(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 25 مهر 1387 - 16 شوال 1429 -16 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19207
 

سلاح سري آمريكا در عراق
سيا زير پوست اژدهاي سرخ



سلاح سري آمريكا در عراق

اشاره
«باب وودوارد»، روزنامه نگار آمريكايي، در مصاحبه اي از سلاح مرگباري مي گويد كه آمريكا با هدف نابودي دشمنان خود مخفيانه درعراق به كار گرفته است. وي اين سلاح سري و مرموز را با «طرح منهتن» مقايسه مي كند كه درجريان جنگ جهاني دوم به توليد بمب اتمي منجر گرديد... اما، اين سلاح كدام است و چگونه عمل مي كند؟ آيا لوله توپ و يا اسلحه اي وحشتناك و مخوف است كه تشعشعاتي مرگبار از خود متصاعد مي سازد؟!
«وودوارد» برنده جايزه «پوليتزر»، كه به دليل تحقيقاتش پيرامون رسوايي «واترگيت» اشتهار دارد، از طرح پنهان و مرگبار آمريكا در برنامه اي در تلويزيون «سي ان ان» پرده برداشته است. وي هدف از اجراي اين طرح را نابودي «تروريست» ها و كاهش حملات مخالفان عليه نيروهاي اشغالگر عنوان مي كند.
¤ سرويس خارجي كيهان
طبق اظهارات روزنامه نگار آمريكايي كه در برنامه «لاري كينگ» در «سي ان ان» سخن مي گفت، برنامه مرگبار آمريكايي ها درحال حاضر بايد پنهان و مسكوت بماند، چرا كه افشاي آن پردرد سر بوده و به «كشته شدن اشخاصي» خواهد انجاميد! «وودوارد» خاطر نشان مي سازد: عمليات متعدد فوق سري سرانجام روزي در ميان بهت و حيرت عموم فاش مي شوندو افرادي كه هدف اين برنامه قرار گرفته اند، اكنون با قدرت آن بخوبي آشنا هستند. وي همچنين مي گويد:«دشمن با اين خطر آشناست، زيرا كه هدف آن قرارگرفته است و بسياري از آنها كشته شده اند.
در واقع، اين سلاح براي آنها چيزي تازه نيست.»
براي آن كه بتوان سلاح مخوف آمريكا را با «بمب اتمي» مقايسه كرد، بايد بر اين باور شد كه سلاح فوق نوعي تكنولوژي جديد است كه احتمالاً با تحقيقات پيرامون بمب نوتروني و سلاح هاي الكترو مغناطيسي بي ارتباط نيست.
درسال 2002، گزارش سرويس هاي خبري شركت «كوكس» ( COX) تحت عنوان «شايد كه سلاح هاي موج كوتاه فوق سري درعراق مورد استفاده قرار مي گيرند»، مدعي بود كه ارتش آمريكا خود را آماده استفاده از سلاح هايي بسيار قدرتمند مي سازد كه به وسيله امواج كوتاه عمل مي كنند و قادرند با شليك انرژي الكترو مغناطيسي دستگاه هاي الكترونيكي دشمن را به طور كامل از كار بيندازند.
اما، اظهارات «باب وودوارد» در ارتباط با توانايي اين سلاح مخفي و سري براي نابودي شمار بسياري از افراد به اصطلاح «تروريست»، اين باور را پديد مي آورد كه سلاح مزبور مي تواند دستگاهي باشد كه بسيار وحشيانه و بيرحمانه تر از سلاح «اي ام پي» عمل مي كند
-كه بيشتر عليه تشكيلات گروهي مسلح به كار مي رود تا افراد شورشي پراكنده. اين امكان وجود دارد كه اين سلاح چيزي شبيه به توصيفي باشد كه «مجيد الغزالي»، سرباز پياده نظام عراقي به «پاتريك ديون»، روزنامه نگار و كارگردان ارائه داده است. يعني يك دستگاه غول پيكر آتش افكن وحشتناك كه در واقع به جاي پرتاب گلوله هاي آتشين، نوعي «صاعقه غليظ و متمركز» و يا دشارژهايي از تشعشعات براي دشمن ارسال مي دارد كه عملا خودروها و افراد را در خود ذوب مي سازد.
«مجيد الغزالي» در 12 آوريل 3002، در جريان نبردي در خيابان هاي «بغداد» شهادت مي دهد كه نيروهاي آمريكايي را با تانك عجيب و شگفت انگيزي ديده كه «ناگهان پرتاب جرياني كور كننده را آغاز كرده است، كه به نظر مي رسيدهم آتش باشد و هم صاعقه! و اين جريان ناگهان يك اتوبوس و سه خودرو را در كام خود كشيده و ناپديد ساخته است»... وي تصريح مي كند: «ظرف چند ثانيه نيمي از اتوبوس ذوب شد و باقي آن حالت قاب دستمالي مرطوب و حجم يك فولكس واگن را پيدا كرد!» «مجيد الغزالي» همچنين تعريف مي كند اجساد بسياري را مشاهده كرده است كه پس از اين ماجرا تا به اندازه يك نوزاد مچاله شده بودند... و اضافه مي كند كه تا پيش از اين كه نبرد پايان يابد، بين 500 تا 600 نظامي وغيرنظامي بر اثر اين سلاح مرموز كه برروي تانكي سوار بوده است، زنده زنده «پخته» شدند!»
«مجيد الغزالي» باز هم مي گويد، در خاتمه نبرد نيروهاي آمريكايي با دقت تمام آثار به جاي مانده از سلاح مرگبار خود را پنهان ساختند، اما نشانه هاي محسوسي باقي ماند كه وي آنها را در اختيار «پاتريك ديون» قرارداد.
«پاتريك ديون»، از اعضاي پرسنل پزشكي در ميادين نبرد ويتنام، سومالي و كوزو، در اين ارتباط مي گويد: «در طول عمرم انواع و اقسام انهدام و نابودي را مشاهده و همه گونه سلاحي- از آتش افكن گرفته تا ناپالم، فسفر سفيد، ترميت و...- را ديده ام. اما، هيچ چيزي را نمي شناسم كه براي ذوب يك اتوبوس در آن واحد و يا كباب كردن بدن انسان و مچاله كردن آن تا حد يك نوزاد با بمب «اچ» (هيدروژني) قابل قياس باشد.» اگر اين چيز نمونه اي از آنچه در قرن بيست و يكم انتظار ما را مي كشد باشد، خداوند به انسان ها رحم كند!
كاركنان سازمان هاي بشردوستانه و بسياري ديگرگزارشات مربوط به سيستم هاي تسليحاتي وحشتناك كنوني را كه مورد استفاده قرار گرفته، جراحاتي وحشتناك و مرگي دردناك را به دنبال مي آورند، تأييد مي كنند. و بالاخره، تصريح كنيم كه در پس واژه «قربانيان» كه برچسب «فقط تروريست» خورده اند، اين واقعيت نهفته است كه بسياري از آنان بدون شك افرادي بيگناه بوده اند كه در ميان آتش نبردها به دام افتادند!
و اما، سكوت كاخ سفيد در برابر اين افشاگري خود بسيار گوياست. «استيفن هادلي»، مشاور امنيت ملي، بلافاصله پس از افشاگري هاي «باب وودوارد» در اطلاعيه اي بدون اشاره به برنامه «سي ان ان»، برخي نظريه هاي كتاب وي را كه اخيراً با عنوان «جنگ داخلي: يك داستان سري كاخ سفيد، 2008-2006» به چاپ رسيد، مردود شمرده، اما حتي كوچكترين توضيحي درباره نكات جالب اظهارات «وود وارد» ارائه نداده است. «وود وارد» كه براي جمع آوري مطالب خود با 150 تن از مسئولان مختلف گفت وگو كرده است، در كتاب خود نيز بر اين نكته تأكيد دارد كه كاهش خشونت در عراق به «تكنيك هاي جديد عمليات هاي سري»، دستورات «صدر» در مورد خويشتنداري شبه نظاميان شيعه و نيز همكاري سني هاي «الانبار» عليه القاعده وابسته است، نه شايستگي و تاكتيك هاي نظاميان آمريكايي.

 



سيا زير پوست اژدهاي سرخ

ترجمه و تنظيم: مژگان نژند
اشاره
«لي هونگ زي»، استاد «هنر تنفس»، از عمده شخصيت هايي است كه براي كسب جايزه صلح نوبل مورد حمايت كامل وزارت خارجه آمريكا قرار دارد. او همان شخصي است كه كل تظاهرات ضدكمونيستي در مسير مشعل المپيك را تدارك ديده است، و اگر چه در سطح جهان چندان شناخته شده نيست، اما فرقه قدرتمند «فالون گنگ» را بنيان نهاده كه دامنه نفوذ آن به تمامي چيني تبارهاي آمريكا نيز گسترش يافته است. او همچنين به كمك آمريكا از زيرساخت هاي رسانه اي گسترده و مستحكمي برخوردار است و مبارزه اي را عليه حزب كمونيست چين رهبري مي كند.
آنچه در ذيل مي خوانيد، مقاله اي است به قلم «تيري ميسان» (Thierry Meyssan)، تحليلگر سياسي و بنيانگذار «شبكه ولتر» كه همچنين نخستين كسي بوده كه ادعاهاي آمريكا درباره حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 را به زير سؤال برده است.
رسانه هاي غربي پژواكي گسترده به تظاهرات متعددي كه عبور مشعل المپيك را در ماه هاي مارس و مه 2008 بسيار ناآرام ساختند، بخشيدند و بي توجه به جشن هايي كه در هر مرحله، مشعل را همراهي مي كرد، مطالب و عناوين خود را بر تحركات «گزارشگران بدون مرز» در «المپيا»(25 مارس) و همچنين، اعتراضات هواداران تبتي ها در «لندن» (6آوريل)، «پاريس» (7 آوريل) و «سانفرانسيسكو»(9آوريل) متمركز ساخته، ابهامي كاملا هنرمندانه در اطراف تظاهرات «بوئنوس آيرس»(11 آوريل) پديد آوردند. آنها كوشيدند اين باور را در اذهان به وجود آورند كه نهضتي خودجوش عليه اشكال گوناگون «ديكتاتوري حزب كمونيست چين» پديد آمده است. رسانه هاي غربي برغم- و يا شايد هم به دليل- اين رايحه «جنگ سرد»، اين مهم را از همگان پنهان داشتند كه رويدادهاي فوق از يك سال پيشتر از سوي سازماني غيردولتي به نام «رله مشعل المپيك براي حقوق بشر» وابسته به جنبش آمريكايي- چيني قدرتمند «فالون گنگ» (Falun Gong)، طراحي و هماهنگ شده بوده است.
اخيراً نيز، بسياري از روزنامه نگاران ورزشي كه اجازه حضور در بازي هاي المپيك «پكن» را يافته بودند، نامه اي الكترونيك از سوي «ائتلاف تحقيق پيرامون آزار فالون گنگ در چين» دريافت داشتند كه حاوي 26 صفحه با عنوان «شكنجه در خارج از دهكده المپيك؛ يك راهنماي ارودگاه هاي بازپروري در چين»، بوده است. طبق اين سند و مطالب فراواني كه هواداران «فالون گنگ» منتشر ساخته اند، اين فرقه يك «جنبش مذهبي نو»، تركيبي از بودائيسم و تائوئيسم است و در حالي كه طرفداران آن صرفا خواهان صلح هستند، قرباني سركوب بيرحمانه و وحشتناك چين- كشوري به رهبري يك «حزب كمونيست خداناشناس»- شده اند.
«فالون گنگ» چيست؟
در سال هاي دهه 1990، حزب كمونيست چين با صدور مجوز تأسيس انجمن هاي فرهنگي و ورزشي كه تاكنون در انحصار اين حزب بود، در جهت تشويق اقدامات مدني گام برمي دارد. از بين انجمن هاي تازه تولد يافته، آن دسته كه به هنرهاي رزمي و «كي گنگ» اختصاص داشتند، هواداران و مشتاقان بسياري يافتند. «كي گنگ» يك تكنيك آباء و اجدادي است كه تنفس، تمركز و تعادل درون را ميسر مي سازد. تحقيقات گوناگون پزشكي نشان داده است كه آنهايي كه به اين تكنيك عمل مي كنند، در مقايسه با ساير مردم كمتر دچار بيماري مي شوند. به همين دليل نيز، دولت پكن به طور علني خشنودي خود را نسبت به اين شيوه- كه در راستاي كاهش هزينه هاي ملي در زمينه بهداشت و سلامتي عموم عمل مي كرد- اعلام مي دارد.
در چنين بستري است كه «لي هونگ زي»، كارمند 40 ساله، نيز در سال 1992 انجمن «كي گنگ» خود را با نام «فالون گنگ» به راه مي اندازد. اما، «استاد لي» صرفا به آموزش تكنيك هاي تنفسي اكتفا نمي كند. وي آنها را با نظريه اي غامض و پيچيده توأم مي سازد كه محتواي آن بتدريج فاش مي گردد.
در سال 1996، «لي هونگ زي» انجمن خود را از «فدراسيون ملي كي گنگ» خارج و به آمريكا مهاجرت مي كند، و از همانجا نيز به هدايت آن مي پردازد. از اين تاريخ، انجمن وي دقت و توجهي ويژه به انتخاب اعضاي خود از بين
اعضاي حزب كمونيست مبذول مي دارد. به همين شكل، نشست هاي «فالون گنگ» تغيير شكل يافته، به چيزي شبيه به نشست هاي پاستور «بيلي گراهام» اوانژليست مبدل مي گردد كه طي آنها مريدان از بهبود خود از بيماري ها مي گويند. در سال 1999، «استادلي» به منظور بسيج كادرهاي جنبش خود به چين باز مي گردد. در فرداي ورود وي به چين، مريدانش در «تيان جين» (140 كيلومتري «پكن») به تظاهرات در مقابل مقر مجله علمي «علم و تكنولوژي براي جوانان» كه در 11 آوريل 1992 مقاله اي بسيار انتفادآميز در مورد خزعبلات ماوراءالطبيعه و رفتار فرقه اي آنها به چاپ رسانده بود، مي پردازند. پليس محلي تظاهركنندگان را متفرق مي سازد و تعدادي از آنان را نيز بازداشت مي كند. در 25 آوريل، 10 تا 30 هزار تن از مريدان «فالون گنگ» در تمامي طول روز در مقابل «زونگ نان هاي»، مقر حزب كمونيست چين، در سكوت تجمع كرده، در حالي كه «زوان فالون»، اثر «استاد» خود را به دست داشتند، خواستار آزادي دوستان خود مي شوند.
براي دولت چين، ضربه بسيار دشوار است. در كشوري كه هر تظاهرات چهارچوب دقيق خود را دارد، تظاهراتي ميسر مي گردد كه به طور پنهان تدارك ديده شده است! آن هم، در مقابل دفتر مركزي حزب! و اين نشان مي دهد كه «فالون گنگ» ده ها ميليون مريد دارد كه يك سوم آنها از اعضاي حزب كمونيست هستند. به عبارت ديگر، سازماني كنترل نشده در كشور تولد و طبق سنت و روش انجمن هاي سري چين، گسترش يافته است.
بدين گونه، قدرت حاكم دو راه حل بيشتر پيش رو ندارد: يا «فالون گنگ» را به عنوان قدرتي در داخل حزب به رسميت بشناسد، و يا اين كه آن را سركوب كند. نخست وزير «زو رونگ جي» برغم شوكي كه از عزم راسخ و غيرمنطقي تظاهركنندگان متحمل شده است، با شناسايي رسمي آنان مخالفت نمي كند، اما رئيس جمهور «جيانگ زمين» كه اطمينان دارد با سازماني روبروست كه آلت دست «سيا» آمريكايي قرار دارد، شيوه سركوب را برمي گزيند و «فالون گنگ» ممنوع اعلام مي شود. اوايل كار، مريدان اين فرقه از سوي پليس تهديد شده، در صورت لزوم به هنگام بازداشت مورد خشونت نيز قرار مي گيرند. اما، ادامه معضل سبب مي گردد تبليغاتي به منظور مخدوش ساختن وجهه و اعتبار اين سازمان راه اندازي گرديده، سپس كادرهاي باقي مانده مسئول جنايات برخي اعضاي متعصب و افراطي آن شناخته شده، محاكمه و محكوم شوند. مقامات آمريكايي نيز در مقابل آنچه «نقض آزادي مذهبي» مي خوانند، بر اعتراض هاي رسمي خود مي افزايند.
در اين مرحله از تحليل، مسئله نظريه «لي هونگ زي» و ماهيت انجمن وي مطرح مي گردد. آيا مشكل بر سر ظهور مجدد يك نظريه گنگ و غامض قديمي است كه، آن گونه كه واشنگتن ادعا مي كند، حزب كمونيست حاضر به تحمل آن نيست، يا اين كه طبق ادعاي پكن، «فالون گنگ» فرقه اي است كه با هدف بدست گرفتن قدرت، اعضاي خود را به تحرك واميدارد؟
آموزه هاي «استادلي» براساس يك نظريه افسانه اي پيرامون پيدايش عالم وجود يا به عبارت ديگر، مفهوم اين عالم و جايگاهي كه انسان در آن پر مي كند، بنا نهاده شده است؛ بر دانشي برتر استوار است كه شناخت لازم را به منظور رهايي از شرايط وجودي به پيرو اين نظريه مي دهد؛ و بالاخره، برپايه رياضت يا شيوه اي از زندگي و تكنيك هايي بنيان دارد كه به پيرو آن اجازه مي دهد به رستگاري دست يابد.
به ادعاي «لي هونگ زي»، عالم وجود تنها از دنيايي كه آن را درك مي كنيم ساخته نشده، بلكه ميلياردها جهان را شامل است كه در يكديگر تداخل دارند. وي مي گويد: «يك دانه شن حاوي 3هزار جهان است... كه هر يك بوداهاي خود، تائوها و خدايان خود، و نيز موجودات بشر، حيوانات، كوه، آب، آسمان، زمين، هوا و... خود را داراست. و افراد بشر موجود در داخل دانه هاي شن دقيقا همانند ما هستند. رنگ پوست آنان بين سياه و سفيد و زرد متغير است. و چنانچه مي توانستيد ببينيد، بر روي موي بدن خود شهرهاي بسياري را مي ديديد كه در آنها قطارها و خودروها در ترددند. جهان ما از منظر جهان هاي برتر ميكروسكوپي است، درحالي كه خود جهان هاي كوچكتري را در درون جاي مي دهد!»
وي باز هم مي گويد: تمامي موجودات، اعم از جاندار و بي جان- از جمله اشيايي كه به طرق صنعتي ساخته شده اند- داراي روح هستند. هر موجود در روز تولد يا ساخت خود به طور همزمان در جهان هاي مختلف ظاهر مي گردد. و بنابراين، بدني چندگانه دارد كه به روحي انفرادي و واحد وابسته است. و هنگامي كه مي ميرد و يا نابود مي شود، اجسام خود را در جهان هاي مختلف از دست مي دهد، اما روح وي خيلي زود در اين جهان مجدداً جسم مي گيرد. روح ها برحسب رفتار خود مي توانند در جهان هاي برتر تجسم يابند يا كه به جهان هاي پست تر نزول كنند. و اين در حالي است كه، بشريت از ميلياردها سال پيش پيوسته در حال نزول بوده است...
به ادعاي «استاد لي»، برخلاف آنچه دانشمندان مدعي آنند، تمدن هاي انساني متعددي پيش از تاريخ وجود داشته است. در واقع، بشريت تاكنون 81 بار به كلي نابود و بار ديگر به وجود آمده است. مريدان «فالون گنگ» نيز مي توانند آگاهي مربوط به مهاجرت هاي گذشته و زندگي هاي موازي خود را بازيافته، با تأثيرگذاردن بر آنها به قدرت هايي جادويي دست يابند، بيماران را شفا بخشند و از «كارما»ها يا سرنوشت هاي خود رها گردند. ظاهراً، شخص «استاد لي» و نزديكترين مريدانش پله اي بالاترند و مي توانند در جهان هاي موازي سير كرده، زندگي ها را نجات دهند، و...
فردي كه به «فالون گنگ» روي مي آورد، بايد به 5 نوع تمرين عمل كرده، تكنيك هاي تنفسي و مراقبه را نيز از قلم نيندازد. به منظور رهايي از نابودي واپسين نيز كه تمامي شياطين و در وهله نخست، هم جنس بازان، را به ورطه خواهد كشيد، بايد كه زندگي پاك را پيشه كند.
از بين ميليون ها مريد «لي هونگ زي»، برخي اين خزعبلات را كلمه به كلمه باور داشته و به خطري براي خود و جامعه تبديل شده اند. بسياري از آنان درمان هاي پزشكي را مردود شمرده، در انتظار شفاي «استاد لي» جان باخته اند. تعدادي از اين مريدان براي رهايي از اين جهان در ميدان «تيان آنمن» پكن اقدام به خودسوزي كرده اند. برخي با اين توهم كه شياطين را در وجود اقوام و يا همسايگاني كه با آنان در اختلاف اند شناسايي كرده اند، براي تطهير اين افراد آنها را به قتل رسانده اند. بسياري از آنان با اين باور كه وجود خود را از شياطين پاك مي سازند، خود را از پنجره به بيرون پرتاب كرده اند و... «استادلي» حقيقت اين «حوادث اجتماعي» را منكر مي شود و بهر صورت خود را مسئول اين متعصبان و افراطيون پراكنده كه تلقي نادرستي از آموزه هاي وي داشته اند، نمي داند.
اين استدلال رضايت خاطر آمريكا را نيز فراهم مي آورد، و سبب شده است تا رواديد ورود به اين كشور به بهانه حمايت در برابر ديكتاتوري هاي حزب كمونيست چين و آزار و اذيت مذهبي آن، بسهولت در اختيار «استاد لي» و مريدانش قرار گيرد. از سال 1999، كميسيون آمريكا براي آزادي مذهبي در جهان (نهاد مشورتي وزارت خارجه اين كشور) پيوسته به سركوب «فالون گنگ» اعتراض و آن را محكوم كرده است. وزارت خارجه آمريكا در گزارش هاي سالانه خود پيرامون آزادي مذهبي در جهان، چين را كشوري «بشدت نگران كننده» قلمداد مي كند. در آوريل 2006، 81 تن از اعضاي كنگره با امضاي طوماري از رئيس جمهور «جرج بوش» مي خواهند به منظور حمايت از مريدان «لي هونگ زي»، اقداماتي جبري عليه چين اتخاذ كند. سرانجام نيز در 12 ژوئن 2006، اين «آزار مذهبي» از سوي كنگره آمريكا محكوم مي گردد.
در «واشنگتن»، مسئوليت پرونده «فالون گنگ» در دوران حكومت «كلينتون» به عنوان رئيس «كميسيون آزادي مذهبي در جهان» و در دوران حكومت «بوش پسر» به عنوان معاون شوراي امنيت ملي عمدتاً با «اليوت آبرامز» است. «آبرامز»، يهودي متعصب و مخالف سرسخت ازدواج هاي بين مذهبي، در واقع يكي از مخترعان مفهوم «تئوپليتيك» است، كه سياستي است كه از انديشه «طرح خداوند براي جهان» تعريف مي گردد و براساس آن، صلح جهاني صرفاً مي تواند حول محور «مردم منتخب» و «كشور» اسرائيل بنا شود كه از خداوند الهام گرفته و پايتخت آن نيز «بيت المقدس» است. اين نظريه مورد حمايت بسياري از مسئولان دولت «بوش پسر» قرار دارد. به اعتقاد «آبرامز»، لائيسيته و آزادي وجدان موارد نقض آزادي مذهبي اند، چرا كه «لاادري گرايي» و كفر و الحاد كه از همين ريشه مي گيرند، مخل نظم اجتماعي اند و بدان آسيب مي رسانند.
«اليوت آبرامز»، نو محافظه كار دو آتشه، يكي از بانيان حمايت پنهان از «كنترا»هاي نيكاراگوئه و از مسئولان عمده كشتارهاي هندوراس نيز بوده است. و اگر عفو و بخشش رئيس «بوش پدر» نبود، از مجازات هاي جزايي رهايي نمي يافت. وي در طول اين مدت نقشي مركزي را در تغيير فرقه كره اي «سون ميونگ مون» و تبديل آن به قدرتي مسلح با هدف شركت در اقدامات نظامي تحت امر «سيا» در آمريكاي لاتين، ايفا مي كند.
آنگونه كه از ظواهر امر پيداست، «اليوت آبرامز» هنوز نيز به روش گذشته عمل مي كند و «فالون گنگ» نيز پا در جاي پاي «فرقه مون» گذارده است. فرقه «لي هونگ زي» از بدو ممنوعيت نقاب از چهره برگرفته، در حالي كه سوداي به دست گرفتن كنترل حزب كمونيست چين در داخل اين كشور را در سر مي پروراند، ناگهان تصميم گرفته است آن را تجسم نيروهاي شيطاني قلمداد كند. «استاد لي» ضمن علني ساختن سوداهاي خود، مكرراً اعلام مي كند كه دولت هاي كنوني قادر به حل و فصل مشكلات و مسائل انساني نيستند و صرفاً فردي مانند شخص وي كه به درجه اي والا از خرد و تعالي دست يافته است، قادر به انجام چنين كاري خواهد بود. عملكرد سياسي وي اكنون به طور مستقيم متوجه چيني تبارهاي خارج است و از طريق آنان مستقيماً بر مردم جمهوري خلق چين تاثير مي گذارد.
«فالون گنگ» اكنون در شهرهاي محل اقامت چيني تبارها مراكزي تحت عنوان «مراكز استعفا از حزب كمونيست» تاسيس كرده است. اين فرقه اطمينان مي دهد كه: خدايان حمايت خود را از حزب كمونيست چين برگرفته اند و بدين خاطر نيز آن را به طور قريب الوقوع نابود خواهند كرد. پس، با استعفا از حزب و انجمن هاي وابسته به آن زندگي خود را نجات بخشيد.» و اين لفاظي و سخنوري پژواك فرهنگ مردمي چين نيز هست: در روزگاران قديم، امپراتوران مشروعيت خود را از ماموريتي كه خداوند بدانها واگذار كرده بود، مي گرفتند و هنگامي آن را از دست مي دادند كه خداوند با نزول بلاياي طبيعي نشان مي داد كه ماموريتشان پايان يافته است. در اين حال، انجمن هاي سري كه در كاخ حضور داشتند با تحريك شورش هاي روستايي، سلسله حاكم را سرنگون ساخته و سلسله اي جديد روي كار مي آوردند. اين برآورد كه آيا «فالون گنگ» موفق گرديده بسياري از چيني تبارهاي مقيم خارج از كشور را متقاعد سازد از حزب كمونيست كناره بگيرند، دشوار است، اما قدر مسلم آن كه رهبري اين حزب براي اين افراد به طور جدي به زير سؤال رفته است. بدين ترتيب، زلزله اخير چين براساس اين ادعا نشان از قطع حمايت خدايان ازماموريتي دارد كه به حزب كمونيست اين كشور واگذار شده بود و چنانچه حزب سرنگون نگردد، فاجعه اي عمده قريب الوقوع خواهد بود! «استاد لي» تأكيد داشته است كه مريدان و هواداران «فالون گنگ» با شركت در تظاهرات بر سر راه عبور مشعل المپيك و عليه «اژدهاي بزرگ سرخ» (حزب) هنوز نيز مي توانند زندگي خود را نجات بخشند.
«استاد لي» در «9 تفسير پيرامون حزب كمونيست چين» (2004) مي نويسد: حزب كمونيست چين «با ارتكاب همه گونه جنايت مغاير با آسمان و زمين، به نيرويي فوق العاده شرور تبديل شده كه در مقابل عالم قد علم كرده است. پس، فرقه اي كاملا منحرف است.» وي به تدريج تا بدانجا پيش مي رود كه منازعه بين «فالون گنگ» و حزب كمونيست چين را واپسين نبرد ميان «خير و شر» توصيف مي كند. و آنگونه كه در جريان كنگره فرقه خود در 24 آوريل در «منهتن» توضيح مي دهد، نتيجه اينچنين است كه مريدان براي رهايي از «شر» بايد كه به دنبال رويارويي با حزب كمونيست چين باشند.
«فالون گنگ» به منظور برانگيختن انتقادهاي دروني عليه «اژدهاي بزرگ سرخ» و تغذيه تبليغات ضدكمونيستي بيروني، بر اتهامات خود بر ضد حزب كمونيست چين افزوده است. كه نمايشي ترين آنها بر اين ادعاي كذب استوار است كه هزاران تن از مريدان «فالون گنگ» در يكي از اردوگاه هاي كار اجباري و بازپروري زنداني شده اند و حزب از اعضاي بدن آنان در بيمارستان «شن يانگ» استفاده مي كند.
گزارش تهيه شده از سوي «ديويد كيلگور»، نماينده سابق پارلمان كانادا (و داماد «جان ترنر»، نخست وزير سابق) و «ديويد ماتاس»، وكيل، نيز بر اين ادعا صحه گذارده است.اما، نكته قابل توجه اين كه اين دو محقق در تهيه گزارش خود صرفاً به مصاحبه اي تلفني با هواداران «فالون گنگ- كه گفتماني پيوسته غيرمنطقي دارند- بسنده كرده اند. با اين حال، حزب كمونيست چين با دعوت از نمايندگان مطبوعات بين المللي براي ديدار از بيمارستان فوق و اطمينان حاصل كردن از عادي بودن اوضاع و عملكرد كاركنان آن، و نيز اطمينان از عدم وجود اردوگاهي براي بازپروري مخالفان در محل اعلام شده،حركتي زيبا و خردمندانه از خود به نمايش مي گذارد.
«فالون گنگ» درواقع رسماً يك سازمان نيست، بلكه صرفاً جنبشي خودجوش است كه با كمك «اليوت آبرامز» و سازمان «سيا» ظرف يك دهه به ساختار زيربنايي عظيمي- دقيقاً به روش «مون»- دست يافته است. اين فرقه ابتدا به تأسيس شبكه اي گسترده از سايت هاي اينترنتي چندزبانه اقدام مي كند كه امروز هدف عمده سانسور شبكه اينترنتي چين قرار دارند. سپس، يك روزنامه، يك راديو و يك شبكه تلويزيوني نيز براي خود دست و پا مي كند.
«اپوك تايمز» (Epoch Times) دو ماهنامه اي است كه در نوع كاغذي خود به 10زبان و در شبكه اينترنت به 17زبان ارائه گرديده و با تيراژ هفتگي 5/1ميليون نسخه، به صورت رايگان نيز در 30كشور توزيع مي شود. اما، چه كسي اين سرمايه هنگفت را تأمين مي كند؟!
«ساند آوهوپ» (Sound of Hope) راديويي است كه به زبان ماندارين و 7 زبان ديگر پخش مي كند، توسط فرستنده هاي ويژه برنامه هاي تبليغاتي وزارت خارجه آمريكا (صداي آمريكا، راديو ساوا، راديو مارتي و غيره) به طور رايگان رله مي شود و هزينه آن را نيز «نشنال ايندومنت فور دموكراسي» (National Endowment for Democracy NED) ، «ويترين قانوني» سازمان «سيا»- كه «اليوت آبرامز» از بانيانش بوده است- تأمين مي كنند.
«نيو تانگ دايناستي» (New Tang Dynasty NTDTV) نيز يك شبكه تلويزيوني ماهواره اي است كه برنامه هايش عمدتاً به زبان ماندارين و كانتون است، اما به زبان انگليسي نيز پخش مي كند. هزينه اين تلويزيون را نيز « NED» و «سيا» مي پردازند.
استراتژي «اليوت آبرامز» و شوراي امنيت ملي آمريكا از بخت اندكي براي تأثير بر سياست داخلي چين برخوردار است. درواقع، مأموريت «فالون گنگ» بيشتر به كنترل چيني تباران مقيم خارج از كشور و انتشار تبليغات ضدكمونيستي محدود مي شود. با اين حال، اهداف آمريكا قيمتي نيز دارند كه بايد پرداخته شود. تلاش هاي بعمل آمده به منظور «محترم» جلوه دادن اين فرقه، حمايت از آن از سوي يك لابي قدرتمند در كنگره و قراردادن رسانه هاي قدرتمند كشور در اختيار «استاد لي»، همه و همه كاخ سفيد را مجبور مي سازد كه علاوه براين نقشي سياسي نيز در واشنگتن به «فالون گنگ» واگذار كند. درست به همان گونه كه در مورد فرقه «مون» عمل كرده است!
مسئله حمايت از «فالون گنگ» بايد در پرتو اين داده ها بازنگري شود. و اگرچه خشونت پليس چين نيز قابل انتقال است، اما اين بدان معنا نيست كه «استاد لي» و مريدانش بيگناه هستند. نخست آن كه، هر انجمني وظيفه حمايت ازاعضاي خود را داراست و هيچ كشوري در جهان حاضر نيست رشد سازماني مذهبي را در خود بپذيرد كه افراد ضعيف آن را از علم به طوركلي و علم پزشكي به طور خاص، برحذر مي دارد و آنان را در خرافات فرو مي برد. حتي خود آمريكا، كه براي سركوب «فرقه داووديان» در «واكو» (1993) در فراخواندن ارتش خود ترديد نورزيد.
دوم آن كه، «فالون گنگ» علاوه بر همه چيز بمنزله يك سلاح آمريكايي در جنگ هاي صليبي است كه عليه كمونيسم به راه انداخته شده است، و پناه دادن اين سازمان به معناي دخالت در امور داخلي چيني هاست، كه احتياط بسياري را مي طلبد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14