(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 14 آبان 1387 - 5 ذي القعده 1429 -4 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19222
 

ترويج فرهنگ غربي از طريق زبان انگليسي
هر دوي ما عروسك دست محفليم پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 84

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




ترويج فرهنگ غربي از طريق زبان انگليسي

15- تلاش براي حذف يا تخريب علماي اسلام
يكي ديگر از حوزه هاي مختلفي كه مسيحيت براي تخريب آن تلاش كرده، سيماي علماي اسلام و روحانيت به عنوان حافظان معارف و احكام اسلام بوده است. زيرا با حذف علماي اسلامي، راه تحريف يا حذف اسلام نيز باز مي شود. حوزه هاي علميه و علماي متعهد در طول تاريخ اسلام و تشيع مهم ترين پايگاه اسلام در برابر حملات و انحرافات و كجرويها بوده اند، علماي بزرگ اسلام در همه ي عمر خود تلاش نموده اند تا مسائل و حدود الهي را بدون دخل و تصرف ترويج نمايند، جمع آوري و نگهداري علوم اسلامي و آثار و احاديث پيامبر بزرگوار اسلام و سنت و سيره ي معصومين(ع) و ثبت و مكتوب كردن اين آثار در شرايطي كه با آن روبه رو بوده اند، كار طاقت فرسايي بوده است كه نتيجه فعاليت آنان در آثار و كتب بسياري همچون كتب اربعه و كتاب هاي ديگر متقدمين و متأخرين از فقه و فلسفه، رياضيات، نجوم، اصول، كلام، حديث، تفسير، ادب، عرفان و لغت و تمامي رشته هاي متنوع تجلي يافته است. از اين رو، يكي از مراكز تمركز فعاليتهاي تحريفي و تخريبي مسيحيت، روحانيون و روحانيت مي باشد فعاليت هاي صليبي عليه روحانيت اسلام به سه شيوه ي ارعاب، نفوذ و تهمت، تعقيب شده است.29
با توجه به نقش حساس و بااهميت روحانيت در تربيت و پرورش و بيداري امت مسلمان و دميدن روح استقلال طلبي و آزاديخواهي در كشورهاي اسلامي، كينه توزي مسيحيت نيز عليه علماي بيدار و انقلابي بيشتر بوده است.
در خصوص شيوه نفوذ و نيرنگ، تكيه بر نهادينه كردن شعار جدايي دين از سياست و يا توليد برچسب آخوند سياسي جهت جدا كردن روحانيون از مسائل اجتماعي از عمده فعاليتهاي استعمار مي باشد.
طرح تهمت و افترا عليه روحانيت انقلابي و تحريف وقايع تاريخي كه روحانيت در آن نقش داشته اند، به حدّي مي رسيد كه عليه علماء بزرگي از آخوند خراساني تا بروجردي و كاشاني و حتي امام خميني، انواع تهمت ها و شايعات را طرح و تبليغ مي كردند تا ارتباط مردم با آنان قطع گردد.
16- مبارزه با زبان عربي و قطع رابطه مسلمين با اسلام
يكي ديگر از روش هاي اسلام ستيزانه استعمارگران غربي و هم پيمانان صليبي شان، برنامه ريزي وسيع براي حذف زبان عربي و از ميان بردن روند آموزش و يادگيري آن در كشورهاي اسلامي ميباشد.
زبان عربي، دريچه ي اصلي براي شناخت معارف و علوم اسلامي و مهمتر از آن، زبان قرآن و روايات است. زبان عربي، رمز دستيابي به ذخاير و معارف اسلام و دانش عظيم دانشمندان اسلامي است كه در زمينه هاي گوناگون تصنيف كرده اند. به اين ترتيب كسي كه به زبان عربي تسلط نداشته باشد، مسلماً نخواهد توانست از منابع اصيل علوم و معارف اسلامي بهره برداري كند و مبارزه با زبان عربي به مفهوم قطع ارتباط مسلمانان با اسلام است.
«از اين رو همواره تلاش ميكنند تا ارتباط مسلمانان را با منابع اصيل اسلام قطع نمايند و زبان عربي را كه در حقيقت زبان اسلام و قرآن و زبان بين المللي مسلمين و سمبل اتحاد و وحدت نيروهاي مسلمان است آماج حملات خود قرار داده، و آن را از امت مسلمان جدا كنند و بدين منظور از شيوه ها و ابزارهاي مختلفي استفاده كردند:
1- حذف برنامه هاي آموزشي زبان عربي از برنامه هاي مراكز آموزشي كشورهاي مسلمان، مانند ايران، پاكستان، افغانستان، تركيه و بسياري از كشورهاي آفريقايي.
2- تحقير و تمسخر آموزش زبان عربي و با اهميت جلوه دادن زبان لاتين و زبان هاي اروپايي.
3- برانگيختن و تحريك حس مليت گرايي افراطي در كشورهاي مسلمان، تا بدين وسيله هر ملتي نسبت به فرهنگ بومي و نژادي خود آنچنان اهميتي قائل گردد كه به گسستگي پيوند عقيدتي و ايماني منجر گردد و نيروهاي مسلمان يكي از محورهاي عمده وحدت خود را يعني آشنايي به زبان عربي را از دست بدهند.
4- تهيه و تنظيم و چاپ و نشر لغتنامه هاي عربي به لهجه هاي گوناگون محلي، براي تضعيف زبان عربي فصيح، تا زبان عاميانه را احيا كرده و زبان عربي فصيح را كه زبان قرآن كريم است محو نمايند.
5- ترويج زبانهاي لاتين مانند فرانسوي، انگليسي، ايتاليايي، آلماني، آمريكايي، كه ترويج اين گونه زبانها مي توانست از طرق مختلفي صورت پذيرد. به عنوان نمونه، ابزارهاي اقتصادي، سياسي و نيروي نظامي از مهمترين اين وسايل براي نفوذ است كه در طول سالهاي بحران جهان، زبانهاي خود را در قاره آسيا و آفريقا رواج دادند و فراگيري زبانهاي لاتين را در مدارس و مؤسسات آموزشي خود اجباري و تبديل به نوعي افتخار مي كردند و آن را به عنوان يكي از برنامه هاي درسي دانش آموزان و دانشجويان قرار داده و موفقيت تحصيلي آنان را وابسته به فراگيري آن ميدانستند. اين تنها شيوه ي استعمارگران انگليسي نبود، بلكه فرانسويان نيز زماني كه كشورهاي اسلامي چون الجزاير را تحت اشغال خود داشتند، زبان فرانسوي را به عنوان زبان رسمي تحصيلي قرار داده بودند و معتقد بودند كه مدرسه قبل از هر چيز بايد پايگاه زبان فرانسه باشد.»30
از طرفي پس از نهادينه شدن اين مطلب كه اهميت فراگيري زبان استعمارگران به عنوان زبان رسمي دنيا بسيار زياد است، آموزشگاه هاي فراواني مشغول به تدريس و آموزش اين زبان مي شوند. در طي اين آموزش تمام نگاهها متوجه فراگيري و روند پيشرفت در آموزش زبان مي باشد و كسي متوجه اثرات فرهنگي متوني كه مواد آموزشي را تشكيل مي دهد، نيست.
متوني كه مورد استفاده قرار مي گيرد، در قالب دروس كوتاه به ترويج فرهنگ غرب مي پردازد، هيچگونه متن و كتاب آموزش مناسب براي آموزش زبان انگليسي در آموزشگاههاي كشورهاي اسلامي متناسب با فرهنگ آن كشور و فرهنگ اسلام تنظيم نشده است و يا حداقل رواج ندارد.
17- برنامه ريزي نفوذ: از كودكستان تا دانشگاه
دنياي مسيحيت نيز در راستاي اهدافي كه در كشورهاي اسلامي دنبال ميكند به بهانه ارتقاي فرهنگي كشورهاي اسلامي از طريق آموزش و پرورش، براي تخريب عقايد اسلامي و جلوگيري از رسوخ و نهادينه شدن اين عقايد در افكار نوجوانان، همچنين تهي ساختن محتواي ديني از كتب آموزشي كشورهاي اسلامي اقدام نمود.
بنابراين از مراكز بسيار مهمي كه بايد به آنها توجه ويژه داشت و در جرياناتي كه پيرامون آنها رخ مي دهد، نقش مسيحيت را جستجو كرد، مراكز آموزشي از كودكستانها تا دانشگاهها مي باشد و در اين ميان مدارس ابتدايي و كودكستانها نقش بسيار حساسي در پرورش روحيات و عواطف كودكان دارند و اصولاً شخصيت انسان در دوران كودكي و متناسب با نوع تربيت پي ريزي شده، در نوجواني شكل ميگيرد. با توجه به اين واقعيات است كه مي بينيم يكي از مبشرين مسيحي به نام «جان موت» توصيه مي كند:
«ما بايد در تمام مسير تبشير، تربيت مسيحي را بين كودكان جهان اسلام پي ريزي كنيم. كار ما روشي برخلاف محيط است و ما بايد وسايل مختلفي را در دست داشته باشيم و عمده فعاليت خود را در كشورهاي اسلامي صرف كنيم، ما بايد اطفال را قبل از بلوغ به مسيحيت بكشانيم و قبل از اينكه فرهنگ اسلامي در روح اطفال شكل گيرد روح آنان را تسخير كنيم. از اين رو اولين مبشر مسيحي، مدرسه است.»31
نگاهي به سرودهايي كه در ميان كودكان رواج دارد و غالباً براي بازيهاي كودكانه و در كودكستان ترويج مي شود، عمدتاً محتوايي غيرديني و پوچ دارند و تلاش براي ترويج جشن كريسمس و بابانوئل ميان خانواده هاي مسلمان، جزئي از همين پروژه ي فرهنگي است.
در جاي ديگري يكي از مبشرين مسيحي در مورد كودكستانهايي كه با عنوان «باغ كودك» راه اندازي شده بود مينويسد:
«باغ كودك، پايگاه مهم تبشير است، زيرا تعليمات كليسايي در اين گونه مؤسسات راه باز شدهاي براي تبشير و استخدام افكار است، آنان كه رياست باغ كودك را در اختيار دارند، ارتباطشان با دانش آموزان بيشتر از مدارس عالي است و همچنين تعليمات ابتدايي بهترين وسيله تبشير است، زيرا بدين وسيله راه تبشير به روي روستاها و شهرهاي مختلف باز مي گردد. زيرا روستاها محتاج مدارس ابتدايي هستند و از طرفي در مدارس ابتدايي مبشرين مي توانند به افكار دانش آموزان نزديك گردند و افكارشان تحت تأثير كلمات القاء شده واقع مي شود، در صورتي كه در دانشكده ها چنين نيست، آموزگاران كودكان مي توانند با پدر و مادر و بستگان آنان نزديك گردند و بهترين طرق سودبخش براي مبشرين از طريق مدارس ابتدايي بوده است.»32
البته اهميت آموزش عالي در نظر مبشرين كمتر از ساير مراحل تعليم نيست، زيرا در اين مرحله آنان به طبقات روشنفكر و تحصيلكرده نزديك مي شوند. نزديكي به طبقات روشنفكر اين امكان را به مسيحيت مي دهد كه از طريق رسوخ افكار خود در تفكر روشنفكران، مسائل مد نظر خود را به جامعه مسلمان منتقل كرده و به آنان القا نمايند.
از طرف ديگر با نفوذ در آموزش عالي كشورهاي اسلامي، در رهبران جوامع اسلامي و نسل آينده نفوذ مي كنند و از اين روست كه دنياي مسيحيت تمايل زيادي به راه اندازي و اداره مراكز آموزش عالي و يا نفوذ در دانشگاههاي كشورهاي مسلمان دارد.
سيستم آموزشي كه مسيحيت براي اداره مدارس خود در نظر گرفته بود شامل سيستم تمام وقت و شبانه روزي و سيستم نيمه وقت مي شد. در سيستم تمام وقت دانش آموز براي مدت معيني تحت نظارت مدرسه قرار مي گرفت و حتي در تعطيلات تابستان نيز در همان مدرسه حضور داشت و تنها در روزهاي خاصي مي توانست با اولياي خود ديدار داشته باشد. از اين مدارس در كشور ايران نيز وجود داشته و تحت عنوان آموزشگاه «ايران بيتيل» اداره مي گرديد. در اين مدارس دانش آموزان همه روزه مجبور بودند كه متوني از انجيل را قرائت كنند. در برخي موارد به عنوان نمونه در كشور «كنيا»، تا مدتي اولياي دانش آموزان مسلمان مجبور بودند به خاطر پذيرش فرزندانشان در مدرسه، نام مسيحي براي فرزندان خود انتخاب كنند.
«يكي از مؤثرترين تاكتيكهايي كه مبلغين مسيحي براي پيشبرد اهداف خود به كار مي بردند، جذب، تربيت و پرورش فرزندان رؤسا، پادشاهان و افراد بانفوذ سرزمينهاي اسلامي بود، و اين در حقيقت سرمايه گذاري براي آينده كشورها به حساب ميآمد. اگر كليسا مي توانست در كشورهاي مسلمان خصوصاً آفريقايي، رؤساي قبايل پادشاهان و يا افراد با نفوذ قبيله اي را مسيحي كند، همه و يا اكثريت افراد قبيله از آنها تبعيت مي كردند. از طرفي نفوذ در دستگاه اين افراد مي توانست سبب كمتر شدن مشكلات تبليغ شده و در اين زمينه براي حل مشكلات پيش روي تبليغ راهگشا باشد.
از روشهايي كه كليسا در سالهاي اول گشايش مدارس خود به كار مي برد و به خوبي از آنها بهره ميجست، شيوه رايگان كردن امكانات مدرسه و لوازم التحرير و غذاي رايگان در مدرسه بود، آنان به اين وسيله نظر مساعد خانوادهها و دانشآموزان را جلب كرده و در سالهاي ديگر پس از آنكه تا حدود زيادي در جذب دانشآموزان موفق ميشدند، اين شيوه را كنار مي گذاردند.»33
«يكي از مسائلي كه باعث تبليغ براي مدارس مسيحيت ميشد، آموزش زبان لاتين و يا يكي از زبان هاي خارجي به دانشآموزان بود و يا تعليم دانش آموزان توسط معلمان و اساتيد خارجي بود كه باعث رغبت خانوادهها به ثبت نام فرزندانشان در اين مدارس مي گرديد.
... اعطاي بورس تحصيلي به مسلمانان براي تحصيل در مراكز آموزش عالي كشورهاي مسيحي نيز از جمله مواردي است كه به منظور جذب نخبگان و انجام فعاليتهاي تبليغي بر روي آنان صورت مي پذيرد.»34
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت ها:
29. برگرفته از «بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت عليه اسلام»، مرتضي نظري، صص 166-164.
30. همان، صص 177-175.
31. همان، ص 220.
32. «نقش كليسا در ممالك اسلامي»، دكتر مصطفي خالدي، دكتر عمر فروخ، مصطفي زماني، صص 92-91.
33. «بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت عليه اسلام»، مرتضي نظري، صص 228-227.
34. «بررسي اجمالي استراتژي فرهنگي و تبليغاتي مسيحيت در كشورهاي مسلمان»، اداره ي كل پژوهش هاي سيما، ص 90.

 



هر دوي ما عروسك دست محفليم پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 84

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه يكي از بهائيان فرزند خود را براي طلب شفا به قلعه اي خرابه در استان مازندران برد كه محل اختفاي پيروان باب بوده است. از قضا نه تنها وضع دخترش خوب نشد، كه بدتر هم شد. شركتي كه فرهاد در آن كار مي كرد نيز به دليل اختلاس گسترده بهائيان منحل و فرهاد بيكار شد. از سويي تشكيلات مهتاب را مأمور كرده بود كه به مدت چهار ماه در خدمت محفل باشد و همين باعث شده بود فرهاد او را كمتر ببيند. ادامه ماجرا:
هنگامي كه احساس كردم تشكيلات با جذب همسرم و بيكاري مجددم مرا تحت فشار قرار داده، چندين بار در مقام اعتراض در محفل حاضر شدم و فرياد زدم كه دوست ندارم همسرم با مردان و پسران بهايي كه به رذالت اخلاقي آنها اشراف داشتم هم جلسه باشد، اما رؤساي محفل مي گفتند:
«خب اگر ناراحت هستي، خودت هم در اين جلسات شركت كن، اما شما حق نداريد مانع از شركت همسرتان در كلاس ها و كنسرت هاي موسيقي بشويد. »
بالأخره يك روز حرف هاي دلم را به همسرم گفتم، اما او پاسخ داد:
«ببين فرهاد تو خودت بهتر از هر كس ديگري مي داني كه ازدواج ما يك ازدواج اجباري بوده است و در واقع تشكيلات براي نجات يافتن از شر ما نسخه ازدواج براي من و تو پيچيد. يك سال هم من به خانه پدرم رفتم، اما متأسفانه محفل دوباره مرا باز گرداند، حالا هم صادقانه مي گويم كه من هيچ علاقه اي براي ادامأ زندگي با تو ندارم. حتي اگر مايل هستي بيا تا دوستانه از هم جدا شويم، در غير اين صورت تو مجبور هستي زندگي را به همين صورتي كه هست تحمل كني. فرهاد! من نمي توانم زخمي شدن برادرم توسط تو را فراموش كنم. »
گفتم: «يعني اينكه آش و كشك خاله است. . . نه؟!»
گفت:
«بله؛ چون كاري از دست ما برنمي آيد. هر دوي ما عروسك دست محفل هستيم؛ هيچ اراده اي از خودمان نداريم، ما فقط بازيگر هستيم و كارگردان اعضاي محفل هستند. آنها هستند كه جوانان بهايي را حيوان وار با هم جفت مي كنند. البته تحت لواي پيشرفت دين جمال مبارك تا بچأ بدبختي پا بگيرد و به زور تسجيل شود و به آمار بهايي ها اضافه شود. »
من كه از حرف هاي همسرم شگفت زده شده بودم با لحني مشفقانه به او يادآور شدم:
«اگر يادت باشد من از همان روز اول گفتم كه بيا و از اين ازدواج صرفنظر كن، اما تو اصرار داشتي كه اين مسئله صورت بگيرد. چرا؟! چون تشكيلات از دست هر دوي ما به ستوه آمده بود. قهر كردنت بجاي خود؛ چون هر زني مي تواند از شوهرش قهر كند، اما خودت به عنوان يك انسان چگونه غيبت خود را در تمام دوراني كه من اسير بيمارستان بودم، توجيه مي كني؟! مگر قرار نيست زن و شوهر شريك غم ها و شادي هاي هم باشند، اما تو از ترس جايگاه برادرت در تشكيلات فقط يك بار به بيمارستان آمدي! آيا تو توقع داشتي بگذارم يك پيرمرد از دست برادر شما كتك بخورد و من ساكت بنشينم. خب طبيعي است كه من بايد از او دفاع مي كردم. من هم مي گويم شايسته نبود به فرمان تشكيلات با مهمانان خود اينگونه رفتار كنيد. البته قبول دارم كه من و تو در برابر تشكيلات هيچ كاره هستيم؛ چون برادر شما ذبيح مي خواهد در اين تشكيلات هر روز بالاتر از روز قبل برود. »
در اين حال همسرم با عصبانيت گذشته خانواده ام را به رخ كشيد:
«نه اينكه برادرهاي شما بويژه شجاع الدين نوكر دست به سينه خادمين همدان نيستند به همين خاطر ذبيح بيچاره مقصر شناخته مي شود. فرهاد! بعضي وقت ها فكر مي كنم تو در خواب زندگي مي كني. تو حواست نيست كه برادرت شجاع الدين جلوي من مي گويد اگر جاي تو بودم يك لحظه هم فرهاد را تحمل نمي كردم و پيش تو نقاب دلسوزي بر چهره مي زند كه خدا به دادت برسد برادر كه اين زن را تحمل مي كني!!»
من هم وقتي شرايط را اينگونه ديدم، به همسرم گفتم:
«ديگر هيچ چيز براي من مهم نيست، نه حرف هاي شجاع الدين و نه فرمايشات ذبيح و حتي دستورات تشكيلات، اما از خانواده ات دم نزن كه قلب هر يك از آنها لبريز از عقده هاي جاه طلبانه و سياست هاي شيطاني است. »
همسرم نيز با بي اعتنايي گفت: «كور از خدا چه مي خواهد، دو چشم بينا. . . »
و بدين ترتيب با رفتن او زندگي سرد و بي روح مشترك ما براي مدتي قطع شد، اما از فرداي همان روز در زير باراني از انتقادها قرار گرفتم، بويژه از طرف محفل. بعدها فهميدم همسرم نيز به همين ميزان تحت فشار بوده است.
و پس از تحمل اين دوره، تشكيلات به من و همسرم فرمان داد كه پس از آشتي بايد بچه دار شويم. تا ريشه هاي زندگي مشترك ما محكمتر شود. پس از مدتي كه من به طور سيار در شهرهاي مختلف استان همدان و كردستان فريم عينك مي فروختم و نان بخور نميري درمي آوردم، بالأخره با مشاركت يك دوست مغازه كوچكي تأسيس كردم. از طرفي با چك هاي مدت دار از تهران فريم و شيشه عينك مي خريدم و از طرف ديگر آنها را توسط چند ويزيتور مي فروختم. بدين ترتيب وضع مادي زندگي ام اندكي سامان يافت به طوري كه من و شريكم ايرج در طي اين مدت توانستيم روي هم دو ميليون پس انداز كنيم.
اما دوباره توسط محفل احضار شدم و باز سين جيم ها شروع شد؛ چرا تمام اوقاتت را با كار و در كنار خانواده سپري مي كني؟ چرا در جلسات حاضر نمي شوي؟! و چرا باز هم با مسلمانان رفت وآمد مي كني؟! و هزار چراي ديگر. . .
و من در پاسخ همه اين پرسش ها گفتم:
«من هميشه در زندگي تنها بوده ام، يادتان هست من بعد از تصادف چه شرايطي داشتم؟! همه مرا رها كردند. . . حتي مي توانستم با ششصدهزار تومان در شركت (شهيد) مدني، براي خودم سرپناهي فراهم آورم، چهارصد تومان آن را با هر بدبختي كه بود فراهم كردم، اما براي دويست تومان باقيمانده به هر كس رو زدم، روي مرا زمين انداخت. حتي پيش آقاي ايوب زاده رفتم و گفتم بابت اصل و فرع 002 تومان به شما چك مي دهم و چهارماهه جبران مي كنم، اما در حالي كه همه شما از وضع مالي ايشان اطلاع داريد، گفت به جمال مبارك قسم، پسرم فرهاد گرفتار همين مبلغ است. در همان زمان دايي ام در تهران هم آپارتمان خريد و هم شركت، برادرم شجاع الدين در تهران خانه خريد و اجاره داد، شعاع اله در ملاير خانه خريد. . . اما من نتوانستم چون تنها بودم، تا رنج مستأجري و دربه دري بكشم. در حالي كه همه شما مي دانيد تمام سرمايه داران بهايي در برابر من قسم دروغ خوردند، شما هم مي دانستيد. »
آنها هم گفتند:
«اين حرف ها را نزن، از اين حرف ها بوي طرد شدن از سوي جمال مبارك مي آيد. »

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14