(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 20 آبان 1387 - 11 ذي القعده 1429 -10 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19227
 

كليسا : كروي بودن زمين، كفري است كه مسلمانان گفتند!
بيا با هم رها شويم! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 89

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




كليسا : كروي بودن زمين، كفري است كه مسلمانان گفتند!

11- مسكوني دانستن آن سوي زمين، كفر است!!
«اعتقاد به اين كه در طرف ديگر زمين، نيز مردماني زندگي مي كنند، به كشمكش هاي سختي منجر شده است كه البته با انواع آزارها و شكنجه ها همراه بوده است.
كشيشان مسيحي، معتقد بودند كه هركس به آباد بودن آن سوي زمين معتقد باشد، امكان ندارد بتواند از آتش دوزخ فرار كند و برخي پاپ هاي كليسا بر اين عقيده بودند كه رهايي اين از آتش نه غير ممكن، بلكه بسيار دشوار است. به نظر كشيشان، قبول وجود حيات در آن سوي زمين به معناي اعتقاد به وجود جايي است كه در آن، انسان ها وارونه راه مي روند، درختان وارونه مي رويند و باران و برف از پايين به بالا
مي بارد!! آنها مي گفتند كه اعتقاد به وجود حيات در آن سوي زمين نمي تواند معنايي جز اين داشته باشد كه عيسي مسيح براي آمرزش گناهان مردمان آن طرف زمين، به آنجا نيز رفته و در آنجا به صليب كشيده شده است. از اين گذشته، آگوستين مقدس صراحتاً گفته بود كه در عهد قديم (تورات) چيزي حاكي از وجود نژادي از نوع بشر كه در آن طرف زمين زندگي كند، ديده نمي شود. از اين گذشته خداوند چگونه راضي مي شد كه عده اي از انسان ها در جاهايي زندگي كنند كه هنگام آمدن مسيح از آسمان به زمين، موفق به ديدار او نشوند؟ در صورت وجود يك چنين سرزمين هايي، خبر ظهور مسيح و نزول انجيل نمي توانست به آنها رسيده باشد در حالي كه «مزمور نوزدهم» از «مزامير داوود» مي گويد: «گفتار او به هر سرزميني رسيد و سخنان او تا جايي كه آبادي بود منتشر شد.» اين كه فرستادگان پولس پيامبر، كه نقش مبلغين مسيحي را داشته اند، به برخي از سرزمين هاي مسكوني نرسيده اند، دروغ بستن به پولس پيامبر و روح القدس است.
كليسا و مردم مسيحي، اين اظهارات «آگوستين» را به عنوان تعاليم مقدس مسيحيت پذيرفتند و حدود ده قرن كسي جرأت تشكيك در درستي آنها نداشت. حتي مفسرين نظير «ايسيدوروس اشبيلي» كه در قرن شانزدهم مي زيست و معتقد به كروي بودن زمين شده بود، جرأت اقرار به مسكوني بودن تمام طرف هاي زمين را نداشت. اما نمي توان انكار كرد كه همه انديشمندان و علما، با كليسا هم عقيده نبودند. «آلبرت» بزرگ، از جمله كساني است كه معتقد به آباداني همه قسمت هاي زمين بوده است. البته او نظريات خود را از آثار مسلمانان آموخته بود.
به هرحال، كليسا همچون هميشه به تعقيب و آزار مخالفان خود برخاسته و در اين راه باز هم به محكمه هاي تفتيش عقايد و آتش و شمشير متوسل مي شد، تا آنها را از اعتقاد خود بازگرداند. مثلاً در سال 1316 ميلادي، ارباب كليسا تصميم به اعدام «پتر آلبانويي» گرفتند. كليسا همچنان به آزار مخالفان ادامه داد و درهاي روزي را بر روي آنها بست. به عنوان مثال، در سال 1327 ميلادي، «سكودواسكالي»، ستاره شناس معروف، به اتهام سحر و جادو، از مقام استادي خود در دانشگاه عزل شده و در فلورانس به آتش سپرده شد. هردوي اين متفكرين به وجود حيات در آن سوي زمين معقتد بودند. نقاش چيره دستي به نام «اوريگن» صحنه سوختن اين ستاره شناس را در تابلوي نقاشي خود كه در شهر پيزا بر ديوار كمپ سانتس نصب شده، به تصوير درآورده است.
كليسا بر اساس همين عقيده ي خود مبني بر آباد نبودن آن سوي زمين، مشكلات بسياري براي «كريستف كلمب» ايجاد كرد، تا بدين وسيله از سفر اكتشافي او جلوگيري كند؛ سفري كه به كشف قاره ي آمريكا منجر شد. كلمب پس از اين كه از پشتيباني مجلس «ژنو» نااميد شد، از پادشاه پرتغال، «ژان دوم» درخواست كمك كرد. پادشاه پرتغال نيز كار او را به مجمعي از علما ارجاع نمود كه پس از بررسي هاي لازم، آنها نيز درخواست كلمب را براي حمايت از سفر اكتشافي اش رد كردند. معروف است يكي از آنها به نام اسقف «سنتا»، او را به شدت مسخره كرد.
12- كروي بودن زمين، كفري است كه مسلمانان گفتند!
كلمب همچنان به دنبال كسي مي گشت كه از برنامه اكتشافي او حمايت كند، تا اين كه پادشاه «كاستيل» درخواست او را پذيرفت. باز هم يكي از كشيشان مسيحي، از همان آغاز كار به مخالفت برخاست. بهانه او اين بود كه صدور اين دستور شايد با تعاليم كليسا منافات داشته باشد. «فرديناند»، شوهر «ملكه ايزابل»، قبول درخواست را به بررسي هاي مجمعي از كشيشان موكول كرد. در اين مجمع نيز درخواست كريستف كلمب با استناد به مقدّسات مسيحي و آنچه كه از پولس و «آگوستين مقدس» و ديگر آباي كليسا به جا مانده بود، مورد مخالفت قرار گرفت. تلاش كريستف كلمب براي جلب موافقت اين مجمع سه سال طول كشيد.
اين فشارها در حالي بر كريستف كلمب وارد مي شد، كه خود او، هدفش از سفر اكتشافي را خدمت به دين مسيحيت اعلام كرده بود.
به هر حال كريستف كلمب با استفاده از نقشه هاي دريايي مسلمانان و مهارت و تجربه دريانوردان عرب، به قاره ي جديد رفت، ولي كليسا، حتي پس از كشف آمريكا هم بر سر عقيده ي خود باقي مانده بود و كرويت زمين را نمي پذيرفت، چرا كه پذيرفتن اين ادعا معادل با پذيرفتن وجود حيات در آن طرف زمين بود.
... در سال 1519 ميلادي، «ماژلان» دور زمين را پيمود و عملاً كرويت زمين را تجربه كرد. اما با وجود اين كه خود او و همسفرهاي او، مردمي را كه در آن سوي زمين زندگي مي كردند، ديده بودند، كليسا تا يك قرن بعد هم بر عقيده ي خود پافشاري مي كرد و وجود آن ها را نمي پذيرفت. بالاخره هنگامي كه تعدادي از مبشرين مسيحي شخصاً به آن سرزمين ها رفتند و وجود زندگي را در آن مناطق ديدند، پس از گذشت دوازده قرن كشمكش فرو نشست و كليسا و پاپ به كرويت زمين و مسكوني بودن ساير مناطق آن تن داد و مقدّسين مسيحيت ديگر نمي توانستند در برابر واقعيت هايي كه به چشم آمده بود، مقاومت كنند.»68
«در روز 15 ژوئن 1520م، پاپ «لئوي دهم»، طي توقيعي به نام «تكفير»، اصول چهل و يك گانه «لوتر» را تكفير كرد و از مردم خواست كه نوشته هايي را كه شامل نظريات اوست بسوزانند. پاپ در همين توقيع از لوتر خواسته بود كه به خطاياي خويش اعتراف كند و ضرب الاجل شصت روزه اي تعيين كرده بود كه هرگاه لوتر در طي آن از آمدن به رم و پس گرفتن سخنان خويش امتناع ورزد، از كليسا و مسيحيت طرد شود و مجامع ديني سرزمينهايي كه لوتر در آنها اقامت مي گزيند تحريم شوند، و فرمانروايان و مقامات سياسي لوتر را از قلمرو حكومت خويش اخراج، و يا او را به رم تسليم كنند.»69
13- تروريزم و ارعاب، خشونت فرهنگي پاپ و كليسا
فشار پاپ و كليسا به حدّي بود كه پنهان كاري و ترس بر اذهان همه اهل علم مسلّط بود:
«شعار و روش «دكارت» اين بود كه هركس بتواند اعتقادات و نظريات خود را به خوبي پنهان نگه دارد، زندگي راحتي خواهد داشت.
دكارت بنا بر همين عقيده بود كه معمولاً كتاب هاي خود را بدون امضا منتشر مي كرد و از دخالت در امور سياسي و نوشتن در موضوعات سياسي يا هر موضوع ديگري كه به نحوي موجب دردسر بود، خودداري مي نمود.
او در نامه اي خطاب به دوست خود «مرسن»، قيد كرده است كه مايل است در محيطي آرام و دور از هياهو زندگي كند تا بدون نگراني و دغدغه به تحقيقات خود ادامه دهد.
دكارت از محاكم تفتيش عقايد كليسا كه همچنان باعث وحشت اروپا مي شد، هراسان بود و از اين رو هرگاه احساس خطر مي كرد از ابراز نظر خودداري مي نمود. به عنوان مثال، روش رياضي او در نهايت به همان نتيجه اي منجر شد كه گاليله مدعي شده بود، يعني عقيده به گردش زمين. اما دكارت از محكوميت اين دانشمند بزرگ، به اندازه اي هراسان شده بود كه صراحتاً اعلام نمود كه در مورد اصول و مباني فلسفي خود دچار شك و ترديد شده است و بطلان عقيده گردش زمين بنيان فلسفه اش را بر مي اندازد. او از وحشت كليسا مي خواست كتاب «جهان» خود را به دست خود آتش بزند، زيرا شامل عقيده گردش زمين بود. دكارت در نامه ي ديگري به «مرسن» مي گويد كه ترجيح مي دهد ايده هايش را اصلاً بيان نكند. شايد به همين خاطر بود كه در كتاب «اصول فلسفه اش» هنگامي كه از عقيده گردش زمين سخن مي گويد، اعتقاد خود را به وضوح بيان نمي كند، و با اين كه برخي از اصول فلسفي خود را مديون كارهاي گاليله بود و حتي در توسل به روش هاي علمي تحت تأثير او بود، براي جلب رضايت ارباب كليسا، ارزش علمي گاليله را پايين مي آورد.
«هانري مور» بر اين باور است كه نظريات فيزيكي دكارت تحت تأثير تخريبي ترس شديد او از كليسا قرار گرفته است؛ ترسي كه از زنداني شدن گاليله ناشي شده بود.
او تلاش فراواني مي كرد تا نوشته هايش باب طبع كليسا و پاپ باشد. به عنوان مثال در كتاب «اصول فلسفه» كه سال 1644 ميلادي منتشر شد، دكارت تلاش بسيار كرد تا اين كتاب مورد پسند «يسوعي ها» باشد. روي جلد كتاب «تأملات» نيز تأييديه چند كشيش چاپ شده بود. زياده روي در تلاش براي جلب رضايت ارباب كليسا، موجب شده است كه بعضي از تذكره نويسان، دكارت را متهم به دورويي و رياكاري كنند.
اما نظر كشيشان مسيحي در مورد دكارت و كتاب هايش چه بوده است؟!
آنگونه كه از آثار مورخين بر مي آيد دكارت نسبت به مذهب كاتوليك پايبند بوده و حتي در جهت اثبات عقايد مسيحي، تلاش هايي به عمل آورده بود، اما اين واقعيات نتوانست او را از تهمت الحاد توسط دستگاه پاپ دور نگه دارد. كاتوليك و پروتستان دست در دست هم، نه تنها يكديگر و هر عقيده ديني ديگر را سركوب مي كردند، بلكه حتي اظهارنظر در عرصه ي علوم طبيعي را نيز مساوي با الحاد مي دانستند. به عنوان مثال، هنگامي كه دانشمندان جوان براي نقد طبيعيات «ارسطو» گردهمايي در پاريس تشكيل دادند، كليسا بلافاصله آن را در تضاد با ايمان مسيحي عشاي رباني معرفي كرد و دستور انحلال اين گردهمايي را صادر نمود. تشكيل دهندگان گردهمايي از پاريس تبعيد شدند و شوراي پاريس اطلاعيه اي صادر كرد مبني بر اين كه هر عقيده اي كه با نظريات قبلي در علوم طبيعي، مغايرت داشته باشد، عقيده اي باطل است و هركس عليه كليسا و فلسفه ي ارسطو سخني بگويد، يا از دستورات كلسيا سر باز زند، اعدام خواهد شد.
دكارت خود در مكتب يسوعي ها درس خوانده و اصول مذهبي آنها را پذيرفته بود. اما خود يسوعي ها از دكارت دل خوشي نداشتند.
دكارت يكي از بسياران بود كه چون نظرياتش با عشاي رباني يا ساير مراسم كليسا مغايرت دارند، متهم به الحاد شد.»70
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
68. «تاريخچه ي كشمكش عقل و دين»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، صص 165-162.
69. «تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، ص 420.
70. «تاريخچه ي كشمكش عقل و دين»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، صص 179-177.

 



بيا با هم رها شويم! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 89

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر خوانديم كه مهتاب وقتي متوجه شد كه فرهاد ازحضور او در سازمان تبليغات اسلامي باخبر شده، از ترس اينكه شوهرش مانند ديگر خبرچين هاي بهايي، بالفور سراغ محفل رفته و زيرآبش را بزند، رنگ از رخسارش پريد. فرهاد به او اطمينان داد كه رازش را جايي فاش نخواهد كرد و مهتاب هم شروع به تعريف ماجرا كرد. مهتاب از فساد و رذالت بهائيان و اهل محفل ناله كرد و از خوابي عجيب سخن گفت. مهتاب گفت كه در نوشتن رمانش به مرحله اي رسيده بود كه بايد در مورد اعتقادات اسلامي اندكي تحقيق مي كرد. شخصي براي اين كار، سازمان تبليغات اسلامي را به او پيشنهاد كرد. ادامه سخنان مهتاب را در اين شماره مي خوانيم.
براي اولين بار كه به آنجا رفتم؛ چون از بچگي بغض و كينه هاي بي اندازه در درون ما از سوي خانواده ها و در رأس آنها تشكيلات نسبت به اسلام و عقايد آنها كاشته بودند، با اكراه و حتي با به تمسخر گرفتن افراد حاضر در سازمان چند كتابي را تهيه كردم و برگشتم، اما بعد از خواندن آنها پي بردم كه تعدادي از سؤال هاي بي جواب من در آن كتاب ها آمده و خيلي ساده و روان و منطقي پاسخ داده شده همين امر باعث شد رفت وآمدم به آنجا زياد شود و بالأخره با در ميان گذاشتن اعتقاد و معرفي خود به مسئول قسمت خواهران از آنها ياري خواستم كه مرا در اين راه كمك و ياري كنند. آنها نيز با استقبال گرمي مرا نزد حاج آقاطاهري رئيس سازمان برده و من تمام واقعيات، روحيات و نظراتم را براي ايشان بازگو كردم. وقتي ايشان حرف هاي مرا شنيد، چند كتاب در اين زمينه به من معرفي و از من خواست براي رفع هرگونه اشكال و يا ابهامي كه برايم احتمالاً پيش خواهد آمد به آنجا مراجعه و جواب بگيرم. من هم چندين بار رفتم و هر سؤالي كه در ذهنم داشتم از ايشان و ديگر افراد مسئول آنها پرسيدم و با جواب هاي منطقي كه آرامش را برايم به ارمغان مي آورد بازمي گشتم. تا اينك چند روز پيش حاج آقا گفت: آيا شوهرت از آمدن تو به اينجا خبر دارد؟ در جواب برايش مقداري از زندگي خود را بازگو كردم آخر سر به پيشنهاد حاج آقا نتيجه اين شد كه بهتر است تو را نيز كم كم در جريان امر بگذارم. حالا هم كه تو همه چيز را خودت فهميدي مي خواهم نظر تو را بدانم آيا تو حرف هاي مرا و علت رفتن مرا به آنجا و نظراتم را قبول داري يا اينكه مخالف آن هستي؟! اگر مخالفي از تو استدعا مي كنم كه اين جريانات را جايي عنوان نكني و در صورت ناراضي بودن تو از اين رفتار و افكار من، مي توانيم به بهانه هاي مختلف آن هم جهت رضايت خاطر تو خيلي بي سروصدا از يكديگر جدا شويم؛ چون من تصميم خود را گرفته ام و به اين نتيجه رسيده ام كه ديگر نمي توانم عمر و آينده خودم را در راهي طي كنم كه ديگر كوچكترين اعتقادي به آن ندارم، اما اگر تو از اين كار راضي هستي مي توانيم در كنار هم زندگي به مراتب بهتر و سالم تري را دنبال كنيم. »
پيش از آنكه حرفي بزنم به يك باره به ياد سال هاي بر باد رفته اي افتادم كه در پي مسلمان شدن به هر دري مي زدم اما تشكيلات مافيايي بهائيت با تمام وجود جلوي اين خواسته مشروع من ايستاد و مرا تا مرز نابودي كشاند و بعد همسرم را بر سر راه من قرار داد تا من نيز به اصطلاح خودشان سر به راه شوم. آن هم دختري كه برادرش از افراد مهم تشكيلات بود و ديگري در خارج از كشور در شمار مورد احترام ترين مبلغين بهايي بود آن وقت حكمت خداوند را شكر كردم كه وسيله مسلمان شدن مرا توسط همين دختر فراهم مي آورد.
پس از مدتي من نيز سكوت را شكستم و گفتم:
«حتماً خبر داري كه من نيز سال ها به دنبال راهي براي رهايي بودم، اما پر و بال مرا چيدند تا در اين قفس اسير باشم، حالا كه هم پروازي يافته ام، يقين دارم كه هر دو مي توانيم در شمار مسلمانان قرار بگيريم و دوشادوش هم و در كنار هم در برابر توطئه هاي تشكيلات و حتي خانواده هايمان بايستيم. »
همسرم كه فكر نمي كرد حرف هايش اينگونه با استقبال من روبه رو شود، با شادي زايدالوصفي بارها دست هايش را به سوي آسمان برد و از خداوند سبحان سپاسگزاري كرد.
آن شب هر دوي ما تا صبح نخوابيديم؛ چون پي برده بوديم كه ديگر وقت خوابيدن به سر آمده و مي بايست گام هايي بلند برداريم تا بتوانيم به مقصد راه خود برسيم. صبح زود هر دو به اتفاق هم به سازمان تبليغات اسلامي رفتيم و خدمت حاج آقا طاهري رئيس سازمان رسيديم. او نيز پس از شنيدن حرف هاي ما و تصميمي كه گرفته بوديم بي نهايت خوشحال شد، به طوري كه به يكي از كاركنان خود دستور داد مقدار زيادي شيريني بخرد و در بين كاركنان و ارباب رجوع ها تقسيم كند. بعد رو به طرف ما كرده و گفت:
«از اينكه شما دو نفر را اينگونه مصمم مي بينم احساس غرور مي كنم، اما بايد مسائلي را قبلاً براي شما متذكر شوم؛ چون تصميم شما برخلاف سياست خانواده و مخصوصاً تشكيلات است، نبايد بي گدار به آب بزنيد و آنها را از اين امر آگاه سازيد، بلكه براي اينكه بهتر و بيشتر اسلام را بشناسيد تا زماني كه بتوانيد اگر سؤالي را از شما پرسيدند در حد يك فرد مؤمن مسلمان جواب بدهيد و آنها را قانع نماييد چيزي نگوييد. پس پيشنهاد من اين است دوباره فكر كنيد و تصميم بگيريد كه چطور مي توانيد به دور از هياهوي تشكيلات و در كنار خانواده هاي خود جهت تكميل معلومات و رسيدن به سؤال هاي بي جواب از سوي بهائيت راه حلي پيدا كرده و آن را انجام دهيد. »
مهتاب گويا اصلاً به اين قضيه فكر نكرده بود، اما من كه چند سال پيش از نحوه برخورد خانواده و تشكيلات خبر داشتم و خود ضربه هاي آنها را خورده بودم، كمي به فكر فرو رفتم، بعد با همفكري يكديگر تصميم گرفتيم به هر نحوي شده از خانواده و تشكيلات مدتي دور شويم تا بتوانيم با خيالي آسوده مطالعات خود را انجام دهيم و براي رسيدن به اين هدف چند روزي با راهنمايي و مشورت آقاي طاهري و ديگر برادران آنجا راههاي مختلفي را بررسي كرديم. سرانجام تصميم گرفتيم به خلوت پناه ببريم بدين ترتيب به مدت چهار ماه از همه كناره گرفتيم و فقط به مطالعه و تبادل نظر پرداختيم، جالب اينكه آنقدر باشور و شوق به دنبال پرسش هايمان بوديم كه در طي 24 ساعت فقط دو يا حداكثر سه ساعت مي خوابيدم. در سايأ اين مطالعات بي وقفه من و همسرم به حقايق تاريخي زيادي دست يافتيم.
اينكه علي محمد شيرازي شاگرد كودن يكي از مكتبخانه هاي شيراز بوده كه بارها و بارها توسط مكتب دارش شيخ عابد تنبيه بدني مي شده است به گونه اي كه بارها از وي مي خواسته تا از تنبيه بدني وي دست بردارد. (1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت :
1- مفاوضات، گفت وگو بر سر ناهار، ص 9.1

 

(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14