(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 30 مهر 1387 - 21 شوال 1429 -21 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19211
 

استدلال هاي فلسفي در رد تئوري تكامل
طفلكي فريد! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 73

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




استدلال هاي فلسفي در رد تئوري تكامل

نظريه ي حضرت علامه طباطبايي(ره) درباره ي اشتقاق انواع از يكديگر و پيوند نژادي في مابين انسان و ميمون بسيار صريح و روشن است، اما پيش از آنكه ما به ذكر گزيده اي از فرمايش ايشان در اين زمينه بپردازيم لازم است كه حتي المقدور به رفع بعضي از شبهات بپردازيم. كتاب «خلقت انسان» نوشته ي آقاي يداله سحابي از اساتيد سابق دانشگاه تهران، تنها نشريه ي دانشگاهي است كه در اين زمينه منتشر شده است. اين كتاب اگر چه با قصد نزديك كردن علم و دين به يكديگر نگاشته شده باشد مع الاسف با پيشداوري سعي كرده است كه آيات قرآن را در جهت تأييد فرضيات مربوط به تطور انواع و تكامل انسان تفسير به رأي كند. اين نوع استفاده از قرآن هر چند با نيت پاك انجام شود، مصداق آيه ي مباركه ي 150 از سوره ي «نساء» است كه ...و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون أن يتخذوا بين ذلك سبيلآ.
قصد ما در اين فصل جواب گفتن به آنچه كه در كتاب «خلقت انسان» طرح شده نيست. اين كار در سال 1349 توسط استاد محمد تقي مصباح ـ حفظه الله ـ در جلسات تفسير مدرسه ي منتظريه ي قم انجام گرفته و خلاصه اي از بحث هاي ايشان در آن جلسات در كتابي با عنوان «خلقت انسان در قرآن» توسط انتشارات شفق، در قم، جمع آوري و منتشر شده است.(1) ايشان در اين مباحث در بررسي كتاب «خلقت انسان» به بحث جامعي درباره ي آيات خلقت انسان در قرآن مجيد پرداخته اند و نشان داده اند كه ميان مجموعه ي آيات مربوط به آفرينش انسان در قرآن و تئوري تكامل تناقضي كامل وجود دارد. كتاب ارزشمند ديگري كه در اين زمينه نگاشته شده است «نظريه ي تكامل از ديدگاه قرآن»(2) است. اين كتاب كه ترجمه ي عربي آن نيز توسط سازمان تبليغات اسلامي در نشريه ي «التوحيد» به چاپ رسيده است، با دسته بندي مجموعه ي آياتي كه در زمينه ي خلقت انسان در قرآن مجيد وجود دارد و بحث در اطراف يكايك اين آيات مباركه با شيوه اي بسيار زيبا و داهيانه، در فصل هفتم به نقد و بررسي كتاب «خلقت انسان» پرداخته و نشان داده است كه تشبثات اين كتاب به قرآن مجيد، توجيهاتي نامتناسب و غير عالمانه است كه سعي شده بر قرآن بار شود. كتاب «نظريه ي تكامل از ديدگاه قرآن» نهايتاً نتيجه مي گيرد:
آنچه از مجموع كاري كه در اين نوشتار انجام شد نصيب ما مي گردد اينست كه هيچيك از آيات بررسي شده آنطور كه در كتاب خلقت انسان ادعا گرديده صراحتي در آفريده شدن انسان به صورت تكامل تدريجي ندارند. البته اين را هم بايد متذكر شويم كه بعضي از اين آيات اگر به تنهايي و بدون توجه به ساير آيات آفرينش انسان مورد توجه قرار گيرند قابل حمل بر اين نظريه هستند اما همانگونه كه در برداشتي كه از آنها داشتيم يادآور شديم در مقايسه با ساير آيات و جمع با آنها هيچ گونه دلالتي نسبت به اين موضوع براي آنها باقي نمي ماند در حالي كه دقت در مجموع آيات بررسي شده به روشني مي رساند كه قرآن كريم درباره ي پيدايش انسان همان نظري را دارد كه مفسرين گفته اند و اين چيزي است كه ذهن پاك و خالي از نظريه هاي مخالف و موافق صراحت آنرا از آيه ي شريفه 58 از سوره ي آل عمران(3) نيز درمي يابد و علت اينكه نويسنده ي كتاب خلقت انسان با همه حسن نظري كه داشتند از اين آيه ي شريفه و ساير آيات مربوطه خلاف آنچه را كه ما دريافته ايم استنباط كرده اند ظاهراً اينست كه ايشان بر اثر شيفتگي نسبت به فرضيه ي تكامل تدريجي دچار يك پيش داوري شده اند.(4)
يكي از مهم ترين شبهاتي كه بايد در مقام پاسخ گويي بدان برآييم اين است كه بعضاً گمان كرده اند علامه ي شهيد استاد مطهري(ره) در كتب و مقالات خويش تئوري تكامل را تأييد فرموده اند. ايشان در كتب و مقالات متعددي از جمله «علل گرايش به ماديگري»، «توحيد و تكامل» و «قرآن و مسئله اي از حيات» به مسئله ي تكامل تدريجي پرداخته اند، اما هرگز نظر خود را در اين باره صراحتاً بيان نفرموده اند و متأسفانه از ايشان هيچ اثر ديگري نيز كه مستقلاً به مسئله ي خلقت انسان و تكامل او و بررسي آيات قرآن مجيد در اين زمينه پرداخته باشد، بر جاي نمانده است. آنچه هست، اگر ايشان امكان عقلي تبدل انواع را رد نكرده اند يا در نظريه ي حركت جوهري ملاصدرا(ره) شواهدي موافق با فرضيه ي تكامل تدريجي يافته اند، نبايد اين اشاره ها را به معناي تصريح و تأييد فرضيه ي ترانسفورميسم و پيوند نژادي بين انسان و ميمون گرفت، چنان كه ايشان در بسياري از مقالاتشان نيز، بالعكس، استدلال هايي فلسفي بر رد تئوري تكامل ذكر فرموده اند.
پيش از آنكه به ذكر قسمت هايي از نوشته هاي ايشان در اين زمينه بپردازيم لازم است كه اين نكته را نيز تذكر دهيم كه حقير يا ديگر كساني كه ظاهراً تئوري تكامل را مردود شمرده اند هرگز امكان عقلي تبدل انواع يا شواهد فلسفي موافق با فرضيه ي تكامل را رد نكرده اند. در يك بحث صرفاً فلسفي، بدون توجه به آيات مباركه ي قرآن، شايد بتوان در ابتدا شواهد بسياري در تأييد فرضيه ي تكامل تدريجي پيدا كرد، چنانچه استاد محترم حجت الاسلام مصباح نيز در مباحث مذكور به همين مطلب اشاره فرموده اند:
فرضيه ي ترانسفورميسم (تكامل تدريجي) را مي توان به صورتي توجيه كرد كه مستلزم اشكال عقلي نباشد و آن اينكه، بنا بر آنچه فلاسفه ي مشاء در كون و فساد تصور كرده اند، ممكن است تغيير صفات و اعراض يك موجود جسماني موجب اين شود كه ماده شرايط واجديت صورت فعلي را از دست بدهد و استعداد پذيرش صورت نوعيه ي جديدي را بيابد. و اما بنا بر مبناي حركت جوهريه كه فيلسوف عاليقدر اسلام مرحوم صدرالمتألهين قائل است، توجيه اين فرضيه مخصوصاً در صورتي كه صورت نوعيه ي جديد كامل تر باشد، روشن تر خواهد بود...(5)
دلايل ما بر رد اين فرضيه بر عدم امكان عقلي يا فلسفي بنا نشده است، و حتي در ظاهر عالم طبيعي نيز شايد بتوان شواهد بسياري در تأييد آن پيدا كرد؛ اما آنچه كه مهم است اين است كه تفكر غربي همواره به اين جهت متمايل است كه با استناد حوادث و وقايع به علل و اسباب مادي آنها، وجود و دخالت خداوند در عالم را انكار كند. شهيد مطهري(ره) با توجه به اين مطلب فرمايش خود را درباره ي تئوري تكامل بر اين حقيقت بنا كرده اند كه پذيرش تئوري تكامل هرگز به معناي انكار وجود خداوند نيست و اين واقعيتي است غير قابل ترديد. ايشان بيشتر از آنكه به رد يا اثبات تئوري تكامل توجه داشته باشند، با هوشياري بسيار نگران اثبات اين حقيقت بودند كه براي يك نفر معتقد به خدا و قرآن كاملاً ممكن است كه ايمان خود را به خداوند و قرآن حفظ كند و در عين حال داستان كيفيت خلقت آدم را به نحوي توجيه كند. ايشان در كتاب «علل گرايش به ماديگري» در فصلي تحت عنوان «توحيد و تكامل» فرموده اند:
از جمله مسائلي كه بنظر من تأثير زيادي در گرايشهاي مادي داشته است، توهم تضاد ميان اصل «خلقت و آفرينش» از يك طرف و اصل «ترانسفورميسم» يعني «اصل تكامل، خصوصاً تكامل جانداران» از طرف ديگر است. و به عبارت ديگر: توهم اينكه «آفرينش» مساوي است با «آني و دفعي الوجود» بودن اشياء و «تكامل» مساوي با «خالق نداشتن اشياء» است.(6)
علامه شهيد استاد مطهري(ره) در جست و جوي عللي كه باعث شده است تا در تفكر عام بشر امروز علم در مقابل دين بنشيند و پيشرفت علم با اشاعه ي الحاد در سطح جهان قرين شود، بدين حقيقت پي برده بودند كه اكاذيب تحريف شده ي عهد عتيق در اين ميان نقش بسيار عمده اي دارد. ايشان گذشته از آنكه از يك سو با اشاعه ي تفكر درست ديني، سعي داشتند كه تأثير اين اكاذيب را با تجلي نور حق خنثي سازند، از سوي ديگر مي كوشيدند كه مستقيماً با طرح تحريفاتي كه در تورات و اناجيل انجام شده است حربه ي تضاد علم و دين را از شيطان بگيرند. شواهد ما در تأييد اين مدعا كتاب «علم و ايمان» و مقالات متعددي است كه ايشان با عناوين «اصالت روح»، «قرآن و مسئله اي از حيات»، «توحيد و تكامل» و... تقرير فرموده اند. در مقاله ي «توحيد و تكامل» ايشان صراحتاً به همين معنا اشاره كرده اند:
...در اين مقاله نه مستقلاً بحث توحيد مطرح است و نه بحث تكامل، آنچه مطرح است.... مسئله ي «رابطه ي توحيد و تكامل» است. يعني مي خواهيم ببينيم كه: آيا اين دو فكر يكديگر را طرد مي كنند يا تأييد؟ مثلاً اگر كسي با ادله ي عقلي معتقد به اصل توحيد شد لازمه اش اين است كه منكر اصل تكامل جانداران و اشتقاق انواع بشود و اگر قائل به اشتقاق انواع بشود به عقيده ي توحيدي اش خللي وارد مي آورد يا نه؟(7)
...به عقيده ي ما اين مطلب است كه بي نهايت ضرورت دارد مورد بحث و تحقيق قرار گيرد و به درجاتي از بحث مستقل در توحيد يا بحث مستقل در تكامل ضروري تر است. زيرا نظير آن فكر غلط منفي و آن فكر غلط يهودي كه در مقاله ي «قرآن و مسئله اي از حيات» بيان شد يك جريان غلط فكري ديگر كه سخت در دنيا شيوع پيدا كرده موجود است و آن عبارت است از نظريه ي «تضاد توحيد و تكامل».(8)
بر اساس اين تحليل، پرداختن به عللي كه ريشه ي اين تضاد را از ميان بردارد براي استاد شهيد مهم تر از پرداختن به اين پرسش بود كه آيا قرآن تئوري تكامل را تأييد مي كند يا خير. بر همين اساس، ايشان هرگز مقاله ي مستقلي كه به اين پرسش جواب دهد تقرير نفرموده اند و از ايشان هيچ مقاله يا گفتار مستقلي بر جاي نمانده است كه بر يكي از دو پاسخ احتمالي تصريح و تأكيد داشته باشد. ايشان در كتاب «علل گرايش به ماديگري» فرموده اند:
... ممكن است گفته شود: ترانسفورميسم بطور كلي (خصوصاً داروينيسم با توجه به فرضيه ي وي در اين باره كه اصل انسان از ميمون است، اگر چه بعد مردود گشت) از آن جهت ضد خدا شناخته شد كه بر خلاف مندرجات كتب مقدس مذهبي بود. زيرا كتب مذهبي عموماً خلقت انسان را از يك انسان اولي بنام «آدم» مي دانند كه ظاهر اين است كه او مستقيماً از خاك آفريده شده است، عليهذا بحق و بجا بوده كه داروين و داروينيستها، بلكه همه طرفداران تكامل ضد خدا شناخته شوند. زيرا به هيچ وجه نمي توان ميان اعتقاد به مذهب و اعتقاد به اصل تكامل آشتي داد. چاره اي نيست از اينكه از اين دو، يكي اختيار و ديگري رها شود.
جواب اينست كه :
اولاً آنچه علوم در اين زمينه بيان داشته اند فرضيه هائي است كه دائماً تغيير كرده و اصلاح شده و يا باطل شناخته شده و فرضيه اي ديگر جانشين آن شده است. با اين چنين فرضيه هائي نمي توان مطلبي را كه در يك كتاب آسماني آمده است اگر به صورت صريح و غير قابل توجهي(9) بيان شده باشد مردود شناخت و آنرا دليل بر بي اساسي اصل مذهب شمرد و بي اساسي مذهب را دليل بر نبودن خدا گرفت.
ثانياً علوم در اين جهت سير كرده است كه تغييرات اساسي كه در جانداران پيدا شده، خصوصا مراحلي كه نوعيت تغيير يافته و ماهيت عوض شده است به صورت جهش يعني سريع و ناگهاني بوده است. ديگر مسأله ي تغييرات بسيار بطيء و نامحسوس و كند و متراكم مطرح نيست. وقتي كه علم، ممكن دانست كه طفل يكشبه ره صد ساله برود، چه دليلي در كار است كه چهل شبه ره صدها ميليون ساله را نرود، آنچه در كتب مذهبي آمده است فرضاً صراحت داشته باشد كه آدم اول مستقيماً از خاك آفريده شده است به شكلي بيان شده كه نشان مي دهد ملازم با نوعي فعل و انفعال در طبيعت بوده است. در آثار مذهبي آمده است كه طينت آدم چهل صباح سرشته شد. چه مي دانيم؟ شايد همه ي مراحلي را كه به طور طبيعي اولين سلول حياتي بايد در طول ميلياردها سال طي كند تا منتهي به حيواني از نوع انسان بشود، سرشت و طينت آدم اول به اقتضاي شرائط فوق العاده اي كه دست قدرت الهي فراهم كرده بوده است در مدت چهل روز طي كرده باشد. همچنانكه نطفه ي انسان در رحم در مدت نه ماه، تمام مراحلي كه مي گويند اجداد حيواني انسان در طول ميلياردها سال طي كرده اند، طي مي كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
3. خلقت انسان در قرآن، محمود محمدي عراقي (جمع آوري و تنظيم)، شفق، قم.
4. مسيح مهاجري، نظريه ي تكامل از ديدگاه قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1363
5. ان مثل عيسي عند الله ءادم خلقه منترب ثم قل له كن فيكون.
6. نظريه ي تكامل از ديدگاه قرآن، صص77 و 78.
7. خلقت انسان در قرآن.
8. استاد شهيد مرتضي مطهري، علل گرايش به ماديگري، صدرا، تهران، 1367، ص 116.
9. مرتضي مطهري، مقالات فلسفي، حكمت، تهران، ص 67.
10. اين قسمت در چاپ هاي جديد و در دسترس اين مقاله يافت نشد. و...
11. در چاپ هاي پيشين «غير قابل توجيهي» آمده كه درست تر به نظر مي رسد. و...

 



طفلكي فريد! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 73

نوشته : سعيد سجادي
اشاره
پيشتر خوانديم كه فرهاد به پدر و مادرش و خانواده مهتاب گفت كه از ازدواج با او منصرف شده است. خانواده مهتاب به شدت ناراحت شدند و با التماس از فرهاد خواستند كه اين كار را نكند. پس از اندكي بگومگو، فرهاد از مهتاب خواست، خود او مادرش را قانع كند كه اين تصميم به نفع هر دوي آنهاست. ادامه ماجرا:
لحظه اي بعد تمام خانواده رفعتي به طبقأ بالا آمدند، پيرمرد با دست هايي لرزان از من خواهش مي كرد كه از اين تصميم درگذرم و من گفتم:
«جناب رفعتي مرا شرمنده مي فرماييد، باور كنيد اين تصميم از روي لج بازي گرفته نشده، بلكه من مي خواهم دختر شما عاقبت بخير شود. »
ناگهان مهتاب وسط گفت وگوي ما آمد و گفت:
«اگر همه تشريف ببرند پايين، من و آقافرهاد اين مسئله را بين خودمان حل مي كنيم. »
با شنيدن اين حرف، همه مأيوس از پله ها سرازير شدند، وقتي خلوت شد، مهتاب از من خواست تا بنشينم و با هم حرف بزنيم.
وقتي روي مبل ها آرام گرفتيم، گفت:
«تو فكر مي كني من كمتر از شما از تشكيلات ضربه خورده ام؟! اگر اينگونه قضاوت كني به خطا رفته اي، اما در ارتباط با نامزدي مان هم بايد بگويم من در طي اين مدت كوتاه به شما انس گرفته ام و راضي به جدايي نيستم، اما از ترحم هم بيزار هستم! پس اگر رابطه ما بخواهد به خاطر ترحم ادامه پيدا كند، همان بهتر كه از هم جدا بشويم، اگرچه كه جدايي براي من بسيار دشوار است. ما بايد به فكر پدر و مادر پيرمان هم باشيم كه در اين سن تحمل اين ضربه را ندارند. ديگر اينكه اعتراف مي كنم كه ما هر دو قرباني تشكيلات هستيم، خب حالا فكر نمي كني اگر من و تو در كنار هم باشيم بهتر بتوانيم براي آينده مان تصميم بگيريم؟!»
من هم گفتم:
«از اين پس به هم قول بدهيم كه نگذاريم بذر ترديد و دودلي در دل ما ريشه كند. »
بعد هم هر دو به طبقه پايين رفتيم و با اعلام تصميم خود، همه را شاد كرديم. راستش خودم هم مانده بودم حيران كه چرا با دو كلمه حرف، رأي من عوض شد، شايد هم خودم را چون غريقي به دست اموج سپرده بودم.
بدين ترتيب همه براي ما دست زدند و شادي كردند، اما غمگين تر از همه من بودم كه نمي دانستم امواج سرنوشت مرا به كجا مي برد.
خانواده مهتاب هم همان فرصت را مغتنم شمردند و بحث جهيزيه را به پيش كشيدند كه ما شيربها نمي گيريم، چيزي هم جهت جهيزيه براي دخترمان تهيه نكرده ايم. بدين ترتيب خانواده من كه مي ترسيدند رأي من دوباره عوض شود با پول قابل توجهي مرا به بازار فرستادند تا براي عروس جهيزيه بگيرم!
بعد هم براي رسيدن به آرامش به همراه خانوادأ رفعتي به روستاي محل زندگي نامزدم در سنندج رفتم. سرگرمي من در سنندج كوهپيمايي در كوههاي آبيدر بود. حتي در حالي كه مهتاب با دوربين شكاري مرا زير نظر داشت از دامنه تا قلأ كوه را يك نفس مي دويدم.
يك روز كه از ورزش به خانه رفعتي بازگشتم، به مهتاب گفتم:
«شاهد بودي چگونه يك نفس مسير دامنه تا قلأ كوه را يك نفس دويدم. »
مهتاب گفت:
«نه؛ چون طفلكي فريد تنها بود، من هم نشستم با فريد موسيقي كار كردم. »
ناگهان از فرط خشم به لرزه درآمدم و گفتم:
«يك جوري طفلك، طفلك مي گويي انگار اين فريد 6-5 ساله است و محتاج سرپرستي، خانم مثل اينكه فراموش كرديد اين طفلك از 81 سالگي هم گذشته و الآن يك جوان كامل ريش و سبيل دار است. حالا خودت بگو در قاموس ما ايراني ها اين حركت ها يعني چه؟!»
و بعد با لحني آرام تر ادامه دادم:
«همسايه بجاي خود، آشنا بجاي خود، اما تو جوري رفتار مي كني كه انگار اين بچه، دستم بگرفت و پا به پا برده است!!»
مهتاب با شرمندگي گفت: «آخر او كسي را ندارد، دل ما براي او مي سوزد. »
گفتم:
«خانم عزيز همان دلسوزي هم تعريف خاص خودش را دارد. اگر شما در آينده هم بخواهي به اين شيوه ادامه بدهي ما دچار مشكلات بيشتري مي شويم. . . خانم رفتارت را بايد عوض كني. . . »
اين را گفتم و با همان لباس گرم به پشت بام رفتم. . .
لحظه اي بعد مهتاب به پشت بام آمد و گفت:
«اگر تو از اين مسئله ناراحت مي شوي، من سعي مي كنم مثل سابق با فريد رفتار نكنم. »
گفتم:
«نه به خاطر من، سعي كن به خاطر عصمت و بغايت خودت هم كه شده رفتارت را تعديل كني. »
او هم پذيرفت و از كارش عذرخواهي كرد. بعد هم براي خوردن صبحانه پايين رفتيم.
در مدتي كه سنندج بودم، مطابق رسم خانواده به خانه تك تك فاميل عروس سر زديم. هر جا هم رفتيم بساط ناهار و شام و موسيقي برپا بود.
چندي بعد نيز به دليل آشنايي من به خوانندگي، به عنوان خواننده با گروه آنها همراه شدم. در اين مدت تنها كسي را كه نديدم امير بود. يك روز هم رفتيم خانه پدر فريده همسر بديع كه جملگي اهل مشروب، سيگار و قمار بودند.
حاصل اين سفر تعداد زيادي عكس يادگاري بود و دلي پر از غصه؛ زيرا هضم برخي از رفتارهاي بهائيان براي من غيرقابل تحمل بود.
يك بار هم رفتيم خانه مينا خواهر بزرگ مهتاب. چهار روز و شب فيلم ديديم، خورديم و خوابيديم. در حالي كه من به دنبال چيزهاي ديگري بودم.
حسن بزرگ اين سفرها آشنايي با عينك سازان معروف سنندج بود؛ زيرا زمينأ همكاري متقابل ما به آساني فراهم آمد.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14