(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 19 آبان 1387 - 10 ذي القعده 1429 -9 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19226
 

چيستي تخريب رسانه اي دولت
آمريكا در مقابل ايران تغيير تاكتيكي ، ثبات استراتژيك
اخلاق بي انصافي از نگاه رهبري



چيستي تخريب رسانه اي دولت

وحيد يامين پور
اينكه مطبوعات و ديگر رسانه ها با چه ابزار و شيوه هايي به تخريب و وارونه سازي عملكرد دولت نهم دست زده اند، تحليل «چگونگي» اين مسئله است كه بيشتر در حوزه فعاليت اصحاب رسانه و علاقمندان به حوزه هايي چون جنگ رواني و شيوه هاي اقناع روانشناختي مي گنجد. اما آنچه در اين نوشتار مختصر مدّ نظر است، تأملي در «چيستي» اين جريان رسانه اي است.
زماني كه اولين بار مقام معظم رهبري به روشني ناخرسندي شديد خود را از تخريب دولت در رسانه ها ابراز داشتند، بسياري تصور
مي كردند كه اين روند متوقف شده و يا دست كم با شدت كمتري ادامه يابد؛ اما ماجرا روند كاملاً معكوسي داشت. در 3 سال اخير، بدون ترديد بر حجم، شدت و چگالي تخريب، دروغ پردازي، توهين و حتي تمسخر افزوده شده است. مي توان گفت برخي نشريات يا سايت هاي خبري اساساً به همين جهت تأسيس شدند. سؤال اين است كه دليل اين مسأله چيست؟
در يك تقسيم بندي منطقي مي توان گفت كه دليل را بايد در «بي تقوايي» در گفتار و رفتار سياسي جستجو كرد و يا در يك اختلاف در تعريف «تخريب و نقد» و يا يك فاصله جدي عقيدتي كه بطور بنيادي مخاطبان را از دايره يك گفتگوي درون گفتماني خارج مي كند.
ترديدي نيست آنگاه كه مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي دولت نهم به روشني از روند ناراحت كننده تخريب ها در رسانه هاي داخلي انتقاد كردند، براي كساني كه خود را ملتزم به قانون اساسي و حساس نسبت به حساسيت هاي معظم له مي دانند، نمي بايست راه توجيه و يا سوءبرداشتي باقي مانده باشد. تقواي سياسي و اخلاقي، بي شك اقتضا مي كرد كه دست اندركاران رسانه ها در نسبت با اين سخن مقام معظم رهبري، تجديد نظري در عملكرد خود صورت دهند، اما اينگونه نشد. نگارنده مي پذيرد كه بسياري در همين مرحله، حكم به نفاق اخلاقي و بي تقوايي اينان صادر كنند و چه بسا كه بيراه هم نباشد ولي معتقدم كه ماجرا دليل ديگري نيز مي تواند داشته باشد.
چند روز قبل مقام معظم رهبري در ديدار با كارگزاران حج، از آنچه آن را «بي بندوباري در اظهار نظر عليه دولت» و «سياه نمايي در فضاي جامعه و ايجاد اغتشاش ذهني و ترديد» ناميدند، ابراز ناخرسندي و ناراحتي نمودند. در بخشي از سخنان معظم له آمده است: «تفضلات و رحمت الهي تا زماني است كه ما مراقب گفتار، رفتار، و عملكرد خود باشيم زيرا خداوند با ما خويشاوندي ندارد.»
بي ترديد اين جملات براي كساني كه در سپهر انديشه ديني و ادبيات قرآني باشند، معنايي روشن و شفاف دارد ليكن دقيقاً در نقطه مقابل اين تفكر، براي كساني كه ملتزم به عرفي گرايي مدرن و يا اقتضائات انديشه سكولار هستند،
بي معنا و فاقد ارزش«علمي» دانسته مي شود. اين حقيقتي است كه چند سالي است دقيقاً همزمان با اپيدمي مطبوعات دوم خردادي در اواخر دهه 70، با جسارت تمام پا به عرصه رسانه اي ايران اسلامي گذارد. به اين تعبير، سخن گفتن از نظارت خداوند و يا ترساندن از عذاب و عقاب خدا و محروميت آسماني از تفضلات و رحمت الهي براي چنين كساني كه تكليف خود را با تفكر غيب انديشانه ديني روشن كرده اند و اساساً معناداري گزاره ها را در نسبت آنها با علم محصل سكولار مي سنجند، چه فايده اي دارد؟
فاصله سياسي در ايران امروز ما بسيار جدي تر از يك اختلاف سليقه سياسي، بي تقوايي اخلاقي و يا ماجراجويي جاه طلبانه است؛ اين فاصله عميقاً مربوط به تفاوت در نگرش هاي هستي شناسانه و انسان شناسانه دارد. طرف اين ديالوگ، زبان دين را نمي فهمد و اين كوتاه دستي و عجز خودخواسته در ميان طيفي از دوم خردادي هايي كه بارها به صراحت التزام خود را به تفكر سكولار بيان كرده اند، ماجراي تاريخي درگيري حق و باطل است. لذا تعجبي ندارد كه اينان همه هشدارها را بشنوند و راه خود در پيش گيرند.
اين مسأله نوعي نفاق اعتقادي است و به طور جدي با نفاق اخلاقي ديگراني (چون اصولگرايان لفظي) كه از سر خودخواهي هاي سياسي در تخريب دولت و اغتشاش اذهان دخالت دارند، متفاوت هستند، چه اينكه دسته دوم اميد است كه دغدغه ها و نگراني هاي مقام معظم رهبري در آنها اثر كرده و راه ديگري در پيش گيرند.
اما ماجراي دسته اول آنچنان كه بارها ديده ايم، بيش از آنكه يك رخداد سياسي و حزبي باشد، عارضه يك اختلاف تاريخي در عرصه تفكر است. اين اختلاف و فاصله بارها خود را نشان داده است. فهم معناي «تفضلات و رحمت الهي» و دخالت آن در خوشبختي و تكامل بشري، به همان اندازه براي فرزندان سكولار تكنوكراتهاي پيشين نامفهوم است كه معناي «عدالت»؛ كما اينكه فراموش نكرده ايم كارگزاران سازندگي در دولت اصلاحات چگونه برنامه توسعه را بر تئوري هاي پوزيتيويستي مبتني كردند و اظهار داشتند: «عدالت، عبارتي مبهم و غيرقابل برنامه ريزي است!»
البته ماجراي نفوذ سكولاريته در بدنه مديريتي كشور آنچنان كه مقام معظم رهبري فرمودند در حال توقف است: «اين دولت، در تعاملات جهاني وفاداري به گفتمان انقلاب را افتخار خود مي داند و روند بسيار خطرناك غربزدگي و گرايشهاي سكولاريستي را كه متأسفانه در حال نفوذ در بدنه مديريتي كشور بود، سد كرده است»، ليكن فرزندان وفادار گفتمان روشنفكري سكولار همچنان با ابزارهاي رسانه اي به باز سازي اين نظام فكري مشغولند.

 



آمريكا در مقابل ايران تغيير تاكتيكي ، ثبات استراتژيك

ايالات متحده آمريكا و متحدان غربي اش همواره در تلاش بوده اند موضوع هسته اي ايران را «مشكل» و «مسئله اي» جهاني تعريف نمايند و اينكه همواره آن را در اذهان عمومي تازه نگه دارند. دنبال كردن «مذاكره» ما را در دايره حيله اي وقت گير و توهين آميز نگه مي دارد. ما خود و با دست خود با شركت در اين اصطلاح «مذاكرات» تنور تبليغات عليه خود را گرم نگه داشته ايم. ما درواقع تبديل به هيزم بيار معركه اي شده ايم كه خود را در آن بسوزانيم. ما با سختي و سخت كوشي توانستيم خود را از چنگال «تعليقي» رها سازيم كه زيانهاي جبران ناپذيري را بر روند پيشرفت ما وارد ساخته بود.
بسيار خنده دار است كه سردمداران كشورهاي داراي سلاح هسته اي، كه خود سلاح هسته اي را عليه مردم بي گناه جهان بكار برده اند و مدام تجهيزات اتمي خود را بروز مي نمايند. گردهم آمده و تصميم گرفته اند بنگاهي را شامل كشورهاي فاقد سلاح هسته اي بنياد نهند و آنان را متعهد نمايند در آينده سلاح هسته اي توليد نكنند! بسيار جالب و خنده دار است. بدتر و خنده دارتر آن اين كه ما ايرانيان تحت فشارهاي همه جانبه قرار مي گيريم تا مبادا به دانش هسته اي دست يابيم. با فرافكني ما را هر چه كه لايق خود آنان است متهم مي سازند. در اين هنگام الم شنگه راه مي اندازند و ما را وادار مي سازند تا نيروي خود را صرف رفع «اتهام» زدايي از خود كنيم. به هر سوراخ سنبه اي از كشورمان سر مي كشند. در اين راستا تعليق را هم بر ما تحميل مي سازند. و ديديم كه همه كشور يكپارچه و با همه نيرو به حركت در آمد تا توانستيم از شر اين تعليق تحميلي برهيم. به نظر ما، ما هنوز از آنچه كه بر سرمان آمده است درسي كافي بر نگرفته ايم و كماكان به حضور دراين بنگاه بيگانه ساخته پاي مي فشاريم، چرا؟
برخوردهاي دوگانه محمد البرادعي درارتباط با موضوع هسته اي ايران به روشني نشان از اين دارد كه تصميمات بنگاه بيگانه ساخته به اصطلاح بين المللي نيروي هسته اي تحت تاثير مستقيم سردمداران غرب قرار دارد. مهم نيست تا چه اندازه ما به بازرسان اين بنگاه اجازه بازرسي تاسيسات خود را داده باشيم، صلح آميز بودن فعاليتهاي ما براي آنان هيچگونه اهميتي ندارد. آنان ميخواهند ما را از دست يافتن به دانش هسته اي بازدارند و به همين دليل هر زمان كه بخواهند به دروغ متوسل مي شوند و با تهمت، افترا و ديگر شيوه هاي غير اخلاقي ما را تحت فشارهاي همه جانبه قرار خواهند داد. ما تنها در صورتي خواهيم توانست مانع از اقدامات آنان بشويم كه نيرو و توان بازدارندگي خود را در عرصه هاي گوناگون توسعه بخشيم. با استفاده از اصطلاحات،ادبيات و زبان غرب نمي توان به مقابله با آن برخاست.
در مجموع پافشاري ما به تداوم تحقيق درهمه عرصه هاي علم و فن و برخوردها و اتخاذ سياست هاي خردمندانه رهبري نظام با تكيه بر يكپـارچگي مردم مصمم و سخت كوش ما در دفاع از كشور و ساختمان ايراني آباد و سرفرازتر بوده است كه به گونه اي جدي راه را بر دشمنان بسته و آنان را درمانده به دندان قروچه و هذيان گويي واداشته است و نه ماندن و درجا زدن در اين «بنگاه»، گزارشهاي ضد و نقيض اين «بنگاه» درباره فعاليتهاي هسته اي ما و چشم پوشي باز هم اين بنگاه بيگانه ساخته به اصطلاح بين المللي نيروي هسته اي از فعاليتهاي ديگر كشورهاي داراي سلاح هسته اي خود گويا و دليلي ديگر بر اين ادعا است كه اهداف بشر دوستانه و استدلال هاي درست و صادقانه را دراين «بنگاه» گوش شنوايي نيست. خلاصه اينكه ما كشوري صلح دوست هستيم و خروج از اين بنگاه بيگانه ساخته به اصطلاح بين المللي نيروي هسته اي هم ما را به جنگ طلب نخواهد كرد ولي دست كم به دخالت و تحمل تحقير مورد بازرسي بيگانگان قرار گرفتن پايان خواهد داد.
همه جهان به اين امر آگاه است كه ما كشوري صلح دوست فرهنگ ساز و گهواره تمدن جهان هستيم، در نتيجه نيازي به اين نداريم كه با امضا وتعهد و عضويت در اين آن بنگاه ساخته به جهان بفهمانيم كه صلح و نوع دوستي سرلوحه زندگي ما است. ما به عضويت بنگاهي درآمده ايم كه گردانندگانش تحت نفوذ كشورهاي داراي سلاح هسته اي هستند. معلوم نيست كه حضور ما دراين بنگاه به چه منظور است.
برخي از دلسوزان كشورمان چنين استدلال مي كنند كه نبايد به دست غرب بهانه داد و نبايد آنان را تحريك كرد، از اين روي بايد در بنگاه بيگانه ساخته بين المللي نيروي هسته اي باقي ماند و به بازرسان اين بنگاه حق نظارت بر فعاليت هاي خود را داد. ما سال ها فعاليت هاي هسته اي خود را به حالت تعليق درآورديم كه به قول يكي از روزنامه ها تلاش تركيبي از مسئولين بود كه «... با هنرمندي و در عين شجاعت و صلابت توانست تأسيسات اتمي كشور را يكي پس از ديگري از تعليق خارج سازد» چرا؟ براي اينكه به اصطلاح بر اين باور بوديم نبايد به دست غرب بهانه داد كه نكند تهديدهايشان را عملي كنند. در اين «استدلال» و آنچه كه غرب در گوشه و كنار جهان به بهانه هاي واهي و من درآوردي بر سر مردم رنجديده جهان مي آورد تضادي غيرقابل توضيح به چشم مي خورد. غربيان در صورتي كه عملا بتوانند بدون ترديد هر كشوري را بدون هرگونه بهانه اي به اشغال درخواهند آورد و هر جنايتي را هم بر مردمش اعمال خواهند كرد كه امروز شاهد چنين اعمالي در عراق و افغانستان هستيم.
به در و تخته زدن هاي اخير ايالات متحده آمريكا در ارتباط با فعاليت هاي هسته اي ما به نظر نگارنده راه به جايي نخواهد برد. واقعيت اين است كه آمريكائي ها بدجوري در عراق گير افتاده اند. از سويي وجه جهاني آنان به شدت آسيب ديده است و از سوي ديگر مخارج هنگفت نگهداري نيروهاي نظامي در دو كشور عراق و افغانستان اقتصاد ايالات متحده آمريكا را به شدت تحت تأثير منفي قرار داده است. آنان نه مي توانند شكست خورده و سرافكنده از عراق و افغانستان خارج شوند و نه مي توانند به حضور خود ادامه دهند. آمريكايي ها در جستجوي راهي هستند كه بتوانند به اصطلاح آبرومندانه از اين باتلاق خارج شوند. آنان به اين نتيجه رسيده اند كه شايد با ياري كشور نيرومند ما بتوانند با حداقل سرافكندگي از منطقه خارج شوند. ما هم كه در اين راستا هر آنچه را كه توانسته ايم در ياري رسانيدن به دولت منتخب عراق دريغ نورزيده ايم.
آيا ايالات متحده آمريكا به اين امر واقف گشته است؟ به نظر من ضد و نقيض گوئي هاي محمد البرادعي در گزارش هاي خود درباره موضوع هسته اي ايران و تغيير لحن ايالات متحده آمريكا نشان از اين دارند كه چرخشي بنيادين در رويكرد سياسي ايالات متحده آمريكا نسبت به جهان به طور عام و نسبت به كشور ما به طور خاص درحال شكل گيري است، چه با سياست هاي گذشته توان مقابله با تحولات غول آساي سياسي و اقتصادي اتحاديه اروپا، شانگهاي و ديگر اتحاديه ها و پيمان هاي منطقه اي را ندارد. ايران با موقعيت ممتاز فرهنگي جغرافيايي، سياسي، عقيدتي و تاريخيش به قدرتي تبديل شده است كه با سياست هاي مانده از پيش نمي توان با آن برخورد نمود. مجموعه اين تحولات شكل گيري رويكردي بنيادين را در مجموعه دستگاه دولتي ايالات متحده آمريكا در دستور روز قرار داده است. سياست هاي جنگ طلبانه بوش ديگر مورد پسند اين دستگاه نيست. آنان بر اين واقعيت واقف گشته اند، بيش از اين نمي توانند شاهد كاهش وجه خود در جهان باشند. و از آنجا كه چاره اي جز مصالحه با ما را ندارند تلاش خواهند نمود ضمن «حفظ آبرو» با شگردهايي خود را از مخمصه سياست هاي گذشته رهانيده و در جهت «همراهي» با ايران گام بردارند و با حفظ و تكيه بر شبكه شبه مافيايي خود در منطقه آنچه را كه متخاصمانه نتوانستند به دست آورند با «همراهي» به دست آورند.
اظهارات و گزارشات چند پهلوي محمد البرادعي مديركل بنگاه بين المللي نيروي هسته اي نرم شده و چون گذشته نيستند. از آنجا كه بنگاه به اصطلاح بين المللي نيروي هسته اي از ايالات متحده تأثير به سزايي مي پذيرد، گزارشات نرم اخير محمد البرادعي را بايد نشاني از تغيير موضع ايالات متحده آمريكا قلمداد كرد. مي توان به درستي پيش بيني كرد كه ايالات متحده آمريكا شگردي ديگر را براي راهيابي به سرزمين ما به كار مي گيرد. اما بايد توجه داشت راه دوستي با كشور ما ايران و عادي سازي روابط با ما شرط و شروطي دارد كه ايالات متحده آمريكا بايد پيش از اين از آن آگاهي يافته باشد.
فرصت هايي درحال شكل گيري هستند كه رهبران ما بايد با درايت هميشگي خود بهره برداري درست را از آن به انجام رسانند. بايد هشيار بود و از اين فرصت به دست آمده به درستي بهره گرفت و نبايد دست به اقدامات و اتخاذ سياست هايي نه چندان خردمندانه زد. بايد توجه داشت كه مواضع ايالات متحده آمريكا نسبت به ما كماكان و به گونه اي جدي خصمانه است. نبايد اجازه داد. برخوردهاي نرم اخير بنگاه به اصطلاح بين المللي نيروي هسته اي و ايالات متحده آمريكا ما را از راه اصلي و اصولي كشورمان به بيراهه بكشاند و خداي ناخواسته عزت و سربلندي خود را به گرو گذاريم. هنوز تا عادي سازي روابط راهي بس طولاني موجود است مگر اينكه ايالات متحده آمريكا به راستي بخواهد به گونه اي شفاف و صادقانه و با ترك سياست هاي متخاصمانه گذشته در قبال كشور ما اين روند را با پذيرفتن و به اجرا درآوردن شرط هاي ما تسريع بخشد. آنگاه بدون ترديد خود بهتر از ما مي داند كه حداقل پيش شرط هاي آغاز مذاكرات عادي سازي روابط با ما عبارت از پايان دادن به اشغال دو كشور عراق و افغانستان با خروج نيروهاي نظاميشان از منطقه و آزادسازي دارايي هاي مسدود شده ما است.
منوچهر رضاوندي

 



اخلاق بي انصافي از نگاه رهبري

«مردم بايد احساس آرامش و امنيت سياسي - رواني كنند اما دشمن سعي مي كند با ايجاد التهاب اين آرامش را بزدايد و متاسفانه برخي درداخل نيز نادانسته اين التهاب را افزايش مي دهند.»
لزوم احساس آرامش سياسي و رواني مردم، تلاش دشمن براي التهاب آفريني و همراهي برخي اشخاص و گروه ها با دشمن، سه محور اساسي در اين فراز از فرمايشات مقام معظم رهبري است كه در خطبه هاي نماز جمعه تهران (87.6.29) ايراد فرمودند. آنچه به عنوان مصاديق التهاب آفريني از سوي رهبر معظم انقلاب مطرح شده تا حد زيادي به برخي از انتقاداتي مربوط مي شود كه غير منصفانه و تحت پوشش برداشت هاي تبليغاتي و انتخاباتي از هم اكنون آغاز شده و روند آن مي تواند منشاء التهابات فراوان در بين مردم شود.
رهبر معظم انقلاب با اشاره به بي انصافي هايي كه در اظهارنظرهاي انتقادي عليه دولت صورت مي گيرد اين روند را حركتي شبيه كشورهاي غربي عنوان فرمودند و از رواج اخلاق تخريب و بي انصافي ابراز نگراني نمودند. رواج اخلاق بي انصافي در هر جامعه اي مي تواند مخاطرات فراواني در پي داشته باشد كه نخستين آنها دلزدگي مردم نسبت به خود طراحان و مروجين چنين اخلاقي است. چنانچه رهبر معظم انقلاب خطاب به افراد، مسئولان و همه جناح هاي سياسي فرمودند: «نخبگان و سياسيون بهتر است اين واقعيت را در نظر داشته باشند كه مردم نيز از اين اخلاق ناراضي هستند و به دور از حرف هاي مخرب، آگاهانه تصميم مي گيرند.»
اين فرمايش مقام معظم رهبري با تكبيرگرم نمازگزاران حاضر مواجه شد كه به نمايندگي از ملت ايران، در واقع انزجار خود را اخلالگران امنيت سياسي و رواني اعلام داشته و از هم اكنون نشان دادند كه اين شيوه جهت جلب آراء مردم ناپسند و مردود است و مردم به چنين افراد و گروه هايي اقبال نشان نخواهند داد. عارضه روحي كه رواج اخلاق بي انصافي در پي دارد اين است كه هر دولت، هررئيس جمهور و هر نماينده اي كه از طرف ملت برگزيده شود صرف نظر از آنكه خود از منتقدان بي انصاف بوده يا نه، در معرض اينگونه انتقادات قرار خواهد داشت. از اين رو، بازنده چنين رقابت هايي نه يك فرد و گروه بلكه جامعه اي است كه مديرانش يكي پس از ديگري خلع يد شده و نهايتاً عملكرد كل مجموعه دولت و نظام زير سوال مي رود. لذا امنيت سياسي و رواني جامعه به عنوان يك نياز بايد در اولويت كاري مسئولان و نخبگان كشور قرار گيرد.
جامعه ملتهب نه تنها بستر مناسبي براي فعاليت نخبگان و احزاب سياسي نيست بلكه التهاب هاي معتدد و مكرر در دراز مدت بي حسي اجتماعي را به دنبال مي آورد كه نسبت به موارد بحران واقعي نيز واكنش مناسبي از خود نشان نمي دهد. براين اساس نخبگان جامعه و اشخاصي كه در ترويج فرهنگ بي انصافي نقش دارند در برابر اين سؤالات اساسي قرار مي گيرند كه آيا در جهت تداوم و رواج امنيت سياسي و رواني جامعه قدم برمي دارند يا تحركات و فعاليت هاي آنها در راستاي التهاب آفريني دشمن ارزيابي مي شود؟ آيا پيامدهاي منفي اين التهاب آفريني متوجه خود آنها نيز نمي شود؟ آيا چنين افرادي كه اقدامات آنها به اهداف دشمنان نظام مدد مي رساند در دايره خودي قرار مي گيرند يا غيرخودي؟ آيا خودي ها در جهت ايفاي نقش آرامش رواني جامعه كه جزء وظايف حكومت است، مسئوليتي ندارند؟

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14