(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 12 آبان 1387 - 3 ذي القعده 1429 -2 نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19220
 

شكست كاخ شيشه اي سيزده آبان در آئينه تاريخ انقلاب اسلامي



شكست كاخ شيشه اي سيزده آبان در آئينه تاريخ انقلاب اسلامي

«و اذا يمكربك الذين كفروا ليثبتوك اويقتلوك او يخرجوك و يمكرون و يمكرالله و الله خيرالماكرين (انفال: 30)»
رهبر معظم انقلاب : «در ميان ايام الله انقلاب كه يادگارهاي دوران مبارزه بيست و چند ساله ملت شجاع و پيروز ما و هر كدام حامل خاطره اي و پرتوي از امام راحل عظيم ماست. سيزدهم آبان، داراي ابعادي متنوع تر و پيامهايي عميق تر و بنياني تر است.» صف آرايي دو جبهه مبارزه اي خونين، جبهه ظالم و جبهه مظلوم، جبهه استكبار و سلطه و پيشاپيش آن آمريكا و جبهه حق و عدل و مشعلدار و امام آن- خميني كبير- در اين يوم الله به وضوح ديده مي شود و در هر سه مناسبت اين روز، آشكار و روشن، خودنمايي مي كند و نسلهاي امروز و فردا را به تأمل و تدبر واميدارد.
در شب چنين روزي، دستهاي آلوده و خشن جبهه استكبار، امام جبهه حق و عدل را دزدانه از خانه محقرش كه در آن، همه كاخ نشينان مغرور را به مبارزه دعوت مي كرد و سپيده طلعت حق را به چشم مستضعفان شب نشين مي كشيد، ربودند و خشم بي ثمر خود را از باطل شدن ترفند كاپيتولاسيون، نابخردانه فرونشاندند...
آن روز همه توان استكبار همين بود و كرد. مگر يوسف عزيز، در قعر چاه دگر يوسف نباشد، زهي خيال باطل.
پس از سالها، باز در چنين روزي در بحبوحه طلوع خورشيد حق و عدل، كه با مشعل گرداني و تدبير الهي آن رهبر نستوه، از روزن دلهاي يكايك مردم اين مرز و بوم سركشيده بود، دست شوم استكبار، خشمگين و سرگردان، بي تدبير و هدف، جمعي از نونهالان دانش آموز را هدف گرفت و مشتي برگهاي نورس بهاري را بر زمين ريخت، تا خون آن جگرگوشگان معصوم، باز هم زودتر دامن ديوان آدم خوار را بگيرد و موج خشم آگاهانه مردم، خس و خاشاك راه پيروزي را بروبد.
و باز در چنين روزي در هنگامه پرشور پيروزي، آن گاه كه كشتي انقلاب، با حكمت و توكل نوح كشتيبان، بر روي امواج متلاطم حوادث، با صلابت و قدرت پيش رفته و به ساحل نجات رسيده بود، دست نيرومند انقلاب گريبان استكبار را گرفت و آن را از مسند موهوم شكست ناپذيري- كه از تبليغات دروغين خود و اوهام توده هاي غافل جهان ساخته بود- به زير كشيد و با تحقير دولت مستكبر آمريكا، دل ملتهاي تحقير شده جهان را شاد كرد. زمره دلباخته و پرشور دانشجويان، لانه توطئه گران و جاسوسان را زندان آنان كردند و آشتي ناپذيري اسلام نجاتبخش را با كفر ستم پيشه، به دنيا نشان دادند. از آن روز، انقلاب اسلامي ما كه ضديت با ظلم و استبداد رژيم دست نشانده را به پيروزي رسانده بود، آخرين اميد طمعكاران فرصت جوي جهاني را هم زايل كرد و ابعاد گسترده مبارزه جهاني خود را كه در آن، نه فقط رژيم وابسته حاكم بر ايران، بلكه ريشه و ام الفساد همه گرفتاريها- يعني نظام سلطه جهاني و در رأس آن آمريكا- آماج اين مبارزه است، آشكار ساخت.
در اين حوادث سه گانه، از تبعيد حضرت امام در سال 3134 كه به دنبال اعتراض ايشان به مصونيت مستشاران آمريكايي انجام شد، تا كشتار دانش آموزان در سال 7135 و تا تسخير لانه جاسوسي در سال 8135، صف آرايي ميان انقلاب اسلامي از يك سو، و آمريكا و رژيم دست نشانده اش در ايران از سوي ديگر بود و اين مبارزه كه در ميانه اين سه حادثه و پيش از آن و پس از آن ادامه داشته، ترسيم كننده طبيعت اسلام و انقلاب اسلامي و هدفها و مسير آن و نيز نمايشگر چهره و هويت استكبار جهاني و مظهر آن آمريكا و روشها و نيز ميزان اقتدار و آسيب پذيري آن است و مهمتر از همه، خط روشني از روند مبارزه حق و باطل را ترسيم مي كند و چگونگي رشد و سمت حركت آن را معلوم مي دارد. مطالعه در اين روند اميدبخش، نشان مي دهد كه هرگاه جبهه حق استقامت و فداكاري كند، جبهه باطل- هر كه و هرچه و با هر حجم- در برابر آن تاب نخواهد آورد و مجبور به عقب نشيني خواهد شد.»
سخن آغازين، بخشي از پيام مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي (دامت توفيقاته) مي باشد كه به مناسبت سيزدهم آبان 1369 صادر شده است و بدليل زيبايي و محتواي غني آن در طليعه اين نوشتار آمد، در ادامه به جهت آشنايي هرچه بيشتر جوانان به ويژه دانشجويان و دانش آموزان عزيز با اهميت و نقش موثر مناسبتهاي يوم الله سيزدهم آبان در شكل گيري و تداوم انقلاب اسلامي و تلاش استكبار جهاني در رويارويي با آن، ضمن مروري بر شرح اين وقايع و علل شكل گيري آنها، در پايان نگاه تحليلي رهبر فرزانه انقلاب، روشنگر ابعاد متنوع و پيام عميق و بنيادي نهفته در اين وقايع خواهد بود:
تبعيد حضرت امام خميني(ره)
31آبان 1343 هجري شمسي
در 13 مهرماه سال 1324، كابينه اسدالله علم به دستور شاه، پيشنهاد آمريكا مبني بر اعطاي مصونيت قضايي به اتباع آمريكايي را به صورت يك لايحه قانوني (كاپيتولاسيون) در هيئت دولت تصويب كرد. اين لايحه در سال 1343، به تصويب مجلسين شوراي ملي و سنا رسيد.
تصويب اين لايحه در مطبوعات افشاء و اعلام نشد. چندي بعد نشريه داخلي مجلس حاوي متن كامل سخنراني ها و گفتگوهاي نمايندگان و رئيس دولت در اين زمينه به دست حضرت امام(ره) رسيد و او را به خروش و فرياد واداشت و تصميم گرفت حقايق را به مردم گفته و آنها را از فاجعه بزرگي كه به دست رژيم بوقوع پيوسته بود با خبر كند. امام(ره) ابتدا پيكهايي را براي آگاه ساختن علما و روحانيون به شهرهاي دور و نزديك روانه كردند و خود نيز با علماي طراز اول حوزه علميه قم مذاكره و پيامدهاي اين توطئه شوم را برملا كردند. رژيم كه در حقيقت آمريكا را پشتوانه اصلي بقاي خود مي دانست، بطور غيرمستقيم فردي را به قم اعزام تا با امام (ره) ملاقات كند، ولي ايشان نپذيرفت و شخص مذكور با واسطه، پيامي را كه متضمن عواقب حمله به آمريكا بود با چهره اي به اصطلاح خيرخواهانه براي حضرت امام(ره) فرستاد:
«آيت الله خميني اگر اين روزها بنا دارند نطقي ايراد كنند بايد خيلي مواظب باشند كه به دولت آمريكا برخوردي نداشته باشد كه خيلي خطرناك است و با عكس العمل تند و شديد آنان مواجه خواهد شد. ديگر هرچه بگويند چندان مهم نيست.»
حضرت امام(ره) در 4آبان 1343، در مراسمي كه به مناسبت ميلاد حضرت زهرا(س) در منزلشان در قم برگزار شده بود، با ايراد نطق تاريخي خويش كه با «انالله و انااليه راجعون» آغاز گرديد، رژيم را رسوا كردند و مفاسد كاپيتولاسيون و جنايت رژيم را در اين باره به صورت ساده و پرشور روشن كردند:
«من تاثرات قلبي خودم را نمي توانم اظهار كنم، قلب من در فشار است، اين چند روزي كه مسائل اخير ايران را شنيده ام خوابم كم شده (گريه حضار) ناراحت هستم، قلبم در فشار است. با تاثرات قلبي، روزشماري مي كنم كه چه وقت مرگ پيش بيايد،ايران ديگر عيد ندارد، عيد ايران را عزا كردند و چراغاني كردند، عزا كردند و دسته جمعي رقصيدند، ما را فروختند، استقلال ما را فروختند و باز هم چراغاني كردند، پايكوبي كردند. اگر من به جاي اينها بودم اين چراغاني ها را منع مي كردم، مي گفتم بيرق سياه بالاي سر بازارها بزنند، بالاي سر خانه ها بزنند، چادر سياه بالا ببرند، عزت ما پايكوب شد، عظمت ايران از بين رفت، ارتش ايران را پايكوب كردند...»
«قانوني در مجلس بردند كه در آن اولا ما را ملحق كردند به پيمان وين، ثانيا الحاق كردند به پيماني كه تمام مستشاران نظامي آمريكا با خانواده هايشان، با كارمند فني شان، با خدمه شان و با هركس كه وابستگي به آنها دارد اينها از هر جنايتي كه در ايران بكنند مصون هستند. اگر يك خادم آمريكايي اگر يك آشپز آمريكايي مرجع تقليد شما را در وسط بازار ترور كند، زير پا منكوب كند، پليس ايران حق ندارد جلوي او را بگيرد! دادگاه هاي ايران حق ندارند محاكمه كنند! بازپرسي كنند! بايد برود به آمريكا آنجا، در آمريكا اربابها تكليف را معين كنند...»
«... به حسب اين راي ننگين، اگر يك مستشار آمريكايي يا يك خادم مستشار آمريكايي به يكي از مراجع تقليد ايران، به يكي از افراد محترم ملت، به يكي از صاحب منصبان عالي رتبه ايران هر جسارتي بكند، هر خيانتي بنمايد، پليس حق بازداشت او را ندارد، محاكم ايران حق رسيدگي ندارد. ولي اگر به يك سگ آنها تعرضعي بشود، پليس بايد دخالت كند، دادگاه بايد رسيدگي نمايد.
امروز كه دولت هاي مستعمره يكي پس از ديگري با شهامت و شجاعت خود را از تحت فشار استعمار خارج مي كنند و زنجيره هاي اسارت را پاره مي كند، مجلس مترقي ايران باادعاي سابقه تمدن دو هزار و پانصد ساله با لاف همرديف بودن با ممالك مترقيه به ننگين ترين و موهن ترين تصويب نامه غلط دولت هاي بي حيثيت رأي مي دهد و ملت شريف ايران را پست ترين و عقب افتاده ترين ملل به عالم معرفي مي كند و با سرافرازي هر چه تمامتر، دولت از تصويب نامه غلط دفاع مي كند و مجلس رأي مي دهد...
... اكنون من اعلام مي كنم كه اين رأي ننگين مجلسين، مخالف اسلام و قرآن است و قانونيت ندارد، مخالف رأي ملت مسلمان است. وكلاي مجلسين، وكيل ملت نيستند، وكلاي سرنيزه هستند، رأي آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن هيچ ارزشي ندارد و اگر اجنبي ها بخواهند از اين رأي كثيف سوءاستفاده كنند، تكليف ملت تعيين خواهد شد. بدبختي دول اسلامي از دخالت اجانب است. دنيا بداند كه هر گرفتاريي كه ملت ايران و ملل مسلمين دارند، از اجانب است، از آمريكاست...»
تبعيد، آخرين حربه رژيم شاه
رژيم طي چند سالي كه حضرت امام(ره) قيام كرده بود، همه شيوه ها را براي آرام كردن ايشان به كار برد، اما هيچكدام كارساز نبود. فريبكاري و وارونه جلوه دادن حقايق، بازداشت و زنداني، تهمت، دروغ پردازي، جوسازيهاي كاذب، تهديد و تطميع، وحشيگري و كشتار، اختلاف افكني...، در برابر روح بزرگ امام(ره) بي اثر بود، حتي طرح اعدام نيز مشكل را صد برابر مي كرد و توفان آن، بنيان رژيم را از بيخ برمي كند. تنها يك راه باقي مانده بود و آن تبعيد امام(ره) بود كه به گمان رژيم با اين تبعيد مانع از سر راه برداشته مي شد. در شب 31 آبان 3431، چندين كماندوي مسلح به همراه مزدوران ساواك به سرپرستي سرهنگ مولوي (رئيس ساواك تهران) بيت امام(ره) را در قم محاصره كرده از بام و ديوار وارد منزل شده و پس از ضرب و شتم خادمين منزل، امام(ره) را دستگير و به تهران انتقال دادند. هنوز آفتاب 31 آبان سر از افق بيرون نيامده بود كه رهبر بزرگ نهضت با يك هواپيماي نظامي از فرودگاه مهرآباد تهران به تركيه تبعيد شدند و ساواك اطلاعيه اي را از راديو و تلويزيون و مطبوعات به شرح زير منتشر كرد:
«طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافي چون رويه آقاي خميني و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 31 آبان ماه 3431، از ايران تبعيد گرديد.»
دستگيري و تبعيد امام(ره) با واكنش شديد اقشار مردم مواجه شد. شهرهاي قم و مشهد و تهران به حالت تعطيل درآمدند. در بسياري از شهرها تظاهرات به راه افتاد و حوزه هاي علميه و نمازهاي جماعت مساجد تعطيل شد. توفان خشم مردم رژيم را وادار به دستگيري فرزند برومند امام(ره) شهيد حاج آقا مصطفي و تعداد زيادي از علما و وعاظ و سخنرانان در سراسر كشور كرد. حاج آقا مصطفي نيز به تركيه تبعيد شدند، اما نهال خشم مردم مسلمان ايران سرانجام در ضمير فدائي ولايت و سرباز دلاور ملت، شهيد محمد بخارايي به بار نشست و در روز اول بهمن سال 3431، در مقابل مجلس شوراي ملي با گلوله آتشين به زندگي ننگين حسنعلي منصور، نخست وزيري كه لايحه كاپيتولاسيون را به مجلس برده و از تصويب گذرانده بود، خاتمه داد و نهضت وارد دوران جديد مبارزه علني با رژيم گرديد.
ويژگيهاي اين دوره از مبارزه بطور خلاصه عبارتند از:
الف- شكسته شدن سد «تقيه» از سر راه مبارزان
امام(ره) با اين حكم كه «والله گناهكار است كسي كه داد نزند، والله مرتكب كبيره است كسي كه فرياد نكند»، مشكل تقيه را كه در طول سالهاي مبارزه مانع حضور مبارزان در برخورد با رژيمهاي خودكامه بود از سر راه نهضت برداشتند.
ب- كشيده شدن مبارزه به كانون اصلي نهضت
امام(ره) با قراردادن حوزه هاي علميه خصوصا حوزه علميه قم به عنوان كانون اصلي مبارزه، خط بطلان بر تز «جدايي دين از سياست» كشيده و نيروهاي مذهبي و طلاب جوان را به ميدان مبارزه كشيدند.
ج- مشخص كردن كانون فساد و تباهي ملت
با قراردادن نوك پيكان حمله به سمت عامل اصلي يعني شاه و سلطنت، به دوره محافظه كارانه خاتمه داده و كانون ضدنهضت و انقلاب را براي مردم مشخص كردند و بر هر گونه محافظه كاري خط بطلان كشيدند.
د- حمله مستقيم به قدرتهاي خارجي و در رأس آنها آمريكا
امام(ره) با شناخت دقيق از تجربيات گذشته با بيان جمله معروف «آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر و شوروي از هر دو بدتر. همه از هم بدتر، همه از هم پليدترند» راه نفوذ و اميد به وابستگي به سياستهاي خارجي و اعمال نفوذ در نهضت را بستند.
ح- در دست گرفتن امر زعامت و رهبري نهضت و دفاع از كيان اسلام
پاسخ امام(ره) به ياوه گوييهاي رژيم و شخص شاه موجب خنثي كردن توطئه ها و دسيسه ها و دفاع از كيان اسلام و حوزه و مقابله با حركت موذيانه رژيم در خصوص انتقال مرجعيت (پس از رحلت حضرت آيت الله بروجردي) به خارج از كشور گرديد.
روز دانش آموز
31آبان 7531 هجري شمسي
سيزده آبان در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعد از تبعيد حضرت امام(ره) در همين روز (31آبان 7531) فرزندان امام (صدها دانش آموز و دانشجو) در مقابل دانشگاه تهران و خيابانهاي اطراف با شعار «درود بر خميني» و «مرگ بر شاه» پايه هاي حكومت را به لرزه درآورده و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلطيدند. دانش آموزان همچون ساير اقشار ملت در اطاعت از فرامين حضرت امام(ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم آمريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام(ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين قشر جوان و فعال جامعه به حق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي مي باشد.
صبح روز 31آبان 7531 دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روي به سوي دانشگاه حركت مي كنند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كنار نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس «الله اكبر» آنان فضا رامي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.
ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كرده و با فرياد دشمن شكن «الله اكبر» لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند.
در اين هنگام تيراندازي آغاز گشت و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلطيدند. جوانان با فرياد «الله اكبر» و با شعارهاي مرگ بر آمريكا و مرگ بر شاه به شهادت مي رسيدند وانقلاب خونين اسلاميشان را تداوم مي دادند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست مي كشاندند. در اين واقعه 65تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند.
دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيه الله طالقاني راهپيمايي كنند. درست در موقعي كه مي خواستند از دانشگاه خارجي شوند با تيراندازي مأموران شاه مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه اين برخورد خونين گشت. مجروحان توسط دانشجويان به چند بيمارستان منتقل شدند. درهمان لحظه هاي نخست ماموران شاه وارد دانشگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله، آتش افروختند و به دنبال آن ماموران پس ازچند متر پيشروي در دانشگاه، آنجا را ترك كردند.
با شدت گرفتن تظاهرات، ماموران حكومت نظامي خيابانهاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي بلوار كشاورز، جمهوري اسلامي و فخر رازي پراكنده شدند و شعار «الله اكبر و لااله الاالله» سر مي دادند.
ساعت دو بعد ازظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول تعدادي از دانشجويان به زمين افتادند و درخون غلطيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن تعداد كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با سردادن شعار «الله اكبر خميني رهبر» به راهپيمايي پرداختند. جنگ و گريز ماموران فرمانداري نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت...»
حضرت امام (ره) درپيامي كه به همين مناسبت ازپاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، امت را به صبر و بردباري دعوت كردند:
عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است... ايران امروز جايگاه آزادگان است... من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام... صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم.
تسخيرلانه جاسوسي (روز مبارزه با استكبار جهاني)
31آبان 8531 هجري شمسي
با پيروزي انقلاب اسلامي، باران توطئه ها باريدن گرفت. شيطان بزرگ با دخالتهاي آشكار وپنهان سعي در ايجاد جريانهاي انحرافي در نهضت داشت تا آنكه بذر رهنمودهاي باغبان پير و هوشيار نهضت در ضمير پاك فرزندان دلير امت جوانه زد و در قلب خزان در 31آبان سال 1358، به شكوفه نشست. گروهي از پاك ترين وآگاه ترين فرزندان امام با رهنمود ولايت امر، اسماعيل وار با عزم شهادت و ابراهيم گونه، تبر را نه برشانه، كه بر فرق «بت اعظم» كوبيدند.
دانشجويان پيرو خط امام شيشه عمر «ديو كاخ سفيد» «غول آمريكا» را بر سنگ اراده الهي كوبيده و لانه جاسوسي آمريكا را فتح كرده و حماسه عظيمي را مي آفرينند كه حضرت امام (ره) آن را به حق «انقلاب دوم» و انقلابي بزرگتر از انقلاب اول مي نامند و فرياد برمي آورند:
«شما مي بينيد كه الان مركز فساد آمريكا را جوانها رفته اند و گرفته اند و آمريكاييها همه كه در آنجا بودند و آن لانه فساد را به دست آوردند و آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و جوانها مطمئن باشند كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.»
سفارتخانه هاي آمريكا كانونهاي اصلي جاسوسي سازمان سيا دركشورهاي خارجي هستند. آشنايي با شيوه جاسوسي اين سفارتخانه ها دركشورهاي جهان بسيار درخور توجه است. سازمان سيا از بدوبه وجود آمدن خود در 1947 داراي سه واحد مستقل بوده است. اين سه واحد عبارتند از:
1-سرويس جمع آوري اطلاعات خارجي.
2- سرويس عمليات جاسوسي وضد اطلاعاتي.
3- سرويس مداخلات مخفي دركشورهاي خارجي.
تاسيس دو سرويس اول رسماً دركنگره آمريكا به هنگام بررسي طرح تاسيس سازمان سيا مورد تائيد و تصويب قرار گرفت، اما سرويس سوم همواره مخفي ماند و بطور نامرئي و غير رسمي در كشورهاي خارجي به كار خود ادامه داد. تمام آشوبها و كودتاهاي آمريكايي دركشورهاي خارجي كه با تلاش مامورين سفارتخانه هاي آمريكا صورت مي گيرد بدون استثنا توسط اداره مزبور رهبري مي شود. ماموران سيا دركشورهاي خارجي معمولا درپوشش ديپلماتيك فعاليت دارند، اينان مسئوليت نفوذ در احزاب سياسي ، گروه هاي دانشجويي، اتحاديه هاي كارگري، وسايل ارتباط جمعي، مراكز اداري و نظامي را عهده دار هستند و آن قدر كه ماموران سيا سعي مي كنند در ارتش اين كشورها نفوذ كنند وابستگان نظامي آمريكا در سفارتخانه ها از چنين وظيفه اي برخوردار نيستند!
اسناد به دست آمده از لانه جاسوسي آمريكا در تهران نشان مي دهد كه در سفارتخانه هاي آمريكا، واحدي بنام «مراكز عملياتي» وجود دارد. روساي اين مراكز، رهبري عمليات گوناگون جاسوسي در كشورهاي حوزه ماموريتشان را برعهده دارند. اين گونه افراد نيز عموما در پوشش ديپلماتيك فعاليت دارند و از مصونيتهاي ديپلماتيك برخوردار هستند.
در سفارتخانه هاي آمريكا، دفتري براي ثبت فعاليت ماموراني كه زيرنظر سفارتخانه به كار جاسوسي اشتغال دارند، وجود دارد. در اين دفتر تمام عمليات موفق و ناموفق ماموران و عوامل نفوذي آمريكا در مراكز دولتي يا نظامي با حروف و علائم رمز ثبت، و به وزارت خارجه آمريكا تلكس مي شود. اين دفتر از جمله اسنادي است كه سفارتخانه هاي آمريكا در جهان به محض احساس خطر مبادرت به مخفي كردن و يا انهدام آن مي كنند.
سفيران آمريكا در خارج از كشور الزاما مامورين سيا نيستند، اما هرگاه كشوري از نظر اوضاع سياسي يا اقتصادي رو به وخامت بگذارد، آمريكا ماموران ورزيده سيا را جايگزين سفيران مي كند تا بتواند از هر موقعيتي به نفع سياستهاي خود سود جويد.
تصرف لانه جاسوسي
در زمان دولت موقت در سرتاسر كشور، به ويژه در دانشگاه ها و كارخانه ها، توسط ايادي آمريكا حركتهايي مي شد تا جو سياسي جامعه را هرچه بيشتر پيچيده كرده و به نفع آمريكا پيش ببرند. بعدها معلوم شد كه مركز تمامي اين جريانات ضدانقلابي در سفارت آمريكا در تهران بوده است، در حالي كه موضع منافقانه آمريكا نسبت به انقلاب اسلامي مانع از روشن شدن چهره واقعي آمريكا در ميان مردم گرديده بود.
در چنين شرايطي حضرت امام خميني(ره) بيانات قاطعي عليه ابرقدرتها و به ويژه آمريكا ابراز فرمودند و به خصوص ورود شاه را به آمريكا به عنوان سرفصلي تازه براي يك تهاجم سنگين عليه آمريكا اعلام كرده و فرمان مقابله را به تمامي دانش آموزان، دانشگاهيان و طلاب علوم ديني صادر نمودند:
«بر دانش آموزان، دانشگاهيان و محصلين علوم دينيه است كه با قدرت تمام، حملات خود را عليه آمريكا و اسرائيل گسترش داده و آمريكا را وادار به استرداد اين شاه مخلوع جنايتكار نمايند و اين توطئه بزرگ را بار ديگر شديدا محكوم كنند.»
دانشجويان مسلمان دانشگاه ها با درك فرمايش حضرت امام(ره) و توجه به اين نكته كه حضرت امام(ره) فرموده بودند: «همه گرفتاري كه ما داريم از دست آمريكا داريم» به عنوان لبيك به فرمايش ايشان و وادار كردن آمريكا به استرداد شاه و اموال ملت ايران تصميم به انتقال سفارت آمريكا گرفتند. به دنبال آن دانشجويان دانشگاه تهران، صنعتي اميركبير، صنعتي شريف، شهيد بهشتي و... گردهم آمده و طي يك راهپيمايي تا سفارت آمريكا در نهايت شجاعت به سفارت حمله كردند و علي رغم مقاومت آمريكاييها و محافظين، سفارت را به تصرف كامل درآوردند. حتي بعضي از آمريكاييها را كه در جريان اشغال گريخته بودند تعقيب كرده و دستگير كردند. پس از تسخير لانه جاسوسي به سرعت و با درايت كامل از نابود كردن بقيه اسناد توسط آمريكاييها جلوگيري شد و ضمن جلوگيري از نفوذ عناصر انحرافي به داخل براي نگهداري گروگانها برنامه هاي روشني تنظيم گرديد.
مشخصات گروگانها
66 گروگان (36نفر ازسفارت آمريكا و 3نفر از دفتر كنسولگري در وزارت امورخارجه) از تاريخ 4نوامبر 1979 تا 20 ژانويه 1891 گروگان بوده اند. گروه 36نفري در سفارت و گروه 3نفري در وزارت امورخارجه نگهداري مي شدند.
31نفر از گروگان ها كه زن يا سياه پوست بودند بين 91 و 02 نوامبر 9791 آزاد شدند و يك نفر از آنها كه بيمار بود در 11 ژوئيه 1980 آزاد شد. 25نفر باقيمانده 444 روز به عنوان گروگان دراختيار و كنترل گروه دانشجويان بودند و در نهايت در 02 ژانويه 1891 آزاد شدند.
درباره تصرف لانه جاسوسي موضعگيريها و اظهار نظرهاي گوناگوني مطرح شد، بويژه دولت موقت با اين حركت مخالفت كرد. از آنجا كه اين ماجرا اهميت بالايي داشت، در ميان اظهار نظرهاي گوناگون، همان منتظر نظر حضرت امام (ره) بودند. نحوه موضعگيري حضرت امام (ره) بسيار تعيين كننده بود، چرا كه رفت و آمدهاي بسياري براي خارج كردن دانشجويان از لانه جاسوسي انجام مي شد. فرداي همان روز، حضرت امام (ره) حركت را تاييد كردند. كلام بلند و والاي امام (ره) چنين بود:«در ايران انقلاب است، انقلابي بزرگتر از انقلاب اول و پس از اينكه احتمال حمله نظامي آمريكا به ايران مطرح گرديد، حضرت امام (ره) با صلابت و قاطعيت فرمودند:
«... مگر آمريكا مي تواند دخالت نظامي دراين مملكت بكند، امكان برايش ندارد. تمام دنيا توجهشان الان به اينجاست... غلط مي كند دخالت نظامي بكند. نترسيد و نترسانيد. هم اين تعبير كه جوانهاي ما از روي باز، احساسات جواني كردند كه اگر چنانچه آمريكا بخواهد دخالت نظامي بكند ما چه خواهيم كرد، اصلاً اين اگر را هم نبايد بگويند، آمريكا عاجز از اين است كه دخالت نظامي بكند ما چه خواهيم كرد... اگر آنها مي توانستند دخالت نظامي بكنند شاه را نگه مي داشتند.»
آمريكا هرگز در طول حياتش اين چنين تحقير نشده بود. ابهت و هيبت آمريكا را اين سخنان بزرگمرد تاريخ اسلام در هم شكست. حضرت امام (ره) خود حامي و هدايتگر جريان لانه جاسوسي شد و مساله سفارت در آن مقطع، به عنوان مهمترين مساله كشور مطرح گرديد و آمريكا نيز فعاليتهاي جدي خويش را عليه اين موضوع در ايران آغاز كرد.
با فتح لانه جاسوسي ماهيت چهره اي سازشكار، كه در صحنه سياسي كشور ظاهر شده بود، افشا گرديد و روحيه بيداري و هوشياري و وحدت و همبستگي در امت دميده شد. عمليات جاسوسي آمريكا در منطقه برملا و پـايگاه جاسوسي اش برچيده شد و از همه مهمتر، ابهت پوشالي آمريكا درجهان شكسته شد. مردم قهرمان و انقلابي ايران 444 روز كاركنان جاسوس سفارت را در پنجه قدرتمند خود نگهداشته و در مقابل تمامي فشارها ايستادگي كرده و هيئت حاكمه آمريكا «ابر قدرت قرن» را به خفت كشاندند.
اقدامهاي آمريكا عليه تسخير لانه جاسوسي
مهمترين اقدامات آمريكا درمقابله با اين حركت اسلامي عبارت بود از:
- فشار آوردن به دولت موقت كه با استعفاي نخست وزير منتفي گرديد.
-اعزام هيئت نمايندگان ويژه كارتر متشكل از «رمزي كلارك» و «ويليام» به ايران كه پيام امام (ره) كار آنان را متوقف كرد. در اين پيام ضمن اعلام امتناع ايشان از ملاقات با آنان، ملاقات شوراي انقلاب اسلامي و تمامي مسئولين را با آن هيئت به شرطي شمرد كه شاه را تحويل بدهند، كه در نتيجه هواپيماي حامل آمريكاييها در آسمان، مسير خود را به سمت تركيه تغيير داد.
- تماسهاي آمريكا با بعضي از غربزدگاني كه گمان مي كرد، مي توانند درجهت آزادي گروگانها اقدامي بكنند، مانند بني صدر و قطب زاده.
-ا عزام ميانجي از اشخاص و يا كشورهايي كه مي توانستند با مسئولين كشور ما صحبت كنند، مانند كشور پاكستان، فلسطينيها و يا «حسنين هيكل» روزنامه نگار مصري و در نهايت پاپ.
-فشار آوردن آمريكا به مجامع بين المللي تحت نفوذ خود درجهت محكوم كردن و يا اتخاذ تصميم عليه ايران، مانند سازمان ملل متحد و دبير كل وقت آن «كورت والدهايم»، شوراي امنيت سازمان ملل، سازمان كنفرانس كشورهاي اسلامي، بازار مشترك اروپا، ديوان لاهه و صليب سرخ جهاني.
-نامه كنگره آمريكا به مجلس شوراي اسلامي.
-تبليغات منفي عليه دانشجويان مسلمان مستقر در لانه جاسوسي (مبني بر كمونيست بودن آنها و يا اينكه با گروگان ها با خشونت رفتار مي گردد و اتهام هاي بي پايه اي از اين قبيل)
-زمينه سازي در ملت آمريكا براي انجام اقدام و عمليات احتمالي و نيز تبليغات منفي عليه ايران براي موجه جلوه دادن حركت هاي جاسوسي شيطان بزرگ.
پس از بي ثمر ماندن اين قبيل اقدام ها، آمريكا به اقدام هاي جدي تري پرداخت كه بعضي از آنها عبارتند از:
-محاصره اقتصادي جمهوري اسلامي ايران.
-بلوكه كردن دارائي هاي ايران توسط آمريكا.
-قطع كامل روابط آمريكا با ايران.
-و بالاخره تهديد نظامي و مانورها و نقل و انتقالات ناوگان آمريكا جهت مرعوب ساختن ملت مسلمان ايران!!
عدم تأثير تمامي اين شگردها كه اعتبار جهاني آمريكا رامخدوش كرده بود منجر به اعمال آخرين حربه يعني نقشه دخالت نظامي و ربودن گروگان ها گرديد كه جنود الهي در كوير دورافتاده طبس تمامي آن را نابود و نقشه شيطاني را بي اثر كرد و باعث سرور و شادي امت قهرمان ايران ويأس و خواري مستكبرين جهان گرديد.
ازطرف ديگر رژيم آمريكا در قبال مسئله شاه سخت به انفعال افتاد وبا دستپاچگي به دنبال يافتن پناهگاهي براي او به جستجو مشغول شد كه بالاخره او را به پاناما منتقل و چون با عكس العمل مردم پاناما مواجه شد درنهايت با ذلت و خواري به مصر منتقل كرد.
دستاوردهاي داخلي تسخير لانه جاسوسي آمريكا
الف- رشد و استحكام انقلاب:
آشنا شدن هرچه بيشتر مردم مسلمان و انقلابي با ماهيت بزرگترين دشمن خود يعني آمريكا، تأثير مهمي بر استحكام و شكست ناپذيري انقلاب خواهد داشت. به هر ميزان كه ملت ما نسبت به دشمن اصلي خويش آشنايي داشته باشد، به همان ميزان در برابر جريان هاي انحرافي و ترفندهاي شيطان بزرگ هوشيار و استوار خواهد بود. همچنين مواجه شدن امت اسلامي با خطرهايي بزرگ و استقامت در برابر تمامي آنها، خود باعث افزوني روحيه ايثارگري و بيزاري از قدرت هاي دنيايي و تكيه بر خداوند تبارك وتعالي است.
ب- تثبيت خط امام به عنوان خط سازش ناپذير با غرب و ضربه مهلك به ضدانقلاب:
در شرايط قبل از تسخير لانه جاسوسي، جريان هاي چپ و چپ نما با ژست هاي به اصطلاح ضدامپرياليستي، جوانان حزب اللهي و مؤمن را به عنوان مرتجع و غيرانقلابي مي كوبيدند و بويژه عملكرد نادرست و ليبرالي و موضع گيري هاي ناصحيح دولت موقت و آزادي هاي بي رويه، باعث تجري آنان در خطوط انحرافي و حمله به نظام مي شد.تظاهرات، تحصن ها، كارشكني ها، تحريكات مليت هاي گوناگون به نام انقلابي بودن و ضدآمريكايي توسط جريان هاي ضدانقلاب و به قصد ضربه زدن به نظام،روبه فزوني بود. با تصرف جاسوسخانه آمريكا، آنان بهانه هاي تحريكات و حركت هاي ضدانقلابي را به نحو چشمگيري ازدست داده و موج پرشور و همه گير انقلاب مانند اوايل پيروزي، ضدانقلابيون و چپ ها و منافقين را به ذلت، بيچارگي و يأس كشاند و ثابت كرد كه تنها امام و پيروان صديق او هستند كه مردانه و در عمل، با غرب به سركردگي آمريكا مي ستيزند.
هـ-سقوط دولت موقت:
آشكار شدن ناهمساني تفكر و مشي ليبرالها و دولت موقت با تفكر و مشي رهبري انقلاب كه موجب سقوط فوري دولت موقت گرديد.
د- اسناد لانه جاسوسي و افشاي آنها:
شايد به جرأت بتوان گفت اسنادي كه در جاسوسخانه آمريكا به دست دانشجويان افتاد، به لحاظ كمي و كيفي در تاريخ كم نظير و يا بي نظير باشد! حجم اسنادي كه از آمريكا به دست ملت افتاد در طول حيات قدرتهاي استكباري بي سابقه است. گرچه جاسوسان آمريكا در تهران به محض اطلاع از حمله دانشجويان مسلمان به جاسوسخانه، بسرعت و با آمادگي قبلي و با روشهاي سريع، شروع به نابودي اسناد مهم كردند، ليكن با سرعت عمل و هوشياري دانشجويان مسلمان باعث حفظ و باقي ماندن بسياري از آنها و امكان بازسازي بسياري ديگر گرديد. افشاي اسناد باعث شد كه ملت مسلمان نسبت به ماهيت بسياري از جريانها و چهره هاي سياسي موجود در جامعه، آگاهي و اطلاع پيدا كنند.
از بدو امر با اينكه بسياري از ليبرالها و جريانهاي انحرافي ديگر به انحاي گوناگون قصد مخدوش جلوه دادن اين استاد را داشتند، اما به فضل الهي و هوشياري دانشجويان مسلمان مستقر در لانه جاسوسي و مسئولين دلسوز، صحت اسناد منتشره برهمگان روشن شد. اين اسناد در زمينه هاي محتلف سياسي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي و... كشور، همچنين در مورد بعضي از كشورهاي ديگر منطقه و نهضتهاي اسلامي بوده و از اهميت ويژه اي برخوردار است، و تا به حال مجلدات زيادي از اين اسناد منتشر گرديده است كه به نوبه خود در افشاگري چهره آمريكا موثر بوده است و جاي تقدير دارد.
ه- برهم خوردن شبكه هاي اطلاعاتي و جاسوسي آمريكا:
تسخير لانه جاسوسي، مركزيت شبكه اطلاعاتي و جاسوسي آمريكا را درتهران متلاشي كرد. سازماندهي سفارتخانه آمريكا در تهران به نحوي بود كه در دو بخش وزارت خارجه و سيا تشكيل شده بود. بخش سيا از محل كاملا مجهز و امني برخوردار بود و در رأس اين بخش يكي از ورزيده ترين عناصر سازمان اطلاعاتي آمريكا كه ساليان سال درسركوبي ملتها در كشورهاي ديگر نقش اساسي داشت، مشغول به تنظيم برنامه هاي ويژه بود. بديهي است با حذف مركزيت، قدرت بهره گيري آمريكا از منابع جاسوسي و اطلاعاتي داخلي، ضربه اي جدي خورد، به نحوي كه تا مدتها حتي راديوهاي خارجي اخبار ايران را از صداي جمهوري اسلامي ايران نقل مي كردند. البته نبايد با ساده انديشي از سازماندهي مجدد اين نيروها غافل بود.
سطور پاياني اين نوشتار، گزيده اي از سخنراني مقام معظم رهبري در ديدار با گروهي از دانشجويان و دانش آموزان درتاريخ 01.8.8631 است كه نگاهي عميق و ژرفانگر به وقايع و مناسبت هاي سيزده آبان بوده و حاوي نكاتي تحليلي و تامل برانگيز مي باشد:
«خاطرات دوران نهضت و انقلاب، غالبا حوادث پرمعنا و خط دهنده اي هستند كه جهت مسير و حركت نهضت و انقلاب را به ما و آيندگان نشان مي دهند. علت اين كه شما ملاحظه مي كنيد برخي از خاطرات دوران نهضت و انقلاب، در ذهنها ماندگارتر و در چشمها پررنگتر و جذابترند اين است كه، از جهت ارائه خط كلي نهضت و انقلاب پيروز اسلامي گوياتر و رساترند. خاطره مربوط به سيزده آبان، از اين قبيل خاطره هاست.
من مايلم كه دراين خصوص قدري به عمق تفكر اسلامي و قرآني توجه كنيم و شعار را با مبناي فكري آن تطبيق بدهيم و با توجه به عمق اين مبنا، قدر شعار را بيشتر بدانيم و به وسيله آن، سمت حركت در انقلاب را با دقت مراقبت كنيم؛ چون يكي از چيزهايي كه همه -مخصوصا شما جوانها- بايد به آن توجه داشته باشند، همين سمت گيري انقلاب و خط مستقيم آن است. اين را بايد حفظ كرد و با دقت و مراقبت، به آن توجه كرد كه اگر اين مراقبت بود، هيچ خطري ما و انقلاب را تهديد نخواهدكرد.
در سيزدهم آبان- همان طور كه مي دانيد- سه خاطره است كه هر سه آنها در ارتباط با آمريكاست. دو خاطره مربوط به ضربه اي است كه آمريكا به ما زد و يك خاطره مربوط به سيلي اي است كه ملت ما به آمريكا نواخت.
خاطره تبعيد حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه) اولين خاطره مربوط به آن روز است؛ چون قضيه كاپيتولاسيون- يعني حاكميت قضايي دولت آمريكا- در سايه حكومت دست نشانده اش در كشور ايران، در حال استقرار بود. اصلا معنا و لازمه استكبار همين طور چيزهاست و مشخصه مستكبر نيز تحميل چنين حاكميتي است.
امام(ره) درمقابل اين حادثه، موضع سختي گرفتند. بيانات ايشان درسرتاسر كشور پخش شد و دستگاه وابسته به آمريكا، احساس خطر كرد و با همان تشخيص غلطي كه معمولا اصحاب شياطين دارند، اولا خيال مي كردند فشار روي شخص، مقاومتها را كم مي كند؛ غافل از اين كه فشار بر مومنين، استقامتشان را زيادتر مي كند. ثانياً تصور مي كردند كه شخص را بايد ازميان بردارند؛ غافل از اين كه جريان، جريان الهي بود. آنها امام را تبعيد كردند و همان تبعيد تا هنگام بازگشت آن بزرگوار در دوازدهم بهمن نيز ادامه پيدا كرد.
دومين خاطره، خاطره دانش آموزان شهيدي است كه در ادامه همان نهضتي به وجود آمد كه حدود پانزده سال قبل از آن، طاغوتيان خيال كرده بودند با تبعيد امام از بين خواهد رفت؛ ولي برخلاف ميل آنان روز به روز قويتر شده و آفاق جامعه را فراگرفته و مرد و زن و پير وجوان و نوجوان را به صحنه كشانده بود. دانش آموزان ما به خيابانها آمدند و مزدوران آمريكايي- كه ما يقيناً جنايات شاه و دستگاهش را به حساب آنها مي گذاريم- اين عزيزان را شهيد كردند. اين هم ضربه دومي بود كه در اين روز آمريكاييها به ما ملت ايران زدند.
حادثه سوم، باز نتيجه طبيعي همين جريان است. نهضت اول آن قدر غريب است كه مي توانند رهبر آن را از داخل خانه بربايند و تبعيد كنند. با گذشت حدود پانزده سال، نهضت اول آن قدر پر حجم و پر كيفيت مي شود كه جوانان و نوجوانان دانش آموز را هم به خيابانها مي كشد و بلافاصله بعد از آن، پيروزي نهضت و انقلاب و تشكيل نظامي بر مبناي اسلام را مشاهده مي كنيم.
از اين جا به بعد، نوبت تهاجم ابتدايي سربازان و فرزندان كتك خورده همين انقلاب است كه اين يك امر طبيعي است و اشتباه را آن كساني كردند كه حمله انقلاب به آمريكا و بغض فرزندان انقلاب نسبت به او را يك چيز عجيب دانستند! اين، طبيعي ترين حادثه اي بود كه بايد در كشور انجام مي گرفت. عكس العمل انقلابيون نسبت به آمريكايي كه ضامن همه فجايع دو سه دهه اخير قبل از انقلاب بوده است، همين است كه وقتي ملت انقلابي توانست و قدرت پيدا كرد، هر طور كه مي تواند، نفرت خودش را نسبت به مستكبران و زورگوها و قلدرها و متجاوزان نشان بدهد.
حادثه سوم، در همين روز اتفاق افتاد. اين جا ديگر مساله بر عكس شد. يعني جوانان ما و دانشجويان مسلمان پيرو خط امام- همان اسمي كه خودشان آن را انتخاب كرده بودند وگويا بود و جهت را روشن مي كرد- به سفارت آمريكا حمله كردند و آن حادثه عجيب تاريخي اتفاق افتاد. مساله، مساله سفارت و اعضاي آن و اين قبيل مسايل نبود؛ مساله اين بود كه امپراتوري عظيم زر و زور و تزوير با اين عرض و طول در دنياي معاصر كه تمام ملتها و رهبرانشان را در مواجهه با قدرت استكباري خود تحقير مي كند و دولتهاي برخاسته ازملت ها را به چيزي نمي انگارد و هر وقت اراده كند، آنها را برمي دارد و يا به آنها تهاجم مي كند، يكجا تحقير بشود و به دنيا نشان داده شود كه زور زورگويان، يك چيز مطلق نيست و اراده مستكبران، امر غالب بر فطرت جهان نيست.
آنها خواستند اين باور غلط در ذهن مردم واقع بشود؛ در حالي كه اين باور واقعيت ندارد. آمريكاييها، در آن حادثه تحقير شدند كه هنوز هم غبار ملالتش از چهره سردمداران مستكبر آمريكا زدوده نشده است و در آينده هم زدوده نخواهد شد. هر كدام از اين سه حادثه، پرمعنا و كاملا روشن است.
در اين جا مايلم دو مطلب را مطرح كنم:
اول اين است كه از اوايل پيروزي انقلاب، براي جمعي كه از صحنه هاي اصلي انقلاب جدا بودند و روح حقيقي انقلاب را درك نكرده بودند، عادت شده است كه تكرار كنند و بگويند و بنويسند كه اگر ما از اول انقلاب با آمريكا مواجهه نمي كرديم، در طول اين چند سال، اين همه خطر و زحمت از طرف آمريكا براي انقلاب و ملت ما پيش نمي آمد!! ممكن است پشت سر اين گويندگان، دستهاي تبليغاتچي هاي خود آمريكاييها و غربيها قرار داشته باشند، من به اين قسمت و به اين بعد قضيه كاري ندارم. اصلا خود حرف، حرفي غلط و ساده لوحانه است- البته اگر مغرضانه نباشد.
مساله اين نيست كه ملت ايران آيا حق داشت به آمريكا تعرض بكند يا نه؟ و اگر حق داشت يا حق نداشت، آيا مقتضاي عقل و حكمت اين بود كه به آمريكا تعرض بكند يا نه؟ اصلا قضيه اين نيست؛ بلكه مساله اين است كه انقلابي با جوهر فكري اسلام، ممكن نيست از تعرض آمريكا و امثال آن، خود را بر كنار بداند. استكبار جهاني، بر تخت فرعوني امپراتوري زر و زورش كه ننشسته تا صرفاً تماشا كند و بي تفاوت بماند و مشاهده كند كه در ميان ملتها، فكرها و انديشه هايي رشد مي كند كه پايه اين انديشه ها، واژگون كردن تخت استكباري است.
معلوم است كه بي تفاوت نمي ماند. معلوم است كه با دستگاه هاي اطلاعاتي و ايدئولوگهاي مخصوص خود، كاملا تشخيص مي دهد كه كجا و كدام فكر و كدام ملت و كدام شخص، براي او تهديد محسوب مي شود و سعي مي كند با تمام قوا، اين تهديد را از خودش رفع كند و در اين خصوص، حتي شخصيت ها را ترور كند و قبل از آن كه نهضت ملت ها به ثمر برسد، آنها را زير فشارهاي وحشيانه قرار دهد.
آيا فكر مي كنيد آن جايي كه استكبار احساس خطر مي كند، نسبت به انقلابي كه علي رغم ميل او، رشد كرده و پيروز شده و دولت و ملتي تشكيل داده و شعاري در دنيا مطرح كرده و همه اركانش تهديدي نسبت به عرش قدرت استكبار است، آرام و نجيب و بي تفاوت خواهد بود و در گوشه اي خواهد نشست؟!
استكبار، با همه وجود به مقابله با انقلاب و نظام جمهوري اسلامي كمر بست. اگر انقلاب اسلامي - به فرض محال - متعرض آمريكا هم نمي شد، آن قدر فشار و حيله و خدعه از طرف استكبار و آمريكا، عليه اين انقلاب و نظام انجام مي گرفت، تا يا منحرفش كنند و يا بكلي نابودش نمايند. اين، روش آمريكا و استكبار در مقابل انقلاب اسلامي است و انقلاب اسلامي با جوهر و طبيعت و ماهيت اسلامي خود، چنين خصومت و دشمني را از طرف استكبار اقتضا دارد.
نكته دومي كه جوانها بايد به آن توجه كنند، اين است كه ما چرا با فلان دولت يا فلان رژيم مخالفيم؟ آيا اين درست است كه كسي تصور كند موضعگيري ما در مقابل قدرتهاي استكباري عالم، يك موضعگيري موسمي يا مصلحتي يا تاكتيكي است، يا نه؟! البته كه اين تصور غلطي است. معنا و مفهوم استكبار، يك مفهوم قرآني است و چيزي نيست كه بي خود و بي دليل، در فرهنگ انقلاب ما به وجود آمده باشد. مفهوم استكبار، مقابله با استكبار را از سوي مسلمين و مؤمنين و نظام و انقلاب اسلامي اقتضا مي كند؛ آن هم نه به صورت مصلحتي و موسمي و تاكتيكي؛ بلكه به صورت هميشگي اين مقابله وجود دارد. ذات انقلاب اين است و تا انقلاب هست، چنين چيزي هم خواهد بود.
سرويس سياسي كيهان
منابع:
1- سخنراني حضرت امام خميني (ره) تاريخ هاي
4.8.3431، 41.8.7135، 1358.8.10، 1358.8.6
2- پيام مقام معظم رهبري 31.8.9631
3- سخنراني مقام معظم رهبري 01.8.8631
4- برداشتي آزاد از كتاب روزها و رويدادها نوشته علي بري ديزجي، محمدرضا مطيعان، مجيد تركاشوند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14