(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 16 آبان 1387 - 7 ذي القعده 1429 -6 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19224
 

دام كليسا براي جوانان مسلمان
ميهمان ناشناس پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 86

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




دام كليسا براي جوانان مسلمان

22- تخريب اخلاق مسلمين از راه مفاسد جنسي
«همفر» تجربيات خود را چنين خلاصه مي كند:
«... بايد مدارس، كليساها و انجمن هاي خيريه كليسا را در كشورهاي اسلامي تأسيس كرد و تحت اين پوشش ميليون ها كتاب مسيحي را رايگان ميان مسلمانان توزيع كرد و جاسوس هايي را به صورت كشيش و راهبه راهي كشورهاي اسلامي ساخت تا ميان مسلمانان نفوذ كرده، جمع آوري اطلاعات و نيز تبليغ كنند و بايد جمعيت زيادي از دانشمندان را استخدام نمود كه بعد از دقت و اطلاع از تمام خصوصيات اسلام در تاريخ و عقائد اسلام دست ببرند و آن را وارونه كنند.
در تأثيرگذاري بر جوانان مسلمان چه دختر و چه پسر بايد كوشيد، و آنها را در عقايد ديني مردّد ساخت و تا آنجا كه ميتوان از طريق مدرسه ها و مطبوعات فاسد و روابط آزاد جنسي و (Boyfriend) ها و (Girlfriend)هاي غير مسلماني كه براي اين منظور در اختيار آنان گذارده مي شود بايد اخلاق جوانان مسلمان را فاسد كرد و براي اجراي اين برنامه بايد يك عده دختر و پسر مسيحي در كشورهاي اسلامي استخدام نموده و آنها را به منزله دامي قرار داد كه به اين وسيله جوانان مسلمان را صيد نمود.»43
و در جاي ديگر چنين نقل شده است:
«پاي كشيشان و آموزگاران و معلمين مسيحي در كشور اسلامي باز شد و كشيشان مشغول به طرح نقشه براي تضعيف عقايد مذهبي جوانان مسلمان گرديدند و به عنوان نمونه براي اولين بار، در كنار رودخانه قرطبه (پايتخت مملكت) باغ بزرگي به نام تفريحگاه عمومي احداث كردند و دختران زيباي اروپايي را هر روز در آن باغ به گردش در مي آوردند و لذا امراء و بزرگان مملكت و جوانان مسلمان روزها براي تفريح و مخصوصاً چشم چراني و تماشاي دختران زيباي مسيحي به آن باغ رفت و آمد مي كردند.»44
پدر روحاني آقاي «زويمر» يكي ديگر از قدم هاي بزرگي كه زمامداران مسيحي در «اندلس» براي اضمحلال مسلمين برداشته بودند را اين گونه بيان مي كند:
«مشروبات الكلي را مجاناً وارد و در دسترس جوانان مسلمان قرار دادند، بلكه يكي از كشيشان مسيحي در يك سال تمام انگورهاي قرطبه را پيشخريد كرده و همه ي آنها را شراب ساخت و قسم ياد نمود كه آن شرابها را جز به دانشجويان اسلامي و جوانان مسلمان ندهد.»45
23- نفوذ از طريق ارائه خدمات
«امروزه تشكيلات رهبري مسيحيت با اختصاص بودجه سه ميليارد دلاري و اختصاص صدوپنجاه هزار نيرو، آرزوي ديدن آفريقا را به عنوان يك قاره مسيحي در سر مي پروراند. كوشش هاي آنان در طي چند دهه اخير منجر به اين گرديد كه كشورهايي چون مالاوي و اوگاندا كه زماني اكثريت جمعيت آنها مسلمان بود به كشورهايي مسيحي تبديل گردد.»46
«بيش از 500 دانشكده، دبيرستان، كانون آموزشي و 550 بيمارستان و 1024 داروخانه و 111 انجمن پزشكي و 93 جمعيت پرستاري و 265 دارالايتام و 120 جزام خانه و 120 آموزشگاه كر و لالها و 115 آموزشگاه نابينايان و 13 درمانگاه و بيمارستان براي مبتلايان مواد مخدر و 85 پناهگاه براي بيوه زنان و صدها كانون و شبكه هاي ديگر به وسيله جمعيت هاي تبشيري در دنيا اداره مي شود كه تنها بيش از 600 . 190. 5 نفر از فرزندان مسلمين تحت تعليم و تربيت آنها هستند.
گرچه اين مراكز به ظاهر به عنوان خدمت به انسانيت به وجود آمده و چه بسا دارو و درمان و آموزش و پرورش و ديگر خدمات در آنها مجاني است اما در واقع كمين گاه هايي هستند كه گروه هاي تبشيري بدان وسيله مقاصد شوم استعمار را عملي مي سازند!!
بد نيست اين واقعيت تلخ را نيز بدانيد كه مجله «روز اليوسف» چاپ قاهره شماره 1847 مورخه 4.11.1963 چنين مي نويسد: مبشرين اعزامي در «سنگال» با ملتهاي فقير آن سرزمين قراردادهايي مي بندند كه طبق آن مي توانند منافع مختصري بدست آورند، مبشرين قرارداد مي كنند كه در هر ماه ... طفلي از اطفال طائفه را براي تربيت مسيحي تحويل بگيرند!!
البته يكي از مفاد قرارداد اين است كه اگر خواستند طفل را بازگيرند، بايد مخارج فرزند خود را كه مبشرين در راه تحصيل و خوراك او مصرف كرده اند بپردازند ...
در اين مدرسه اطفال كمتر از 5 سال پذيرفته ميشود و از پدر و مادر و فاميل خود به كلّي جدا مي شوند و به آداب مسيحي بزرگ ميگردند سپس به فرانسه اعزام ميشوند دوره هاي آموزشي ببينند و پس از آن به سنگال باز مي گردند تا مطابق ميل فرانسه رفتار نمايند، زيرا آنگاه كه از فرانسه بر مي گردند ديگر يك مسيحي فرانسوي هستند و از مزاياي مأمورين فرانسه استفاده مي كنند!! و «سانجوري» رئيس جمهوري سنگال از همين گروه است كه داراي پدر و مادري مسلمان بوده است.»47
«البته عليرغم همه اين تلاش ها، كليسا در تلاش هايش در بسياري از نقاط آفريقا، شكست خورده است، زيرا احكام عقايد اسلامي چنان مطابق با عقل و فطرت آدمي است كه نه تنها مسلمانان از آن غالباً بر نمي گردند، بلكه هم اكنون با آنكه 43 هزار مبلغ پروتستان در كشورهاي آفريقايي با تمام وسايل فريب از قبيل: دارو، غذا، لباس و... مشغول تبليغ هستند، در هفته تنها 2 نفر مسيحي مي شوند در حالي كه اسلام بدون هيچ دستگاه تبليغي قوي و منسجمي بدون حمايت مالي به سرعت در پيشرفت جهان و از جمله در آفريقاست و بطور متوسط هفته اي 15 نفر مسيحي يا بت پرستان در همان مناطق آفريقايي، به اسلام مي گروند.»48
24- روش هاي ضدّ اخلاقي كليسا در ترويج مسيحيت
«تلاش دشمنان اسلام براي گسترش فساد در جهان اسلام همچنان ادامه دارد. به عنوان نمونه: طبق آمار موجود در رژيم منحوس پهلوي، در ايران روزي 400 هزار بطر مشروب الكلي مينوشيدند - 30 كارخانه توليدكننده (يعني سال 55 م) 144 ميليون بطري مشروب الكلي به بازار عرضه كرده اند، سالانه نزديك به 2 ميليون بطري مشروب الكلي خارجي نيز به طور رسمي وارد ايران مي شد. در تهران بيش از 5 هزار مشروب فروشي وجود داشت.»49
در اين بخش به برخي از توطئه هاي غيرعلمي و غيراخلاقي كليسا عليه اسلام اشاره كرديم. اين در حالي است كه كليسا و پاپ ها در خانه خود اروپا، همواره از سوي مردم و انديشمندان و روشنفكران مسيحي و غربي مورد ترديد و اتهام بوده و مسيحيت، تبديل به يك دين در حال زوال شده و براي بقاء دست و پا مي زند. قرن هاست كه پاپ و كشيشان و كليسا متّهم اند كه: از رانت هاي مالياتي و اقتصادي بهره برده اند، از مصونيت هاي قضايي بهره مي برند، مذهب را از اخلاق دور ساخته و آن را در آيين ها و تشريفات خشك مذهبي و تنبلي محدود كرده اند.
همچنين تن آسايي راهبان، سوء استفاده از اختيار تكفير و طرد، ظلم و اجحاف دستگاههاي تفتيش عقايد، تجسس و سانسور شديد، تأكيد بر اصل بودن آيين به جاي حسن عمل (هرچند مصلحان كليسا در اين مورد گناهشان كمتر از اربابان كليسا نبود)، فريفتن مردم ساده لوح از راه معجزات و آثار متبرك دروغين، و همكاري با استعمارگران و حاكمان ظالم مناطق مختلف و كمك در اشاعه فقر و فحشا، ونابودي تمدنهاي بزرگ جهان»50، از جرم هاي ثابت كليسا و پاپ ها در افكار عمومي مغرب زمينيان نيز بوده است.
پاپ ها در نبرد با:
«عقلانيت و علم»
من هرگز فراموش نمي كنم كه كليساي شما وقتي از تفتيش عقايد حمايت كرد و «كوپرنيك» را تبعيد نمود و «گاليله» را خاموش كرد و «برونو» را زنده به تير بسته سوزانيد، بارها مانع پيشرفت و آزادي فكر انسان گشت.51
1- مسيحيت، عليه علم و عقلانيت
در باب علم ستيزي ارباب كليسا در قرون وسطي و خساراتي كه به پيشرفت علم در جامعه غربي از ناحيه اين عملكرد نابخردانه و جاهلانه آنان در آن دوران رسيد، سخناني بسيار گفته شده است. در آن هنگام كه اروپا به واسطه غفلت و خودخواهي رهبران مذهبي خود در جهل و گمراهي غوطه ور بود و انديشمندان اين ديار از بيم جان خود مهر خاموشي بر لب مي زدند، ستارگاني در ممالك اسلامي شروع به درخشيدن كردند كه فروغ بي بديلشان هم اكنون نيز پس از گذر قرن ها در دانشگاه هاي غربي و شرقي پرتوافشاني مي كنند.
«آن چه كه مانع از احيا و پيشرفت روح علمي غرب در قرون وسطي شد، رفتار ارباب كليسا با علما بود كه مانند سدي در برابر علم، عمل مي كرد. ضرري كه علم از نظريات ارباب كليسا به خود ديد، بيشتر از زياني بود كه به واسطه جهل مقتضاي قرون وسطي متوجه روح علمي شد.»52
«روحانيون متعصب مسيحي به واسطه ي تنگ نظري هاي خود، جلوي پيشرفت علم و عقل را آن چنان گرفتند كه تا اواخر نيمه قرن گذشته درهاي دانش عملاً بر روي مردم بسته بود. ... در گذشته هاي دور، كساني همچون «بقراط» پزشكي را بر اساس تجربه و روش علمي بنا نهاده بودند، در حالي كه پزشكي قرون وسطي به پزشكي عصر توحش و عصر انسان نخستين بيشتر شباهت داشت. نام آورترين پاپ «آگوستين» هم شياطين را عامل همه بيماريها معرفي كرده است. حتي اصلاح طلبان مسيحي هم كه به كليسا و پاپ، منتقد بوده و برعليه قدرت آن شوريدند، عقيده اي مشابه داشتند مثلاً به عقيده ي «لوتر» نيز، منشأ همه بيماريها صرفاً شيطان بود و درمان آنها نيز بايستي از طريق طلسمات صورت بگيرد. وجود چنين عقيده اي موجب شد كه كليسا و پاپ از طريق طلسم نويسي ها درآمد سرشاري داشته باشند. اكثر كساني كه به پزشكي اشتغال داشتند، متهم به جادو، كفر و الحاد شدند. حتي در قرن هجدهم و به اصطلاح عصر جديد نيز ارباب كليسا با مايه كوبي به مخالفت برخاستند. در طول قرون وسطي، علم شيمي كه از جهان اسلام وارد اروپا شد، توسط پاپ ها به عنوان يك علم شيطاني شناخته مي شد. در سال 1317م، پاپ، شيمي را تحريم و تمام شيمي دانها را ملحد اعلام كرد. در سال 1292م، «راجر بيكن» عليرغم آن كه خود تعصب مسيحي هم داشت ولي به جرم تمايل به شركت در مباحث علمي، و چون تحت تأثير علوم جهان اسلام بود، به مدتي طولاني زنداني شد.»53
«در مراكز فرهنگي و مدارس، تا اواخر قرون وسطي هركه مي خواست به فراگيري علم بپردازد مي بايست اوراد كشيشي بي آموزد و كسي نمي توانست به دنبال فراگيري علوم نظري مستقل از كليسا برود.»54
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
43. «وهابيت، ايده استعمار (يادداشت هاي يك جاسوس انگليسي، مستر همفر)«، سيداحمد علم الهدي، صص 120-119.
44. «علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين»، زين العابدين قرباني، ص 467. (وجود پارتي ها، بارها، دانسينگ ها، بالماسكه ها، كازينوها، تأترها، سينماها، باشگاهها، گردشگاههاي عمومي، در كنار درياها، تالارها و... مراكز مطلوبي براي انحراف جوانان مسلمان مي باشد. در اين مراكز است كه هنرپيشه هاي غربي و وطني با بدن هاي نيمه لخت و بلكه لخت در انزار تماشاگران ظاهر مي شوند و از اين رهگذر نسل جوان را منحرف مي كنند. مانند نمايش خوك بچه در شيراز در زمان طاغوت).
45. همان، ص 468.
46. «بررسي اجمالي استراتژي فرهنگي - تبليغاتي مسيحيت در كشورهاي مسلمان»، اداره كل پژوهش هاي سيما، ص 34.
47 .«علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين»، زين العابدين قرباني، صص 459-458.
48 .همان، ص 465.
49 .همان، ص 466، به نقل از كيهان، 8.2.56.
50 .برگرفته از «واتيكان (كليساي جهاني كاتوليك)»، مجتبي عبد خدايي، صص 41-40.
¤ برخي از مطالب اين بخش برگرفته از كتاب «بررسي اجمالي استراتژي فرهنگي- تبليغاتي مسيحيت در كشورهاي مسلمان» (اداره كل پژوهش هاي سيما) مي باشد.
51 .«لذات فلسفه»، ويل دورانت، عباس زرياب، ص 421.
52 .«تاريخچه ي كشمكش عقل و دين»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، ص 36.
53 .برگرفته از همان، صص 35-34.
54 .«تاريخ فلسفه در قرون وسطي و رنسانس»، دكتر محمد ايلخاني، ص 158.

 



ميهمان ناشناس پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 86

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه پدربزرگ مادري فرهاد درگذشت و فشار رواني حاصل از اين ماجرا باعث شد كه او دعوت تشكيلات را اجابت كرده و مانند همسرش وارد گروه موسيقي محفل شود. مردي به نام كلامي كه سرپرست گروه موسيقي بود، با سخن چيني هاي خود باعث ايجاد اختلاف ميان فرهاد و مهتاب شد. فرهاد نيز به شدت با او برخورد كرد. مهتاب نيز از محفل رويگردان شد و نويسندگي را شروع كرد. اما محفل با تشكيل جلسه اي شديداً با نويسندگي او نيز مخالفت كرد. در همين جلسه فردي ناگهان وارد مجلس شد و حرف هاي تندي عليه سياست هاي تشكيلات به زبان راند.
با گفتن حرف هاي آن مرد، همه در جا خشكشان زده بود و درك اين نكته براي همه ما معما شده بود كه اين آقا مسلمان است يا بهايي كه اين طور قدم به قدم بابي و بهايي را زير سؤال مي برد كه آنها باطل هستند. آنقدر حرف هاي او براي افراد حاضر در جلسه سنگين آمده بود كه همه قصد هجوم به سمت او را نموده بودند. آن مرد وقتي از موضوع آگاه و وخامت اوضاع را ديد در كمال خونسردي از جايش بلند شده رو به حاضران كرده و گفت:
«من هم مثل شما بهايي هستم و همانند شما بدون هيچ گونه جست وجو و تحري حقيقتي بهايي شده ام و قصدم از گفتن اين مطالب اين بود كه اينقدر سنگ تعاليمي را به سينه نزنيد كه نمي دانيد درست است يا نه در حالي كه نمي دانيد اديان قبلي مخصوصاً اسلام چگونه ديني است. آيا شما آن را شناخته ايد؟ و يا اينكه نقصي در تعاليم اسلام ديده ايد كه بهايي شده ايد يا اينكه مثل پدران خود ناخودآگاه بهايي شده ايد؟ حرف آخر اينكه همه شما مطمئناً اين را قبول داريد كه دين اسلام و تعاليم آن از سوي خداوند نازل شده پس اگر بگوييد در تعاليم اسلام نقصي وجود دارد با اين نوع فكر و انديشه، خدا را نعوذبالله و ذات وجود او را منكر شده ايد؛ چون خداوند در قرآن مكرر فرموده كه اسلام آخرين ديني است كه به سوي بنده هايم فرستاده ام و بعد از آن دين ديگري از سوي پيامبري ظهور نخواهد كرد و هر كس منكر اين حقيقت شود از بندگي ما خارج شده و شيطان را پرستش مي كند. »
آنگاه قبل از اينكه از طرف افراد حاضر در جلسه عكس العملي ببيند از جلسه خارج شد. همهمه اي شروع شد و همه از يكديگر مي پرسيدند كه اين مرد، كي بود و از كجا آمده بود؟!
مهمان چه كسي بوده؟ و بعد از كلي صحبت و تبادل معلوم شد كه اين فرد هنگام ورود دسته جمعي عده اي از اعضاي جلسه با آنها وارد شده و با گفتن يك الله ابهي (سلام بهائيان) توانسته در جلسه به عنوان مهمان حاضر شود و آخر سر هم بعد از گفتن حرف ها و دلايل خود از مجلس خارج شود. به هر حال تا اين زمان هم نفهميديم او چه كسي بود و از كجا آمده بود.
حرف هاي آن فرد باعث شد تا مدت ها فكرهاي همه ما مشغول شود كه به راستي ما چگونه بهايي شده ايم؟ يا با بودن اسلام و قرآن اصلاً نيازي به آمدن دين جديد (بهايي) بوده؟ و بسياري سؤالات بي پاسخ ديگر. . .
به هر حال تا جلسه بعدي ضيافت و برگزاري آن، اين سؤالات در ذهن همه بود، حالا در بين بعضي ها كمتر و در بين بعضي ها بيشتر. جلسه كه شروع شد ابتداي جلسه خانم نعيمي طبق معمول به علت ناظم بودن رشتأ سخن را به دست گرفته و گفت خادمين جمال مبارك با فهميدن موضوع به اين نتيجه رسيدند كه احتمالاً اين فرد يك مسلمان بود و با اين كار مي خواسته اعتقاد شما را متزلزل نمايد كه اميدواريم الطاف جمال مبارك و دم مسيحايي ولي امرالله ذهن ها را از غبار حاصله پاك نموده و آثار مبينش در اذكار جاري گردد. بعد از شروع جلسه و پايان آن در وقت تنفس رو به سوي همسرم كرده و گفت مهتاب جان! اگر مي خواهي به خاطر نوشتن كتابت اطلاعاتي در مورد تعاليم اسلام مطالبي داشته و آگاهي مختصري داشته باشي من مي توانم در اين امر تو را ياري نمايم. مهتاب هم بدون لحظه اي تأمل جواب داد از لطف شما ممنونم مزاحم شما نخواهم شد؛ چون تصميم گرفته ام تعدادي از كتاب هاي مسلمانان را مطالعه و از روي آنها فيش برداري كنم فقط نمي دانم از كجا آنها را تهيه كنم. من گفتم كتابخانه عمومي هر كتابي را كه بخواهي در اختيار دارد و مي تواني به آنجا رفته كتاب هاي مورد درخواستت را گرفته و مطالعه كني. گويا رد درخواست خانم نعيمي مبني بر دادن اطلاعات اسلامي از سوي مهتاب براي او خيلي گران تمام شد؛ زيرا هيچ حرف ديگري نزد و خيلي زود جلسه را به اتمام رساند و به اتفاق از آنجا خارج شديم. من با حوادث پيش آمده ياد حرف پرستارم آقاي نوري افتادم كه آن زمان كه روي تخت بيمارستان بودم چه نذري نزد او كردم و تاكنون نتوانسته بودم حتي به آن فكر كنم چه برسد به آنكه بتوانم آن را عملي سازم. به همين خاطر تصميم گرفتم سفري به مشهد داشته باشم تا نذر خود را ادا كنم.
ناخواسته موضوع را ابتدا به مهتاب و سپس در يك مهماني به طور خيلي عادي بيان كردم كه مي خواهم براي پخش عينك به مشهد بروم و حرفي در مورد نذرم نزدم كه همه مرا مورد ملامت و سرزنش و. . . قرار دادند كه در ميان اين همه شهر چرا مي خواهي به مشهد بروي؟! آن هم راهي به اين طولاني و پرخطر درثاني تشكيلات شايد اين رفتن را جايز نداند و تو را از رفتن باز دارد و بعدها فهميدم كه آقاي نوري زمان مرخص شدن من از بيمارستان موضوع نذر و درخواست من از امام رضا(ع) براي شفاي پاهايم را براي سيروس تعريف كرده و او هم خيلي عادي و بدون هيچ گونه غرضي پيش بهرام برادر كوچكترم تعريف كرده و همين امر باعث شد كه آنها نگذارند من به مشهد بروم. بالأخره به اجبار قبول كرده و مشغول كارهاي خودم شدم و رفتن به مشهد را به آينده مؤكول كردم، اما نمي دانم چرا دلم گواهي مي داد كه بالأخره من به مشهد خواهم رفت، چطور و چگونه، آن را نمي دانستم. به هر حال مهتاب هم جهت تكميل رمان خود به كتابخانه عمومي آزادي مي رفت و چون كار من وسعت بيشتري پيدا كرده بود. به كلي از رفت وآمدهاي او غافل شده بودم و نمي دانستم او براي رسيدن به مطالب خود در چه درجه اي قرار گرفته و چگونه رمان نوشتن خود را ادامه مي دهد تا اينكه كم كم رفتارهاي مشكوك مهتاب، باعث شد كه من به رفت وآمد او حساس شده و دقت بيشتري كنم مثلاً چند بار شب هنگام سرزده به اتاقي كه چراغش را روشن گذاشته بود رفته و مي ديدم كه در را از داخل بسته با ضربه زدن به در و پس از وقفه اي كوتاه در را باز مي كند مشخص بود كه اتاق را جمع و جور كرده آن وقت در را باز مي كند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14