردم را مخاطب خود قرار داده است و نه خصوص مؤمنان. بنابراين عموميت آيات، حج را به عنوان امري جهاني معرفي كرده است.(10) حج مي تواند نمونه يك جامعه ايده آل با هماهنگي و وحدت و رعايت حقوق يكديگر و حاكميت عدالت، به سوي پيشرفت و زندگي سعادتمندانه انسان باشد. در حديث آمده است: «خداوند مردم را آفريد و... آنچه از دستورهاي ديني و مصلحت هاي دنيوي آنان بود مقرر داشت. پس حج را تشريع كرد تا مردم از شرق و غرب گرد هم آيند و با يكديگر آشنا شوند.» سپس در پايان حديث مي فرمايد: «اگر هر قوم و ملتي در حج، تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند و تنها به مسائلي كه در آن است بينديشند، همگي نابود مي گردند و كشورهايشان ويران مي شود. منافع آنها ساقط و اخبار واقعي در پشت پرده قرار مي گيرد.»(11)
نمونه صلح جهاني و همزيستي مسالمت آميز
اسلام ديني فراملي و داراي جنبه هاي بسيار گسترده بين المللي است و فراي تفاوت هاي نژاد، زبان و وطن در جهت وحدت و برابري موحدان عالم تاكيد نموده است.(12) همگرايي ميان انسان ها از ديدگاه قرآن از اهميت فراواني برخوردار است و براي تحقق اين همگرايي، اين مؤلفه ها را پيشنهاد مي دهد: اخوت، مودت، الفت، رحمت در قبال همديگر، رأفت، عفو، فضل، صفح، اصلاح، تعارف، احترام به ساير اديان و پيامبران الهي و رد انحصارطلبي گروهي خاص در مورد خداوند.
اخوت نوع بشر كه قرآن به آن توصيه كرده(13) در واقع جنبه اي بين المللي دارد. نهاد حج يا زيارت مكه كه مهد توحيد است از همان آغاز اسلام نقش مهمي در پروراندن اين اخوت و ايجاد روابط بيشتر انسان ها، ايفا كرده است. در اجتماع جهاني حج، همه در مقابل خداي واحد قهار مساوي اند؛ شاه و رعيت، و سفيد و سياه با لباس يك رنگ، شانه به شانه هم، به انجام اين مناسك مشغول اند و مي توان مصالح همه انسان ها و همه كشورها را مدنظر قرار داد تا منافع صلح طلبانه آن فراگير شود.
آيات قرآن و روايات تأكيد بر اين دارند كه در حج، مردم نبايد با تنگ نظري و محدودنگري، تنها به مصالح و منافع و منطقه جغرافيايي خاص خود بينديشند كه اين نوع تفكر با فلسفه و بينش جهان شمول و انسان دوستي اسلام در تضاد است و جهان را به ويراني دچار و سرنوشت انسان ها را تباه مي سازد.
حج رعايت كرامت و حقوق انسان را به «حاجي» مي آموزد و اين الگويي براي زندگي رحمت مدارانه و صلح طلبانه و امنيت كامل او مي تواند باشد. حج گزار در پي مساوات با مردم است و خود را نسبت به ديگري برتر نمي بيند و اقوامش را بر ديگران مقدم نمي شمارد و افراد و ملت ها را يكسان و برابر مي بيند.
پيامبر ختمي مرتبت(ص) در خطبه حجه الوداع كه ميثاق نامه حج و قطعنامه تاريخي براي تمام حج گزاران است به بيان اصول اساسي و حقوق الهي و طبيعي مردم اشاره مي كند(41) كه از جمله آنها مي توان به اين موارد اشاره كرد: 1-اصل مساوات 2-امنيت جان و مال مردم 3-پالايش سنت هاي ضدانساني 4-رعايت حقوق زنان 5-رعايت حقوق كارگزاران و زيردستان 6-اصل برادري 7-مساوي بودن همه در برابر قانون 8-برخورد ناصحانه با زمامداران 9-اتحاد همه جانبه مؤمنان. بنابراين حج نويدبخش جامعه جهاني بر پايه صلح و امنيت اجتماعي و سياسي برگرد توحيد است.
نمايشگر حكومت اسلامي
يكي از پاكيزه ترين ميوه هاي شجره طيبه حج، حكومت اسلامي است. اگر هدف حكومت اسلامي تكميل نفوس و برقراري عدالت و نظم و بر سر جاي خود نشاندن جباران و گردنكشان باشد حج نمونه اي از اين هدف والاست. و از سوي ديگر در بقا و تكرر حج، حكومت اسلامي تاثيرگذار است.(51)
حضرت ابراهيم و اسماعيل هنگامي كه ستون هاي كعبه را بالا مي برند در دعايي مي خوانند: «پروردگارا! از ميان فرزندان ما رسولي را برانگيزان كه آيات تلاوت كند و به تعليم و تزكيه مردم همت بگمارد.»(بقره129.) جمعيت گسترده، نيازمند نظم و راهنمايي است و مردم بايد در برابر قانون واحد، خاضع باشند. بنابراين بايد بر هر اجتماعي پيشوايي واحد باشد كه از فرمان او اطاعت كنند و چون مردم در حج از اقصي نقاط عالم جمع مي شوند نياز به كسي است كه امور آنها را سامان دهد. به همين علت منصب امارات حج و امير حج از زمان رسول اكرم(ص) مرسوم بوده است. «امارت حج» از منصب هايي است كه ارتباط مستقيم با حكومت اسلامي دارد. نصب اميرالحاج از شؤون حكومت و از اختيارات و وظايف حاكم اسلامي است و كسي نمي تواند بدون اذن حاكم، اين منصب ديني و اجتماعي را برعهده بگيرد.(61)
از دلايل ديگر بر ضرورت حكومت اسلامي، مفاد آيات سوره توبه مي باشد. اين آيات تبلور بعد سياسي حج و تجلي استقلال فرهنگي آن است. برائت از مشركان به طور تمام در حج محقق مي شود به گونه اي كه سيطره اي براي احدي از كفار و مشركان بر هيچ يك از مسلمانان باقي نماند؛ اين خود تجسم عاليترين مراتب حكومت اسلامي در حج است. آيا طرد سران الحاد و در هم كوبيدن سنگرهايشان جز در پرتو حكومت اسلامي امكان پذير است؟
در روايت آمده است: «اگر مردم نتوانستند به حج بروند بر رهبر مسلمانان لازم است كه برخي از مردم را با هزينه بيت المال به حج بفرستد و عده اي را كه توان مالي دارند و به حج نمي روند به اجبار روانه حج كند.»(71) اين بيان نشان دهنده لزوم حكومت اسلامي است كه زمامداري عادل بر آن حكم مي راند.
«بنابراين اگر حكومت اسلامي نباشد، حج را مغز، عمره را روح، عرفات را معرفت، منا را تقرب، رمي جمره را طرد شيطان، ايام تشريق را نور، ماه حرام را حرمت، شب هاي دهگانه را كرامت و شفع و وتر را عزت نيست و سرانجام بيت الحرام ميعادگاه امن مردم نخواهد بود.»(81)
ايجاد امنيت
برخورداري از امنيت در زندگي اجتماعي و مصونيت از عواملي كه آرامش زندگي و حقوق فرد و جامعه را به مخاطره مي افكند، از آرمان ها و نيازهاي مهم بشر است. اسلام، امنيت را يكي از اصول زندگي و حالتي اجتناب ناپذير در زندگي جمعي و فردي در بهره وري از مزايا و مواهب حيات و نيز زمينه ساز تكامل و ارتقاي بشر تلقي كرده است.(91)
امنيت اجتماعي، ابعاد بسيار زيادي دارد كه از اصلي ترين سرچشمه هاي حفظ و افزايش امنيت اجتماعي در هر جامعه، تقواي دروني انسان ها است. اين تقواي دروني در حج به مرتبه اعلاي خود مي رسد. شعاع نورانيتي كه از باطن اعمال حج برمي خيزد، سرچشمه مهمي در ايجاد امنيت است. حاجي در چنين مقري مراتب انزجار خود را از هرگونه فساد و فسادانگيزي و انگيزه هاي فاسد اعلام مي دارد. اگر حاجي اعمال حج را با توجه به حقايق روحي آن به انجام رساند در واقع به تجديد و بازسازي شخصيت خويش موفق گشته، و از گذشته آميخته به گناه و فساد خود رهيده، و از نو با خداي خويش تجديد عهد مي نمايد كه همواره جبهه خود را در مبارزه با شيطان و تمايلات نفساني، نيرومند مي سازد و هيچگاه به فكر تعرض به جان و مال ديگري نخواهد افتاد.
از مهم ترين خصيصه هاي حج و مسجدالحرام، امنيت است. كسي كه به مسجدالحرام پناه ببرد، امنيت پيدا مي كند و كسي حق آزار و اذيت او را ندارد، زير مسجد الحرام جزء حرم خداست و هر كسي كه داخل حرم خدا شود، امنيت دارد؛ «و من دخله كان امنا؛ (آل عمران. 79) و هر كسي كه داخل حرم خدا شود، امنيت دارد و از هرگونه تصرفي در امان است.»
امام صادق(ع) در تفسير اين آيه شريفه مي فرمايد: «هر بشري به حرم خدا درآيد و در آنجا پناه بگيرد از خشم خدا در امان خواهد بود و هر حيوان وحشي و يا پرنده آسماني به حرم خدا درآيد در امان خواهد بود كه او را رم ندهند و آزار نكنند تا آن هنگام كه از حرم خدا بيرون شود.»(02)
و قرآن شكنجه دردناك را براي كساني وعده داده است كه حقوق و امنيت اين بيت را رعايت ننموده اند: «هر كس در حرم خدا از روي ستم به ظلم برخيزد از عذاب دردناك تلخكام گردد.»(حج25.) بنابراين از اهداف مهم حج برقراري امنيت همه جانبه در حفظ مال و خون مردم از انواع تهاجمات است.
انسجام اسلامي
يكي از اهداف مهم اسلام، انسجام و اتفاق مسلمين است. قرآن كريم خطاب به امت اسلامي مي فرمايد: «شما مانند ديگران نباشيد كه پس از آنكه آيات روشن الهي بر ايشان آمد فرقه فرقه شدند و اختلاف پيدا كردند؛ براي چنين كساني عذاب عظيم است.» (آل عمران. 105) و نيز فرمود: «با يكديگر نزاع نكنيد كه سست خواهيد شد و بوي شما (نيرو و امكانات شما) از ميان خواهد رفت.» (انفال. 64)
پيشرفت و قدرت در هر جامعه اي تابع انسجام همه امكانات آن جامعه است و تا زماني كه عناصر مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي يك جامعه از انسجام و منطق دروني برخوردار نباشد نمي توان به سوي پيشرفت و عظمت گام نهاد. انسجام اسلامي فراهم كننده قدرتي حقيقي است كه مي تواند تكيه گاه استواري براي مسلمانان در رويارويي فرهنگي با تمدن هاي معارض باشد؛ زيرا اگرچه مسلمانان از نيروي عظيم انساني، امكانات مادي فراوان، موقعيت هاي استراتژيك، روحيه معنوي بالا، فرهنگ و ديدگاه اعتقادي و فكري مترقي برخوردارند، اما چنانچه ميان اين اجزا و عناصر پراكنده اتحادي ايجاد نشود- همان طور كه در حال حاضر چنين است- اين مجموعه عظيم كارآيي نخواهد داشت.(12) قرآن كريم بر اين نكته تاكيد دارد كه وحدت، مايه استواري و نيرومندي است و اختلاف موجب شكست و سستي. با اندكي تامل در وضع و اعمال حج مي توان فهميد كه يكي از اهداف اصلي و ظرفيت هاي گسترده حج، انسجام مسلمانان و نزديك شدن قلوب آنها است. حج ميعادگاه مسلمين از اقصي نقاط عالم است كه خواه و ناخواه يكديگر را در زمان و نقطه واحد ملاقات مي كنند و پيوندشان محكم تر مي گردد. اين وحدت وانسجام كه قرآن كريم بر آن پافشاري كرده، در مركز دعوت اسلام، مكه معظمه در زمان اجتماع مسلمين براي فريضه حج متحقق مي شود.
امام علي(ع) فرمود: «جعله سبحانه و تعالي لاسلام علما؛ (22) خداوند كعبه را پرچم اسلام قرار داد.» پرچم رمز بقا و استقلال و مقاومت هر جمعيت و ملتي است. كعبه به عنوان قبله مشترك و حرم امن الهي و ميعادگاه موحدان و حج به عنوان كنگره سراسري و عمومي موحدان، مي تواند نقطه مشترك و عامل وحدت بخش امت اسلام باشد. بدين جهت اميرالمؤمنين(ع) در وصف حج فرمود:«والحج تقويه لدين؛(32) حج تقويت كننده و قدرت بخش دين است.»
رايزني ومشورت و مبادله فرهنگي
هر حكومتي براي پيشبرد مقاصد خود در كنار قواي ديگر، قوه مقننه را كه وظيفه قانون گذاري براساس مشورت دارد، در نظر مي گيرد. در سطح ملل اسلامي و به تعبير ديگر امت واحده اسلامي، رايزني و مشورت و تبادل نظر بايد به شكل مدرن و پويا انجام گيرد و زماني مناسب تر از موسم حج و محلي نيكوتر ازمحل اجتماع بزرگ حج جهت تحقق اين امر ديده نمي شود. اقوام و ملل مختلف مي توانند از اين فرصت استثنايي استفاده نمايند و آخرين تجارب سودمند خود را در اختيار مسلمانان قرار دهند و نقاط ضعف و قدرت را با نظر كارشناسي مطرح نمايند. امام راحل(ره) مي فرمايد:
«حجاج محترم جهان را دور هم گرد آورده و در مصالح اسلام و مشكلات مسلمين تبادل آراء نموده و در حل مشكلات و راه رسيدن به آرمان مقدس اسلام تصميمات لازم را اتخاذ نماييد و راه هاي اتحاد بين همه طوايف و مذاهب اسلامي را بررسي كنيد.(42)
آشنايي مسلمانان با يكديگر در اين كنگره عظيم جهاني توحيد و تبادل نظر در مسائل جهاني مسلمين و خروج از حصار تنگ نژاد و سرزمين و رنگ و ساير مشخصه هاي اقليمي و پيوستن به اقيانوس بي كران امت اسلامي و جهان انساني و چنگ زدن به ريسمان الهي كه جهان اسلام را به صورت يك پيكر درآورده تا در جهت حل مشكلات و دردها و رنج ها به رايزني و چاره انديشي بپردازند.(52)
تبري از طاغوت
در نگاه قرآن، حاكميت توحيد و خدامحوري بر زندگي انسان راز مهم باريابي به مقام سعادت است، و نيل به توحيد بدون تبري تام از شرك و الحاد و انزجار از مشرك و ملحد ميسر نيست. ابراهيم خليل(ع) پس از آنكه بتها را نابود كرد، اصل توحيد فطري را آشكار ساخت و پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود: «محكم ترين دستگيره هاي ايمان، دوستي در راه خدا و دشمني در راه خدا و دوست داشتن اولياي خدا و تبري جستن از دشمنان خداست.»(62)
پس در حج كه بسياري از مسلمين حضور دارند و تمام عالم نظاره گر آنهاست، برائت از طاغوت و شرك، نمود ويژه اي يافته است. پيامبر اكرم(ص) به دستور وحي الهي، سخن گوي اسلام، علي ابن ابيطالب(ع) را مامور اعلان تبري از مشركان كرد تا به طور قاطع مرز توحيد ازشرك جدا شود. صدور قطعنامه حكومت اسلامي از سوي وحي با زبان گوياي علي(ع) چهره سياسي حج را كامل نمود. (سوره توبه)
اعلان برائت از مشركين بايد به صورت يك سنت در ميان مسلمين پايدار بماند و مسلمانان در هر كجا كه هستند و به خصوص در كنار خانه كعبه، بساط انواع شرك را برچينند. آنان بايد در همه زمان ها شرك را در هر لباسي بشناسند و از آن اعلان برائت كنند. بنابراين تا انسان در روي زمين زندگي مي كند وظيفه حج و زيارت بر عهده اوست و تا شرك در جهان است اعلام تبري از او نيز جزء مهم ترين وظيفه هاي او به شمار مي رود.
نمايش قدرت و عزت اسلامي
قدرت را توانايي عملي كردن خواسته ها به رغم مخالفت ديگري دانسته اند و برخي آن را توانايي فكري و عملي براي ايجاد شرايط و نتايج مطلوب معرفي نموده اند.(72) حج نمايانگر قدرت و توانايي اجتماعي- سياسي اسلام است، قدرت برآمده از اجتماع مومنين برگرد توحيد است كه مي توان در مناسبات جهاني و چالش هاي پيش روي ملل مسلمان بهره هاي فراواني از آن به دست آورد. بنابراين حج، قدرتي هدفمند براي مقاصد توحيدي اسلام پديد مي آورد.
همچنين حج به دنبال عزت بخشيدن به معارف اسلامي و بلند مرتبه كردن كلمه الله است و اين رفعت و بلند مرتبگي را همه يكصدا ندا مي دهند كه: «عزت از آن خدا و رسولش و مؤمنين است.» (مومنون.8) حج، نمايشگاه عزت و رفعت و استواري مسلمين است كه بدون توجه به هياهوي غرب و شرق، يكصدا فرياد لااله الا الله سر مي دهند و يكدل و يكصدا از شياطين جني و انسي و از طاغوت و شرك تبري مي جويند. بنابراين حج مي تواند تصويري مثبت و چهره اي موجه، قدرتمند و صلح طلب از اسلام را به جهانيان ارائه دهد.
خاتمه
ابراهيم(ع) باني كعبه، معمار خانه آزادي، بت شكن تاريخ، عاشقانه و آگاهانه حج را در نبرد با شرك، جهاد با ابليس و نفي طاغوت و ميعادگاه موحدان عالم بنيان نهاد؛ و در اين راه با تحمل آوارگي ها و رنج ها و گذشت از خويش و ذبح اسماعيل(ع)، مشعل توحيد را در شب ظلمت نمرودي براي بشر روشن كرد تا بشر پناهي امن بيابد و از حرمت و كرامت الهي بهره مند شود و هيچ كس نتواند گزندي به او برساند و ديگران هم از گزند او در امان باشند.
حج، حريم امن، پاك و آزاد براي انسان همراه با ايمان و عشق، عقيده و عمل همچون ابراهيم و هاجر و اسماعيل(ع) در حركتي به سوي كمال در جهتي ثابت شكل گرفته است تا زندگي بهتر و سرشار از صلح، خير، انسان دوستي و سعادت را براي همه در هر شكل و ظاهر، با هر عنوان و تشخيص و با هر مرز و نشانه اي براي انسان نويد دهد. خلاصه حج عهدي است ميان عاشق و معشوق و راهي است نهادينه شده در پيكره هستي كه بايد با دلي پاك و جاني شيفته به بركت آن، بارقه عزت موحدان و صاعقه ذلت مشركان را به نظاره نشست.
مركز فرهنگ و معارف قرآن
پانوشتها:
1- كافي. .2 18
2- صحيفه نور ج02، ص 722
3- عنايت، حميد، انديشه سياسي در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران، خوارزمي، ص7.1
4- تفسير ابن كثير، ج 3، ص 421
5- بحارالانوار، ج69، ص2.3
6- حج در كلام و پيام امام خميني، ص5 و 86 و 85.1
7- وسائل الشيعه، ج8، ص 4.1
8- اعيان الشيعه، چاپ، ج1، ص51.3
9- مطهري، جامعه و تاريخ، ص 9.1
01- ر.ك: آل عمران، آيه: 79؛ مائده، آيه: 79؛ بقره، آيه: 521؛ حج، آيه: 7.2
11- وسايل الشيعه، ج8، ص.9
21- ر.ك: حميدالله، محمد، سلوك بين المللي دولت اسلامي، ترجمه سيد مصطفي محقق داماد، تهران، مركز نشر علوم اسلامي، چ سوم، 4831؛ ص55 و عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي (ج3 حقوق بين الملل اسلام)، تهران، ج3، بخش پنجم.
31- نمونه آيات ناظر به اخوت بشر: بقره 26؛ مائده 96. نسا، 1؛ حجرات 31؛ بقره 312، يونس 91؛ يوسف 401، انبياء 701؛ روم 22. ر.ك: سلوك بين المللي اسلامي، ص2.5
41- كافي ج4، ص244-252. ر. ك: جوادي آملي، صهباي حج، قم، اسراء، ص37.4
51- با استفاده از كتاب شريف صهباي حج، تأليف آيت الله جوادي آملي، ص111- 02.1
61- ورعي، سيدجواد، امارت حج و زعامت حجاج، فصلنامه ميقات حج، ش0.3
71- وسائل الشيعه، ج8 ص51، حديث امام صادق(ع).
81- جوادي آملي، صهباي حج، ص02.1
91- ر.ك: عميد زنجاني، فقه سياسي ج3 ص 363-01.4
02- گزيده من لايحضر الفقيه، ج1، ص 22.2
12- سيد محمدباقر حكيم، وحدت اسلامي (از ديدگاه قرآن و سنت)، ترجمه عبدالهادي فقهي زاده (تهران: تبيان، 7731) ص1.3
22- نهج البلاغه، خطبه.1
32- نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 44.2
42- صحيفه نور، ج02، ص13.1
52- با استفاده از مقاله: سبحاني نيا محمد، حج ابراهيمي و مباني آن از ديدگاه امام خميني قدس سره، ميقات حج ش0.3
62- كليني، اصول كافي، ج2، ص62.1
72- ر.ك: عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني، ص 89-39. نقيب زاده، احمد، درآمدي بر جامعه شناسي سياسي، تهران، سمت، ص 228-032.

 



علامه طباطبائي، غواص درياي قرآن به مناسبت 24 آبان
روز بزرگداشت علامه سيد محمد حسين طبا طبايي (ره)

آيت الله جوادي آملي
همواره در طول اطوار تاريخ، مرداني از تبار پاك پيامبران موجب فروغ زمان و زمين خويش گشته و به عنوان راويان حديث معصومان (ع)، روشني بخش عصر خويش شدند.
در ميان گنجينه ها و مفاخر شيعه، شخصيت كهكشان وار، حضرت علامه آيت الله سيد محمد حسين طباطبائي (ره) به قرن معاصر شرف بخشيده و كرسي علم و فرزانگي ايشان در حكمت، فلسفه، عرفان، تفسير و... مهد پرورش استثنائي ترين چهره هاي علم و تقوا گرديد.
اينك به بزرگداشت آن مفسر و فيلسوف عالي مقدار مشرق زمين مي رسيم، انوار تابناكش را از شعاع انديشه شاگرد و خلف راستينش؛ علامه فرزانه و حكيم متاله حضرت آيت الله جوادي آملي (دام ظله) كند و كاو مي نمائيم؛ استاد ارجمندي كه به اذعان بسياري از شاگردان علامه طباطبائي، شبيه ترين تربيت يافتگان در سيره علمي و عملي به استاد خويش مي باشند كه اكنون بازار نشر نيز به كتاب شريف «شمس الوحي تبريزي» با قلم ارجمند حضرت ايشان در تبيين سيره عملي و نظري علامه رحيل، مزين مي باشد.
¤¤¤
ضرورت كند وكاو در قرآن
بحث پيرامون شخصيت والاي حضرت علامه آيت الله حاج آيت الله سيد محمد حسين طباطبائي (قدس سره) جز در پيرامون قرآن كريم و عترت طاهرين (ع) ممكن نيست. زيرا شخصيت حقيقي انسان كامل راهمان علوم و معارف قرآن و عترت و عمل به احكام اين دو وزنه وزين تشكيل مي دهد. اگر ما قرآن و عترت طاهرين (عليهم الصلاه) را خوب شناختيم، كساني كه عمري در خدمت اين دو وزنه وزين بودند، شناخته مي شوند.
درباره قرآن كريم اينچنين از رسول گرامي (ص) رسيده است كه: من اراد العلم فاليثور القرآن. اگر كسي بخواهد به حقيقت علم بار يابد، بايد درباره قرآن كريم كند و كاو كند. تثوير قرآن، ايجاد ثوره و شكوفايي و شورش درك درباره فرهنگ قرآن، اين زمينه نيل به عالي ترين علم است. و باز در حديث ديگر اينچنين رسيده است كه: اثيروا في القرآن فان فيه علم الاولين والاخرين (1). اثاره كنيد، كند و كاو كنيد، بشورانيد، شكوفا كنيد قلوب و مغزهاي خود را با علوم قرآني، زيرا در قرآن، علم اولين و آخرين آمده است.
اين حديث مرسل هم در لسان العرب و هم بخشي از آن در مجمع البحرين مرحوم طريحي آمده است. و هم بيش از آن و پيش از آن در نهايه ابن اثير آمده و هم در كنز العمال و هم در قوت القلوب ابوطالب مكي و هم در بحث هاي پاياني شرح اصول كافي و مفاتيح الغيب مرحوم صدرالمتألهين آمده است و بعد در سخنان شاگردان ايشان؛ مرحوم فيض در المهجه البيضاء آمده است. چه در كتاب هاي عرفاني، چه در كتاب هاي اخلاقي،چه در كتاب هاي لغوي و احياناً در كتاب هاي روائي اين دو حديث ذكر شده است كه من أراد فاليثور القرآن و هم چنين اثيروا القرآن فان فيه العلم الاولين والاخرين.
اثاره كردن همان است كه وجود مبارك اميرالمومنين (ع) در وصف انبياي الهي اينچنين فرموده است كه: يثيروا لهم دفائن العقول (2). انبياء (ع) براي اهداف فراواني آمدند كه يكي از برجسته ترين اهداف و رسالت هاي آنها برانگيختن گنجينه هاي دلهاي مردم است. دفينه هاي عقلي، دفينه هاي فطري را اينها اثاره مي كنند و شكوفا مي كنند. ثوره و انقلاب فكري و فرهنگي ايجاد مي كنند. اگر كسي عمري را در خدمت قرآن كريم به سر برد، علوم اولين و آخرين در كنار سفره اي كه اين مرد بزرگوار در كنار آن سفره آرميده است.
مرحوم علامه طباطبائي جزو نوادر كساني بود كه عمري را در كنار مائده و مأدبه قرآن كريم گذراند. قهراً به نوبه خود روح و ريحانه از علوم اولين و آخرين درك كرده است. البته هر كسي به اندازه هستي خود از آن علوم طرفي مي بندد. سالت اوديه بقدرها (3) و امام معصوم و اهل بيت كه از همه حقائق قرآني باخبرند. آنها مي توانند باقر علوم اولين و آخرين باشند. و اما ديگران هرگز به اين مقام منيع بار نمي يابند.
از وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) سؤال كردند: آيا چيزي از وحي نزد شما هست يا نه؟ فرمود: نه، مگر اينكه ذات أقدس اله فهم تازه اي از قرآن كريم به بنده اي عطا كند؛
مرحوم استاد علامه طباطبايي در تفسير الميزان اين حديث نوراني را نقل مي كند، بعد مي فرمايند: اين از غرر روايات و احاديث ماست. پيام اين حديث آن است كه اهل بيت(ع) هر معناي ابتكاري را كه از خود ارائه كرده اند، در كنار سفره قرآن قرار داشتند و از آن جا طرفي بستند. و اين هم از راه وحي و الهام نصيب اهل بيت عصمت و طهارت و به آنها وحي شده است. به آنها الهام شده كه چنين مطلبي در قرآن تعبيه شد و ذخيره اي در قرآن پيش بيني شد.
مطلب بعدي كه مرحوم علامه طباطبايي در خدمت قرآن قرار داشتند و از قرآن مدد گرفته اند، اين است كه؛ نظر شريفشان اين است كه: قرآن كريم، ذات أقدس اله را بين الرشد مي داند. بحثي درباره اصل اثبات ذات أقدس اله نمي كند. مي گويد: قرآن كريم خدا را غني عن الاثبات مي داند. لذا هيچ جا سخن از اثبات هويت مطلق نيست. حتي آن آياتي كه سخن از اثبات خالق است، ام خلقوا من غير شيء ام هم الخالقون(4)، آن آيات درباره اثبات خالق است كه خالقيت، اسمي از اسماي حسناي آن هويت مطلقه است. وگرنه اصل هويت مطلق و اصل ذات، مفروغ عنه است. به هيچ وجه قابل اثبات نيست، چه اين كه به هيچ وجه قابل انكار هم نيست.
در تأييد بيان شريف مرحوم علامه طباطبايي (قدس سره) مي شود آن حديث نوراني را كه مرحوم كليني(رض) در كتاب قيم كافي آورد، نقل كرد. آن روايت اين است كه از معصوم (سلام الله عليه) نقل كرد: معروف عند كل جاهل. خداوند نه تنها عارف بكل مجهول، بلكه معروف عند كل جاهل(5). خدا پيش هر بنده خدانشناسي معروف است. خداوند پيش هر ملحدي معروف است. خداوند پيش هر كافر و مشركي معروف است. هيچ كس نيست كه خدا را نشناسد، و بتواند انكار كند. زيرا خدا حق محض است و حقيقت صرف، انكارپذير نيست. روي اين بيان هيچ برهاني در اول تا آخر الميزان اقامه نمي كنند براي اثبات هويت مطلق، مگر به عنوان تبع. زيرا مي گويند: قرآن كريم اصل ذات را مفروق مي داند. و درباره اسماء و صفات او سخن مي گويد.
مطلب ديگري كه علامه طباطبايي(رض) غواصانه وارد درياي قرآن و عترت شدند و ماهرانه گوهرهايي را از درون اين دريا برآوردند، اين است كه قرآن حقوق انسانيت را تفسير، تبيين، تشريح و تعليم مي كند؛ همان طوري كه ديگر فرهنگ ها حقوق انساني را تدوين كرده اند. منتها محور اصلي حقوق بشر در نزد بشر حيات و زندگي است. لكن حقوق اصلي بشر در نزد وحي الهي، حق توحيد است. يعني قرآن آن اصلي ترين حق جامعه را حق توحيد مي داند. فردي كه موحد نيست، حيات ندارد. جامعه ملحد بي روح است و مرده است. ولي كتاب هاي بشري كه درباره تدوين قوانين بشر سخن مي گويد، مهم ترين حق را حق حيات مي داند. سائر حقوق از قبيل عدل و مواسات و مساوات و حريت و مانند آن را زير مجموعه حق زندگي مي داند. ولي قرآن كريم طبق استنباط علامه طباطبايي(رض) حق اصلي جامعه بشري راحق توحيد مي داند. و سائر عقايد و اخلاق و بحث هاي فقهي و اخلاقي و حقوقي را زير مجموعه حق توحيد معرفي مي كند. بر همين روال تفسير الميزان را ادامه مي دهند.
علامه طباطبايي غواص درياي قرآن
بنابراين اولين گامي كه علامه برداشتند اين بود كه در درياي قرآن غواص شدند. غوص كردند، نه غرق شدند. عده اي وارد دريا شدند، غرق شدند و خبري از آنها نمانده است. يا چيزي نفهميدند، يا گمراه شدند، يا اگر چيزي فهميدند و راهي را طي كردند، نصيب خودشان شد. فرق غواص و غريق اين است كه غريق به دريا مي رود و چيزي از دريا نصيب او نمي شود و اما غواص وارد دريا مي شود، از دريا طرفي مي بندد و براي ديگران ره آورد فراواني دارد. علامه طباطبايي از نوادر مفسراني بود كه غواصانه وارد درياي قرآن شد، ماهرانه گوهرشناسي كرد و قادرانه گوهرها را عرضه كرد و براي ديگران ره آورد فراواني آورد.
چون همواره قرآن را با عترت طاهرين هماهنگ مي ديد و هماهنگ تفسير مي كرد. و انس با اين تفسير نشان مي دهد كه علامه طباطبايي در هنگام معنا كردن آيات، روايات را در نظر داشتند. زيرا در بحث هاي تفسيري يكي از محتملاتي كه با روايات مطابق است ذكر مي كنند، بعد مي گويند: كما سيجيء. وقتي به بحث روائي رسيدند؛ بحث كوتاهي دارند، مي گويند: كما تقدم. يعني در بحث تفسيري روايات را ملحوظ داشتند. در بحث روائي قرآن را اصل قرار مي دادند كه اين روايات بايد بر قرآن كريم عرضه بشود.
الفاظ قرآني، مجاز يا حقيقت
مطلب بعدي كه از ويژگي هاي علامه طباطبايي بود؛ البته ممكن بود اين حرف را ديگران هم گفته باشند، اما نتوانستند خوب از عهده اش برآيند. يا او را مستدل كنند، يا در زمينه چنين سخني مستقيم باشند، اين است: كه آيا اين الفاظي كه در قرآن كريم آمده به عنوان نور و ظلمت، حيات و ممات، اين معناي تشبيهي و كنائي و استعاره اي است يا معناي حقيقي؟ يعني اينكه قرآن كريم مؤمن را داراي نور مي داند و داراي حيات، كافر را مظلم مي داند و او را در ظلمت فرو رفته مي داند و مرده مي داند، آيا اين حرف ها مجاز است يا حقيقت؟ دو نظر را ايشان ذكر مي كنند، بعد مي فرمايند: اينها افراط و تفريط است. يك نظر آن است كه اينگونه الفاظ؛ معاني تشبيهي، استعاره اي و كنايه اي شان مراد است.
يعني اگر در آيه الكرسي آمده است: الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور والذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات(6)؛ اين ظلمت و نور تشبيه است. يعني ايمان را تشبيه به نور كردند، كفر را تشبيه به ظلمت كردند، علم و استدلال و برهان را تشبيه به نور كردند، جهل و طغيان و مانند آن را تشبيه به ظلمت كردند. زيرا همانطوري كه نور، راه را نشان مي دهد و انسان را نجات مي دهد، اينگونه از علوم و معارف راه را نشان مي دهند و انسان را از جهنم نجات مي دهند. و همانطوري كه در ظلمت و تاريكي و تيرگي سقوط هست، در كفر و جهل و شرك و الحاد هم سقوط هست. اين تشبيه است، نه تحقيق. گروه ديگر مي گويند به اينكه: اين الفاظ معاني دارد، ولي ما دسترسي به آن معاني نداريم و علمش را به اهلش واگذار مي كنيم. اين فوق طاقت بشر و عقل اوست.
مرحوم علامه مي فرمايند: اينها افراط و تفريط است. ما بايد در دو مرحله كاملا راه را طي كنيم. مرحله اول اينكه در قبال اين الفاظ، يك معاني و حقائقي هست. يعني اينكه خدا فرمود: مؤمنين داراي نورند، حقيقت است. كفار داراي ظلمت اند، حقيقت است. اينكه فرمود: مؤمنين زنده اند، حقيقت است. اينكه فرمود: كفار مرده اند، حقيقت است. فرمود به اينكه: لينذر من كان حيا و يحق القول علي الكافرين(7). در اين آيه سوره مباركه ياسين، خدا كافر را در مقابل زنده قرار داد و زنده را در مقابل كافر. نفرمود: يك عده كافر! فرمود: يك عده زنده اند، يك عده كافر. آنها كه زنده اند، وحي الهي در آنها اثر مي گذارد. آنها كه كافرند، وحي الهي در آنها اثر نمي گذارد. اين تقابل نشان مي دهد كه مؤمن زنده است و كافر مرده. پس حيات و ممات، نور و ظلمت، اينها معاني حقيقي اند. حقيقتي دارند غير از تشبيه. يعني مؤمن غير از درك مفاهيم و درك صور ذهني، حقيقتي دارد كه آن حقيقت، نور است. مؤمن غير از درك علوم و معارف، حقيقتي دارد كه آن حقيقت حيات است. كافر غير از عدم درك مفاهيم، گرفتار مرگ است و گرفتار ظلمت.
پس مطلب اول آن است كه اين الفاظ، حقائقي در پشت پرده اينهاست و حقيقتي براي نور هست، غير از نور حسي. حقيقتي براي حيات است غير از حيات محسوس بدني.
مطلب دوم آن است كه استعمال اين الفاظ در آن حقائق مجاز است يا نه؟ يعني حالا كه ثابت شد غير از درك مفهومي و غير از علوم ذهني يك حقيقت ديگري است به نام نور و حيات، آيا استعمال حيات در حيات معنوي حقيقي است، نظير استعمال حيات در حيات حسي؟ آيا استعمال نور در نور حقيقي، حقيقت است، نظير استعمال نور در نور حسي شمس و شمع و مانند آن يا نه؟ در اينجا هم مي فرمايد: آري، استعمال حيات در حيات معنوي حقيقت است، همانطوري كه استعمال حيات در حيات حسي حقيقت است. استعمال نور در نور معنوي حقيقت است، همانطوري كه استعمال نور در نور حسي حقيقت است. و اگر خدا مؤمن را تحت ولايت خود قرار داد، واقعا مؤمن، نوراني مي شود. با چشم دل مي بيند آنچه را كه ديگران نمي بينند و با گوش جان مي شنود آنچه را كه ديگران نمي شنوند. و با شامه جان استشمام مي كند آنچه را كه ديگران نمي بويند. اگر يعقوب(س) گفت: اني لأجد ريح يوسف لولا أن تفندون(8)، يعني در درون انسان يك شامه اي است كه از فاصله هشتاد فرسنگي و مانند آن بوي يوسف را مي شنود. همانطوري كه يك شامه اي در درون آدم هست، يك باصره اي در درون آدم هست، يك سامعه اي در درون آدم هست كه گوشه اي از اسرار اين جوارح دروني در عالم رؤياي صادق روشن مي شود. اگر در عالم رؤياي صادق اينها روشن شد، در حالت مناميه كه انسان بيدار است و با اين معارف مأنوس است هم روشن خواهد شد.
بنابراين غير از حيات حسي، حيات معنوي است. و استعمال حيات در حيات معنوي حقيقت است، چنان كه استعمال حيات در حيات حسي حقيقت است و غير از نور حسي، نور ديگري است به نام نور معنوي و استعمال نور در نور معنوي حقيقت است، همانطوري كه استعمال نور در نور معنوي حقيقت است.
تفسير آيات با آيات
مرحوم علامه طباطبايي چون اين معارف را از نزديك فراهم كرده است، در حقيقت از خود سخن مي گفت. اين چنين نبود كه با مفاهيم مانوس باشد؛ و برداشت ديگري كه ايشان از قرآن كريم دارند، مي گويند به اينكه: گاهي انسان عام و خاص قرآن را، مطلق و مقيد قرآن را كه كنار هم مي گذارد، مي بيند كه قرآن از مطلق به تنهائي يك پيام مي فرستد. از مطلق در قبال مقيد و با مقيد كه تقييد شده است يك پيام ديگري. از عام به تنهائي يك پيام دارد. از عام باخاص پيام ديگري. غالب اين موارد را برتعدد مطلوب حمل مي كنند، نه بر وحدت مطلوب. در خصوص مسائل فقهي كه وحدت مطلوب شد، اصل وجوب براي خاص است يا براي مقيد.
و اما اصل مسلوبيت براي مطلق و عام هست؛ مي فرمايند به اينكه: اين جمله نوراني قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون(9)، مي شود از الله به تنهائي يك معنا استفاده كرد. قل الله، از ثم ذرهم يك معنا استفاده كرد. في خوضهم معناي سوم استفاده كرد. يلعبون معناي چهارم استفاده كرد. از چهار مقطع، چهار مرحله استفاده مي كنيم. اين گونه از معارف را در قرآن كريم ايشان كاملا استنباط مي كند. و نظر شريفشان اين است كه يكي از روش هاي محمود و ممدوح اهل بيت(ع) در تفسير قرآن، همان تفسير آيات به آيات است، كه قرآن مثاني است. آيات قرآن گرايشي با يكديگر دارند و اهل بيت در اثر ارجاع بعضي آيات به آيات ديگر بهترين تفسير را ارائه كردند. لذا خودشان اين راه را برگزيدند.
شيوه علامه در تبيين سوره ها
مطلب ديگري كه در تفسير علامه طباطبائي هست آن است كه: ديگران اين راه را طي كردند كه آيا فلان سوره مكي است يا مدني؟ قبل از هجرت است يا بعد از هجرت؟ ترتيب سور و ترتيب آيات را تا حدودي بررسي كردند كه كدام سوره قبل نازل شد و كدام سوره بعد. سور مكي قبل از سور مدني است. اما آن چندين سوره كه در مكه نازل شد، كدام يك قبل ازديگري است؛ و آن سور فراواني كه در مدينه نازل شد، كدام يك از اينها قبل است و كدام يك از اينها بعد. اين راه مكي و مدني، قبل از هجرت و بعد از هجرت، ترتيب سور و ترتيب آيات راه هائي است كه ديگر مفسران پيمودند.
راهي كه علامه طباطبائي در ثناياي تفسير نوراني شان ارائه كردند، اين است. طبقات سور راهم بازگو كردند. يعني مي فرمايند: چندين سوره است كه يك طبقه خاص را تشكيل مي دهند. يعني چهار سوره يا پنج سوره در يك شرائط خاصي نازل شد، فضاي مخصوصي داشت، در آن فضاي مخصوص در اين محورها سخن مي گفتند. اين پنج سوره يا شش سوره كه در طي مثلا چند سال نازل مي شد، يك طبقه خاصي را تشكيل مي دهد. و آن چند سوره ديگر كه از سال مثلا پنجم به بعد نازل شد، يك طبقه مخصوصي را نشان مي دهد. كه مثلا چندين سوره در فصل بعدي جزء طبقه دوم است. اين طبقات سور را ايشان با بحث جامعي كه بين سور هست ارزيابي مي كنند.
يعني مثلا اگر فرض بفرمائيد بيست تا سوره در مكه، در طي چند سال نازل شد؛ مي بينند آن چند سوره اول گذشته ازويژگي هاي خاص، يك اصل جامع دارند. آن پنج سوره دوم، گذشته از ويژگي هاي مخصوص، يك اصل جامع ديگري را ارائه مي كنند. آن جامع شناسي، قدر مشترك يابي زمينه تشكيل طبقات سور است. كه اين را هم اين بزرگوار از انسي كه در خدمت قرآن كريم با اين كتاب نوراني داشتند، ارائه كردند. و خود چون مودب بودند به ادب الهي هيچ كسي را با طعن و طنز نمي آزردند. تحمل مي كردند، ولي تحميل نمي نمودند. مي گويند: ادب قرآن كاملا مشهود است.
مثلا، فجعله كعصف ماكول(10) را عده اي طرزي معنا كردند كه مي فرمايند: اين با ادب صاحب قرآن هماهنگ نيست. در جريان او كل الذي مرعلي قريه(11)، آنجا مي فرمايد: ذات اقدس اله آن شخص را كه راكب بود با حمار او كه مركوب بود، هر دو را اماته كرده است. اما ادب قرآن اين است كه نمي گويد: او را، فاماته و مركوبه يا اماتهما. نام راكب و مركوب را يكجا نمي برد. مي فرمايد: فاماته الله مائه عام(12). با اين كه مركوب او را هم اماته كرده است، به دليل اينكه بعدها فرمود: و انظر الي حمارك كيف ننشذها و نكسوها لحما(13).
ضرورت بهره گيري از ادب قرآن
اين يك انسان مودب است كه طعم ادب را چشيده است و ظرائف ادبي را از قرآن كريم بهره مي برد. مي گويد: خداوند هر دو را اماته و هر دو را احياء كرده است، اما در بيان بين راكب و مركوب جمع نكرد تا ادب محفوظ بماند. در احياء بين راكب و مركوب جمع نكرد، در اماته هم به شرح ايضا. مي بينيد همان طوري كه يك انساني كه ادبيات عرب بلد است، وقتي به خدمت قرآن مي رود سعي مي كند لطائف ادبي را از قرآن استفاده كند؛ يكي كسي كه حكمت و كلام بلد است، سعي مي كند
از لطائف حكمت و كلام قرآن كريم طرفي ببندد، نه اينكه حكمت و كلام خود را تحميل كند؛ يك كسي كه مؤدب است به ادب الهي، آن وقتي كه به قرآن كريم بار يافت، در كنار اين مائده و مأدبه نشست، آدب را از قرآن دريافت مي كند، پيام آدب را مي شنود؛ اين بسيار كار هنرمندانه اي است.
در تعريف ادب گفتند: آن ظرافت فعل و ظرافت قول و ظرافت نوشتار را مي گويند (ادب). از عباس عموي پيغمبر(ص) و سؤال كردند: انت اكبر ام رسول الله؟ آيا تو بزرگتري يا پيغمبر؟ گفت: هو اكبر و انا اسن. او بزرگتر است، ولي سن من بيشتر. يك طرز ظريف سخن گفتن به نام ادب است. يكي كسي كه مؤدب باشد، يعني آفرينش اش ظريف باشد، سنت و سيرتش ظريف باشد؛ چنين انساني ظرفيت ادب پروري او زياد است، و ظرفيت ادب يابي او هم زياد. او وقتي ظرفيت ادب يابي اش زياد بود، ان هذه القلوب اوعيه فخيرها اوعاها(14)، وقتي به خدمت قرآن كريم مي رود اينگونه از آداب را هم ياد مي گيرد. در برخي از ظرائف ادبي برخي بزرگان اهل تفسير آمده است كه ادب مهماني اين نيست كه شما مهمان را به پيش غذا ببريد، بلكه غذا را بايد پيش مهمان برد. آن ادب را از اين تعبير اديبانه قرآن كريم ياد گرفته اند كه وقتي براي ابراهيم مهماني آمد، او غذائي حاضر كرد، خدا نفرمود: فقربهم اليه. يعني غذا را در يك اتاق ديگر حاضر كردند، مهمان ها را به غذا نزديك كردند، پيش غذا بردند. بلكه فرمود: فقربه اليهم. غذا را پيش مهمان آوردند. اين ادب كه از قرآن كريم نشأت مي گيرد، يك انسان ظريف استفاده مي كند. خيلي ها اين آيه را مي خوانند، اما نحوه پذيرائي از مهمان را ياد نمي گيرند! ولي وقتي يك اديب ]اديب به معناي مؤدب به آداب الهي[ به خدمت اين آيه آمد، چنين برداشت مي كند كه ادب پذيرائي از مهمان و بزرگ آن است كه غذا را پيش او ببرند، نه او را پيش غذا ببرند. از تشريفات كم كردن، بر ادب افزودن، اين جزء آداب ديني است.
به هر تقدير علامه طباطبائي كه وارث علوم ديگران بود، مورث علوم آيندگان است. بسياري از معارف قرآن و عترت، حكمت و كلام و عرفان را از سلف صالح فراگرفت، به خلف فالح رساند و هنوز بسياري از ره آوردهاي ايشان همچنان مجمل است كه نياز به تفصيل دارد. همچنان متن است كه نياز به شرح دارد، و همچنان ناگفته است كه نياز به گفتار و نوشتار دارد. كه اميدواريم ذات أقدس اله امت اسلامي را موفق بدارد از بركات اين تفسير و تفاسير ديگر، از بركات اين عالم رباني و علماي رباني ديگر، از بركت اين شاگرد ثقلين و بركات شاگردان ديگر ثقلين (قرآن و عترت) استفاده هاي سرشار ببرند.


(1) بحارالانوار. جلد.64 صفحه323
(2) نهج البلاغه. خطبه1
(3) رعد. آيه17
(4) طور. آيه35
(5) الكافي. جلد.1 صفحه91
(6) بقره. آيه257
(7) ياسين آيه70
(8)يوسف. آيه94(9) سوره انعام. آيه91
(10) فيل. آيه5
(11) بقره. آيه259
(12) بقره. آيه259
(13) بقره. آيه259- با تخلص
(14)نهج البلاغه. كلمات قصار. 147

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14