(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 19 آبان 1387 - 10 ذي القعده 1429 -9 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19226
 

پاپ: گاليله را مجازات كنيد؛ زمين هم به دور خورشيد نچرخد!
گريز از لجنزار «محفل» به آغوش اسلام پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 88

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




پاپ: گاليله را مجازات كنيد؛ زمين هم به دور خورشيد نچرخد!

5- پاسداري از جهل، عامل بقاي نظام پاپيستي
پاپ ها و كاتوليك ها، پروتستان ها را نيز سركوب و شكنجه مي كردند. «در دوران متأخرتر، از انتشار ترجمه هاي كتاب مقدس به قلم «ويكليف» و بعدها، مترجمان پروتستان، به عنوان آنكه حاوي ديباچه ها، يادداشت ها و اصلاحات ضدكاتوليكي بودند، جلوگيري مي شد. صنعت چاپ بر نگراني كليسا، كه همواره در صدد بود پيروان خود را از آلودگي به افكار
گمراه كننده بر كنار دارد، افزود. پنجمين شوراي «لاتران» (1516 م) حكم داد كه از آن پس هيچ كتابي به جز عقائد كليسا نبايد به چاپ برسد. مقامات كشوري نيز مقرراتي در مورد ممانعت از انتشار هر نوع كتاب و مقاله ي غير مسيحي وضع كردند، سناي «ونيز» در سال 1508 م، «ديت ورمس»، «شارل پنجم»، و «فرانسواي اول» در سال 1521م، و پارلمان پاريس در سال 1542م، شارل در سال 1543م، دامنه ي نظارت كليسا بر نشريات را حتي تا مستعمرات اسپانيايي در آمريكا گسترش داد. نخستين فهرست عمومي كتاب هاي ممنوع در سال 1544م، توسط دانشگاه «سوربون» منتشر شد؛ و نخستين صورت ايتاليايي اين گونه كتب در سال 1545م، توسط دستگاه تفتيش افكار به چاپ رسيد.
در سال 1559م، «پاولوس چهارم» براي بار نخست «فهرست بسيار طولاني از نويسندگان و كتاب هاي تحريم شده» را به طور رسمي بيرون داد. اين فهرست حتي انتشار چهل و هشت نوع متن تصحيح شده ي كتاب مقدس را كه به دست پروتستان ها انجام گرفته بود ممنوع، و شصت و يك نفر از ناشران و چاپچيان را از ادامه ي كار محروم مي كرد. از سال 1519 م، به بعد، هيچ فرد كاتوليكي اجازه نداشت كتابي كه مهر كليسا نخورده را بخواند؛ و از سال 1559 م، به بعد، براي انتشار هر اثري، كسب اجازه رسمي چاپ شود از طرف مقامات كليسايي ضروري بود. كتاب فروشان و دانشمندان شكايت كردند كه اين مميزي سخت، موجب ركود دانش و ورشكستگي ايشان مي شود، اما پاولوس با پافشاري خود آنها را مجبور به تمكين كرد. در رم، بولونيا، ناپل، فلورانس، و نيز هزاران جلد كتاب را در ونيز 000.10 مجلد را در يك روز در آتش سوزاندند.»56
6- خرافه و بي سوادي، دستاورد كليسا
«در دوران قرون وسطي هر اسقفي به نحو دلخواه عمل مي كرد. با آن كه تنها طبقه ي به اصطلاح باسواد در سراسر اروپا، كشيش ها بودند، معذلك بسياري از كشيش ها نيز قادر به خواندن و نوشتن نبودند. عقايد مسيحي با خرافات و جادوگري عهد بت پرستي آميخته بود. صومعه ها و ديرها دچار انحطاط بودند.»57
«راهبان مسيحي تا قرن نهم ميلادي و تا قبل از آشنايي با تمدن اسلامي، معلوماتي نداشتند، آنان زبان لاتين را نمي شناختند، نوشته هايشان صورت خشني داشت و مملو از اشتباهات دستوري و لغوي بود؛ حتي با آراء فلاسفه و دانشمندان قديم آشنا نبودند. در اين دوره متفكري اصيل و صاحب رأي، به غير از «يوهانس اسكوتوس اريوگنا»، ديده نشد و بهترين آثار معمولاً شرح ساده اي بود بر آثار گذشتگان.»58
«در ديرها رئيس دير از راهبان اطاعت كامل مي خواست و نوآموزان را با فرمان هاي قساوت آميز مي آزمود. رئيس ديري به راهبي دستور داد كه عصاي رئيس دير را چون نهالي بكارد و آن را چندان آب دهد تا گل برآرد، چند سال او هر روز به رود كه سه كيلومتر از دير فاصله داشت مي رفت تا آب آورد و بر پاي عصا ريزد. بسياري از راهبان بي سواد بودند و معرفت و علوم را به عنوان نوعي خودپسندي بيهوده، خوار مي داشتند. بسياري از آنان نظافت را ضد ايمان مي دانستند؛ «سيلوياي باكره» از شستن هر قسمت بدن خود، جز انگشتان، پرهيز مي كرد؛ در يكي از ديرها، كه 130 راهبه داشت هيچ كس استحمام نمي كرد و حتي پاهاي خود را نمي شست. در اواخر قرن چهارم راهبان رفته رفته با آب، انس گرفتند. «الكساندر سر» راهب، اين انحطاط را مذمت مي كرد و با آرزومندي به روزي واپس مي نگريست كه راهبان «هرگز صورت خود را نمي شستند.»59
7- ده ها هزار «آدم سوزي»، صدها هزار شكنجه
«اربابان كليسا، مخالفت و آزار دانشمندان را ارزش دانسته و هر عقيده علمي و جديد را كه از جهان اسلام مي آمد به اتهام اين كه مخالف كليسا و مسيحيت است، محكوم مي كردند. دادگاه هاي تفتيش عقايد يا «انگيزيسيون» لطمات و صدمات جبران ناپذيري را بر علم وارد ساختند. بسياري از دانشمندان مجبور شدند نظرات علمي خود را پس بگيرند.
تخميناً در بين سال هاي 1481 تا 1801 م دادگاه كليسايي، حداقل 000.340 نفر را مجازات كرد و 000.32 نفر را زنده زنده سوزانيد.»60
«محاكم تفتيش عقايد آنچنان اخلاق عمومي را تخريب كردند كه حتي برخي از دانشمندان، به واسطه ي رشك و حسدي كه نسبت به رقيب خود داشتند، عليه يكديگر در دادگاه هاي كليسا، پرونده سازي مي كردند. در سال 1302 ميلادي، «پيتروي آلبانويي» قرباني يك چنين حسادت هايي شد، و يكي از رقبا او را به الحاد و جادوگري متهم كرد. پيترو در سال هاي 1292 و 1293 ميلادي نوشته هاي «ابراهيم بن عذرا» در نجوم را از زبان عربي ترجمه كرد و به همين خاطر، حسادت برخي از رقيبان خود را برانگيخت، اگرچه كه كتاب هاي او در سال 1506 ميلادي به چاپ رسيدند. يكي از دانشمندان معاصر پيترو، به نام «جيوانينگ سانگوئيناسي» نيز كه به احياگر طب معروف است، گرفتار اين نوع حسادت ها شد و برغم شهرت بسياري كه داشت، محكوم شد.»61
8- دانشمندان را به نام عاليجناب پاپ بسوزانيد
«در مدت پنجاه و سه سال بين 1566 تا 1619م، در شهر روم، پايتخت ديني اروپا، گروهي چون «كارنسكو»، و «جوردانوبرونو» سوزانده شدند، «وانيني» در تولوز زنده زنده در آتش سوخت، در برن سوئيس، «كالون»، و «النتينو جنتايل» را به طرز وحشتناكي به قتل رساند، و «كامپانلا» با بي رحمي تمام شكنجه شده و بيست و هفت سال از عمر خود را در زندان ناپل به سر برد، «سارپي» كشته شد و «گاليله» نيز مجبور شد در حضور راهباني كوته فكر و متعصب، با خواري و مذلّت، حرف خود را پس بگيرد. قربانيان خشونت و جهل كليسا منحصر به اين عده نيستند، بلكه تعداد وسيع قربانيان بسيار شگفت آور است. محكمه تفتيش عقايد اسپانيا، به تنهايي 526.234 نفر را متهم به الحاد نموده و به شكنجه يا به بدترين مجازات ها محكوم ساخت. بدين ترتيب تاريخ منفور اين شكنجه هاي كليسايي به هيچ عنوان قابل مقايسه با هيچ تاريخي نيست. دانشمندان يوناني در عصر باستاني خود هرگز مشكلات فلاسفه و دانشمندان اروپايي را تا قرن هفدهم و گاه حتي تا صدسال پيش كه به اتهام مخالفت با مسيحيت و پاپ، اعدام، شكنجه يا زنداني مي شدند، ند اشته اند.»62
9- گاليله ها و كوپرنيك ها، قربانيان كليسا
«بيست و چهارم ماه مه 1543 ميلادي، اولين نسخه ي كتاب «گردش افلاك آسمان» در حالي به دست «كوپرنيك» رسيد كه اكنون هفتاد ساله و در بستر مرگ بود. او تحت فشار كليسا از دنيا رفت.
ارباب كليسا، هراسان از ترويج نظريه كوپرنيك دستور دادند كه كتاب آن تماماً جمع آوري شده و به گونه اي در آن تصحيح به عمل آيد كه با عقيده مسيحي درباره ي زمين و خورشيد، جور شود.
علاوه بر كاتوليك ها، پروتستان ها اعم از «لوتري ها»، «كالوني ها» و «انگليكان ها» نيز به مبارزه با نظريه كوپرنيك پرداختند و او را تكفير كردند. تا اواخر قرن هفدهم ميلادي، حتي دانشگاه هاي اروپا هم با چنين نظريات علمي مبارزه مي كردند.
مرگ كوپرنيك باعث شد تا از خطراتي كه او را تهديد مي كرد، در امان بماند، ليكن مخالفان او انتقام خود را از كوپرنيك مرده گرفتند. در ماه مه سال 1829 ميلادي، يعني حدود سه قرن بعد از مرگ كوپرنيك، در مراسمي كه براي پرده برداري از مجسمه او در «ورشو» داير شد، با آن كه كوپرنيك، خود نيز كشيش بود و انتظار مي رفت كه كشيشان نيز با شركت در اين مراسم، دين خود را به او ادا كنند. اما در كمال تعجب از هيچ كشيشي خبري نشد. البته اين امر نبايد باعث تعجب مي شد، چرا كه تا پنج سال پس از آن ماجرا، هنوز كتاب كوپرنيك جزو فهرست كتاب هايي بود كه خواندن آنها بر همه ي مسيحيان حرام اعلام شده بود.»63
10- فرمان پاپ: زمين به دور خورشيد نچرخد!
«گاليله، نيز بي رحمانه مجازات شد تا اينكه در زندان جان سپرد. براي اينكه برخلاف نصّ مقدس (انجيل) عقيده داشت، زمين به دور خورشيد مي چرخد.»64
«گاليله كشفيات خود را شتابان در كتاب كوچكي به نام پيام ستارگان منتشر كرد... ديري نپاييد كه كشمكش با كليسا شروع شد... در سال 1616م، مشاوران دربار مقدس (واتيكان) نظر دادند كه گردش خورشيد، حكم كليسا است و آموزه گاليله، كفر است. در 26 فوريه نماينده اي از دربار مقدس، گاليله را فراخواند و به او فرمان داد از عقيده مذكور، كه خورشيد كانون جهان و زمين متحرك است، يكسره دست بشويد و از اين پس به هيچ وجه، كتباً يا شفاهاً، بر اين عقيده پا نفشارد، آن را درس ندهد و از آن دفاع نكند. وگرنه، دربار مقدس عليه او اقدام خواهد كرد. گاليله به اين حكم رضايت داد و تعهد سپرد آن را اطاعت كند.»65
«تعارض گاليله با كليسا حاكي از پيشينه اي معطوف به عوارض ساختاري بود كه از بن و بنياد رابطه كليسا با علوم طبيعي را تباه ساخت. خبر محكوميت او، كه در كشورهاي كاتوليك با همه ابزارهاي تهمت و نكوهش واز سوي همه مفتشان (دادگاه تفتيش عقايد) تأييد شد، فضايي از وحشت ايجاد كرد. به نحوي كه «دكارت» از انتشار رساله ي خود، تحت عنوان «درباره جريان يا رساله درباره انسان» ترسيد و منصرف شد و اين رساله 14 سال بعد از مرگ او منتشر شد.«66
«گاليله درباره ي تجربياتش به دوستي نوشت:
سرانجام، به عنوان كاتوليكي راستين، مجبور شدم از نظرم برگردم، و به عنوان مجازات، «ديالوگ»ام ممنوع از انتشار شد؛ و پس از پنج ماه از رم مرخص شدم، و از آنجا كه در آن زمان طاعون در فلورانس شيوع پيدا كرده بود، در خانه ي اسقف اعظم پيكو لوميني، زنداني شدم.»67
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
56. «تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، كتاب اول، صص 1104-1103.
57. «تاريخ جهان نو»، رابرت روزول پالمر، ابوالقاسم طاهري، ص 66.
58. «تاريخ فلسفه در قرون وسطي و رنسانس»، دكتر محمد ايلخاني، ص 156.
59. «تاريخ تمدن ويل دورانت، عصر ايمان»، كتاب اول، صص 76-75.
60.«همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل»، محمدمهدي كريمي نيا، ص 124.
61. «تاريخچه كشمكش عقل و دين»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، صص 43 - 42.
62. همان، ص 57.
63. همان، صص 162-161.
64. «همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل»، محمدمهدي كريمي نيا، ص 124، به نقل از (شخصيت عيسي(ع) از نظر قرآن و انجيل، غذاي فكري براي مسيحيان، مصطفي زماني، ص 7).
65. «درياي ايمان»، دان كيوپيت، حسن كامشاد، ص 62 .
66. «تاريخ كليساي كاتوليك»، هانس كونگ، حسن قنبري، ص 212.
67. « تفتيش عقايد»، د بورا بكراش، مهدي حقيقت خواه، صص 126-125.

 



گريز از لجنزار «محفل» به آغوش اسلام پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 88

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه فرهاد متوجه شد كه همسرش رو به كتاب هاي شهيد مطهري آورده و مدتي است كه رفتارش به كل عوض شده است. فرهاد بالاخره فهميد كه مهتاب به جد در مورد اسلام در حال تحقيق است. فرهاد همسرش را تعقيب كرد و دريافت كه او به سازمان تبليغات اسلامي همدان رفت و آمد دارد. وقتي به خانه برگشتند، فرهاد از مهتاب خواست كه به او بگويد كجا رفته بود؟ ادامه ماجرا:
با شنيدن اين جملات ناگهان رنگ از رخسار همسرم پريد و با يأس توپ را به زمين من انداخت و گفت:
«ظاهراً شما بهتر مي داني من كجا بوده ام، اگر اينگونه است، پس شما بگو من كجا رفته بودم. »
من هم صريح و بي پرده گفتم:
«من امروز صبح بي آنكه قصد تجسس و تفحص داشته باشم، به صورت اتفاقي صحبت هاي تلفني تو را با يكي از افراد سازمان تبليغات اسلامي شنيدم و بعد هم به چشم خودم ديدم كه وارد بخش خواهران سازمان شدي، حالا دلم مي خواهد به من راست بگويي، و بگويي با چه انگيزه به آنجا رفتي، با چه كسي ملاقات كردي؟»
همسرم كه هرگز فكر نمي كرد اينگونه در بن بست اسير شود، چند دقيقه اي را به سكوت پناه برد، در حالي كه ترس در چهره اش هويدا بود، احساس كردم قادر به كنترل رفتارش نيست به گونه اي نتوانست روي مبل بنشيند. او حق داشت زيرا مي ترسيد من راز او را به خبرچين هاي تشكيلات و حتي خانواده اش بگويم و سرنوشت شومي را برايش رقم بزنم.
بار ديگر تكرار كردم، با من صادق باش، اما مطمئن باش از ابراز صداقتت ضرر نمي كني.
حرف هاي من كمي به او آرامش بخشيد، به همين خاطر كمي بر افكار و رفتارش تسلط يافت و بعد از لختي سكوت گفت:
«فرهاد خواهش مي كنم خوب به حرف هاي من گوش بده، آن وقت بدون آنكه ناراحت بشوي در مورد زندگي و آينده مان تصميم بگير. فقط عصباني نشو تا من بتوانم از سير تا پياز ماجرا را برايت تعريف كنم. اگر اين قول را مي دهي كه عصباني نشوي و راز مرا افشا نكني، ناگفته ها را با تو خواهم گفت. »
گفتم: «به شرافتم قسم، قول مي دهم. . . مطمئن باش. »
آنگاه همسرم با خيالي آسوده تر گفت:
«راستش من در حدود يك سال است كه از برخورد افراد بهايي با يكديگر و روابط و مناسبات كثيفي كه با هم دارند به ستوه آمده ام، در طي اين سال ها به من ثابت شده است كه حتي اعضاي تشكيلات نسبت به دختران و زناني بهايي، نيات پليدي دارند، روابط پر از فسادي كه حتي در ضيافت ها هم جاري است. باور كن از چشم انداز من اينگونه افعال فقط مترادف بي بندوباري و فساد است؛ چون فكر نمي كنم در همان كشورهاي غربي هم زنان شوهردار طعمه مردان صاحب نفوذ در كليساها قرار بگيرند، آخر در كجاي دنيا به نام تمدن، دختران و پسران، حيوان وار درهم مي لولند. از سوي ديگر به لحاظ عقيدتي هم به پرسش هايي رسيده ام كه در كتاب ها و الواح پاسخ آنها را نيافته ام، البته افراد تشكيلات براي رفع تكليف پاسخ هايي مي دهند، اما خودشان هم مي دانند كه استدلالشان قانع كننده نيست. »
در اين حال همسرم به بغضي شكفته شبيه بود، انگار مي خواست همه حرف ها و دردهايش را به من بگويد و من از اعتماد او نسبت به خودم، احساس بسيار خوبي داشتم. حالا من سرا پا گوش بودم، اما او گفت: «خسته كه نشده اي؟! عصباني چي؟»
گفتم:
«نه. . . خواهش مي كنم با آرامش كامل با من حرف بزن. . . »
و او با خيالي آسوده ادامه داد:
«شايد باور نكني، اما در همان دوران حضور در اركستر محفل هم احساس ابزار بودن مرا مي آزرد؛ زيرا من در موسيقي به دنبال شعور و آگاهي بودم، در حالي كه از چشم آنها ماها صرفاً مطرب هايي بوديم كه وظيفأ گرم كردن مجلس را بر عهده دارند تا جوانان بهتر در هم بلولند. ضمن آنكه حتي در افراد صاحب نفوذ در محفل تهران هم فساد محض ديدم و به همين خاطر بود كه تهران را رها كردم؛ چون اين كساني كه آنها را بزرگ و مؤمن به بهائيت مي پندارند به زنان و دختران بهايي به چشم برده هاي جنسي مي نگرند، در نتيجه كساني در تشكيلات پيشرفت مي كنند كه به تقاضاي نامشروع آنها پاسخ مثبت بدهند، بگذريم از زنان تشكيلاتي كه فساد آنها هم حكايت مفصلي دارد. »
در اين لحظه گفتم:
«من فكر مي كردم تو حتي با سقط نوزادانت، ندانسته و از سر ناآگاهي، داري خود را در اين تشكيلات كثيف از بين مي بري. »
اما همسرم يادآور شد:
«باور كن تا آخرين لحظه هم به دنبال پاسخ پرسش هايم بودم، اما هر چه جست وجو كردم، كمتر يافتم. »
گفتم:
«پس تو هم از نوع نگاه ها و رفتار افراد محفل به ستوه آمده بودي. . . »
گفت: «داشتم ديوانه مي شدم و از خداوند مي خواستم كه راهي براي رهايي من پيش پايم بگذارد، اما شايد باور نكني، خداوند پاسخ مرا با يك خواب داد. »
گفتم: «كدام خواب، باور كن در اين مدت آنقدر ما را از هم جدا كرده بودند كه حتي فرصت نكرديم براي لحظه اي در كنار هم باشيم. »
و همسرم خوابش را برايم بازگو كرد و گفت:
«پس از آن خواب و با توجه به زياد شدن سؤالات من نسبت به مسائل اعتقادي، احكام و زندگي تك تك افراد بهايي اعم از تشكيلاتي و افراد عادي و حتي جمال مبارك و عبدالبها و. . . گرفتن جواب هاي تكراري و غيرمنطقي تصميم گرفتم در پي يافتن پاسخ پرسش هايم گام بردارم تا اينكه موضوع كتابم به آنجا رسيد كه مي بايست مقداري از اعتقادات اسلامي را درك مي كردم و در كتابم به كارگير مي گرفتم، به همين دليل ابتدا با خواندن كتاب هاي تعليمات ديني محصلين كار خود را شروع كردم، اما كم كم پي بردم كه مي بايست تحقيقاتم را فراتر از اين كتاب ها ادامه بدهم. همين امر باعث شد موضوع را با يكي از شاگردان سنتور كه خودم او را آموزش مي دادم در ميان بگذارم و او نيز سازمان تبليغات اسلامي را معرفي كرد

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14