(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 9 آبان 1387 - 30 شوال 1429 -30 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19218
 

روياي از دست رفته آمريكا در افغانستان
قدس در تاريخ سياسي جهان
توافقنامه ذلت بار واشنگتن
ورشكستگي بي سابقه بانك هاي آمريكايي



روياي از دست رفته آمريكا در افغانستان

تغيير رويكرد آمريكا نسبت به طالبان و تأكيد بر ضرورت گفت وگو و مذاكره با آنها ضمن روشن كردن ابعاد جديدي از شكست برنامه هاي صلح سازي و مبارزه با تروريسم واشنگتن در افغانستان، نگراني هايي را نيز براي اسلام آباد ايجاد كرده است. رسانه هاي غربي از برگزاري نشست سه جانبه و چهار روزه طالبان و دولت كابل با ميانجيگري ملك عبدالله پادشاه عربستان سعودي در مكه مكرمه خبر دادند. اين نشست در روزهاي 24 تا 27 سپتامبر و با حضور 11 تن از اعضاي طالبان؛ دو تن از اعضاي دولت افغانستان و گلبدين حكمتيار فرمانده سابق نيروهاي مجاهدين و بدون حضور ملاعمر برگزار شده كه با واكنش هاي متفاوتي همراه شده است.
در حالي كه حامد كرزاي رئيس جمهور افغانستان از ضرورت مذاكره با طالبان و ارايه پيشنهاداتي به اين گروه براي حضور در ساختار قدرت رسمي خبر داده بود، گروه ها و احزاب داخلي از يكسو و كشورهاي منطقه با طرح اهداف پنهان اين نوع مذاكرات، تحول احتمالي در صحنه سياسي افغانستان را محكوم كردند. بسيار از تحليل گران معتقدند كه رويكرد جديد دولت كرزاي و حمايت آمريكا و انگليس از مذاكره با طالبان فقط به شكست صلحسازي و دمكراسي سازي در اين كشور بازنمي گردد بلكه اهداف پنهان ديگري وجود دارد كه نه تنها به منافع دولت فعلي كابل باز مي گردد بلكه اهداف آن بيشتر تغيير و جهت دهي موج خشونت ها به بيرون از افغانستان است. با گذشت هفت سال از حملات 11 سپتامبر و اشغال افغانستان از سوي نيروهاي آمريكايي نفوذ طالبان در سراسر افغانستان گسترش يافته و حملات روزانه انتحاري؛ انفجار بمب هاي جاده اي و عمليات كمين از سوي نيروهاي طالبان نيروهاي ناتو كه تحت امر آمريكا در افغانستان مستقر هستند را مستاصل كرده است. آمريكا هنگام حمله به اين كشور در سال 2001 ميلادي؛ هدف خود را حذف شبه نظاميان طالبان؛ دستگيري اعضا القاعده به رهبري بن لادن و تاسيس يك رژيم در كابل با حمايت جبهه متحد شمالي اعلام كرد اما اكنون به نظر مي رسد با پايان يافتن دوران حاكميت جمهوري خواهان رويكرد كاخ سفيد نيز به تدريج در حال تغيير باشد، تغييري كه البته با امنيت منطقه اي سازگاري ندارد. قدرت يافتن مجدد طالبان در منطقه بطور قطع با امنيت كشورهاي همسايه افغانستان سازگاري نخواهد داشت. تمايل آمريكا به گفت وگو با طالبان در واقع تاييد قدرت اين گروه از يكسو و شكست راهبرد هفت سال گذشته حكايت دارد، راهبردي كه طي اين هفت سال به ناامني هاي گسترده، خشونت هاي بي حد و حصر و كشتار مردم غيرنظامي منجر شده است. حمايت غرب از اين گفت وگوها آشكار مي سازد كه چگونه حوادث بد در حال رخ دادن در افغانستان است و چگونه غربي ها آماده ايجاد ثبات در اين كشور هستند كه هزينه هاي غيرقابل تصور انساني؛ نظامي و سياسي به آنان تحميل كرده است. «طلعت مسعود» ژنرال بازنشسته ارتش پاكستان درباره وضعيت آمريكا و الزامات اجباري اين كشور براي گفت وگو با طالبان مي گويد: آمريكا به ضعف خود در افغانستان و ناتواني در شكست دادن طالبان پي برده است.
وي مي افزايد: شماري از سران طالبان مي گويند به هيچ وجه حاضر نيستند با نيروهاي ائتلاف به مذاكره بپردازند. آمريكايي ها و كشورهاي عضو ناتو نيز به خوبي متوجه شده اند كه پيروزي در جنگ افغانستان ناممكن است و بايد راه حلي سياسي براي اين مشكلات پيدا شود. مسعود گفت: موضع گيري هاي عربستان سعودي و بيانيه «رابرت گيتس» وزير دفاع آمريكا؛ همگي گوياي آن است كه همه خواهان حصول به نتيجه و راه حلي سياسي براي افغانستان هستند. ژنرال بازنشسته پاكستاني مي گويد: آمريكا در عملكرد خود در افغانستان به شدت به توان نظامي خود تكيه كرده كه هم در اين كشور و هم در پاكستان براي واشنگتن بسيار مشكل ساز شده است. طالباني شدن افغانستان تا حدود زيادي به علت عملكرد ضعيف دولت مركزي كابل؛ نبود زير ساخت هاي خدمات رساني؛ نبود عدالت؛ بيكاري از يكسو و ناتواني آمريكايي ها مرتبط است. وي افزود با اين اوصاف؛ حل مشكلات افغانستان مستلزم توجه به ابعاد اجتماعي، اقتصادي و سياسي در كنار توسل به زور است. به هر حال؛ نبايد از زور بيش از اندازه استفاده شود. تا زماني كه مشكل افغانستان و حضور اشغالگرانه آمريكا در اين كشور حل و فصل نشود؛ همچنان مناطق قبيله نشين مرز افغانستان و پاكستان با مشكلاتي مواجه خواهد بود.
طالبان مشكلي جدي براي پاكستان به شمار مي رود طالبان با حربه مذاكره توانسته قدرت خود را افزايش بدهد؛ ضمن آنكه آمريكا خواهان آن است كه پاكستان شدت عمل بيشتري در مقابله با پاكستان داشته باشد اما اسلام آباد نگران پيامدهاي منفي اين رويكرد و بي ثباتي داخلي در نتيجه اين اقدامات است.
تاكتيك يا راهبرد
تحولات اخير افغانستان و تقويت توان نظامي طالبان دولت حامد كرزاي را در ظاهر بر آن داشته تا با نيروي مخالف خود گفت وگو كند. طرح موضوع گفت وگو با طالبان از سوي كرزاي هر چند براي بسياري از ناظران سياسي تحولات اين كشور شگفت آور بود اما به نظر مي رسد تأكيد وي براي مذاكره با اين گروه ناشي از تغييراتي است كه در صحنه سياسي افغانستان خود را به دولت كابل و نيروهاي آمريكايي تحميل كرده است. افزايش شمار تلفات نظاميان خارجي مستقر در افغانستان و ضعف دولت كابل براي بهبود وضعيت اقتصادي اين كشور از جمله الزاماتي بوده كه آمريكا و كرزاي را براي گفت وگو با طالبان مجاب كرده است. اززمان سقوط طالبان در سال 2001؛ سال 2008 به عنوان پرتلفات ترين سال براي نيروهاي ناتو و نيروهاي بين المللي حافظ صلح در افغانستان به ثبت رسيده است. اما طالبان اعلام كرد تا زمان خروج نيروهاي خارجي از افغانستان؛ حاضر به مذاكره صلح نخواهد بود ژنرال «مارك كارلتون اسميت»؛ از افسران ارشد ارتش انگليس در مصاحبه با «ساندي تايمز» مي گويد پيروزي عليه طالبان امكان پذير نيست و بايد براي پايان درگيري با طالبان به گفت وگو نشست. چنين اظهارات مشابه از سوي «كاي آيد»؛ فرستاده ويژه سازمان ملل در افغانستان نيز اعلام شد. با نگاه اجمالي به شرايط كنوني افغانستان مي توان دريافت كه شبه نظاميان طالبان با تردد در مناطق قبايلي پاكستان حيطه عمليات خود را در بخش هاي جنوب و غرب كشور افزايش داده اند. مناطق قبايلي پاكستان و در مجاورت مرز افغانستان خاستگاه اصلي طالبان به شمار مي رود و به ويژه در 18 ماه اخير به پناهگاه امني براي طالبان پاكستان و افغانستان تبديل شده است. مصالحه احتمالي دولت كابل با طالبان در افغانستان درواقع به هشداري به اسلام آباد تلقي خواهد شد. بسياري از منابع و سازمان هاي امنيتي غربي در مقاطع مختلف بر اين نكته تأكيد كرده اند كه بخشي از اعضاي سازمان اطلاعات پاكستان (آي اس آي) به دليل ارتباط نزديك با طالبان كه از گذشته وجود داشته مايل نيست مسئله شبه نظاميان در مناطق مجاورت مرز با افغانستان حل شود. از سويي ديگر همواره اسلام آباد ناامني در اين كشور را باعث گسترش ناامني ها و انفجارهاي پاكستان عنوان كرده است. بنابراين در صورت تحقق صلح دولت كابل- بخوانيد آمريكا- پاكستان بيشتر از گذشته ابزارهاي كنترلي خود را براي اداره مناطق قبايلي از دست خواهد داد و ديگر بهانه اي براي پايان ندادن به ناامني هاي موجود در مناطق قبايلي نخواهد داشت. «آصف علي زرداري» رئيس جمهوري پاكستان در ديدار با «ريچارد بوچر» معاون وزير امورخارجه آمريكا در امور جنوب آسيا با كنايه از ضعف دولت كابل، ناامني هاي موجود در پاكستان را ناشي از استفاده از پول مواد مخدر براي گسترش تروريسم در افغانستان عنوان كرده بود. «جهانگير بدر» دبيركل حزب مردم درخصوص تأثير مسئله افغانستان بر پاكستان مي گويد: دولت جرج بوش رئيس جمهوري آمريكا حملاتي را عليه مناطق پاكستان انجام مي دهد تا از اين طريق بر پيامدهاي سياست خود در افغانستان سرپوش بگذارد اما ما در برابر اين حملات با قاطعيت مقاومت كرده ايم. دولت جديد اسلام آباد مشكلات امنيتي موجود خود را متوجه فضاي فعلي در افغانستان مي داند و معتقد است ناامني در افغانستان به مناطق قبايلي اين كشور تسري پيدا كرده است شمار حملات انتحاري در پاكستان از دو مورد در سال 2002 به 56 مورد رسيده است. از ماه اوت سال جاري تاكنون 25 مورد حمله انتحاري در اين كشور صورت گرفته به گونه اي كه براساس گزارش سازمان اطلاعاتي پاكستان؛ اين كشور از عراق و افغانستان نيز پيشي گرفته است. تنها در هشت ماه نخست سال جاري 471 تن در اين حملات كشته شده اند. اين درحالي است كه عراق در اين مدت شاهد 42 مورد حملات انتحاري بوده كه به مرگ 463 تن منجر شده است. در مجموع به نظر مي رسد تحولات احتمالي در صحنه سياسي افغانستان بايد از دو بعد مورد توجه قرار بگيرد: اول؛ مذاكره با طالبان در افغانستان راهبرد نيست. تاكتيكي است كه آمريكايي ها مي خواهند از آن براي منافع باز تعريف شده خود در منطقه استفاده كنند. به طور قطع هدف اصلي اين تاكتيك تغيير موج خشونت از افغانستان به ساير كشورهاي منطقه خواهد بود. دوم: طرح مذاكره با طالبان از سوي دولت كرزاي مي تواند از منظر معادلات سياسي داخلي اين كشور مورد توجه باشد. كرزاي به شدت از سوي افكار عمومي افغانستان تحت فشار است. وخيم شدن اوضاع امنيتي و اقتصادي اين كشور طي هفت سال گذشته نمي تواند براي كرزاي آينده خوبي را رقم بزند لذا وي مذاكره با قدرتمندترين گروه مخالف خود را انتخاب كرده تا شايد بتواند غفلت ها و ناكامي هاي گذشته دولتش را براي مدتي سرپوش بگذارد.
خبرگزاري جمهوري اسلامي

 



قدس در تاريخ سياسي جهان

سبحان محقق
با نگاهي گذرا به تاريخ بيت المقدس(قدس) از روزگار باستان تاكنون، به نظر مي رسد كه سلطه بر اين شهر مقدس، رمز تسلط بر جهان و يا يكي از پيامدهاي سلطه جهاني قدرت ها بوده است.
اگر بخواهيم موضوع را از منظر ديگري مورد توجه قرار دهيم، بايد بگوئيم كه تسلط بر قدس از قديم تاكنون، شاخص مهم شناسايي قدرت برتر جهان بوده و هست و تا به حال همه قدرت هاي اول تلاش كردند بيت المقدس را به اشغال خود و يا نيروهاي فروتر وابسته به خود درآورند و اگر هم آن را تحت سلطه داشتند، همه تلاش وهم خود را به كار مي گرفتند تا اين سلطه دايمي باشد.
روزگاري مصر تحت حكومت فراعنه، قدرت متمركز اول جهان باستان (يعني مناطق نزديك به هم سه قاره آفريقا، آسيا و اروپا) بود. در اين دوره كه بيش از 2500 سال دوام داشت، نام شهري در نوشته هاي به جا مانده مصري تحت عنوان «ruslim» ذكر مي گردد كه همان «بيت المقدس» كنوني است. در اواخر قرن دهم قبل از ميلاد، «شيشيق»، فرعون مصر، راهي سرزمين كنعان (فلسطين كنوني) مي شود و بيت المقدس را به اشغال نيروهايش درمي آورد.
سپس، قوم آواره يهود از مصر راهي فلسطين مي شود و پس از جنگ «اريحا» و نبردهاي ديگر، سلسله پادشاهي را در آنجا تشكيل مي دهند و اين دوره پادشاهي كه شامل حكومت حضرت داوود و حضرت سليمان نيز مي شود، از 970 تا 597 قبل از ميلاد را در برمي گيرد.
«بخت النصر»، پادشاه سفاك بابل (عراق فعلي) و سپس «كوروش» پادشاه ايران و جانشينانش نيز قبل از اسكندر و در اوج اقتدار خود، به ترتيب بر بيت المقدس استيلا مي يابند (اولي طي سال هاي 597 تا 539 قبل از ميلاد و دومي هم از 537 تا 332 قبل از ميلاد).
بعد از آن، فيليپ مقدوني و فرزندش اسكندر جهانگشايي خود را آغاز مي كنند و اسكندر بيت المقدس را فتح مي كند.
اين اشغال نيز كه از سال 332 قبل از ميلاد آغاز مي شود، در پي ايجاد نفاق و درگيري ميان جانشينان اسكندر، طولي نمي كشد و در سال 167 قبل از ميلاد پايان مي يابد.
همانطور كه مي بينيم، اين قدرت ها همگي فتح بيت المقدس را غيرقابل چشم پوشي و جزيي از استراتژي توسعه طلبي خود مي دانستند و سلطه آنها بر اين شهر نيز تا زماني ادامه داشت كه حكومت هاي مذكور قدرت مسلط در جهان باستان بودند.
در مرحله بعد، رومي ها كه شتر ابر قدرتي مقابل درگاه آنها زانو مي زند و سال ها بر بخش اعظم جهان معمور آن زمان سلطه پيدا مي كنند، بيت المقدس و فلسطين را طي دوره 63 ق م تا 324 ميلادي در اختيار گرفتند. بعداً قدرت بيزانس (روم شرقي) شكوفا مي شود و اين امپراتوري هم از سال 324 تا 638 م. بر بيت المقدس سلطه مي يابد.
ظهور قدرت جديد اسلام در عربستان در اوايل سده 600 پس از ميلاد مسيح (ع) و قدرت نمايي آن مقابل رومي هاي مسيحي ، سرزمين فلسطين و شهر بيت المقدس را وارد معادله سياسي جديدي كرد؛ از طرفي بيت لحم زادگاه حضرت مسيح (ع) در اين سرزمين قرار داشت و بيت المقدس حوزه دعوت و تبليغ اين پيامبر و محل زندگي وي و حضرت زكريا و حضرت مريم (ع) بود و براي مسلمانان نيز قبله نخست دانسته مي شد و اين تزاحم، مناقشه بر سر قدس را وجهه مذهبي مي داد. از طرف ديگر، بيت المقدس همانطور كه اشاره شد از قديم الايام، جولانگاه كشمكش هاي سياسي قدرت هاي برتر جهان بود.
بنابر اين، از زمان ظهور اسلام و قدرت گرفتن اين دين توحيدي نوظهور، حساسيت بيت المقدس دو چندان شد.
در هر حال با اوجگيري روز افزون قدرت اسلام، اكنون زمان آن رسيده بود كه دروازه هاي بيت المقدس به روي فاتحان مسلمان گشوده شود كه در زمان «عمر» خليفه دوم چنين شد. چند سده اي نمي گذرد كه جنگ هاي صليبي ميان شرق مسلمان و غرب مسيحي بر سر بيت المقدس اوج مي گيرد و اروپايي ها پس از كشتارهاي هولناك، بر اين شهر مسلط مي شوند و به حاكميت اسلامي بر قدس كه از سال 638 آغاز مي شود، در سال 1099 ميلادي پايان مي دهند. مرحله بعدي حملات براي فتح بيت المقدس، توسط مملوك ها (بردگان) كه در سرزمين اسلامي قدرت گرفته بودند آغاز مي شود. آغاز و پايان دوره سلطه آنها نيز بربيت المقدس، يك دوره 267 ساله از سال 1250 م. 1517 م. در بر مي گيرد.
البته در اينجا ضرورت دارد كه به جنگ هاي معروف «صلاح الدين ايوبي» كرد تبار و اهل شمال عراق، با صليبي ها نيز اشاره شود. ايوبي قبل از حاكميت مملوك ها، پس از نبردهاي طولاني در سرزمين شام و مصر، بالآخره توانست بيت المقدس را فتح كند. اما، وي برخلاف غربي ها، دست به خونريزي در اين شهرنزد.
پس از دوره مملوك ها، عثماني هاي اهل تركيه فعلي تبديل به قدرت برتر جهان آن روز مي شوند و سيطره خود را در هر سه قاره آسيا، آفريقا و اروپا گسترش مي دهند. اين قدرت مسلط آن روز نيز حاكميت خود بر بيت المقدس را 400 سال (از 1517 تا 1917 م.) ادامه مي دهد.
غرب مسيحي كه طي قرون 16 تا 19، به تدريج با از سرگذراندن تحولاتي چون رنسانس، رفورماسيون (اصلاح ديني) و روشنگري، از وضعيت نخستين خود پوست اندازي مي كند و به درمي آيد و با ايجاد دولت هاي ملي، از حاكميت كليسا خارج مي شود، كم كم قدرت مي گيرد ومسير توسعه همه جانبه به شرق را آغاز مي كند.
اين غربي هاي جديد، كه كشورهايي مثل فرانسه، انگليس و بعداً آمريكا پيشاهنگ آنها بودند، هر چند ديگر داعيه گسترش امپراتوري مسيحي را نداشتند، ولي در توسعه طلبي خود، بسيار حريص تر و خطرناك تراز قبل ظاهر شدند؛ حريص تر به خاطر اين كه در پي كسب سود و استثمار ملل ديگر برآمدند و خطرناك تر، چون در سايه پيشرفت علم و تكنولوژي، توانستند به سلاح هاي مرگبار جديد مجهز شوند و تكنولوژي را در مسير توسعه طلبي به خدمت بگيرند.
در اين شرايط بود كه نگاه غربي ها پس از تسلط بر قاره آمريكا، به شرق افتاد و طي سه سده درگيري و كشمكش، بالاخره توانستند بر خاورميانه به طور اخص و دنياي اسلام به طور كل، مسلط شوند. رمز اين سلطه و چيرگي با دوام نيز به اشغال فلسطين و بيت المقدس (دقيقاًً از سال 1917 كه بيت المقدس و فلسطين تحت الحمايه انگليس مي شوند)، برمي گردد؛ جداي از چگونگي فروپاشي امپراتوري عثماني و شكل گيري هسته هاي اوليه جنبش صهيونيسم در اروپا و حمايت آشكاري كه دولت هاي اروپايي و آمريكا از موجوديت اسرائيل كرده و مي كنند، آنچه به بحث ما مربوط مي شود، اهميت اشغال بيت المقدس بر تحكيم هژموني آمريكا و غرب بر كليت جهان كنوني و دنياي اسلام است.
اخيراً، «نيكلاساركوزي» رئيس جمهور راستگراي فرانسه گفته بود وي تحت هر شرايطي از موجوديت اسرائيل (بهتر است بگوئيم اشغال بيت المقدس) پشتيباني مي كند. اظهارات ساركوزي دغدغه مشترك كشورش با آلماني ها، انگليسي ها، ايتاليايي ها و آمريكايي ها از سال تأسيس رژيم صهيونيستي (1948) تاكنون است. رؤساي جمهور آمريكا بارها گفته اند كه حمايت از اسرائيل، يك استراتژي هميشگي براي كاخ سفيد است و عوض شدن دولت ها و رؤساي جمهور، در اين استراتژي تغييري ايجاد نمي كند، چرا؟ مسلماً، آنها خوب مي دانند كه موجوديت اسرائيل قدرتمند و اشغال و سيطره بر بيت المقدس، سلطه آنها را بر جوامع خاورميانه تضمين مي كند.حال، فرض كنيم كه اسرائيل همين فردا برچيده شود و بيت المقدس از اشغال يهوديان خارج گردد؛ واضح است كه پيامد سياسي اين رخداد، قابل مقايسه با هيچ تحول ديگري، چه براي غرب و چه براي دنياي اسلام، نيست.
اگر اين اتفاق به منصه ظهور برسد ، هر نگاه كارشناسانه و منصفي مي پذيرد كه دنياي جديدي آغاز خواهد شد؛ بيش از 90درصد نهادهاي سياسي موجود در خاورميانه و در پي آن، جهان اسلام، پوست اندازي مي كنند و دگرگون مي شوند؛ جهان اسلام از تقسيم كار تحميلي كنوني در اقتصاد و سياست خارج مي شود و در انتقال سوخت فسيلي خاورميانه به غرب اختلال ايجاد مي گردد. در يك كلام، مي توان گفت كه اگر مسلمانان بيت المقدس را بازپس بگيرند، بار ديگر قدرت و حاكميت اسلام جهانگير مي شود.

 



توافقنامه ذلت بار واشنگتن

«نوري مالكي»، نخست وزير عراق، و «جرج بوش» رئيس جمهور آمريكا، در سال 2007 كليات مربوط به توافقنامه همكاري و دوستي طولاني مدت بين بغداد و واشنگتن را كه شامل همكاري در سه محور سياسي، اقتصادي و امنيتي بود، به امضاء رساندند.
براساس اخبار برخي منابع سازمان امنيت ملي آمريكا، امضاي توافقنامه بلندمدت جهت حضور نظاميان آمريكايي در عراق و تضمين تأمين منافع واشنگتن در اين كشور، از ابتداي اشغال برنامه ريزي شده بود.
در هر حال، اين توافقنامه داراي بندهايي است كه به زيان حاكميت عراق است و از برجسته ترين آنها، مي توان به ايجاد بيش از 400 پايگاه نظامي، بازداشت دلخواهانه شهروندان عراقي، عمليات نظامي بدون اجازه دولت عراق، مصونيت نظاميان و پيمانكاران آمريكايي، شانه خالي كردن از تعهدات مربوط به بازسازي عراق، دخالت واشنگتن در توافقنامه هايي كه دولت بغداد با ديگر كشورها امضاء مي كند و كنترل سه وزارتخانه كليدي عراق توسط آمريكا به مدت 10 سال اشاره نمود. هدف واشنگتن، فراهم كردن آزادي كامل براي نيروهاي آمريكايي است. اين توافقنامه به نيروهاي آمريكايي اجازه مي دهد بي توجه به قوانين داخلي عراق و حتي قوانين بين المللي، مطابق با خواسته خودشان رفتار كنند. بنا به تحليل روزنامه «اينديپندنت»، توافقنامه امنيتي اشغال عراق توسط نيروهاي آمريكايي را تا ابد تضمين خواهد كرد و آنها بر سراسر عراق سيطره پيدا مي كنند.
همچنين واشنگتن حدود 50 ميليارد دلار وجوه عراق را در بانك مركزي نيويورك براي فشار بر دولت بغداد نگاه داشته است، تا عراق را وادار به امضاي توافقنامه كند، در راستاي اجراي همين سياست است كه مذاكره كنندگان آمريكايي به طور ضمني اعلام كردند اگر عراق تحت قيمومت سازمان ملل باقي بماند، آمريكا نيز اموال عراق را در اختيار خواهد داشت، و معني اش اين است كه عراق اين وجوه و دارايي ها را از دست خواهد داد.
بند هفتم منشور سازمان ملل و باقي ماندن عراق در شمول اين بند، از ديگر اهرم هاي فشار دولت بوش با بغداد است، تا از اين طريق، توافقنامه امنيتي امضاء و به اشغال عراق پايان داده شود.
از لحاظ حقوق بين الملل، توافقنامه همكاري هاي امنيتي بغداد و واشنگتن كه حاكميت ملي عراق را نقض مي كند، به علت فقدان اقتدار دولت بغداد و اشغال عراق توسط بيگانگان، مغاير حقوق بين الملل عرفي محسوب مي شود و فاقد اعتبار حقوقي است.
واكنش افكار عمومي
روحانيون و علماي ديني عراق در مشروعيت بخشيدن به دولت ها و همسو كردن افكار عمومي با خواسته هاي دولت و يا بالعكس، جايگاه خاصي دارند.
در پي افشاي جزئيات توافقنامه امنيتي، اين مسئله به مهمترين موضوع مورد توجه عامه مردم و شهروندان عراقي شد، به گونه اي كه مقامات كاخ سفيد از تبديل شدن موضوع توافقنامه به مهمترين مسئله روز عراق، احساس نگراني مي كنند. اگر به مواضع شخصيت ها و گروه هاي مختلف عراق از جمله سياستمداران، علما، اصحاب رسانه و سازمان هاي غيردولتي عراق توجه كنيم، به مخالفت قاطع آنها با توافقنامه پي مي بريم. آيت الله «سيدعلي سيستاني» مرجع عالي شيعيان عراق، با اتخاذ موضع در اين رابطه، افكار عمومي را بسيج و هدايت نمود.
ساير مراجع شيعه و سني نيز در مورد اين توافقنامه از صفاتي چون «ذلت آور»، «ننگين»، «استعماري» و «فاقد مشروعيت» استفاده كرده و مي كنند.
مجيد آقابابايي

 



ورشكستگي بي سابقه بانك هاي آمريكايي

وضعيت نابسامان بانك هاي آمريكايي، بيشتر سپرده گذاران را نگران كرده است و اين نگراني در ميان آن دسته كه بيش از 100هزار دلار از دارايي هاي خود را در بانك ها نگهداري مي كنند، بيشتر است. نگراني اين گروه از اين بابت است كه چنانچه بانكي ورشكسته شود، آنها پس از دوندگي هاي بسيار و هزينه هاي سرسام آور گرفتن وكيل، فقط مي توانند به 100هزار دلار از سپرده هاي خود دست يابند و دسترسي به بقيه موجودي، عملا غيرممكن است.
دولت آمريكا طبق قوانين موجود، فقط تا سقف 100 هزار دلار از سپرده هاي مردم در بانك هاي معتبر را بيمه مي كند.
ورشكستگي بانك «برن استرنز» در حقيقت زنگ خطر را براي بسياري از سپرده گذاران آمريكايي به صدا درآورد و دولت آمريكا با هدف كم كردن نگراني مردم اين كشور، در نهايت با پشتيباني مالي از بانك «جي.پي. مورگان»، زمينه را براي ادغام اين بانك در مورگان فراهم كرد، اما هنوز هزاران نفر به دنبال سپرده هاي بالاي 100هزار دلار خود هستند.
سياست هاي جنگ طلبانه «جرج بوش» نيز تأثيرات خود را روز به روز بر اقتصاد آمريكا بيشتر نمايان مي سازد، به گونه اي كه اكنون عمده شاخص هاي اقتصادي در اين كشور منفي است و وضعيت وخيمي دارد.
مشكلات مالي عمده بانك هاي آمريكايي، باعث شده است تا آنها در صدد كاستن از هزينه ها برآيند و نخستين شيوه نيز كاهش شمار كاركنان است.
اكنون بانك «واكوويا» كه چهارمين بانك بزرگ آمريكا به شمار مي رود، تصميم خود را براي اخراج 10هزار و 750 نفر از كاركنانش عملي كرده است.
مسئولان اين بانك مي گويند فقط در سه ماهه دوم سال جاري، 9ميليارد دلار ضرر داده اند.
اين آشفتگي در وضعيت بانك واكوويا با مرور ارزش سهام آن در چند ماه گذشته مشخص تر مي شود. ارزش هر سهم واكوويا در بورس نيويورك كه اوايل سال ميلادي جاري 53 دلار و 10 سنت بود، اكنون به 15 دلار و 88 سنت كاهش يافته است.
«سيتي بانك» به عنوان بزرگترين بانك آمريكا، گفته است كه ميزان زيان هاي آن در 196 سالي كه از تأسيسش مي گذرد، سابقه نداشته است و اين بانك نيز اكنون حدود 4200 نفر از كاركنان خود را از كار بركنار كرده است.
گردانندگان اين بانك هم از ضررهاي ميلياردي خبر داده اند.
سيتي بانك در دي ماه 86 نيز اعلام كرده بود 18 ميليارد دلار ضرر داده است.
مؤسسات مالي بزرگ و فعال در بخش مسكن آمريكا شامل «فردي مك» و «فني مي» كه بيش از 60درصد وام هاي مسكن آمريكا را در اختيار دارند، اكنون تنها با پشتوانه دولت آمريكا به بقاي خود ادامه مي دهند.
«هنري پائلسون» وزير خزانه داري آمريكا، قبلا وعده داده بود كه تلاش مي كند تا با كمك هاي دولت، اين دو مؤسسه بزرگ مالي را از ورشكسته شدن نجات دهد.
نجات اين دو مؤسسه مالي، نيازمند كمك دستكم 25 ميليارد دلاري است، ولي دولت آمريكا در حال حاضر با وجوهي اندك، در حقيقت آنها را فقط زنده نگه داشته است.
رسانه هاي آمريكايي به نقل از مقام هاي بانكي اين كشور، بدون اشاره به نام بانك ها، براي پرهيز از تشويش اذهان عمومي، خبر مي دهند كه از 8500 بانك آمريكايي، 117 بانك در سه ماهه دوم با مشكل مواجه شده اند كه اين رقم ظرف سه ماه، 30درصد افزايش داشته است.
اما، وضعيت اقتصادي مردم آمريكا نيز بهتر از بانك هاي اين كشور نيست.
نرخ كنوني تورم در آمريكا طبق گزارش هاي رسمي وزارتخانه هاي اقتصادي اين كشور، در 17 ساله گذشته بي سابقه بوده است.
وزارت كار آمريكا اعلام كرد كه بيش از 9ميليون نفر از مردم اين كشور بيكار هستند. اين رقم هم نوعي ركوردشكني دولت بوش در اين عرصه به شمار مي رود.
تحليلگران اقتصادي مي گويند اين وضعيت تا سال آتي نيز ادامه مي يابد.
تورم و بيكاري باعث شده است آمريكايي ها در خريدهاي خود حداكثر صرفه جويي را اعمال كنند و همين صرفه جويي تأثير خود را روي اقتصاد نمايان تر كرده است.
اما، كاستن از هزينه ها نيز نتوانسته است از سطح مشكلات بكاهد به گونه اي كه اكنون بيشتر آمريكايي ها حتي در بازپرداخت اقساط وام هاي خانه و خودرو هم دچار مشكل شده اند.
انجمن بانك هاي ارائه دهنده وام مسكن در آمريكا در همين ارتباط اعلام كرد كه تا پايان ماه ژوئن (تير) خانه هاي حدود 10درصد آمريكايي ها كه نتوانسته اند اقساط وام هاي خود را پرداخت كنند، به حراج گذاشته شده و يا در آستانه به حراج گذاشتن است.
طبق اين گزارش، ايالت هاي نوادا، فلوريدا و كاليفرنيا بدترين شرايط ممكن را دارند. ايالت هاي آريزونا، ميشيگان، رود آيلند، اينديانا و اوهايو هم با مشكلات عمده مواجه هستند.
نكته جالب اين است كه اكنون تقريباً همگان اميد دارند با پايان يافتن دوران نكبت بار رياست جمهوري بوش در 11 دي ماه امسال، وضعيت اقتصاد آمريكا اندكي بهبود يابد.
انتخابات رياست جمهوري در آمريكا، 14 آبان ماه برگزار مي شود و فرد پيروز در اين رقابت، از اول سال ميلادي جديد يعني 12 دي ماه، سكان هدايت آمريكا را برعهده مي گيرد، هرچند كه وارث بوش، در حقيقت وارث اقتصادي عملا ورشكسته است و ناچار است تا حدي سياست هاي جنگ طلبانه بوش را كنار بگذارد و نگاه به درون داشته باشد، دروني كه ادامه روند كنوني آن بي ترديد مبهم است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14