(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 7 آبان 1387 - 28 شوال 1429 -28 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19216
 

وسعت رزق با ازدواج
رمز تقرب الي الله
مهندسي فرهنگي
كاركردهاي آميختگي قدرت با عزت
شيعه و دشمن شناسي
انسان و ضرورت خودشناسي



وسعت رزق با ازدواج

ان رجلا اتي النبي فشكي اليه الحاجه فامره بالتزويج فقال، ثم اتاه فشكي اليه الحاجه فامره بالتزويج حتي امره ثلاث مرات؟ فقال ابوعبدالله(ع) هوحق. ثم قال: الرزق مع النساء و العيال
جوان مجردي از نيازمندي و نداري خود در نزد پيامبر اسلام(ص) شكايت مي كند، آن حضرت او را به ازدواج كردن امر مي كند. براي بار دوم و سوم نيز شكايت خود را مطرح مي كند و پيامبر(ص) باز هم راهكار او را ازدواج معرفي مي كند. امام صادق(ع) با نقل اين حادثه تأكيد مي كند: رزق انسان با ازدواج و تشكيل خانواده تأمين مي شود.(1)

1- وسايل الشيعه، ج 20، ص 44

 



رمز تقرب الي الله

روايت شده كه حضرت عيسي(ع) بر سه نفر گذشت كه بدن هايشان لاغر و رنگشان تغيير كرده بود. به آنان فرمود: سبب اين چيزي كه در شما مي بينم چيست؟ گفتند: ترس از آتش دوزخ آن حضرت بيان داشت: بر خداست كه ترسان را ايمني دهد. آنگاه در ادامه راه بر سه نفر ديگر گذشت كه بدن هايشان از سه نفر قبلي لاغرتر و رنگشان متغيرتر بود، حضرت پرسيد، شما را چه شده؟ گفتند: شوق و رغبت به بهشت، حضرت فرمود: برخداست كه آنچه را اميد داريد به شما عطا كند. سپس بر سه نفر ديگر گذشت كه آنان از سه نفر دوم لاغرتر و رنگشان متغيرتر بود و گويا بر چهره شان آيينه هايي از نور قرار داشت، به آنان گفت: شما را چه شده؟ گفتند: عشق خداي عز وجل آن حضرت فرمود: شما مقربان هستيد، شما مقربان هستيد.(1)

1-محجه البيضاء، ج 8 ، ص 6

 



مهندسي فرهنگي

پرسش:
نوع نگاه مسئولين در مهندسي فرهنگي جامعه بر چه مباني، اصول و رويكردي بايد استوار باشد تا اين حركت مبارك بتواند به اهداف خود دست يابد؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال ضمن تأكيد بر فصل الخطاب بودن بيانات مقام معظم رهبري، و اينكه خود رهبر فرزانه انقلاب اين بحث را براي اولين بار در جامعه ما مطرح فرمودند، محورهاي بيانات و رهنمودهاي معظم له در سه مورد تحت عناوين: 1- عزم و جسارت براي تحول 2- جايگاه محوري نظام آموزش و پرورش 3- هدف از تحول در آموزش و پرورش مطرح گرديد، اينك در ادامه دنباله مطالب را پي مي گيريم:
4- كارهايي كه براي تحول بايد انجام داد.
الف) مشخص كنيم محصول و خروجي آموزش و پرورش چه بايد باشد؟
ب) بعد ببينيم كه براي ساختن چنين موجودي چه كارهاي مهم و اساسي، چه تعاليم لازم بايد داده شود تا اين موجود پرورش پيدا كند؟
ج) آدم هاي كارآمد بنشيند و آن نظام را تعريف و تدوين ] مهندسي[ كنند و با شجاعت لازم وارد ميدان شوند و تشكيلات آموزش و پرورش را بر طبق آن نظام تعريف كنند و تحقق ببخشند.
اين، مي شود تحول حقيقي و بنياني
5- وضعيت موجود نظام ]ساختار[ آموزش و پرورش
الف) آموزش و پرورش كنوني ما، ساخته و پرداخته فكر ما و برنامه هاي ما و فلسفه ما نيست اين يك امر واضحي است، اين هم جزء مسلمات است، منتهي به آن توجه نمي كنيم.
ب) آن كساني كه آموزش و پرورش جديد را وارد كشور كردند، نه فقط نيتشان متدين كردن مردم و جوانها نبود، بلكه به عكس، نيتشان دور كردن مردم از عقايد ديني بود.
به طور مسلم اين است.
اساس، اساس ضدديني بود، نه غيرديني، براساس ضديت با دين بود. هرچه هم گذشت اين جنبه ضدديني، پيوسته و تا آخر دوران پهلوي بيشتر و بيشتر شد.
ج) نظام آموزش و پرورش ما يك نظام غرب زده، تقليدي، مبتني بر باورها و مباني پذيرفته در اروپا بود.
نكته قابل توجه اين است كه آن كساني كه الگوي آموزش و پرورش سنتي و قديمي ما بودند، به همان شكل ها و قالبهاي آن روز بسنده نكردند، مرتباً تحولات به وجود آوردند و خودشان را پيش بردند، اما اين مقلدان آن تحولات ديگر را نفهميدند و همان شكل سنتي را نگه داشتند.
د) دو عيب اساسي آموزش و پرورش ما كه تا دوره انقلاب اسلامي باقي ماند عبارتند از:
اول جنبه ضديت با دين، حداقل مغايرت با مباني ديني و اخلاق ديني و تربيت ديني؛ دوم به شدت ترجمه اي بودن، وابسته بودن، تقليدي بودن، از نيازهاي حقيقي كشور و ملت ايران نجوشيده بودن.
هـ) در دوره انقلاب، نظام آموزش و پرورش تحول پيدا نكرده و همان نظام قديمي است.]اين نظام[ كهنه، متراكم، غبار گرفته، متصلب در نظام ما باقي مانده است.
6- ارزيابي كارهاي انجام شده
بيشتر در مسائل روبنايي كارهاي زيادي شده است. كتابها با «بسم الله» شروع نمي شد، حالا با «بسم ا...» شروع مي شود. آيه قرآن نداشت، حالا دارد.
گنجاندن مفاخر علمي در كتابهاي درسي كار بسيار خوبي هست.
اين كارها را ما قدر دانيم، تنها اينها هيچكدام تحول نيست. تحول يك حركت ريشه اي است و شماها مي توانيد بكنيد.
ادامه دارد

 



كاركردهاي آميختگي قدرت با عزت

حسين ابراهيمي
عزت در مفهوم قرآني چيست و چرا اين همه از ارزش و اعتبار برخوردار مي باشد و چگونه و با چه علل و عوامل دروني و بيروني اين مفهوم در شخص يا جامعه پديدار مي گردد. نويسنده در حد مقتضاي اين نوشتار كوشيده است تا به اين پرسش ها پاسخ هاي قرآني بدهد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
مفهوم قدرت
يكي از مفاهيم كليدي در علوم انساني به ويژه دانش سياسي و روان شناسي اجتماعي واژه قدرت است. قدرت به معناي توانايي و استطاعت بر انجام كار است. دولت ها نماد قدرت ملت در مفاهيم سياسي جديد مي باشند و اقتدار دولت بيانگر اقتدار ملت و جامعه سياسي است كه آن را پديد آورده است.
در علوم سياسي مبناي همه مباحث و مسايل دانش سياسي، قدرت و امور مربوط و يا مرتبط با آن است. اين مسئله در تحليل و تبيين قرآني رنگ و رويي ديگر به خود مي گيرد. به اين معنا كه جابه جايي روشني ميان دو مفهوم عزت و قدرت صورت مي گيرد و همان نقش و كاركردي را كه مفهوم قدرت در علوم سياسي و دانش هاي ديگر ايفا مي كند به مفهوم عزت منتقل مي شود و قدرت در سايه عزت معنا و مفهوم درست مي يابد.
از اين روست كه عزت در همه علوم و دانش هاي انساني نقش و كاركرد بسيار مثبتي مي يابد و مفهوم قدرت از چنين نقشي برخوردار نمي شود؛ به ويژه كه مفهوم عزت در تحليل و تبيين قرآني در بسياري از موارد داراي بار مثبت ارزشي است و اين در حالي است كه مفهوم قدرت در بيش تر موارد كاربردي آن داراي بار منفي ارزشي است. انسان سالم و كامل در تبيين قرآني كسي است كه از عزت برخوردار مي باشد و داراي عزت نفس و عزت اجتماعي و سياسي مي باشد؛ چنان كه جامعه اي داراي قدرت مثبت و ارزشي است كه از عزت سياسي بهره مند شود.
مفهوم عزت
عزت در كاربردهاي قرآني، حالتي است كه مانع مغلوب شدن انسان و يا جامعه مي شود و عزيز كسي است كه قاهر و چيره است و مقهور كسي نمي شود؛ زيرا زمين عزاز به زمين بلندي مي گويند كه آب و سيل بر آن چيره نمي شود و همواره از دسترس آن به دور مي باشد. اين واژه در معاني چون غلبه و چيرگي، امتناع، نادر، قوت و قدرت، عظمت، بزرگواري، ارجمندي، ارج و سرافرازي، شكست ناپذيري به كار رفته است.
در منتهي العرب، عزت در مقابل ذلت و به معناي ارجمندي و شدت است.
راغب اصفهاني لغت شناس پرآوازه قرآن كريم عزت را از ريشه «ارض عزار» به معناي زمين سخت و نفوذ ناپذير مي داند و آن حالتي است كه انسان را از مغلوب شدن باز مي دارد.
عزت نيز به معناي توانايي و در مقابل ذلت آمده است. فقيه دامغاني با توجه به كاربرد كلمه عزت و مشتقات آن در قرآن كريم، اين معاني را براي آن بيان كرده است: 1- عظمت و بزرگي 2- جمعيت و اختلاف 3- غلظت و صلابت 4- سخت و دشوار 5- تقويت كردن 6- غلبه 7- المنع (محكم و استوار).
به هر حال مي توان گفت كه عزت در اصطلاح همان قدرت برتر چيره و شكست ناپذير و غيرقابل نفوذ است و انسان عزيز كسي است كه به اين حالت روحي و رواني دست يافته باشد كه كسي او را خوار و ذليل نكند و بر وي چيره نشود.
اهميت عزت
خداوند در آيه 10 سوره فاطر عزت و سرافرازي را از خواسته هاي طبيعي و فطري بشر برمي شمارد و بيان مي دارد كه اگر كسي در پي اين عزت فطري و سرافرازي طبيعي است مي بايست به منشا و خاستگاه عزت مراجعه نمايد وا ز او بهره مند شود. از اين روست كه در اين آيه عزت را مختص ذات خويش مي داند و براي دست يابي به عزت و قدرت شكست ناپذير و غيرمغلوب از مردم مي خواهد كه در پرتو عزت خداوند عزت خويش را جست وجو كنند. (نساء آيه 139)
در آيه 26 سوره آل عمران خداوند به اين نكته توجه مي دهد كه عزت را نمي توان در جايي ديگر جست و به دست آورد و هم چنين تاكيدمي كند كه اعطاي عزت و بخشش آن به انسان ها، منوط به مشيت و اراده است؛ زيرا تنها خداوند است كه بر همه هستي مالكيت و سيطره دارد و همين سيطره و مالكيت الهي بر همه هستي است كه عزت را به خداوند مي بخشد و اگر كسي بخواهد در بخشي از اين هستي و كائنات حتي وجود خويش تسلط و چيرگي يابد به گونه اي كه شياطين و غيرشياطين نتوانند بر او تسلط يابند مي بايست خود را به عزت الهي متعلق كند.
به سخن ديگر، مالكيت و سيطره ذاتي خداوند بر همه هستي پشتوانه عزت الهي و هم چنين عزت بخشي به ديگراني است كه مي خواهد به آنان عزت بخشد. (آل عمران آيه 26 و نيز يس آيه 13 و 14) بنابراين اگر كسي مي خواهد از خاستگاه عزت يعني مشيت و اراده الهي بهر مند شود مي بايست به گونه اي باشد كه رضايت و خشنودي وي را به دست آورد. از اين جاست كه تنها پيامبران(ع) كه مخلصان (به فتح لام) هستند و نيز مومنان راستين از عزت واقعي و حقيقي برخوردار مي شوند.
كاركردها و آثار عزت
هرچيزي كه مطلوب انساني و مقصد و مقصود اوست مي بايست داراي آثار و كاركردها و ارزشي باشد كه موجب مي شود تا شخص و يا جامعه اي به سوي آن متمايل و گرايش يابد. از اين روست كه توجه به نقش و كاركردهاي عزت در زندگي فردي و اجتماعي و نيز مادي و معنوي و يا دنيوي و اخروي مي تواند عامل تحريك و انگيزش براي بشر و يا جوامع بشري باشد. هم چنين آثار و پيامدهاي عزت نيز مي تواند در انگيزش آدمي موثر باشد. در اين جا با بهره مندي از آيات قرآني به كاركردها و آثاري از عزت توجه داده مي شود كه به نظر مهم و اساسي است.
خداوند در آيات چندي چون بقره آيه 220 و مائده آيه 118 و ابراهيم آيه 4 و فاطر آيه 2 عزت و نفوذناپذيري خداوند را عاملي مهم در اجراي خواسته هاي حكيمانه خويش مي شمارد. از اين جا مي توان دريافت كه اگر كسي بخواهد به خواسته هاي خويش برسد و يا خواسته هاي خود را اجرايي كند مي بايست داراي عزت باشد تا در برابر شرايط و يا موانع و امور بازدارنده دست يابي به خواسته، مقاومت كند و به هدف خويش برسد. بنابراين عزت عاملي مهم در دست يابي به خواسته هاي انساني نيز مي باشد.
خداوند عزتمندي خود را مظهر عالي ترين صفات و مثل اعلاي خويش مي شمارد (نحل آيه 60 و روم آيه 27) بر اين اساس انسان و يا جامعه اي كه مي خواهد عالي ترين صفت و مثل اعلاي خويش را نشان دهد بايد برخوردار از صفت و حالت عزت باشد وگرنه نمي تواند به صفت برترين و بهترين حالت خويش دست يابد.
خداوند براي عزت دو كاركرد و اثر مختلف معرفي مي نمايد. برخي از اين آثار مربوط و يا مرتبط به عزت خداوندي و برخي ديگر مربوط به انسان و جوامع بشري است.
آمرزش بندگان
خداوند در آيه 118 سوره مائده و نيز 5 سوره ممتحنه و 17 و 18 سوره تغابن، عزت خداوندي را منشا و خاستگاه آمرزش بندگان مي شمارد. به اين معنا كه عزت الهي موجب مي شود تا در حق بندگان خطاكار خويش رحم آورد و گناهان و خطاهاي ايشان را ببخشد و بيامرزد.
آفرينش
از ديگر آثار عزت خداوند مي توان به مسئله آفرينش اشاره كرد. خداوند در آيه 27 سوره لقمان عزت و حكمت خداوند را منشا و خاستگاه بي پاياني كلمات وجودي آفرينش شمارد و مي گويد كه همه موجودات به عزت و حكمت او پديدار مي شوند و از آن جايي كه عزت و حكمت وي را نهايتي نيست براي كلمات وجودي (موجودات و آفريده ها) نيز پاياني نيست.
رحمت خاص و عام
مؤمنان اگر از رحمت خاص و عام خداوند بهره مند مي شوند به سبب عزت خداوند است كه در آيات 71 سوره توبه و 2 فاطر به اين اثر و كاركرد عزت خداوند اشاره شده است.
تسليم، تشريع، تنزيه، توكل، خوف، دعا و اتمام حجت و...
عزت خداوند هم چنين موجب تسليم در برابر خدا (بقره آيه 208 و 209) تشريع احكام و قوانين كيفري سخت (مائده آيه 38) تنزيه او از هرگونه نقص و كاستي و شراكت (آل عمران آيه 6 و 62 و سبا آيه 27 و حشر آيه 23) توكل و اعتماد به خدا در همه امور (انفال آيه 49 و شعراء آيه 217 و عنكبوت آيه 26) و خوف از خدا و خشيت از وي (فاطر آيه 28) و دعا و نيايش براي اجابت خواسته هاي مختلف و متعدد (غافر آيه 7 و 8 و ده ها آيه ديگر) و نيز اجابت آن (همان و نيز ممتحنه آيه 5) و اتمام حجت خداوند با ارسال پيامبران و كتب آسماني (نساء آيه 165) و مصونيت يابي قرآن از هر گونه تغيير و تحريف (يس آيات 2 و 5 و زمر آيه 1 و غافر آيه 2)، علت و منشا ابتلا و امتحان انسان ها براي ظاهر شدن نيكي هاي نيكان (ملك آيه 2)، امدادهاي غيبي به مؤمنان و شكست دشمنان (احزاب آيه 11 و 25) و امور ديگر مي شود.
همين عزت در زندگي بشر نيز آثار و كاركردهاي مختلف و متفاوتي دارد كه از جمله مي توان به اتحاد و اجتناب از تفرقه ميان مسلمانان اشاره كرد. به سخن ديگر عزت الهي كه خاستگاه عزت مؤمنان است موجب مي شود تا مردم در محور عزت و قدرت الهي گرد آيند و در سايه عزت الهي منسجم شده و با همدلي و همراهي و انسجام به سوي مقصد توحيدي حركت كنند. (بقره آيات 208 و 209)
بخشش و احسان
از ديگر كاركردها و آثار اجتماعي عزت در انسان و جوامع بشري مي توان به بخشش و احسان در ميان مردم و دوري و پرهيز از بخل و خساست اشاره كرد كه خداوند در آيات 16 و 17 سوره تغابن به آن اشاره مي كند؛ زيرا كسي كه خداوند را قادر و توانا بر هر چيزي مي شمارد و متوجه و ملتفت مالكيت و حكمت و دانايي و آگاهي اوست در برابر نعمت هايي كه خداوند به او بخشيده است بخل نمي ورزد و به كساني كه به آن نيازمند هستند عطا و احسان و حتي ايثار مي كند. از اين رو مي توان گفت كه عزت انسان در كنار توجه به عزت خداوند و اقتدار او در همه چيز موجب مي شود تا شخص با دلي آرام نه تنها احسان بلكه ايثار كند و متوقع باشد تا خداوند او را در زندگي كمك و ياري كند و هرگز دعا و نيايش وي را رد نكرده بلكه اجابت نمايد.
خداوند در آيه 16 تا 18 سوره تغابن عزت خداوند را مقتضاي انفاق و اعطاي قرض و وام به ديگري مي داند تا معلوم نمايد كه عزت و توجه به اين مفهوم و تأثرپذيري از آن تا چه اندازه در زندگي اجتماعي بشر و همگرايي و كمك و تعاون و احسان نقش دارد.
استقامت
چنان كه باور به عزت الهي موجب مي شود تا انسان ها در حوزه عمل اجتماعي انسان هاي با استقامتي شوند و در برابر فشارها تحمل خويش را افزايش دهند و خود را نبازند. در حقيقت ريشه استقامت افراد و جوامع را در برابر فشارهاي بيروني و دروني به ويژه دشمنان ملت و مردم مي بايست در آگاهي انسان از عزت الهي جست. چنان كه اصحاب اخدود با چنين آگاهي و دانشي است كه در برابر آتش هاي برافروخته و تهديد يهوديان مقاومت كردند و حاضر نشدند تا دست از ايمان خويش به خدا بردارند و حاضر شدند تا در گودال هاي آتش انداخته شوند ولي ايمان خويش را از دست ندهند. (بروج آيات 4 تا 8)
انس و الفت
الفت و انس ميان مؤمنان نيز ريشه در عزت مؤمناني دارد كه ريشه در عزت الهي دارند. اين گونه است كه ارتباط تنگاتنگي ميان عزت الهي و عزت مؤمنان مي توان ردگيري و شناسايي كرد. به سخن ديگر، عزت و آثار آن در بشر ريشه در عزت الهي و آگاهي از آن دارد و همين آگاهي و ارتباط ميان عزت طولي مؤمنان با عزت الهي موجب مي شود كه آثاري چون الفت و انس ميان مؤمنان پديدار گردد و انسجام و اتحاد در ميان جوامع مؤمن تحقق يابد. (انفال آيه 63) بنابراين ظهور عزت الهي در دل هاي مؤمنان است كه موجبات همگرايي و همدلي و همبستگي و انسجام مردم را فراهم مي آورد و مؤمنان را همانند شخصي يگانه درمي آورد كه درد و رنج و شادي و سرور يكي به معنا و مفهوم درد همگي و سرور جمعي مي شود.
پيروزي در زندگي و جنگ
از ديگر آثار و كاركردهاي مهم عزت مي توان به پيروزي آنان در زندگي و جنگ ها اشاره كرد. عزت مؤمنان كه برگرفته از عزت الهي و از خاستگاهي چنان والا برخوردار مي باشد موجب مي شود تا مؤمنان در جنگ و اموري ديگر پيروزي را نصيب خويش گردانند و دشمنان را خوار و ذليل نمايند. (آل عمران آيه 123 و 126 و نيز انفال آيات 9 و 10 و 49)
توجه به عزت الهي و اعتماد و تكيه كردن به قدرت لايزال وي موجب مي شود تا انسان از نگراني بيرون آيد و حزن و اندوه از دل وي برطرف گردد. (يونس آيه65)
عوامل عزت
با مطالب پيشين به خوبي روشن شد كه عزت جز در سايه سار عزت الهي براي انسان تحقق نمي يابد چنان كه قدرت و توانايي بشر در حوزه هاي مختلف نيز جز در سايه عزت و توجه به عزت الهي شدني نيست. براين اساس مي توان گفت كه عوامل عزت را مي بايست در عوامل تقرب به خدا و جلب رضايت و خشنودي وي جستجو كرد.
با اين همه قرآن به برخي از علل و عوامل به عنوان عوامل مؤثر اشاره مي كند كه در ايجاد و تحقق عزت در بشر تأثير بيشتر تر و مهم تري دارد.
آخرت طلبي
از جمله اين عوامل مي توان به آخرت طلبي اشاره كرد. به اين معنا كه آخرت طلبي و پرهيز از متاع دنيوي موجب مي شود تا شخص از عزت الهي بهره مند شود و سايه عزت خداوندي بر سر او افتد. (انفال آيه67)
از ديگر عوامل مؤثر در تحقق عزت مي توان به نقش اراده اشاره كرد. به اين معنا كه عزت انسان ها با انتخاب و اراده خود آنان تحقق مي يابد و تا انسان نخواهد كه از عزت الهي بهره مند گردد و در خويش عزت الهي را تجلي و ظهور دهد چنين امكاني براي او فراهم نخواهد شد. از اين روست كه در آيه 10 سوره فاطر به نقش اراده شخص توجه مي دهد تا بيان دارد كه اراده انساني تا چه اندازه در تحقق عزت در شخص مؤثر است.
عبادات
از ديگر عوامل عزت آفرين در بشر مي توان به عبادت و اطاعت خداي يگانه اشاره كرد. خداوند در آيات 81و 82 سوره مريم اين راه را پيشنهاد مي كند ولي اگر به خوبي در اين عامل توجه شود دانسته مي شود كه مراد از آن تسليم در برابر آموزه هاي وحياني و نبوي است. به سخن ديگر انسان نمي تواند هرگز به عزت دست يابد مگر آن كه انساني مطيع باشد و در برابر خداوند و نه ديگري سر تسليم فرودآورد تا به خداوند تقرب جسته و از محبت و مهر او بهره مند گردد. بر اين اساس مي توان گفت كه عوامل ديگر تحت اين عامل قرار مي گيرند به اين معنا كه اگر شخص بخواهد تا اراده عزت كند مي بايست در راستاي اين اراده سر تسليم در برابر خداوند فرود آورد. بنابراين عبادت از مهم ترين علل و عوامل دست يابي به عزت در شخص و جامعه است.
براين اساس مي توان گفت كه اگر خداوند به قرآن به عنوان عامل عزت اشاره مي كند (ابراهيم آيه1 و سباء آيه6) و يا ولايت مؤمنان به ويژه اولي الامر(ع) را عامل عزت برمي شمارد (نساء آيه139) در حقيقت به تسليم و عبادت محض در برابر خداوند اشاره مي كند كه از راه اراده به عزت جويي از طريق بهره مندي از قرآن و اطاعت و پيروي از آموزه هاي آن و نيز دستورها و فرمان هاي اوليايي معصوم الهي(ع) تحقق مي يابد.
براين اساس مي توان گفت كه عوامل پيش گفته در مسير تحقق تسليم و اطاعت محض از خداوند و آموزه هاي وحياني و نبوي است. بنابراين هر كسي عزت مي خواهد مي بايست تسليم خواست خداوندي و آموزه هاي قرآني و دستورهاي اولي الامر(ع) باشد.
موانع عزت
اين گونه است كه خداوند هر گونه پيروي و اطاعت از شيطان و شرك (يونس آيه 65 و 66 و مريم آيات 81و 82) و دوستي و محبت با كافران و پذيرش ولايت ايشان (نساء آيه138 و 139) و نيز سلطه شاهان و حاكمان ستمگر را عامل خواري و ذلت بر مي شمارد (نمل آيه 34) و از آن پرهيز مي دهد.
به هر حال هر كسي كه در جست وجوي قدرت است و عزت مي طلبد مي بايست راه خدا را در پيش گيرد و از عواملي از اين دست بهره مند و از موانعي پيش گفته پرهيز و اجتناب ورزد.

 



شيعه و دشمن شناسي

دكتر محمد جعفر طالب پور
شيعيان كه آوازه ارادت و عشقشان به علي(ع) جهان شمول است، بايد همواره جايگاه افكار و كردار و نيات خود را نسبت به شخصيت و سلوك علي(ع) بسنجند و در نزديكي خود به آن بزرگوار بكوشند. براستي اگر شيعه امروز، با همين كردار و انديشه، در زمان حضور و حيات علي(ع) مي زيست و ايام حكومت او را درك مي نمود، در كدام جبهه قرار مي گرفت؟ آيا عدالت علوي را مي پسنديد و در كنار علي(ع) و در ركاب او براي تحقق آن مبارزه مي كرد و يا به هر دليلي در صف مخالفان علي(ع) قرار مي گرفت؟
براي يافتن پاسخ اين سؤال، بايد دشمنان و جريان هاي مخالف علي(ع) را شناخت و دنباله هاي آنها را در زمان كنوني شناسايي نمود. چرا كه «دشمن شناسي» ضرورت اجتناب ناپذير «شيعه گري» است!
الف) ناكثين: در اين گروه طيفي از مخالفين علي(ع) قرار گرفته اند كه دل در گرو دنيا و متاع قليل آن سپرده اند. «ناكثين» دنياطلبان زراندوزي اند كه آنگاه كه منافع دنيوي و زندگي راحت و مرفه خود را با عدالت طلبي علي(ع) در خطر مي بينند، تمام سوابق قابل احترام خود، حتي افتخار همراهي با پيامبر(ص) را زير پا نهاده و به صف دشمنان علي(ع) پيوسته و به بهانه خون خواهي خليفه مقتول، «فتنه جمل» را برپا مي نمايند.
ب) قاسطين: اين گروه «قدرت طلبان» زورمداري اند كه تمام هم و غم آنان، حفظ مقام و رياست خودشان است؛ معاويه و همراهان وي كه در جنگ صفين به مبارزه مسلحانه و علني با علي(ع) برمي خيزند و به هر دري مي زنند تا دارالحكومه خود را آباد كنند. علي(ع) كه تسلط آنان را بر امور مردم تاب نمي آورد، دشمني و كينه و عداوت آنان را به جان خريده، تا تاريخ، دلبستگي شرم آور آنها را به رياست و حكومت و بي شرمي آنان را در فتنه صفين» و بر نيزه كردن قرآن، نظاره گر باشد.
3- مارقين: علي(ع) از همان ابتدا مي دانست كه جهل و ناداني آناني كه از دين و اسلام تنها ظاهر و پوسته آن را مي بينند، او و عدالت طلبي اش را تحمل نخواهند نمود و به نام دين در مقابل او خواهند ايستاد و فتنه عمروعاص در صفين و ماجراي حكميت بهانه اي شد تا اين قوم متحجر مقدس مآب، حقيقت خود را نشان داده و جبهه مارقين شكل گيرد.
«فتنه نهروان» تابلوي روشن تقابل جهل و تحجر و قشري گري با آگاهي و روشن بيني است. ... آري تاريخ همواره شاهد تقابل «دنياطلبي»، «قدرت طلبي» و «جهل و كج انديشي» با «حق» و «عدالت» بوده است و شيعه نيز اگر گرفتار «زرق و برق دنيا»، «رياست طلبي» و «كج انديشي» گردد در صف مخالفان علي(ع) قرار خواهد گرفت و بايد در ادعاي شيعه گري خود شك كند.
... آري تشيع با «زراندوزي»، «قدرت طلبي» و «تحجر و مقدس مآبي» سازگار نيست!!

 



انسان و ضرورت خودشناسي

مهرداد شهرابي
در قرآن كريم آمده است كه انسان موجود بسيار ارزشمند و داراي قابليت هاي فوق فرشتگان و جانشين خدا در زمين است، در كتاب ارزشمند ديگر مثل نهج البلاغه و ديگر كتب ديني و مذهبي وجود ذي قيمت انسان به قدري ستايش شده است كه بالاترين حد انسانيت را «شناخت» از خود مطرح نموده و گفته اند كه هركس خودش را بشناسد خداي خود را شناخته است.
اگر آدمي كمي عقل خود را به كار اندازد، متوجه طبع بلند و ارزش و عظمت ذاتي خود مي شود، آدمي بايد انسان شناسي را از جنبه هاي مختلف مادي و معنوي دنبال نموده و بينش خود و انتظاراتش را نسبت به زندگي اجتماعي به طور معقولانه و منطقي در بوته آزمايش قرار دهد تا در مدت زمان كوتاهي متوجه عظمت ها و شايستگي هاي خود شده و بداند خداوند متعال براي اين مخلوق دو پا چه مقام و منزلتي را مقرر كرده است.
كمي فكر و تدبر روي اين نكته كه چرا خداوند بزرگ هنگامي كه انسان را مي آفريد نسبت به اين خلق خودش، احسنت گفته و در ادامه به ملائكه فرمود من خليفه و جانشين در زمين قرار خواهم داد و ملائكه در مقام اعتراض گفتند چرا اين موجود خونريز و مفسد را مي آفريني و پاسخ خداوند مهربان به فرشتگان اين بود كه اني اعلم ما لاتعلمون من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد.
همه ما بايد بدانيم كه در نفس انسان اوصافي مثل حرص، جزع، تكبر، حسد و صد انواع بدي ها نهفته شده است و همواره اين نفس در تنازع با ذات پاك و فطرت الهي او در كنش و واكنش است و از اين ميان كسي پيروز و رستگار است كه نفس خود و خودبيني را كنار گذاشته و پيوسته در راه حق و حقيقت قدم برداشته، خودخواهي ها را رها كرده و به فكر جايگاه اصلي خود باشد.
حديثي است از امام علي(ع) كه مي فرمايد: ما آدميان تاجر غرور هستيم، غرور مي خريم و غرور مي فروشيم و همين غرور است كه باعث مي شود واقعيات اين جهان را وارونه ببينيم، فكر مي كنيم كه زياده خواهي و كسب مال و منال دنيا و فخرفروشي براي ديگران ابهت مي آورد در صورتي كه اينگونه نيست، انسان مي بايست مطابق با شأن و شئون شخصيتي خودش و به ميزاني كه آسايش و آرامش روحي و رواني اش برآورده مي شود در كار و تلاش باشد نه آنكه همه هوش و حواس وي در پي جمع مال و افزودن آن باشد كه در اين صورت از انسان شناسي خود بازمانده و قطعا دچار خسران و زيان فراوان خواهد شد.
نگاهي عبرت آموز به تاريخ و آنچه تا به حال بر انسان گذشته، جنگ ها و نزاع هايي كه براي تصاحب مال غير و ناحق رخ داده است و جنايات و پليدي هايي كه در سرگذشت پادشاهان و رجال تاريخي گذشته بوده، همه و همه يك چيز را به ما مي آموزد و آن اين كه اي انسان قانع باش، اي انسان زياده خواهي را كنار بگذار، اي انسان وجود تو خيلي باارزش است خود را اسير اين دنيا و هوس هاي آن نكن، اي انسان هر واقعه اي كه براي تو رخ مي دهد آزمايشي الهي است، عزت و ذلت همه در اراده خداوند است پس سعي كن بيشتر دنبال خودشناسي باشي و هر وقت عظمت و بزرگي خود را شناختي پي به رحمت واسعه خداوندي مي بري و آن وقت است كه هر آنچه اراده كني و از او بخواهي به تو خواهد داد: ادعوني استجب لكم بخوانيد مرا تا استجابت كنم شما را.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14