(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 11 آبان 1387 - 2 ذی القعده 1429 -اول نوامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19219
 

اگر جناب پاپ با تاريخ كليسا آشنا بود ...
بهائيان به شيطان هم درس «نادرستي» مي دهند! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 81

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




اگر جناب پاپ با تاريخ كليسا آشنا بود ...

اشاره:در مباحثات و مناظرات فكري، بسيار ديده شده هنگامي كه يكي از دو طرف، در برابر منطق قوي و استدلال هاي محكم طرف مقابل عاجز مي ماند، كافه را به هم مي ريزد و زبان به فحاشي و ناسزاگويي مي گشايد تا بلكه جبران مافات كند.
در جريان مبارزات ايدئولوژيك دنياي معاصر نيز، همين اتفاق در حال وقوع است. امروز، همه مكاتب بشري و يا مكاتب غير بشري تحريف شده به دست بشر، در مسابقه براي رساندن انسان به «سعادت» مورد ادعاي خود، از اسلام عقب مانده اند و مي رود كه اين دين الهي همه جهانيان را از خواب غفلت بيدار كرده و به سعادت و كمال راستين رهنمونشان كند. اسلام چنان در حال گسترش است كه دشمنان آن خود اعتراف مي كنند كه در يك قرن آينده، «دين تمام مردم اروپا اسلام خواهد بود»
بايد به اين نكته ظريف توجه داشت كه فلسفه وجودي مكاتب تحريف شده و يا دست ساز بشر، نه رساندن انسان به مدينه اي فاضله و يا حتي سعادت مورد ادعاي آنها، كه توجيه زراندوزي ها و قدرت طلبي هاي صاحبان آن مكاتب بوده است. به همين دليل، طبيعي است كه صاحبان اين مكاتب، اسلام را، كه مباني آن با تجمع زر و زور در دست عده اي معدود در تضاد است، برنتابند، و چون قادر به مبارزه فكري با آن نيستند زبان به فحاشي بگشايند.فاشيست و يا تروريست خواندن مسلمانان، جرياني فكري بود كه پس از 11 سپتامبر 2001 كليد خورد و يكي از اهداف ويژه آن تخريب وجهه مسلمين و جلوگيري از گسترش اسلام بود.
در اين ميان، بي شرمانه ترين اهانت ها از جمله توهين به ساحت مقدس نبي مكرم اسلام حضرت محمد مصطفي(ص) در دستور كار رسانه ها و شخصيت هاي غربي قرار گرفت. اما آنچه مضحك تر از همه به نظر مي رسيد، نسبت هاي ناروايي بود كه پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليك هاي جهان طي يك سخنراني در دانشگاه «رگنزبرگ» به اسلام داد. چسباندن مارك «خشونت طلبي» و «عقل ستيزي» به اسلام از سوي رهبر كاتوليك هاي جهان ازآن رو قابل تامل است كه كليسا پرونده بسيار روشني در اين زمينه دارد.
اگرچه اعتراضات گسترده مسلمانان و مسيحيان آزاده جهان باعث شد كه پاپ مواضع خود را تعديل كند، اما روشن بودن پرونده كليسا در خشونت طلبي و عقل ستيزي جرقه اي در ذهن دو تن از نويسندگان خوش ذوق كشورمان زد تا با جمع آوري اسنادي غيرقابل انكار آئينه اي تاريخي در مقابل چشمان پاپ و ديگر جهانيان قرار دهند تا جناب پاپ، قبل از به زبان راندن هرگونه ناسزاي ديگري، يك بار ديگر، به آرشيو واتيكان و تاريخ مسيحيت در اروپا رجوع كند و جنايت هاي قوم خود را به پاي ديگران ننويسد. آنچه كه از اين پس در اين بخش از صفحه پاورقي مي آيد، متن كامل كتاب «اسنادي تاريخي تقديم به عاليجناب پاپ» است كه اخيرا از سوي «دفتر هنر و ادبيات صرير» وارد بازار شده و كيهان با هدف گستردن دامنه مخاطبان آن را منتشر مي كند. سرويس پاورقي كيهان
- پنجاه هزار فرانك از دارايي خود را به بينوايان مي بخشم.
- ميل دارم جسد مرا با تابوت فقرا به گورستان ببرند.
- از دعا و طلب مغفرت كليسا بيزارم.
- مي خواهم همه مرا دعا كنند.
- به خداوند ايمان كامل دارم.
از وصيتنامه ي ويكتورهوگو
... خداوند با شماست و كشيش بر ضد شماست
اما تنها خداوند فرمانرواست
در برابر خداوند هيچ چيز قدرتي ندارد و همه چيز نابودي پذير
است...
«با آنهايي كه در خوابند»
شعري از ويكتورهوگو
مقدمه
اسلام ستيزي و نشر دروغ و كينه عليه چهره ي نوراني حضرت
خاتم الأنبياء محمد(ص) از سوي صاحبان قدرت و ثروت و پاسداران جهل و نفرت سابقه اي طولاني دارد. بويژه پس از پيروزي و گسترش انقلاب اسلامي و احياي مجدّد اسلام و معنويت عدالتخواهانه در دنياي جديد و موفقيت هاي پياپي اين جنبش بيداري اسلامي و تهديد مستقيم منافع استعماري غرب در جهان اسلام، ستيز با نام مبارك نبي اكرم(ص) و قرآن مجيد و تحريف و توهين عليه ارزش هاي اسلامي نيز سال به سال تشديد شده است. استكبار غرب به رهبري آمريكا و صهيونيزم، عميقاً احساس خطر كرده اند و سياست تحريف و توهين و ارعاب در پيش گرفته و روح جهادي و مقاومت ضدّ استعماري و ضدّ اشغال گري را «تروريزم و خشونت طلبي» ناميده و به اسلام، نسبت مي دهند. لجن پراكني هاي امثال سلمان رشدي، اينك با مواردي چون انتشار وسيع كاريكاتور و توليد فيلم در اروپا تداوم يافته است و دنياي سكولار و استعماري غرب، علناً گفتگو و منطق و استدلال و اخلاق را به كناري نهاده و مذبوحانه و بي ادبانه، رو به متعصبانه ترين رفتارهاي عصر جاهليت آورده اند و همه ي شواهد گواهي مي دهد كه دولت ها و رسانه هاي كشورهايي چون دانمارك و هلند و... تنها آلت دست صهيونيزم حاكم بر مقدّرات غرب شده اند.
دولت ها و رسانه هاي غرب، در ترويج اهانت هاي بي منطق و
اخلاق ستيز عليه مقدّسات 5.1 ميليارد مسلمان جهان و ميليون ها مسلمان اروپايي بدون هيچ تسامح و احترام به شعار «آزادي بيان»، استناد مي كنند حال آن كه حتّي طرح هرگونه سؤال علمي نسبت به مواردي چون مشروعيت رژيم صهيونيستي يا پرسش تاريخي درباره ي هولوكاست، صد در صد ممنوع بوده و جرم، تلقي مي شود و گروه هايي از انديشمندان و دانشگاهيان وحتي چند عضو پارلمان اروپا صرفاً به علت طرح سؤال يا اظهار نظر دانشگاهي، به شدّت سركوب و حتي زنداني شده اند.
همه ي اين رفتارها اگر عادي، تلقي شده باشد، اما برخورد غير اخلاقي و كاملاً سياسي كه پاپ جديد كاتوليك ها نسبت به اسلام بروز داد، هيچ توجيهي ندارد. وي بزرگترين جرم هاي تاريخي كليسا و تاريخ سياه پاپ ها را كه در سراسر قرون وسطي وحتي پس از آن ادامه يافته بود؛ يعني روش هاي خشونت آميز و عقل ستيزي را به اسلام كه آزمون تاريخي خود را در گسترش اخلاق و علم و عقلانيت و تمدّن سازي، پس داده است نسبت داد.
كتابي كه در دست داريد، آيينه اي تاريخي است كه در برابر چشمان پاپ، گرفته مي شود و بهترين پاسخ به او، بازخواني تاريخ كليسا و پاپ ها و دستاورد آنان در عرصه ي جهل و علم ستيزي و خشونت است كه صرفاً با استناد به منابع رسمي موجود و تاريخ مستند و مكتوب اروپا و مسيحيت، صورت گرفته است.
اين نوشتار كه «گردآوري اسناد تاريخي» در اين باب است، نشان
مي دهد كه دادگاه هاي تفتيش عقايد، دانشمندسوزي ها و جنگ هاي صليبي و كتاب سوزي ها و شكنجه هاي وحشيانه و خرافه باوري هاي بخش اساسي تاريخ كليسا و پاپ ها بوده است وعاليجناب پاپ، قبل از ارائه ي چنان سخناني بايد ابتدا بار ديگر به آرشيو واتيكان و تاريخ مسيحيت در اروپا رجوع كند و همان براي شرمندگي عاليجناب، كافي خواهد بود؛ بويژه اگر به ياد آورد كه اسلام و مسلمانان همواره تا چه حدّ نسبت به عيسي بن مريم(ع) و مادر مقدّس اش، احترام و تقديس ورزيده و آنان را در رديف بزرگترين اولياء خدا دانسته و سراسر تاريخ اسلام تاكنون، از مدارا و محبّت با مسيحيان (و يهوديان و...) سرشار بوده است.
سخن اول
پروژه هاي صليبي در جهان اسلام
1- مسلمانان نبايد متّحد شوند
پيش از بازخواني تاريخ كليسا و سابقه ي پاپ ها در باب خشونت و عقل ستيزي، نخست به برخي توطئه هاي جاري صليبي ها عليه اسلام و در جهان مسلمين اشاره مي كنيم.
ملت ها و امّت هاي يكدل و متحد كمتر آسيب پذيرند، و در برابر هر نوع يورش بيگانه، تاب مي آورند، از اين رو جريان هاي صليبي جديد، خط مشي خود را چنين بيان مي دارند:
چنانچه مسلمانان با در نظر گرفتن اين توان بالقوه با يكديگر متحد شده و امت واحدهاي كه آرمان مسلمانان تلقي ميشود و در قرآن نيز به آن اشاره شده تشكيل شود، اساسيترين مشكل در برابر سيطره ي دنياي مسيحيت ايجاد شده است.
«وحدت اسلامي، آرزوهاي ملل بيدار را به همراه دارد و به آنان كمك ميكند تا از نفوذ اروپا خارج شوند، ولي برنامههاي تبليغي مبشرين ميتواند عظمت اين جنبش عظيم را در هم شكند، زيرا برنامههاي تبشيري است كه به اروپا جلوه ي جذابي مي دهد و مي تواند انقلاب اسلامي و وحدت آن را از ريشه بركند.»1
به همين دليل است كه «روژه دوپاسكيه» به نقل از «وات مونتگمري» بيان مي كند:
«مسيحيت در طول قرون متمادي، اسلام را سهمناك ترين و بدترين دشمن خود دانسته ...»2
و طي برنامه ريزي هاي مختلف از وحدت مسلمين به انحاء گوناگون جلوگيري مي كنند.
«لورنس براون» نيز اظهار مي دارد:
«اگر مسلمانان در يك امپراتوري اسلامي، متحد شوند، خطر بزرگي به وجود ميآورند و يا ممكن است نعمتي براي جهان باشند، ولي تا روزگاري كه متفرق هستند و با يكديگر سازگاري ندارند، بدون وزن و اثر بوده و از آينده آنان نبايد هراس داشته باشيم.»3
با توجه به همين قدرت شگرف وحدت امت مسلمان بود كه جاسوسان انگليسي در جهان اسلام، ايجاد جنگ هاي فرقه اي ميان مسلمانان را توصيه مي كردند:
«اسلام به پيروان خود دستور ميدهد تا اتحاد و دوستي را ميان خود حفظ كنند و از اختلاف بپرهيزند، و قرآن به آنان فرمان مي دهد: «واعتصموا بحبلا... جميعاً و لا تفرقوا» حال آنكه بايد هرچه بيشتر بدگماني را در ميان مسلمانان نسبت به يكديگر گسترش داد و در اين مورد بايد به انتشار كتاب هايي كه در آن توهين به مذاهب يكديگر كرده باشند و تفرقه را دامن بزند، استفاده كرد و براي اين كار بايد به مقدار كافي هزينه مالي نمود.»4
2- كاتوليك و پروتستان، متّحد عليه اسلام
فعاليت هاي تبليغي و نفوذي مسيحي-غربي با ماهيت استعماري در جهان اسلام و بويژه ايران، نه مخصوص كاتوليك ها و نه محدود در تفرقه افكني بين مذاهب اسلامي بود. پروتستان ها نيز در پي اهداف استعماري در جهان اسلام و از جمله ايران مي باشند. «ايوانف» ايرانشناس روسي درباره فعاليت هاي ميسيونرهاي مسيحي در ايران مي نويسد:
«ميسيونرهاي آمريكايي كه از اواسط قرن نوزده ميلادي به منظور ايجاد توسعه طلبي آمريكا به ايران آمده بودند، در اوايل قرن بيستم
فعاليت هاي خود را در اين كشور توسعه دادند و در اواخر قرن نوزده، ميسيونرهاي پروتستاني آمريكا غير از اروميه در تهران، تبريز و همدان مشغول فعاليت شدند و تبليغات خود را از راه تأسيس كليسا و نمازخانه و كلاس و داروخانه انجام مي دادند، اطباء و معلمين و ميسيونرهاي آمريكايي نقش جاسوسان و مبلغين امپرياليزم را در ايران بازي مي كردند.»5
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1. «نقش كليسا در ممالك اسلامي»، دكتر مصطفي خالدي، دكتر عمر فروخ، مصطفي زماني، ص 26.
2. «اسلام و بحران عصر ما»، روژه دوپاسكيه، دكتر حسن حبيبي، ص 51.
3. «بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت عليه اسلام»، مرتضي نظري، ص 55.
4. همان، صص 56-55، به نقل از (خاطرات سياسي - تاريخي مستر همفر در كشورهاي اسلامي، محمدباقر حسيني، ص 41) و در كتاب «وهابيت، ايده ي استعمار (يادداشت هاي يك جاسوس انگليسي مستر همفر)«، سيداحمد علم الهدي، صص 93 و 98.
5. همان، صص 73-72، به نقل از (اين همه تبليغات چرا؟، عبدالرحيم عقيقي بخشايشي، ص 35).

 



بهائيان به شيطان هم درس «نادرستي» مي دهند! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 81

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:در شماره قبل خوانديم كه آقاي نوري، پرستار فرهاد، به او پيشنهاد كرد كه براي طلبيدن شفا از درگاه خداوند به امام رضا(ع) متوسل شود. فرهاد نيز به امام(ع) متوسل شد. نتيجه اين شد كه مدتي بعد پزشكان گفتند كه ديگر نيازي به قطع كردن پاي فرهاد نيست. فرهاد مدتي بعد از بيمارستان مرخص شد و به خانه رفت. نوروز سال 1372 به دنبال تماس و اسرار خانواده آقاي رفعتي فرهاد به همراه خانواده به منزل مهتاب رفت. فرهاد و مهتاب آشتي كرده و به همدان بازگشتند. فرهاد ديگر نمي توانست سرپا ايستاده و شيشه تراشي كند، بنابراين به عنوان راننده يك شركت مشغول به كار شد. در آن شركت بود كه فرهاد متوجه شد فساد مالي كاركنان شركت را فلج كرده است. فرهاد تخلفات مسئول خريد شركت را به مقام بالاتر گزارش كرد و مسئول شركت تصميم گرفت كه فرهاد را مسئول خريد كند. آقاي دادخواه مسئول شركت وقتي متوجه شد كه مسئول خريد قبلي (آقاي سعدي) هزاران تومان در هر نوبت خريد دزدي مي كرده، شريكش را كه اين آقاي ساعدي بهايي را به عنوان يك انسان سالم به او معرفي كرده بود، نفرين كرد. فرهاد نيز متوجه شد كه طرف بهايي بوده. ادامه ماجرا.
آقاي دادخواه كه مسلمان بود، كاملاً درست مي گفت؛ چون بهائيان سعي مي كنند در جامعه طوري وانمود كنند كه انگار از هرگونه خطايي مبرا هستند، اما همين افراد ظاهرالصلاح آتشي مي سوزانند كه نگو و نپرس. در واقع اين شيوه اي است كه توسط محفل به اعضاي فرقأ بهائيت ديكته مي شود. آنها بايد هنگامي كه در معرض ديد و قضاوت پيروان اديان الهي قرار مي گيرند، به گونه اي به پاكي و درست كرداري تظاهر كنند كه بيننده فريب بخورد، اما همين افراد هنگامي كه در معرض ديد افراد نيستند، به شيطان هم درس نادرستي مي دهند.
درهرحال آقاي دادخواه كه از مشاركت با يك بهايي سخت پشيمان شده بود، ساعدي را با اسناد دزدي هايش به تهران و نزد شريكش فرستاد، تا تكليف او را مشخص كند. در اين حال مسئوليت خريد به من محول گرديد و همين مسئله باعث شد كه من نتوانم در جلسه هاي تشكيلات شركت كنم و همين موضوع باعث شده بود تا زندگي من و همسرم با آرامش توأم باشد.
از سوي ديگر خودم نيز بشدت احساس راحتي مي كردم؛ زيرا تحمل لحظه به لحظأ حضور در محفل براي من عذاب آور بود؛ چون انسان به هر كسي مي تواند دروغ بگويد، الا خودش و من نيز در چهره تك تك اعضاي محفل، تبهكاراني بي رحم مي ديدم كه خوشبختي و جواني مرا تباه ساخته بودند تا حتي يك نفر هم برخلاف آموزه هاي شيطاني آنها حركت نكند. ترس و وحشت آنها از اين بود كه رهايي من، الگوي ساير جوانان در بند قيودات مافيايي محفل شود.
احساس مي كردم آقاي ميرزاپور كه در شركت به عنوان معاون به حساب مي آمد و قاعدتاً مي بايد از افشاگري من خوشحال مي شد، از دست من ناراحت است و اين به دوستي و هم مسلكي او با فرد خاطي يعني ساعدي بازمي گشت. با اين همه سعي مي كرد ظاهر خود را حفظ كند. من هم مي كوشيدم تا بهانه اي به دستش ندهم تا اينكه يك شب كه داشتم خود را براي رفتن به منزل آماده مي كردم از طبقه دوم قسمت اداري كارخانه سروصدايي به گوشم رسيد. يكي از كارگرها مي گفت:
«آقاي ميرزاپور شما گفتيد وقتي به مرخصي مي رويم براي شما ويسكي قاچاق بياوريم، خب ما هم آورديم. . . »
و كارگر ديگري حرف هاي او را پي گرفت:
«ما چند نفر هم هر بار كه رفتيم براي شما ويسكي آورديم، در حالي كه اگر به دست مأموران افتاده بوديم، از كار و زندگي ساقط مي شديم و بايد در زندان آب خنك مي خورديم، خب حالا ما كه حرف بي حساب نمي زنيم، ما مي گوييم اين تعداد بطري ويسكي تحويل شما شده است، شما هم بايد حداقل پول آنها را بپردازي. . . »
و كارگر ديگري گفت:
«حالا شما بجاي پرداخت پول، داريد ما را تهديد به اخراج مي كنيد. شما اگر هديه يا كادو مي خواستيد، همان روز اول مي گفتيد تا ما هم تكليف خودمان را بفهميم. نه اينكه بعد از اين همه مدت بجاي پرداخت پول ما را بيكار كنيد. »
در اين حال به سرعت از طبقه هاي ساختمان بالا رفتم و بدون اجازه وارد اتاق ميرزاپور شدم. در اين شرايط، او كه احساس مي كرد كسي صداي آنها را نشنيده، كشوي ميزش را باز كرد و به كارگران طلبكار گفت:
«من كه از همان اول هم گفتم حق الزحمأ شما محفوظ است، حالا بياييد و پولتان را از روي ميز برداريد. »
در اين حال كارگران مال باخته نيز بدون تعارف هر يك به طرف ميز آمدند و با ايما و اشاره تعداد بطري ها را به ميرزاپور گفتند و بابت هر يك به پولشان رسيدند. . . بعد هم با فرياد: بيرون، بيرون، ميرزاپور از اتاق خارج شدند.
به محض اينكه در اتاق بسته شد، ميرزاپور كه رنگش مثل گچ سفيد شده بود در حالي كه سعي مي كرد خود را عادي جلوه دهد، گفت:
«آقاي جهانديده از من به شما نصيحت به كارگر جماعت رو نده؛ چون اگر رو بدهي كلاهت پس معركه است. »
بعد از مدتي آقاي دادخواه با من چنان صميميتي پيدا كرده بود كه هرگاه پول حواله شده از تهران دير به دستش مي رسيد، از من درخواست كمك مي كرد كه البته من هم در راه كمك به او دريغ نمي كردم. او نيز حداكثر پس از دو هفته پول مرا برمي گرداند. البته تنها كسي كه به من كمك مي كرد تا شرمنده دادخواه نشوم، دايي ام بود.
چندي بعد همسرم به سنندج سفر كرد و پس از او آقاي دادخواه به اصفهان رفت، در اين ايام رفتار بد ميرزاپور باعث شد تا شيرازأ شركت درهم بريزد. حتي تعدادي از كاركنان شركت جهت اعتراض به رفتار غيرانساني ميرزاپور به تهران رفتند و همين مسئله باعث شد تا در شركت سنگ روي سنگ بند نشود. به همين خاطر پس از چند روز با دادخواه تماس گرفتم و به او گفتم هر چه زودتر خودت را به شركت برسان وگرنه همه چيز در حال فروپاشي است. دادخواه هم پذيرفت و بعد از يكي دو روز در شركت حضور يافت و با رفتار متعادل خود بار ديگر آرامش را به شركت بازگرداند. شبي ديگر نيز مرا به منزل دعوت كرد تا صورتحساب هاي شركت را با هم مقايسه كنيم. در آن شب متوجه حساب سازي هاي آقاي ميرزاپور شديم و اينكه روي هر صورتحساب مقداري پول اضافه كرده است. آن شب آقاي دادخواه مسائل بسياري را درباره بهائيان اصفهان با من در ميان گذاشت، او در حالي كه مي دانست من ظاهراً يك بهايي هستم، صحبت را به تضادهاي موجود در اين فرقه كشيده و گفت:
«من سر از كار اين بهايي ها درنمي آورم، از يك طرف راديوهاي خارجي جنجال راه مي اندازند كه بهايي ها آزادي ندارند و براي انجام فرايض مذهبي شان دچار زندان شده اند، در حالي كه يكي از همين محكومان كه جرمش سبك تر بود و بالطبع زودتر آزاد شده بود خودش با خنده مي گفت جرم ما زنا بود و هيچ ربطي به سياست نداشت؛ چون برخي از ما تحت لواي دوره هاي مهماني شبانه، حتي به همسران يكديگر نظر داشتيم. . . حتي او اعتراف كرد كه رئيس محفل اصلي استان اصفهان به اتفاق دوستانش يك دائم الخمر حرفه اي است و هر شب بساط مشروب و بشكن و بالا بنداز پهن مي كند و از هيچ كثافتكاري رويگردان نيست. »
بعد هم خنديد و ادامه داد:
«آن وقت راديوهاي خارجي جوري وانمود مي كنند كه گويي اينها در زندان زندگي مي كنند. همين فرد بهايي مي گفت چند نفر از اعضاي لجنه ها در حالي كه به صورت مختلط مشغول عيش و نوش بوده اند، در حين شرب خمر بازداشت شده اند، در حالي كه ادعا مي كنند در فرقأ ما شرب خمر حرام است. مثلاً دايي شما آشكارا از ما نزول مي گيرد در حالي كه مي گوييد نزول خواري حرام است. »

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14