(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 28 مهر 1387 - 19 شوال 1429 -19 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19209
 

جهاد درآيينه آويني رفتيم براي خدا بيل بزنيم
بي سنگران جهاد سازندگي در جنگ در گفت وگو با محمد علي حيدري دلگرم
مسافران جاده بهشت



جهاد درآيينه آويني رفتيم براي خدا بيل بزنيم

مگر مي شود از جهاد گفت و از سيد نگفت؟ «سيد مرتضي آويني» را مي توان تجلي يك جهادگر واقعي با تمام ابعاد آن دانست. ادغام وزارت جهادسازندگي و كشاورزي در اواخر دهه هفتاد- فارغ از نتايج و ضروريات احتمالي آن- باعث شد حماسه جهاد در عرصه هاي مختلف مورد نوعي فراموشي و كم مهري ناخواسته قرار گيرد.
آنچه در ادامه مي خوانيد يادداشت سيد شهيدان اهل قلم در مورد رسالت و هويت متعالي اين نهاد انقلابي است كه در سال 1369 به گردهمايي جهادگران ارائه شده است.
¤¤¤
در جهان امروز و تاريخ فرداي كرأ زمين، انقلاب اسلامي ايران كهكشاني است كه راه كعبه را به گمگشتگان ظلمات كفر و شرك مي نماياند. كيست كه نداند اين كهكشان از كدام چشمأ نور استفاده مي كند.
سراج منير حيات، «خميني سلام الله عليه» اگرچه از افق اين خطأ مرتفع طلوع كرد، اما چشمأ خورشيد تاريخ فرداي زمين است و نور هرچه هست، از اين پس از بحر بيكران وجود او مي جوشد كه به سرچشمه «نورالانوار» حقيقت اتصال يافته است. بزرگمرداني چون او در تاريخ، بسيار نيستند و هم اينانند كه واسطأ ميان آسمان و زمين مي شوند و روح ايمان و تقدس را در جان خاك مي دمند. زنهار اگر اينان نباشند، شيطان حاكميت خويش را جاودانه در كرأ زمين خواهد گستراند. خوشا ما مردم اين روزگار كه تعبير «كلمأ طيبه» را در وجود او ديديم كه چگونه عصر خويش را در همين خاك كه طينت آفرينش همأ ابناء بشر است، ثابت مي گرداند؛ اما شاخ و برگ تا آسمان مي گستراند. خوشا ما مردم اين روزگار كه ديديم ابراهيم را كه چگونه در مصاف ائمأ كفر و اولياء شيطان، پاي در آتش مي نهد، وليكن آتش بر او «برد» و «سلام» مي شود و از ميان گلستان سر برمي آورد. خوشا مردم اين روزگار كه حسين را در مصاف با يزيد ديدند و نيز ديدند كه چگونه بشر به مظهريت تام اسماء و صفات حق مي رسد و بر قلأ بلندترين مراتب عرفان مي نشيند؛ اما هرگز داعيأ «انا بشر مثلكم» را رها نمي كند.
ما بار ديگر عصر «بينات» را تجربه كرديم و راه و رسم زندگي پيامبران را در بزرگي از سلالأ ابراهيم به چشم ديديم و حقيقت را از افسانه باز شناختيم و امروز اگرچه كالبد امام امت در ميان ما نيست؛ اما حضور او چون آسمان بر سر ما گسترده است و شمس حيات معنويش از وجود وسيع يار و برادرش، گسترأ تاريخي انقلاب اسلامي را تا افق آينده هاي دور، روشن داشته و هنوز باران حكمت فراگيرش، زمين هاي تشنأ وجود ما را سيراب مي كند و عشق خدائيش به خلق خدا، بدر منيري است نگران شب هاي پرالتهاب ما كه امانتداران اوئيم و ميراثدار جمهوري اسلامي، اين يادگار ارزشمندي كه در ميان ما نهاده است. تحفأ الهي جمهوري اسلامي تحقق تاريخي استمرار وجود اوست و در اين هديه لاهوتي كه او خود واسطأ نزول آن از غيب به عالم شهادت بود؛ ازميان ياران او نام هايي هست كه بيش از ديگران با ياد او پيوسته اند و «جهاد سازندگي» از اين زمره است.
جهادسازندگي شجره اي بود كه او خود به دست خودش كاشته و خود به باغبانيش نشسته بود. جهادسازندگي فرزند شخص او بود و صورت محقق همان عشقي كه به محرومين و مظلومين گمگشتأ ديار فراموشي داشت و جلوأ مجسم آرمان مقدس او براي دستيابي به استقلال و مبارزه با فقر و تنگدستي و ساختن اين ويرانه اي كه بوم كور شاهنشاهي در آن آشيان ساخته بود. جهادسازندگي جلوه اي ديگر بود از قيامي عظيم كه در فرد امام مظهريت يافته بود. براي نجات بشر شوم بخت امروز از غرقاب جاهليتي ديگر، جاهليتي كه بنيان خويش بر استضعاف محرومان مغضوب سلاطين نهاده است. سلاطين نقابداري كه چهره حقيقي خود را در پس نقاب موجه حقوق بشر پنهان داشته اند. جهاد سازندگي صورتي ديگر از تفسير عيني اين آيه مباركه بود كه «قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثني و فرادا» آيتي كه بيش از همه درخور امام امت تحقق يافته بود. اين روح بزرگ او بود كه در تن امت نقش شد و خيل جوانان را به روستاها گسيل داشت تا نهال اميد را در خاك دل ها بنشانند و بذر استقلال را در همه مزارع بيفشانند. اين روح قيام بود كه بي خستگي، بيابان ها را پيمود، بر قله ها صعود كرد، از رودخانه ها گذشت و محرومان را حتي د رآن سوي كوه هاي «بشاگرد»، در آشيانه باد يافت و آنان را به تقدير كرامتمند اين امت بزرگ پيوند زد؛ امتي كه بلاشك علمدار جهاد فرداست در طريق استقلال و نفي غرب و شرق.
جهاد سازندگي مظهر همه تلاش يك امت بود. براي در كف گرفتن سرنوشت خويش، يك حركت بزرگ جمعي بود كه با صفت خلوص و اخلاق تعريف مي شد و بر همين قياس بود كه همه تلاش هاي صادقانه، صدقه جهاد يافت و هر تلاش خالصانه ثمربخشي، «جهادي» نام گرفت. نام «جهادي» يادآور انسان هايي شد كه در طريق يك هجرت باطني به سوي قبله، از صخره هاي سنگي خودپرستي گذشته بودند و قدم به دشت هاي سرسبز ايثار و شهادت نهاده و مصداق اين توصيف اميرمومنان در نامه مالك اشتر واقع شده بودند كه: «اولئك اخف عليك مئونه و احسن لك معونه واحني عليك عطفا و اقل لغيرك الفا...»
اي مالك اينانند كه هزينه شان بر تو سبك تر است و ياريشان برايت نيكوتر است و ميل و رغبتشان با تو بيشتر و الفتشان با ديگران كمتر است؛ پس آنان را خاصه جلسات خود برگير.
چه كساني بيشتر از شهدا مصداق اين توصيفند؟
حضور جهاد سازندگي در طول مدافعه مقدس هشت ساله اين امت در برابر تجاوز بيگانگان، نشان داد كه ياران حقيقي اسلام، آنان كه در آزمون خطر، بر دوستي و صدق و وفاداري خويش استوار مي مانند، چه كساني هستند. چه كسي مي توانست زيباتر از امام امت اين شجره اش را كه خود به دست خويش كاشته بود بستايد:«جهاد شمايل دنياي آزادي و استقلال در عرصه كار و تلاش و در پيكار عليه فقر و تنگدستي و ذلت است. اكنون كه استقلال سياسي اين نظام مقدس بعد از يك مدافعه طولاني جبهه هاي سياسي و نظامي به تمامي محقق گشته است؛ جا دارد كه در اين كنگره سراسري جهادگران، آن عزم نخستين، يك بار ديگر در جهت دستيابي به استقلال كامل اقتصادي تجديد شود و جهاد سازندگي آگاهي و حضور خود را براي ساختن اين فرداي مستقل، همراه با ديگر اجزاي پيكره واحد اين نظام و با همان شور و اشتياق و وسعتي كه در طول هشت سال دفاع مقدس از خود نشان داده است، اعلام دارد».
اماما! فرمودي چشم اميد من به شما سازندگان پرشور و نشاط اسلامي است و اكنون بر بيعت ما كه همچنان باقي است، يك بار ديگر شهادت دهيد. ما سازندگان پرشور ونشاط، همان سان كه شما مي خواستيد، خواهيم ماند و در زير آسمان بلند عنايات روح عظيم شما، وصي و برادرتان، رهبر معظم رهبري انقلاب اسلامي را در طي طريق شما در صراط مستقيم كتاب خدا و سنت و عترت رسول او، همچنان اطاعت خواهيم كرد. خداوند شفاعت شما را در حق ما و اين امت صادق و نستوه بپذيرد و ما را با شهدايي كه اكنون در جوار قرب و رزق شما جاي دارند، محشور گرداند.

 



بي سنگران جهاد سازندگي در جنگ در گفت وگو با محمد علي حيدري دلگرم

محمد مقدم
اگر از 100 نفر بپرسيد نهادهايي كه به طور مستقيم درگير جنگ بودند را نام ببريد، به احتمال خيلي زياد بالاي 90 درصد آنها مي گويند سپاه و ارتش.
البته نمي توان چندان به آنها خرده گرفت چرا كه آن نهاد سوم ديگر با آن نام و ظاهر قبلي اش وجود ندارد. 9 سال قبل جهاد سازندگي و وزارت كشاورزي در هم ادغام و وزارت جهاد كشاورزي متولد شد.
اين ادغام سهم بچه هاي جهاد را در جنگ بيش از پيش به بوته فراموشي سپرد اما در اين باب تنها ذكر يك نكته كافي است و آن هم اينكه سيد شهيدان اهل قلم خود از بچه هاي جهاد بود.
پاي حرف هاي «حيدري دلگرم» يكي از جهادي هاي قديمي نشستيم تا يادمان نرود روزي روزگاري جهادي بود كه به بچه هايش مي گفتند «سنگرسازان بي سنگر» و شعارشان هم اين بود؛«همه با هم، جهاد سازندگي».
¤ لطفاً خودتان را به صورت مختصر معرفي كنيد.
- بنده محمد علي حيدري دلگرم، نماينده جهاد كشاورزي در بنياد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس هستم. البته از ابتدا به عنوان معلم استخدام شدم و بنابر شرايط خاص آن دوران و مسايلي كه عنوان خواهم كرد، همكاري خود را با جهاد آغاز كردم. مدتي فرمانده مهندسي گردان الغدير جهاد همدان بودم و بعد از آن نيز مشاور رئيس سازمان استان و مسئول امور شهرستانها و سپس به عنوان معاون فرهنگي امور ايثارگران وزارت جهاد كشاورزي مشغول به خدمت بودم. همچنين مديريت جهاد شهرستان تويسركان و مدتي هم مديريت جهاد سازندگي در پاكستان را نيز برعهده داشتم.
¤ درباره جهاد و تاريخچه شكل گيري آن توضيح دهيد.
- براي توضيح درباره جهاد بايد به زمان پيروزي انقلاب برگرديم. درست پس از پيروزي انقلاب، در 15 يا 16 اسفند بود كه گروهي از دانشجويان دانشگاه تهران، خدمت حضرت امام رسيدند و اعتراضاتي درباره مسايل كشور داشتند و مطالبي را خدمت ايشان عنوان كردند. حضرت امام هم از آنها خواستند كه به جاي اعتراض، خودشان به آباداني بپردازند.
اتفاقاً اين گروه را كه شخصيت گرانقدري همچون شهيد بهشتي گرد هم جمع كرده بود، همگي براي انجام آباداني و عمران خدمت حضرت امام رسيده بودند.
خوب، در محضر امام گفتگوهايي صورت گرفت كه در نهايت امام فرمودند كه اگر شما مي خواهيد كاري انجام دهيد برويد و به داد مناطق محروم برسيد چرا كه هر روز عده زيادي به اينجا مي آيند و از وضعيت نابسامان اجتماعي، اقتصادي و ... منطقه خود گزارش مي دهند و از تبعيض هاي صورت گرفته در رژيم سابق گله مي كنند.
مردم در بسياري از نقاط كشور از نعمت آب لوله كشي، برق، حمام ، مدرسه و ... محرومند و احتياج مبرم به رسيدگي دارند. امام به آن جمع فرمودند كه شما ابتدا آمار و اطلاعاتي را از وضعيت موجود تهيه كرده و سپس معلوم كنيد كه چه كارهايي را بايد انجام داد. اولين بار ديدگاه آماري را خود حضرت امام به آن دانشجويان داده بودند.
دانشجويان هم از اسفند ماه تشكيلاتي را به نام عمران و آبادي در تهران ايجاد مي كنند و به سراسر كشور اعزام مي شوند و به عنوان نماينده شهيد بهشتي در نقاط مختلف كشور مشغول فعاليت مي شوند.
با توجه به اينكه حضرت امام تكليف كرده بودند كه آغاز كار از نقاط دور افتاده كشور باشد بنابراين تعدادي از دانشجويان نيز به نقاط دور دست فرستاده شدند تا به جمع آوري اطلاعات و آمار مربوطه اقدام نمايند.
¤ پس از تهيه آمارها چه شد؟
- پس از تهيه آمارها در 15 خرداد، تمامي آنها تحويل شهيد بهشتي شد. ايشان نيز در جلسه اي با حضرت امام، مراتب را به عرض ايشان رساندند. امام نيز در 26 خرداد 1358 در يك سخنراني جهاد سازندگي را رسما اعلام نموده و در فرداي آن روز يعني 27 خرداد ماه در يك پيام به عامه مردم، اقشار مختلف جامعه از جمله روحانيان، كارمندان، شهرنشينان، روستاييان و... را به جهاد سازندگي دعوت مي نمايند. كه جمله معروف همه با هم جهاد سازندگي، كه پس از آن به شعار اين مجموعه تبديل شد نيز اولين بار توسط حضرت امام عنوان گرديد.
¤ با توجه به اينكه شما از روزهاي آغازين فعاليت جهاد، در آن حضور داشتيد، از اولين اقدامات اين نهاد بگوييد.
- وقتي ما به روستاها ورود كرديم با اوضاع نابسامان و بهم ريخته اي مواجه شديم. بگونه اي كه بطور مثال در رژيم گذشته براي بسياري از روستاها بودجه كلاني به جهت احداث راه تصويب و تعيين شده بود اما هيچ اثري از راه وجود نداشت! بنابراين تصميم بر آن شد كه يك قسمت از كار به راهسازي اختصاص يابد. آن زمان در اكثر قريب به اتفاق روستاها برق وجود نداشت مگر در تعداد انگشت شماري روستا، آنهم به دليل جلوي چشم بودن و يا مورد استفاده هاي تفريحي و... قرار گرفتن آنها توسط مديران آن دوران پليد بود.
حتي بسياري از روستاييان از وجود چيزي به نام برق مطلع هم نبودند و برايشان تازگي داشت. بنده در يكي از روستاها درباره چراغ قرمز و قوانين مربوط به آن براي عده اي دانش آموز سخن مي گفتم. از من نمي پذيرفتند چرا كه معتقد بودند امكان ندارد كه چراغي به خودي خود روشن- خاموش شود! و يا وقتي از آنها خواستم تا بوسيله لامپ و چند باتري، كاردستي اي بسازند؛ آنها بر روي لامپي كه تهيه كرده بودند نفت ريخته و مي خواستند با آتش زدن، آن را روشن كنند! ببينيد محروميت تا كجا پيش رفته بود كه مردم اينقدر در فقر مادي و معنوي در بسياري از مسايل بسر مي بردند. در چنين موقعيتي جهاد اقدام به انجام كارهاي عمومي كرد؛ كارهايي از قبيل راهسازي، آبرساني، برق كشي به روستاها، ساخت حمام و مدرسه و ... همچنين كميته هايي با عناوين كميته فرهنگي براي انجام كارهاي مربوط به امور تربيتي، آموزشي و فرهنگي و كميته اي نيز با عنوان كميته بهداشت براي انجام و ساماندهي امور پزشكي و بهداشتي روستاييان و كميته هاي ديگري نيز براي امور كشاورزي، زراعت و... در جهاد فعال شد.
¤ از نقش جهاد در دوران دفاع مقدس بگوئيد.
-شايد چيزي در حدود 15 ماه از شكل گيري اين مجموعه نگذشته بود كه جنگ تحميلي آغاز شد. و نيروي هاي جهادگر مسئوليت جديدي را براي خويش قائل بودند. آنان از تمام بسترها و تجربيات بدست آمده در اين دوره 15 ماهه براي ورود به عرصه جنگ سود جستند. همچنين بخش عظيمي از بسيج مردم به ويژه روستائيان براي شركت در جنگ به وسيله جهاد صورت پذيرفت.
هنوز جنگ رسما آغاز نشده بود كه درگيري ها و تحركات مرزي و داخلي دشمن باعث شد كه ما در سه استان- استانهاي سيستان و بلوچستان، كردستان و آذربايجان غربي- شهيد و جانباز بدهيم. زماني كه بسياري از جهادگران در جبهه ها حضور پيدا كردند تا مدتي نمي دانستند كه به عنوان يك نيروي جهادي چه كاري از آنها ساخته است بنابراين بخش قابل توجهي از آنها به سپاه ملحق شدند و در آن مجموعه به اداي دين خود نسبت به اسلام، انقلاب و كشور و ناموسشان پرداختند كه عزيزاني همچون شهيد مهدي باكري بنيانگذار جهاد اروميه، شهيد علم الهدي از بنيانگذاران جهاد خوزستان و... از اين دسته اند. اما تعدادي نيز با همان عنوان جهاد مشغول فعاليت در جبهه ها شدند و به تعبير مقام معظم رهبري، خلاء ارتش و سپاه را در برخي از مسائل جنگ پر كردند.
نيروهاي جهادگر پس از ورود به مناطق جنگي و جبهه هاي نبرد، به شناسايي اموري پرداختند كه از عهده سپاه و ارتش خارج بود و مي بايست در مجموعه اي به صورت تخصصي به آن توجه مي شد و آن هم عمدتا امور مهندسي جنگ بود. بطور مثال بازسازي و تعمير ابزارآلات مكانيكي و ماشيني مانند خودروها، تانك ها و... در ايستگاههاي صلواتي جهاد كه در زمره يكي از دهها خدماتي بود كه جهادگران ارائه كردند. همچنين از آنجا كه جهادكار با لودر و بلدوزر و ماشين آلاتي از اين دست را در آن 15 ماه فعاليت خود در روستاها به خوبي آموخته بود، همين امر سبب شد تا همواره در خط مقدم دفاع، آن هم در مناطقي بكر و بدون حفاظ و پناه به ساخت راه، پل، خاكريز، سنگر و... مشغول باشد و به همين سبب به «سنگرسازان بي سنگر» معروف شود.
شايان ذكر است كه جهاد در طول هشت سال جنگ تحميلي، بيش از 3100 شهيد، 8000 جانباز، 1100 آزاده و در حدود پانصد و چهل هزار نفر اعزام نيرو به جبهه ها داشته كه در اين بين چهل هزار نفر از آنان در زمره كارمندان جهاد بشمار رفته و مابقي آنها نيز كه اغلب پيشه ور و متخصص در امور مورد نياز بودند. از طريق شوراهاي اسلامي روستاها و مردم شهرها به وسيله جهاد، سازماندهي شده و به مناطق اعزام شدند.
همچنين از آنجا كه جهاد در هر روستا و منطقه اي پايگاهي داشت لذا دسترسي به مردم و سازماندهي و سامانبخشي منظم آنها براي جمع آوري كمك هاي نقدي و غيرنقدي مردمي و رساندن آن به جبهه ها نيز برعهده جهاد بود.
¤ آيا جنگ مانع از پيشبرد اهداف جهاد در امور عمران و آباداني روستاها و مناطق محروم نشد؟
-به هيچ عنوان! چرا كه كارها بگونه اي تنظيم و تقسيم بندي شده بود كه هر نيروي جهادي، طبق طرح و برنامه ويژه اي اعزام مي شد و موظف بود تا به پيگيري و انجام كارهاي جهاد نيز بپردازد. نيروهاي جهادي با عشق و علاقه خاصي پيگير امور جنگ و مناطق محروم به صورت همزمان بودند.
¤ نقش شهيد دكتر بهشتي در جهاد چگونه بود؟
-اين شهيد بهشتي بود كه با آن ديدگاه بسيار عالي خود، علاوه بر تعهد و تخصص، كاركردن به صورت تشكيلاتي را انتظار داشت. مردمي و در عين حال تشكيلاتي، منسجم و منظم بودن جهاد كمك شاياني را به هرچه موفق تر بودن اين مجموعه در پيگيري و تحقق اهدافش كرد كه اين را نيز بايد به سبب حضور پر بركت شهيد بهشتي و پيگيري ايشان در جهت هرچه تشكيلاتي تر شدن جهاد دانست، گرچه ايشان همواره از تبديل جهاد به يك وزارتخانه پرهيز داشتند و شكل خودجوش مردمي و نهادي آن را مفيدتر مي ديدند اما در عين حال به تشكيلاتي عمل كردن جهاد تاكيد مي كردند. رابطه قوي و مستمر ايشان با حضرت امام(ره) از يكسو و ارتباط تنگاتنگ با مسئولين و نيروهاي جهادي از سوي ديگر موجب شده بود تا ماموريتهاي جهاد در زمينه هاي مختلف به سرعت و با كيفيت هرچه بهتري به انجام برسد.
پس از انتصاب ايشان به عنوان رئيس قوه قضائيه از سوي حضرت امام نيز جناب آقاي ناطق نوري به عنوان نماينده امام در جهاد منصوب شدند و به پيگيري امور پرداختند.
¤ قدري درباره نوآوري ها و ابتكارات جهادگران سخن بگوييد؟
-در شرايط جنگ و مواجهه با تحريم هاي متعددي كه از سوي مستكبران جهاني بر ايران اعمال مي شد، نياز به توليد بسياري از چيزهايي كه به عنوان ملزومات عرصه دفاع و جنگ محسوب مي شدند، بيش از پيش محسوس بود و جهاد را بر آن داشت كه به نوآوري، خلاقيت و انجام ابتكارات گوناگون در راستاي پيشبرد اهداف و تسهيل امور دست بزند.
وسيعتر شدن حوزه فعاليت جهاد و نيازهاي بوجود آمده، جهادگران را به ايجاد مراكز پژوهشي و تحقيقاتي سوق داد و موجب شد تا در حدود 400 نوع اختراع و ابداع جديد در مورد مسائل مورد نياز جبهه و شرايط جنگي بوسيله محققان جهاد ساخته و توليد شود.
بطور مثال طراحي، ساخت و اجراي مواردي همچون سنگرهاي گوناگون در مناطق مختلف، نصب تيربار بر روي خودرو، ساخت پليت و دستگاه توليد آن، ساخت اولين موشك جهاد در سال 1362 و پرتاب موفقيت آميز آن، ساخت بالن، طراحي و ساخت انواع پلها (پل بعثت با بيش از 5 هزار لوله بر روي رودخانه اروند با عرض حدود يك كيلومتر و عمق 15 الي 30 متر) پل با بشكه بر روي رودخانه كارون كه ابداعي شهيد هزاردستان بود، پل شناور و بدون ستون با يونوليت كه ابداعي شهيد پورشريف بود، پل شهيد ناجيان در عمليات فتح المبين، پل خودرويي سبك در عمليات بيت المقدس، پل خيبر، فرش باتلاقي به طول شش كيلومتر با قابليت عبور خودروهاي سنگين، طرح خضر و عبور تجهيزات سنگين از اروندرود با قابليت استتار كامل، انواع پلهاي كابلي، پل فجر به طول 1200 متر، پلهاي مجازي و...- ساخت انواع حمام تكنفره و چند دوش صحرايي، آبرساني و ابدعات مربوط به آن، طراحي و ساخت اهداف راداري كاذب براي افزايش سلامت شناورهاي خودي، طراحي و ساخت ماشين آلات و مواد استراتژيك و مورد نياز جنگ تحميلي، طراحي و ساخت شناورهاي مجهز به سيستم پيش رانش خارج از آب، طراحي و ساخت خودروهاي زرهي نفربر و نيمه شني و خودروهاي زرهي و تمام شني و...
با پايان يافتن جنگ تحميلي نيز مي توان گفت كه عظيم ترين دستاورد دفاع مقدس، آگاهي جهادگران نسبت به توانايي هاي بالقوه خويش بود كه مي بايست در جهت سازندگي و آباداني كشور بكار مي رفت. پس همچنان جهادگران توانا و انديشمند در عرصه سازندگي به تلاش خويش ادامه مي دهند و لذا با هدف ايجاد فناوري پايدار، اشتغالزا و دانش محور سازماندهي جديدي آغاز و پس از اخذ تأييده هاي لازم، پژوهشكده مهندسي در تهران و چهار مركز استان اصفهان، آذربايجان شرقي، فارس و خراسان به منظور كسب فناوري هاي پيشرفته سازماندهي گرديد. همچنين براي انجام پروژه هاي بزرگ و جذب سرمايه و تجاري كردن دستاوردهاي تحقيقاتي مؤسسه جهاد تحقيقات و شركتهاي وابسته نيز تاسيس شدند.
¤ حكايت احداث جاده معروف به «جاده رملي» چه بود؟
- رمل به ماده سنگي اي گفته مي شود كه آنقدر ريز و خرد شده كه اصطلاحاً بصورت پنبه درآمده است. در مناطقي كه رمل وجود دارد تغييرات حالات و شكل زمين با سرعت بسيار بالايي مي باشد. احداث جاده در اينگونه مناطق بسيار دشوار و تا اندازه اي غيرممكن است.
سال 1360 در منطقه تپه هاي الله اكبر، نياز به احداث يك جاده احساس مي شد كه البته تحقق اين مطلب در حد رويايي دست نيافتني براي بسياري از مسئولين و فرماندهان سپاه و ارتش بود. در يك چنين شرايطي نيروهاي جهاد سمنان عنوان مي كنند كه ما از عهده انجام چنين كاري برخواهيم آمد. شهيد صيادشيرازي ناباورانه به آنها اجازه انجام اين كار را مي دهد و جهادگران نيز به سرعت وارد عمل مي شوند. آنها با اينكه از حمايت و امكانات مناسبي نيز برخوردار نبودند سعي كردند تا از آنچه كه در خود منطقه يافت مي شد بيشترين استفاده را كرده و اين كار را محقق نمايند. جهادگردان ابتدا گوني هاي بسياري را از شن منطقه پر كردند و آنها را به نحو منظم و خاصي بر روي هم چيدند و در همين حين از حصيرهايي كه در آن محل يافت مي شد نيز براي ايجاد ديواره هايي كه باعث جلوگيري از رسوخ گرد و غبارهاي رملي شود استفاده كردند. و از اين طريق توانستند سطحي را براي انجام كارهاي زيرسازي و روسازي راه فراهم و چندين كيلومتر جاده را احداث نمايند.
وقتي به شهيد صيادشيرازي خبر دادند كه اين جاده ساخته شده است، باز هم باور نمي كرد تا اينكه به همان منطقه رفت و از نزديك ساخته شدن آنچه را كه عده كثيري به توانايي انجام آن باور نداشتند را مشاهده كرد. پس از آن نيز شهيد بزرگوار در مصاحبه اي با اشاره به اينكه انجام اين كار معجزه ايست كه در هيچ كجا نظير آن وجود ندارد، گفتند كه حقيقتاً جهادگران كارهاي ناشدني را شدني مي كنند.
البته بايد گفت كه امور ديگري نيز از اين دست و به مراتب پراهميت تر از اين هم توسط جهاد به انجام رسيده كه به جهت عدم شهرت طلبي جهادگران معروف نشده است. كارهايي مانند احداث جاده ملخ خور براي ورود به حلبچه در منطقه اي كه كاملاً از سنگ سخت پوشيده شده بود، و انجام آن به جهت شرايط بسيار دشوار كار، سه سال به طول انجاميد و همچنين كارهاي ارزشمند ديگري از اين دست...
راننده بلدوزري كه به آسمان پرواز كرد!
يكشب در عمليات كربلاي پنج مقرر شد تا حاج علي ركيني و بنده پس از عمليات، استراحت كنيم و به اصطلاح بعد از يكشب عمليات، يكشب هم شب استراحتمان بود. اما حاج علي ركيني فردي نبود كه استراحت برايش معنا و مفهومي داشته باشد بلكه همواره براي او كار، استراحت به حساب مي آمد و لذا اسرار مي كرد كه اگر امشب من با شما برنامه اي براي عمليات ندارم بگذاريد تا با يك گروه جهادي ديگر بروم. و به او گفته شد كه شما بايد بماني چرا كه ممكن است كه دفعتاً كاري پيش بيايد و به شما نياز باشد.
اتفاقاً خبر آوردند كه بلدوزر گروه اعزامي منهدم شده و يكي دو نفر هم به شهادت رسيدند و به ما هم گفتند كه اگر هرچه سريعتر خودتان را نرسانيد خاكريز نيمه كاره مي ماند.
در شب قبل، در حين احداث خاكريز، حاج علي ركيني به جنازه يك شهيد برخورده بود و مرا هم صدا زد كه او در جابجا كردن آن شهيد كمك كنم و در همان حال گفته بود كه ديگر مادرم حضرت زهرا(س) از من راضي شده است و به اميد خدا امشب يا فردا شب به شهادت خواهم رسيد و جنازه ام در همين جا خواهد ماند و مثل اين جنازه به آن بي حرمتي خواهد شد. بنده گفتم اولاً به اين جنازه بي حرمتي نشده، ثانياً تو الان چند سال هست كه در جبهه اي و الحمدلله مسأله اي هم برايت پيش نيامده است، معلوم هم نيست كه چه چيزي پيش بيايد، اين چه حرفيست كه مي زني؟!. او در پاسخ به من گفت كه تا الان مادرم از من راضي نبود ولي حالا برايم يقين شد كه خانم فاطمه زهرا(س) از من راضي شده است. در فرداي آن شب هم او چنين حرفي را به من زد و از من خواست تا وصيت نامه اش را بنويسم چراكه آن بزرگوار سواد چنداني نداشت اما در راهسازي استاد بي نظيري بود.
بالاخره پس از اطلاع از انهدام بلدوزر گروه اعزامي، من و حاج علي ركيني به منطقه رفتيم و مشغول ادامه كار شديم. چند ساعتي گذشت تا اينكه من متوجه شليك گلوله مستقيم تانك دشمن شدم. گلوله در جلوي من و پشت بلدوزري كه توسط حاج علي هدايت مي شد به زمين خورد و تركش هاي ناشي از آن انفجار اطراف را تا شعاع وسيعي گرفته بود. ناگهان ديدم قطعه نسبتاً بزرگ يكي از تركش ها با صداي بلندي كه ايجاد كرده بود به صورت حاج علي ركيني اصابت كرد. در همين حال بادگير حاج علي به شدت آتش گرفت و من به سرعت به سمت او دويدم تا بلدوزر را نگه داشته و آتش را خاموش كنم. در همان حين با صحنه بسيار عجيبي مواجه شدم. ديدم كه فوج كثيري از پرندگان بر زمين فرود آمدند. دقيقتر كه شدم فهميدم كه آنها پرنده نيستند؛ نه از جنس ماده بودند و نه نور، بلكه از سفيدي و درخشندگي خاصي برخوردار بودند؛ بنحوي كه همانند آن را تا به حال نديده و نشنيده بودم.
به هرحال آنها بر سر پيكر حاج علي فرود آمدند و آتش را خاموش كردند. از آن لحظه ديگر نمي توانستم آنها را مشاهده كنم. و بعد درحاليكه روح حاج علي ركيني را با خود مي بردند من متوجه اين مطلب بودم و گويا حس مي كردم كه بدن او آرام آرام درحال سرد شدن است.
در همين حين حاج رضا بهمني هم آمد و با كمك هم پيكر حاج علي را از بلدوزر پايين آورديم. پس از آن به حاج رضا گفتم كه سريعاً به سراغ ايرج تيموري برود تا زودتر جنازه حاج علي را به عقب برگردانيم چرا كه او گفته بود كه جنازه ام در اينجا مي ماند و ما نبايد بگذاريم كه چنين اتفاقي بيافتد.
حاج رضا بهمني رفت و ايرج تيموري را از آنچه اتفاق افتاده بود باخبر ساخت. ايرج پس از اطلاع از شهادت حاج علي گفته بود: «اون بيسواد شهيد شد و من با اين همه ادعا و سواد هنوز لياقت شهادت رو پيدا نكردم؛ واي بر من». بالاخره اونها راه افتادند اما مسيري را نيامده بودند كه خمپاره اي سبب پنچر شدن ماشين آنها شد و آنها مجبور به پنچرگيري شدند و پس از آن قصد حركت داشتند كه تكه اي از خمپاره تازه دشمن وارد گلوي ايرج تيموري شد و او نيز به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
من نيز در نهايت با كمك يك بسيجي و ماشين او، بدن بي جان شهيد حاج علي ركيني را به عقب برگرداندم تا به عنايت خداوند، در آن منطقه جا نماند و مزارش در محل و ديارش، محل طواف دوستداران حقيقي دوست شود.

 



مسافران جاده بهشت

شهيد محمد طرحچي
محمد در سال 1334 در شهر مشهد و آستان ولايت و امامت ديده به جهان گشود. وي پس از طي دوران تحصيلات ابتدايي و متوسطه، به واسطه هوش سرشار، جديت و پشتكار مثال زدني خود به دانشگاه پلي تكنيك تهران راه يافت و از فعالان عرصه سياسي و مبارزه با رژيم ستمشاهي به شمار مي رفت.
شهيد طرحچي پس از پيروزي انقلاب و با تشكيل جهاد سارندگي در كسوت جهادگران درآمد و با آغاز جنگ تحميلي، با حضور در خطوط مقدم نبرد به خيل مدافعان اسلام پيوست. اين شهيد در معيت ديگر همرزمانش شهيد ساجدي، شهيد رضوي و ساير جهادگران با طراحي و احداث جاده هاي استراتژيك نظامي در مناطق جنوب و حضور در عمليات هاي دارخوين (فرمانده كل قوا)، طراح (آزادسازي كرخه كور)، شكست حصر آبادن و . . . نقشي اساسي در پيروزي رزمندگان اسلام ايفا كرد.
وي كه از نيروهاي جان بر كف پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد و مسئول پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد در جنوب كشور بود، علي رغم مسئوليت خطير سازماني، با كمال شجاعت، اراده و ايمان در گوشه گوشه جبهه هاي نبرد حاضر مي شد و هر جا كه ضرورت ايجاب مي كرد با درايت خاص خود در كوران نبرد حتي با بلدوزر به جنگ با ميادين مين مي رفت و با پاكسازي آن، عارفانه به مرگ لبخند مي زد. سرانجام روح
بي قرار محمد طرحچي(اولين فرمانده ستاد مناطق جنگي جنوب و معمار اصلي مهندسي جنگ جهاد)در آخرين سفر به جبهه هاي الله اكبر و در جريان بازپس گيري و فتح شهر مهم و استراتژيك بستان، هنگامي كه مشغول راز و نياز و اقامه نماز بود با اصابت موشك دشمن بعثي به لقاءالله پيوست و شربت شهادت نوشيد.
شهيد عبدالحسين ناجيان
كمتر كسي است كه از طريق جهاد سازندگي به مناطق جنوب كشور اعزام شده باشد و با نام حسين ناجيان آشنا نباشد. اعجوبه جبهه ها، مهندس شهيد، «حسين ناجيان» يكي از چهره هاي جهاد سازندگي و از بنيانگذاران اين نهاد شريف است.
حسين به سال 1333 در خانواده اي مذهبي در شهر تهران متولد شد. از سن 5 سالگي در جلسات قرآن حضور مي يافت و به تدريج با ساير معارف ديني، تجويد و حديث آشنا شد. او از همان ابتداي نوجواني الگوي ديگر همسالان خود بود و چونان نگيني در ميان آنان مي درخشيد. پس از پايان تحصيلات دبيرستاني وارد دانشگاه پلي تكنيك تهران شد و در همان جا از فعالان انجمن اسلامي بود.
با شروع جنگ تحميلي عاشقانه به سوي جبهه ها پر كشيد و در كنار دوستان ديرين و يار هميشگي خود، شهيد محمد طرحچي و ديگر هم سنگران، ستاد پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد در جنوب را بنا نهادند.
شهيد حسين ناجيان با تلاشي بي شائبه و فارغ از هر گونه هياهو و تبليغ، توانست ثقلي از نيروهاي انساني مدير و مومن را حول ستاد پشتيباني جنگ جهاد ايجاد كند، به گونه اي كه آن ستاد قادر به پذيرفتن مسووليت بسيار سنگين مهندسي جنگ در جبهه هاي جنوب گرديد. خود او نيز همواره يكي از عوامل موثر در ايفاي اين نقش بود.
او فردي متفكر، دور انديش، خلاق، شكيبا، منطقي، كم حرف و ژرف انديش بود و مي گفت:
هم توان فكري و هم قدرت اجرايي لازم را واجد هستند. معتقد بود كه نگاه ژرف به زندگي بزرگان و پند آموزي از اعمال آنان، انسان را به حقيقت مطلق مي رساند.
و يا اين كه « انسان، انسانيت گم شده خود را بايد در ميان انسان ها پيدا كند، نه در تنهايي و رهبانيت در كوه ها و بيابان ها». شيوه رفتار و فرماندهي اش عالمانه بود و تبسم دائمي، زيبا و جذاب اش از خصوصيات خاص او محسوب مي شد.
شهيد ناجيان به وصاياي امام علي (ع) علاقه فراوان داشت و متن وصيت نامه اش كه بر گرفته از كلام ايشان است، گواه اين ادعاست. در يك كلام، الحق كه جز شهادت حق او نبود.
او سرانجام در مهر ماه 1361 دعوت حق را لبيك گفت و در جبهه سومار به شرف بزرگ شهادت نائل آمد.
فرازهايي از وصيت نامه شهيد حسين ناجيان(فرمانده ستاد پشتيباني مناطق جنگي جنوب)
خدا را، خدا را، به تقوي سفارش مي كنم؛ استراتژي اين انقلاب ساختن انساني است كه در آن ارزش هاي مكتب تبلور يافته باشد. انساني كه نمونه مكتب باشد و تاكتيك آن مبارزه با شيطان بزرگ و شيطان هاي دروني است. در انجام هر عملي ببينيد چه تغييري در شما به وجود آمده است. خط حضور خدا را در هر عملي فراموش نكنيد و الا هر عملي هر چند هم كم ظاهراً موثر باشد، «هباء منثورا» است.
شهيد سيد محمد تقي رضوي
با صداي اذان ظهر روز جمعه در بهار 1334 و در جوار بارگاه ملكوتي امام هشتم (ع) ديده به دنيا گشود. در ميان خانواده اي متدين رشد يافت و سرآمد همسالان خود گرديد.
شاگرد ممتاز خراساني در سال 1352 در رشته راه و ساختمان انستيتوي مشهد به ادامه تحصيل پرداخت و همزمان از ورزشكاران زنده آن ديار بود. پس از فراغت از تحصيل، تن به سربازي طاغوت نداد و به صفوف انقلابيون پيوست. او در محضر آيت الله خامنه اي و شهيد
حجت الاسلام هاشمي نژاد، ذهن و روح خود را جلا داد، به گونه اي كه شمع جمع دوستان و خويشان گرديد.
نام سيد محمد تقي كه از نوجواني مقلد امام خميني بود، در رأس ليست فعالان عليه رژيم ستمشاهي در ساواك قرار داشت و با پيروزي انقلاب، از ضربت تيغ طاغوت جان سالم به در برد. وي كه با آغاز انقلاب و حركت پر خروش مردم به ديگر انقلابيون در كميته انقلاب اسلامي پيوسته بود، با تشكيل جهاد سازندگي به فرمان امام(ره) و به خاطر علاقه به خدمت به مردم محروم روستاها، راهي نقاط محروم كشور گرديد و با شروع جنگ تحميلي، روح
حق طلبش او را به سوي مصاف با دشمن بعثي رهنمون شد. در اين ايام گروه شهيد چمران و پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد سازندگي خوزستان پذيراي او شدند. در اولين مأموريت، ساخت جاده اي استراتژيك از حميديه به محور اهواز - انديمشك را بر عهده گرفت و با تواني اعجاب برانگيز آن را در 20 روز آماده تردد كرد. اين سرعت عمل، وسيله آشنايي بيشتر او با شهيدان طرحچي و ناجيان را فراهم آورد و در حركتي جمعي، بناي احداث خاكريز 30 كيلومتري دور سوسنگرد كه منجر به آزادي آن شد، رقم خورد.
سيد محمد تقي در نيمه شعبان 1360 در مشهد پيمان زناشويي بست و بلافاصله عازم اهواز شد. او در پشتيباني مهندسي جنگ و همسرش در كميته پزشكي جهاد سازندگي به ياري رزمندگان شتافته و زندگي مشترك و پربار خود را در اوج سادگي و در اتاقي كوچك و با دو پتوي اماني از جهاد آغاز كردند.
سرانجام او در خرداد 1366 و هنگام شناسايي منطقه عملياتي كربلاي 10 در ارتفاعات دشت پژوه اسلام آباد دعوت حق را لبيك گفت و با اصابت تركش گلوله توپ به شهادت رسيد و در كنار امام و مقتدايش حضرت علي بن موسي الرضا(ع) به خاك سپرده شد.
شهيد هاشم ساجدي
او را مي شناسي اگر اهل جبهه و جهاد و شهادت باشي. با اولين نگاه با اولين كلام، محبت او در دلت ريشه مي زند. كوه هاي سر به فلك كشيده غرب و دشت هاي تفتيده و سوزان جنوب هم او را مي شناسند و آواي استوار گام هاي او در بحبوحه آتش و خون، در قهقهه مستانه دشمنان، صداي ناهنجار خمپاره و قناسه ها در جنگ چزابه و عمليات قتح المبين، در ميمك و دالاهو و نوسود در غرب، هنوز طنين انداز است و روستاهاي گنبد در شمال سر سبز نيز همت او براي ساختن و آباد كردن را از ياد نبرده اند. صاحب قلب سليمي كه دريايي از اطمينان، آن را چنان لبريز كرده بود كه جز خدا نمي ديد و جز او
نمي جست. شهيد «هاشم ساجدي» سال 1326 در يكي از روستاهاي دامغان و در خانواده اي مومن و متعهد ديده به جهان گشود و هنوز طعم شيرين حيات را نچشيده بود كه پدر را از دست داد. كودكي او در سختي و گمنامي گذشت و نوجواني اش به كار روزانه و درس شبانه؛ در اوج سختي و تنگدستي ديپلم گرفت و به كارگري در كارخانه اي در گرگان مشغول شد. دست تقدير او را به گنبد - تبعيدگاه شهيد آيت ا... مدني - كشاند و جرعه نوش باده مستانه آن پير دلير شد. اندكي بعد در آن ديار پيمان زناشويي با روحاني زاده اي مكرمه را استوار كرد و همزمان به فعاليت گسترده سياسي عليه رژ يم طاغوت پرداخت. اين زمينه ها، باعث شد تا به محض پيروزي انقلاب به جمع ياران امام در كميته انقلاب اسلامي بپيوندد و پس از آن در اوج فعاليت ضد انقلاب در گنبد، براي رفع محروميت از چهره روستاهاي منطقه به برادران خود در جهاد سازندگي ملحق شود. ديري نپاييد كه به مشهد هجرت كرد و در اولين ماه هاي شروع جنگ تحميلي عازم جبهه هاي جنوب شد و براي
پر كردن خلأهاي جبهه ها
تلاش هاي فراواني كرد. «فرهنگ كار مهندسي به وسيله ستاد پشتيباني جنگ جهاد» در ابتداي جنگ، نه با سيستم ارتش تعريف شده بود و نه سپاه پاسداران. در اين زمينه اطلاعات قوي داشت و هيچ تصميمي در اين مورد اتخاذ نشده بود و از خلأهاي بزرگ دفاع مقدس محسوب مي شد. در اين شرايط فكر خلاق جهادي، انديشه اين تشكل كارآمد و مبارك را استوار ساخت. او و همرزمانش با جان و دل طرحي نو در افكندند و اين امر را در بين ارتش سپاه بسترسازي كرده و به سازمان رساندند. او در مصاف با دشمن در عمليات والفجر3 مجروح گرديد و پس از بهبودي نسبي به عنوان فرمانده قرارگاه پشتيباني و مهندسي جنگ «نجف» جهاد، راهي مناطقي جنگي غرب كشور گرديد. شهيد ساجدي كه بر اساس
وصيت نامه اش انقلاب را واجد دو چهره خون و پيام مي دانست، همواره در اين دوران و در
بحراني ترين شرايط جنگ، آرام نمي گرفت و روح بي قرارش در تلاشي شبانه روزي بر اين عقيده استوار بود. او در اين راه براي پيشرفت اهداف انقلاب از هيچ تلاشي فروگذار نمي كرد و بر اين سبيل، ساخت جاده، خاكريز و سنگر، كمترين كارهايي بود كه براي حفظ جان رزمندگان اسلام انجام مي داد. شهيد ساجدي به خاطر اينكه از ديگر همرزمانش سن و سال بيشتري داشت، نقش
تكيه گاه جهادگران را، در جبهه ها ايفا مي كرد و مورد احترام همگان بود. او در آخرين سخنراني خويش درباره رسيدگي و تربيت خانواده شهدا، آنچنان توصيه كرد كه صدايش هنوز در گوش همه فرماندهان طنين انداز است. حضور او در مناطق جنگي به گونه اي بود كه روح سخت كوشي و تلاش را در ديگر همرزمانش زنده نگاه مي داشت. اين شهيد والا مقام تنها خود درگير جنگ نبود، بلكه همانقدر كه او جنگ و جبهه را درك مي نمود، خانواده اش نيز به همراه او سختي هاي جنگي را تجربه مي كردند. ساجدي(فرمانده قرارگاه نجف اشرف)، اين سجاد شب و شير ميادين در روز نبرد، سرانجام بعد از سالها تلاش شبانه روزي در تاريخ
5.8.63 در حالي كه براي نظارت بر فعاليت هاي گردان هاي مهندسي جهاد سازندگي در مناطق جنگي عازم مأموريت بود، به دست منافقين كوردل به فيض عظماي شهادت نايل آمد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14