|
سه شنبه 23 مهر 1387 - 14 شوال
1429 -14 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19205
رفتار اجتماعي؛ گمشده اي در ترافيك خرده فرهنگ ها حقوق شهروندي را تا چه ميزان مي شناسيم؟ ( بخش اول )
|
 |
 |
رفتار اجتماعي؛ گمشده اي در ترافيك خرده فرهنگ ها حقوق شهروندي را تا چه ميزان مي شناسيم؟ ( بخش اول )
گاليا توانگر شب هنگام خسته از كار روزانه به سمت خانه روانه مي شويم. در تاكسي راننده بي توجه به مسافرين نه تنها سيگار خود را به سمت پنجره نمي گيرد، بلكه جريان دودش را به طرف ما مي دهد. چند سرفه پشت سر هم نيز او را متوجه خطايش نمي كند. كمي كه سرعت مي گيرد، باد با عصبانيت خاكستر سيگارش را به هر طرف مي پاشد. تا به خودم مي آيم مي بينم گرد خاكستر بر تمام لباسم نشسته و از زور خشم نمي دانم چه كنم؟!... صداي ضبط ماشين آن چنان بلند است كه گويي آهنگ پخش شده از آن همچون پتكي در هر ثانيه بر مغزم فرو مي نشيند. طاقتم كه طاق مي شود، اعتراض مي كنم. راننده كه انگار لج كرده باشد، گرهي به ابرو انداخته و باز هم غر و لندكنان مسيرش را ادامه مي دهد. برايم جالب است كه چرا ساير مسافرين بي خيالند؟! حتماً شنيده ايد كه هر مكاني مقررات خاص خودش را دارد. افرادي مي توانند در دل يك مجموعه با موفقيت زندگي كرده و انجام وظيفه كنند كه مقررات آن مجموعه را به خوبي شناخته و به كار گيرند. زندگي در كلان شهرهايي چون تهران زماني ميسر خواهد شد كه تك تك شهروندان در كنار هم به يك فهم مشترك از مقررات شهري رسيده و از صبح هنگام تا پايان روز بيشترين نرخ پايبندي به اين مقررات را رعايت كنند. متاسفانه عواملي چون مهاجرت به شهر، مفاهيم مختلف زندگي شهري در خرده فرهنگ هاي مختلف، نبود يك الگو واحد به عنوان الگوي منسجم زندگي در كلان شهر، عدم آموزش شهروندان و عدم پايبندي ساكنين شهر به قوانين و مقررات زندگي شهري از عمده ترين مسايل و موانع پيش روي رعايت حقوق شهروندي در كلان شهري چون تهران بزرگ است. وقتي نقش ها و وظايف به خوبي تعريف و شناخته نشوند، بديهي است كه ناخودآگاه دچار خطا و نقض قوانين خواهيم شد. كم حوصله بهانه اي براي نقض حقوق شهروندي روي كارت ويزيت همه بيماران ساعت 2 بعد از ظهر درج شده است. صف بيماران منتظر روبروي اتاق پزشك ارتوپد همچون يك مارپيچ كج و معوج به طول چند متر تا راه پله هاي آن سوي سالن كشيده شده است. يك جعبه هم روي شوفاژ گذاشته اند كه هر مراجعه كننده جديد بايد كارت ويزيت خود را درون جعبه قرار داده و در دور بعدي نوبت قرار بگيرد! فرد ميانسالي از راه نرسيده، آرام آرام به بهانه اين كه سوالي دارم تا نيمه صف به پيش مي آيد. وقتي به مكان دلخواهش مي رسد، ديگر سوالي ندارد و همان جا اين پا و آن پا مي كند. فرياد معترضين به هوا مي رود. وقتي مجبور به عكس العمل مي شود باز هم با بي خيالي مي گويد: كاري ندارم، مي خواهم كارت ويزيتم را درون جعبه قرار دهم. به جعبه كه مي رسد، با گوشه چادر آن را استتار كرده و زيركانه كارتش را به زير همه كارت ها هل مي دهد تا وقتي شماره مي دهند، كارتش اول باشد. آقايي كه تيپ فرهنگي دارد رو به اين خانم مي گويد:«اين كار از شخصيت اجتماعي شما بعيد است. ديگران هم مثل شما وقت گذاشته و در نوبت قرار گرفته اند. چرا حقوق ديگري را ناديده مي گيريد؟!» در همين حين از ميانه صف عصاي يك بيمار پا شكسته به هوا مي رود. او فرياد مي كشد و مي گويد:«من كه يك پايم شكسته، بگذار بميرم، ولي هر طور كه شده بايد اولين نفر ويزيت شوم.» چند نفري مي خندند و كادر انتظامات پايان دهنده اين نمايش تراژديك است. رفتارهاي ضد ارزش هاي اجتماعي حق چه تعريفي دارد؟ بسياري از ما تعريف حق خود و حق ديگري را نمي شناسيم. خيال مي كنيم هر جا كه مقرراتي روبرويمان قرار گرفت، پس حقي از ما محدود مي شود و بايد همگان را براي رسيدن به حق غير واقعي خود در منگنه قرار داده و به اصطلاح دور بزنيم. داود شعبانيان، جامعه شناس با گرايش پژوهشگري و مدرس دانشگاه در اين باره توضيح مي دهد: «در كلان شهري چون تهران به اين دليل كه افراد مختلف با خرده فرهنگ هاي متفاوت در كنار هم قرار گرفته اند، رفتارها هم پيچيده و متنوع است. بعضاً افراد ناآگاهانه با يك رفتار نادرست اجتماعي حق گروه كثيري از مردم را ضايع كرده و وقتي مورد اعتراض واقع مي شوند، خيلي بي اعتنا عمل صورت گرفته را حق مسلم خود مي پندارند! اين گونه رفتارها عمدتاً از عدم درك ارزش هاي اجتماعي ناشي شده و اين افراد اصطلاحاً به گونه اي ناقص، در اجتماع پرورش يافته اند و ارزش هاي اجتماعي در آنها دروني نشده اند.» اين جامعه شناس با اشاره به رفتار راننده تاكسي كه بي اعتنا به حضور مسافرين دودسيگار خود را به هر طرف هدايت مي كند، مي گويد: «در چنين شرايطي كه نقض آشكار حقوق سايرين و ناديده گرفتن حق شهروندان است، در كمال تعجب شايد فقط يك نفر لب به اعتراض بگشايد. شهرونداني كه با حقوق اجتماعي آشنايند مطمئناً در برابر ديدن چنين صحنه هايي تاب نمي آورند و براساس وظيفه و نه نفع شخصي لب به اعتراض مي گشايند، در حالي كه شهروندان ديگري اصلاً رفتار راننده را نقض حقوق شهروندي تلقي نمي كنند، چون حقوق شهروندي براي آنها منطبق با ارزش هاي اجتماعي تعريف نشده است.» شعبانيان در ادامه توضيح مي دهد: «بنابراين در رفتارهاي اجتماعي با دو شخصيت كاملا متفاوت روبرو هستيم؛ يكي با ارزش و اخلاق اجتماعي و ديگري شخصيتي كه روند اجتماعي شدنش دچار نقصان بوده است.» گريزگاه هايي براي فرار از قانون چراغ سبز مي شود، اما همچنان جمع شهرونداني كه از خروجي مترو به سمت خيابان سرازير مي شوند، دست در دست هم زنجيروار در جلوي ماشين هاي در حال عبور مانع ايجاد كرده و ترافيك سنگيني شكل مي گيرد. چند جوان انگار كه ميانه خيابان را با پياده رو اشتباه گرفته باشند، همراه با گپ دوستانه بي اعتنا به ماشين هاي در حال عبور آرام آرام مي گذرند! راننده با عصبانيت دستش را روي بوق گذاشته و آلودگي صوتي هم به جمع خطاهاي چند لحظه قبل اضافه مي شود! علي ثابتي كه خود را فرهنگي معرفي مي كند، روبروي خروجي مترو در انتظار خانواده اش ايستاده است، از همين فرصت استفاده كرده و پاي صحبت هايش مي نشينيم. وي مي گويد: «در زمينه مسائل راهنمايي و رانندگي با تلاش برنامه هاي انيميشن صدا و سيما خيلي موفق بوده ايم، اما هنوز هم هزار و يك نكته در دل كلان شهري چون تهران وجود دارد كه منافذي براي نقض حقوق شهروندي و اختلال در ساختار شهري ايجاد مي كنند.» وي به سطل بزرگ زباله كه به گونه اي واژگون در كنار ديوار مترو رها شده است اشاره كرده و مي گويد:«اغلب ما خيال مي كنيم نظافت و تميزي معنايش تا جلو در خانه خودمان است، در حالي كه شعار «شهر ما خانه ما» تنها با احساس وظيفه جمعي تحقق پيدا مي كند. مدرنيته شدن زندگي لازمه اش در لاك خود فرو رفتن نيست، بلكه ساختارهاي جديد اجتماعي زماني به خوبي پايه ريزي مي شوند كه هر يك از ما نقش خود را در مجموعه اي به نام شهر به خوبي پيدا كرده وعمل كنيم.» فريبا احمدي يك شهروند ديگر از بي توجهي ما به حقوق يكديگر گلايه مي كند، وي مثالي مي زند و مي گويد: «از وقتي كه اين سطل هاي بزرگ زباله را به محله ها آورده اند، تمام كوچه بو گرفته و زباله ها تا مسافت چندمتري در اطراف چنين سطل هايي پراكنده است. به نظر مي رسد اجراي هر طرح جديدي در بدنه شهر نيازمند آموزش دقيق به موازات اجراي آن است.» شهروندان بايد جايگاه خود را بشناسند دكتر مصطفي اجتهادي، جامعه شناس با اشاره به شاخصه هاي جامعه سنتي توضيح مي دهد: «در قديم ديوار خانه ها اين طور بلند نبود و با حفاظ از هم جدا نمي شد. نگاه همسايه حافظ همسايه بوده است. در جامعه مدرن ساختارهاي قديمي به ناگاه شكسته شد و ساختار جديد بر پايه رفتارهاي جديد اجتماعي شكل گرفت. از سوي ديگر سيل مهاجرت به شهر خرده فرهنگ ها را در كنار هم قرار داد. روشن است كه رفتارهاي برگرفته از اين خرده فرهنگ ها قابل تعميم به كل جامعه شهري نيست. هيچ يك از آنها نمي توانند بر ساير خرده فرهنگ ها غالب شوند. همه اين جزءهاي كوچك دربرگيرنده درك فردي هستند، نه درك جمعي. به اين ترتيب جزيره هاي كوچك در كنار هم قرارگرفته، بدون آن كه نسبت به هم شناختي داشته باشند. در اين حال يك نوع بي اعتمادي نيز حاكم مي شود. هر فردي خودخواه به نظر مي رسد. چاره اي هم ندارد، چون كسي او را نمي شناسد.» اين جامعه شناس با ابراز اميدواري از اين كه گذر زمان فرصت آموختن را فراهم مي آورد، مي گويد: «ما به تدريج ياد مي گيريم كه چه كارهايي انجام دهيم؟ به عنوان مثال مسئله كمربند ايمني آرام آرام نقش خود را در رفتارهاي شهروندان بازكرد و الان در تمام نقاط شهري و جاده اي مي شود اين فرهنگ را ديد. البته منكر جو نظارتي حاكم هم نيستيم، ولي اين نظارت به تدريج به هنجار تبديل شد.» وي در مورد روابط با ديگران كه از دل هر فرهنگي در كنار هم قرار گرفته اند، مي گويد: «بايد از طريق تعاملات همديگر را بشناسيم و بعد درك كنيم كه روابط متقابلي هم وجود دارد. اين كشف ساده نيست و زمان بر خواهد بود. شهروند فرد گمنامي است كه در يك جامعه بزرگ زندگي مي كند و بايد در جامعه جايگاه خود را بيابد.» اصلاح تدريجي رفتار غلط بسياري از رفتارهاي غلط اجتماعي كه تا همين چند سال پيش به نحو چشمگيري در جامعه رواج داشت، به مدد فرهنگ سازي يا كاملا از بين رفته و يا كمرنگ شده است. به عنوان مثال تا همين چند سال پيش امر گل كاري در باغچه هاي بين معابر محال به نظر مي رسيد، اما الان در باغچه هاي خيابان و يا پارك ها كمتر شهروندي را مي بينيم كه چيدن گل ها و خراب كردن سبزه ها را رفتاري دور از ادب اجتماعي تلقي نكند. مردم عادي الان به حفظ طبيعت عادت كرده اند، مگر افرادي كه قصد آزار و اذيت عمومي داشته باشند. مصطفي اجتهادي جامعه شناس با اعتقاد كامل به اين كه در گذر زمان همچون آبي كه در يك ظرف جمع شده و ناخالصي هايش ته نشين مي شود، جامعه مهاجرپذير نيز به يك همگني و يكدستي خواهد رسيد، از قانونمند شدن روند مهاجرت ها ابراز خرسندي كرده و مي گويد: «در گذشته از هر فرد پرسيده مي شد كه از كدام خاندان هستي؟ و با توجه به تبار فرد روي او قضاوت مي شد، اما الان هر شهروند تنها يك كد ده رقمي به نام كد ملي است. اين كد بايد در كنار ساير كدها خود را پيدا كند و در عين حال مزاحم ساير كدها نشود. در كنار اين كد فقط شماره شناسنامه و نام پدر ذكر مي شود، آن هم به اين دليل كه در موارد تشابه اسمي اشتباهي رخ ندهد. هر فرد بايد خودش رشد كند و جايگاهش را بيابد.»
|
|

|