(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 20 آبان 1387 - 11 ذي القعده 1429 -10 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19227
 

خيزش درحياط خلوت پيشرفت بدون آمريكا
قره باغ پس از استقلال اوستياي جنوبي و آبخازيا
پيامدهاي تجاوز هوايي آمريكا به خاك سوريه



خيزش درحياط خلوت پيشرفت بدون آمريكا

نوشته: نوآم چامسكي
ترجمه و تنظيم: اسماء اسدي پور
در طول دهه گذشته، آمريكاي لاتين به هيجاني ترين منطقه زمين تبديل شده است. اين جنب و جوش با انتخاب شدن هوگوچاوز در ونزوئلا آغاز شد. رئيس جمهوري كه همه هم خود را مصروف فقرزدايي از مردم كشورش كرده، و مي خواهد اتحاد منطقه اي آمريكاي لاتين را كه پيش شرط حاصل آمدن استقلال، دموكراسي و توسعه واقعي است، تقويت كند. اقداماتي كه در ونزوئلا انجام شده، «موج صورتي» نام گرفته و همه منطقه آمريكاي لاتين را تحت تاثير قرار داده است. تاثير اين موج را مي توان در كشورهاي مختلف و مؤسسات منطقه اي كه در حال شكل گيري هستند، مشاهده كرد. در ميان اين مؤسسات مي توان به «بانكودل سور» (Bancodel sur) كه سال گذشته از طرف «جوزف استيگليتز» برنده جايزه اقتصاد نوبل مورد حمايت قرار گرفت، و آلبا (ALBA) يا گزينه بوليوار براي آمريكاي لاتين و كارائيب اشاره كرد.
اغلب از آلبا به عنوان جايگزين طرح «منطقه آزاد تجاري آمريكا» كه مورد حمايت واشنگتن است، ياد مي شود. البته نبايد نام آن را طرح جايگزين بنامند، اين حركت بيشتر شايسته عنوان «يك جنبش مستقل» است. علاوه بر اين، توافقنامه هاي به اصطلاح «تجارت آزاد» تنها رابطه بسيار محدود با تجارت آزاد، يا حتي تجارت به معناي واقعي كلمه دارد. در حقيقت اگر مردم را صاحبان كشورهايي محسوب كنيم كه اين توافقنامه ها را امضا مي كنند، اينها اصلا «توافقنامه» نيستند. عنوان مناسب براي اين دست توافقنامه ها «تداركات حقوق سرمايه گذار» است كه از سوي شركت هاي چند مليتي، بانك ها، و دولت هاي قدرتمند كه دنبال منافع خويشند، بدون آگاهي و مشاركت ملت، به امضا مي رسد.
سازمان منطقه اي ديگري كه در حال شكل گيري است «يوناسور» نام دارد (اتحاديه كشورهاي آمريكاي جنوبي) اين بلوك قاره اي كه از مدل اتحاديه اروپا الگو گرفته است، قصد دارد پارلمان آمريكاي جنوبي را در كوچابامبا تاسيس كند. كوچابامبا تا قبل از جنگ آبهاي سال 2000 در سطح بين المللي شناخته شده نبود. اما در آن سال حوادثي كه در كوچابامبا رخ داد توجه جهانيان به ويژه كساني كه مخالف خصوصي سازي آب هستند را به خود جلب كرد. حوادثي كه موجب يك همبستگي بين المللي شد و نمونه خوبي براي اثبات اين مدعا بود كه عمل گرايي متعهدانه چقدر مي تواند موثر واقع شود.
پيامد اين رخداد قابل توجه تر است. بوليوي كه از پيشرفت هاي ونزوئلا الهام گرفت، در مسير چشمگيري براي دموكراسي سازي اين نيمكره قدم گذاشته است. بوليوي از طريق ابتكار عمل هاي عامه پسند و مشاركت معنادار مردم در تشكيل دولت و ساماندهي برنامه هاي آن قدم هاي كم نظيري برداشت، ايده آل هايي به تحقق عملي رسيدند كه در كمتر جايي مي توان نمونه اش را يافت، يا حداقل در كشورهاي آمريكاي شمالي كه سرانشان بر طبل هاي تو خالي دموكراسي مي كوبند، اين وضعيت وجود ندارد.
در هائيتي نيز 15 سال قبل از اين وضع به همين منوال بوده است، كشوري كه در اين نيمكره حتي فقيرتر از بوليوي است- و مانند بوليوي منبع ثروت كلاني است كه اروپايي ها و بعدها آمريكايي ها به جيب زده اند. در سال 1990 اولين انتخابات آزاد هائيتي برگزار شد. در غرب تصور اين بود كه كانديداي آمريكا كه از مقامات رسمي بانك جهاني بود، برنده خواهد شد. احدي به توده مردمي كه در لايه هاي پنهان جامعه در حال ساماندهي قواي خود بردند، توجهي نداشت، اما همين ملت جين برتراند آريستيد را روي كار آوردند.
واشنگتن اما ناگهان عمليات خود را براي تضعيف اين دولت دموكراتيك آغاز كرد. فقط چند ماه طول كشيد تا كودتاي نظامي تحت حمايت آمريكا بتواند دولت دموكراتيك هائيتي را سرنگون كرده و قدرتي را سركار بياورد كه با حمايت مستقيم آمريكا مردم را به خاك و خون بكشد. واشنگتن سرانجام به رئيس جمهور منتخب بوليوي اجازه داد كه بر سر كار خود برگردد، اما شرايطي براي او تعيين كرد كه مثلا بايد به شدت از قوانين نئوليبرال- كه براي نابود كردن اقتصاد هائيتي از سوي آمريكا ضروري بود، تبعيت كند. در سال 2004 شكنجه گران سنتي هائيتي، فرانسه و آمريكا، با هم متحد شدند تا يك بار ديگر رئيس جمهور منتخب مردم را از صحنه به زير بكشند و رژيم تروريست ديگري را سركار بياورند.
همه آنچه گذشت، براي مردم آمريكا چيز جديد و ناآشنايي نيست، حداقل در بوليوي كه امروز صحنه درگيري شديد ميان دموكراسي مردمي و هم پيمانان سنتي آمريكا در اين كشور است. باستان شناسان هم اكنون دريافته اند كه قبل از تصرف بوليوي توسط اروپايي ها، اين كشور صاحب جامعه اي ثروتمند، پيچيده و متمدن بود. توصيف دقيق باستان شناسان را از بوليوي بخوانيد: «يكي از بزرگترين، عجيب ترين و غني ترين جوامع روي زمين، با كانال ها و جاده هاي متعدد، شهرهاي بزرگ و ثروت كلان»، كه مجموعه اي را به وجود آورده كه «يكي از بزرگترين شاهكارهاي هنري بشر به شمار مي رود.» و البته ثروت كلان معدني بوليوي اسپانيا و اروپاي شمالي را صاحب ثروت كرد و توسعه گسترده اقتصاد و فرهنگ آنها، از جمله انقلاب صنعتي و فرهنگيشان را، موجب شد.
60 سال پيش، طراحان سياست هاي آمريكا بوليوي و گواتمالا را بزرگترين تهديدها براي حكمراني واشنگتن در نيمكره مي دانستند در مورد هر دو، واشنگتن موفق شد كه دولت هاي مردمي را ساقط كند، اما به طرق مختلف. در گواتمالا، واشنگتن به تكنيك استاندارد خشونت متوسل شد و يكي از وحشي ترين و فاسدترين رژيم هاي جهان را كه نسل كشي مردم گواتمالا را كليد زد، روي كار آورد.
در گواتمالا، دولت آيزنهاور خطر توسعه دموكراسي و استقلال را با خشونت رفع كرد. در بوليوي، كاخ سفيد تقريباً به همين هدف دست يافت، اما از طريق بهره برداري از وابستگي اقتصادي بوليوي به آمريكا. «استفان زونس» دانشمند اهل آمريكاي لاتين تصريح مي كند كه «در نقطه اي حساس در تلاش ملت ]بوليوي[ براي خودكفايي، دولت آمريكا بوليوي را مجبور كرد كه درآمد سرانه اندكش را، نه براي توسعه خودش، كه براي پرداخت بدهي هاي معدن داران سابق به آمريكا، صرف كند.
آنچه كه در آن دوران، در حوزه اقتصاد به بوليوي تحميل شد، مقدمه اي بود براي اينكه 30 سال بعد، آمريكا سياست هاي اقتصادي خود را تحت عنوان نئوليبراليسم در منطقه پياده كند. هم اكنون، تركش انفجار نئوليبراليسم و بنيادگرايي تجاري، پاي كشورهاي ثروتمند را نيز گرفته است، جايي كه آزادسازي اقتصاد بزرگترين فاجعه اقتصادي بعد از دهه 1930 در دنيا را رقم زده و موجب شده دولت هايي كه خصوصي سازي پيشه كرده بودند، نااميدانه دست به كار شوند و براي نجات اقتصاد كشورشان چاره اي بجويند.
بايد به اين نكته توجه داشت كه شباهت بسيار زيادي ميان برنامه هايي كه از سوي صندوق بين المللي پول براي كشورهاي ضعيف تدارك ديده شده بود، و ضمانت بانك ها و موسسات مالي از سوي دولت ها، وجود دارد.
تحت قوانين اقتصاد بين الملل تحت سلطه غرب، سرمايه گذاران به حاكمان خودكامه جهان سوم وام مي دهند، و از آنجائي كه وام ها ريسك بالايي دارند، ثروت كلاني از اين راه به جيب مي زنند.
شرايط وام گيرنده را در نظر بگيريد. در يك اقتصاد كاپيتاليستي، وام دهنده بايد جبران مافات كند. اما كاپيتاليسم واقعي كه اجرا مي شود كاملا متفاوت عمل مي كند. اگر قرض گيرنده نتواند وام خود را بازپرداخت كند، صندوق بين المللي پول وارد ماجرا شده و ضمانت مي كند كه منافع وام دهندگان و سرمايه گذاران به مخاطره نخواهد افتاد. بدهي به ملت فقير كشور وام گيرنده منتقل مي شود كه هيچ گاه سودي از اين وام نبرده و رنگ پول هايي كه حاكمانشان گرفته اند را نديده اند. اين است «برنامه ساختاري» براي استثمار ملت ها و ماليات دهندگان در كشورهاي ثروتمند، كه باز، هيچ چيزي از اين وام ها عايدشان نشده، صندوق بين المللي پول را با ماليات هاي خود سرپا نگه مي دارند. اين دكترين ها از تئوري هاي اقتصادي منبعث نشده اند، آنها دقيقا منعكس كننده گسترش قدرت تصميم گيرنده اند. طراحان اقتصاد بين الملل شديدا درخواست مي كنند كه فقرا به نظم و انضباط بازار تن دهند، اما تاكيد مي كنند كه خودشان از خرابي هاي بازار درامانند؛ چينش مناسبي كه به كاپيتاليسم صنعتي مدرن باز مي گردد و نقش فوق العاده اي در تقسيم جهان به غني و فقير ايفا كرده است: جهان اول و جهان سوم.
اين سيستم ضدبازار كه توسط مدعيان حاميان بازار طراحي شده هم اكنون در آمريكا عملي شده تا با بحران وخيم بازارهاي اقتصادي مقابله كند. در كل، بازار ناكارآمدي هاي شناخته شده اي دارد. يكي اين است كه معامله ها كساني را كه در معامله شركت ندارند، در نظر نمي آورند. جمعيت اين به اصطلاح اعضاي «بيروني» مي تواند خيلي بزرگ باشد. اين دقيقا همان اتفاقي است كه در موسسات مالي مي افتد. ريسك آنها فقط ريسك كردن است و اگر به خوبي مديريت شود، مطمئن مي شوند كه خطرات احتمالي اين ريسك پذيري آسيبي به آنها نخواهد رساند. البته تاكيد مي كنم به خودشان! تحت قوانين كاپيتاليستي، كار آنها اين نيست كه هزينه هاي ديگران در نتيجه اعمال آنها دچار بحران شده و مي پردازند، را در نظر آورند. در زبان اقتصاددانان، ريسك هزينه ندارد، چرا كه ريسك سيستماتيك به اهداف آسيبي نمي رساند. طبيعتا، اين ريسك منجر به بحران هاي مكرر مي شود. اينجاست كه بايد به سراغ راه حل صندوق بين المللي پول رفت. هزينه ها به مردم منتقل مي شوند، مردمي كه اصلا در انتخاب هاي ريسك آميز دخالتي نداشته اند، اما حال مجبورند كه هزينه فجايع آن را بپردازند. هم اكنون هزينه اين فاجعه اي كه برگردن مردم نهاده شده، در آمريكا حدود يك تريليون دلار است. يكي از اصول اوليه كاپيتاليسم مدرن اين است كه هزينه ها و ريسك ها «اجتماعي» مي شوند، اما درآمدها خصوصي مي شوند. اين مكانيسم ها نسخه داخلي هژموني و امپراتوري اند كه قوانين سازمان تجارت جهاني شكل رسمي به آنها بخشيده و نام «توافقنامه هاي تجارت آزاد» رويشان گذاشته است.
ليبراليسم اقتصادي اثراتي فراتر از تاثير در حوزه اقتصاد دارد. همه دريافته اند كه كاپيتاليسم سلاح قدرتمندي عليه دموكراسي است. جنبش كاپيتال چيزي را به وجود مي آورد كه اقتصاددانان بين المللي آن را «پارلمان» سرمايه گذاران و وام دهندگان ناميده اند، كساني كه مي توانند برنامه هاي دولتي را تحت نظر بگيرند و اگر آنها منطقي نباشند، عليهشان رأي دهند. البته براي منافع مردم، نه قدرت هاي خصوصي. آنها مي توانند از طريق حمله به گردش پول و ابزارهاي از اين دست كه ليبراليسم اقتصادي در اختيارشان مي گذارد، «رأي» دهند.
اما هم اكنون، براي اولين بار در نيم قرن اخير، آمريكاي لاتين مي رود كه سرنوشت خود را به دست گيرد. تلاش هايي قبلا صورت گرفته، اما از طريق نيروهاي خارجي سركوب شده است. اما اهالي اين منطقه هم اكنون از تاريخ شرمگين و درازمدت فاصله بسياري گرفته اند. اين فاصله گرفتن در اجلاس اخير «يوناسور» نمادين شد در آن جلسه رهبران آمريكاي لاتين طي بيانيه اي حمايت قاطع خود را از اوو مورالس رئيس جمهور بوليوي كه دولتش از طرف نوچه هاي آمريكا تهديد مي شود، اعلام كردند. آنها حمايت كامل و قاطع خود را از دولت قانوني رئيس جمهور اوو مورالس كه اكثريت قاطع مردم به آن رأي داده اند، اعلام كردند. مورالس از يوناسور (UNASUR) به دليل حمايتش تشكر كرد و گفت كه من شاهد آنم كه «براي اولين بار در تاريخ آمريكاي لاتين، كشورهاي منطقه تصميم مي گيرند كه چگونه مشكلاتمان را حل كنيم، بدون حضور ايالات متحده آمريكا.»

 



قره باغ پس از استقلال اوستياي جنوبي و آبخازيا

احمد كاظمي
با اقدام ديميتري مدوديف رئيس جمهوري روسيه در شناسايي اعلام استقلال آبخازيا و اوستياي جنوبي، اين سؤال در محافل سياسي جمهوري آذربايجان و ارمنستان مطرح است كه اين حادثه چه تأثيري بر وضعيت قره باغ خواهد گذاشت؟ بويژه اينكه جمهوري خودخوانده قره باغ نيز پيش از اين مانند آبخازيا اعلام استقلال كرده ولي هيچ كدام از كشورهاي جهان حتي ارمنستان اين موضوع را به رسميت نشناخته اند.
اقدام روسيه در شناسايي اعلام استقلال آبخازيا و اوستياي جنوبي در شرايطي صورت گرفت كه اين كشور از جمله روساي گروه مينسك براي حل مناقشه قره باغ است. از اين رو اين اقدام روسيه نگراني هايي در جمهوري آذربايجان در مورد تغيير موضع مسكو نسبت به مناقشه قره باغ ايجاد كرده است. براين اساس نيو واسيلي استراتوف سفير روسيه در آذربايجان اخيرا در جمع خبرنگاران گفت: ديدگاه دولت روسيه در به رسميت شناختن تماميت ارضي جمهوري آذربايجان تغيير نيافته و بيانيه امضاءشده دوماه قبل بين رئيسان جمهوري روسيه و آذربايجان هم اكنون تحت اجرا است.
با وجود اين شكي نيست كه اين اقدام روسيه به تضعيف موقعيت باكو در مذاكرات صلح قره باغ منجر مي شود. پيش از اين به دنبال حمايت غرب از اعلام استقلال يكجانبه كوزوو، باكو ساهاكيان رئيس جمهوري خودخوانده قره باغ از استقلال كوزوو به عنوان مدلي براي استقلال قره باغ نام برد.
در مذاكرات ماه هاي اخير ميان جمهوري آذربايجان و ارمنستان نيز، ايروان تلاش كرده از تحولات كوزوو براي تقويت موقعيت خود در مذاكرات صلح قره باغ استفاده كند. اكنون نيز اين اقدام مسكو به تقويت موقعيت سرژسركيسيان رئيس جمهوري ارمنستان كه در حال حاضر با انتقادهاي مخالفان روبرو است، در مذاكرات صلح كمك خواهدكرد.
با اين وجود همچنان اين سؤال مهم مطرح است كه شناسايي اعلام استقلال آبخازيا و اوستياي جنوبي ازسوي روسيه آيا باعث اقدام مشابه ارمنستان در مورد قره باغ خواهدشد؟
برغم اعلام استقلال قره باغ، حتي تاكنون ارمنستان نيز حاضر به شناسايي اين موضوع نشده است. مقامات ايروان بارها اين رويكرد را نشان دهنده حسن نيت آنها براي پيشبرد روند مذاكرات عنوان كرده اند. البته دلايل ديگري نيز دراين رويكرد ارمنستان موثر بوده است. عدم اجماع در ارمنستان در مورد گزينه استقلال قره باغ يا گزينه الحاق آن به اين كشور، نگراني از متهم شدن به ايجاد بن بست در مذاكرات و تابعيت و قره باغي الاصل بودن رئيس جمهور سابق و همچنين رئيس جمهوري كنوني ارمنستان و در نتيجه تبعات حقوقي شناسايي استقلال قره باغ براين موضوع، از جمله عواملي است كه باعث شده، ايروان تاكنون استقلال قره باغ را به رسميت نشناسد.
در حال حاضر نيز اگرچه روند تحولات در كوزوو، آبخاريا و اوستياي جنوبي به نفع ارمنستان به پيش مي رود، اما اغلب ناظران سياسي معتقدند ارمنستان در شناسايي استقلال قره باغ عجله نخواهدكرد، بلكه سياست ايروان عمدتا استفاده از برآيند تحولات موجود براي وادارساختن جمهوري آذربايجان به پذيرش طرح گروه مينسك خواهدبود. طرحي كه در آن عملا استقلال قره باغ ازطريق برگزاري همه پرسي صرفا دراين منطقه و در قبال آزادي پنج شهر از هفت شهر اشغالي جمهوري آذربايجان در خارج از قره باغ پيش بيني شده است.
مقامات ارمنستان اين ملاحظه را نيز دارند كه شناسايي استقلال قره باغ از سوي ايروان، دراين مقطع كه جمهوري آذربايجان احساس شكست در مذاكرات را مي كند، مي تواند بهانه توسل باكو به اقدامات نظامي براي تغيير وضع موجود بشود. ضمن اينكه ايروان به دنبال ارزيابي واكنش هاي غرب به اقدام روسيه در شناسايي استقلال آبخازيا و اوستياي جنوبي و نتايج عملي آن است.
درهرحال آنچه مسلم است اينكه قدرتهاي بزرگ براي تشديد نفوذ خود در قفقاز به دنبال تحريك طرفين مناقشات موجود دراين منطقه هستند، اما نفع كشورها و مردم قفقاز، اتخاد سياستهاي مستقل به منظور رسيدن به صلح پايدار كه آينده امنيت و همزيستي مردمان اين منطقه را تضمين كند، است.

 



پيامدهاي تجاوز هوايي آمريكا به خاك سوريه

احمد امامي
ساعت 17 روز يكشنبه پنجم آبان چهار فروند بالگرد آمريكايي با نقض قوانين بين المللي وارد خاك سوريه شده و دو بالگرد در نزديك روستاي «السكريه» در 80 كيلومتري خط مرزي سوريه با عراق فرود آمده و 9 روستايي كارگر و كشاورز اين روستا را كشتند. بهانه امريكاييها براي انجام اين اقدام تجاوزكارانه، انهدام مراكز تجمع نيروهاي شبكه القاعده و به هلاكت رساندن يكي از عناصر موهوم اين گروهك بنام «ابوغيداء» ! عنوان شده است. تجاوز به حريم يك كشور مستقل و قتل عام وحشيانه غيرنظاميان مطابق قوانين و موازين بين المللي يك اقدام تروريستي محسوب مي شود. از اين رو اين اقدام نظاميان امريكايي با واكنشهايي در داخل سوريه، برخي شخصيتها و كشورهاي منطقه و جهان روبرو شد و آن را محكوم كردند.
حمله نظامي نيروهاي امريكايي در مقياس نظامي فاقد اهميت از سوي صاحب نظران سياسي و نظامي تلقي شده است.
از آنجا كه در شرايط كنوني، امريكا از نظر سياسي، اقتصادي و امنيتي در داخل كشور و در سطح منطقه خاورميانه با چالشهاي سهمگيني روبرو است، بايد اهداف و منافع ديگري فراتر از كاربردهاي نظامي در حمله به سوريه براي اين كشور جستجو كرد. كه به برخي اشاره مي شود.
1- چالش امريكا در عراق اين روزها وارد مرحله جديد و شايد سرنوشت سازي شده است. از يك سو عملا توافقنامه امنيتي، سياسي و اقتصادي آمريكا با بن بست مواجه شده است زيرا پيش نويس قطعنامه منتشره با اعتراض گسترده مردم، محافل سياسي و مذهبي و مقامات عراقي روبرو شده است. از سوي ديگر امريكا با محدوديت زماني و قانوني براي ادامه حضور و اشغالگري در خاك عراق روبرو است. از نظر قانوني امريكا و نيروهاي چند مليتي تنها تا 31 دسامبر 2008 ميلادي وقت دارند كه حضور سالانه خود را در عراق تمديد نمايند. بنابراين ادامه حضور با درخواست دولت عراق از شوراي امنيت و يا تصويب توافقنامه كه برابر مفاد پيش نويس آن، زمان خارج شدن نيروهاي آمريكايي از عراق 31 دسامبر سال 2011 ميلادي مي باشد، ميسر خواهد بود.
وجود و افزايش ناامني بهترين شرايط را براي امريكا فراهم مي كند. بر همين اساس همواره بهانه ادامه حضور نيروهاي چند مليتي در عراق، وجود ناامني و ادعاي ناتواني دولت عراق در تامين ثبات و امنيت كشور عنوان شده است. كشاندن دامنه ناامني به مرزهاي سوريه فرصت هاي بيشتري را براي امريكا درپي خواهد داشت. براي اين منظور مقامات سياسي و نظامي آمريكا با اين ادعا كه «ورود تروريست ها در سال هاي 2003 تا 2007، بيش از 90 درصد از خاك سوريه به عراق بوده است و هر ماهه فقط حدود 20 تروريست از مرز سوريه وارد خاك عراق مي شوند» در طي ماه هاي گذشته فضاي تبليغاتي و رواني جديدي را براي تجاوز به خاك سوريه و تشديد ناامني در منطقه مهيا كردند و اين عمليات رواني پيش درآمدي بر تجاوز به خاك سوريه براي اهداف منطقه اي و كاستن از چالشهاي اين كشور در عراق تلقي مي شود.
بسياري از تحليلگران، اقدام تجاوزكارانه امريكا به سوريه را در آستانه برگزاري انتخابات رياست جمهوري اين كشور با اين موضوع مرتبط مي دانند. برآوردهاي مراكز تحقيقاتي و نظرسنجي ها همچنان نشان از برتري نامزد حزب دمكرات دارد و محبوبيت حزب جمهوريخواه و نامزد آن تحت تاثير سياستهاي غلط و جنگ طلبانه واهي مقامات فعلي كاخ سفيد با كاهش فزاينده اي روبرو شده است.
توهمات و اقدامات
يك جانبه گرايانه نئومحافظه كاران كاخ سفيد هيچ دستاوردي براي مردم امريكا نداشته و چهره امريكا را در نزد افكار عمومي جهان هر روز منفورتر جلوه داده است. لذا به زعم مقامات كاخ سفيد، يك اقدام نظامي محدود كه واكنش و اقدام تلافي جويانه در پي نداشته و موفقيت عمليات را تضمين نمايد، گزينه خوبي براي بازسازي حيثيت از دست رفته و رو به اضمحلال جمهوري خواهان خواهد بود.
با اين تلقي و تحليل، بوش و همراهان او، متوجه سوريه شدند تا 8 سال اتهاماتي كه عليه سوريه وارد مي كردند را نيز به نوعي توجيه عملياتي نمايند.
از منظر مقامات امريكايي، ناكامي هاي ايالات متحده و سياست هاي منطقه اي آن در سالهاي اخير در سطح خاورميانه بويژه در عراق و افغانستان، ناشي از نفوذ انقلاب اسلامي، اقتدار نظام جمهوري اسلامي و سياستهاي منطقه اي ايران است. شايد اين را بتوان تنها درك واقع بينانه آنان از تحولات منطقه و قدرت و نقش انقلاب و نظام سياسي ايران دانست. از اين رو برخي تحليلگران بر اين باورند كه تجاوز امريكا به سوريه، هشداري به ايران و سياستهاي منطقه اي آن است. آنان معتقدند كه ايران از ظرفيت و توان بالايي براي دفاع و مقابله برخوردار است، هرگونه اقدام نظامي عليه ايران بسيار پرهزينه است، واكنشها و اقدامات تلافي جويانه ايران غيرقابل پيش بيني است، ايران داراي عمق استراتژيك است. نفوذ و اقتدار ايران، ميدان عملياتي وسيعي را براي دفاع، ضربه متقابل و طولاني بودن منازعه دراختيار اين كشور گذاشته است و قدرت يابي ايران با توسعه طلبي هاي امريكا سازگاري ندارد. از آنجا كه با وجود چنين برخورداريهايي، اقدام نظامي و مهاركننده عليه ايران ميسر نيست، عمليات نظامي عليه سوريه مي تواند نوعي اخطار به ايران محسوب شود.
شكي نيست كه بي ثباتي و ناامني در كشورهاي همسايه و حاشيه مرزهاي كشور، مخاطراتي را براي امنيت ملي جمهوري اسلامي بدنبال خواهد داشت. وضعيت عراق و افغانستان شرايط را براي استمرار حضور نيروهاي بيگانه و رژيمهاي اشغالگر كه داراي سابقه و خصوصيت ذاتي تجاوز، استعمار و سلطه گري هستند، فراهم كرده است، چنين وضعيت و شرايطي به هيچ وجه با منافع و اهداف ملي كشورهاي همسايه اين دو كشور سازگار نيست. تلاش امريكا براي تصويب توافقنامه كه در سايه آن بتواند دست كم 50 پايگاه نظامي در عراق تاسيس كند و حضور مدت دار شيطنت آميزي را در حاشيه مرزهاي ايران تثبيت نمايد، به نوعي اخلال در وضعيت امنيتي منطقه و ايران محسوب مي شود. بديهي است كه تلاشهاي جمهوري اسلامي معطوف به افزايش قدرت بازدارندگي ايران و بالا بردن ظرفيتهاي دفاعي- امنيتي، در راستاي امنيت پايدار د رمنطقه است و توسعه روابط و مناسبات با همسايگان و خارج كردن عوامل بي ثباتي و ناامني براي همه كشورهاي منطقه ضروري است.
4- نقش سوريه را در معادلات منطقه بويژه در لبنان و فلسطين نمي توان ناديده گرفت. ناكامي هاي پي در پي امريكا و رژيم صهيونيستي در منطقه و شكست مفتضحانه اين دو كشور از حزب الله بنظر مي رسد با هيچ مرهمي التيام پيدا نمي كند. حمله به سوريه مي تواند هشداري به اين كشور در چارچوب نقش آفريني منطقه اي سوريه و تلاش براي بازيابي قدرت و اقتدار ملي آن تلقي شود. اظهارات صريح بشار اسد مبني بر اينكه «جولان را بازپس مي گيريم از طريق مذاكره با اقدام نظامي» نشان از آن دارد كه سوريه در پي تحولات منطقه و شكست رژيم صهيونيستي و تضعيف موقعيت آن، جاني گرفته و تحقق اين خواسته مي تواند بر ناكاميهاي امريكا و رژيم اشغالگر قدس بيفزايد. اقدام امريكا در واقع عمليات پيش دستانه عليه سوريه و خيزش هاي جديد اين كشور بحساب مي آيد.
اكنون كه نشانه هاي فروپاشي اين ابرقدرت شتاب يافته است به نظر مي رسد هر اقدامي كه بتواند از افول آن جلوگيري كند و يا از شتاب آن بكاهد از سوي سردمداران كاخ سفيد مورد توجه و عمل قرار مي گيرد. كمي واقع بيني به آنها مي فهماند كه دليل ناكامي و اضمحلال امپراتوري را بايد در ذات، ماهيت و عملكرد نظام سلطه جستجو كنند. آزاديخواهي و ايستادگي در برابر زياده طلبي ها و زورگويي همواره بروز و ظهوري داشته و اينك كه عنصر الهام بخش عدالت خواهي و دين مداري از انقلاب اسلامي فراگير شده است، جايي براي سلطه گران جهان خوار و دنيا طلب نيست.

 

(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14