(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 14 آبان 1387 - 5 ذي القعده 1429 -4 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19222
 

لزوم اصلاح فرهنگ عمومي از نگاه رهبر فرزانه انقلاب
حج؛ كنگره عظيم امت اسلام



لزوم اصلاح فرهنگ عمومي از نگاه رهبر فرزانه انقلاب

فرهنگ عمومي سازنده فضايي است كه انسانها در آن روابط فردي و اجتماعي خويش را سامان مي دهند.
اين فضا به تناسبي كه شفاف، سالم، مطابق اسلام و ارزشها و دور از رذايل اخلاقي باشد باعث رشد و كمال فردي و اجتماعي مي گردد. به تناسب روز فرهنگ عمومي گزيده هايي از سخنان مقام معظم رهبري در خصوص فرهنگ عمومي از ماهنامه علمي، فرهنگي ائمه جمعه شماره 71 انتخاب كرده ايم كه آنرا با هم از نظر مي گذرانيم:
شوراي عالي انقلاب فرهنگي و فرهنگ عمومي
يك شوراي عالي انقلاب فرهنگي داريم كه به نظر من اين شوراي عالي انقلاب فرهنگي اگر در زمينه هاي مربوط به روحانيت نمي تواند دخالت كند كه البته آن زمينه حساسي است شايد به اين آساني نشود دخالت كرد اما در زمينه هاي ديگر بايد برنامه ريزي كند. بايد وارد شود. من گمان مي كنم از جمله مسايل حتمي و محكم اين است كه يكي از بخش هاي عمده كار را به صورت جداگانه بگذاريد راجع به مسايل مربوط به فرهنگ عمومي و ابزارهايي كه فرهنگ عمومي را تزريق مي كنند. حالا اين در مورد توليد بيشتر درباره مصرف كمتر، خوب شما چه كار مي توانيد بكنيد كه مصرف مردم كمتر بشود؟ اين كار جز با تبليغات و جز با شيوه هاي فرهنگي ممكن است؟ كه الان متأسفانه يك دست هايي از روي جهل يا از روي غرض عمداً دارند عكس آن عمل مي كنند و به حرص و هوس مردم دامن مي زنند كه بيشتر مصرف كنند. پس بايد مصرف و تضييع مواد كم بشود. الان شما ببينيد چقدر مواد لازم در ايران هدر مي رود، چند روز پيش راديو مي گفت كه سي درصد از مواد غذايي ايران هدر مي رود و به شكل نان يا زيادي غذا و به شكل هاي ديگر ضايع مي شود و مردم دور مي ريزند. بيشتر هم آدم هاي متنعم و متمكن اين كارها را مي كنند. سي درصد تضييع مواد شوخي است؟ اين سي درصد را اگر به فقراي اين مملكت بدهند ديگر فقيري در اين مملكت مي ماند؟ ببينيد مسأله مصرف، يك مساله فرهنگي است. شما بايد متصدي اش باشيد، بنشينيد برنامه ريزي كنيد. يك قلم برنامه ريزي، كم كردن مصرف است، اگر ما بخواهيم مصرف كم بشود نبايد بنده با يك مسئول ديگر برود بگويد: «مردم مصرف را كم كنيد» اين فوراً بار سياسي پيدا مي كند و در دنيا مي گويند: «ايران ورشكسته شده» و در داخل هم ممكن است هيچ اثري نگذارند. اين از مقوله اخلاق است، از مقوله علم نيست. «مصرف را كم كنيد» علم نيست كه يك بار كه گفتي همه بدانند و كافي باشد. اين از مقوله اخلاق است ، از مقوله عادت است، بايست با شيوه هاي لازم و مفيد اين را گفت تا مصرف مردم كم بشود. حاصل اين كه اگر به فرهنگ عمومي به معناي تصحيح عادات و اخلاق ملكات و روش هاي زندگي مردم كه اين ها از بخش ها و از قلم هاي عمده فرهنگ يك كشور هست بپردازيم، مشكل اقتصاديمان هم حل خواهد شد. هم مصرف كم خواهد شد هم توليد ما زياد خواهد شد و هم درآمد ما زياد خواهد شد. چرا ما به اين نمي پردازيم؟ ببينيد، آقا اين را كه عرض مي كنم يك مسأله اخلاق نيست كه عرض مي كنم، نصيحت نمي كنم، اين يك چيزي است كه توقع بنده و توقع نظام از شماست.
توجه به فرهنگ عمومي؛ مهم ترين تكليف
يكي از مهم ترين تكاليف ما در درجه اول، مهندسي فرهنگ كشور است؛ يعني مشخص كنيم كه فرهنگ ملي، فرهنگ عمومي و حركت عظيم درون زا و صيرورت بخش و كيفيت بخشي كه اسمش فرهنگ است و در درون انسان ها و جامعه به وجود مي آيد، چگونه بايد باشد؛ اشكالات و نواقص اش چيست و چگونه بايد رفع شود؛ كندي ها و معارضاتش كجاست؟ مجموعه اي لازم است اين ها را تصوير كند و بعد مثل دست محافظي هواي اين فرهنگ را داشته باشد. نمي گويم به طور كامل كنترل كند؛ چون كنترل فرهنگ به صورت كامل نه ممكن است، نه جايز؛ اصلاً رشد فرهنگي با ابتكار و آزادگي و آزادي و ميدان دادن به اراده هاست؛ در اين ترديدي نيست؛ منتها هواي كار را بايد داشت. در تربيت كودك گفته مي شود كه بچه را خيلي امر و نهي و كنترل و مهار نكنيد؛ بگذاريد آزادانه برود بازي كند؛ اما معنايش اين نيست كه اگر لب ايوان رفت و خواست پايين بيفتد، جلويش را نگيريم! بايد مراقبت كرد و مواظب بود.
نقاط ضعف در فرهنگ عمومي
انضباط
در داخل كشور، چيزهايي كه در فرهنگ عمومي ما ضعيف است، يا جايش كم است، يا به قول آقايان احتياج به دوز بالاتري دارد، كدام است؟ يكي از آن ها انضباط است. جامعه ما به انضباط، نهايت نياز را دارد.
اعتماد به نفس
ديگري، اعتماد به نفس ملي و اعتزاز ملي است؛ يعني احساس عزت كردن از اين كه من اهل ايرانم. به قول سهراب سپهري، «اهل كاشانم، روزگارم بد نيست»؛ اين افتخار است. يا در جاي ديگر مي گويد: «من مسلمانم». اعتزاز به ايراني بودن؛ ما به اين نياز داريم. البته اين با ملي گرايي ناقص همان ناسيوناليسم منفي مطرودي كه ما هميشه آن را رد مي كرديم نبايد اشتباه شود؛ اين ناسيوناليسم مثبت است؛ اين ملي گرايي به معناي خوب قضيه است؛ ما به اين احتياج داريم.
قانون پذيري
مورد بعدي، قانون پذيري است؛ به هم تنه نزدن، از هم جلو نيفتادن، حق همديگر را برنداشتن، توي جيب همديگر دست نكردن؛ اين ها قانون است و ما در جامعه اين ها را لازم داريم.
غيرت ملي
موضوع ديگر، غيرت ملي است. اگر ببينيم كسي دارد به نحوي از انحاء به مرزهاي فرهنگي يا ديني يا جغرافيايي يا ملي ما تعرض مي كند يا فكر تعرض دارد، بايد خون ما جوش بيايد و غيرت ما تحريك شود. كساني كه از دين و انگيزه هاي ديني تهديدستند، با همين غيرت ملي توانسته اند كشور و هويت فرهنگي واستقلال و ماندن خود را حفظ كنند. فرض بفرماييد يك نفر نظامي يا سياسي در كشوري پيدا مي شود و پرچمش را فرود مي آورد و به بيگانه اجازه دهد تا به خيابان پايتختش مثلاً پاريس بيايد؛ اصلاً اسم او جزء اسم هاي بدنام دنيا ثبت مي شود. شاه سلطان حسين اجازه مي دهد بيگانه ها داخل اصفهان بيايند، اين اصلاً زدودني نيست. شما الان در ذهن خود امير تيمور را با شاه سلطان حسين مقايسه كنيد، ببينيد براي كداميك از آن ها در دل شما احترام بيشتري وجود دارد. امير تيمور كسي است كه از جاي دوري آمده شايد هم بشود اصلاً او را بيگانه به حساب آورد و آن همه قتل و غارت كرده؛ اما به اين كشور عزتي داده و درعين حال دل انسان با او صاف تر است تا با شاه سلطان حسين. غيرت ملي چنين حالتي دارد؛ ما اين را در داخل كشورمان لازم داريم. البته من نمي خواهم وارد اين مقوله بشوم كه دارد با اين ها مبارزه مي شود و ما بايد از اين اصالت ها و پايه هاي اساسي حيات اجتماعي در داخل كشور خودمان دفاع كنيم؛ اما بالاخره اين ها جزء فرهنگ عمومي است.
دين باوري
مقوله بعدي، تدين و دين باوري است؛ دين باوري با همان معناي عام خودش. من اين جا به نظرم به دانشجويان هم اين نكته را گفتم كه هر كس شب بيست و يكم قرآن سرش گرفت و «بك يا الله» گفت، از نظر من او همان دانشجويي است كه من مي گويم متدين و خدايي و مسلمان و حزب اللهي است؛ كاري ندارم از كدام حزب و جناح و تشكيلات است. ما بايد همه را به اين طرف بكشانيم كه شب بيست و يكم ماه رمضان احساس كنند دلشان به سمت مسجد و قرآن مي كشد؛ اين حالت براي كشور ما خيلي لازم است. چرا مي گويند قرآن را از اول تا آخرش بخوانيد، باز تا تمام شد شروع كنيد از اول تا آخر، باز تمام شد ادامه بدهيد و اگر در طول عمرتان صد هزار بار هم توانستيد، آن را بخوانيد، كتاب را انسان يك بار مي خواند، دفعه دوم هم اگر خيلي خوب بود مي خواند بعد تمام مي شود و مي گذارد كنار. قرآن چون كتاب تربيت است، كتاب تربيت اين جور است، كتاب اخلاق را يك بار كه بخوانيد دفعه دوم هم بايد بخوانيد، دفعه سوم هم بايد بخوانيد. گفتن مكرر و به شيوه هاي مختلف گفتن مي خواهد تا جزو عادت شود. عادات و اخلاق اين جور اصلاح مي شود و فرهنگ اين جور به روش صحيح جا مي افتد. گفتن مكرر و به شيوه هاي مختلف مي خواهد. شما امروز ببينيد دنياي غرب براي اين كه اين ويژگي هاي فرهنگ غرب را در مردم بدمد از چه چيزهايي استفاده مي كند. اين ويژگي ها بعضي هايش بسيار خوب است بعضي هاش بسيار بد است، همه اش با همديگر در جوامع غربي وجود دارد. وجدان كارشان خوب است، وقت شناسي شان خوب است، تميزي شان خوب است، اين ها چيزهاي خوبي است، اين ها جزو چيزهاي فرهنگ غرب است كه عملاً هم وجود دارد ولي شهوت راني شان بد است، بي اعتنايي شان به ارزش هاي معنوي بد است، چسبيدن شان به ماديات بد است، همه اين چيزهاي بد و خوب را به انواع شيوه هاي مختلف با راديوها، با روزنامه ها، با متخصصين تبليغات مرتباً به ذهن مردم دنيا فرو مي كنند تا جايي كه آن ها ديگر به غرب هم قانع نيستند. اين كار را بايد بكنيم، كي بكند اين كار را؟ خوب در جامعه، ما تعدادي روزنامه داريم، يك راديو و تلويزيون داريم، دستگاه روحانيت هم داريم، دستگاه روحانيت البته هنوز آن چنان سازماندهي و نظم مرتبي هم ندارد كه حالا در زمينه كار خودش هم بگوييم يك محاسبه دقيقي دارد. البته با سابق خيلي فرق كرده، اما آن چنان كه بايد و شايد هنوز نيست.
توسعه اقتصادي، احتياج به تلاش فرهنگي دارد
واقعا ما براي كار در زمينه فرهنگ عمومي، ميدان بازي داريم. اگر ما بخواهيم توسعه اقتصادي را به معناي صحيح كلمه درجامعه راه بيندازيم، احتياج به تلاش فرهنگي داريم. مادامي كه حتي محقق و جستجوگر علمي ما، آن فرهنگ كار و وجدان كار و عشق به كار را، آن چنان در يك فرهنگ سالم مطرح است- كه مظهر عالي اش هم فرهنگ اسلامي است- نداشته باشد، وجود اين محقق، بي فايده خواهدبود. گيريم كه محققان بزرگي تربيت كرديم و مثلا آزمايشگاه هاي مهمي هم در اختيارشان گذاشتيم؛ اين به يك كار شخصي تبديل خواهدشد.
اگر ما روي فرهنگ عمومي كار نكنيم، درتوسعه اقتصادي هم خواهيم ماند. اين تازه در صورتي است كه ما محور را توسعه اقتصادي بگيريم. البته در جامعه اسلامي، محور اين نيست؛ توسعه اقتصادي وسيله است. به هرحال، از هرطرف كه حركت مي كنيم، مي بينيم كه به فرهنگ مي رسيم و راه ها واقعا به فرهنگ ختم مي شود. براي فرهنگ بايد كار كرد.
توجه به اخلاق
مسئله ديگر فرهنگ عمومي است. مسائل فرهنگ عمومي مهم است. فرهنگ عمومي همين است كه ما مي گوييم يعني همه آن چيزي كه فرهنگ جامعه را تشكيل مي دهد. ببينيد ما يك جامعه بزرگي هستيم نزديك به شصت ميليون آدم كه از اين شصت ميليون تعدادي درحال تربيتند، تعدادي از مرحله رشد تربيتي گذشتند و وارد بازار زندگي شدند؛ همه اينها به طور مداوم احتياج دارند به دميدن فكر درست و فرهنگ درست و اخلاق درست كه البته وقتي اين جا فرهنگ مي گوييم يك بخش هايي از فرهنگ بيشتر مورد توجه ماست. مثل اخلاق، اخلاق هم جزو فرهنگ است؛ فرض كنيد وقتي مي گوييم فرهنگ، سنت هاي ملي هم جزو فرهنگ است كه آن حالا موردنظر ماست. اين كه فرض بفرماييد سنن ملي و سنن تاريخي و سنن جغرافيايي را بيابيم و به مردم بدميم اين ها چيزهايي است كه بود و نبودش دراساس كار خيلي تفاوتي ندارد وانگهي تا آن مقداري كه لازم هست وجود دارد، عده اي هم هستند كه با دين و ايمان و ارزش هاي اسلامي سر و كار ندارند و آن ها دارند خودشان با جد و جهد زيادي آن كارها را مي كنند. آن چه كه فعلا درمقوله يك فرهنگ مورد نظر من است اخلاق است؛ چه اخلاق فردي و چه اخلاق جمعي، اخلاق اجتماعي و اخلاق زندگي. الان شما ملاحظه مي كنيد كه در زمينه مسائل اقتصادي همه مشكلات كشور در مسايل اقتصادي خلاصه شده و هركس بگويد مشكلات كشور، فوراً روي مسائل اقتصادي متمركز مي شود و چند مثال هم به نظرش مي آيد. مسائل اقتصادي هم در دو مطلب خلاصه مي شود: يكي درآمد و يكي مصرف. اگر درآمدمان بيشتر بود و مصرفمان كمتر بود همه مشكلات اقتصادي حل مي شد. درآمد بيشتر و مصرف كمتر يك مسئله اي است كه با فرهنگ عمومي به طور مستقيمي سر و كار دارد.
وجدان كاري
شما اگر مي خواهيد درآمد كشور زياد بشود، بايستي وجدان كار را درمردم بيدار كنيد. بايستي روح اتقان گرايي دركار را بوجود بياوريد.كيفيت كار را خوب كنيد، چرا ما مي بينيم كه كار ايراني با اين كه الان اين همه روي كار ايراني تكيه مي شود، روي صادرات تكيه مي شود، اين همه مي گويند و از اول انقلاب هم جهت كلي اين بوده، درعين حال هنوز كه هنوز است،كيفيت كار ايراني در موارد بسياري نمي گويم در همه جا از كيفيت مشابه خارجي پايين تر است؟ چرا اين جوري بايد باشد؟ همه اش مربوط به اين است كه ماشين آلات آن ها مدرن تر است؟! من قبول ندارم كه هميشه اين جور باشد، بيشتر به خاطر اين است كه وجدان كار نيست. آن كفاشي كه اين نخ بخيه كفش را مي كشد مي تواند محكم تر بكشد و مي تواند يك قدري سست تر بكشد. اين دو جور كار به وجود خواهد آورد، اين كفاش هاي قديم را ديده بودم كه نخ را مومي مي كردند، كفاش مي تواند اين نخ را دوبار مومي كند و مي تواند دوبار كمتر مومي كند، اين در كيفيت كار فرق خواهد گذاشت. كيفيت كار يعني اين كه اين كفش اگر رفت خارج و يك نفري اين را خريد، آيا دفعه بعد هم دنبالش خواهد آمد يا خواهد گفت:«نه آقا جنس ايراني نه كفشش حتي جوراب و ژاكت اش را هم ديگر نمي خرم» ببينيد چقدرتاثير دارد. وجدان كار، اتفاق دركار، دنبال كار را گرفتن و كار را يك عبادت دانستن مهم است. حالا آقاي هاشمي فرمودند:«تبليغات روحانيون» كه كاملاً درست است.
يعني واقعاً اين را كه ايشان مي فرمايند:«تبليغات روحانيون»، جاي خيلي زيادي دارد اما من مي خواهم عرض كنم امروز اين كافي نيست كدام روحاني از ماها نافذ الكلمه تر؟ از امام نافذ الكلمه تر؟
خوب ما الان هرچه مي گوييم اولاً ميليون ها نفر مي شنوند. وليكن براي آن چيزهايي كه مربوط به عادات و افكار و اخلاق هست گفتن كافي نيست. اين علم نيست. علم آن است كه يك بار گفتي ديگري ياد مي گيرد و دفعه دوم مي شود تكرار، آن چه كه مربوط به عمل است دانستن برايش كافي نيست همين گفتن و به شكل هاي مختلف گفتن و منتقل كردن لازم دارد تا در ذهن انسان نفوذ كند.
ساير عناصر فرهنگي
موارد ديگر، فرهنگ ازدواج، فرهنگ رانندگي، فرهنگ خانواده، فرهنگ اداره، رشوه بگيريم، نگيريم با رشوه گير چه كار كنيم. كار مردم را چگونه راه بيندازيم و فرهنگ لباس است.
مساله مد
بنده با مد خيلي موافقم، جزو آدم هايي هستم كه به مد گرايش دارم، اما مدي كه از داخل جوشيده باشد چون مد يعني ابتكار و نوآوري نه چيزي كه از بيرون بيايد. مد آرايش مو و لباس و حرف زدن ما همه اش دارد از بيرون مي آيد. بايد براي همين كلمه مد، آقاي دكتر حداد فكري بكنند تا بنده هم كه اين قدر از استعمال كلمات دخيل بيزارم، مجبور نباشم آن را به كار ببرم.
مصرف گرايي
الگوي مصرف وسايل زندگي مهم است؛ فرش و پرده و چراغمان چه طوري باشد؛ اين ها را نمي شود نديده گرفت. اگر كسي توي بحر اين كارها برود، مي بيند چقدر سرمايه و فكر و همت و هنر دارد صرف اين ها مي شود كه گاهي بسياري از آنها بيهوده است. بالاخره جايي بايد موضع خود را درباره اين ها معين كند؛ حتي اگر بگويد من الان وقت ندارم و اولويتم تعيين لباس ملي نيست.
خيلي خوب، معلوم بشود كه ما تا پنج سال يا ده سال اين اولويت را نداريم و مي خواهيم آن را كنار بگذاريم؛ ليكن بالاخره اين انبار مجموعه فرهنگي صاحبي داشته باشد.

 



حج؛ كنگره عظيم امت اسلام

علي پوريا
حج، به معناي قصد ديدار خانه خدا و اجراي مناسك و آيين هاي خاص، يكي از فرايض مهم و اساسي دين اسلام است به گونه اي كه در كنار نماز، روزه، جهاد، خمس، ولايت از اركان دين شمرده مي شود. در اهميت و ارزش حج همين بس كه خداوند ترك كننده حج را باوجود استطاعت و توان، موجب كفر و خروج از دين اسلام برمي شمارد به گونه اي كه ترك كننده بدون عذر در قيامت كور برانگيخته و گرفتار مجازات سخت الهي مي شود.
درباره فلسفه وجوبي و وجودي حج مطالب گوناگوني نوشته شده است. اين مطالب همواره مبتني بر آيات و رواياتي است كه دراين باره فروفرستاده يا وارد شده است. از آن جايي كه به نظر مي رسد كه فلسفه وجودي و وجوبي آن يگانه نباشد و براساس انگيزه ها و اهداف چندگانه است، مي بايست به همه آن ها توجه و اهتمام شود، با اين همه به نظر مي رسد كه برخي از آن ها از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار باشند كه نويسنده به يكي از آن ها كه به نظر وي درجه اهميت و اعتبار بيش تري دارد پرداخته است. با هم اين مطلب را ازنظر مي گذرانيم.

فلسفه وجودي و وجوبي حج
بي گمان هرچيزي در هستي براساس حكمت و فلسفه خاصي ايجاد و يا ايجاب مي شود؛ زيرا امور هستي در دست خداوند يكتا، يگانه، فرزانه، دانا و توانايي است كه به حكم ربوبيت و پروردگاري ذاتي خويش مي كوشد تا هستي را به سوي هدف خاصي هدايت نمايد.
با نگاهي به آموزه هاي قرآني كه درباره آثار و كاركردهاي متنوع حج بيان شده است مي توان دريافت كه فلسفه وجودي اين آيه خداوند يعني خانه خدا و درنتيجه اعمال و مناسك مربوط و مرتبط با آن چيست و چه عامل و يا عواملي موجب شده است كه اين آيين ها در كنار اين آيه وجودي واجب شود و به حكم ايجابي بر همگان فرض و واجب گردد.
آثار وكاركردهاي فردي و اجتماعي در كنار آثار دنيوي و اخروي و همچنين مادي و معنوي كه در آيات قرآني و روايات نبوي و ولوي بيان شده است بيانگر نه تنها اهميت و ارزش حج بلكه بيانگر فلسفه وجودي و وجوبي آن نيز مي باشد. بنابراين مي بايست در تحليل فلسفه وجودي خانه خدا و فلسفه وجوبي حج و آيين هاي خاص آن به اين آثار و كاركردهاي متنوع و متعدد توجه شود تا حق مطلب چنان كه بايد و شايد تبيين گردد.
خداوند در بيان اهميت و ارزش اين آيين خاص مي فرمايد كه حج عبادتي ارزشمند و بااهميت است (بقره آيه 189 و نيز آل عمران آيه 97) از اين روست كه حج و آيين هاي آن را از شعاير بزرگ الهي مي شمارد (مائده آيه 2 و حج آيات 27 تا 32) خداوند حج را مصداقي كامل از بر و تقوا و تعاون و همكاري ميان مردم مي داند كه امري بسيار شايسته و فضيلتي بسيار ستوده است. (مائده آيه 2) از اين رو اگر كسي در تعظيم حج و آيين ها و مناسك آن كوتاهي روا دارد و هتك حرمتي نمايد به سختي مجازات و تنبيه مي شود (همان) و كساني كه در اجراي مناسك و آيين هاي آن سنگ اندازي مي كنند به عنوان گناهكار و تجاوزگر به حدود الهي شناخته و مجازات سخت مي شوند. (همان) به ويژه كه حج تكليفي مهم و اساسي از سوي خداوند بر همگان از همه جاي دنياست كه درصورت استطاعت و توان مي بايست آن را انجام دهند (حج آيه 26 و 27) و دولت اسلامي موظف به فراهم آوري مقدمات اين حضور گسترده در ايام معدودات و زمان خاص حج است. (بقره آيه 203)
در اين كنگره و همايش عظيم جهاني است كه اسلام و دولت اسلامي فرصت آن را مي يابد كه مواضع اسلام در برابر كفر و نفاق را بيان كرده و آشكارا به بازسازي مرزهاي خودي از غيرخودي و كفر از اسلام در همه امور و مسايل كلان و خرد بپردازد.
قرآن براي حج چند فلسفه بيان داشته است كه ازجمله مهم ترين آن ها، فلسفه اي است كه درآيات 203 سوره بقره و 27 و 28 سوره حج بدان اشاره مي كند. در اين آيات به صراحت به نقش حساس حج در تحقق مسئله مهم و اساسي ذكر الله و يادكرد خداوند توجه مي دهد؛ زيرا اگر بخواهيم براي اسلام و دين، فلسفه وجودي و وجوبي بيابيم چيزي جز ذكر الله نمي توان يافت؛ چه دنيا خانه غفلت و فراموشي است و انسان هنگامي كه به زمين هبوط كرد باتوجه به كشش ها و گرايش هاي متنوع مادي و دنيوي گرفتار غفلت و فراموشي مي شود و اين گونه است كه نمي تواند حضور خداوند و نيز ياد او را همواره در دل و قلب خويش داشته باشد و غفلت نيز موجب مي شود كه از مسير كمالي دور و از تقرب به خدا بازماند و راه بازگشت را چنان كه بايد و شايد نپيمايد.
ذكر و ياد خداوند سبحان
از اين روست كه دين و آموزه هاي ديني به گونه اي طراحي و سامان يافته اند تا مردم را به سوي خدا توجه دهند و در مسير كمالي و تقرب قرار دهند. براين اساس مي توان گفت كه همه آموزه هاي وحياني در يك نظر كلي و جامع، آموزه هايي هستند كه موجبات ذكرالله و يادكرد وي را در دل ها فراهم مي آورند و از غفلت و انسان فراموشي بازمي دارند.
با اين همه به سبب تنوع و نوع كاركرد و آثار هريك از آموزه هاي وحياني مي توان آن ها را درجه بندي كرد و هريك را در سطح خاصي قرارداد. برخي از آن ها در اين امر از كاركردي قوي تر و تقرب زايي بيش تري برخوردارند و برخي ديگر از توجه كم تري نسبت به ذكرالله برخوردار مي باشند. درميان آموزه هاي وحياني و اعمال و مناسك ديني، حج همانند قرآن و نماز از مقام ذكراللهي بيش تري برخوردار مي باشد و آدمي را مستقيم با خداوند و يادكرد او ارتباط مي دهد. از اين روست كه از آن به ذكرالله ياد مي شود چنان كه از قرآن و نماز نيز به ذكر الله ياد مي گردد.
به سخن ديگر، حج در كنار قرآن و نماز، از چنان ويژگي اي برخوردار مي باشد كه اصولاً ذكرالله است و شائبه امر ديگري در آن نمي رود. اگر امور ديگر ديني و آموزه هاي وحياني مانند انفاق و احسان و اموري از اين دست مي تواند با توجه به ديگري انجام پذيرد حج و قرآن و نماز نمي تواند از ذكرالله فارغ باشد و امري است كه ذكرالله و يادكرد خداوند در ماهيت آن ها ديده شده است.
براين اساس است كه خداوند از حج به عنوان ذكرالله ياد مي كند و حضور مردمان را در اين اعمال به معناي حضور در مراسم و آييني مي شمارد كه عين يادكرد خداوند است. (همان آيات پيش گفته)
به هرحال همه فلسفه وجودي و وجوبي حج بلكه همه آموزه هاي وحياني همان يادكرد خداوند است. براين اساس مي بايست در جست وجوي فلسفه هاي ديگر وجود و يا وجوب حج رفت تا دانسته شود كه چه انگيزه ها و اهدافي درپس وجود و وجوب آن نهفته است.
بر اين اساس و پايه است كه توجه به فلسفه هاي ديگر حج اهميت مي يابد، زيرا هر يك از آموزه هاي وحياني و واجبات و مستحبات و محرمات و مكروهاتي كه در دين بيان شده است داراي كاركردها و اهداف و انگيزه هاي خاصي است كه مي بايست بدان نيز توجه كرد. اين اهداف و كاركردها و انگيزه هاست كه موجب مي شود تا هر يك ازاعمال و مناسك ديني كاركرد خاصي را نشان دهد. برخي موجبات آرامش دروني و برخي دست يابي به منافع دنيوي و يا اخروي را فراهم مي آورد. اين موجب مي شود تا آموزه هاي ديني كاركردهاي خاص خود را نشان دهد. اين همانند نام ها و اسماي الهي است كه خواندن خدا و الله به هر يك از اسم ها و نام هاي الهي موجب مي شود تا مشكلي حل و فصل شود و انسان متوجه نام و قدرتي از قدرت هاي خداوند نيز گردد و ذكرالله نيز تحقق يابد.
قيام عمومي، فلسفه وجوبي حج
يكي از اهداف و انگيزه هاي ارسال رسولان و كتب آسماني، فراهم آوردن شرايط براي قيام عمومي و نهضت فراگير و جهاني توده مردم است.
خداوند در آيه 25 سوره حديد بيان مي دارد كه هدف از فرستادن كتاب هاي آسماني و پيامبران آن بوده است كه مردم را با حقوق طبيعي و قانوني خويش آشنا سازد تا آنان در يك فرآيند به جايگاه و مقامي دست يابند كه بتوانند خود به شكل نهضت عمومي و جنبشي فراگير حقوق خويش را مطالبه كنند. در حقيقت كتب آسماني به معناي قوانين و حقوقي است كه براي شخص و يا گروه و يا جامعه انساني است و انسان به هر دليلي از آن آگاه يا محروم مي باشد. روشنگري و آشناسازي افكار عمومي با حقوق در كنار وظايف و تكاليف خود و ديگران موجب مي شود تا مطالبات مردمي افزايش يابد و خواهان دست يابي به اهداف و اموري شوند كه پيش از آن يا ناشناخته بوده است و يا آن كه آن را به عنوان حق خويش نمي شناختند. با آشنا شدن توده مردم با حقوق خويش درجه مطالبات افزايش مي يابد و با هر كسي كه در برابر دست يابي توده مردم قرار گيرد و نگذارد تا به اين حقوق خويش دست يابند مقابله مي كند.
به سخن ديگر روشنگري موجب افزايش آگاهي توده مردم نسبت به حقوق خويش مي شود كه همين آگاهي و آشنايي با حقوق موجب افزايش مطالبات مردمي و جنبش فراگير توده اي مي شود تا حق خويش را استيفا كنند. اين گونه است كه جنبش هاي فراگير توده اي راه مي افتد. اين مطلب در آيه 25 سوره حديد اين گونه بيان مي شود: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز.
قيام توده مردم و جنبش فراگير توده اي براي دست يابي به قسط يعني عدالت مشهود موجب مي شود تا برخي از كساني كه تاكنون از ناآگاهي مردم سوء استفاده كرده اند در مقابله دين و روشنگري هاي پيامبران قرار گيرند. از اين روست كه يكي از مهم ترين كساني كه در طول تاريخ بشري در مقابل آموزه هاي وحياني و پيامبران قرار گرفته اند، همان ملا و اشراف و مترفان و صاحبان زر و زور و تزوير بوده اند. آنان مي كوشند تا با دين سازي هاي جعلي در كنار حقايق وحياني حقوق مردم را به كم ترين سطح تنزل دهند و آنان را به سوي محدوديت هاي حقوقي و مطالباتي بكشانند. اين گونه است كه زر و زور و تزوير همواره در كنار هم بوده اند تا پايه هاي يك ديگر را تقويت كرده و مطالبات مردم را كاسته و يا نابود كنند و در كم ترين و يا بدترين شرايط حقوقي آنان را قرار دهند.
در آيات قرآني بيان شده است كه برخي از اشراف و صاحبان زر و زور مي كوشيدند تا پيامبران از هرگونه روشنگري دست بردارند و به مردمان و طبقات پست و پايين جامعه اجازه ندهند تا نسبت به حقوق انساني خويش آگاه شوند و حقوق بشري خويش را از اشراف و مطالبه نمايند. خداوند در آيه 27 سوره هود از برخي از اشراف و صاحبان زر و زور نقل مي كند كه علت مخالفت آنان همين آگاهي بخشي و روشنگري بوده است كه افكار عمومي توده را به شكل ديگري عليه ايشان مي شورانيد و حقوق ايشان را يادآور شده و آنان را به قيام و جنبش عمومي در برابر ايشان مي كشاند:
فقال الملا الذين كفروا من قومه ما نراك الا بشرا مثلنا و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادي الراي و ما نري لكم علينا من فضل بل نظنكم كاذبين
سپس حتي برخي از ايشان پيشنهاد مي دادند كه براي اين كه ايمان آورند مي بايست دست از آموزش و روشنگري نسبت به اين طبقات دست برداشته و آنان را كنار زده تا ايشان به او ايمان آورند. در حقيقت آنان مي خواستند ديني را داشته باشند كه منافع اين طبقه خاص را هم چنان گذشته حفظ و يا تامين نمايد.
به هر حال، از آيات و آموزه هاي قرآني و روايات به دست مي آيد كه از مهم ترين اهداف و فلسفه وجودي دين و كتب آسماني و فرستادن پيامبران آن بوده است كه مردمان را با حقوق خويش آشنا سازند و نسبت به هستي و جهان و نقش پروردگاري خداوند و خلافت عمومي بشر آگاهي يابند و در مسير تعالي و كمالي حركت كنند و قيد و بندهاي اسارت درون و بيرون يعني صاحبان زر و زور و تزوير را از گردن و عقل و تن و جانشان بزدايند. (اعراف آيه 156)
اجتماع عظيم امت اسلامي
از نظر قرآن يكي از كاركردهاي اصلي يعني فلسفه وجودي و وجوبي آيين ومناسك حج آن است كه بستري براي قيام توده ها فراهم آيد تا آنان بتوانند با حضور در مكه و اجتماع عظيم و بزرگ آن با حقوق خويش آگاه شوند و در نهايت بتوانند با يافتن روحيه و انگيزه مضاعف از راه حضور در اجتماعات بزرگ آن خود را براي مبارزه و جنبش توده اي آماده سازند.
از اين روست كه خداوند در آيه 3 سوره توبه ايام حج را فرصتي مناسب براي اعلان مواضع بر مي شمارد تا با حضور توده هاي مردم از سراسر جهان در اين دوره پودماني علمي و عملي بتوانند با حقوقي و تكاليف راستين خويش آشنا شوند و زمينه قيام و جنبش عمومي و توده اي را عليه هرگونه ظلم و ستم و تجاوزگري فراهم آورند و خود براي دست يابي به قسط و عدالت مشهود قيام كنند.
خداوند در آيه 97 سوره حج درباره فلسفه وجودي خانه خدا و فلسفه وجوبي حج و برپايي اين كنگره و همايش عظيم عمومي مي فرمايد: جعل الله الكعبه البيت الحرام قياما للناس و الشهر الحرام و الهدي و القلائد ذلك لتعلموا ان الله يعلم ما في السماوات و ما في الارض و ان الله يكلً شيء عليم.
خداوند در آيه 26 و 27 سوره حج در بيان دستور بازسازي خانه خدا و نيز دعوت مردم براي حضور در اين مكان مي فرمايد كه آن حضرت (ع) مكلف بوده است تا مردمان را از سراسر جهان از شهرها و روستاها و نيز دور و نزديك به اين مكان دعوت كرده و بخواند تا آنان با حضور در اين مكان مراسم و آييني را انجام دهد كه داراي وحدت رويه و حركت و هدف است.
اين حضور توده اي شرايطي را فراهم مي آورد تا مردمان دريك محيط و دوره آموزشي علمي با حقوق خويش آگاه شوند و به تبادل اطلاعات و شرايط و امكانات بپردازند و براي تحول و تغيير فراگير يك ديگر را كمك كنند تا بتوانند حقوق خويش را باز پس گيرند.
از اين روست كه خداوند در آيه 97 سوره مائده به جا آوردن و حضور توده هاي مردم در اين اجتماع را به عنوان عامل و سبب تقويت دين بر مي شمارد. به اين معنا كه اگر دين براي بيان حقوق و وظايف و آشنايي مردم با هستي و خلافت انساني و مانند آن وارد شده است تا مردم را به آگاهي بخشي تحريك به قيام و جنبش عمومي و توده وار نمايد، درحقيقت آشنايي با دين و اهداف و انگيزه هاي آن چيزي جز آماده سازي مردم براي جنبش هاي فراگير توده اي نيست. اين همان چيزي است كه نخبگان جامعه و اشراف و سران زر و زور و تزوير را به خشم مي آورد.
خداوند در آيه 125 سوره بقره مي فرمايد كه حضور توده هاي مردم دراين اجتماع فراگير حج درحالي انجام مي پذيرد كه هرگونه امتيازات گروهي و طائفه اي و مانند آنان حذف و سلب شده است و همگان به عنوان انسان دراين اجتماع حضور مي يابند. در حقيقت آن چه ملاك حضور در حج است (ناس) يعني مردم بودن است. اين ناس و مردم يعني حضور انسانيت بي هيچ تفاوت اعتباري كه برخي براي خود درنظر گرفته اند. اين گونه است كه مردم با يكسان بودن انسان ها آگاه مي شوند و در مي يابد كه هيچ تفاوتي ميان انسان با انسان ديگري جز به تقوا يعني دوري از پلشتي ها و زشتي ها نيست. بنابر اين انسان در اين كارگاه درمي يابند كه برخي به ظلم و جور و ستم براي خود امتيازاتي را وضع و جعل كرده اند و حقوق ايشان را ضايع و تباه نمودند.
تاكيد خداوند بر ناس درچند آيه چون آيه 199 سوره بقره و 97سوره بقره و 97 سوره مائده نشان مي دهد كه در حج آن چه مهم است مردمان بي هيچ امتيازي است. براين اساس خانه خدا، خانه اي براي مردم و توده هاي آن دانسته مي شود و اعمال حج شيوه عملي براي قيام عمومي و توده اي است كه در يك مسير و يك هدف واحد حركت كنند و هم چون سيل هرگونه ظلم و بي عدالتي را از ميان برده و قسط و عدالت مشهود خويش را از ديگران مطالبه كنند.
تأثير برافكار عمومي
شرايط حج به گونه اي است كه افكار عمومي را متحول و به توانايي هاي ذاتي و فرصت هاي برابر براي دست يابي به كمالات آگاه مي سازد و دريك نمايش عمومي نشان مي دهد كه چگونه دست هاي خالي بي سلاح مي تواند هرچيزي را دگرگون سازد وحقوق ايشان را به سوي آنان بازگرداند.
توده هاي مردم در حج و در كنار خانه مردم (همان خانه خدا كه آيات و روايات مردم و خدا يگانه دانسته شده اند) با لزوم همكاري و تعاون و همدلي آشنا مي شوند و مي يابند كه چگونه از اموال دنيوي مانند گوشت قرباني به يك ديگر كمك كنند و در تغذيه يك ديگر نقش داشته باشند. (مائده آيه 2)
تكبير گويي همزمان و آموزش هاي دقيق آن موجب مي شود تا صدا و فرياد خويش را هم چون تظاهرات عمومي يگانه واحد سازند (حج آيه 28) و با آب رساني (توبه آيه 19) به ديگران نقش امداد رساني را ايفا كنند.
لزوم احترام به يك ديگر و امنيت بخشي به آن (مائده آيه 2) و اموري از اين دست همه در راستاي آن است كه مردم با شيوه مبارزه هاي عمومي و قيام هاي دست جمعي آشنا شوند و از آن براي دست يابي به مطالبات و قسط و عدالت سود برند.
اين ها بخشي از آيات قرآني است كه با اين فلسفه وجودي و وجوبي خانه خدا و مردم و نيز آيين حج اشاره دارد. اگر فرصت بيش تري بود آيات ديگر و نشانه هاي بيش تري براي اثبات اين مدعا به دست داده مي شد تا به خوبي روشن شود كه حج فرصتي براي آن است كه توده هاي مردم با جنبش هاي مردمي براي دست يابي به حقوق خويش آشنا شوند و درعمل بياموزند كه چگونه مي توان به حق خويش دست يافت و عدالت و قسط را در جامعه برپا كرد و از امتيازات باطل و بيهوده برخي از سران زر و زور و تزوير رهايي يافت.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14