(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 7 آبان 1387 - 28 شوال 1429 -28 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19216
PDF نسخه

گذشت زمان آدمي را پير و فرتوت نمي كند بلكه
ميرزا آنلاين
در برابر توپ... مصطفي نظري: شرمنده آن50ثانيه آخريم!
يك قوري چاي با گلرتيم ملي و عضو تيم فوتسال جهان
عادت كرده ايم!
شصت ثانيه!
صفارزاده 30 سال قبل...
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
ويژه نامه



گذشت زمان آدمي را پير و فرتوت نمي كند بلكه

ترك آرمان ها و
كمال مطلوب هاست
كه ما را درمانده
و ناتوان مي سازد.

داگلاس مك آرتور

 



ميرزا آنلاين

گفت وگوي منتشر نشده ميرزا با يك بنگاه زودبازده
-الو؟
- بله!
-سلام. حال شما خوبه!
- آره خوبم بهترم مي شم شما؟
- من ميرزا قلمدون كيهاني هستم...
- خب. وام مي خواي؟
- نخير، وام ها كه فعلاً در قبضه شماس. مي خواستم حالتون رو بپرسيم.
خوب خوبم. از وقتي رئيس كل بانك مركزي عوض شده كه ديگه توپ توپم.
- خوش باشين فقط مراقب باشين كه خوشي زير دلتون نزنه! يه دفعه بتركين...
- شما غصه خودتو بخور كه يه وقت توقيف نشين از نون خوردن بيافتي بياي سراغ خودم كه بنگاه بزني!
- حالا مي شه يه كم توضيح بدين شما دقيقا چي هستين؟
-ما بنگاه زودبازده هستيم.
- واقعا چقدر توضيح كاملي بود! يه خورده بيشتر مي شه توضيح بدين؟
- آره چرا نمي شه. ما بنگاه زودبازده هستيم كه در دولت نهم به لطف - يك عدد جگر، به توليد انبوه رسيديم.
- يك عدد جگر؟
- منظورم آقاي جهرمي جونه!
- خدا شما رو براي ايشون و ايشون رو براي شما حفظ كنه.
- حفظ كرده ميرزا جون خيالت تخت.
- حالا ببينم اينكه مي گن شما تازگي ها كمي منحرف شدين داستانش چيه؟
- حسادت... حسادت... حسادت. نمي تونن ببينن كه ما داريم تو كشور كار و اشتغال ايجاد مي كنيم.
- يعني شماهيچ انحرافي تا حالا نداشتين؟
- نه.
- پس آمار و ارقام چي ميگن؟ آقاي مظاهري و پورمحمدي و...
- اي بابا... اينا كه گفتي اگه اين كاره بودن كه از دولت نمي رفتن...
- آهان تا تهشو گرفتم! داستان اينكه شما زود بازمي دين، چيه؟
- ميرزا جون من فلسفه نخوندم يواش تر بگو بفهمم
- ببين بنگاه! شما بازدهي دارين !
- خب يه صفت ديگه هم دارين و اون اينكه زودباز مي دين. اينو واسه ما توضيح بده.
- خب البته اسرار كار رو من نبايد بگم ولي همينو بگم كه ما زود پس مي ديم. يعني اون پولي رو كه گذاشتين وسط با اجي مجي لا ترجي چند برابرش مي كنيم و زودي پسش مي ديم نه تنها خودشو بلكه چند برابرشو.
- يعني به نوعي شما زود پس ده هم هستين؟
-آره!
-خب با زودپز ده چه ارتباطي دارين.
-آ باريكلا. زودپز از خانواده ماست منتها كمي ديرتر از ما پس مي ده.
- اون موقع به كيا شما زود پس مي دين؟
- اسمش روشه داداش! زودبازده؛ يعني هر كي زودتر بياد زودتر به اش پس مي ديم چرا و چگونه هم نكن كه از اسراره اسم با مسماي ماست، فوضوليش به شما نيومده!
- خب ماجراي اشتغال چي مي شه؟
- اون ديگه به ما ربطي ندارد؛ ما تا اينجاش كار داريم كه بريم پول از بانك بگيريم زود باز بديم و يك يا چند نفر به يك نوايي برسن و خلاص.
- خب همينجاشه كه مي گن منحرف شدين!
- درست صحبت كن! منحرف خودتي!
- منظورم اين بود كه از اهداف ابتدايي بنگاه...
- ابتدايي و انتهايي نداره... ما كلي آدم رو به نون و نوا رسونديم؛ همه بايد از ما تشكر كنن، خلاص.
- ببينم الآن شما جدولي دارين كه طبق اون بگين چندنفر با اين بنگاه ها رفتن سر چه كارهايي؟
- آره كه داريم ولي جزو اسراره! ما فقط آمار تعداد افراد رو مي ديم. باقيش واسه خودمون مي مونه.
- بعد پيگيري كردين ببينين كه چند درصد كه از بنگاه هاي شما استفاده كردن واقعا رفتن سراغ شغل پدر و مادر دار؟
- اون ديگه به ما ربطي نداره حالا هي بگو...
- ببخشيد ديگه نمي گم. راستي بعضيا مي گن با ده ميليون تومان فقط مي شه ماشين خريد و مسافركشي كرد؛ آيا اين رو قبول دارين كه اين اسمش اشتغال زايي نيست؟
- تو اصلا هيچي نمي فهمي! بابا ما قراره به ملت كمك كنيم برن سر كار، پول از ما، شغل از اونا؛ همين!
- خب بالاخره نبايد پيگيري كنيم كه اين پولا به دست كيا مي رسه و...
- برو بذار به كارمون برسيم همين الآن پول يك نفر بازده داده بايد برم زودي به اش بدم... كاري نداري...
- نه ديگه ... راستي مي شه يه كمكي هم به ما بكني...
- برو تو صف ثبت نام كن، تا بعد ببينم چي مي شه!
- مرحمت عالي منفجر!!
گفت و شنودهاي هفتگي ميرزا
وزير رفاه: بدون ادعا خط فقر را كاهش داديم
ميرزا: مي دونم؛ خطش مشكل داشته گويا كه ما چيزي نديديم!
ملاقات كردان و مطهري لغو شد
ميرزا: شب عاشقان بي دل نمي دوني كه...چه شب دراز باشد!
لاريجاني: وام نمايندگان به مجلس باز مي گردد
ميرزا: نه بابا! چند درصدش؟ با چند درصد سود؟
جرايد: افزايش 12 درصدي قيمت گوشت تكذيب شد
ميرزا: آره بابا؛ 11 مميز 8 دهم درصد بوده نه 12 درصد!
وزير اقتصاد : ذخاير ارزي كشور اطمينان بخش است
ميرزا: با نفت 120 دلار يا 65 دلار؟ مساله اين است...
كفاشيان: فدراسيون پول براي پاداش ندارد
ميرزا: براي بريز و بپاش چي؟ براي اعزام بروبچ جهت صفا سيتي به چين چي؟ براي ]...[ چي؟ نه بذار بگم بقيه شو...دهن آدمو باز مي كنن!!!
خاتمي: مردم تصميم من را خواهند پذيرفت
ميرزا: نيامدن كه تصميم نمي خواست سيد!
حجاريان: خاتمي اگر لنگان هم بيايد خوب است
ميرزا: من كه مي دونم واسه چي اينو مي گي!
باهنر: دولت كمر همت را محكم تر ببندد
ميرزا: مجلس چيكار كنه؟ شما تازگي ها كلا درباره دولت حرف مي زنين گويا يادتون رفته نماينده مجلسين و كارهايي دارين ها!!

 



در برابر توپ... مصطفي نظري: شرمنده آن50ثانيه آخريم!
يك قوري چاي با گلرتيم ملي و عضو تيم فوتسال جهان

مريم اخوان
اگر اين روزها فوتبال، ورزش اول چشم و گوش مردم شده است؛ روزهاي پاياني مهرماه، فوتسال يا همان فوتبال داخل سالن شلوغي خيابان هاي پايتخت را براي ساعتي چنان به سكوت و سكون تبديل مي كرد كه بدبين ترين آدم ها هم ايمان بياورند به مغناطيس خالص گل كوچيك(!) خودمان. و اين مغناطيس شيرين زماني لذت بخش تر مي شد كه شير بچه هاي ايراني با مستطيل مصنوعي سالن بازي ها در برزيل مثل ميز فوتبال دستي بازي مي كردند و غول هاي پرمدعاي جهاني را به بهترين نحو به بازي مي گرفتند. البته امان از آن 50ثانيه آخر...مصطفي نظري كه امسال حنجره هاي بسياري را به گرفتگي داد(!) و آنقدر خوب بازي كرد كه اسمش جزء 10فوتباليست برتر جهان ثبت شود؛ دقايقي را ميهمان صفحه نسل سوم بود تا هم رسم قدرداني ما رعايت شده باشد هم آداب آشنايي. مصطفي خان كه اعتقادي به دستكش ندارد و توپ ها را به مثابه بارپاباپا مي گيرد، متولد بيستم آذرماه 61 است. بچه تهران و بزرگ شده شهرك بعثت خزانه بخارايي تهران؛ ديپلم فني رشته برق دارد و مي خواهد تحصيلاتش را ادامه دهد. پنجمين فرزند خانواده اي 8نفري است كه از نوجواني تا امروز يك دور كامل بين تيم هاي فوتسال كشور چرخيده است؛ از اتكا و آبفا و اميد استقلال تا بسيج شهرري و چيني شهركرد و شن هاي ساوه و...يادمان نرفته كه تيم فوتسال ما با هفت بازي نفس گيراز راهيابي به جمع چهار تيم فوتسال جهان جا ماند، اما آنقدر خوب و حرفه اي و دوست داشتني مبارزه كرد كه تا چهارسال بعد طعم اين بازي هاي درخشان در خاطره ما بماند.آقا مصطفي كه تا به حال دوبار بهترين فوتساليست آسيا شده «فالكائو» را بهترين جهان مي داند و وقتي مي پرسيم بين ايراني ها چه كسي از همه بهتر است، مي گويد: تمام 15 نفر تيم ملي فوتسال جزء بهترين هاي ايران هستند. پرشيا را خيلي دوست داشته و خريده اما مي گويد الان «سانتافا» را دوست دارم كه اگر بتوانم مي خرم. عاشق رنگ مشكي است -شايد به خاطر اينكه مشكي رنگ عشقه!؟- و گل «لاله» را هم خيلي دوست دارد. زندگي «صخره سنگي» تيم ملي از فوتبال مي گذرد؛ اگر چه مسئولان... مصاحبه را بخوانيد، دستتان مي آيد!
-چي شد كه رفتيد سراغ فوتسال؟
توي 21سالگي به صورت حرفه اي فوتبال بازي مي كردم در تيم اميد استقلال تا سال 80 كه رفتم سربازي. توي خدمت شرايطي پيش آمد كه كلا ورزش را كنار گذاشتم چون در سربازي يا بايد تيمي شما را انتخاب كند يا اينكه ورزش را كنار بگذاريد يك تيم فوتبال بود كه وقتي رفتم مرا قبول نكردند و من هم ورزش را كنار گذاشتم؛ اصلا يكسال نااميد شده بودم و ورزش نمي كردم تا اينكه اواخر سال 81 آقاي تقوي و حاج علي پيرهوش كه مسئول بسيج تيم فوتسال ري بودند به من پيشنهاد كردند كه فوتسال بازي كنم اول فقط به خاطر اينكه از ورزش دور نمانم، رفتم چون زياد شناخت و علاقه اي به فوتسال نداشتم اما وقتي به ليگ حرفه اي باشگاه بسيج ري رفتم، ديدم فوتسال چه دنياي بزرگيه! آنقدر علاقمند شدم كه در اين رشته ماندم.
-اولين بازي تان با چه تيمي بود؟
بازي با تيم راه صدراي شيراز. بازي خيلي سختي بود چون ما يك تيم جوان بوديم، تيم بسيج ري از نظر مالي ضعيف بود، بچه ها بيشتر رفاقتي جمع شده بودند، من هم كه سرباز بودم؛ هيچ كس هم پول نمي گرفت در عوض تيم راه صدراي شيراز 5-4 تا ملي پوش خيلي خوب داشت. در همان بازي من آنقدر خوب بازي كردم كه خودم از فوتسال خيلي خوشم آمد و ديگر ماندگار شدم.
-چي شد براي تيم ملي انتخاب شديد؟
من در دعوت به تيم ملي ركورد دارم. در سال 81 وقتي سومين بازي ليگ را انجام دادم آقاي انصاري فرد كه مربي تيم ملي بودند مرا به تيم ملي دعوت كردند. براي خودم هم جالب بود چون بچه هاي تيم ملي فوتسال را مي ديدم و با خودم مي گفتم من در حد و اندازه آنها نيستم... دو سال فقط پشت در ماندم ولي خيلي چيزها ياد گرفتم؛ دو سال متوالي مي رفتم و كار مي كردم ولي خط مي خوردم. دوره آقاي جورانديرو فكر كنم سال 83 بود كه من در سن 23 سالگي به عنوان دروازه بان اول تيم ملي فوتسال شدم.
-فضاي مسابقات جام جهاني چطور بود؟
من كه تا به حال در مسابقات جهاني نبودم اما يك تصوري از جام جهاني داشتم و آن هم اين بود كه فكر مي كردم خيلي بازي هاي فشرده و سختي برگزار مي شود ولي مسابقات از چيزي كه ما فكر مي كرديم 100 برابر سخت تر بود يعني وقتي خودم وارد مسابقات شدم خوف عجيبي(!) مرا گرفت. راستش توي بازي اول با تيم اسپانيا، قهرمان جهان، با اينكه ظرف دو سه سال گذشته بازيهاي تداركاتي زيادي با 10 تيم برتر دنيا انجام داده بوديم و بازيكنان و تكنيك هاي آنها را مي شناختيم اما جو مسابقه كاملا ما را گرفته بود...
-ولي گويا ميزبان طرفدار شما بود؟!
برزيل فوق العاده بود؛ يعني تماشاچي هاي برزيلي براي ما سنگ تمام گذاشتند. در بازيها هم مشخص بود برزيلي ها خيلي تيم ما را دوست داشتند و ما را تيم دوم برزيل مي دانستند. حداقل 3-2 هزار تماشاچي براي بازيهاي تيم ملي ايران به سالن مي آمدند. در بازي با برزيل كه خيلي سنگين بود و فكر مي كنم بهترين بازي من در اين جام بود، پشت دروازه من خالي بود چون مي ترسيدند تماشاچي ها مرا اذيت كنند ولي نيمه دوم آنقدر تماشاچي ها از تيم ايران كه جلوي تيم خودشان بازي خوبي كرده بود خوششان آمده بود كه آمدند پشت دروازه ايران و شروع كردند به تشويق من و بچه هاي تيم، حدود 500 نفر در بازي با برزيل ما را تشويق مي كردند كه براي خود من هم خيلي جالب بود.
-امسال وضعيت داخلي تيم ملي چطور بود؟
دو سال و نيم است كه اكيپ تيم ملي در كنار هم كار مي كنند حتي با يكي دو تا جابجايي كه داشتيم مثلا سه چهار تا از جوانان تيم ملي اميد به ما اضافه شدند و رضا حيدريان و بابك منصوري كه با تيم خداحافظي كردند ولي تمركز ما از دو سال پيش كه آقاي شمس وارد تيم ملي شدند يعني از بازيهاي آسيايي ژاپن به بعد روي جام جهاني بود. واقعا جوي كه امسال من در تيم ملي ديدم در هيچ جايي نديده بودم. ما با كمترين حمايت از طرف مسئولان به جام جهاني رفتيم ولي بچه هاي تيم آنقدر خوب و با رفاقت در كنار هم بازي كردند كه ما آن خلأ را احساس نمي كرديم يعني هر مشكلي كه پيش مي آمد خودمان حل مي كرديم و نمي گذاشتيم بر بازي تاثير بگذارد.
-گفتيد از طرف مسئولان حمايتي نبوده چرا؟
فوتسال در اين چند سال مظلوم واقع شده است. ما زمان اعزام به جام جهاني حداقل انتظار داشتيم اين مظلوميت يك مقدار كمرنگ تر شود كه... متأسفانه قبل از عزيمت به برزيل ما حتي نتوانستيم مسئولان را ببينيم و كساني كه در رأس كار بودند هم نيامدند تا روحيه اي به بچه ها بدهند و با بچه هاي تيم صحبتي داشته باشند. بين خودمان باشد ولي اين شرايط كه پيش آمد، دل همه بچه ها شكست. در برزيل هم از بچه ها حمايت نمي شد از نظر مالي كه اصلا حمايت نمي شد حتي بچه ها براي خريد هم دلار نداشتند ولي به هر حال با اين نتيجه ها كه گرفتيم و با اين حركتي كه مردم و مطبوعات دارند انجام مي دهند فكر مي كنم وقتش شده باشد كه مسئولان يك نگاه ويژه اي به فوتسال بكنند چون فوتسال ما الان جزو چهار تيم برتر دنياست و هيچ ورزش گروهي نداريم كه چهارم دنيا باشد.
-فوتسال ما چه مشكلاتي دارد؟
كم توجهي مسئولان مسئله خيلي مهمي است كه اين مشكل هم همين است. دوم اينكه رسانه ها بايدهمكاري داشته باشند. ليگ ما جزو سه چهار ليگ اول دنياست ما ليگ فوق العاده پويايي داريم، جوانهاي خوبي در اين ليگ رشد پيدا مي كنند ولي متاسفانه اين ليگ از طرف تلويزيون پوشش داده نمي شود. ديگر اينكه اسپانسرهايي كه سمت فوتسال مي آيند خيلي زياد هستند ولي متاسفانه پخش نيستند اگر پخش بشوند جذب باشگاههاي مختلف مي شوند بعد باشگاههاي شخصي مثل باشگاه خود من يعني باشگاه ارم كيش قم با درآمدي كه از اين راه درمي آورد فوتسالش را حرفه اي تر مي كند و بازيكنانش هم از نظر مالي تقويت مي شوند. اين يك مشكل اساسي در فوتسال است باشگاههاي خصوصي كم كم دارند كنار مي روند چون فقط 700-600 ميليون تومان ساليانه هزينه مي كنند. فوتسال يك توجه واقعا خاص از طرف مسئولان مي خواهد كه بنشينند و صحبت كنند و راهكاري ايجاد كنند. ببينيد الآن بايد بگوييم تيم چهارم دنيا هستيم چه كاري انجام دهيم كه قهرمان دنيا شويم.
- حالا بالاخره بازار رفتيد يا نه؟
زياد نتوانستيم خريد برويم نه اينكه مسئولان نخواهند ما را ببرند، بچه ها رغبتي براي خريد رفتن نداشتند شايد يك مقداري بخاطر آن دلخوري بود كه قبلا توضيح دادم و يك مقداري هم خودمان مي خواستيم روي مسابقات تمركز كنيم. ما حدود سه هفته برزيل بوديم كه 2 روز وقت خريد داشتيم اما بيشتر سعي مي كرديم در هتل باشيم و اگر هم خريد مي رفتيم در پاساژ مي نشستيم و زياد تحرك نداشتيم چون براي مسابقات خسته مي شديم.
- خريد را كه نمي گوييد حداقل بگوييد كه سوغاتي چه آورديد؟
- (مي خندد) سوغاتي برزيل فقط قهوه و نسكافه و شكلات است كه قابلي هم ندارد.
- ماجراي مصدوميت و پتروس بازي و فداكاري فوق العاده تان چي بود؟
بچه ها همه مصدوم بودند؛ واقعيتش اگر بگويم من فقط مصدوم بودم بي انصافي است. وقتي بچه ها واقعا آسيب ديده مي آمدند و بازي مي كردند، من هم يك آسيب ديدگي خيلي كهنه از مچ دست چپم داشتم كه متاسفانه يك مقداري اذيتم مي كرد ولي خوب سعي كردم تا آخر بازي ها زياد بروز ندهم كه بچه ها از نظر روحي افت نكنند. البته متاسفانه بازي آخر مچ پايم هم درد گرفت و اگر يك بازي ديگر قرار بود داشته باشيم مرا با ويلچر مي بردند توي زمين. اگر خدا مي خواست و بالا مي رفتيم مطمئن باشيد آنقدر بازيكن كم داشتيم (مي خندد...) احتمالا من خوابيده توي دروازه بازي مي كردم و دو سه تا از بچه ها هم با پاي شكسته توي زمين لي لي مي زدند! (باز مي خندد...)
- شيرين ترين خاطره تان از بازيهاي برزيل؟
بازي با چك بود كه بعد از 16 سال ما با آن شرايط خيلي سخت توانستيم جزو 8 تيم برتر دنيا شويم و آخر بازي هم همه گريه مي كردند و هم خوشحالي وخنده بود و اين دو تا با هم قاطي شده بود. من نمي دانستم آن وسط بايد گريه كنم يا بخندم يك شرايط خاصي ايجاد شده بود و ما آقاي شمس را بالا مي انداختيم و ايشان هم احساساتي شده بود و گريه مي كرد. واقعا صحنه جالبي بود .
- بدترين گلي كه تا به حال خورديد؟
دومين سالي كه توي تيم «چيني همگام شهركرد» بازي مي كردم يك بازي با تيم پيروزي داشتيم كه حكم مرگ و زندگي را داشت. هر كدام از تيمها كه مي بردند در ليگ برتر مي ماندند و تيم ديگر اوت مي شد. من در آن بازي در ثانيه آخر بازي يك گل خوردم. لايي! گل اينقدر ساده و بچگانه و بد بود كه يك هفته ناراحت بودم.
- آقاي نظري از شهرت خوشش مي آيد؟
هيچ كس نمي تواند بگويد كه از شهرت بدش مي آيد ولي شهرتي خوب است كه آدم گذشته اش را فراموش نكند ولي به هر حال دردسرهاي خاص خودش را دارد.
- چه دردسرهايي؟
خوب دوستاني هستند كه دوست دارند شما را از نزديك ببينند يا در خيابان دوست دارند با شما هم صحبت شوند و ممكن است شما شرايطش را نداشته باشيد و خداي ناكرده احساس مزاحمت ايجاد شود ولي مردم هميشه به ما لطف داشتند و الآن هم كه بيشتر از گذشته.
- از اينكه جزو 10 فوتساليست برتر جهان انتخاب شديد چه احساسي داريد؟
خيلي خوشحالم البته انتظار داشتم كه بهترين دروازه بان بشوم ولي در همين حد هم كه جزو بهترين ها شدم خيلي خوشحالم. روزي كه اعلام كردند خوشحال شدم كه مزد زحماتم را گرفتم، در اين 4 سال خيلي تلاش كرده بودم به هر حال فكر كنم حق همه بچه ها بود.
- تا حالا توي زمين بازي كرديد؟
در تمرين ها توي زمين بازي كردم ولي در مسابقات نه.
- دوست داريد توي زمين بازي كنيد؟
نه دروازه باني را بيشتر دوست دارم.
- چرا؟
چون نگاه ويژه اي به آن مي شود. دروازه بان يك ستون براي تيم است. در فوتبال 70 درصد تيم به دروازه بانش بستگي دارد و در فوتسال 90-80 درصد يك تيم، دروازه بان آن تيم است چون خيلي موقعيت به روي دروازه مي آيد. از سوي ديگر دروازه بان طراح ضدحملات و شروع مجددهاست و همه چيز دست اوست. نوعي مديريت استراتژيك از عقب زمين كه من اين مديريت را دوست دارم.
-اگر فوتساليست نبوديد دوست داشتيد چكاره باشيد؟
مثل پدرم فرش فروش.
-در حال حاضر وضعيت معيشتي شما چطوره؟ مشكل خاصي نداريد؟
سقف قراردادها در فوتسال آن قدر بالا نيست كه بچه ها تامين بشوند در حال حاضر وضعيت بچه هاي تيم ملي بهتر شده، بچه ها در اين سه چهار سال پيشرفت كردند و باشگاه ها هم حمايت مي كنند. البته درآمدها باز هم نسبت به فوتبال اگر مقايسه كنيم خيلي ناچيز است. خدا را شكر من در اين چند سال مشكلي نداشتم. از باشگاهها بايد تشكر كرد چون دارند سرمايه گذاري مي كنند.
ـ وقتي از برزيل برگشتيد مردم خستگي تان را دركردند؟
شوكه شديم از برخورد فوق العاده اي كه با ما شد، نمي دانيد مردم چقدر عالي از ما استقبال كردند البته ماهم در جريان بوديم كه كم و بيش چه خبرهايي در تهران هست ولي فكر نمي كرديم اين طور شود. مردم در خيابان ها ما را مي بينند و اظهار لطف مي كنند و ما را شرمنده مي كنند؛ البته ما هم شرمنده آن 50 ثانيه آخريم.
- و برخورد مسئولان؟
آقاي كفاشيان و تاج از فدراسيون فوتبال براي استقبال آمدند و همچنين چند تا از مسئولان كميته فوتسال و قول هايي دادند اما تا حالا هيچ كدامشان عملي نشده است.
ـ چه قول هايي؟
قول كه زياد به ما دادند، آقاي علي آبادي قول يك 206 داده بودند، آقاي كفاشيان قول يك پاداش ويژه از طرف فدراسيون فوتبال را به بچه ها داده بودند و يكي از بانك ها كه الان اسمش خاطرم نيست قول داد كه 50ميليون تومان سهام به همه بچه ها بدهد يعني نفري 2 تا 2.5ميليون تومان سهم كه هنوز ما چيزي نديديم... يعني هنوز از هيچ كدام قول ها خبري نشده! جالب اينجاست كه هر كسي ما را در خيابان مي بيند مي گويد كه تا حالا بايد
60-50 ميليون توماني جمع كرده باشيد! ما هم مي گوييم كه هنوز چيزي به ما ندادند، بعضي ها البته به شوخي مي گويند: ماشين هاتون رو گذاشتن تو پاركينگ! (با خنده ادامه مي دهد) ما هم كم نمي آوريم و در جوابشان مي گوييم: آره ما هم شنيديم 206ها در پاركينگه اما هنوز نمي دونيم كدوم پاركينگه تا بريم برشون داريم.
- انتظار داريد مسئولان براي شما چه كاري انجام بدهند؟
به فوتسال بيشتر رسيدگي بشود. فوتسال رشته اي است كه مي تواند ايران را جزو 3 تيم برتر دنيا كند. تساوي ما با تيم اسپانيا تيم آنها را از نظر روحي تنزل داد و به خاطر همين، وليعهد كشورشان با يك پرواز به برزيل آمد و با قول پاداش براي قهرماني، به آنها روحيه داد و برگشت. اين تشويق ها موثر است ولي متاسفانه از مسئولان ما كسي نبود كه از لحاظ روحي كمكي به ما كند. جالب است اين نكته را بدانيد كه يك سال و نيم پيش در بازي هاي آسيايي ماكائو همراه تيم ملي اميد رفته بودم، آقاي علي آبادي حواله يك ميليون توماني در پاداش قهرماني به ما داد كه هنوز نقد نشده است. حواله ژان والژان در فيلم بينوايان يادتان هست كه موريانه ها خوردند الان حواله ما هم همين طوري شده و چيزي ازش باقي نمانده ولي باز هم نقد نشده است!
- از تيم هاي خارجي هم پيشنهاد داشتيد؟
دو تا پيشنهاد خوب از باشگاه هاي ايتاليا و پرتغال داشتم البته شب اول آبان كه پيش آقاي ترابيان بودم ايشان گفتند كه يك باشگاه اسپانيايي هم براي من دعوتنامه فرستاده است چون خودم در قرارداد باشگاه ارم كيش قم هستم مستقيم با آنها صحبت نكردم و قرار شد براي ماه آينده اين تيم ها با باشگاه من تماس بگيرند و اگر شرايط مساعد باشد براي بازي بروم.
- اولويت براي شما بازي در كدام كشور هست؟
اول اسپانيا بعد ايتاليا و پرتغال. فكر مي كنم بهترين ليگ دنيا را اسپانيا دارد چون اولين دروازه بان لژيونر ايران هستم فكر مي كنم با رفتن به اين كشور از لحاظ فني ارتقا پيدا مي كنم و مي توانم تجربياتم را در اختيار جوانان بگذارم.
- بدترين و بهترين بازي تيم ملي فوتسال؟
بدترين بازي كه تا حالا تيم ملي داشته يعني از زماني كه من در تيم هستم 3سال پيش بازي با ژاپن در ازبكستان بود كه 1-5 باختيم. در اين بازي من به خاطر هندي كه بيرون محوطه كردم به جاي اخطار مستقيم اخراجم كردند و بازي در 4دقيقه آخر از 1-1 به 1-5تبديل شد و من خيلي ناراحت شدم. آنجا ما قهرماني آسيا را بعد از 8-7 سال قهرماني را از دست داديم ولي خدا را شكر در ژاپن پس گرفتيم. اما بهترين بازي تيم ملي در جام جهاني امسال مقابل اسپانيا و برزيل بود و بدترين بازي تيم در همين مسابقات كه بيشتر به خاطر خستگي بچه ها و آسيب ديدگي آنها بود بازي با تيم اوكراين بود كه ما مي توانستيم با اختلاف دو سه گل آنها را ببريم اما با اختلاف يك گل برديم.
- از آرزوهاتان براي ما بگوييد؟
قبل از جام جهاني اگر اين سؤال را از من مي پرسيديد مي گفتم من يك هدف دارم و يك آرزو؛ آرزويم اين است كه بهترين دروازه بان دنيا بشوم و هدفم اين كه جزو 3 نفر برتر دنيا باشم اما الان هدفم اين است كه بهترين دروازه بان دنيا بشوم و براي رسيدن به اين هدف هم برنامه ريزي كرده ام و آرزويم هم سلامتي خانواده ام و مردم و اينكه از من راضي باشند.
- نظرتان راجع به نسل سوم چيست؟
به نظر من نگاه ويژه تري بايد به نسل سوم بشود. اولين چيزي كه يك جوان در جامعه مي خواهد داشتن يك موقعيت اجتماعي متوسط است. بايد حمايت بشوند، جوان هاي اين مملكت با ليسانس و فوق بيكارند بايد مسئولان توجه خاصي به آنها داشته باشند. جوان مانند نهالي است كه در حال رشد است و نبايد اجازه داد باد و خاك بخورد و خم شود و خداي ناكرده بشكند.
- نسل سوم در فوتسال چطور است؟
الان جوان هاي خيلي خوبي در فوتسال داريم كه در ليگ جوانان خوب كار مي كنند قبلا جوان ترها سمت فوتسال نمي آمدند يعني مثل خود من كه از فوتبال شروع كردم، اما الان جوان ها مي آيند و از فوتسال شروع مي كنند و اين خيلي خوب است.
- الگوي شما در جامعه كيست؟
از نظر فني و شخصيتي آقاي عابدزاده را خيلي دوست دارم اصلا بخاطر ايشان بود كه دروازه بان شدم. از نظر اجتماعي و اخلاقي هم تمام فوتساليست ها الگوشان آقاي رضا حيدريان است.
- اهل مطالعه هستيد؟
خيلي كم! هر وقت بتوانم و كتابي دستم بيايد مي خوانم.
- آخرين كتابي كه خوانديد؟
روش آشپزي اتكينز.
- ببخشيد!
اتفاقاً براي همه تعجب آور است. من قبلا يك برنامه اي را از پرفسور اتكينز در شبكه چهارم سيما ديده بودم. اين پرفسورمي گويد هرچه دوست داريد بخوريد ولي چاق نمي شويد! من متأسفانه نتوانستم آخر برنامه را ببينم. چند وقت پيش منزل يكي از دوستان بودم كه اين كتاب را ديدم و شروع به خواندن آن كردم البته هنوز آخر كتاب را نخواندم كه از فرضيه اين پرفسور كاملا مطلع شوم...
- آخرين فيلمي كه ديديد؟
فيلم زياد نگاه مي كنم ولي اهل سينما نيستم. آخرين فيلمي كه در سينما ديدم فيلم توتيا بود!
- اهل اس ام اس بازي و چت و وبلاگ هستيد؟
نه! قبلا خيلي اس ام اس بازي مي كردم شايد روزي هزار تا اس ام اس مي دادم و مي گرفتم ولي الان نه چت مي كنم نه اس ام اس مي دم؛ فقط تمرين و فوتسال و استراحت.
- سال 1404 از نظر شما چه سالي است؟
فكر مي كنم سال شكوفايي انقلاب. سالي كه ما به راحتي از انرژي صلح آميز هسته اي استفاده مي كنيم. البته بهتر است بگويم سال قدرت نام جمهوري اسلامي ايران ، سالي كه جزو 5 قدرت اول دنيا هستيم.
- و حرف آخر؟
از همه مربياني كه از آغاز براي من زحمت كشيدند مثل آقاي علي نظرزاده كه اولين مربي فوتبال من در تيم نوجوانان شريعتي بود و آقاي جعفر سعيدي كه اولين مربي من در فوتسال بود تشكر مي كنم كه راه جديدي براي من ايجاد كردند.

 



عادت كرده ايم!

خواننده عزيز! حرف به حرف اين يادداشت كوچك، سرشار از خشم است، خشمي به رنگ سوختن فرصت ها و به عطر زهم! مظلوميت فرهنگ دوست داشتني مان. خشمي مقدس از جنس رسانه كه «جهاد» خبرنگار است اگر مبنايش بيداري و تلنگر باشد... پس لطفا آه و افسوس خود را نگه داريد براي پايان اين يادداشت و روضه مكشوف!
شك نكنيد كه يكي از دلايل مظلوميت فرهنگي در فرهنگي ترين كشور كره خاكي، مديران فرهنگي ما هستند؛ ايده پردازان، تصميم سازان و مجريان فرهنگي اگر تمام قطعات پازل اين مظلوميت نباشند، سه چهارم موتور اين «ماشين تحرك نظام» را تشكيل مي دهند. با مثال زير زودتر به مقصد مي رسيم!
ديده بان زنده دل و حي و حاضر سنگرهاي متنوع و متعدد انقلاب، سال گذشته درست در روزهاي رنگ آميز شده فردوس گون، و در شب ميلاد مسعود حضرت مجتبي(ع) وقتي كه از طعم شكرگون شعرهاي شورانگيز شاعران شباب شهر شعور شرق كره خاكي، به وجد آمدند، تأكيد كردند توجه كنيد- تأكيد كردند- كه اين جوان ها بايد در رسانه ها مطرح شوند، آثارشان منتشر و نقد شود و... و بعد در همان دايره دلپذير دوست داشتني، نگاهي به هم رديفان- مسئولان- انداختند و دوباره تأكيد كردند: خوب است اشعار همين جلسه امشب در كتابي منتشر شود و بدست مردم برسد.
365روز... نه... بيش از400 روز گذشت و نه تنها از نقد و چهره سازي شعراي خوش قريحه كشورمان خبري نشد بلكه از كتابي هم كه با تأكيد حضرت آقا و سر تكان دادن هاي تكراري مسئولان انتظار مي رفت، چيزي نديديم. اهل فرهنگ مي دانند كه انتشار چنين كتابي با همان خصوصيتي كه دغدغه رهبري بود؛ يعني معرفي كوتاه و اجمالي هر شاعر در كنار سروده اش؛ در بدبينانه ترين شرايط، دو ماه فرصت مي خواهد، 400 روز اما گذشت به سرعت همان ابرهاي بالاي سرمان كه حضرت بوتراب 14قرن پيش هشدارمان داد... و البته از كتابي خبري نشد!
درد واژه هاي خشمگين و دلسوخته من وقتي دو چندان مي شود كه يكي از بانيان اصلي انتخاب و گزينش شاعران در اين محفل ماندگار ساليانه، رئيس حوزه هنري است. حسن بنيانيان از ابتداي امسال تا امروز، بالغ بر ده ها مقاله، يادداشت و مصاحبه در رسانه هاي متعدد- به جز رسانه هاي مكتوب اقماري حوزه متبوعش كه ماهيانه با سر مقاله اي از او روانه دكه مي شود- در باب تعريف و تشريح مظلوميت فرهنگ و شيوه مهندسي فرهنگي نوشته است! اينكه او سكاندار چندين مجموعه مكتوب و غير مكتوب فرهنگي در كشور است و دريغ از تحركي در اجابت تأكيد حضرت آقا، باشد براي فرصتي بعد كه ايشان سخت مشغول هجي كردن الفباي مهندسي فرهنگ هستند و چندين جلد كتاب هم در باب «مديريت فرهنگي» در همين 400روز گذشته به زيور طبع خود آراسته كرده اند. بيشترش مي شود همان مثل حرمت امامزاده و متولي... اما سوي ديگر ماجرا ؛ به نظر شما
يعني بايد بپذيريم كه وزارت ارشاد هم با زيرمجموعه هاي پرتردد و پرعده وعده اش نمي توانست لبيكي كوچك اما ماندگار به اين مطالبه مستقيم و بدون تفسير و بي نياز از تعبير حكيم فرزانه و فرهنگ دوست انقلاب بدهد؟
گويا بايد باور كنيم كه بيش از 400 روز گذشته و از عهده انتشار يك كتاب آن هم به بهانه تبرك حضور در خلوت انس شب زنده دار طوفان هاي سهمگين نظام، برنيامديم! گويا بايد با خودمان روزانه تكرار كنيم كه بي عرضه ايم! گويا بايد باور كنيم كه مسئولان طراز اول كشور هم فرصتي براي پيگيري مطالبات رهبري ندارند، در عمل البته! قطعا بايد باور كنيم داستان توپ و ميدان رقيب و فرار به جلو و... راستي رئيس جمهور محترم گفته بود بودجه فرهنگ در دولت نهم چند برابر شده؟!
البته بعيد نيست تا چند روز ديگر اين كتاب با بوق و كرنايي به وسعت تمام رسانه هاي كشور، منتشر شود اما شايد نبايد گفت وليكن به خاطر غم واژه هاي سوخته اي كه گذشت، اجازه بدهيد روضه مكشوفم را نيز اينگونه آغاز و مجلس اين يادداشت را نيز با همين چند خط به پايان برسانم:
عادت كرده ايم؛ عادت كرده ايم به اين بازي هاي مديريتي و دعواهاي اعتباري و كش مكش هاي فصلي. عادت كرده ايم به اين سردي ها و دلمردگي ها، عادت كرده ايم به اين روزمرگي ها ونشستن ها و سرتكان دادن ها. عادت كرده ايم كه علاوه بر نقشه راه، جزئيات حركت را نيز از مرشد فرزانه مان بايد بگيريم و البته فقط به آن نگاه كنيم تا فرصت هامان... عادت كرده ايم كه در تكرار روزهاي سال، دل خوش كنيم به جريان هميشه جاري انديشه و ايده رهبري كه خدا برايمان حفظشان كند. راستي از نوآوري و شكوفايي چه خبر؟
...
آنچه در سينه ما فرصت پرواز نداشت
غزلي بود كه با چشم شما ساز نداشت!
محسن حدادي

 



شصت ثانيه!

من روزي 7 ساعت بايد تمرين كنم شايد به نظر خيلي ها عجيب و خنده دار باشد ولي من فكر مي كنم اگر اين كار را نكنم نمي توانم موفق باشم. تمرين ها در فوتسال خيلي سنگين است و شايد دو سه برابر بچه هاي فوتبال، در فوتسال قدرت و سرعت انفجاري خيلي مؤثر است و اين كار و تمرين زيادي مي طلبد...
يك هماهنگي بايد بين فدراسيون فوتبال و كميته فوتسال و صدا و سيما ايجاد شود كه هنوز ايجاد نشده است يعني متأسفانه دست كميته فوتسال كاملا بسته است، هيچ كاري نمي تواند انجام بدهد يا اصلا اجازه نمي دهند كاري انجام بدهد. فدراسيون مي تواند با صدا و سيما هماهنگ كند كه حداقل يك بازي ليگ فوتسال در هفته پخش بشود، مي دانيد با همين پخش تلويزيوني چقدر از مشكلات اساسي فوتسال رفع مي شود؛ حداقل اين امر باعث مي شود حاشيه هاي فوتسال كم شود متأسفانه در حال حاضر تلويزيون وقتي بازي هاي فوتسال را پخش مي كند كه يا حاشيه داشته باشد و يا كتك كاري! اما با پخش مداوم ليگ فوتسال اين حاشيه ها كم مي شود چرا كه فوتسال تنها رشته اي است كه مي تواند اينقدر تماشاچي به سالنها بكشاند.
از آقاي جورانديرو و پيكولي مربيان برزيلي كه 3 سال و نيم پيش مربي تيم ملي اميد بودند تشكر مي كنم. آنها واقعاً يك تحول اساسي در فوتسال ايجاد كردند، تاكتيك هاي روز را آوردند همچنين كلاس كاري دروازه باني كه من الان كار مي كنم حاصل زحمات آنهاست.
آقاي شمس در حال حاضر نه به گفته من بلكه به گفته سايت فيفا هشتمين مربي برتر دنيا هستند و دو سال است كه بهترين مربي آسيا مي شود. از نظر مديريت و مربي گري هم گفتني ها را در بازي ها گفتيم. آقاي شمس يك مربي قوي، يك بازي خوان فوق العاده قوي تر و يك دوست عالي براي بچه هاي تيم است.
ما شايد نصف نصف اين قدرت را نداشتيم ولي بخاطر آقاي شمس، صانعي و فراشي و اكيپ تيم ملي قدرتمان چهار برابر مي شد به خاطر اينكه بتوانيم روي آنها را پيش مردممان سفيد كنيم.
از آقاي فراشي كه تقدير ويژه اي بايد بكنم ، مربي دروازه بان ها را مي گويم كه در اين دو سه سال خيلي اذيتشان كردم و وقت و بي وقت ازشان مي خواستم مرا به تمرين ببرند.
ما به معناي واقعي يك تيم بوديم يعني از همه لحاظ تيم بوديم، تيم داخل زمين و تيم بيرون زمين يكي بود. اين در فوتسال خيلي مهم است كه كسي كه روي نيمكت مي نشيند دلش با مني كه مثلا در دروازه هستم يكي باشد. با احترام به تمام كساني كه در اين چند سال براي فوتسال زحمت كشيدند فكر مي كنم تيم امسال يك تيم كامل تري بود كه خدا به آن لطف كرد و مردم دوستش داشتند؛ خدا را شكر كه ما هم توانستيم مردم را خوشحال كنيم.
من قبلا هم گفتم كه تمام اعضاي تيم ملي ايران در بين 10 فوتساليست برتر دنيا قرار دارند نه من و وحيد شمسايي. اگر من دستكش طلا را مي گرفتم بخاطر كمكي بود كه 13 نفر ديگر تيم به من مي كردند.

 



صفارزاده 30 سال قبل...

اين شعر را زنده ياد دكتر طاهره صفارزاده در آبان 1357 در نشريه فتح منتشر كردند؛ نشريه مبلغان ومبارزان قم... يادش گرامي كه سروده هايش هميشه همچون كوه استوار بود ومقاوم...
بازآ
بازآ
اي مهربان معلم بيداري
اي رهبر نبرد رهايي
بيداري از سروش قم آمد
و خانه هاي قبرگونه شكافت
انسان زخواب گران برخاست
آسيمه سر
به شستن گناه ستم ديدگي شتافت
قم را شنيدي و بر پا شدي
قم گفتي و همه برپا شدند
و همهمه ي حق خواهان
در خاك اولين
در صلصال
آنسان نفس دميد
كه از كوير كسالت
هزار چشمه همت جوشيد
ابزار مغزشويي شيادان
در هم شكست
در زير پاي بپا خيزان
و در حضور اين همه سركاران
قراولان
پرده دران
پرده كشيده شد
زنقش سلسله جباران
زنقش شوم جهانخواران
شب هرگز اين همه بيداري در پي نداشته
شب هرگز اين همه بيداران در خود نداشته
اي روح ضد خواب
اي روح دادگستر الله
تو پيشتاز همه گرداني
تو گرد رسولاني
در عصر وسوسه آز
عصر توافق آه كشان
عصر تباني طراران
رشوه گران و شب طلبان
در شب ترين شب تاريخ
تو مشرق تمام جهاني
و پرده اي ميان تو و آفتاب نيست
و حركت تو
حركت روز است
آزاد و پرتوان
بي اذن و بي دخالت مأموران
و خطه هاي متحد جان
جان مجاهدان
باغ اقامت جاويد توست
بازآ
بازآ
اي حق آشكار و تبعيدي
اي رهبر رموز رهايي
باز آ
كه چون تو باز بيايي
باطل خواهد رفت

 



سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم

چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است ما آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگرخنجر دوستان گرده ايم
گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم

چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است ما آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگرخنجر دوستان گرده ايم
گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم

به بهانه يكسالگي كوچ
استاد قيصر امين پور

 



ويژه نامه

شعر سپيد
بزودي در نسل سوم
منتظر آثارتان هستيم!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14