(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 5 آبان 1387 - 26 شوال 1429 -26 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19214
 

سير الهي تاريخ
طعم شيرين زندگي در كنار مسلمانان پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 76

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




سير الهي تاريخ

تكامل يا ترقي؟
ضرورت بحث درباره ي مباني تاريخي تمدن غرب از آنجا پيش مي آيد كه در ميان همه ي مردم، چه آنان كه شيفته و مرعوب فرآورده هاي اين تمدن هستند و چه آنان كه از بسط سلطه ي غرب در رنجند و حتي با آن به مبارزه برخاسته اند، اين پرسش عموميت يافته است كه «چرا رنسانس و در پي آن انقلاب صنعتي در غرب پيش آمد؟ لوازم تاريخي يك چنين تحولي چه بود و چگونه همه اين لوازم، به يك باره در غرب جمع آمد و مؤدي به تولد و رشد و اشاعه ي جهان شمول اين تمدن شد؟»
اين پرسش از جانب هر كس كه عنوان شود بسيار بجاست و البته حقير مدعي نيستم كه به اين سؤال پاسخي كامل عرضه خواهم كرد، بلكه مقصود پايه گذاري بررسي و بحثي است كه به يافتن جواب منجر شود. اگر «طلب» نباشد «وصل» حاصل نخواهد شد و اگر ما دل به روزمرگي خوش داريم و از تفكردرباره اين مفاهيم كلي بگريزيم، هرگز راه نجاتي برايمان پيدا نخواهد شد.
انقلاب اسلامي ايران آغاز عصر جديدي در كره ي زمين است كه دير يا زود آثار تحقق آن را در جهان آينده خواهيم ديد. اين انقلاب صرفاً با وجه سياسي تمدن غربي يعني امپرياليسم رو در رو نيست. همان طور كه پيش از اين عرض شد، مثل اين سخن، مثل آن است كه بگوييم: «ما فقط با دندان هاي غول مي جنگيم و به بقيه ي اعضايش كاري نداريم.» آيا مي توان فقط با دندان هاي غول جنگيد و با مغز آن كاري نداشت؟ انقلاب اسلامي ايران آغاز عصر فرهنگي جديدي در عالم و سرمنشأ تحولي فرهنگي است كه در آينده بنيان همه چيز را، از اقتصاد و هنر گرفته تا سياست و تمدن، زير و رو خواهد كرد و طرحي نو در خواهد افكند.
ريشه ي همه ي تحولات ظاهري فردي و اجتماعي در تحولات اعتقادي است و به همين علت است كه حقير با يقين كامل و با اطميناني اينچنين، درباره آينده ي جهان سخن مي گويم، چرا كه اكنون امت مسلمان بار ديگر به پيمان نخستين خويش با آفريدگار جهان بازگشته است، به عهد الست: الست بربكم قالوا بلي(1) و اين عهد الست، خورشيدي تازه را در آسمان تاريخ متولد ساخته است كه نور آن سراسر جهان را در خواهد نورديد و بنيان همه چيز را ديگرگون خواهد ساخت.
شناخت اجمالي ماهيت تاريخ كافي است كه انسان را به يك چنين نتيجه اي برساند. بنابراين، پيش از ورود در بحث از مباني تاريخي تمدن غرب بيان دو مقدمه ي نسبتاً مفصل ضرورت دارد:
نخست اينكه اصلاً ماهيت تاريخ چيست؟
و ديگر اينكه از كجا اصطلاحات «شرق» و «غرب» در زبان راه يافته است؟ غرب كجاست و غرب زدگي چيست؟ آيا مفاهيم شرق و غرب صرفاً جغرافيايي است؟ اگر نه، چرا ما يك تقسيم بندي جغرافيايي را با معاني جديد فلسفي به كار برده ايم؟
تا اين دو مقدمه طرح نشود وحدت مفاهيم بين اين مجموعه مباحث و خوانندگان اين سطور پيش نخواهد آمد و در چنين صورتي، سخن گفتن بي فايده است، چرا كه اكنون مدت هاست كه كلمات نيز به تبعيت از اوضاع زمانه مفاهيم متفاوت و مفترق و حتي متضاد يافته اند و هركس به خود اجازه مي دهد كه از كلمات هر معنايي كه دلخواه اوست اتخاذ كند. ايدئولوژي هاي رنگارنگ براي كلمات معاني رنگارنگي تراشيده اند و هيچ مرجع و محور و حقيقت واحدي نيز وجود ندارد كه انسان ها برداشت هاي مفترق و متضاد خويش را از كلمات واحد نسبت به آن اصلاح و تصحيح كنند.(2) نمونه آن افتراقي است كه در معاني همه كلمات، از جمله علم، عقل، سياست، اقتصاد، تاريخ، تكامل، تمدن، انسان، انسانيت، روح، ماده، ذهن، عين، اراده، حيات، طبيعت و... در ايدئولوژي هاي مختلف پيش آمده است.
اگر كسي فكر مي كند كه ما مردم اين عصر لفظ «ماده» را به همان معنايي به كار مي بريم كه قديمي ها -پيش از قرن هيجدهم ميلادي- به كار مي برده اند سخت در اشتباه است. در نزد قديمي ها حتي مفهوم هندسه، رياضيات، عدد، شيمي، فيزيك... نيز با آنچه ما امروزه از اين الفاظ دريافت مي كنيم زمين تا آسمان متفاوت بوده است. ما در بحث از حقيقت علم ان شاءالله درباره اين موضوع بحث خواهيم كرد و اگر كسي نمي تواند منتظر اين مباحث بماند و مي خواهد زودتر به نتيجه برسد مي تواند به كتاب «سيطره كميت و علائم آخر زمان»(3) مراجعه كند.
براي جواب گفتن به سؤال «تاريخ چيست؟» قصد ندارم عقايد مختلفي را كه در باب تاريخ وجود دارد نقل كنم و بگذرم. مباحثي كه در مغرب زمين در باب تاريخ رواج دارد به هيچ كورسويي در ظلمات راهبر نمي شود. تفكر غالب غربي اگر چه دم از آزادي و ولنگاري مي زند، اما با اين همه، بسيار مايل است كه در جهت رد مسئوليت از فرد، سير تاريخ را سيري جبري بداند و از اين طريق همه ي گناهان خويش را بر گردن تاريخ بيندازد. ما قصد نداريم كه پاي در كوير خشك و تفتيده ي اين مباحث بگذاريم و مجموعه اي از عقايد كورانه را كنار هم رديف كنيم و فاضل مآبانه به روش روشنفكران امروزي اسم آن را پژوهشي در باب تاريخ بگذاريم، بلكه براي ما پر روشن است كه سير تاريخ منطبق بر صيرورتي است كه عالم امكان از قوه ي محض تا فعليت كامل طي مي كند و بنابراين، سخن گفتن از مبدأ و معاد سخن گفتن از تاريخ است. تاريخ يك حركت رها شده و بي آغاز و انجام و انتظام ناپذير در ناكجاآباد نيست كه معلوم نباشد از كجا شروع شده، به كجا ختم مي شود و بر چه سنت هايي استوار است. تاريخ آغاز و انجامي مشخص و صيرورتي قانونمند دارد. تاريخ در عين حال كه داراي سيري ايجابي است، با اختيار انسان نيز منافات ندارد. نه اينچنين است كه قهرمانان يكه تاز عرصه ي تاريخ باشند و نه آنچنان است كه جبر تاريخ براي انسان محلي از اختيار باقي نگذارد. تاريخ زندگي ما انسان ها بر كره ي ارض جزئي از صيرورت كلي عالم خلقت است و به راستي چگونه مي توان پنداشت كه ما انسان ها در عين حال كه جزئي بسيار كوچك از نظام كلي عالم وجود هستيم، از نظم كلي و سنن آن تبعيت نكنيم و غاياتي جداگانه داشته باشيم؟
از سوي ديگر، نبايد پنداشت كه تبعيت از نظام كلي عالم خلقت و قانونمندي آن به مفهوم پذيرفتن جبر و نفي اختيار است. خير. حقيقت اين است كه مطابق با فرمايش حضرات ائمه عليهم السلام بايد به امري بين اين دو امر (جبر و اختيار) ايمان آورد و پذيرفت كه انسان در عين تبعيت از نظام كلي عالم كه آغاز و انجام و صيرورتي مشخص و قانونمند دارد، داراي اختيار است و اختياراً سير معين و مقدري را طي مي كند. اگر بعضي از علما فرموده اند كه اگر چه ما مختار هستيم اما در سلب اختيار از خود اختيار نداريم، به همين معناست. «ما مجبور هستيم كه مختار باشيم» و اين عبارت بسيار خوب از عهده ي بيان اصل مطلب برمي آيد.
در آيه ي مباركه ي يازدهم از سوره ي «فصلت» در اين باره به روشني سخن رفته است: ثم استوي الي السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعاً او كرها قالتا اتينا طائعين.(4) البته ادراك بيان آيه ي مباركه در تمامي اجزاي آن نياز به دقت بسيار و بحث هايي بسيار مفصل دارد كه از حوصله ي اين نوشته بيرون است، اما آنچه كه در زمينه ي اين تحقيق خاص مي توان از آيه ي مذكور برداشت كرد اين است كه غايت حركت آسمان و زمين، وجود مقدس آفريدگار عالم است و اگر چه آسمان و زمين به زبان حال بيان كرده اند كه ما مشتاقانه به سوي تو مي شتابيم، اما لفظ «كرها» بدين علت در مباركه ي مذكور ذكر شده است كه نشان دهد آسمان و زمين در اين حركت مجبور هستند و امكان سرپيچي از اين حركت غايي وجود ندارد. معناي حركت غايي آسمان و زمين به سوي پروردگار عالم به عبارت ساده تر اين است كه حركت كمي و كيفي جهان و تحولات ظاهري و باطني آن، الهي و متكامل است.
تفكر مادي گراي غربي خود اذعان دارد كه تطورات طبيعي عالم سيري تدريجي را در جهت تكامل مي پيمايد. كسي نيست بپرسد كه اگر جهان اين حركت غايي را ـ كه در آيه ي يازدهم سوره ي «فصلت» آمده است ـ نمي داشت، چگونه ممكن بود كه تطورات و تحولات و تبدلات عالم امكان در جهت تكامل سير كند. وجود تكامل تدريجي در عالم في نفسه بيانگر يك حركت جوهري در ذات عالم است. وجود تكامل تدريجي در عالم في نفسه بيان كننده ي اين حقيقت است كه تاريخ داراي سيري الهي است و آيات مباركه ي بسياري در قرآن مجيد مؤيد اين مدعاست. آيات 42 از سوره ي «نجم» و 44 از سوره ي «نازعات» با بيان اين معنا كه «منتهاي عالم امكان به سوي آفريدگار متعال است» تأييد كننده ي اين حقيقت هستند كه تاريخ سيري الهي دارد. ده ها مباركه ي ديگر در قرآن مجيد در ظل معناي رجعت، به همين حقيقت پرداخته اند. از جمله در آيه ي يازدهم از سوره ي «روم» آمده است: الله يبدؤا الخلق ثم يعيده ثم اليه ترجعون(5). لفظ «ترجعون» با همين محتوي 19 بار در قرآن مجيد تكرار شده است. در آيه ي هشتم از سوره ي مباركه ي «علق» منتهاي اين رجعت را بار ديگر وجود مقدس آفريدگار ذكر مي فرمايد: ان الي ربك الرجعي(6). عبارت انا لله و انا اليه راجعون(7) به شهادت بسياري از مفسرين، از جمله علامه ي شهيد استاد مطهري(ره)، تنها از مبدأ و معاد يكايك انسان ها سخن نمي گويد، بلكه شامل همه ي نظام خلقت مي شود، بدين معنا كه مبدأ و معاد آفرينش، وجود مقدس پروردگار و به عبارت دقيق تر، ذات علياي اوست.
اين سخن شايد براي علماي علم زده ي امروزي، «علمي» ـ به معناي اصطلاحي كلمه ـ نباشد، اما براي ما كه پيرو قرآن هستيم كاملاً علمي ـ به معناي واقعي كلمه ـ است. ما از اين سخن درمي يابيم كه همه ي وقايع تاريخي، جغرافيايي، زيستي، سياسي، اقتصادي و غيره كه در جهان اتفاق مي افتد، نهايتاً در جهت تحقق حق و بسط حاكميت او در سراسر جهان اتفاق مي افتد. هيچ اتفاقي نيست كه حقيقتاً به ضرر اسلام باشد و روايت الخير في ما وقع ـ خير در آن چيزي است كه رخ داده است ـ و آيه ي مباركه ي و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين(8)، هر دو اشاره به همين حقيقت دارند. وقايع في نفسه در جهت حاكميت حق اتفاق مي افتند و سير تاريخ، لاجرم به دولت جهاني عدل خواهد رسيد و البته همان طور كه عرض شد، اين سخن را نبايد به معناي نفي اختيار از انسان تلقي كرد. تقدير عالم وجود بر سنت هايي لايتغير و لايتبدل و لايتخلف بنا شده است و مختار بودن انسان از جمله ي اين سنت هاست. «سنت» در بيان قرآن مجيد به معناي قانوني است كه تخلف و تغيير و تبديل نمي پذيرد، چنان كه در آيه ي مباركه ي 23 از سوره ي «فتح» آمده است: سنه الله التي قد خلت من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا(9) قانونمند بودن جهان به مفهوم نفي اختيار انسان نيست بلكه مختار بودن انسان نيز يكي از همين مجموعه ي قوانين و سنت هايي است كه در عالم جريان دارد. آيات مباركه اي كه ناظر بر خلافت و جانشيني انسان هستند بر مختار بودن او گواهي مي دهند، گذشته از آنكه عده اي از علما لفظ «امانت« را در آيه ي مباركه ي انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان(10) به معناي اختيار تفسير كرده اند و اگر لفظ «امانت» را به معناي ولايت و خلافت نيز بگيريم باز هم اختلافي به وجود نمي آيد، چرا كه آنچه به انسان لياقت و استحقاق ولايت و خلافت بخشيده، اختياري است كه از جانب حضرت حق به او اعطا شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1. اعراف. 172
2. اين عصر اصلاً عصر تفرقه است. وحدت و اتحاد ناشي از توحيد است و انسانيت هر چه از توحيد به سوي شرك و الحاد گرايش پيدا كند، بيشتر و بيشتر به سمت تفرقه در همه ي زمينه ها پيش خواهد رفت. پيدايش ايسم هاي متعدد در تفكر بشر امروز، في نفسه تأييدي بر همين سخن است و نياز به هيچ دليل ديگري نيست.
3. رنه گنون، سيطره ي كميت و علائم آخر زمان، عليمحمد كاردان، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1361.
4.سپس به آسمان استوا فرمود و آن دودي بود و به آسمان و زمين گفت كه با طوع و رغبت يا به جبر و كراهت به سوي من بشتابيد. عرض كردند كه با شوق و رغبت مي آييم.
5. خداست كه خلقت را آغاز فرموده است و سپس آن را باز خواهد گرداند. آنگاه به سوي او رجعت خواهيد كرد.
6. بازگشت به سوي آفريدگار توست.
7. بقره . 156
8. آل عمران . 54
9. اين سنت الهي است كه از پيش جريان داشته است و ابدا در سنت خدا تبديل و تغييري نخواهي يافت.
10. احزاب. 72

 



طعم شيرين زندگي در كنار مسلمانان پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 76

نوشته : سعيد سجادي
اشاره::
پيشتر خوانديم كه فرهاد و مهتاب به همدان رفته و در طبقه دوم خانه پدري فرهاد زندگي مشترك خود را آغاز كردند. خوانديم كه بين مادر فرهاد و مهتاب اختلافاتي پيش آمد. فاتح و فريد نيز كه براي مدتي به خانه فرهاد آمده بودند، به دليل ايجاد روابط خيلي صميمي با مهتاب و زن شعاع اله، از طرف شعاع اله تنبيه شدند. به دنبال اين ماجرا مادر و پدر فرهاد با مهتاب نيز درگير شدند و نتيجه اين شد كه مادر فرهاد به پسرش گفت كه ديگر حق ندارد در خانه پدر زندگي كند. ادامه ماجرا:
اجاره نشين يك مسلمان
بالأخره خانأ كوچكي اجاره كرديم. وقتي براي بردن اسباب هايمان مراجعه كرديم، ديدم مادرم تقريباً تمامي هدايا را به نفع خانواده مصادره كرده است، پدرم هم تمام پول ها را به حساب خودش واريز كرد. در نتيجه تمام زندگي ما در يك وانت پيكان جا گرفت.
يك تكه موكت، يك قالي ماشيني و يك تختخواب كل اثاثيه ما بود. يادم هست شب هاي اول حتي بالشت و متكا نداشتيم و به ناچار با لباس هايمان بالشت درست مي كرديم.
حدود يك ماه زندگي مان، به سختي گذشت؛ چون پدر و برادرانم خودشان كه به من سفارش تراش لنز نمي دادند حتي به همه آشنايان هم سپرده بودند به فرهاد كار ندهيد.
در اين ميان فقط توانستيم صاحب يك راديو ضبط كوچك و تلويزيون 41 اينچ سياه و سفيد چيني شويم.
مدت زيادي غذاي گرم نخورديم، اسم آن را هم گذاشتيم رژيم لاغري، اما براي نداشتن لباس نمي دانستم بايد به چه تظاهر كنيم. در آن شرايط به حدي دستمان تنگ بود كه نمي توانستم يك دست لباس بخرم، به همين خاطر من و همسرم، حتي از رفتن به مهماني محروم بوديم.
البته مدتي بعد خانواده ام دلشان سوخت و به من سفارش كار دادند، شايد هم كسي ارزان تر از من برايشان كار نمي كرد.
مهتاب براي آنكه چرخ زندگي بچرخد، به همراه يكي از خويشاوندانش به كار عروسك سازي پرداخت. من هم عروسك ها را به بازار مي بردم و مي فروختم. بعد از چندي سفارش كار اين قدر زياد شد كه ما توانستيم يك چرخ خياطي خوب بخريم. همچنين يك مغازه كوچك اجاره كنيم 2 نفر هم استخدام كرديم تا به مهتاب و شوكت نوأ عمويش كمك كنند. متأسفانه اين بازار گرم ديري نپاييد؛ چون بعد از مدتي ناگهان عروسك هاي دست دوم از مرز به صورت قاچاق وارد كشور شد و همين مسئله باعث شد تا بازار ما كساد شود. بدين ترتيب مجبور شديم مغازه را تعطيل كنيم. حالا ديگر چنان اسير تندباد حوادث زندگي شده بودم كه خارج رفتن را از ياد برده بودم. مهتاب پيشنهاد كرد كه برود كلاس آرايشگري، اما از آنجا كه حرف هاي جالبي دربارأ اين حرفه نشنيده بودم، موافقت نكردم، بعد تصميم گرفت به كلاس خياطي برود كه بالاجبار پذيرفتم. اما همان طور كه پيش بيني مي كردم، خيلي زود از اين حرفه خسته شد و ديگر به كلاس نرفت.
بزرگترين شانس ما داشتن يك صاحبخانه مسلمان بود كه مدام ما را به صبوري دعوت مي كرد. پاي بهايي ها هم خوشبختانه به همين دليل از خانه ما بريده شده بود. به همين دليل زندگي ما در آرامشي نسبي در جريان بود. از رفتن به مهماني ها و دوره هاي هفتگي بهائيان هم معاف شده بوديم.
دستور محفل براي تخليه خانه
بنده خدا صاحب خانه نيز علي رغم آنكه شنيده بود من و مهتاب بهايي هستيم هيچ حرفي در اين باره نمي زد، نه پسر 81 ساله اش كه عضو بسيج بود و نه همسرش كه كلاس قرائت قرآن داشت، هيچ يك به ما كاري نداشتند. آنها سخت دلسوز ما بودند و ما هم از رفتار انساني آنها راضي بوديم.
تا اينكه يك روز سر و كله ذبيح پيدا شد كه چرا از اين خانه اسباب كشي نمي كنيد؟! گفتم:
«هم من و هم مهتاب از اين خانه و صاحبخانه راضي هستيم، دليلي ندارد از اينجا برويم. »
در اين حال ذبيح گفت:
«شما از اينكه يك حسينيه و پايگاه بسيج كنار خانه شماست در زحمت نيستيد؟!»
گفتم: «نه! آنها كاري به كار ما ندارند. »
با شنيدن اين سخن ذبيح سعي كرد ژست دلسوزانه اي بگيرد، به همين خاطر از اين در وارد شد كه:
«اگر خانه بزرگ بگيريد، سعي مي كنيد پول پس انداز كنيد وسايل خانه تان را كامل كنيد. . . در ضمن تشكيلات هم از محل زندگي شما راضي نيست و توصيه كرده حتماً به خانأ يكي از احباي بهايي برويد تا بتوانيد در جلسات هفتگي شركت كنيد. »
من هم در جواب گفتم:
«براي اجاره اينجا من 05 تومان پول پيش داده ام، ماهي 52 هزار توماني هم اجاره مي دهم، شما با چنين قيمتي در همدان خانه اي سراغ داريد؟!»
ذبيح كه تا آن روز سراغي از ما نمي گرفت، آن روز به دستور محفل مهربان شده بود، چنان كه با لحني پدرانه گفت:
«مگر بهايي ها مرده اند؟ مگر ما مرده ايم كه شما مستأجر يك مسلمان بشويد. معلوم بود محفل از جدايي ما احساس خطر كرده و او را فرستاده تا از جدايي ما جلوگيري كند. بويژه آنكه صاحبخانه ما مسلمان بود و ترس بزرگ محفل هم از همين ناحيه بود. »
ذبيح ول كن نبود. من هم مجبور شدم براي عوض كردن موضوع بحث، فيلمي را به ذبيح نشان بدهم و بگويم:
«حالا يك فيلم برايت مي گذارم ببيني بعد هم خدا بزرگ است. »
فردا صبح زود بيدار شدم تا بروم توي صف نان، در راه پله آقاي رنجبران صاحبخانه مان را ديدم كه صدايم مي زند، گفت:
«پسرم مهلت اجارأ شما گويا رو به اتمام است، بدين خاطر مصدع اوقات شريف شما شدم كه بگويم، اگر شما قصد تمديد داريد، براي من و همسرم هيچ همسايه اي بهتر از شما پيدا نمي شود، اما اگر خيال داريد بجاي بزرگتري برويد به من اطلاع بدهيد؛ چون روحاني محل خانواده اي را معرفي كرده و توصيه نموده كه اين خانواده مشكل مالي دارند، من هم قضيه را مشروط به نظر شما كرده ام. حال خودتان مي دانيد. »
من هم گفتم:
«جناب رنجبران اگر شما از ما راضي هستيد ما هزار برابر از شما رضايت داريم. تا زماني هم كه اراده بفرماييد در خدمت شما خواهيم بود. با اين فضاي آرام و روحاني منزل شما من چگونه مي توانم اينجا را ترك كنم؟»
از گفتن حرف هاي من آقاي رنجبران فوق العاده شاد شد بعد هم با هم رفتيم نانوايي توي صف.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14