(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 9 آبان 1387 - 30 شوال 1429 -30 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19218
 

مصاديق عجب
آثار اطعام و گره گشايي
مهندسي فرهنگي
به مناسبت اول ذي القعده سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) جايگاه علمي و معنوي كريمه اهل بيت(س)
نقش اعتدال در تكامل انسان
تپش قلم



مصاديق عجب

ساله احمد بن نجم عن العجب الذي يفسد العمل؟ فقال: «للعجب درجات: منها ان يزين للعبد سوء عمله فراه حسنا فيعجبه و يحسب انه يحسن صنعاً. و منها ان يومن العبد بربه فيمن علي الله و لله المنه عليه فيه»
احمدبن نجم از امام رضا(ع) از عجب (خودبيني) و خودپسندي كه تباه كننده عمل است، پرسيد. امام در پاسخ فرمود: «عجب درجاتي دارد: يكي اين است كه كردار بد بنده در نظرش خوش جلوه كند و آن را خوب بداند و چنان پندارد كه كار خوبي كرده است، و ديگر اينكه بنده اي به خدا ايمان آورد و منت بر خدا نهد در حالي كه خدا بر او منت دارد نه او.(1)
1- تحف العقول، ص 468

 



آثار اطعام و گره گشايي

گروهي از دشمنان جنگي را به محضر پيامبر اسلام(ص) آوردند. يكي از آنان را پيش انداختند تا اعدام شود، جبرئيل به پيامبر (ص) گفت: اعدام او را امروز به تأخيرانداز، او را از اعدام شدن باز داشتند و ديگري را آوردند و همين طور تا جز او كسي باقي نماند. در اين هنگام اين شخص را آوردند تا اعدامش كنند، جبرئيل گفت: اي محمد! پروردگارت سلام مي رساند و مي گويد: اين اسير دست تو به مردم طعام مي خوراند و از مهمان پذيرايي مي كند، و بر سختي ها و حوادث استقامت مي ورزد و خون بهاي ديگران را ضمانت مي كند، حضرت به آن اسير فرمود: جبرئيل از سوي خدا درباره تو اين امور را به من خبر داد، و من تو را به اين خاطر آزاد مي كنم و از اعدامت چشم مي پوشم، اسير به پيامبر اعظم (ص) گفت: آيا پروردگارت عاشق اين امور است؟ حضرت فرمود: آري: اسير گفت: اشهدان لااله الاالله و انك رسول الله. اي پيامبر! سوگند به خدايي كه تو را به رسالت برانگيخت من احدي را از بهره مند شدن از مال و ثروتم محروم نخواهم كرد.(1)

1- وسايل الشيعه، ج 9، ص 470

 



مهندسي فرهنگي

پرسش:
نوع نگاه مسئولين در مهندسي فرهنگي جامعه بر چه مباني، اصول و رويكردي بايد استوار باشد تا اين حركت مبارك (ان شاءالله) بتواند به اهداف خود دست يابد؟
پاسخ:
در دو بخش قبلي با الهام از بيانات رهبر فرزانه انقلاب مهمترين محورهاي مورد نظر مقام معظم رهبري را در شش مورد به شرح زير مطرح نموديم: 1- عزم و جسارت براي تحول 2- جايگاه محوري آموزش و پرورش 3- هدف از تحول در آموزش و پرورش 4- كارهايي كه براي تحول بايد انجام داد 5- وضعيت موجود نظام (ساختار) آموزش و پرورش 6- ارزيابي كارهاي انجام شده. اينك در ادامه دنباله مطالب را پي مي گيريم:
7- چگونگي انجام كارها
الف) آن نظام بايستي مثل يك جدول، پر بشود از برنامه هاي گوناگون وابسته، بخش مهم و اساسي آن اجراست.
اجرا به انسانهاي مستعد و لايق احتياج دارد كه اين را هم باز بايد تربيت كنيم.
ب) اينها كارهايي است كه در ظرف يك سال و دو سال انجام نمي گيرد، فرض كنيد در ظرف پانزده سال اين كار انجام بگيرد.
پانزده سال زمان زيادي است اما براي اين كار، زمان طولاني اي نيست، مي ارزد.
ج) قاعده كار را فراهم كنيد، زمينه كار را فراهم كنيد تا ديگران بيايند بر روي آن، بنا كنند.
8- مسئوليت ها
الف) شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مسئوليت مهمي دارد.
ب) همه نيروهاي فكري و زبده كشور با همديگر دست به دست هم بدهند و هر كدام در جاي خود و به سهم خود، اين كار بزرگ را ان شاء ا... بتوانند انجام بدهند.
رويكرد اصلي در تحول و مهندسي فرهنگي (اسلامي) نظام آموزش و پرورش
مفروضات:
1- آموزش فرهنگ، آموزش زندگي است. انسانها براساس فرهنگ اشان زندگي نموده و نيازهاي خود را تامين مي سازند.
2- شغل ها مجموعه اي از وظايف اند كه انجام آنها به دانش و مهارت خاص نيازمند است. انسانها براي انجام شغل ها، به آموزش شغل نيازمندند.
3- دوره هاي حيات انساني به چهار دوره تقسيم مي شود. دو دوره اول و دوم، دوره هاي اصلي آموزش زندگي است. گرچه در دوره هاي ديگر هم،آموزش زندگي استمرار دارد.
در دوره هاي سوم و چهارم، آموزش شغل شروع شده و استمرار مي يابد.
4- دين، عنصر اصلي سازنده فرهنگ است. اسلام، اصلي ترين عنصر سازنده فرهنگ هدف و فرهنگ انقلاب اسلامي مي باشد.
5- فرهنگ شناسان و دين شناسان و علماي عامل در جمهوري اسلامي، مي توانند مربيان و معلمان زندگي بوده و در دوره اول و دوم زندگي انسانهاي جامعه، عهده دار آموزش زندگي آنان باشند.
6- وظيفه حاكميت و دولت نسبت به عموم افراد جامعه، آموزش زندگي است. تامين اينگونه آموزش به صورت رايگان و الزامي بايد صورت پذيرد. آموزش عموم مشاغل برعهده دولت نمي باشد.
7- اصلي ترين آموزش براي انسان، آموزش زندگي است. دين دربرگيرنده آموزه هاي لازم براي زندگي مي باشد. در صورتي كه فردي، آموزش زندگي را به خوبي ديد، آنگاه در پي شغل مناسب و آموزش آن شغل به خوبي برخواهد آمد.
8- آموزش زندگي ديني و اسلامي، ساختار متناسب با خود را مي طلبد. ساختارهاي وارداتي نمي توانند پاسخگوي اين آموزش باشند.
9- مسجد، برترين ساختار براي تامين كاركرد آموزش زندگي ديني و اسلامي مي باشد. بنابراين ساختار محوري آموزش زندگي در نظام آموزش و پرورش نوين بايد مسجد قرار گيرد.
ادامه دارد




 



به مناسبت اول ذي القعده سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) جايگاه علمي و معنوي كريمه اهل بيت(س)

در مقاله حاضر ضمن بررسي مقام علمي و معنوي حضرت معصومه(س) اهميت محبت و دوستي خاندان رسالت و نبوت مورد تأكيد قرار گرفته است. با تشكر از اداره ارشاد قم بخاطر ارسال اين مقاله، با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
اهميت دوستي اهل بيت (ع)
بدون ترديد از عوامل مهم قرب به خداي متعال، محبت و دوستي پيامبر اكرم، حضرت محمد(ص) و امامان معصوم عليهم السلام و فرزندان و ذراري آن بزرگواران است.
اين موضوع مستفاد از قرآن و سنت است؛ اما از قرآن، آيات زيادي بر آن دلالت دارد و روشن ترين آيات، اين آيه شريفه است كه مي فرمايد: «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا الموده في القربي»؛ اي پيامبر به مردم بگو من از شما درخواست هيچ اجر و مزدي براي رسالتم نمي كنم جز محبت و دوستي با خويشانم.
روايات زيادي هم در اين زمينه وارد شده است كه مضمون آنها اين است كه پيامبر اكرم(ص) و امامان عليهم السلام از مردم خواسته اند كه با فرزندان آنان دوستي نمايند. ما يك روايت را در اينجا ذكر مي كنيم.
از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است كه فرمودند: «احبوالله لما يغذوكم من نعمته و احبوني لحب الله و احبو ذريتي لحبي اياهم؛ خدا را دوست بداريد! به خاطر نعمتهايي كه به شما ارزاني داشته است و مرا هم دوست بداريد! به جهت دوستي با خدا (چون من پيامبر الهي هستم) و با فرزندان من دوستي نماييد! چون من آنها را دوست دارم.
از متون بسياري از زيارات امامان و فرزندان آنها نيز همين مطلب استفاده مي شود؛ مثلاً در زيارت عاشورا آمده است؛ «اتقرب الي الله بحبكم و البرائه من اعدائكم؛ تقرب مي جويم به خداوند، به واسطه دوستي با شما و بيزاري جستن از دشمنان شما.
زيرا پيامبر عظيم الشأن(ص) و امامان معصوم عليهم السلام و فرزندان بزرگوار آنان واسطه فيض الهي هستند و خداوند متعال به واسطه آنان بر تمام انسانها و كل عالم هستي فيض بخشي مي كند وهر اندازه اي كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و به خداوند عشق بورزد، بايد به همان نسبت اولياي الهي را دوست بدارد.
اين محبت و دوستي كه از مطالبات خدا و پيامبر و امامان معصوم است، نصيب كسي مي شود كه عظمت خداو پيامبران و ساير اولياي خدا را درك كند و آنان را بيشتر بشناسد؛ زيرا محبت، فرع بر معرفت است. اگر معرفت نباشد و يا از انسان سلب شود، محبت هم از بين مي رود؛ چنان كه در زيارت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام آمده است: و ان لا يسلبنا معرفتكم انه ولي قدير؛ از خداي ولي و قدير مي خواهم كه معرفت شما خانواده را از من سلب نكند.
معرفت و شناخت مقامات معنوي و بلندي شأن اولياي الهي، عطيه و اكرامي است از جانب خداوند متعال؛ چنان كه در زيارت شريف عاشورا مي خوانيم: «فاسئل الله الذي اكرمني بمعرفتكم و معرفه اوليائكم و رزقني البرائه من اعدائكم ان يجعلني معكم في الدنيا و الاخره؛ از آن خدايي كه مرا به شناخت و اعتقاد به شما خانواده اكرام كرده و بيزاري از دشمنانتان را به من روزي كرده است مسئلت مي كنم كه مرا در اين دنيا وآخرت با شما قرار دهد.
به طور مسلم يكي از راههاي تحصيل معرفت نسبت به اوليا، تأمل و مطالعه در شرح حال و سيره و زندگاني آنان است و نيز توجه به مقامات معنوي و فضايل اخلاقي و مناقبي، مانند: معجزات و كرامات آنان است.
اين نوع از معرفت، علاوه بر اينكه در اصل محبت و ازدياد آن اثري مهم دارد، موجب تربيت و الگو گرفتن از آنان نيز مي گردد؛ زيرا هيچ كس نمي تواند به تربيت صحيح و سعادت و كمال برسد، مگر از راه الگوپذيري از كساني كه خود به مقام قرب الهي نايل آمده و از طريق اصلاح خود به هدف نهايي رسيده اند.
اگرچه مرتبه اعلاي معرفت به پيامبر وامامان معصوم عليهم السلام و ساير اولياي الهي از قدرت ما خارج است، اما با كوشش و مجاهده مي توان به مقامات بلند معنوي و كرامت و وساطت آنان درفيض الهي رسيد؛ زيرا بسياري از ابزارهاي معرفت، به واسطه روايات خود ايشان در اختيار ما شيعيان قرار دارد كه با مطالعه مي توان به اين هدف رسيد و از اين راه محبت بيشتر آنها را تحصيل كرد. از جمله اين بزرگان، سيده جليله فاطمه معصومه(س) دختر بزرگوار حضرت امام موسي بن جعفر(ع) است كه در نوشتار حاضر گوشه اي از مقامات معنوي و فضايل و مكارم روحاني آن بانوي بزرگ اسلام كه فرزند امام و خواهر امام و عمه امام است، بيان مي شود.
اين بانوي بزرگ در عظمت و بلنداي معنويت در حد بانوان بزرگ اسلام است و لقب او معصومه، نشان دهنده اوج عظمت و بزرگي اوست و اخبار و روايات و نيز قراين و شواهد موجود در زندگي ايشان بيان كننده كمالات و فضايل نفساني و مقامات معنوي براي ايشان است كه در ساختار اصلي اين مقابله به آنها پرداخته شده است.
ذكر نسب فاطمه معصومه(س)
نام آن حضرت، فاطمه و ملقب به معصومه است. پدر آن بزرگوار، امام موسي كاظم(ع) و مادر آن حضرت، نجمه خاتون كه قبر شريفش در مدينه طيبه است، مي باشد. ايشان و برادرشان، حضرت امام علي بن موسي الرضا از يك مادر بودند، چنان كه از كتاب «دلائل الامامه» طبري مازندراني استفاده مي شود.
ولادت با سعادت آن حضرت به نقل كتاب «نزهه الابرار في نسب اولاد الائمه الاطهار» روز دوشنبه اول ماه ذي قعده سال يكصد و هفتاد و سه واقع شده است. بنابراين، عمر شريفش 72 سال بود كه در سال دويست و يك از هجرت، روز دهم ربيع الثاني در قم از دنيا رفت. امام كاظم(ع) اختيار ازدواج دخترهاي خود را به فرزندش، علي بن موسي الرضا(ع) داده بود؛ چنان كه در كافي مذكور است كه حضرت موسي بن جعفر(ع) در وصيت نامه خود نوشته بود كه شوهر ندهد احدي دخترهاي مرا نه عموهاي آنها و نه برادرهاي آنها، مگر با مشورت فرزندم علي و اگر برادري بخواهد خواهر خود را كه از مادر يكي باشند، شوهر دهد بايد با مشورت و رأي و امر فرزندم علي باشد؛ زيرا كه او بيناتر است به مناكح قوم خود و او به هر كس صلاح دانست، شوهر دهد وگرنه، شوهر ندهد و به دخترهاي خود همين گونه كه نوشته ام به آنها نيز وصيت نموده ام.
پس معلوم مي شود كه از براي آن بانو كفوي و همسري پيدا نشده، لهذا حضرت امام رضا(ع) او را شوهر نداد. بايد متذكر شد نه تنها سيده جليله، فاطمه دختر امام موسي(ع) ازدواج نكرده، بلكه ساير دختران آن حضرت نيز ازدواج نكرده بودند. چنانكه صاحب تاريخ قم به اين مطلب اشاره نموده است.
روشن است كه خود اين مطلب دليل و شاهدي است قوي بر عظمت و جلالت بي بي فاطمه معصومه(ع) كه همتايي براي ايشان در ازدواج نبوده است.
مقام علمي حضرت معصومه (ع)
حضرت معصومه درخانداني كه سرچشمه علم وتقوا و فضايل اخلاقي بودند، نشو و نما يافت. پس از آنكه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد فرزند ارجمند آن امام يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد. دراثر توجهات زياد آن حضرت هر يك از فرزندان امام كاظم به مقامي شامخ دست يافتند و زبانزد عام و خاص شدند. ابن صباغ مالكي دراين باره گويد: هر يك از فرزندان ابوالحسن موسي معروف به كاظم(ع) فضيلتي مشهور دارد. چنانچه اربلي هم در اين زمينه مي نويسد: هر يك از فرزندان ابوالحسن موسي عليه السلام داراي فضيلت و منقبتي معروف است.
مسلماً در ميان فرزندان امام كاظم(ع) بعد ازحضرت رضا (ع) حضرت معصومه(س) از نظر علمي و اخلاقي والامقامترين آنان بود. اين حقيقت از اسامي و القاب و تعريفها و توصيفاتي كه ائمه اطهار از وي نموده اند، هويداست. و با توجه به اين حقيقت كه ارتباط تنگاتنگ و غير قابل انفكاكي ميان تهذيب نفس و طي مدارج اخلاقي و عرفاني وجود دارد، مي توان به رتبه و مقام علمي غير قابل توصيف حضرت معصومه پي برد.
مؤيد سخن فوق روايت صالح بن عرندس حلي، بزرگوار شيعي قرن نهم هجري دركتاب «كشف اللئالي» است.
وي گويد: روزي جمعي از شيعيان به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر(ع) و پرسيدن سؤالي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند، چون امام كاظم(ع) درمسافرت بود، سؤالات خود را به حضرت معصومه(س) كه در آن هنگام در سنين نوجواني بود، تحويل دادند. فرداي آن روز مجدداً به منزل امام مراجعه كردند، ليكن هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. چون ناگزير به بازگشت بودند، مسائل خود را مطالبه نمودند تا در مسافرت بعدي خدمت امام برسند، غافل از اينكه حضرت معصومه(س) جواب پرسشها را نگاشته بود. وقتي پاسخها را ملاحظه كردند. بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان شهر مدينه را ترك كردند. در ميانه راه با كارواني برخورد كردند كه امام كاظم(ع) هم همراه آن كاروان درحال بازگشت به مدينه بود. پس از شرفيابي به محضر حضرتش پاسخ سؤالات ديني خود را به ايشان عرضه نمودند. چون امام پاسخ سؤالات را مطالعه فرمود، سه بار فرمود:«فداها ابوها» پدرش فداي او باد. امام با اين جمله، صحت پاسخ ها را مورد تأييد قراردادند.
زيارت نامه مخصوص
يكي از شواهد عظمت استثنايي حضرت معصومه (ع) زيارت نامه اي است كه از ناحيه معصوم درشأن او شرف صدور يافته است. بعد ازحضرت زهرا (ع) او تنها بانويي است كه زيارت مأثوره دارد.
سعد اشعري قمي مي گويد:«درمحضر امام رضا عليه السلام بودم كه به من فرمود: سعد! قبري از ما در نزد شما وجود دارد.
سعد عرض كرد: قربانت گردم، آيا مقصود شما قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر(ع) است؟ امام رضا فرمود:
آري، كسي كه با معرفت به جايگاه او، وي را زيارت كند، بهشت براي اوست.
سپس فرمود: وقتي كنار قبرش رفتي، در بالاي سر آن حضرت بايست و 34 مرتبه الله اكبر و 33 بار سبحان الله و 33 مرتبه الحمدلله بگو و آن گاه بگو: السلام علي آدم صفوهء الله...
ويژگيهاي اين زيارت نامه
1- درآغاز زيارت نامه، اذكار تكبير، تسبيح و تحميد گفته مي شود كه در زيارتهاي ديگر ديده نشده است. زائر با اين سرآغاز توحيدي، با حالتي ملكوتي و به دور از شوائب و آلودگيها، ارتباطي معنوي برقرار مي كند و اين عالي ترين حال بنده خدا در برابر عظمت اولياي خداست.
2-عرض ادب و تقديم سلام به محضر مقدس معصومين عليهم السلام به صيغه مخاطب آمده، ولي در زيارت نامه هاي ديگر فقط براي آن معصوم خاص، صيغه مخاطب به كار رفته است. رمز آن را در حديثي از امام صادق عليه السلام مي يابيم كه فرمود:
خدا حرمي دارد كه مكه است، پيامبر حرمي دارد كه مدينه است و اميرالمومنين(ع) حرمي دارد كه كوفه است و ما حرمي داريم كه قم است و به زودي، زني از فرزندان من در آنجا دفن مي شود كه نامش «فاطمه» است. هركس او را زيارت كند، بهشت بر او واجب خواهد شد ] در ذيل روايت آمده
] امام صادق (ع) اين سخن را قبل از ولادت امام كاظم(ع) فرمود»: شايان ذكر است كه تقديم سلام به پيشگاه امام زمان عليه السلام به صيغه غايب آمده و شايد يكي از اسرار آن اشاره به غيبت آن حضرت باشد.
3- آنچه از حضرت معصومه(س) دراين زيارت نامه خواهانيم. خواسته اي به اجابت رسيده مي باشد؛ چون بنا به احاديث، فضيلت زيارت آن حضرت بهشت است.
4- دراين زيارت نامه، يك دوره معارف شيعه به طور فشرده بيان شده است كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
1-اعتقاد به نبوت، امامت و معاد؛
2- دعا براي ورود به بهشت، حوض كوثر و سيراب شدن از آن به دست ساقي كوثر، محشور شدن در زهره اهل بيت و دعا براي فرج و درك سرور اهل بيت عليهم السلام در زمان ظهور و گردآمدن تحت لواي آن حضرت در زمان ظهور و يا رجعت؛
3- تقرب به خدا با محبت اين خاندان و اعلان برائت از دشمنانشان؛
4- اعلام تسليم و انقياد و دوري از انكار و استكبار؛
5- اظهار اين عقيده كه نعمت ولايت از عنايت خداست و استواري برآن جز با حول و قوه الهي ميسر نيست؛
6- تقاضاي شفاعت از حضرت فاطمه معصومه.

 



نقش اعتدال در تكامل انسان

علي جواهردهي
پرسش اصلي اين نوشتار اين است كه اگر اعتدال نقش تعيين كننده در تكامل انسان دارد آيامي تواند در امور معنوي نيز همان جايگاه و ارزش و اهميت را داشته باشد؟ به اين معنا كه در امور معنوي و عبادي نيز مي بايست اعتدال را مراعات كرد و يا اين كه نيازي نيست تا اين گونه عمل شود و در امور معنوي مي توان از حالت اعتدال بيرون و پاندول وار به سمت و سوي معنويت رفت و در همان جا ماند و به سمت اعتدال و يا سويه ديگر آن نرفت؟
به نظر مي رسد كه قرآن اعتدال را در امور معنوي نيز امري پسنديده شمرده است. به اين معنا كه در اموري كه ارتباط با معنويت دارد آدمي بايد اعتدال را مراعات كند واجازه ندهد تا از آن بيرون رود. در اين جا حكم برخي از امور معنوي چون انفاق، تبليغ در دين و دعا بيان مي شود تا دانسته شود كه نقش اعتدال در زندگي تا چه پايه از ارزش و جايگاه والايي برخوردار مي باشد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
انسان و تمايلات متضاد
انسان موجودي است كه در ميان دو دسته از الهامات و تقاضاها قرار دارد.اين الهامات و تقاضاها در دو سوي مخالف هم قرار دارند. به اين معنا كه دو دسته تمايلات متضاد نفساني و عقلاني (به مفهوم قرآني آن) آدمي را به دو سوي متضاد عروج و سقوط مي كشاند. در تحليل قرآني آدمي به گونه در حالت تسويه (سوي)، استوا، اعتدال، تقويم و ميانه قرار گرفته است كه از نظر خداوند بهترين حالت وجودي انسان در آغاز حركت تكاملي بشر است. در اين حالت همه عناصر مورد نياز بشر براي هر حركت عروجي و سقوطي فراهم است؛ زيرا حالت نفس كه اصطلاح قرآني است حالتي است كه روح در بدن و كالبد جسماني با خواسته ها و نيازهاي دوگانه قرار دارد. هرچند كه هواي نفس و هواهاي نفساني تنها به معنا گرايش هبوطي و سقوطي به كار مي رود ولي اين تعبير و اصطلاح خاص است كه در برابر اصطلاح عام قرار مي گيرد. به اين معنا كه نفس حالتي از روح است كه در آن اعتدال و استوا به كمال و تمام وجود دارد. در اصطلاح عرفاني براي نفس آدمي در كالبد خاكي اش دو تعبير يلي الخلقي و يلي الربي وجود دارد كه بيانگر گرايش به سمت و سوي عقلانيت قرآني و ربانيت الوهي در برابر هواهاي زميني مي باشد. بنابراين حالت آدمي در آغاز ايجاد و انشاي وجودي وي در زمين حالت استوا و تسويه است كه خداوند بر ايجاد آن خود را مي ستايد چنان كه براي بهترين تصويري درباره انسان به خود شادباش و تبريك مي گويد و بر آفرينش چنين موجودي در استوا و اعتدال كامل و زيبايي بي مانند به خود آفرين مي فرستد.
بااين همه آدمي در ميان دو دسته از الهامات دروني (عقلانيت الهي و نفسانيت زميني) و الهامات بيروني (دعوت پيامبران و فرشتگان و دعوت شياطين جن و انس) قرار دارد و هر دم به سمت و سويي كشيده مي شود. بسياري از مردم در حالت تذبذب قرار دارند و قرآن در تحليل و تفسير حالت ايشان مي فرمايد: «مذبذبين بين ذلك لا الي هولاء و لا الي هولاء؛ آنان مردماني اند كه در ميان دو گرايش پاندولي متضاد قرار گرفته اند كه نه به تمام و كامل به اين سو و نه به تمام و كمال به آن سو گرايش دارند. اين گونه است كه مردمي مي شوند كه در حركت باد و جريانات به اين سمت و آن سو مي روند. گرايش پاندولي مردم آنان را گاه تا اوج مي برد و گاه تا سقوط در دره تباهي ها مي كشاند. اين گونه است كه شخصي نزد امام صادق(ع) مي رود و به آن حضرت عرضه مي دارد كه من هرگاه در نزد شمايم به آخرت متوجه مي شوم و زماني نمي گذرد كه پس از رفتن از مجلس شما در همان راه باطل خود سير مي كنم و همه چيز را فراموش مي كنم. بسياري از مردم اين گونه اند و بارها خود شده ايد و يا ديده ايد و يا شنيده ايد كه در مجلس عزا و ديدن حادثه اي به خود مي آيد و در زماني ديگر همه چيز را فراموش مي كند و همان راه نفس و هواهاي آن را در پيش مي گيرد. اين امري است كه طبيعت الهامات دوگانه متضاد آدمي آن را اقتضا مي كند.
هدف از اين نوشتار اين مطلب و نكته است كه آدمي در مسير تكاملي خود در زمين مي بايست حالت اعتدال را حفظ كند. به اين معنا كه الهامات دوگانه در آدمي ريشه در خواسته ها و نيازهاي دوگانه آدمي دارد؛ زيرا چنان كه گفته شد نفس آدمي بيانگر حالتي است كه خاص اوست. نفس روحي الهي است كه در كالبد تن خاكي قرار گرفته است و تا زماني كه در تن و كالبد خاكي نيست روح است و زماني كه در تن و كالبد آدمي قرار مي گيرد نفس مي شود. بنابراين دو جنبه متضاد در نفس وجود دارد كه جنبه تمايلات و خواهش هاي رباني و تمايلات و گرايش هاي خاكي است. اين گونه است كه نفس آدمي به دو دسته امور نياز پيدا مي كند كه از آن به نيازهاي روحي (الهي) و نيازهاي مادي تعبير مي شود.
نيازهايي چون نيازهاي فيزيكي، جسماني، جنسي و غذايي اموري نيست كه آدمي بتواند از آن رهايي يابد و اقتضاي طبيعت آن است كه به همه آن ها به درستي پاسخ داده شود. هرگونه عدم پاسخ گويي به اين نيازها به معنا و مفهوم آن است كه بخشي از نفس آدمي مورد توجه قرار نگرفته است و رشد و تكامل كاريكاتوري صورت گيرد. تكامل كمالي زماني درست و راست خواهد بود كه به هر يك از اين نيازها به درستي پاسخ داده شود. اگر به نيازهاي غذايي و يا جنسي بشر به موقع و به درستي پاسخ داده نشود آدمي در دست يابي به كمال مطلق خواهد ماند. خشم وغضب و مهر و آرامش و هر متضاد ديگري در جاي خود لازم و ضروري است و آدمي نيازمند آن است كه همه را به درستي تجربه كند و صفات جلالي و جمالي را درست در خود بپروراند و تا به كمال مطلق دست يابد. عدم تجربه و بهره گيري از هر يك از آن ها به معنا و مفهوم نقص در كمال است.
از اين رو عدم توجه به جنبه هاي مادي همانند عدم توجه به جنبه هاي معنوي مردود و ناپسند بلكه زيانبار است؛ زيرا آدمي در زماني كه بتواند به همه اين نيازهاي دوجنبه متضاد پاسخ دهد مي تواند به كمال لايق و شايسته و كمال مطلق دست يابد. از اين روست كه اعتدال معنا و مفهوم تازه اي مي يابد و اعتدال گرايي به اين معناست كه آدمي بتواند خود را با شرايط و خواسته هاي زميني و آسماني ذات خويش تطبيق دهد.
اعتدال در انفاق
قرآن در آيه 219 سوره بقره در پاسخ به اين پرسش كه چگونه انفاق شود مي فرمايد كه بر اعتدال انفاق كنيد: و يسالونك ماذا ينفقون قل العفو. امام صادق(ع) در تفسير واژه عفو كه در اين آيه به كار رفته مي فرمايد كه مراد از آن حد وسط در انفاق است و اين كه شخص در انفاق كردن راه اعتدال را بپيمايد و از آن تجاوز نكند. (تفسير نورالثقلين ج 1 ص 210)
از آن جايي كه برخي از مردم به جهت قرار گرفتن در حالات معنوي و تقويت عنصر معنويت گرايي در وجود ايشان از حالت اعتدال در امور مادي بيرون مي روند و مي كوشند تا همه اموال خويش را انفاق و در راه خدا هزينه كنند، خداوند از آنان مي خواهد كه در اين مسئله راه اعتدال و ميانه روي را در پيش گيرند و افراط نكنند. براي تحكيم اين مبناي ديني و وادارسازي همگان به پيروي از اين دستورالعمل است كه خداوند پيامبر خويش را مخاطب خود قرار داده مي فرمايد: ولاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا؛ اي پيامبر دست خويش را در انفاق نبند و يا به طور كامل باز مكن تا در آينده خود را سرزنش كني و بر آنچه از دست رفته حسرت خوري.
بسياري از مردم رفتارهاي پاندولي دارند و هرگز در اعتدال قرار نمي گيرند. گاه چنان به سمت معنويت مي روند و به قول معروف جو گير مي شوند كه مي خواهند همه چيزشان را انفاق كنند و در كوچه و پس كوچه در ميان بي خانمان ها بسر ببرند و گاه چنان خشك دست مي شوند كه قطره نمي از دست ايشان فرو نمي ريزد.
لزوم دوري از افراط
خداوند عامل سرزنش و حسرت آدمي را در افراط مي يابد و مي فرمايد كه حتي در امور انفاق كه امر معنوي است نمي بايست راه افراط را پيمود؛ زيرا آدمي بسياري از نيازهاي خويش را از راه مادي برآورده مي سازد و بخشش همه اموال و ثروت و دست تنگي موجب مي شود تا نتواند به نيازهاي طبيعي خود پاسخ در خور و شايسته اي دهد و تن نزار و جان اندوهگين شود و نتواند به مسئوليت ها و وظايف خويش نسبت به تن و حتي مسئوليت اجتماعي خود يا حتي تكاليف شرعي خود قيام كند. استاد حسن زاده آملي مي فرمود كه مال و ثروت براي آدمي همانند آب براي كشتي است كه نمي بايست آن را ناديده گرفت. كشتي بي آب تخته پاره اي بي استفاده است و آب در درون كشتي موجب هلاكت و غرق آن مي شود. پس كاري كنيد كه بر ثروت و مال سوار باشيد و از آن سود بريد و نگذاريد تا در دل هاي شما وارد و سوار بر شما شود. تني كه سالم و از تغذيه كامل و تفريح سالم و سازنده برخوردار نباشد خسته مي شود و حتي نمي تواند به امور معنوي و وظايف و تكاليف قيام كند و ديگر استطاعت آن را ندارد كه حتي دو ركعت نماز برپا دارد و يا روزه بگيرد. از اين روست كه مي بايست به تن و كالبد خويش در حد نيازهايش پاسخ درست و كاملي داد و نگذاشت كه به نقصان دچار شود كه اين راه برآورد نيازها تنها داشتن ثروت و مال است.
بنابراين اعتدال در انفاق به اين است كه هم خود به مقدار كافي از آن بهره برد و هم به ديگراني كه در مال انسان حقي دارند كمك كرد. به اين معنا كه به سائل و محروم به عنوان حقي كه در هر مالي دارند كمك كرد و به ديگراني كه نيازمند هستند به عنوان انسانيت رسيدگي كرد و از مال خود بخشيد و در همان حال پاسخ درستي به نيازهاي مادي خود داد.
اعتدال در رفتار
بهترين شيوه رفتاري در جامعه كه به عنوان هنجارهاي پسنديده از سوي مردم و خردمندان پذيرفته مي شود آن است كه براساس آداب و رسوم اجتماعي عمل كرد. بسياري از رفتارهاي ما بيرون از آداب اجتماعي است؛ زيرا از مدار اعتدال و ميانه روي بيرون است. به نظر مي رسد كه برخي همان اندازه كه از صداي بلند عذاب مي كشند از صوت كوتاهي كه نجوا و زمزمه مانند است سختي مي برند. به اين معنا كه برخي از مردم چنان صداي خود را بلند مي كنند و در سخن گفتن جيغ و فرياد مي كشند كه آدمي را از خود مي رانند و برخي چنان آهسته و آرام سخن مي گويند كه دو گوش تيز نيز كفايت شنيدن كلام ايشان را نمي كند و آدمي را براي شنيدن كلامشان به رنج مي افكند.
از اين روست كه خداوند در قرآن ادب در كلام را در اعتدال و ميانه روي مي داند و از جهر به صوت كه همانند صداي خران گوشخراش است و اخفات و نجوا نهي مي كند و مي فرمايد كه در كلام و سخن گفتن راه اعتدال و ميانه را پيش گيرد.
در راه رفتن نيز مي بايست راه اعتدال را در پيش گرفت و از آن تجاوز نكرد. (لقمان آيه 19)
اعتدال در تبليغ دين
تبليغ دين يكي از اصول اساسي براي هر مسلمان است و وظيفه و تكليف هر كسي است كه آيين رهايي بخش اسلام را تبليغ كند و به من بلغ برساند تا اتمام حجت الهي صورت پذيرد. اما لازم است كه در تبليغ هم همه آداب اجتماعي رعايت شود؛ زيرا دعوت ديگران به فكر و انديشه اي پسنديده و رفتار و نگرش درست زماني مي تواند تاثيرگذار باشد كه به دور از هرگونه رفتارهاي ناپسند و غيراخلاقي و افراط و تفريط در آداب اجتماعي باشد.
در تبليغ مي بايست راه اعتدال را پيمود و از مباني آن بيرون نرفت. اين به آن معناست كه شخص خود را چنان قرار دهد كه مردم از ديدن او شاد شوند و به گوش دادن سخنانش رغبت و تمايل يابند. در تبليغ مي بايست به گونه اي عمل كرد كه مخاطب سخنانش را بشنود و به راحتي ببيند. از اين رو هرگونه مخالفت با اين اصول به معنا و مفهوم ضدتبليغ خواهد بود. بنابراين نمي بايست به گونه اي سخن بگويد كه مردم نشنوند و يا نفهمند و يا به گونه اي نيايستد كه مردم قادر به ديدن او نباشند.
اعتدال در دعا و نماز
در نيايش و آهنگ آن (اسراء آيه 110) و قرائت نماز و نمازگزاري (همان) مي بايست راه اعتدال را پيمود و زندگي را تنها وقف نماز نكرد بلكه با عمل به ديگر امور و وظايف خود را براي تكامل كامل آماده ساخت. نمازگزاري بخشي از وظايف بشر است و براي آدمي براي دست يابي به تكامل وظايف بسياري چون همسرداري، بچه داري، تلاش براي آباداني زمين و تعليم و تعلم و وظايف اجتماعي و سياسي بسياري چون امر به معروف و نهي از منكر، جهاد، زكات و انفاق مالي و امور بسيار ديگري است. بنابراين تمركز بر برخي از عبادات به معنا و مفهوم آن نيست كه آدمي مي تواند با آنها به كمال مطلق دست يابد. هرگونه رفتار پاندولي مي تواند خطرناك و ناقص امري باشد. آدمي مي بايد همه امكانات و ظرفيت هاي وجودي خويش را شكوفا سازد و به كار اندازد. تمركز بر امور عبادي و عدم اهتمام به مسائل و وظايف و تكاليف مختلف مي تواند او را از زندگي تكاملي باز دارد. هر چيزي كه در زمين است و هر ماموريتي كه به انسان داده است بخشي از وجود و شاكله وجودي وي را كامل مي سازد. بنابراين لازم است كه به همه ابعاد وجودي توجه داشته باشد.
اعتدال در مصرف اموال
آدمي مي بايست در مصرف اموال و همه امكاناتي كه خداوند به او سپرده است راه اعتدال را بپيمايد. بنابراين هرگونه بهره گيري بيرون از دايره اعتدال مي تواند بخشي از وجود او را دچار نقصان سازد و يا رشد كاريكاتوري او را سبب شود و از تحقق انساني با شخصيت كامل جلوگيري نمايد. بنابراين لازم است كه شخص از همه امكانات براي دست يابي به تكامل در ابعاد مختلف شخصي و شخصيتي و اجتماعي بهره گيرد و در اين راه كوتاهي نكند و از افراط و تفريط جلوگيري كند.(اسراء آيه 29)

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
جهل ،مشكل بزرگي است اما مشكل بزرگتر ما اين است كه به آنچه آگاهي يافته ايم نيز عمل نمي كنيم!

پيروز مغرور، شكستأ غافل از شكست است، زمان او را به خود خواهد آورد.

كساني كه به ضد ارزشها عمل اما به نفع آنها شعار مي دهند گمان نمي كنند كه كادوي زيبايي كه بر روي محتواي زشت كشيده اند در نظر خواص بازاست و در ديد عوام نيز گشوده خواهد شد؟!

اگر حقگويان را دشمن بپنداريم بايد خود را باطل طلب بدانيم، نه نه دشمني لازم نيست، فقط به خودسازي بپردازيم!

عجب از معلم فرشتگان شيطان و تواضع از خاك، انسان مي سازد!

آنگاه كه تنها نقاط قوت خويش و نقاط ضعف ديگران را مي بينيم، بدانيم رفيق شفيق «شيطان قرين» شده ايم!

بزرگترين حسن همسر نامناسب اين است كه مزه ي دنياي فاني را در كام روح انسان گس مي كند!

«جنگ درون انسان» بزرگترين جنگي است كه از آدم تا نفخ صور بر پاست و لحظه اي نيز آرام نمي شود.

سياست بازان ،كاريكاتوري متورم مي شوند اما سياستمداران متعادل رشد كرده و بزرگوار مي شوند!

نوعا آنچه بسيار عوام به دنبال آن مي دوند، ارزش يك لحظهء توجه خواص را هم ندارد!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14