(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 18 آبان 1387 - 9 ذي القعده 1429 -8 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19225
 

گران كردن، چاره كار نيست
فرآيند فرسودگي شغلي و راه هاي مقابله اشاره:
نياز تهران به نگرش هاي جديد



گران كردن، چاره كار نيست

وقتي ماشين يا وسيله اي خراب مي شود معمولا براي تعمير، آن را به مكانيكي يا تعميركار مربوطه مي بريم. اولين خطاب و اولين ليستي كه استاد كار به ما مي دهد، ليست قطعاتي است كه بايد جايگزين وسايل كهنه و فرسوده شود. معمولا 90% ما هم عادت كرده ايم بدون هيچ بحثي وسايل درخواستي را خريده و تحويل دهيم و آن وقت وسيله نقليه خودمان را تحويل مي گيريم. اين داستان تكراري در تمام زواياي زندگي ما در شكلهاي مختلفي جريان دارد. چرا كه ما بايد به اينگونه تعميرگاهها برويم و چرا ما بايد به آنها استادكار بگوييم و چرا بايد از عملكرد آن استاد كار راضي باشيم يا نباشيم. اصولا جابجايي و تعويض قطعات را مي توان تعميرات ناميد؟ حلقه مفقود شده اين روزمرگي كجاست؟ حالا همين قضيه را در گفتمان هاي برخي مسئولان براحتي مي توان جستجو نمود.
مثلا عزيزان ما در راهنمايي و رانندگي، كنترل تخلفات را در زياد كردن جريمه ها مي دانند. مسئولان آب و برق كشور مصرف بالا را در كم بودن بهاي آن مي دانند. اهالي تبصره 13 مصرف بالاي سوخت در كشور را عامل ارزاني آن برشمرده و مصرف بالاي دارو را در ارزاني آن جستجو مي كنند و احتمالا همين دوستان زياد شدن بيماران را در ارزاني نسخه هاي پزشكي قرار خواهند داد يا مثل آن بنده خدايي كه گراني تخم مرغ را در ارزاني مرغ دانسته است، اين مثنوي همينطور ادامه دارد و كسي نيست بگويد انصافاً اين معادلات را چطور رديف مي كنيد. چطور اينها را قبول مي كنيد و به مردم مي گوييد و آيا فكر مي كنيد هر آنچه كه از زبان شما جاري مي شود مردم موظفند آنها قبول كنند و آيا اصولا به چيزي مثل حق شهروندي برخي از آقايان بها مي دهند؟
و اينكه گناه مردم چيست. اگر واقعاً برخي از مديران ما به مشكلات و كاستي هاي كاري محيط كار خود آشنا نبوده و نيستند، چرا بايد چوب اين جمعه بازار را مردمي بخورند كه به قول امام(ره) ولي نعمتان ما هستند.
راستي براي يك لحظه به اين فكر كرده ايم آيا براي اين معضلات راهكاري بجز بالا بردن هزينه ها وجود دارد يا خير؟
من عزيزي را مي شناسم كه براي شستن حياط خانه خود و در برخي مواقع شستن لباس ها اصلا از آب لوله كشي و شهري و آب چاه هم استفاده نمي كند. او با خريدن چند ظرف 20 ليتري و ذخيره كردن آب خروجي از كولر گازي منزل خود، توانسته به اهميت و ارزش آب عملا قدرشناس اين نعمت الهي باشد.
در بحث راهنمايي و رانندگي اول بايد فرهنگ ترافيكي و گسترش آن در جامعه همت كنيم و آموزش را در طول دوران تحصيلي از مقطع ابتدايي تا دانشگاه براي اين مهم گسترش دهيم. در بحث سوخت، در توليدهاي خودمان بايد به يك سطح قابل قبولي برسيم. اول كنترل و نظارت در توليد داشته باشيم و نيز اهرم هاي فشاري براي خودروسازان باشد تا آنها مجبور به پايين آوردن مصرف سوخت و همچنين گازسوز نمودن توليد خود نمايند. همچنين در فرآيند چرخه سوخت از توليد تا مصرف (از پالايشگاه تا باك خودرو) در امر آب و برق در كلان بايد ديد آيا برق 220 ولت كه ما از آن استفاده مي كنيم از نظر كارشناسان نياز به تبديل به 110 ولت ندارد تا از تلفات جاني و مالي آن جلوگيري نماييم. وسايل برقي ما با توان مصرفي بالا ساخته شده اند، روشنايي ما هنوز از لامپ هاي رشته اي تأمين مي شود. معابر عمومي در شهرها و روستاها مصرف بالايي را بر شبكه تحميل مي كنند. درصدي از انرژي درمسير چرخه توليد به مصرف، هدر مي رود.و اينكه بيشتر شبكه هاي آب و برق كشور عمر مفيدشان سالهاست كه تمام شده است. نوع سيم كشي منازل بصورت سنتي و اوليه مي باشد و همه اينها دچار مشكلات عديده اي هستند كه مصرف برق را خود بخود افزايش مي دهند.
بعد از همه اينها به افراد جامعه مي رسيم كه باز نياز به فرهنگ سازي داريم و در آخر كار شايد بتوان گفت هزينه ها را كمي بالا ببريم.
در مصرف آب شرب و كشاورزي، ما يكسان عمل مي كنيم و اين بزرگترين مشكل تلف شدن آب در سيستم ما است كه كسي پاسخگو نيست. سيستم آبياري و لوله كشي و كشاورزي و مصرف خانگي، فرسوده و دچار مشكل مي باشند. از طرفي سرمايه گذاري روي زير ساختها خيلي دير انجام گرفته است و در استانهاي گرمسيري مثل خوزستان درفصل داغ تابستان چند صد ليتر آب بايد هدر برود تا بتوانيم به آب سرد دسترسي داشته باشيم. در حالي كه اكثر روستاها و شهرك ها فاقد كنتور آب هستند و شيرآلات كشاورزي متاسفانه طوري طراحي شده اند كه ظاهري خوب و شيك داشته باشد ولي درعمل مصرف را بالا مي برند.
حال حلقه مفقود شده اين جريان را مي توان در عدم پرسشگري و عدم پاسخگويي مسئولان و دربي تفاوتي و عدم پيگيري و عدم مديريت صحيح و پـويا و همچنين ضعف سيستم نظارتي و كنترلي قاطع درجامعه دانست و همچنين در كنار اين مسائل به رشد فرهنگي جامعه بايد توجه ويژه نشان داد و فرهنگ درست مصرف كردن را گام به گام در اجتماع رشد و گسترش داد. اين مهم به چند پارامتر نياز دارد. درجنبه
سخت افزاري و نرم افزاري همگام با هم بايد به تقابل با فرهنگ مصرف گرايي و بي تفاوتي افراد نسبت به جريان سيال درزندگي فردي و اجتماعي خود پرداخت. مديران ارشد نظام از بالا به پايين بايد خود را به پاسخگويي نسبت به عملكرد خودشان درحوزه هاي كاري خود ملزم بدانند و ساز وكارهاي عملياتي براي برخورد با بي بند وباري اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و... اتخاذ شود مردم دراين راستا به عنوان پرسشگران و نظارتگران برعملكرد مجموعه هاي اثرگذار دولتي و غير دولتي در جامعه مطرح اند و به راحتي از چراهاي ايجاد شده در سطوح مختلف زندگي اجتماعي خود نبايد عبور كنند و درعين تعامل سازنده با قوانين نظام و همكاري با مديران، خود را بعنوان بازوان نظارتي نظام دانسته و نسبت به فعل و انفعالات جاري در ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي داراي مسئوليت و حساسيت ويـژه اي داشته باشند و اينگونه پرسشگران فهيم مي توانند بالانس سيستم عدالت محوري درجامعه خويش باشند.
در خاتمه نتيجه گيري كه مي توان از مطالب داده شده به عمل آورد دو چيز است اين افسار گسيختگي درحوزه هاي مختلف بخصوص حوزه اقتصاد كه به معاش و تامين مايحتاج مردم ارتباط دارد دراين روند ناميمون خود باعث تحليل آستانه تحريك افكار عمومي مي شود و اگر مسئولان امروز دغدغه اصلي را در تامين معاش و امكانات اوليه زندگي براي مردمي كه در دنياي امروز،يگانه ميداندار عزت و شرف و آزادگي هستند فراهم نكنند وضعيت بغرنجي تمام دامنه هاي امنيتي را فرا مي گيرد.
لذا در راستاي حفظ ارزشهاي انقلاب اسلامي و مردم محوري آن، همه كوشش كنند بجاي حفظ منافع گروهي وحزبي وشخصي به فكر مصالح عمومي و منافع ملي باشيم جا دارد قوه قهريه را براي برخورد با معضلات موجد بيشتر بكار گيريم. چشم پوشي از خطاي نورچشمي ها بي شك آينده خوبي را براي مردم فهيم مملكت بزرگ ما به ارمغان نخواهد آورد.
مرتضي طيبي - انديمشك

 



فرآيند فرسودگي شغلي و راه هاي مقابله اشاره:

فرسودگي شغلي، عبارت است از حالتي از خستگي جسمي ، هيجاني و ذهني كه به دليل فشار مداوم و مكرر هيجاني ناشي از برخورد فشرده و دراز مدت با مراجعان به وجود مي آيد. نشانه هاي عمده فرسودگي شغلي عبارتند از : احساس درماندگي ، نااميدي، سرخوردگي، رشد ديدگاه منفي نسبت به خود و ديگران. فرسودگي شغلي بر اثر استرس شديد، مداوم و كنترل شده و زماني كه تقاضاي محيط شغلي بيش از توانايي هاي شخصي فرد براي سازگاري يا موفقيت باشد به وجود مي آيد. در اين نوشتار، به دلايل عمده فرسودگي شغلي، فرآيند فرسودگي وشيوه هاي عمده رفتاري و شناختي مقابله با فرسودگي شغلي اشاره مي شود.
افراد، براي آنكه مطابق با هنجارها فعاليت كنند، بايد كمي استرس داشته باشند؛ اصولا برانگيختگي ملايم، فرد را در جريان اجراي كاري كه برعهده دارد هشيار نگه مي دارد. به نظر مي رسد كه دستگاه عصبي براي درست كار كردن به ميزان معيني تحريك نياز دارد. اما استرس شديد طولاني، آثار مخرب جسمي و رواني به دنبال دارد.
يكي از جنبه هاي مهم زندگي هر فردي، شغل اوست. شغل علاوه براينكه هزينه هاي زندگي ما را تأمين مي كند، نيازهاي رواني ما را نيز از قبيل تماس اجتماعي، احساس ارزشمندي، اطمينان، شايستگي، تمرين و ورزش ذهني و جسمي را ارضاء مي نمايد . با اين حال، بعضي از جنبه هاي فشارزاي شغلي كه مي توانند آسيب زا باشند عبارتند از:
.1 موقعيتهاي كاري (شرايط كاري): از قبيل شرايط كاري نامطلوب مانند سروصداي زياد، كمي يا زيادي نور، حرارت بسيار بالا يا پايين ، ساعتها وشيفتهاي نامناسب كاري كه مي توانند فشار عصبي را بالا ببرند.
.2كاربيش از حد: به اين معني كه فرد مجبور باشد در مدت زمان كوتاه كار زيادي انجام دهد. در واقع فرد شايستگي انجام كار را داشته باشد ولي محدوديت زماني، ساعات طولاني كار، ضرب الاجل هاي كاري، مداخله هاي زياد، نداشتن فرصتهاي استراحت بين كار مي توانند، واكنش عصبي زيادي ايجاد كنند. از نظر كيفي، اگر كاري كه فرد انجام مي دهد خيلي مشكل باشد و آن شغل نياز به توانايي هوش بالا و شايستگي ذهني زيادي داشته باشد، در اين صورت، اگر فرد از توانايي هوشي و ذهني لازم برخوردار نباشد دچار فشار رواني مي شود.
.3 مسئوليت: مسئوليتي كه افراد در محل كار يا محيط شغلي به عهده مي گيرند به عنوان منبع فشار رواني محسوب مي شود.
.4 تغيير در شرايط كار: ايجاد شرايط نقل و انتقال ها (جا به جايي ها) از جمله عواملي است كه ممكن است استرس ايجاد كند و در نهايت منجر به فرسودگي شغلي شود.
بااين حال بروز فرسودگي شغلي ناگهاني نيست بلكه فرآيند پيش رونده و رشد مرحله اي دارد.
مراحل و سير فرسودگي
.1 مرحله ماه عسل: زماني است كه ما در جايي استخدام مي شويم و با شور و شعف خاصي كار خود را شروع مي كنيم. ممكن است زودتر از وقت معمول سركار حاضر شويم و ديرتر هم محيط كار را ترك كنيم. شروع به كار، ذخائر و انرژي ما را خرج مي كند. اگر تقويت، تحسين، تشويق و رضايت به دنبال كار نباشد، كاهش انرژي آغاز مي شود و فرد بدون آنكه خودش متوجه باشد به تدريج از انرژي جسمي و رواني تهي مي شود.
.2 كمبود كارمايه: مرحله اي است كه فرد احساس كم آوردن انرژي مي كند و نارضايتي شغلي و خستگي شروع مي شود و فرد سعي مي كند از طريق پناه بردن به مصرف سيگار، مواد مخدر، مشروب، انجام دادن خريدهاي تفنني ، خوابيدن زياد، به نوعي خود را فريب دهد.
.3 آغاز نشانه هاي مزمن فرسودگي: در اين مرحله احساس خستگي مزمن، سردردهاي دوره اي ، ترش كردن معده، خشم و افسردگي شديد، شدت پيدا مي كنند.
.4 بحران: در اين مرحله، بدبيني عميق، شك به توانايي هاي شخصي، حساس بودن به بيماري هاي جسمي ناشي از درماندگي و نااميدي و بروز ذهنيت فرار و پاسخ گريز از مشكلات ايجاد مي شود.
.5 مرحله به بن بست رسيدن: يعني فرد، مستعد خطر از دست دادن شغل مي شود. با مرجع، همكاران و مدير در محل كار درگير مي شود. در خانه نيز با همسر و فرزندان خود برخوردهاي مكرري نشان مي دهد.
ويژگي هاي افر اد مستعد فرسودگي:
.1 زود سركار مي روند.
.2 ديراز سركار بر مي گردند.
.3 در حين غذا خوردن مشغول كار هستند.
.4 كارها را به منزل مي برند.
.5 به ندرت به مرخصي يا تعطيلات مي روند.
.6 تفريح رفتن آنها به خاطر كارشان است.
.7 وقت را براي همسر و فرزندان جيره بندي مي كنند.
.8 عادات خوابيدن و غذا خوردن آنها بي نظم است.
.9 توانايي نه گفتن در برابر كار را ندارند.
عوامل مؤثر در فرسودگي شغلي
.1 شرايط سخت و طاقت فرساي كاري.
.2 ناكامي ها و فشارهاي عصبي فراوان.
.3 فشار مداوم براي سعي و تلاش بيشتر.
.4 صرف وقت و انرژي زياد و ناملموس و بي ثمر.
.5 تعارض مستمر بين فعاليتهايي كه زمان و تلاش مي طلبند.
.6 فقدان باز خورد مثبت و پاداش دهنده.
.7 بي توجهي و روشن نبودن انتظارات و توقعات كاري.
.8 محيط شغلي غم افزا - (كار كردن در جاهايي مثل بهشت زهرا«س»).
9 . روابط ضعيف انساني.
.10 كار زياد و بدون تفريح.
شيوه هاي مقابله:
.1 تغيير طرز فكر نسبت به كار و زندگي - خوش بيني و استفاده از خودگويي هاي مثبت نسبت به خود و ديگران.
.2 شناسايي محدوديتها و پرهيز كردن از انجام كارهايي كه توان ذهني و جسمي لازم براي آنها را نداريم.
.3 پرداختن به تفريحات و سرگرمي هاي سالم از قبيل شعر همراه با موسيقي، مسافرت ، پياده روي، استخر، كوهنوردي، شركت در جشنواره ها.
.4 توجه جدي به رفاه جسمي و رواني از قبيل تغذيه مناسب، ورزش و استراحت.
.5 توزيع كارها و كمك گرفتن از ديگران.
.6 شناخت و قبول توانايي ها و ناتواني هاي خود. (پذيرش خود).
.7 پذيرش واقعيتها و رهاكردن آرمان وآرزوهاي ناممكن.
.8 توسعه روابط دوستانه و صميمانه با ديگران.
.9 اتكاي به نفس و عدم انتظار زياد از تأييدهاي بيروني.
.10 ترك كردن محيطي كه كار كردن در آن را دوست نداريم.
.11 باز بودن و انعطاف پذيري در پذيرش ديدگاه هاي ديگران.
.12 پرورش حس شوخ طبعي و خنديدن.
.13 رها كردن كارها در صورتي كه احساس فرسودگي مي كنيم.
.14 شناسايي علائم اوليه فرسودگي شغلي و انجام دادن سريع عمليات جبراني و ترميمي.
.15 در صورت حل نشدن مشكل، استفاده از خدمات روان شناسي و مشاوره تخصصي.

 



نياز تهران به نگرش هاي جديد

همانطور كه مي دانيم جامعه امروز ما دچار يك بيماري حاد به نام عدم پذيرش تغيير و تحول و دگرگوني در اكثر بخشهاي خود اعم از اداري- فرهنگي، شهري، اجرائي و... حتي شخصي شده است و اين سكون و عدم موفقيت و عدم حركت ريشه در بسياري از عوامل مختلف دارد.
حركت و پويائي عامل بقاء است و ايستائي و سكون باعث رخوت، سستي و نابودي است. در دنياي امروزي كه همه چيز با سرعت و شتابان در حال حركت، تحول نوآوري و تغيير مي باشد ديگر جاي هيچگونه درنگ و در جا زدن و فرصت سوزي باقي نمي ماند (نامگذاري سال نوآوري و شكوفائي توسط رهبر فرزانه دليلي است بر اين ادعا) و خداوند نيز وعده بركت را به حركت كنندگان مي دهد. در جا زدن تا كي؟ آزمون و خطا تا كي؟ بشود يا نشود تا كي؟ طرح هاي روي كاغذ قشنگ تا كي؟ طرح هاي ضربتي فوريتي تبليغاتي تا كي؟ بازنگري و بازپيرائي تا كي؟
فكر مي كنيم، طرحي مي ريزيم، ناگهان چيزي به ذهنمان مي رسد: شكلي، حجمي، بعدي، طرحي، سازماني، سامانه اي، چشم اندازي، شيوه اي و بالاخره يك چيزي كه از سكون و يكنواختي خلاصمان كند و به ما رهائي بخشد اما آيا اين كافيست؟ بين تمام كسانيكه در اين شهر پير و رنجور و پردامنه و صدالبته پرمسئوليت در امر مديريت و برنامه ريزي شهري فعالند چند شاخص اصلي وجود دارد كه باقي وظايف و كارها را تحت شعاع قرار مي دهد و آن خلاقيت، نوآوري، آفرينشگري، دانش فني و شجاعت است.
آخر اينان طبيبان شهرند و اين شهر بيمار با هزار توي پيچيده محتاج و نيازمند متخصصان واقعي و طبيبان حاذق با دانش يا بهتر بگويم نه عادي نه خوب و نه ممتاز بلكه خارق العاده مي باشد.
زيرا امروزه باتوجه به دانش فوق مدرن و پسافراپست مدرنيسم در برنامه ريزي و مديريت شهري تنها رسيدن ملاك نيست بلكه چگونه رسيدن، با چه سرعتي رسيدن، با چه هزينه اي رسيدن، با چه وسيله اي رسيدن، با چه آرامش و امنيتي رسيدن و از چه مسيري رسيدن و... مهم و حياتي است.
امروزه در برنامه ريزي و مديريت شهري پيشرفته و صحيح ديگر بازنگري ها باز پيرايي ها و طرح هاي ضربتي معنائي ندارد حتي در برنامه ريزي شهري پيشرفته و مدرن حوادث غيرمترقبه، غيرقابل پيش بيني و حوادث قهري طبيعت جزء ذاتي برنامه ريزي و عادي ترين جزء آن مي باشد كه ديگر به هيچ عنوان طرح هاي فوري و ضربتي و آني را نمي طلبد. ما در اين ابرشهر زندگي مي كنيم شهري با انواع و اقسام مشكلات عديده كه بيان آن فقط و فقط تكرار مكررات است و از زبان هر كارشناس و غيركارشناسي شنيده ايم كه صد البته اين تكرارها همه اش بيان درد است نه درمان آن و خلاصه اينكه اين ابرشهر پير و فرسوده و محبوب، محتاج تزريق دانش و تفكر مديراني باهوش و خارق العاده و جسور، حتي در پائين ترين سطوح مي باشد و كم نيستند زنان و مردان ايراني تحصيل كرده، باهوش، متعهد و خارق العاده ولي گمنام و بي ادعا.
حسين جعفريان
كارشناس ارشد جغرافيا

 

(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14