(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 30 مهر 1387 - 21 شوال 1429 -21 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19211
 

چشم چراني و خيانت چشم
آثار شرك در زندگي اجتماعي
تپش قلمعباسعلي كامرانيان



چشم چراني و خيانت چشم

¤ محمد محمدي اشتهاردي
چشم يكي از بزرگترين نعمتها و نشانه هاي خداوند است كه اگر درست استفاده شود انسان را تا افقهاي دوردست معرفت و كمال رهنمون مي شود و اگر از آن در راه انحراف و ناپاكي بهره برده شود پيامدهاي بسيار خطرناك داشته و موجب فروپاشي خانواده ها، آلودگي دامن، بي بندوباري و اعتياد، خيانتها و انحرافات و حتي قتل نفس و آدم ربايي و هزاران بليه و مصيبت ديگر مي شود. از اينرو شناخت راههاي استفاده درست از اين نعمت عظمي و حفظ آن از لغزش و خطا يكي از راهكارهاي رسيدن به خوشبختي و كمال معنوي و دنيوي بشمار مي رود. مقاله زير كه از ماهنامه پاسدار اسلام شمارأ 729 برگزيده شده نگاهي دارد به عوارض بيماري چشم چراني و خيانت چشم كه آنرا با هم از نظر مي گذرانيم.
نعمت چشم و شكر آن
در ميان نعمت ها، نعمت چشم از نعمت هاي بسيار مهم و شگفت انگيز است، و به راستي از دست دادن چنين نعمتي، دنيا را بر انسان تاريك مي كند، و موجب نابودي ابزار مهم شناخت و درك حقايق مي شود.
چشم را معمولا به يك دستگاه دوربين عكاسي تشبيه مي كنند، كه با عدسي بسيار ظريف خود از صحنه هاي مختلف عكس برداري مي كند، عكس هايي كه به جاي فيلم، روي شبكيه چشم منعكس مي شود، و از آن جا به وسيلأ اعصاب بينايي به مغز منتقل مي گردد، اين دستگاه عكس برداري فوق العاده ظريف و دقيق، در شبانه روز ممكن است هزاران عكس از صحنه هاي مختلف بردارد، ولي دستگاه هاي عكس برداري از جهات زيادي قابل مقايسه با عجايب چشم نيست كه اين مطلب در جاي خود بيان شده است، از جمله اين كه در دوربين هاي عكاسي بايد فيلم ها را عوض كنند، و يك حلقه فيلم كه تمام شد بايد حلقأ ديگري جاي آن بگذارند، اما چشم هاي انسان در تمام طول عمر فيلم برداري مي كنند، بي آن كه چيزي از آن عوض شود.(1)
يكي از متخصصين چشم مي گفت: سيستم بينايي داراي دو نوع سلول است 1-سلول هاي استوانه اي 2-سلول هاي مخروطي كه روز و شب شيفت عوض مي كنند، سلول هايي كه غروب آفتاب مي آيند، سلول هاي سست و تنبل هستند، از اين رو مطالعه در آن وقت به چشم آسيب مي رساند.
بنابراين چشم و بينايي از نعمت هاي بزرگ است، و در برابر نعمت بايد شكرانأ آن را بجا آورد، شكرانأ چشم آن است كه انسان آن را از بدي ها پاك سازد، و به وسيله آن به معرفت و كمالات خود بيفزايد، كه از آن در زبان قرآن به چشم بينا ياد شده، و آنان كه چشم بينا ندارند مورد سرزنش قرآن قرار گرفته اند، چنان كه قرآن در وصف دوزخيان پست تر از حيوان مي فرمايد: «ولهم اعين لايبصرون بها؛ (اعراف.971) آنها چشماني دارند كه با آن نمي بينند.» يعني كور معنوي هستند. و در مورد ديگري مي فرمايد: «الم نجعل له عينين؛ (بلد.8) آيا براي او (انسان) دو چشم قرار نداديم.» اين تعبير بيانگر آن است كه انسان بايد با توجه به اين نعمت ها، پرده غرور و غفلت را از جلو بينش خود بردارد، و از سوي ديگر در مورد اين نعمت هاي شگفت آور و كارساز بينديشد، و پيرامون آفريدگار اين نعمت ها تفكر كند، سپس با تحريك حس شكرگزاري در درون جانش، به سوي معرفت خداوند توجه عميق نمايد.
شكر عملي نعمت چشم به اين است كه آن را كنترل كند، و از هرگونه هرزگي و خيانت باز دارد، و نيز به اين مطلب توجه داشته باشد كه كفران نعمت موجب سلب آن خواهد شد و چه بسا هرزگي خيانت با چشم موجب خشم الهي و نابودي و نابينايي چشم گردد.
انسان غافل بر اثر غرور، يك چنين نعمتي را از دست مي دهد و علاوه بر آن نكبت هاي ديگري از ناحيه خيانت و هرزگي چشم عايد او مي شود.
پرهيز از چشم چراني از نگاه قرآن
قرآن مي فرمايد: «به مردان با ايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و حريم عفت خود را حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است، خداوند از آن چه انجام مي دهند آگاه است. و به زنان با ايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند.» (نور.13) دو عامل براي حفظ حريم عفاف، و دوري از هرزگي و انحراف جنسي اثر به سزا دارد. 1-پرهيز از چشم چراني كه بيشتر در مردان آشكار مي شود. 2-خودآرايي و خودنمايي كه بيشتر در زنان ديده مي شود. اسلام در هر دو مورد تأكيد كرده كه مراقب اين دو عامل باشيد تا از آسيب هاي انحرافات در امان بمانيد.
واژه يغضوا و يغضضن در آيه بالا از «غض» گرفته شده كه به معني كاستن نگاه، و پايين آوردن آن است، يعني لازم نيست كه مرد و زن هنگام عبور از كنار نامحرمان يا در مجالس آنها، چشمان خود را ببندند، كه منظره بدي پيدا كند، و يا راه رفتن را ناممكن سازد، بلكه منظور اين است كه انسان به هنگام نگاه كردن، هرگاه نامحرمي در حوزه ديدش قرار گرفت، چشمانش را به گونه اي فرو گيرد كه نامحرم از حوزه ديد تند او خارج شود. در آيه فوق به فلسفه اين دستور اشاره شده و مي فرمايد: «انجام اين دستور براي آنها بهتر و پاكيزه تر است.» يعني چشم چراني و انحراف چشم، انسان را از مرز و حريم عفت خارج ساخته، و موجب آلودگي و لودگي و انحرافات جنسي و پيامدهاي شوم آن خواهد شد و اخلاق انسان را تباه ساخته، و او را در پرتگاه سقوط قرار مي دهد.
پرهيز از خيانت چشم
خيانت از گناهان كبيره اي است كه ضد آن امانت است، به همان اندازه كه امانت داري خوب است، به همان اندازه بلكه بيشتر، خيانت، زشت و مورد نكوهش قرار گرفته است، تا آن جا كه اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: «اياك و الخيانه فانها شر معصيه ؛(2) از خيانت كردن پرهيز و دوري كن كه زشت ترين گناه است.» نيز فرمود: «رأس النفاق الخيانه ؛(3) خيانت در رأس نفاق و دورويي است.»
در مورد خيانت چشم، گاهي چشم در جاهاي مخفي و خلوتگاه ها به طور مرموزي -كه كسي باخبر نشود- نگاه گناه آلود مي كند، از چنين گناهي به خيانت چشم تعبير مي شود، خداوند در قرآن هشدار داده و مي فرمايد: «يعلم خائنه الاعين و ما تخفي الصدور؛ (نور.91) خداوند چشم هايي را كه به خيانت مي گردد و آنچه را در سينه ها پنهان مي دارند مي داند.» قبل از اين آيه سخن از قيامت و سختي ها و عذاب هاي قيامت به ميان آمده، و اين آيه بيانگر آن است كه خدايي كه از حركات دزدكي و مخفيانه چشم ها و اسرار درون سينه ها آگاهي كامل دارد، در آن روز بر اين اساس، دادرسي و داوري مي كند، و با اين آگاهي دقيق، به حساب رسي مي پردازد، بنابراين مراقب باشيم كه حتي نگاه ضعيف ما هم، آلوده به گناه نباشد، كه از امام صادق(ع) در مورد اين آيه پرسيدند، فرمود: «آيا نديده اي كه گاه انسان به چيزي نگاه مي كند. اما چنين وانمود مي كند كه به آن نگاه نمي كند؟ همين نگاه خيانت آلود است.(4) توضيح اين كه خيانت در چشم داراي اشكال گوناگوني است، گاهي زل و آشكار است، و گاهي استراق بصر و دزدكي است، و گاه به صورت اشاره و چشمك زدن كه مقدمه براي نقشه شيطاني است، از اينرو بايد به طور جدي و دقيق مراقب بود كه چشم هيچ گونه خيانت نكند، تا چه رسد به اين كه به مرحله هرزگي و چشم چراني برسد.
به هر حال آنچه بايد مورد توجه كامل قرار گيرد اين است كه همه ما در محضر خدا هستيم، و خداوند بر همه چيز حتي به اسرار نهان آگاهي دارد، و به چگونگي يك لحظه بلكه كمتر از يك لحظه نگاه چشم، آگاهي دارد، و براساس همين آگاهي، در روز قيامت قضاوت مي كند. بنابراين چنين عقيده اي مي تواند نقش مهمي در تهذيب نفوس و مراقبت و كنترل چشم داشته باشد.
مي گويند: يكي از علماي بزرگ نجف اشرف پس از پايان تحصيلات خود تصميم گرفت به وطن بازگردد، و براي هميشه در وطن به ارشاد مردم بپردازد، نزد استادش براي خداحافظي رفت، هنگام خداحافظي از او تقاضاي موعظه كرد، استاد به او گفت: اندرزم كلام خدا است، اين آيه را هرگز فراموش نكن: «الم يعلم بان الله يري(علق.41) آيا انسان نمي داند كه خداوند همه چيز را مي نگرد؟»
عوامل بازدارنده و نگهدارنده براي حفظ و پاكي چشم
در هر چيزي تنها به معلول فكركردن، و بي توجهي به علت ها و عوامل، اثربخشي عميق و همه جانبه و اساسي نخواهد داشت. بايد براي وصول به خصلت كنترل چشم، به علت ها و عوامل، به طور قطع توجه نمود.
اسلام ما را به اين عوامل و علت ها توجه داده كه با توجه نظري و عملي به آنها حتما مي توان به اين مرحله رسيد. به عبارت ديگر بايد از اين عوامل خنجري ساخت و با آن بر ديده هوس باز زد، تا دل را آزاد نموده، و در سايه آزادي دل از هوس هاي سركش، چشم را نيز پاك نگهداشت، چرا كه اگر آب سرچشمه، گل آلود باشد، آب هايي كه از آن نشأت مي گيرد نيز گل آلود خواهد شد.
بر همين اساس در اسلام دستورهاي وجوبي يا مستحبي، در اين راستا داده شده، مانند پوشش اسلامي زن و مرد، حفظ حريم عفاف، ممنوعيت اختلاط زن و مرد، سفارش اكيد به غيرت ورزي و حيا، ممنوعيت شركت در مجالس فسق و فجور، ترك خوردن و نوشيدن مال حرام، پرهيز از همنشين بد، اقدام به ازدواج، و محافظت جدي و متقابل زن و شوهر در حفظ عفاف همديگر از نظرات مختلف، دوري از محيط فاسد و مسأله اجازه گرفتن در ورود و خروج به خانه و... كه هر يك از اين علل و عوامل مي تواند نقش سازنده و مؤثري در پاك سازي چشم داشته، و آن را از هرگونه نگاه هاي آلوده حفظ كنند.
به طور كلي بايد مقدمات و زمينه هاي انحراف چشم را شناخت، و عوامل بازدارندگي را نيز دانست، و در پرتو آنها، افسار گسيختگي چشم را مهار كرد. در ميان اين عوامل به عنوان مثال نظر شما را به مسأله استيذان (اجازه گرفتن) كه در قرآن آمده جلب مي كنيم، در قرآن، در دو آيه مي خوانيم: «اي كساني كه ايمان آورده ايد بايد بردگان شما و همچنين كودكانتان كه به حد بلوغ نرسيده اند، در سه وقت از شما اجازه (ورود به خانه) بگيرند:
1- قبل از نماز فجر (آغاز وقت نماز صبح) 2-در نيمروز هنگامي كه لباس هاي (معمولي) خود را بيرون آورده ايد. 3-و بعد از نماز عشاء. اين سه وقت خصوصي براي شما است، اما بعد از اين سه وقت گناهي بر شما و بر آنان نيست (كه بدون اذن وارد شوند) و بر گرد يكديگر بگرديد (و با صفا و صميميت به يكديگر خدمت نماييد) اين گونه خداوند آيات را براي شما بيان مي كند، و خداوند دانا و حكيم است.»(نور.95 و 85)
توضيح اين كه در دو آيه مذكور، دو حكم اسلام در مورد آداب ورود به جايگاه و خانه خصوصي پدر و مادر بيان شده است: كودكان نابالغ بايد هنگامي كه به اطاق پدر و مادر وارد مي شوند، در سه وقت اجازه ورود بگيرند: 1-قبل از نماز صبح. 2-حدود ظهر 3-بعد از نماز عشاء، زيرا معمولا مردم (از جمله پدر و مادر) در اين سه وقت مقيد به پوشانيدن خود، همانند ساير وقت ها نيستند، و آنها در اين سه وقت يك حالت خصوصي دارند. بنابراين اولياي اطفال بايد كودكان نابالغ خود را به انجام اين برنامه وادار كنند، و اين سنت را روش هميشگي و معمولي خود قرار دهند. اطلاق آيه شامل دختر و پسر مي شود: همچنين ظاهر آيه بيانگر آن است كه بردگان مرد و زن نيز بايد اين برنامه را اجرا كنند.
ولي نوجوانان و جوانان بالغ در هر ساعت از ساعت هاي روز كه به خانه پدر و مادر وارد مي شوند، لازم است قبل از ورود، به آنها اطلاع داده و اجازه ورود بگيرند، البته اين حكم مخصوص مكاني است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مي كنند، وگرنه براي وارد شدن در اطاق عمومي (اگر اطاق عمومي داشته باشند) به ويژه به هنگامي كه ديگران هم در آن جا حاضرند، و هيچ گونه مانعي وجود ندارد، اجازه گرفتن لزومي ندارد.
اين دستور قرآني حاكي از اين است كه براي حفظ چشم و دامن، بايد از اموري كه زمينه ساز و عوامل بازدارنده است استفاده كرد. روايت شده: مردي از رسول خدا(ص) پرسيد: «آيا هنگام ورود بر مادرم، اجازه بگيرم؟ پيامبر(ص) فرمود: آيا دوست داري مادرت را برهنه بنگري؟ او عرض كرد: نه، فرمود: پس اجازه ورود بگير.»(5)
و نيز قرآن ورود به خانه مرد را بدون اجازه ممنوع نموده، چنان كه مي فرمايد:«اي كساني كه ايمان آورده ايد، در خانه هايي غير از خانه خود، وارد نشويد، تا اجازه بگيريد، و بر اهل خانه سلام كنيد، اين برنامه براي شما بهتر است، و اگر كسي را در آن نيافتيد وارد نشويد تا اجازه داده شود، و اگر گفته شد بازگرديد، باز گرديد، اين برنامه براي پاك نگهداشتن شما برتر است».(نور.82)
امام باقر(ع) فرمود؛ «من اطلع في بيت جاره فنظر الي عوره رجل او شعر امرأه او شيء من جسدها، كان حقا علي الله ان يدخله النار مع المنافقين الذين كانوا يتبحثون عورات المسلمين...(6) كسي كه به خانه همسايه اش سر بكشد و نگاه كند، آنگاه بدن ناپوشيده مردي، زني يا قسمتي از بدن آن زن را بنگرد، بر خداوند سزاوار است كه او را همراه منافقاني كه در دنيا دنبال فاش ساختن عيب هاي مسلمين بودند وارد دوزخ گرداند، چنين شخصي از دنيا نمي گذرد، مگر اين كه خداوند او را رسوا ساخته، و زشتي هاي او را در آخرت در معرض ديد مردم قرار مي دهد.»
توجه به عوامل بازدارنده و زمينه ها براي كنترل چشم به قدري ظريف و دقيق است كه اميرمؤمنان علي(ع) درصدد بيان آن و آموزش ما مي فرمايد: من اكراه دارم كه بر زنان جوان سلام كنم، سپس علت آن را چنين تبيين مي كند: «اتخوف ان تعجبني صوتها فيدخل من الاثم علي اكثر مما اطلب من الاجر؛(7) از آن ترس دارم كه صداي زن جواني مرا خوش آيد، و لغزشي به من دست دهد، كه گناهش از كسب پاداش سلام بيشتر باشد.»
پيامدهاي نكبت بار چشم چراني
چشم يكي از دريچه هايي است كه رابط بين برون و درون انسان است، آنچه را مي بيند، به فكر و انديشه و به دل منتقل مي كند، هم مي تواند بهترين ابزار براي شناخت و پرورش روح و نيروي عقل و صفاي باطن باشد، و هم مي تواند بر اثر هرزگي، عامل تيرگي باطن و ركود عقل و انديشه و سقوط انسانيت گردد.
چشم هرزه و بي كنترل باعث بدبختي ها و نكبت ها و تيرگي هاي دنيا و آخرت است. و جرقه اي براي انفجار و تخريب درون انسانيت مي باشد، خوبي ها را از انسان مي گيرد، و تباهي را جايگزين آن مي سازد. چنان كه رسول اكرم(ص) فرمود؛ «النظر سهم من سهام ابليس؛(8) نگاه به نامحرم، تيري از تيرهاي شيطان براي شكار انسان است.» و در سخن امام صادق(ع) آمده كه: «نگاه به نامحرم تير زهرآلود از تيرهاي شيطان است و چه بسيار نگاهي كه موجب حسرت و غصه طولاني شده است.»(9)
و از سخنان رسول خدا(ص) است:«هر چشمي در قيامت بر اثر سختي آن، گريان است، ولي چشمي كه از نگاه به حرام خدا خودداري كند خندان است.»(10) اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:«من اطلق طرفه كثر اسفه؛(11) كسي كه چشمش را بي بند و بار بگذارد، (بر اثر پيامدهاي شوم آن) اندوه و ناراحتي او بسيار خواهد شد.» رسول خدا(ص) فرمود: «خشم خداوند بسيار سخت است بر زن شوهرداري كه چشمش را از نگاه به نامحرم پر مي كند.»(12)
اگر چشم چراني چنين عواقب خطرناك و عذاب الهي را به دنبال دارد، به عكس پاك نگه داشتن چشم دريچه نور به سوي خدا است، و موجب مقامات عالي خواهد شد، چنان كه رسول خدا(ص) فرمود: «غضوا ابصاركم ترون العجائب؛(13) چشمان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانيد تا شگفتي هايي را ببينيد.» چنان كه معروف است محمدابن سيرين بر اثر پاكي چشم، و دوري از انحراف جنسي به مقام بس ارجمندي رسيد، كه همچون پيامبران به علم تعبير خواب دست يافت، و محبوبيت فوق العاده اي بين مردم پيدا كرد.(14)
داستان يوسف، عبرتي براي هميشه
روايت شده: حضرت يوسف(ع) وقتي كه به عنوان غلام، به عزيز مصر فروخته شد، نوجوان بود، پس از سه سال در كاخ عزيز به حد بلوغ رسيد، زليخا همسر عزيز فريفته او شد، يوسف(ع) هفت سال در كاخ به عنوان خدمتكار، حضور داشت، در اين مدت با اين كه همواره با زليخا رودررو و نزديك بود، از ترس خدا حتي يكبار سرش را به سوي چهره زليخا بلند نكرد، همواره در برابر او چشمش را فرو مي آورد، روزي زليخا آرايش كرده در مكان خلوت به يوسف(ع) گفت: «سرت را بلند كن و مرا بنگر.» يوسف (ع) گفت: مي ترسم بر اثر نگاه به تو (كه گناه است) مشمول كيفر الهي شده و كور شوم. زليخا گفت: چه چشم هاي زيبا و شهلايي داري؟ يوسف جواب داد: وقتي كه از دنيا رفتم، نخستين عضو من كه در ميان قبر پوسيده و از جاي خود بر زمين مي افتد، همين چشمان من هستند. زليخا گفت: چقدر بوي خوش داري و معطر هستي؟ يوسف گفت: اگر پس از گذشت سه روز از مرگم، بوي بدن مرا استشمام كني، از زشتي آن از كنار من فرار مي كني. زليخا گفت: چرا به من نزديك نمي شوي؟ يوسف گفت: اگر به تو نزديك شوم، باعث دوري از خدا مي گردم، من مي خواهم با دوري از تو به قرب الهي نزديك شوم. زليخا گفت: فرش زيباي حرير و ابريشم در اينجا گسترده شده، به روي آن بيا و كام مرا روا كن، يوسف گفت: مي ترسم بهره ام از بهشت را از دست بدهم. زليخا گفت: اگر تمكين نكني تو را به شكنجه گران زندان مي سپارم، يوسف گفت: «در اين صورت خداوند مرا كفايت مي كند و دستم را گرفته و نجاتم مي دهد.»(15)
در حديثي از امام رضا(ع) روايت شده: زليخا در خانه خلوت و بسته كه مي خواست يوسف(ع) را به دام بيندازد، در آن جا بتي بود، زليخا پارچه اي برداشت و بر روي بت انداخت. يوسف گفت: اين چه كاري بود كه كردي؟ زليخا گفت: از بت حيا كردم كه ما را در اين حال ببيند. يوسف گفت: «آيا تو از چيزي كه نه مي شنود و نه مي بيند و نه مي فهمد و نه مي خورد و نه مي آشامد حيا مي كني، ولي من از خداوندي كه انسان را آفريد، و به او دانايي آموخت شرم نكنم؟»(16)آري اين است برنامه پيامبران و پاكان محبوب درگاه خدا، كه چشم و دامن خود را اين گونه در سخت ترين شرايط پاك نگه داشتند، و بر اثر اين استقامت استوار و اراده محكم، به عالي ترين درجات معنوي از قرب الهي رسيدند.
برخورد پيامبر با چشم چرانان
در اينجا براي تكميل بحث نظر شما را به سه حادثه از برخورد شديد پيامبر(ص) با چشم چراناني كه با چشم آلوده خود عفت جامعه را تباه مي ساختند جلب مي كنيم:
1-حكم بن ابي العاص پدر مروان در عين آنكه مسلمان بود، مردي هرزه و چشم چران بود، روزي از لاي درز در داخل حجره پيامبر(ص) نگاه كرد، پيامبر(ص) به قدري ناراحت شد، كه عصاي خود را كه نوكي تيز داشت برداشت و او را تعقيب كرد، او فرار كرد و چون روباه گريخت. پيامبر(ص) فرمود: «اگر به او دست مي يافتم چشمش را از كاسه بيرون مي آوردم» سپس به دستور پيامبر(ص) او و پسرش مروان به طائف تبعيد شدند، و تا عصر خلافت عثمان در تبعيد بودند، سرانجام در عصر عثمان آزاد شدند و يكي از اعتراضات مسلمين به عثمان همين بود كه چرا تبعيد شدگان پيامبر(ص) را به وطن بازگردانده است؟(17) و طبق روايت ديگر، حكم بن ابي العاص از پشت ديوار به خانه پيامبر(ص) چشم چراني كرد، و پيامبر(ص) خواست او را با كمان هدف تير قرار دهد كه او گريخت.(18)
2-طبق روايت امام صادق(ع)، به پيامبر (ص) خبر رسيد كه دو نفر به نام هيت و ماتع در مدينه چشم چران و سبك سر هستند، و در ميان مردان مي نشينند، و با گفتن جوك هاي شهوت برانگيز از اوصاف زنان مي گويند و خط قرمز حريم عفاف را مي شكنند، پيامبر(ص) بي درنگ آنها را احضار كرد و پس از اخطار شديد، آنها را به محلي به نام العرايا كه در اطراف مدينه بود تبعيد كرد، آنها فقط حق داشتند در روزهاي جمعه براي خريداري غذا و لوازم زندگي به مدينه آمده، سپس به تبعيدگاه بازگردند(19)
3-در مدينه چند نفر كه روح بيمار و هوس انگيز داشتند و با شايعه پراكني، به حريم عفاف تجاوز مي كردند، مورد اخطار شديد پيامبر(ص) قرار گرفتند و در صف منافقان قلمداد شدند، و اين اخطار با نزول آيه اي بعد از نزول آيه حجاب (آيه 59 سوره احزاب) مسلمانان را بر ضد آنان شوراند، و آن آيه اين بود: «اگر منافقين و آنها كه در دل هايشان بيماري است (و با هوس هاي خود مي خواهند به عفت جامعه آسيب برسانند) و نيز دروغ پردازان و شايعه پراكنان، اگر از كارشان دست برندارند تو را (اي پيامبر) بر ضدشان مي شورانيم، آن گاه جز زمان كوتاهي نمي توانند در اين شهر بمانند.»(احزاب60.)پي نوشت ها:
1-براي توضيح بيشتر، و بيان ويژگي هاي چشم به تفسير نمونه، ج 27، ص 18 تا 22 مراجعه شود.
2 و 3 مستدرك الوسائل، ج 2، ص .506
4-تفسير صافي، ذيل آيه 19 نور.
5-تفسير ابوالفتوح رازي، ج 8، ص .204
6-بحارالانوار، ج 104، ص 37 و .38
7-مكارم الاخلاق، ص 270، بحار، ج 104، ص .37
8-بحار، ج 104، ص .39
9-وسائل الشيعه، ج 14، ص .139
10-خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 61 (به طور اقتباس)
11-بحار، ج 77، ص .286
12-همان، ج 104، ص .39
13-همان، ص .41
14-الكني و الالقاب، ج 1، ص .319
15-سفينه البحار، ج 1، ص 22 (واژه اسف) به نقل از دعوات راوندي، به روايت ابن عباس.
61-تفسير نورالثقلين، ج 2، ص .419
71-الغدير، ج 8، ص .243
81-سفينه البحار، ج 1، ص 392 (واژه حكم).
91-اقتباس از بحار، ج 22، ص 88.

 



آثار شرك در زندگي اجتماعي

ابراهيم صدرايي
يكي از كليدي ترين مسايل و محوري ترين مباحث قرآني در حوزه بينش و نگرشي اصل توحيد است. از اين روست كه قرآن افزون بر معرفي اصل توحيد و مباحث پيراموني آن به مساله شرك كه در مقابل توحيد قرار مي گيرد توجه مي دهد و براساس اصل «تعرف الاشياء باضدادها» براي شناخت توحيد به ضد آن كه شرك مي باشد عنايت خاصي مي شود. در اين نوشتار تلاش مي شود تا بخشي از تحليل قرآن درباره چيستي شرك و زمينه هاي ايجادي و آثار و پيامدهاي اجتماعي آن در حوزه روان شناسي اجتماعي به دست داده شود. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
شكل گيري نگرش ها و الگوها
در روان شناسي اجتماعي به مسايل با رويكردي كاركردگرايانه نگريسته مي شود؛ زيرا براي اين دسته از دانشمندان آن چه مهم و اساسي است بازتاب هاي رفتاري شخصيت است كه بر پايه بينش و نگرش شكل مي گيرد.
در حقيقت آن چه موضوع تحقيق است رفتارهاي اجتماعي و كنش ها و اكنش هايي است كه شخصيتي از خود بروز مي دهد. از آن جايي كه شخصيت در يك فرآيند پيچيده شكل مي گيرد شناخت علل و عوامل شكل گيري شخصيت و شاكله سازي وجودي از آن رو مورد تحليل و تبيين قرار مي گيرد تا بتوانند رفتارهاي خاص هر شخصي را تبيين و در صورت نياز به عنوان برنامه جامعه پذيري و تربيت اجتماعي به مسئولان و نهادهاي اجتماعي توصيه كنند. از اين روست كه مباحث مهم روان شناسي اجتماعي را مسايلي چون نگرش ها و الگوها و مانند آن تشكيل مي دهد.
عناصر و مولفه هاي نگرش چيزي جز شناخت و عواطف و احساسات ها و الگوهاي خاص رفتاري نيست. از اين روست كه به دانش ها و يافته هاي بينشي شخص و ايمان و باورهاي وي كه احساسات و عواطف او را تشكيل مي دهد توجه خاص مي شود؛ زيرا كنش ها و واكنش هاي رفتاري هر شخصي براساس بينش ها و عواطف و احساسات سامان مي يابد.
قرآن با توجه به اين مساله در نهاد انسان است كه مي كوشد تا افزون بر تامل و دقت در مباحث شناختي و عاطفي انسان بر روند شكل گيري و يا بازسازي نگرش ها دخالت كند. براين اساس است كه مجموعه مسايل و مباحثي كه در قرآن و دين اسلام به طور كلي مورد توجه قرار مي گيرد مسايلي است كه به چگونگي شكل گيري و يا بازسازي نگرش هاي اساسي و حتي خرد نگرش ها مرتبط و يا مربوط مي باشد.
چيستي شرك
ابن منظور از زبان شناسان به نام عرب در كتاب لسان العرب درباره واژه شرك به معناي اصطلاحي آن توجه مي دهد و افزون بر معناي حقيقي و واژگاني آن به تعريف اصطلاح شرك به خدا پرداخته مي نويسد كه شرك به معناي شريك قايل شدن براي خدا در فرمانروايي يا ربوبيت است (لسان العرب، ابن منظور ج 7 ص 100)
به نظر مي رسد كه شرك در ارتباط با خدا مي تواند افزون بر شرك در ربوبيت و يا مالكيت در الويت و معبود بودن نيز باشد؛ زيرا شرك در عبادت آن است كه كسي را در الوهيت شريك باري تعالي قرار دهيم كه اين امر خلاف توحيد در الوهيت و عبوديت است.
راغب اصفهاني كه در حوزه واژه شناسي كلمات قرآن استاد و صاحب نظر است مي نويسد: شرك انسان در دين دو گونه است: شرك بزرگ يا اثبات شريك براي خدا و شرك كوچك كه ريا و نفاق و در نظر گرفتن غير خدا با او در امور است. (مفردات الفاظ قرآن كريم ص 452 ذيل واژه شرك)
شرك بزرگ امري است كه ارتباط مستقيمي با مساله توحيد و ايمان دارد و كسي كه مبتلا به شرك بزرگ باشد از دين توحيدي چون اسلام بيرون است. اما شرك كوچك كه بيش تر در عمل خود را نشان مي دهد هر چند كه داراي خاستگاه شرك ضعيف در بينش و نگرش است ولي مي تواند به گونه اي با دين توحيدي جمع شود؛ زيرا به نظر مي رسد كه بسياري از انسان ها نمي توانند از ظاهر و پوسته اموري بگذرند و به ملكوت و باطن آن دست يابند. آنان نمي توانند پرده هاي نازك شرك ظاهري را كنار نهند و در وراي امور خدا را در همه امور به عيان نظاره كنند. از اين روست كه بسياري از اعمال نيك و پسنديده حتي مسلمانان همراه با نوعي شرك خفيف و كوچك است و تنها مومنان واقعي كه داراي بينش و نگرشي كامل هستند مي توانند از شرك خفيف و كوچك در امان بمانند و داراي توحيد در همه چيز باشند و بگويند: ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين؛ به درستي كه نمازم و آيين هايم و زندگي و مرگم تنها براي پروردگار جهانيان است. (انعام آيه 162) زماني شخص به چنين مرحله اي از توجه مي رسد كه باور كند «ان الله يابي ان تجري الامور الا باسبابها؛ خداوند خودداري مي كند كه كارها جز از راه اسباب آن انجام پذيرد؛ از اين روست كه باور دارد كه در پس هر چيزي خداست و در كنه و ذات هر چيزي مي بايست خدا را يافت. بر اين اساس هرگز گرفتار شرك خفيف و كوچك نمي شود و هرگز به غير خدا اصالت نمي بخشد و او را در كارها در نظر نمي گيرد بلكه تنها در همه جا و همه چيز ملكوتي را مي نگرد كه خداوند در آن عيان و ظاهر است و آن چه براي بيش تر مردم در روز مرگ و يا قيامت آشكار مي شود و پرده ها كنار مي رود و مي بينند او در اين جهان مي بيند و كشف الغطاء در امروز دنيايش اتفاق مي افتد نه در روز مرگ و يا آخرت. (ق آيه 22)
زمينه هاي شرك
چنان كه گفته شد شرك بر دو دسته شرك بزرگ و علني و شرك كوچك و خفيف تقسيم مي شود. از اين روست كه مي توان براي ايجاد آن بينش ها و نگرش هاي دوگانه اي جست.
بستر و علل ايجادي شرك بزرگ ارتباط تنگاتنگي با بينش و شناخت شخص نسبت به خدا و اوصاف و اسماي كمالي اوست. برخي از افراد خداوند را تنها آفريدگاري مي شمارند كه ساعتي را ساخته و پاندولي را به حركت درآورده و ديگر اين آفريده (ساعت و پاندول) خود به حركت خويش ادامه مي دهد و نيازي به خداوند ندارد. برخي ديگر باتوجه به مشكلاتي كه پيش مي آيد او را در برخي از امور و در پاره اي از اوقات دخيل دانسته و بر اين باورند كه هر از گاهي به عنوان ربوبيت به تعمير و بازسازي بخشي هاي از جهان آفريده اقدام مي كند و اين گونه نيست كه همواره و در همه چيز (از رطب و يابس) و از روييدن برگي و فرو افتادن آن دخالت كند و ربوبيت و پروردگاري تك تك چيزها را از آغاز تا انجام به عهده گيرد.
برخي ديگر او را به پروردگاري مي پذيرند ولي پروردگاري و ربوبيت وي را در امور كلي مي دانند و در امور جزيي به رب النوع هايي معتقدند كه مستقل از خدا عمل مي كنند و در حقيقت اين رب النوع ها هستند كه به عنوان شريك پروردگار در مقام ربوبيت مطرح مي باشند و خداوند اگر در مقام آفريدگاري و خالقيت و حتي در مقام الوهيت و معبود بودن داراي شريك نباشد دست كم در امور ربوبيت و پروردگاري داراي شريك مي باشند كه از آن ها به رب النوع ياد مي شود. يونانيان باستان به چنين باوري رسيده بودند و براي هرچيز عالم از كليات رب و پروردگاري خاص در نظر مي گرفتند كه مستقل عمل مي كرد و اين گونه نبود كه در طول ربوبيت خداوندي عمل كند. از اين رو مي كوشند تا آن رب نوع ها را راضي و خشنود نگه دارند و اين گونه شد كه رب نوع هاي كلي چون رب نوع درياها و بادها و خاك ها و ستاره ها و مانند آن به مقام الوهيت رسيدند و معبود در كنار خداوند آفريدگار و خالق قرار گرفتند؛ زيرا اين رب نوع ها خود مستقل عمل مي كردند و مي بايست براي شكرگزاري و تشكر و يا بهره مندي از ربوبيت آنان و دوري از خشم ايشان آنان را پرستش كنند. اين گونه است كه رب نوع هاي مستقل در كنار خداوند به عنوان الهه قرار گرفتند و معبود شدند و مردمان به پرستش و عبادت ايشان پرداختند.
در برخي از شرايع تحريف شده نيز اين مساله به شكل ديگري خودنمايي كرد و عزيز و يا عيسي بن مريم به عنوان شريك از نوع فرزند خداوند خود را تحميل مي كند. اين گونه است كه برخي انسان ها نيز به عنوان شريك در خداوندگاري مطرح مي شوند. (توبه آيه 30و 31 و نيز نساء آيه 171 و مائده آيه 17 و آيات ديگر)
در برخي از قبايل عربي بت ها به عنوان ربوبيت و سپس الوهيت مطرح مي شوند؛ زيرا آنان وسايل و ابزارهايي هستند كه مورد توجه خداوند خالق هستي هستند و رضايت و خشنودي آنان از راه پرستش براي جلب رضايت و تقرب به خدا مورد توجه قرار مي گيرد.(زمر آيه 3)
به هر حال زمينه هاي شرك بزرگ را مي بايست در نادرستي جهان بيني و هستي شناسي آنان جست كه تحليل درستي از موقعيت خدا و امور ديگر و نقش آنان در هستي نداشتند. چنين بينش غلط همراه با احساسات و عواطفي كه با زلزله و توفان و رعد و برق و مصيبت هاي ديگر برانگيخته مي شده است موجب شد تا باور شريك براي باري تعالي در برخي از انسان ها و اقوام تقويت شود و براي خداوند در ربوبيت و نيز الوهيت و معبوديت شريك قرار دهند. بسياري از مشركان به خالقيت و آفريدگاري خداوند باور داشته و توحيد در خالقيت را مي پذيرفتند ولي به علل نادرستي در تحليل از هستي و گمراهي در دام عواطف و احساسات نادرست شراكت در ربوبيت و الوهيت را پذيرفتند و از توحيد محض و كامل بيرون رفتند.
خداوند در آيات بسياري چون آيه 64و 67 سوره زمر و 112 تا 118 بقره و 104 سوره مائده و نيز 81و 100و 108 و 111 سوره انعام و آيات ديگر ناآگاهي به عظمت خداوند و نقش او در تدبير هستي را عامل اصلي در شرك بزرگ بر مي شمارد و شرك ورزي انسان ها را در اين حوزه، زاييده جهل و ناآگاهي انسان مي داند.
خداوند در آيه 85 و 87 سوره صافات جهل و ناآگاهي نسبت به نقش تدبير خداوند را، مايه شرك ورزي آدمي دانسته و با اشاره به ربوبيت خداوند در همه امور جهانيان از خرد و كلان و ريز و درشت به آدمي مي فهماند كه خداوند است كه پروردگاري جهانيان را به عهده دارد و ديگران نقشي در ربوبيت ايفا نمي كنند و اگر براي چيزي نقشي است در طول ربوبيت و به اذن اوست.
چنان كه گفته شد قرآن جهل و ناآگاهي آدمي نسبت به هستي و موثرات در آن را عامل اصلي گرايش آدمي به سوي شرك بزرگ مي شمارد. اين مساله با توجه به قدرت حس و احساسات در آدمي تقويت مي شود. به اين معنا كه بستري كه آدمي را به دام ناداني نسبت به خدا و نقش او در هستي و مديريت و تدبير جهانيان مي افكند مساله حس گرايي آدمي است.
بسياري از آدم ها عقلشان به چشمشان است و نمي توانند از آن چه به ظاهر مي بينند بگذرند و در وراي اسباب و ظواهر آن كسي كه به حق مديريت و تدبير عالم را به دست دارد بنگرند. از اين روست كه عامل حس گرايي را به عنوان زمينه گرايش انسان به شرك معرفي مي كند و در آياتي چون 51 تا 55 سوره بقره و 153 سوره نساء و 138 و 148 و 149 سوره اعراف و 88 تا 92 سوره طه با اشاره به گمراهي قوم بني اسرائيل از پرستش خدا به پرستش گوساله به حس گرايي به عنوان زمينه ساز چنين گرايشي اشاره مي كند و از مردمان مي خواهد كه از چنين تفكري خود را برهانند و اسير دام حس و حس گرايي نشوند.
آيه 62 سوره هود، شك و ترديد در تعاليم و آموزه هاي توحيدي پيامبران را مايه شرك ورزي اقوام پيشين مي شمارد و از مردم مي خواهد تا در مقام شك نسبت به آموزه هاي وحياني نمانند و با بهره گيري از آموزه هاي وحياني شناخت خويش را نسبت به جهان و پروردگار آن تصحيح و تقويت كنند.
گمان ها و خيال هاي واهي نسبت به برخي از اشخاص و ياچيزها موجب مي شود تا آدمي آن ها را به عنوان شريك خداوند بپذيرد و اين گونه از توحيد دور گردد. به سخن ديگر ظن و گمان اگر به جاي علم و يقين قرار گيرد شناخت ناقص و حتي باطلي را ايجاد مي كند كه خود عامل و زمينه ساز گمراهي بشر مي شود. آيات 22 و 148 سوره انعام و 35 و 36و 66 سوره يونس و آيات ديگر به گمان و ظن مي پردازد و آن را عاملي براي ايجاد شرك معرفي مي كند و از مردمان مي خواهد كه در زندگي به ويژه در حوزه شناخت و بينش ها به ظن تكيه و اعتماد نكنند و به جاي آن در پي شناخت واقعي و قطع و يقين باشند. با دست يابي به بصيرت است كه مي توان از دام ابليس نفس و ابليس بيرون كه دعوت به عبوديت و ربوبيت ديگري مي كند رهايي يافت؛ زيرا بسياري از مردمان چون اهل بصيرت نشده و از پوسته و ظاهر و حس نگذشتند در دام ربوبيت غير خدا افتادند (قصص آيه 72) و بي خردي و تعقل نكردن درست در عقيده موجب شد تا راه گمراهي و ضلالت را بپيمايند. (بقره آيه 170 و هود آيات 50و 51 و انبياء آيه 66 و 67 و فرقان آيات 43 و 44)
زمينه هاي شرك
اگر به آيات پيش گفته و نيز آيات 22 و 25 و 108و 110 سوره انعام و آيه 179 سوره اعراف و آيه 44 سوره فرقان و 5 و 6 سوره فصلت و 23 سوره جاثيه توجه كنيد درمي يابيد كه عمده چيزي كه بستر و زمينه شرك ورزي را پديد مي آورد چيزي جز فقدان شناخت درست و صحيح نسبت به جهان نيست. درحقيقت هستي شناسي ناقص و باطل و بر پايه ظن و گمان و احساسات است كه آدمي را به جاي توحيد به سوي شرك سوق مي دهد.
البته قرآن غير از اين عوامل و يا عامل اصلي فقدان شناخت و جهل و ناآگاهي به امور ديگري نيز براي ايجاد شرك بزرگ اشاره مي كند و آن ها را نيز به عنوان علل و عوامل بسترساز شرك معرفي مي نمايد. از آن جمله مي توان محبت دنيا (عنكبوت آيه 25) هواپرستي (انعام آيه 56 و 148و 150 و آيات ديگر) فراموشي خدا (فرقان آيه 17 و 18) غلو و گزافه گويي درباره شخصيت هاي ديني (مائده آيه 72 و 73و 116 و توبه آيه 30و 31) سوءاستفاده از مقدسات (طه آيات 88 تا 96) سفاهت و كم عقلي (بقره آيه 130و 131 و نيز جن آيه 2 تا 4) حكومت هاي فاسد (نور آيه 55 و نمل آيه 23 و 24) و احساسات غلط و عواطف نابه جا نسبت به چيزي همانند خوف و ترس از آسيب رساني معبودان باطل و ارباب انواع هاي مستقل (انعام آيه 81 و نور آيه 55) و رفاه و خوشي افراطي (انعام آيات 40و 41و 63و 64و آيات ديگر) و اميد به تأثيرگذاري ديگران در رزق و روزي مانند تأثير بتان (عنكبوت آيه 17) و يا اميد به شفاعت آن ها (و روحيه تكبر (نساء آيه 36) و تقليد كوركورانه (بقره آيات 165
و 170 و آيات ديگر) بي تقوايي نسبت به پسنديده هاي عقلي وعقلايي و شرعي (يونس آيات 28 و 31 و مومنون آيات 23 و 32) و امور ديگري كه در قرآن بيان شده است به عنوان علل و عوامل اصلي پذيرش شرك بزرگ است.
اما علل و عوامل شرك خفيف وكوچك را نيز مي بايست در نوعي تفكرو شناخت نادرست از خدا و نقش او در هستي دانست؛ از آن جايي كه بسياري از مسلمانان نسبت به هستي شناسي و جايگاه و نقش خدا و يا رب نوع هاي طولي (مدبرات امر) آگاهي درست و صحيح ندارند گرفتار نوعي شرك خفيف و كوچك هستند و اين گونه است كه براي برخي از چيزها نوعي ربوبيت همتراز قايل مي شوند و براي خدا ناخواسته همتايي در ربوبيت مي يابند.
غير از اين مسئله مي توان به امور غيرشناختي چون اختلافات (يونس آيه 19) اغواگري رهبران گمراه (صافات آيه 22 تا 33) اميد به شفاعت و تبليغات سوء (سباآيه 33) تقليد كوركورانه و تظاهر به خيرخواهي و يا حسادت (نساء آيه 51 و 44) و سوءاستفاده از مقدسات (طه آيه 88 تا 96) و عزت طلبي و كسب اعتبار (مريم آيه 81) و عجب و غرور (غافر آيه 73 و 75) ومحبت دنيا (عنكبوت آيه 25) و مانند آن به عنوان علل شرك خفيف و ريايي اشاره كرد كه مي تواند به شرك بزرگ منجر شود.
انفاق و يا نمازهاي ريايي وعمل براي رضايت ديگري كه در آيات قرآني به آن اشاره شده است همگي بخشي از شرك خفيف و كوچك است كه در دل هاي مومنان راه يافته و در نهايت به شرك بزرگ منجر مي شود؛ چنان كه غلو و گزافه گويي درباره شخصيت هاي ديني موجب شد تا كم كم به جاي اين كه آنان را در ربوبيت طولي و اذني داراي نقش بدانند شريك خداوند در ربوبيت و در نهايت الوهيت دانسته واز دين توحيد و اسلام خارج شدند. (توبه آيه 30 و 31 و مائده آيه 116 و 72 و 73)
آثار شرك در عمل اجتماعي
بينش و نگرش شرك آميز آثار خويش را در عمل فردي واجتماعي نشان مي دهد. در اين جا تنها به آثار و پيامدهاي تفكر و نگرش شرك آلود در حوزه رفتارهاي اجتماعي توجه و پرداخت به آثار ديگر به نوشتار ديگري واگذار مي شود.
خداوند شرك را زمينه ساز پيدايش اختلاف و تفرقه در جامعه ايماني مي شمارد و مردم را از آن پرهيز مي دهد. خداوند در آيات 115 و 116 سوره نساء و نيز 64 و 65 سوره انعام به اين مسئله توجه مي دهد كه شرك عامل اساسي و اصلي همه اختلافات در جامعه ايماني است.
از ديگر آثار و پيامدهاي اجتماعي شرك مي توان به استكبار ورزي افراد و يا جوامع اشاره كرد.از آن جايي كه مشركان خود مردماني متكبر ومغرور هستند و يكي از علل شرك ايشان در حوزه ربوبيت و الوهيت غرور و تكبر ايشان است در عمل اجتماعي و رفتاري نيزمستكبر مي باشند. اين مسئله به شكلي در آيات 35 و 36 سوره صافات به صراحت توضيح داده شده است.
خودبيگانگي شخصي وهويتي به شكل بي هويت فردي و اجتماعي از ديگر پيامدهاي شرك است كه در حوزه اجتماعي و رفتاري خود را نشان مي دهد. انسان هاي مشرك افرادي بي هويت هستند وبه هيچ ارزش و اصولي پاي بند نمي باشند. خداوند در آيه 62 و 65 سوره انبياء شرك و بت پرستي را عاملي در دگرگوني شخصيتي انسان ها و جوامع برمي شمارد.
عدم امنيت و اضطراب دروني و تشويش اجتماعي از ديگر نشانه ها و آثار شرك ورزي است كه در آيه 151 سوره آل عمران به آن اشاره شده است.
انحطاط و سقوط اجتماعي (فرقان آيه 43 و 44 و حج آيه 31) گرايش به امور پليد واعمال دور از تقوا (مائده آيه 90 و اعراف آيه 71 و توبه آيه 28) و تحير و سرگرداني در هنگام عمل (انعام آيه 71) و تفاخر طلبي و مباهات به اموري پست و خرد (كهف آيات 34 و 42) و جنگ طلبي و ايجاد درگيري در جامعه (انعام آيات 64 و 65) و ايجاد دشمني و خصومت در جامعه (بقره آيات 165 و 166 و نساء آيات 115 و 116) و خوف و ترس و دلهره (آل عمران آيه 151 و كهف آيه 49 و شورا آيات 21 تا 24) و ذلت و بي آبرويي (اعراف آيه 152 و توبه آيات 1 و2 و نحل آيه 27) و ظلم و ستم گري (بقره آيات 51 و 54 ونيز 92 و 165 و آيات ديگر) و شقاوت و بدبختي (كهف آيه 20) و نابودي تمدن ها (غافر آيات 82 و 84) از جمله آثار اجتماعي شرك ورزي است كه بدان در آيات مختلف قرآن اشاره شده است و پرداختن به همه ابعاد وتحليل آن وقت و نوشتار ديگري را مي طلبد و دراين جا به همين مقدار بسنده مي شود.

 



تپش قلمعباسعلي كامرانيان

& هركس در ميدان «تقواي ستيز» لنگ بزند، در عرصه «تقواي گريز» نجات نمي يابد.
¤ ¤ ¤
& گماردن افراد خام و از خود راضي در پستهاي حساس كشور، مزه ءحكومت را در دهان مردم گس مي كند.
¤ ¤ ¤
& زبان از شمشير، بيشتر انسان كشته است!
¤ ¤ ¤
& اگر عروج خود را مي خواهي، مرا از خويش نران كه يك نيمه براي رفتن دردسرساز است!
¤ ¤ ¤
& اگر چاپلوسان و تملق گويان آدم بودند، ظالمان اينگونه خود را بزرگ نمي نمودند.
¤ ¤ ¤
& «نفس اماره» دردانهء سياست بازان است!
¤ ¤ ¤
& خود را نبخش و ديگران را ببخش تا تو بماني و بخشنده ترين بخشندگان و مطمئن باش كه بخشيده خواهي شد.
¤ ¤ ¤
&زرنگي آن نيست كه با هر روشي در فكر تسلط بر ديگران باشيم بلكه زرنگ واقعي كسي است كه بيشترين توشه را براي آخرت فراهم آورد.
¤ ¤ ¤
& بر خاك ناهموار آسوده نمي توان خفت، با اين همه ناهمواري شخصيت در خاك چگونه آرام خواهيم خفت؟!
¤ ¤ ¤
& در ديد عوام ،انسانها ارزش ارزشها را و در نظر خواص، ارزشها قدر انسانها را تعيين مي كنند.
¤ ¤ ¤
& هر عاشق و معشوقي موفق شوند «كودك درون» هم را بخوابانند و با «بزرگ درون هم» به تفاهم برسند، مزهء واقعي عشق را مي چشند!

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14