(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 15 آبان 1387 - 6 ذي القعده 1429 -5 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19223
 

ريشه لغات در زبان فارسي خروس
برداشتي ازنگاهي ديگر گذري برمجموعه نقد يك نگاه، يك برداشت
روزهاي بهاري



ريشه لغات در زبان فارسي خروس

سليمان مختاري
مرغ سحرخيز خروس، شب زنده داري است كه بامدادان بانگ برمي دارد تا مردم را به ستايش خداوند بخواند، سحرخيزي كه از ديرباز جز فضايل شمرده شده است، و نيز انسان هاي با سعادت قريب به اتفاق سحرخيز بوده اند. بنابراين خروس كه سحرگاه با بانگ خود بشارت آمدن روز نو را به مردم مي دهد از آنان مي خواهد كه تنبلي و خواب را از خود دور سازند و در راستي و درستي قدم بردارند.
دوش مرغي به صبح مي ناليد
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
يكي از دوستان مخلص را
مگر]1[ آواز من رسيد به گوش
گفت: باور نداشتم كه تو را
بانگ مرغي چنين كند مدهوش
گفتم: اين شرط آدميت نيست
مرغ،تسبيح گوي و ما خاموش
شكل ديگر خروس، كه خروش است، از خروشيدن، گرفته شده است كه از نظر لغت به معني خروشنده (به مناسبت بانگ وي) است.
خروشيدن به معناي بانگ زدن، فرياد زدن، داد زدن، سرزنش كردن، خواندن، موعظه كردن مي باشد. ماده ماضي آن خروشيد و ماده مضارعش، خروش است. كلمه هايي نظير: خروشان، خروشيده، خروشاندن، از همين ريشه است.
كلمه خروس هنوز در لهجه هاي ايراني، فارسي: (خروه، خروچ، خروز)، بلوچي، خوانساري، گيلكي، فريزندي، يرني، نطنزي، سمناني، تركي عاريتي و دخيل خروز، شكل اصلي خود را حفظ كرده است، حتي اين نام از ايران به زبان هاي اسلاوي مانند روسي، رسيده است.
مثل هايي در زبان فارسي وجود دارد كه با استفاده از خروس ساخته شده است؛
شب بخروس گذاشتن: به كاري كه متعلق به ديگري است دخالت نكردن.
ميخ طويله پاي خروس: كنايه از قد بسيار كوتاه.
دم خروس: دمي كه خروس دارد و پرهاي آن بسيارزيباست. كنايه از جرمي كه نشانه هايي از آن پيداست و از اينجاست اصطلاح معروف: «اگر قسمت را قبول كنم؛ با دم خروس چه كنم». ريشه اين مثل از داستاني است كه در ذيل از نظرتان مي گذرد:
مي گويند مردي خروسي را دزديد و چون مي خواست فرار كند صاحب خروس سرمي رسد، دزد، سريع خروس را در زير لباس خود پنهان كرد ولي دم آن بيرون ماند. پس از آن دزد در مقابل پرسش هاي صاحب خروس قسم مي خورد كه خروس او را ندزديده است. صاحب خروس كه دم خروس خود را از زير لباس او مي ديد اين جمله را مي گفت. اين جمله براي كسي بكار مي رود كه جرمي و گناهي مرتكب مي شود و با وجود آنكه آثار جرم نزد او پيداست باز قسم مي خورد و انكار مي كند كه او مرتكب جرم نشده است.
صداي خروس: بانگ خروس. از اين تركيب است اصطلاح «آنقدر پول دارد كه صداي خروس نشنيده است» و اين اصطلاح براي بيان پول بسياري كه به شدت نهفته و پنهان شده بكار مي رود.
مثل خروس جنگي: كنايه از افرادي «مثل خروس» آماده شده براي جنگ كه به اندكي ناملايمي به مبارزه برمي خيزند.
خروسي را كه شغال صبح مي برد بگذارد سر شب بميرد. نظير: ديگي كه بهر من نجوشد بگذار سر سگ بجوشد.
مثل خروس است كه درعزا و عروسي هر دو سرمي برند: كنايه از آدم بدبخت است.
بانگ خروس؛ صداي خروس:
كنايه از ساعات آخر شب و نزديك صبح است، چه در اين هنگام خروس براي آخر بار مي خواند.
شب تيره هنگام بانگ خروس .فردوسي
جنگ خروس؛ از قديم الايام جنگ دو خروس يكي از وسائل سرگرمي بوده و گروه زيادي براي مبارزه حاضر مي شده اند و در جنگ دو خروس همواره از نژاد خاص و خروس هاي جوان استفاده مي شود. پس از آنكه ميدان جنگ آماده شد دو خروس به وسط ميدان برده مي شوندو آنها را آزاد مي گذارند كه به يكديگر حمله كنند: دو خروس با قساوت و خشم هرچه تمامتر بهم مي پرندو آنقدر با چنگال و منقار خود بهم زخم مي زنند كه تا جنگ با مرگ يكي و نعره گرفته ديگري كه حاكي از پيروزي است خاتمه يابد. جنگ دو خروس همواره به صورت موضوع خاص در نقاشي نقاشان مورد توجه واقع شده است، در چند موزه معروف دنيا تابلوهايي از مبارزه درخروس وجود دارد.
چشم خروس، كنايه از نهايت آراستگي و زيبايي:
يكي پهن كشتي بسان عروس
بياراسته همچو چشم خروس
فردوسي
خروس بي محل، خروسي كه در ساعت ها و اوقات غيرمعمول شب مي خواند. كنايه از شخص وقت نشناس.
خروس جنگي، كنايه از افرادي كه به اندكي ناملايم بستيزه برمي خيزند. خروس هايي كه براي جنگ با خروس ديگر تربيت مي شوند.
خروس سحري، خروسي كه به وقت سحر مي خواند:
هنگام سپيده دم خروس سحري
داني كه چرا كند همي نوحه گري
يعني كه نمودند در آئينه صبح
كز عمر شبي گذشت و تو بي خبري
منسوب به خيام

 



برداشتي ازنگاهي ديگر گذري برمجموعه نقد يك نگاه، يك برداشت

محمدعلي گوديني
يك نگاه، يك برداشت (مجموعه نقد رمان در ادبيات داستاني)
نويسنده: زهره يزدان پناه قره تپه
ناشر: بروج
چاپ: اول 1387-216 صفحه
تيراژ: 2000 نسخه
اكثريتي بر اين باورند كه كتاب، دوستي خاموش و بهترين آنهاست. اين نكته اي تامل برانگيز است. اما منظور آن اكثريت، بي گمان كتابهاي آموزنده است و نه هر كتابي با هر محتوايي. لذا در وادي ادبيات منتقدين به لحاظ دقت نظر بيشتر و شناخت عناصر و عوامل تشكيل دهنده داستان به عنوان مشاوري ناخواسته، به كمك مخاطب مي آيد و نكات مثبت و منفي دركار و احيانا پنهان كاري و نمادها و مقصود نامرئي نويسنده را يك به يك درمنظر خواننده از لفافه مي گشايد تا افقي روشنتر به لحاظ احساس و عواطف و نيات خير و شر نويسنده، پيش روي مخاطب باز بنمايد.
يك نگاه، يك برداشت. مجموعه نقدي كوتاه و موجز بر هفت رمان با عنوان هاي: عريان دربرابر باد از احمد شاكري، كلبه عمو تم از هريت پيچراستو، چراغها را من روشن مي كنم، از زويا پيرزاد، كولي كنار آتش از منيروواني پور،كوچه اقاقيا از راضيه تجار، توپچنار از انسيه شاه حسيني و خانه دوست، نوشته سهيلا عبدالحسيني است.
نويسنده يكي ازاين هفت رمان- مرد است (عريان در برابر باد) و يك رمان نيز ترجمه است (كلبه عمو تم). نويسنده ساير رمان ها نويسندگان زن ايراني، با بينش هاي متفاوت هستند. اما ويژگي اين مجموعه نقد، بيشتر برمي گردد به نوع نگاه منتقد، خانم يزدان پناه و روش نقد او بر اين مجموعه، بدين ترتيب كه منتقد، قبل از ارائه خلاصه داستان، ابتدا به معرفي كامل شخصيت هاي اصلي و فرعي مي پردازد. سپس چكيده اي شفاف در داستان و پس از آن به بررسي ساختاري و آنگاه درونمايه كار مي پردازد و درنهايت نقش مثبت، منفي و يا خنثي زنان را طبقه بندي مي كند.
آنچه از اين مجموعه نقد برمي آيد، نشان دهنده معذوريت و محدوديت منتقد، در انتخاب آثار متنوع است. زيرا رمان هاي مورد بررسي قرارگرفته، از آثاري مي باشد كه بيشتر در سلسله جلسات نقد گروهي يكي از محافل ادبي، مطرح شده است. اما منتقد حاضر، با برداشتي نو و از نگاهي ديگرگون بدان پرداخته. همين محدوديت آثار، باعث شده است تا عريان در برابر باد. با نويسنده و شخصيت اصلي مرد از يك سوي و كلبه عمو تم، رمان خارجي قرن نوزدهمي با شخصيت اول مرد، ازسوي ديگر نوعي ناهمگوني در انتخاب آثار بوجود بياورد. اما نكته بارزتر كار در آن است كه عليرغم تفاوت آثار چه از لحاظ مكاني، اجتماعي و موضوعي و نگاه نويسندگان خانم يزدان پناه، با وسواس و موشكافي همه آثار را در يك چارچوب چينش شده، به نقد بكشاند. نگاهي كه معمولا در روند خوانش داستان، مخاطب كمتر به آنها توجه دارد و يا به هدف نهان نويسنده پي مي برد. مخصوصا اگر داستان جذاب و پركشش هم باشد و مخاطب نيز حريص به ادامه خواندن باشد.
اولين نكته معرفي تك به تك شخصيت ها و نقش اصلي و فرعي آنها در سير داستان قبل از شروع نقد، ويژگي هاي مثبت كتاب است. آنهم به لحاظ شناختي كه مخاطب از شخصيت ها پيدا مي كند باعث مي شود تا با خواندن چكيده داستان، نمايي از كل كار را در ذهن تصوير كند و سپس با ساختارشناسي آن، از درونمايه و محتواي داستان و با كمك نكات ظريف و مرئي و نامرئي و نوع نگاه و نيت نويسنده كه به دقت توسط منتقد استخراج شده است كليت رمان را بهتر بشناسد. چنانچه قبلا كار را مطالعه كرده باشد، به واقع ابهامات و مجهولاتي را كه در ذهنش رسوب نموده باشد، بزدايد.
نكته قابل ملاحظه ديگر كه نمي توان به سادگي از آن گذشت، يكي برداشت منتقد از رمان است و ديگري نقش و جايگاه زنان در هر اثر كه نويسنده با وسواس، سيرت باطني هريك را بيان نموده و برمي شمارد. بدين سان منتقد از عريان در برابرباد (صفحه 9 الي 32) نتيجه مي گيرد كه فقط يك رمان قابل قبول ادبي نيست، بلكه ويژگي آن، نگاه است. نگاهي الهي و متعهدانه به انسان ها، جهان و حوادث پيرامون آن.
در كلبه عمو تم (صفحه 33 الي 56)، منتقد هنگام بررسي ساختار كار، يك نكته را درنظر نمي گيرد. زيرا بدون توجه به ساختار رمان هاي قرن نوزدهمي، كه نويسندگان هرجا لازم مي ديدند در داستان مستقيما دخالت مي كردند يا با اطلاع به خواننده به قسمت هاي پيشين و يا مكانهاي قبلي بر مي گشتند، به كلبه عمو تم ايراد مي گيرد.
] دخالت و حضور راوي در داستان، به اندازه اي محسوس است كه نويسنده در صفحات بسياري، وقتي دچار احساسات و هيجان عاطفي مي گردد، از ابراز احساسات و حتي مخاطب قرار دادن مستقيم خوانندگان داستان نيز نمي تواند اجتناب نمايد.[ صفحه 46 پاراگراف 4 در چراغها را من روشن مي كنم (صفحه 57 الي 69) منتقد نگاه تحميلي نويسنده نظرات ناسيوناليستي آشكار و پنهان او را يكايك بر مي شمارد. همينطور ترويج فرهنگ غربي و خودباختگي زنان روشنگر مسلماني را كه فريفته بي بندو باري و تجملات و غربزدگي هايشان مي شوند و نتيجه مي گيرد:
] رمان «چراغها را من خاموش مي كنم» همانگونه كه از نام نمادين آن پيداست، نمادي از چراغهاي رابطه است كه به وسيله كلاريس روشن و خاموش مي گردد.[ صفحه 69
منتقد دركولي كنار آتش (صفحه 71 تا 84) پس از بررسي ساختاري و درونمايه اي رمان آورده است ] رمان «كولي كنار آتش» بيشتر به حقنه دين ستيزي مي ماند كه در گلو مانده و اينك به طور نامنظم، اما جهت دار به صورت يك «فرياد» در اين داستان نمايان گشته است و بار ديگر، زن بهانه اي شده است براي ارايه نگرش هاي فمينيستي و ديدگاه هاي برخي از دگرانديشان.[
يزدان پناه، انعكاس معضلات اجتماعي و فرهنگي، در رمان كوچه اقاقيا (صفحه 85 الي 97) را قابل تقدير مي داند. ] به شرط آنكه به مصاديق و الگوهاي مثبت نيز اشاره شود. در صورتي كه در رمان «كوچه اقاقيا» نمونه زوج سعادتمند، زن خوشبخت و فهيم يا مردي با رفتار انساني كه درحق زن ظلم نكرده باشد، ديده نمي شود.[ صفحه 96 پاراگراف سوم منتقد در رمان توپ چنار (صفحه 99 الي 125) بيشتر در پي ريشه يابي مشكلات زنان در زندگي هاي شهري و روستايي مي گردد. فقر اقتصادي و فقر فرهنگي و حسادت ها و كج فهمي ها را كه به ظلم پذيري زنان مي انجامد، مي شكافد و به روشني پيش روي مخاطب مي نماياند.
خانه دوست از (صفحه 127 الي 216) بيشترين قسمت كار، يعني 89 صفحه از حجم كتاب را به خود اختصاص داده است. علت اين امر در آن است كه از منظر و با دلايل منتقد، داستان مي تواند، هم خاطره باشد و هم مي تواند داستاني صرفاً تخيلي و برگرفته از خاطرات ديگران باشد و نهايتاً اينكه كاري خاطره - داستان، باشد. از اين جهت منتقد با دقت و زحمت بسيار، ماجراها را يك به يك شكافته است و طبق روال رمانهاي قبلي، ابتدا يك بار از نام و نشان شخصيت ها و سپس چكيده و ساختار و درونمايه را به نقد نشسته و مجدداً ساختار و درونمايه را در قالب خاطره بررسي و به نتيجه مي رسد. آنجاست كه احتمال خاطره بودن آن را بسيار كم مي داند. چرا كه هيچ شاخصه قابل استناد و با تاريخ و نام ونشان دقيق شخصيت ها و يا رابطه آنها با هم مشخص نشده است و ثابت مي كند همه گفته ها ومكانهاي ذكر شده در كتاب واقعي و قابل اثبات نيستند.
در حالي كه كتاب از دو بخش با عناوين «نرگس» و «خانه دوست» تشكيل شده است. به عنوان خاطره و با حمايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس به چاپ رسيده است.
منتقد ضمن رد امكان مستند بودن كتاب، خطاب به بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس آورده است.] اگر خودمان به نقد عملكرد خود و بررسي و شناخت آسيبهاي ناشي از عملكرد خود در حوزه فرهنگ، از جمله فرهنگ دفاع مقدس نباشيم، پس چه كساني بايد آسيب شناسي نمايند؟»[ صفحه 216 پـاراگراف سوم.

 



روزهاي بهاري

از صفحه اعداد قلب پنج را چيد
دستي كه ساعتهاي » دنيا سنج »را چيد

« پاييز در راه است!» اين را شاعري گفت
بادي وزيد واولين نارنج را چيد

تقدير با من در نبردي نا برابر
سربازهاي آخرين شطرنج را چيد

دستي كه آدم را كليد گنج بخشيد
خود نقشه گم كردن آن گنج را چيد

هم دانه هاي سالهاي عمر را كاشت
هم ميوه هاي باغ هاي رنج را چيد!
فاضل نظري

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14