(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 5 آبان 1387 - 26 شوال 1429 -26 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19214
 

نگاهي به كتاب «همه چيز درباره جنگ» نردباني با هشت پله
افسران بعثي: از بسيجي ها ياد بگيريد!



نگاهي به كتاب «همه چيز درباره جنگ» نردباني با هشت پله

محمد صرفي
يكي از آفت هاي قديمي و جدي در حوزه كتاب هاي دفاع مقدس، عدم جذابيت ظاهري آنهاست.
چه بسيار كتاب هاي خواندني و ارزشمندي كه به دليل ظاهر نازيباي خود، از نعمت خواننده فراوان، محروم مي شوند. خوب يا بد، بايد پذيرفت كه دنياي امروز، دنياي غلبه حاشيه بر متن است. اما «همه چيز درباره جنگ» هم اين دارد و هم آن. «مرتضي سرهنگي» در اين كتاب به مسائلي اساسي و مقدماتي در مورد آغاز جنگ تحميلي مي پردازد. اين كتاب اولين شماره از مجموعه اي هشت اپيزودي است كه در هر كدام قرار است به موضاعات اصلي هر يك از سال هاي جنگ پرداخته شود. سرهنگي خود در مورد اين مجموعه مي گويد: «وقتي به فلات وسيع دفاع هشت ساله مان نگاه مي كنيم، بلندي هاي كوچك و بزرگي مي بينيم كه هر كدام دنيايي را در دل خود پنهان كرده اند. اگر دست جستجوگري به طرف شكاف هاي اين بلندي ها بيايد، ماجراها و شخصيت هايي را بيرون مي آورد كه همه شان خواندني، ديدني و ماندني اند. دست كوتاه من مجال جست وجوي همه بلندي ها را نداشت، من در اين فلات پرحادثه به طرف وقايعي آمدم كه بلندتر بود. خواستم آنها را به چشم ديگران نزديك كنم... قرار است مجموعه «همه چيز درباره جنگ» بلندي هاي هر سال را در يك جلد با نثر ساده و عكس ها و اسناد به شما نشان دهد... يكي از آرزوهايم ديدن جلد هشتم در دست شماست.»
خواننده در اولين پله از اين نردبان با موضوعاتي مانند «عراق»، «قرارداد الجزاير»، «خط تالوگ»، «حزب بعث»، «روز صاعقه» و... آشنا مي شود.
عكس ها، نقشه ها و اسناد مرتبط با هر موضوع، كمك شاياني به فضاسازي واقعي و درك بهتر محورها و مطالب مي كند.
همان طور كه در ابتدا گفته شد، طراحي جذاب كتاب- توسط كورش پارسانژاد- از دلايل غيرقابل انكار تاثيرگذاري آن است. استفاده از تركيب دورنگ قرمز و سياه ضرباهنگي تند و ملتهب- هماهنگ با فضاي موضوع- به كتاب بخشيده است.
طراحي كتاب با تمام جذابيت هايش خالي از اشكال هم نيست. مهم ترين اشكال آن نحوه شماره گذاري صفحات است. شماره گذاري به صورت مربعي در وسط صفحه اگرچه نوعي نوآوري است، اما آزاردهنده بوده و در ابتدا حتي خواننده را به اشتباه نيز مي اندازد. سرهنگي اولين گام راحساب شده و محكم برداشته است. حال بايد منتظر ماند و ديد سرنوشت و نتيجه هفت گام بعدي چيست. پيش از آنكه آخرين بخش از «همه چيز درباره جنگ» را مرور كنيم، لازم به يادآوري است اين كتاب توسط انتشارات سوره مهر و با قيمت 1600 تومان در 64 صفحه چاپ و منتشر شده است.
روز صاعقه
روز دوشنبه سي و يكم شهريور 1359ساعت يك و سي دقيقه بعدازظهر، 192 هواپيماي جنگنده نيروي هوايي عراق به خاك ايران حمله كردند. در اين حمله پايگاه هاي هوايي تهران مانند مهرآباد، دوشان تپه، پايگاه هوايي تبريز، همدان، دزفول، بوشهر، شيراز، اصفهان و فرودگاه هاي اهواز، كرمانشاه، سنندج و اروميه هدف اين هواپيماها قرار گرفتند. در اين حمله گسترده هوايي فقط يك جنگنده عراقي از نوع توپولف 16 در منطقه سرپل ذهاب سرنگون شد كه همه خدمه آن كشته شدند. در اين روز، صدام حسين رئيس جمهور عراق به مركز فرماندهي ارتش آمد تا در اتاق عمليات از نزديك در جريان اولين روز جنگ با ايران قرار گيرد. او در حالي كه چفيه قرمز رنگي به سر داشت و نوار فشنگي به دور كمرش بسته بود، وارد اتاق اصلي عمليات شد. ژنرال عدنان خيرالله وزير دفاع به او گفت: «سرورم جوان هاي ما بيست دقيقه قبل به پرواز درآمدند.» صدام به او پاسخ داد: «نيم ساعت ديگر كمر ايران را خواهند شكست.» عراقي ها اين روز را يوم الرعد يعني روز صاعقه نامگذاري كرده بودند. با فرا رسيدن شب معلوم شد نتيجه حمله هوايي عراق به ايران كاملا نااميدكننده بوده است. عراقي ها در اين حمله توانسته بودند فقط يك هواپيماي مسافربري و يك هواپيماي جنگنده ايراني را منهدم كنند. اين شيوه حمله هوايي عراق به ايران شبيه حمله هوايي اسراييل در پنجم ژوئن 1967 (1346 ش) بود كه اسراييلي ها توانستند در يك حمله هوايي غافلگيركننده بيش از 65 درصد از نيروي هوايي مصر، سوريه و اردن را نابود كنند. پيش بيني رئيس جمهور عراق براي يك جنگ كوتاه مدت عليه ايران درست از آب درنيامد. جنگي كه او آغاز كرد 2887 روز و در جبهه اي به طول 1200 كيلومتر به عمق 80كيلومتر در امتداد مرزهاي دو كشور به درازا كشيد.

 



افسران بعثي: از بسيجي ها ياد بگيريد!

گفت و گو با آزاده بيژن كياني
صابر عظيمي
مي خواستم مرثيه مفصلي در مورد غربت آزادگان و ناشناخته بودن اين موضوع بنويسم. مي خواستم بنويسم، تنها هنر ما اين است كه هر سال در سالروز بازگشت آزادگان به ميهن فيلم سينمايي «بوي پيراهن يوسف» را براي هزارمين بار پخش مي كنيم، مي خواستم بنويسم...
خيلي چيزها مي خواستم بنويسم، اما ديدم آخر ما حق كدام بخش از جنگ را ادا كرده ايم كه آزادگان دومي آن باشد؟ پس ديگر چيزي نمي نويسم و بي هيچ مقدمه اي مي رويم سراغ مردي كه هشت سال طعم گس اسارت را چشيده است. هشت سال، گفتنش راحت است.
¤ لطفاً خودتان را معرفي كنيد؟
- بنده بيژن كياني هستم. عضو بازنشسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در رشته علوم سياسي تحصيل كرده ام و مدرك فوق ليسانس دارم و اكنون در مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان در خدمت عزيزان آزاده هستم.
¤ چه سالي عازم جبهه شديد؟
- من اولين بار بهار سال 1360 به منطقه اعزام شدم و بعد سه بار به تناوب در مناطق مختلف حضور داشتم و با شروع عمليات والفجر مقدماتي در حلقه محاصره دشمن گرفتار شديم و تقريباً هشت سال در زندان هاي عراق بوديم.
¤ شما سابقه مجروحيت هم داريد؟
- دو روز قبل از عمليات مجروح شدم ولي مانع ازشركت در عمليات نبود.
¤ آن زمان كه برايتان حتمي شد كه اسير مي شويد چه احساسي داشتيد؟
- احساس بسيار غريبي داشتم. بسيار نگران كننده. آن زماني كه از وسط زرهي عراق سر درآورديم و ديگه متوجه شديم راه برگشتي نيست در انديشه آينده اي مبهم بودم و نمي توانستم پيش بيني كنم چه خواهد شد. يك غم سنگين بر دوشهايم حس مي كردم.
¤ اولين روز اسارت؟
- وقتي سر از زرهي عراق درآورديم يك نكته برايم جالب بود و آن اين كه خود دشمن هم حكم تجاوز را اعدام مي دانست. فرمانده زرهي پيش آمد و گفت: شما اكنون كجا هستيد؟ گفتيم خاك عراق. استدلال كرد پس شما متجاوز هستيد و متجاوز هم حكمش اعدام است. دستور آرايش نظامي براي اعدام مان صادر كرده و سربازان حالت تيراندازي گرفتند. ذره اي اضطراب در چهره هيچ كدام از بچه ها نديدم. بعد ديديم كه از تيراندازي منصرف شدند. متوجه شديم از اين بازي هاي رواني زياد خواهيم داشت.
¤ از حادثه ها و رويدادهايي كه بعد از استقرار در اردوگاه ها رخ داد بگوييد.
- اولين چيزي كه در اردوگاه رخ داد و احساس كرديم يك جرياني در حال شكل گيري است، نوع برخورد بچه ها با اسارت بود. كه من اين نوع برخورد را فرهنگ مقاومت در اسارت ناميده ام. چند اصل بر ما مسلم بود؛ اول اين كه گرفتاري و اسارت ما به معناي پايان مأموريت نبود. تلقي ما اين بود كه مادر يك جبهه تازه با يك شكل تازه در برابر دشمن قرار گرفته ايم. اصل دوم اين كه ما خود را نمايندگان و سفيران ايران و جمهوري اسلامي مي دانستيم. اين حس در ما بسيار قوي بود بنابراين سعي مي كرديم به نحو احسن انجام مأموريت كنيم و سومين اصل اين بود كه محتواي فعاليت در اين جبهه جديد فرهنگي و معنوي بود. تلقي اين اصول تمام حركات و فعاليت ها و تصميمات و سلوك ما را در آنجا تعيين مي كرد.
¤ چه تفاوت هايي را بين اسارت بچه هاي ما و ساير اسرا در جنگ هاي ديگر حس مي كنيد؟
- اتفاقاً تفاوت ما را خود ناظرين صليب سرخ به ما مي گفتند. ما اصلاً به اين چيزا فكر نمي كرديم؛ ما كار و وظيفه خودمان را انجام مي داديم. مي گفتند ما يك تفاوت محسوسي بين شما و اسراي ديگر مليت ها مي بينيم. مي گفتند امكانات آنها بيشتر از شماست اما خشونت، آمار تلفات، حذف فيزيكي، ناهماهنگي، درگيري، مشكلات روحي و رواني، عدم تعامل و تحمل يكديگر، كينه و اختلاف در بين آنها بالاست. اما در ميان شما اصلاّ چنين نيست، محبت و صميمت، همكاري، روحيه بالا و نشاط همكاري و همدلي را اينجا ما زياد مي بينيم و اين براي ما مسئله شده است كه علت چيست؟ سيدابوترابي در پاسخ مي گفت كه اينها همه از آموزه هاي مكتبي بچه ها برخاسته است.
¤ آيا اين فرهنگ و نوع تعامل بين بچه ها نظاميان بعثي را هم تحت تأثير قرار مي داد؟
- بله، خيلي پيش مي آمد كه يك افسر عراقي با تحقير به سربازان و درجه داران زيرمجموعه اش مي گفت كه از اين بسيجيها ياد بگيريد؛ از اين اسراي ايراني ياد بگيريد. كه در هيچ شرايطي حتي وقتي ما فشار مي آورديم، به رهبران شان توهين نمي كنند، بي احترامي نمي كنند اما شما اين چنين نيستيد.
¤و شكنجه؟
- در آغاز شكنجه هاي فيزيكي و بعدها كه تحت فشار افكار عمومي و مجامع بين المللي و پي گيري قرار گرفتند، شكنجه هاي فيزيكي را كم كردند اما به شكنجه هاي روحي و رواني افزودند.
¤ در نحوه ارتباط با خانواده مشكلي نداشتيد؟
-نه. از طريق صليب سرخ نامه ها ردوبدل مي شد. ابتدا اين نامه ها به سانسورخانه در بغداد مي رسيد و بعد از بررسي نامه هاي به اصطلاح بي مشكل را به هلال احمر ايران و از آنجا به خانواده هايمان مي رسيد.
¤ از طرف نظاميان بعثي آيا در انتقال و رسيدن نامه ها اذيت و آزاري هم داشتيد؟
-از طرف عراقيها اذيت و آزار كمتر از منافقين بود. يعني منافقين وقتي سرپرستي سانسورخانه ها را به عهده گرفتند، اذيت و آزار بيشتر شد.
بعضي از نوشته هاي رمزي را كشف مي كردند و صاحبان نامه ها مورد شناسايي و شكنجه قرار مي گرفتند. در نامه ها دست مي بردند، حرف هاي نااميد كننده اضافه مي كردند. مخصوصا حذف و اضافه اين نكات نااميدكننده در نامه ها بيشتر در نامه هاي متاهل ها انجام مي گرفت.
¤ آيا از اوقات آنجا براي آموزش هم استفاده مي كرديد؟
-بله. آنجا ما آموزش زبان هاي خارجي داشتيم. آموزش قرآن و نهج البلاغه داشتيم. همه هم سازمان يافته بودند. در اردوگاهها بالاي 100 نفر حافظ كل قرآن شده بودند. افراد ديگري بودند كه نيمي از قرآن را حفظ كرده بودند. كساني بودند كه آموزش عربي را تا صرف و نحو پيش رفتند و اين يعني يك دوره عالي در حوزه.
¤ آيا براي ورزش هم برنامه اي داشتيد؟
-بعد از ورود سيدابوترابي به اردوگاه ،يكي از اموري كه بسيار رونق پيدا كرد ورزش بود. ورزش هاي رزمي داير شد مثل بوكس، كونگ فو، كاراته، تكواندو. آموزش اين ورزش ها كاملا سيستماتيك بود. بچه هاي موفق حتي كمربند هم دريافت مي كردند. حداقل روزي دو ساعت تمام بچه ها حتي افرادي كه بي حوصله بودند ورزش مي كردند. همه اينها در اثر تشويق هاي سيدابوترابي شكل مي گرفت و خود او هم يك ورزشكار به تمام معنا بود. نكته اين است كه تمام اين فعاليت ها يعني آموزش ها، ورزش ها همه مخفيانه انجام مي شد و از طرف بعثي ها مخصوصا ورزش هاي رزمي با سخت ترين برخوردها روبرو مي شد.
¤ از نظر تغذيه و بهداشت چگونه بود؟
-هر دو جنبه بسيار ضعيف بود. هر اسير دو وعده غذايي داشت يك وعده صبحانه و يك وعده ناهار و تمام. صبحانه دو عدد نان گرد ساندويچي بود و ناهار هم به هر نفر يك ليوان برنج مي رسيد. بعضي ها كه شمارش كرده بودند مي گفتند هر ليوان ده يا يازده قاشق مي شد. از نظر بهداشت نيز وضعيت بسيار بد بود. بعثي ها اهميتي به اين نكته نمي دادند. آب گرم موجود نبود دوش گرفتن در سرما سخت مي شد و در نتيجه بچه ها بيماري هاي پوستي گرفتند و مدت ها گرفتار اين بيماري ها بودند. اما بعدها با فشار بر صليب سرخي ها وضعيت بهداشتي كمي بهتر شد.
¤ آيا آنجا عيد نوروز هم خبري بود؟
-بله. عراقي ها سه روز به خاطر عيد نوروز آزادي مي دادند. يعني از حساسيت هايشان كم مي شد. آقاي ابوترابي مي گفت از اين ايام بايد به نحو احسن استفاده كرد. اين سنت ملي بهانه اي مي شد كه در فضاي غمزده اردوگاه بچه ها اتاق به اتاق - آسايشگاه به آسايشگاه با هم ديده بوسي كنند. در طول چند ساعت تمام بچه هاي اردوگاه با هم ديد و بازديد مي كردند، عيد را به هم تبريك مي گفتند با همان امكانات كم از هم پذيرايي مي كردند. قوميت ها با هم ديدار مي كردند با هم تجمع تشكيل مي دادند و به اين طريق تجديد روحيه صورت مي گرفت.
¤ آيا برنامه اي هم براي مناسبت ها داشتيد؟
-بله. ما تقويم داشتيم و براي هر مناسبت برنامه اي صورت مي داديم. ما در رابطه با مناسبت ها سخنراني داشتيم، شعر و سرود داشتيم. حتي تئأثر داشتيم اما همه مخفيانه و با نگهبان انجام مي شد.
¤ از اخبار بيرون هم مطلع مي شديد؟
-بله. ما يك واحد مركزي خبر داشتيم كه محل تجمع اخبار بود. خبرها از طريق خواندن دو روزنامه اي كه خود عراق مي داد، از طريق راديو، از طريق صحبت با سربازان عراقي و بعدها كه به يك راديو دست يافتيم و به اخبار ايران هم دسترسي پيدا كرديم، همه اخبار جمع مي شد و افرادي داشتيم شم تحليل گري داشتند. اخبار را تحليل مي كردند و خبرها را استخراج مي كردند و به مسئولين فرهنگي آسايشگاه مي رساند و مسئولين آسايشگاه ها آنها را به تمام بچه ها مي رساندند و چقدر از طرف بچه ها هم استقبال مي شد.
¤ بچه هايي كه با مرحوم ابوترابي بوده اند، از ايشان بسيار مي گويند. از نقش و تاثير ايشان در دوران اسارت بگوييد.
- تا قبل از ورود سيدابوترابي ما يك برنامه خاصي داشتيم و طبق آن برنامه پيش مي رفتيم و صحبت از آن در اين گفت وگو نمي گنجد. اما با ورود سيدابوترابي برنامه هاي ما بهتر و غني تر و كارآمدتر شد. ايشان اصل برنامه را تأييد و پاي بندي به آن را تشويق كردند و در ادامه اموري را بدان افزودند و آنها را مورد تاكيد و توجه بيشتري قرار دادند. ايشان قائل بود كه برنامه ريزي هاي ما نبايد طوري باشد كه به دست دشمن بهانه بدهد، براي ضرب و شتم و گرفتن تلفات. چون دشمن از شكنجه و ضربه زدن و تحت فشارهاي روحي و رواني قرار دادن و نابود كردن ابايي نداشت. با ورود اتوبوترابي كهن سالان و پيرمردها مورد حمايت بيشتر قرار گرفتند. جوان ترها مأمور مراقبت از آنها شدند. توجه به بيماران هم بيشتر شد و بچه ها مأمور به پرستاري از آن ها شدند. وي مقرر كرد كه افراد توانمند بايد از جيره غذايي خود به افرادي كه نياز بيشتري داشتند، بدهند. او مي گفت افرادي كه بر اثر فشارهاي روحي و رواني احتمال دارد متوجه دشمن شوند، بايد شناسايي و مورد محبت و رفع نياز و فشارها قرار بگيرند تا تمايل به دشمن نيابند و افراد خطاكار نبايد طرد شوند چون دام بعدي دشمن است. سيدابوترابي بر كارهاي داوطلبانه تاكيد بسيار زيادي داشتند و بعنوان يك ارزش ديني و انساني از آن ياد مي كردند. از اين به بعد بود كه كارهاي داوطلبانه پررنگ تر شد و داوطلبان هم زيادتر شدند.
¤ آيا بودند افرادي كه تمايل به دشمن پيدا كنند؟
- بله ،گاهي پيدا مي شد اما نكته اين بود كه اسرا در آنجا دو گروه بودند گروه رزمندگان اسلام كه در جبهه ها به اسارت دشمن درآمده بودند و گروهي كه غيررزمندگان و مردم عادي بودند كه در خطوط مرزي و آب هاي خليج فارس به اسارت درآمده بودند كه قصد ورود غيرقانوني به كشورهاي عربي داشتند. معمولا اگر پيش مي آمد كه كسي متوجه دشمن شود ، معمولا از اين گروه بودند و سيدابوترابي هم توجه بچه هاي جنگ را متوجه اين گروه مي كرد كه طرد نشوند به آنها هم محبت شود و در حد مقدور نيازهايشان برطرف شود.
¤ شما خاطرات مكتوب هم داريد؟
- به صورت منسجم خاطرات مكتوب ندارم،. اما به صورت موضوعي خاطراتي نوشته ام و جاهايي هم استفاده شده است. منتهي اگر فرصتي پيدا شود اين كار را انجام خواهم داد.
¤ اكنون با بچه هاي آزاده در ارتباط هستيد؟
- بله. ما با خيلي از دوستان آزاده در ارتباط هستيم مخصوصا در اين ايامي كه در مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان فعاليت مي كنيم. اكنون برنامه ريزي شده كه اسراي هر اردوگاه سالي يكبار همديگر را ببينند. پارسال مثلا اردوگاه موصل1 در اصفهان همديگر را ديدار كردند و بسيار تاثيرگذار بود و امسال در تهران در اردوگاه شهيد باهنر برگزار شد و سال آينده هم در همدان اين ديدار قرار است برگزار شود.
¤ حرف آخر؟
- ما معتقد هستيم كه فرهنگ مقاومت آزادگان بخشي لاينفك دفاع مقدس است. همانطور هم اعتقاد داريم در دل دفاع مقدس يك فرهنگ خاص شكل گرفت كه مبتني بر باورهاي ديني و ملي است و مي تواند الگو باشد براي نسل امروز و آينده. اين فرهنگ، فرهنگ مقاومت نام گرفته است و واقعا بي بديل و بي نظير است. اما نكته اين است اين بخش از دفاع مقدس كه فرهنگ مقاومت است ناشناخته مانده است. و اين عدم شناخت به خاطر فاصله جغرافيايي ايجاد شده و تلاشي هم در اين جهت صورت نگرفته است. من واقعا معتقدم كه نيمه پنهان واقعه جنگ، مقاومت آزادگان است. و يكي از دلايلي كه اين مؤسسه شكل گرفت به خاطر همين غفلتي بود كه از سوي نهاد متولي واقع شده بود. ما گرد آمديم كه با توجه به شناختي كه از موضوع داريم اين بخش از دفاع مقدس را معرفي كنيم و اين خلأ محسوس را پر كنيم. اين بخش از تاريخ جنگ نيز شناخته شده و در تاريخ اين مرز و بوم باقي بماند. اميدواريم آزادگاني كه از اين مؤسسه آگاهي ندارند، از طريق اين مصاحبه مطلع بشوند و خاطرات خودشان را در اختيار اين مؤسسه قرار دهند و هر كسي مي تواند هر اثري كه دارد، در سطح يك نامه يك خاطره، يك اثر دستي با در اختيار گذاشتن نزد اين مؤسسه، مؤسسه را در جهت رسيدن به اهدافش كمك كنند.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14