(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 12 آبان 1387 - 3 ذي القعده 1429 -2 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19220
 

پروژه هاي صليبي براي جهان اسلام
مفسداني كه به لطف غرب«سياستمدار» مي شوند! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 82

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




پروژه هاي صليبي براي جهان اسلام

3- ترويج زبان انگليسي و فرهنگ غربي ميان مسلمانان
«تاكلي» ميسيونر مذهبي در جهت مبارزه فرهنگي با اسلام و ترويج فرهنگ غربي در كشورهاي اسلامي مي گويد:
«ما بايد در ايجاد مدارس مسيحي و غربي، دولت و ملت ايران را تشجيع كنيم و تعليمات غربي را براي آنان جلوه و جلا دهيم، زيرا بيشتر مسلمانان عقايدشان با خواندن لغت انگليسي و ترويج فرهنگ غربي، متزلزل ميگردد و كتابهاي درسي غرب، اعتقاد به كتاب مقدس شرقي (قرآن) را امري مشكل ميسازد.«6
4- نفوذ ميان نخبگان
«همفر»، جاسوس خاورميانه اي انگليسي نيز در كتاب خاطرات خود، برنامه ي طرح شده براي نابودي اسلام و مسلمين را اينگونه بيان مي كند:
«يكي از طرحها، توسعه دادن به برنامه تبليغي مسيحيت مي باشد. بدين ترتيب كه مبلغين را در هر صنف وارد كنيم به خصوص در ميان نخبگاني چون حسابداران و پزشكان و مهندسين و مانند آنان، و نيز لازم است در تقويت كليساها، مدارس و بيمارستان هاي مسيحي، كتابخانه ها و جمعيت هاي به اصطلاح خيريه ي تبليغاتي در پهنه سرزمين هاي اسلامي و انتشار ميليونها كتاب پيرامون مسيحيت به صورت رايگان در ميان مسلمانان بكوشيم و سعي كنيم كه هميشه تاريخ مسيحي همراه تاريخ اسلامي ذكر شود و در ديرها و كليساها جاسوسهايي با پوشش راهب و راهبه بگماريم كه كارشان آگاهي يافتن از فعاليتهاي مسلمين و ترويج مسيحيت باشد.»7
5- كشيشان، پيش قراولان ارتش هاي استعماري
در طي ساليان استعمار، همواره كليسا از حاميان اصلي استعمار غربي در جهان اسلام به شمار آمده است و در اين راستا از هيچ تلاشي براي ياري رساني به جريان استعمار و غارت جهان اسلام، فروگذار ننموده است.
ذكر نمونه هايي از اين دست مسئله را روشن تر مي نمايد، «ژنرال مايك» فرمانده سفيدپوست غربي و پيش قراول حمله به «استانلي ويل»، يكي از ايالات مسلمان نشين «كنگو» در «آفريقا» در خاطرات خود آورده است:
«ما به كوچك و بزرگ رحم نميكرديم، ما به اين بهانه كه هركدام از مسلمانان ممكن است عضو نهضت آزادي بخش ملي كنگو باشند، حداقل پنج هزار زن و كودك و پير و جوان را قتل عام كرديم و در اين جريان كشيشان سفيدپوست وابسته به ميسيونرهاي مذهبي مسيحي به علت آشنايي با وضع محل، ما را رهبري مي كردند.»8
از جمله برنامه هاي استعمارگران غربي در جهان اسلام، همواره اين بوده است كه از كليسا و جمعيت هاي مسيحي و تبليغي مسيحيت براي ايجاد بلوا و اختلافات داخلي و ترويج شعائر انحرافي مانند مليت گرايي افراطي و... بهره برداري كند.
همچنين مي توان به تحريك بوميان آفريقا عليه مسلمانان اشاره كرد. در اوگاندا بارها، بوميان به تحريك ميسيونرها با مسلمانان درگير شدند و گا ه به كمك سلاح هاي مجهز و امكانات فراواني كه غرب در اختيار بوميان مسيحي قرار مي داد، مسلمانان را كشتار و حذف مي كردند. اين سياست به طور مشابهي در كشورهاي موزامبيك، مالاوي و تانزانيا با مشاركت ارتش هاي استعماري غرب و كليساي مسيحي عليه مسلمانان به اجرا درآمده است.
«مسيحيان با چنين شيوه هايي بود كه توانستهاند بر تعدادي از كشورهاي اسلامي به طور مستقيم يا غيرمستقيم سلطه داشته باشند. در سنگال كه 90% جمعيت آن مسلمان است به مدت بيست سال فردي مسيحي حكومت كرده و در كشورهاي مالاوي، موزامبيك و تانزانيا نيز مسلمين، به هيچ وجه در سرنوشت خود دخالت ندارند، در كشورهايي همانند مصر در زمان سادات و مبارك و همچنين اردن، نيجريه، گابن، سيرالئون كه همسران رؤساي جمهور آنها مسيحي بودند نيز به سركوبي اسلام و مسلمين پرداخته اند.»9
موضوع اخير يعني ترغيب و ايجاد زمينه هاي لازم براي رهبران كشورهاي اسلامي براي اختيار كردن همسران مسيحي و سپس اعمال سياست هاي صليبي در جهان اسلام، همواره يكي از ترفندهاي قوي و برنامه ريزي شده ي استعمار براي تسلط بر كشورهاي اسلامي و مسلمانان بوده و ميباشد.
در طول تاريخ استعمار، نمونه هاي بسياري از نقش كليسا در كشورهاي مسلمان به عنوان عضوي از پيكره ي سازمان جاسوسي استعمارگران غربي موجود است. كه فقط بخش كوچكي از آن مورد توجه و واكنش مسلمانان قرار گرفته است.
«فعاليتهاي جاسوسي در كشورهاي پاكستان، سودان، نيجريه، غنا و گينه موجب واكنش مردم اين كشورها شده و در مواردي منجر به اخراج ميسيونرها و مبلغين به دليل فعاليتهاي جاسوسي آنها گرديده است.»10
6- نفوذ در آموزش و پرورش
«كليسا با ايجاد مدارس ويژه در كشورهاي اسلامي تحت پوشش هاي مختلف به تربيت غربي و مسيحي دانش آموزان و جوانان مسلمان پرداخته است. در اين زمينه بويژه تلاش وافري براي جذب فرزندان رهبران كشورهاي اسلامي انجام داده است، از جمله آموزش شاهزادگان و... كه در آينده ي سياسي يك كشور نقش دارند. آموزش فرزندان رؤسا و صاحب منصبان كشورهاي اسلامي پس از شناسايي توسط كليسا در مدارس تحت نظارت آنان كه غالباً به عنوان مدارس خاص و نمونه مطرح گرديده اند، انجام مي گرفت تا در آينده بتوان به بهترين صورت از وجود آنان در مسير اهداف استعماري بهره برداري نمود، به عنوان نمونه مي توان از «موسي چومبه» قاتل «پاتريس لومومبا»، نام برد كه در مدرسه مذهبي آمريكايي «متديست» تحصيل كرده و با كمك بلژيكيها توانست پس از كسب قدرت در كنگو پاتريس لومومبا رهبر انقلابيون را به قتل برساند.»11
7- حمايت مالي مستقيم استعمارگران از كليسا در جهان اسلام
«در قبال خدمات كليسا به استكبار جهاني، متقابلاً رژيم هاي استعماري غرب نيز تعهدات خود را به كليسا مدنظر قرار داده و حمايتهاي مالي فراواني از آن به عمل ميآورند.
آمار و ارقام سال 1970م نشان ميدهد كه 70 ميليارد دلار هزينه ي تبليغ مسيحيت در آن سال به 3.100 ميليارد دلار در سال 1980م افزايش يافته است، به گفته ديويد وارن مسئول دايره المعارف جهان مسيحيت، بودجه مصرفي سال 1980 م، مبلغ 127 ميليارد دلار ميباشد، در حالي كه درآمد حاصله از سرمايه گذاريها و كمكهاي خارجي در سال 1970م، مبلغ 50 ميليارد دلار بود و در حال حاضر به 75 ميليارد دلار رسيده است. در آلمان هر فرد مجبور به پرداخت درصدي از درآمدش به كليسا مي باشد. علاوه بر آن مؤسسات و سازمانهاي مسيحي بسياري از كمكهاي مراكز بين المللي از قبيل سازمان ملل را به خود اختصاص مي دهد.»12
8- ترويج فحشاء، قمار و شراب ميان جوانان مسلمان
علاوه بر تحريفها و تهمتهاي ناروا نسبت به قرآن و عقايد اسلامي، تحقير ارزشهاي اسلامي، القاي شبهات و نفوذ در سازمانهاي آموزشي كشورهاي اسلامي و... ، استفاده از راه هاي ضداخلاقي و ترويج فحشاء ميان مسلمانان نيز به عنوان يك پروژه ي استعماري تعقيب شده و مي شود.
كاردينال «لافي گري» يكي از مبشران مسيحي معترف است كه:
«بدون ترديد محكمترين ديني كه زير بار اسارت نميرود اسلام است و به همين جهت مبشرين آرزو دارند تا همه مسلمانان، مسيحي شوند.»13
همفر انگليسي در كتاب خاطرات خود مي نويسد:
«دبيركل وزارت مستعمرات انگليس، كتابي به من داد تا طي دو روز آن را مطالعه كنم، نام كتاب اين بود «چگونه اسلام را نابود كنيم؟» و به راستي كه محتواي اين كتاب براي من بسيار جالب و براي فعاليت هاي آيندهام بهترين برنامه بود. پس از آنكه كتاب را به دبيركل برگرداندم به من گفت: دانسته باش كه تو در اين ميدان تنها نيستي... هرگاه عروس درياها (انگلستان) توانست اسلام را از هم بپاشد و بر كشورهايش تسلط پيدا كند، جهان غرب و مسيحيت را شاد خواهد كرد، زيرا طي دوازده قرن مسلمانان بر اوضاع مسلط بوده و هر هجومي را از خود دور مي ساختند... امروز حكومت انگليس در فكر اين است كه اسلام را از درون و با نقشه قبلي و مطالعه ي دقيق و به مرور زمان نابود سازد... عوامل ما در تركيه با زيركي و هوشياري خاصي همين نقشه را عملي مي كنند و در بين مسلمانان راه يافته و به منظور تربيت فرزندان شان مدارسي باز كردند و كليساها را در ميان آنان بنا كرده و شراب و قمار و فحشا را در ميان آنان رواج داده اند و جوانانشان را نسبت به دين شان مشكوك ساختند و ميان حكومتهاي مسلمانان اختلافاتي ايجاد كردند و خانه هاي رؤساي آنها را با زنان زيباي مسيحي پر كردند تا شوكتشان ضعيف شود و دينداري آنان رقيق گردد و الفت و وحدتشان از بين برود.»14
9- تهاجم فرهنگي و كادرسازي ميان زنان و جوانان
در اين راستا، تحريف سيماي مسلمين، تهمتها و افتراهاي بياساس به اسلام، مرتجع نشان دادن چهره اسلام به جهانيان، كتمان واقعيتهاي تاريخي اسلام، طرح و القاي شبهات ضد اسلامي و در مقابل، سعي در بزرگ و زيبا جلوه دادن مسيحيت، تبليغ دروغين صلح دوستي مسيحيت و منزه جلوه دادن تعاليم كليسا از جمله روش هايي است كه به كار مي برند.
اولين نتيجه ي تلاشهاي مبشرين، مسيحي كردن اندكي از پسران و دختران مسلمان و عادت دادن تدريجي افكار عمومي مسلمين به اقتباس تدريجي افكار مسيحيت است. دنياي غرب همه ي سلاحهاي جنگي، علمي، فكري، اجتماعي و اقتصادي خود را در ميدان مبارزه با اسلام به كار ميبرد و پديد آوردن اسراييل در قلب عالم اسلامي نيز جزئي از برنامه اي بود كه براي اين پيكار ترسيم شده است. ايجاد يك رژيم متجاوز از جمله، براي جدا ساختن پيوند دنياي اسلام در آسيا و آفريقا و پيشبرد هدف مسيحي كردن آفريقا آنچنان كه آرزوي پاپ بوده است نيز به همين منظور مي باشد.
دشمنان اسلام، دخالت در نظام تعليم و تربيت را شيوه هاي مناسب جهت تضعيف آيين اسلام و تغيير اخلاق و افكار نسل هاي جوان مسلمان دانستند و با نفوذ در جريان آموزش و پرورش و نظام آموزش عالي كشورهاي مسلمان به بسط فعاليت خود در زمينه گسترش آموزش غربي و مفاهيم ضداسلامي در جوانان پرداخته اند. در اين زمينه، نويسنده ي آمريكايي در كتاب «دنياي معاصر عرب» اعتراف مي كند كه:
«بايد زنان مسلمان را هدف قرار داده و با تربيت جوانان به ويژه دختران مسلمان به شيوه ي غربي، تدريجاً پروژه ي اسلام زدايي را در جهان اسلام به پيش ببريم زيرا : بيگمان زن مسلمان آموزش ديده در مدارس ما، دورترين افراد اجتماع از تعاليم اسلام و تواناترين فرد براي دور ساختن اجتماع از دين است.»15
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
6. همان، ص 65.
7. همان، صص 68-67، به نقل از (خاطرات سياسي- تاريخي مستر همفر در كشورهاي اسلامي، محمدباقر حسيني، صص 178 - 177) و در كتاب «وهابيت، ايده ي استعمار (يادداشت هاي يك جاسوس انگليسي مستر همفر»)، سيداحمد علم الهدي، صص 119-118.
8. همان، ص 73.
9. همان، صص 81-80.
10. «علل پيشرفت و انحطاط مسلمين»، زين العابدين قرباني، صص 461-460.
11. «بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت عليه اسلام»، مرتضي نظري، ص 83، به نقل از (نبرد اسلام در آفريقا، سيدهادي خسروشاهي، ج 1، صص 57-56).
12. همان، صص 87-86، به نقل از (روزنامه جمهوري اسلامي، شماره ي 1766، مورخ 13.4.64).
13. همان، ص 96.
14. همان، ص 96، به نقل از (خاطرات سياسي- تاريخي مستر همفر در كشورهاي اسلامي، محمدباقر حسيني، صص 62-60) و در كتاب «وهابيت، ايده ي استعمار (يادداشت هاي يك جاسوس انگليسي مستر همفر)«، سيداحمد علم الهدي، صص 112-110.
15. «بررسي اجمالي استراتژي فرهنگي- تبليغاتي مسيحيت در كشورهاي مسلمان»، اداره كل پژوهش هاي سيما، ص 54.

 



مفسداني كه به لطف غرب«سياستمدار» مي شوند! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 82

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر خوانديم كه فرهاد متوجه تخلفات فردي به نام ميرزاپور در شركت شد. او از طريق كارگران شركت مشروبات الكلي قاچاق مي كرد. آقاي دادخواه از مسئولان شركت نيز رابطه خوبي با فرهاد برقرار كرده بود. روزي آقاي دادخواه سرصحبت را با فرهاد در مورد بهائيان باز كرد و از نفاق و دورويي بهائيان گفت. او به فرهاد گفت كه دايي اش آشكارا از او نزول مي گيرد اما بهائيان مي گويند نزول خواري حرام است. ادامه ماجرا.
و من در پاسخ آقاي دادخواه گفتم:
«اصولاً در بسياري از موارد بهائيان از راه نزول خواري به ثروت هاي هنگفت مي رسند، اما دايي بنده هم اگرچه يكي از همين قماش آدم هاست كه حتي از نزول پانصدهزار تومان هم نمي گذرد، اما بعيد مي دانم از خواهرزاده اش نزول بگيرد. شما از اصفهان حرف زديد، اما اجازه بدهيد خدمت شما عرض كنم، وضع در همدان هم بهتر از اصفهان نيست، اما به دليل كوچك بودن شهر، بسياري از خطاها، پنهاني انجام مي شود يا سر و صداي آن كمتر به گوش مي رسد وگرنه رئيس محفل همدان و ديگر اعضاي اين محفل همان قدر فاسد هستند كه رؤساي ديگر شهرها. . . حتي بسياري از آنها آشكارا به دختر و زنان بهايي نظر دارند و براي حل كردن مشكلات آنها، تقاضاي نامشروع دارند. شايد براي شما جالب باشد كه برخي از جوانان بهايي بويژه پسرها علت رفت وآمد و برقراري ارتباط با پسران بهايي را، بهترين راه براي دوستي با خواهران آنها مي دانند و اين يك فاجعه است كه در همين شهر كوچك و در بسياري از شهرها در حال وقوع است. من نمي خواهم مسلمانان را تبرئه كنم؛ چون در ميان مسلمانان هم آدم هاي ضعيف النفس پيدا مي شود، اما در ميان اقليت بهايي همين همدان كه تعداد آنها به زحمت به دو هزار نفر مي رسد بجز سالمندان و نوزادان عموماً اهل خلاف هستند، اما به محض برخورد قانوني با آنها، راديوهاي بيگانه مسئله را وارد بستر سياسي مي كنند. . . »
آقاي دادخواه كه ديد يك جوان بهايي اينگونه صريح به افشاي ماهيت پليد بهائيان پرداخته است، گفت:
«از شما تعجب نمي كنم؛ چون از همان روز اول احساس كردم كه حسابت با ساير بهائيان جداست. »
و من در حالي كه گريه ام گرفته بود در پاسخ او گفتم:
«درست حدس زده ايد؛ چون خود من يكي از كساني هستم كه زندگي و آينده و جواني ام توسط همين محفل بهائيان تباه شده است، اما باور كنيد شناخت شما از بهائيان اندك است؛ چون اگر بين آنها زندگي مي كرديد، درمي يافتيد كه بهائيان در شمار پست ترين افراد روي كره زمين هستند. البته بسياري از آنها دريافته اند كه بهاءالله و عبدالبها مهرأ خارجي ها بوده اند، اما آنها هم مثل من راهي براي گريز ندارند. »
دادخواه وقتي اشك هاي مرا ديد با اشتياق گفت:
«جوان تو كه اين قدر روشن بين هستي؛ چرا خودت را نجات نمي دهي؟»
گفتم:
«من هم مثل هزاران جوان بهايي دنبال راه فرار هستم، منتظرم تا فرجي بشود تا من بتوانم از اين فرقه جدا شوم. شايد باور نكنيد اما در همين شهر همدان، بالاي سيصد نفر از جوانان منتظر فرصت هستند تا از دست اين فرقه رهايي يابند؛ چون اصل بهائيت را قبول ندارند و به زور تسجيل شده اند. . . »
و بعد در پايان حرف هايم يادآور شدم:
«البته اين راز بايد بين من و شما محفوظ بماند، تا روزي كه من بتوانم پرنده وار از اين قفس رها شوم. »
آن شب قرار شد آقاي دادخواه در مورد شريك و معاون بهايي اش بيشتر تحقيق كند. سرانجام نيز مشخص شد آنها روي هر صورتحساب براي خودشان پولي در نظر مي گرفته اند، چون هنگامي كه فردا به سراغ دايي ام رفتم، از او پرسيدم:
«دايي جان راستي شما چند درصد سود روي پولتان كشيديد؟»
ناگهان چهرأ دايي درهم فرو رفت و با عصبانيت گفت:
«ببين فرهادجان درسته كه من به اين و آن پول نزول مي دهم، اما تو خواهرزاده من هستي و من براي پانصدهزار تومان پول، از تو سودي نگرفته ام. »
در اينجا بود كه دريافتم همه سندسازي ها زير سر ميرزاپور و ساعدي است. بعد هم اين موضوع را به اطلاع دادخواه رساندم.
هنگامي كه دادخواه با اين واقعيت تلخ روبه رو شد، به من يادآور شد: «فرهادجان فعلاً سكوت كن، تا من چاره اي بينديشم. »
گفتم:
«آقاي دادخواه اگر من هم سكوت كنم، طرز زندگي آنها، باعث مي شود تا رازشان فاش شود. »
پرسيد: «چطور؟!»
گفتم:
«ببينيد وقتي كاركنان شركت ديدند كه اين دو نفر بيشتر از حقوقشان خرج مي كنند، كفش و لباس هاي گران مي پوشند، سيگارهاي گران مي كشند و خلاصه به قول معروف لردي زندگي مي كنند، كم كم مشتشان باز مي شود و معلوم مي شود كه اين همه خاصه خرجي از راه غيرمشروع تأمين مي شود. »
وقتي شب به خانه آمدم، پاي مجروحم بشدت درد مي كرد، اما تا آمدم اندكي استراحت كنم از همه طرف تحت فشار قرار گرفتم كه بايد در ضيافت محفل شركت كنم. هرچه كردم تا از زير بار اين مجلس به اصطلاح مناجات شانه خالي كنم، نشد كه نشد چون پدر، مادر و برادرانم مي گفتند:
«پس از اين همه غيبت براي محفل سؤال پيش آمده است كه تو باز فيلت هواي هندوستان كرده است، پس بايد حتماً امشب در مجلس حضور داشته باشي. »
گفتم:
«بياييد از من بگذريد، خسته ام و پايم بشدت درد مي كند انشاءالله يك شب ديگر مي آيم. »
اما مرغ آنها فقط يك پا داشت. از طرفي حال آنها را هم درك مي كردم؛ چون بيشتر از هر چيز نگران جايگاه خود در محفل بودند. بالأخره مجبور شدم به اتفاق همسرم كه تازه از سنندج بازگشته بود، راهي خانه آقاي منوچهر ايوب زاده بشوم. آن شب در حالي كه به دليل درد پاهايم، چند بالش زير آنها گذاشته و دراز كشيده بودم، مجبور شدم فيلم مراسم يكصدمين سالگرد مرگ بهاءالله را تماشا كنم. مراسم در نيويورك برگزار شده بود و عده اي دختر با دسته هاي گل در حال حركات موزون بودند. ديدن اين فيلم برايم سخت ملال آور بود، آنچنان كه پس از چند دقيقه از خاموشي چراغ ها استفاده كردم و يكي از بالش ها را زير سرم گذاشتم و به خوابي عميق فرو رفتم. وقتي نمايش فيلم به پايان رسيد و چراغ ها روشن شد با عجله سعي كردم حالت خود را عادي جلوه بدهم اما ديدم تماشاي اين فيلم چنان ملال آور بوده كه بخش زيادي از بينندگان خود را دچار خمودگي و خواب ساخته است!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14