(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 13 آبان 1387 - 4 ذي القعده 1429 -3 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19221
 

تحريف قرآن در دستور كاركليسا
شفاطلبي از قلعه اي خرابه! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 83

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




تحريف قرآن در دستور كاركليسا

10- سانسور اسلام در غرب
«گوته» شاعر فيلسوف و روشنفكر بزرگ آلماني، سياست هاي نفوذي و استعماري كليسا را چنين افشاء مي كند:
«ساليان درازي كشيشان از خدا بي خبر، ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن، دور نگه داشته اند اما هرقدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذارده و پرده جهل و تعصب نابجا را دريده ايم، عظمت احكام مقدس اسلام كه قرآن مجموعه آن است بهت و حيرت عجيبي در ما ايجاد نموده است و به زودي اين كتاب توصيف ناپذير، عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش جهان مي گذارد و بي ترديد، قرآن، جهانگير مي گردد.«16
توجه به سخنان وي، نشان مي دهد كه از عمده تاكتيك هايي كه كليسا براي حفظ مسيحيت رو به زوال و جلوگيري از گرايش جهانيان بويژه مسيحيان به اسلام به كار مي برد، تلاش براي عدم دسترسي مسيحيان به معارف اصيل اسلام ميباشد.
مسيحيت در راستاي فعاليتهاي تبليغي خود به عنوان يكي از فعاليتهاي اصلي به تحريف مباحث اسلامي دست زده و هجوم به مهمترين و اساسي ترين منبع تعاليم و شريعت اسلامي يعني «قرآن كريم»، با انكار وحي الهي و شبهه پراكني عليه آن آغاز كرد.
11- مبارزه با قرآن
اگر بخواهيم ترس پاپ و كليسا را نسبت به آگاهي بشريت از تعاليم قرآن بدانيم كافي است به اين خبر توجه كنيم:
«متن عربي قرآن نخستين بار به وسيله ي «پاگاني ني» (PAGANENE) در «ونيز» بين سال هاي 1503 (909 قمري) و 1523 (930 قمري) به چاپ رسيد، و گويند نسخه هاي آن را به امر پاپ نابود كردند. امروزه نسخه اي از آن را سراغ نداريم.»17 نخستين هدف پاپ آن بود كه اروپا و مردم مسيحي با قرآن كريم آشنا نشوند و انجيل تورات را با قرآن مقايسه نكنند.
يكي از تاكتيك هاي جنگ فرهنگي استعمار غرب و نيز پاپ ها عليه اسلام، تلاش براي بشري نشان دادن قرآن و ساختگي دانستن آن بوده كه تا امروز هم تعقيب مي شود.
««واشنگتن ارونيك» در كتاب «تاريخ مقدس»، قصص قرآن را ساخته ذهن پيامبر اكرم(ص) و بازتاب وقايع دوران زندگي ايشان و داستان هاي سحر و جادوي رايج در عربستان مي داند كه پيامبر آنها را تدوين كرده است.»18
«مستشرقين غربي همچنين از برخي روايات در منابع حديث اهل سنّت و مكتب خلفاء، همچون صحيح بخاري و تاريخ طبري و... بهره برده و با جستجو در احاديث و تاريخ و فقه و كلام و تفاسير قرآن، به دنبال نكاتي جهت بهره برداري عليه اسلام و تحريف يا شبهه پراكني بوده اند.»19
«مسيحيت در پيگيري اهداف خود از تحريف لغوي (لفظي) قرآن نيز خودداري نكرده و در جهت حذف يا تغيير بخش هايي از آيات و سوره هاي قرآن نيز كوشيدند كه ناكام ماندند.
... اخيراً نيز كشيش متعصبي به نام «يوسف حداد» با انتشار كتب مختلفي تحت عناوين»مقدمه اي بر گفتگوي اسلام و مسيحيت»، «قرآن، دعوتي مسيحي؟»، «اسرار قرآن»، «مسيح و محمد از ديدگاه قرآن و انجيل» بسياري از آيات قرآن را تحريف نموده است.»20
«همفر» جاسوس مشهور انگليسي در زمينه فعاليت براي طرح شبهه عليه قرآن و تحريف آن توصيه مي كند:
«مسلمانان ارزش بسياري براي قرآن و حديث قائل هستند و از نظر آنان پيروي از قرآن و حديث، موجب بهشت و ثواب است. لازم است پيرامون قرآن اشكال تراشي كرد و نيز قوانين ساختگي بسياري در آن وارد ساخت به اين بهانه كه در قرآن كم و زياد شده است و نيز لازم است آياتي از قرآن را كه در عليه يهود و مسيحيت و كفار است از آن حذف كنيم. همچنين بايد قرآن خواندن را در غير كشورهاي عربي ممنوع كرد تا به زبان عربي خوانده نشود، بلكه بايد جا انداخت كه ترك ها قرآن را به تركي و فارسها، به فارسي و ديگر كشورها به زبان خود بخوانند.»21
12- حمله به شخصيت پيامبر(ص) و «محمّد»ستيزي
از ديگر فعاليت هاي مسيحيت، تحريف سيماي جذاب و ملكوتي پيامبر اسلام(ص) مي باشد. از جمله، يكي از آنان، عليرغم آنكه پيامبر اسلام(ص) فرزند معتبرترين رئيس قبيله قريش محسوب مي شد، مي نويسد:
«به موجب روايات و عقايد اسلامي! در سال 610 ميلادي به يك تاجر معمولي و گمنام عرب! از شهر مكه الهام شد تا پيام خدا را تبليغ نمايد.
و در جاي ديگر آورده است:
داستان «بحيراي» راهب اگرچه از اصل افسانهاي بيش نيست ولي نوع دنيايي را كه محمد(ص) در آن مي زيسته است به خوبي آشكار مي كند.»22
يكي از آخرين نمونه هاي بارز و مشهور اينگونه خصومت ها، علاوه بر نشر وسيع فيلم و كاريكاتور عليه چهره ي نوراني خاتم الأنبياء(ص)، انتشار جهاني «كتاب آيات شيطاني» از «سلمان رشدي» مي باشد كه در آن عليه پيامبر اسلام(ص) و همسران و اصحاب ايشان و تعاليم قرآن، تحريف ها و توهين هاي فراواني وارد شده است.
«بررسي كلمه انگليسي مهوند (mahovand) به معناي خداي دروغين، بت، شيطان، و مرتد كه تحريفي از نام مبارك پيامبر اسلام(ص) مي باشد، نمونه هاي ديگر از اوج تعصبات كليسا ميباشد و به همين جهت، سلمان رشدي فاسد، از اين كلمه عليه پيامبر(ص) استفاده مي كند و تخيلات كثيف و پوچ خود را عليه اسلام و رهبران بزرگ آن به كار مي بندد. برخي ديگر گرچه
نمي توانستند صداقت و امانت و پاكي پيامبر اكرم(ص) را مورد ترديد قرار دهند، ولي عصمت از خطا را رد كردند تا اساس اسلام را اشتباهي صادقانه جلوه دهند. «وات» در كتاب خود پس از ذكر جملاتي در باب عصمت و پاكي پيامبر(ص) مينويسد:
گفتن اين كه «محمد»(ص) در عقايد خود يكدل و راستگو بود، دليل آن نيست كه معتقدات وي همه درست بوده است، ممكن است كسي در موضوعي راستگو باشد ولي اشتباه كند.»23
تحريف و تحقير معجزات و نشانه هاي رسالت پيامبر(ص) نيز از
روش هايي است كه كليسا در سيكل تحريفات خود از آن بهره برداري كرده و معجزات پيامبر(ص) را تحقير و گاه توجيه و تحريف و يا تكذيب كرده است. آنان حتي پيشگويي و اعتراف راهب مسيحي (بحيرا) در خصوص نبوت پيامبر(ص) را تحريف كرده و موضوع گفتگوي آنان را جعل كرده و پيامبر(ص) را بت پرست خواندند.
به عنوان نمونه، نويسنده كتاب «محمد(ص) پيامبر و سياستمدار» مي نويسد:
«... كاروان «ابوطالب» فرود آمده و نزديك به صومعه نسطوريان منزل كرد. يكي از راهبان موسوم به (سرجيوس) كه بعضي او را (بحيره) ناميده اند، چون با «محمد»(ص) به صحبت درآمد، از ذهن و ذكاوت و عقل و ادراك وي آن هم در اين سن و سال در شگفت ماند و چون كنجكاوي ها و موشكافي هاي او را در استفسار ابواب اديان و مذاهب ديد از او زياد خوشش آمد و اين دو مكرر با هم مشغول صحبت مي شدند و سعي راهب پيوسته بر اين بود كه بطلان بت پرستي را كه محمد(ص) تا آن زمان در آن آيين پرورش يافته بود بر وي مبرهن گرداند.»24
13- تحريف تاريخ اسلام و تمدن مسلمين
«كليسا بارها كوشيده است تا تاريخ پرفراز و نشيب اسلام را نيز مورد تحريف قرار دهد. توطئه هاي كه با همياري و همكاري شرق شناسان غربي صورت پذيرفت كتمان و گاه واژگون جلوه دادن تاريخ اصيل اسلام است. عموماً تاريخ هايي كه مستشرقان نگاشته اند، مواردي را متذكر مي شود كه در بيداري وهوشياري امت اسلام و يا جوامع انساني تحت سلطه، تأثيري نخواهد داشت. از كاخها، خيابانها، كاسه و ظرفها، معماري مساجد و لباسها و نوع حرمسراهاي حكام، پادشاهان و خلفاي اسلامي، اسامي پادشاهان و خدم و حشم آنها سخن مي گويند ولي از ذكر تاريخ قيام هاي مسلمانان، تفكرات رهبران جوامع مسلمان و خصوصاً شيعي، مبارزات دانشمندان و انديشمندان اسلامي، مجالس درس بزرگان و شيوه هاي زندگي و سير و سلوك آنها و تاريخ علم و تمدن اسلامي و اخلاق و انسانيت مسلمانان سخني به ميان نمي آيد و اگر مسائلي در زمينه حقوق اسلام، اقتصاد اسلامي يا كلام اسلامي به ميان مي آيد... در همه موارد سعي در پنهان ماندن اسلام اصيل و معارف و انديشه اسلامي گرديده است.»25
مستر «همفر» نيز در كتاب خاطرات خود در اين رابطه مي گويد:
«روي اين نكته بايد خيلي كوشيد كه تاريخ مسيحي در كنار تاريخ هجري در بين مسلمين به رسميّت شناخته شود ...» 26
14- تحريف مفاهيم و ارزش هاي اسلامي
«كليسا با بررسي و مطالعه و تحقيق فراوان بر روي كتب اسلامي، به اهميت مفاهيم و اصطلاحات اسلامي و نقش ويژه آنها پي برده و يكي از كانونهاي تحريف اسلام، تفسير واژگون مفاهيم اسلامي و تلاش براي وارونه جلوه دادن اصطلاحات اسلامي بوده است. ترويج تفاسير نادرست از اسلام و از قرآن و حديث مي توانست بهترين روش باشد، چرا كه با پوشش هاي گوناگون نظير: نقد مفاهيم، بررسي اصطلاحات، برداشتهاي تاريخي و... در انحراف افكار مسلمين گام برداشته و از رسيدن مفاهيم عميق اسلامي به غير مسلمانان و مسيحيان نيز جلوگيري مي كردند.»27
اقدام ديگري كه توطئه گران عليه ارزش هاي اسلامي صورت داده اند، به اعتراف خود آنان، گسترش محرّمات اسلام در جوامع اسلامي است. به عنوان نمونه «همفر» انگليسي توضيح مي دهد كه گرچه در سيستم اقتصادي اسلام، ربا به طور كلي حرام و ممنوع است و شديداً از آن جلوگيري شده، ولي بايد با رواج برخي تفاسير غلط پيرامون آن، ربا را ميان مسلمين شايع ساخت. وي در خاطرات خود از كتابي كه دبيركل وزارت مستعمرات انگليس به او داده تا در عمليات جاسوسي خود عليه مسلمين استفاده كند، چنين نقل مي كند:
«ما بايد ربا را به هر صورتي كه شده است در ميان مسلمانان رواج دهيم، زيرا كه اين عمل علاوه بر آنكه موجب ويراني اقتصاد آنان مي گردد، سبب جرأت يافتن مسلمين در مخالفت با قرآن نيز خواهد شد.»28
وي سپس به توجيه وارونه مسئله ربا پرداخته و آن را به مسلمانان تحت عنوان پيشرفت اقتصادي، توصيه مي نمايد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
16. «مناظره ي دكتر و پير»، عبدالكريم هاشمي نژاد، ص 129.
17. «دايره المعارف فارسي»، ج 2، ص 2033.
18. «بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت عليه اسلام»، مرتضي نظري، ص 114، به نقل از (تاريخ مقدس، واشنگتن ارونيك، ترجمه ي ميرزا ابراهيم خان شيرازي، صص 37-34).
19. همان، ص 116.
20. همان، ص 118، به نقل از (چگونگي تشكيل دولت واتيكان، سيدهادي خسروشاهي، ص 9).
21. همان، صص 119-118، به نقل از (خاطرات سياسي تاريخي مستر همفر در كشورهاي اسلامي، محمدباقر حسيني، صص 61-60) و در كتاب «وهابيت، ايده ي استعمار (يادداشت هاي يك جاسوس انگليسي مستر همفر)»، سيداحمد علم الهدي، صص 98 و 110.
22. همان، صص 133- 132.
23. همان، ص134.
24. همان، ص 136، به نقل از (محمد پيامبر و سياستمدار، وات مونتگمري، اسماعيل والي زاده، صص 39-38).
25. همان، ص 140.
26. «وهابيت، ايده استعمار (يادداشت هاي يك جاسوس انگليسي مستر همفر)»، سيداحمد علم الهدي، ص 119.
27. همان، ص 151.
28. «بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت عليه اسلام»، مرتضي نظري، ص 154، به نقل از (خاطرات سياسي- تاريخي مستر همفر در كشورهاي اسلامي، محمدباقر حسيني، ص 144) و در كتاب «وهابيت، ايده ي استعمار (يادداشت هاي يك جاسوس انگليسي مستر همفر)»، سيداحمد علم الهدي، ص 102.

 



شفاطلبي از قلعه اي خرابه! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 83

نوشته : سعيد سجادي
اشاره: پيشتر خوانديم كه فرهاد براي آقاي دادخواه از فساد مالي و اخلاقي بهائيان و به ويژه اعضاي محفل تعريف كرد. او گفت كه بهائيان زندگي اش را تباه كرده اند.
آقاي دادخواه نيز در مورد شريك بهايي اش آقاي ميرزاپور بيشتر تحقيق كرد و متوجه شد كه او كلي از پول هاي شركت را به جيب زده است. فرهاد پس از ترك شركت در حالي كه به شدت از درد پا مي ناليد، از طرف خانواده مجبور شد كه در ضيافت محفل شركت كند.در ضيافت محفل فيملي مبتذل از مراسم يكصدمين سالگرد بهاءالله پخش شد.
فرهاد هم از خاموشي چراغ ها استفاده كرد و در طول پخش فيلم خوابيد. بعد كه بيدار شد متوجه شد كه همه خواب آلودند! ادامه ماجرا:
و بعد بلاتشبيه به ياد آوردم شب هاي ماه محرم و ايام عزاداري اباعبدالله الحسين (عليه السلام) را و جواناني كه بي خستگي و به عشق اين بزرگوار تا پاسي از شب به عزاداري مي پرداختند. شب هاي شور و عشق و اشك و نياز و بعد مقايسه كردم با اين مراسم پوشالي و انديشيدم؛ رقص دختران آمريكايي براي مرگ سر كردأ بهائيان چه افتخاري دارد كه از آن هزاران نسخه كپي كرده اند و با افتخار به نمايش مي گذارند. خوشا چاهي كه از خود آورد آب، خوشا عشق حسين(ع) كه در دل ها مي جوشد و هر سال سوگواري او را پرشورتر مي سازد.
قبل از پايان جلسه هم طبق معمول سنواتي گلدان گدايي را به ميان جمع آوردند كه در ميان خانواده هاي متوسط تنها 51 هزار تومان جمع شد و دست آخر سرمايه داران بهايي كه ديدند رقم پول بسيار پايين است براي كم كردن روي هم جلو آمدند و چك هاي خود را درون صندوق انداختند تا پس از جمع آوري و يكجا شدن اين پول با پول جمع آوري شده از شهرهاي ديگر، به دلار تبديل شود و يك راست به عكا در اسرائيل فرستاده شود. البته گويا جناب جمال مبارك! اين عمل يعني تبرعات را فقط وظيفه ايرانيان برشمرده و بهائيان ساير كشورها را از ارسال پول معاف كرده است. در همين مجلس منوچهر ايوب زاده كه يكي از كلان سرمايه داران بهايي است، اعلام كرد:
«مي خواهم طي چند روز آينده، دخترم مونا را جهت زيارت و گرفتن شفا به قلعه شيخ طبرسي ببرم. تا جمال مبارك به او شفا بدهد. »
اين دختر بيچاره قرباني بدمستي هاي پدرش شده بود؛ زيرا وقتي خردسال بوده در ميان جنگ و دعواي پدر و مادرش از خواب مي پرد و دچار شوك عصبي مي شود.
قلعه شيخ طبرسي قلعه اي است در استان مازندران، يعني جايي كه پس از ظهور فتنه علي محمد شيرازي (باب) محل اختفاي پيروان او بوده و همچنين در اين محل جنگ هاي زيادي بين بابي ها و نيروهاي دولتي صورت گرفته كه البته همه آنها با پيروزي نيروهاي دولتي همراه بوده است. اما از آنجا كه تعداد زيادي از بابي ها در اين محل به هلاكت رسيده اند، براي بهائيان اين محل مقدس شمرده مي شود، چنانكه براي گرفتن شفا به آنجا مي روند، در حالي كه توسل به ائمه اطهار(ع) را در شمار خرافات قلمداد مي كنند. آن وقت مي روند و در اين قلعه خرابه كه روزي محل جنگ فتنه گران بابي بوده از جمال مبارك (كه نستجيربالله او را خدا مي دانند) حاجت مي طلبند.
چند روز بعد آنها راهي مازندران شدند و همه بهائيان شهر هم در انتظار بازگشت آنها لحظه شماري مي كردند؛ چون فكر مي كردند اين فرد پولدار بهايي به واسطه پول هاي ارسالي اش به عكا، بلافاصله براي دخترش شفا مي گيرد. سرانجام در جلسه بعدي آقاي ايوب زاده كه مقداري از خاك قلعه را هم به دخترش خورانده بود، با سرافكندگي اعلام كرد:
«متأسفانه نه تنها وضع دخترم بهتر نشد، بلكه متأسفانه به چند عارضه ديگر هم مبتلا گرديد. »
در اين حال همه سرشان را پايين انداختند. ناظر جلسه كه احساس كرد جلسه دارد از دست مي رود، رو به حاضران كرد و گفت:
«دوستان، شايد حكمت جمال مبارك در اين بوده است. شايد صلاح ندانسته كه دختر آقاي ايوب زاده خوب شود. »
اما با شنيدن اين الفاظ آقاي ايوب زاده كه به مرز انفجار رسيده بود، فرياد زد:
«اين حرف ها چيه آقا، مگر در الواح مختلف نيامده كه هر كس به آنجا برود، صددرصد شفا مي گيرد، پس چرا نه تنها درد دخترم درمان نشد، هيچ، بلكه بدتر هم شد؟ حتماً اگر زير تريلي هم مي رفتيم، مي فرموديد، حكمت جمال مبارك بوده! آقا اين خرافات را بريزيد دور. . . »
و بعد بدون خداحافظي از جلسه خارج شد و همه را در بهت و حيرت فرو برد. در اين ميان اعضاي تشكيلات كه مي دانستند بدون ثروت ايوب زاده كميتشان لنگ است، به سراغ اين بيچاره رفتند و او را متقاعد كردند كه اگر قطعه زميني براي گورستان بهائيان اهدا كند، شفا گرفتن دخترش صددرصد خواهد بود. او هم با تصرف عدواني زمين هاي دولتي و جعل سند اين زمين كذايي را به بهائيان اهدا كرد، اما پس از خاكسپاري چند نفر، دولت از تصرف اين زمين آگاه شد و افرادي چون منوچهر ايوب زاده، سروري و خداوردي را به جرم جعل سند و تصرف عدواني املاك دولتي روانه زندان ساخت. بعد از تحمل مجازات هم اين سه نفر جاعل و كلاهبردار آزاد شدند، اما ايوب زاده ديگر در جلسات حاضر نشد، محفل هم ادعا مي كرد آقاي ايوب زاده در بند زندان است در حالي كه همه مي دانستند ايوب زاده ديگر از محفل همدان بريده است.
متأسفانه اوضاع شركت پس از افشاي دزدي هاي ميرزاپور و شركاي بهايي اش، به جاي آنكه بهتر شود، بدتر شده بود؛ زيرا دادخواه پس از حضور يك حسابدار خبره در شركت كه از تهران فراخوانده شده بود، به ابعاد گسترده تري از اختلاس آنها پي برد و به همين خاطر تصميم به انحلال شركت گرفت در نهايت نيز پس از فروپاشي شركت سر من بي كلاه ماند. به اين ترتيب كه چهار ماه حقوق من پرداخت نشد كه البته دادخواه مقداري از آن را از محل تنخواه شركت تأمين كرد. تشكيلات نيز به صورت رسمي مرا به خاطر افشاي دزدي بهايي ها مورد مؤاخذه قرار داد و حاصل خدمات من دوباره بيكار شدن بود؛ زيرا اعضاي محفل از افشاگري هاي من سخت عصباني بودند.
حادثه بزرگ
تشكيلات همسرم را نيز تشويق كرده بود تا به مدت چهار ماه زندگي اش را وقف بهائيان و تشكيلات كند. حالا ديگر وضع به گونه اي شده بود كه علي رغم زندگي در زير يك سقف كمتر يكديگر را مي ديديم و اين هم كيفر ديگري بود كه تشكيلات براي من در نظر گرفته بود؛ زيرا از يك سو تنهايي مرا مي آزرد و از سوي ديگر براي هر مردي تحمل اين مسئله دشوار است كه همسرش از بام تا شام در كنار جوانان نامحرم به اجراي كنسرت بپردازد در حالي كه نداند شوهر بيچاره اش چه مي كند، چه مي خورد و خلاصه چگونه روزگار مي گذراند.

 

(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14